اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۱ دی ۰۰، ۰۸:۰۰ - حسن مجیدیان
    احسنت

این عشق، الهی است

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۲۲ ق.ظ

کوه را اگر قرار باشد تصور کنی که راه می رود کافی است به قدم های محکم و استوار پدر شهید عبدالصالح زارع در خیابان چهارمردان قم نگاه کنی. تمام مسیر تشییع پیکر شهید را من در پشت سر این پدر راه رفتم. تبسّم، لحظه ای از قرص ماه چهره او محو نمی شد انگار که به عروسی فرزندش آمده اند و به او شادباش می گویند.

یاد مادر شهید علی عربی افتادم که موقع وداع مردم با فرزندش آمد وسط مسجد ایستاد، دستانش را بالا برد و فریاد زد هزاران گل پرپر فدای علی اکبر. یاد شهید محمود هاشمی افتادم که وقتی حکم بازنشستگی اش از سپاه را در سوریه به دستش دادند گوشه ای دنج را پیدا کرد؛ نیمه شبی را به گریه گذراند که عمر خدمتم تمام شد و مزد شهادت را به من نداده اند. چند روز بیشتر طول نکشید که به آرزویش رسید.

یاد شهید سجاد روشنایی به خیر که در وصیتنامه اش نوشت سلام مرا به رهبر عزیز انقلاب برسانید و از ایشان بخواهید که در قنوت نماز شبش نام مرا هم بر زبان بیاورد شاید که سنگینی بار گناهانم کمتر شود. یاد مادران شهدای افغان افتادم که زیر تابوت فرزندانشان راه می رفتند و نقل و نبات بر روی آن می ریختند... یاد پدر شهید افغانستانی سید محمد حسینی افتادم. وقتی از او پرسیدم چرا در شهادت پسرت اندوهگین نیستی پاسخ داد مگر برای یک پدر آرزویی بالاتر از خوشبختی و سعادت فرزند وجود دارد؟ چه سعادتی بالاتر از شهادت؟ چطور خوشحال نباشم وقتی محمدم را در حجله وصال می بینم؟

گاهی با خودم می گویم اگر قرار باشد بعد از هفده سال تحصیل در حوزه، حرفی برای این پدران و مادران شهدا بر زبان بیاورم چیزی جز سکوت نخواهم یافت. قله عرفان و معنویت، همین نگاه توحیدی به عالم هستی و بی تعلقی نسبت به داشته های دنیایی است که اولیای گمنام و بی ادعای الهی بی هیچ درس و مدرسه ای اما در پرتو دلدادگی به خدا و رسول و اهل بیتش به آن دست یافته اند.

دو هفته اخیر، شانه های شهر قم، نوزده شهید مدافع حرم را تا معراج بدرقه نمود. یعنی هر روز حداقل یک شهید.

این حرف ها را شب جمعه گذشته در مسجد قهاریه، یادمان شهید نوجوان بابل، محمد مصطفی پور به زبان آوردم. آخر مجلس، خانم قدخمیده ای لبخند زنان آمد و خوش و بشی کرد. او مادر شهید حسن جلیلیان بود. می گفت بیست سی سال پیش وقتی خبر شهادت پسرم را آوردند فقط گفتم الحمدلله. خوشحالم که پسر دلبندم با پیکری بی سر به دیدار خدا رفته است....

دفاع مقدس، گنجینه معارف آسمانی است که فرهنگ غنی ایثار و شهادت را تا ابد بر تارک این مرز و بوم، گسترده نگاه خواهد داشت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">