اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۹ دی ۰۱، ۲۰:۴۶ - م ج الف
    متشکر

همه مشکلات مملکت!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۹ آبان ۱۴۰۱، ۰۶:۰۰ ق.ظ

photo_2022-11-20_03-41-50_k22t.jpg

 

همین طوری نشسته بود کنارم. پایش را گذاشته بود روی صندلی جلویی. خواستم تذکر بدهم که رفتارت اشتباه و به دور از فرهنگ غنی ایرانی است، مسافر بعدی که سوار اتوبوس شود و بخواهد آنجا بنشیند لباسش کثیف میشود. لااقل کفشت را در بیاور بعد اینطور شاهانه بنشین روی صندلی اتوبوس.

می دانستم این تذکر من به مذاقش خوش نمی آید و احتمالا می رود سر این بحث که حالا من پایم را جمع کنم و درست بنشینم همه مشکلات مملکت حل میشود؟ و من باید برایش از صفر توضیح بدهم که بالاخره هر کس یک ضعف و اشتباهی دارد و اگر از کنار هر عیب و نقدی به راحتی بگذریم به این بهانه که مگر اصلاح این کار غلط باعث اصلاح همه امور میشود؛ دیگر هیچ عیب و ضعفی قابل اصلاح نخواهد بود. همه مشکلات مملکت از همین طرز فکر است که عیب خود را پشت همه مشکلات مملکت قایم میکنیم.

اساسا قرار نیست همه مشکلات جامعه در یک حرکت و در یک زمان قابل حل باشد. یک قاتل و دزد هم میتواند مدعی شود که دیگرانی با ضریب خطای بالاتر از او وجود دارند و اولویت اصلاح با او نیست و اصلا مگر با دستگیری و برخورد با او همه مشکلات جامعه حل خواهد شد؟!

 در این حین یاد اتفاقی افتادم که چند سال پیش در شهر مرزی جلفا مشاهده کردم. تمیزی خیابانهای این شهر کوچک برایم جالب توجه بود. در بازارچه مرزی آراز فردی را دیدم که زباله ای روی زمین ریخت. بلافاصله خانمی خم شد، بدون آنکه به آن بابا نگاه کند زباله را برداشت و انداخت داخل سطل. آن فرد صورتش از خجالت سرخ شد. به گمانم درسی گرفت که دیگر هوس ارتکاب این خطا را به سرش راه ندهد.

صبر کردم. پسر جوان پایش را که روی زمین گذاشت بدون آنکه حرفی بزنم دست دراز کردم و جای خاکی کفشهایش را که روی صندلی جلویی مانده بود با دست تکاندم و تمیز کردم. بنده خدا قرمز شد و عذرخواهی کرد. پسر فهمیده ای بود.

نظرات  (۱)

سلام 

فکر کنم بهترین کار انجام دادید.

 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">