اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۱۸۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «معنویت» ثبت شده است

مست باران!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۳ دی ۱۴۰۱، ۰۶:۴۷ ق.ظ

بارش باران در شرق و جنوب خوزستان ادامه دارد

 

امشب، ساز کیف خدا کوک است. به صدای پنجره ها گوش کن و به آهنگی که از فراز دیوارها و سقف ها شنیده می شود. سر پنجه اعجاز او موسیقی باران می نوازد. یعنی خدا تو را می بیند و لبخند به لب دارد.

سر مستی مبدأ خلقت، طرب روح انگیز عالم ماده و معناست. باران که می بارد یعنی قرار است رقص دلربای آفرینش، نو روزی دیگر را رقم بزند. قرار است غبارها و سیاهی ها زدوده شود. قرار است طبیعت بخندد و شاد باشد و تو هم اگر بر مدار فطرت و طبیعت باشی، شاد و متبسم خواهی شد و شادی و تبسم را به همه هدیه خواهی داد.

ترنم آوای باران، ساز حرکتی دوباره است از مأذنه گیتی. به شکرانه این تغییر باید حرکتی دوباره داشت و تقدیری نو رقم زد و صلاة عشق به جا آورد.  احسن الحال، یعنی لحظه بارش باران، سخاوت ابرها و زایش حیات؛ و جعلنا من الماء کل شیء حی.

وقتی ساز کیف خدا کوک است و قطرات دلربای محبتش را بر چهره ناز هستی روانه می سازد فرصت را باید غنیمت شمرد. دیوانه وار زیر باران نگاهش بایست و دستان نیازت را تا آسمان چشمانش بالا ببر. حالا وقتش است تا تنور لطف و عنایت او داغ است خمیر خام آرزوهایت را به دیواره کرامت جان بخش او بچسبانی و عمری نان سعادت و سربلندی و توفیق و فضیلت را روزی خود سازی و فریاد سرمستی بسرایی و بخوانی: الحمدلله رب العالمین؛ شکر به خاطر هر آنچه که دادی و هست، دیدیم یا ندیدیم؛ فدای تو، خدا!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تحفه یلدایی تقدیم به یک پاسدار ولایت

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱ دی ۱۴۰۱، ۰۷:۳۹ ق.ظ

photo_2022-12-22_06-32-26_qrg4.jpg

 

خودش گفته که همه چیز را برای بشر می خواهد. اومانیسم حقیقی را باید در مکتب عاشقانه خدا جست، در نگاه تمامیت خواه او به مسجود جن و ملک؛ آن جا که تمام عالم را مسخّر و در استیلای اشرف مخلوقاتش آفریده است. خدا می گوید به خودت برس تا به من برسی؛ من عَرَف نفسه ... او همه چیز را برای انسان می خواهد و انسان را برای خودش که ملکوت انسان ورای جسم و هر آنچه که در منظر جهان مادی است، بازگشت به مبدأ کمال و همرنگی با معبود است. صبغةالله و من احسن من الله صبغه... برنده زندگی کسی است که به خدا برسد و خدایی کند.

پاسداری از حریم دل، شرط پاسداری از حرم دلدار است. نصرت محتوم خدا شامل صاحبدلانی است که ترجمان توحید را سوره اخلاص دانسته و به هر چه از جنس ناخالصی است، نه گفته اند و جز در آینه وجود یار، وجودی را معتبر ندانسته اند.

اصلا برای همین است که واژه شهدا و صدیقین در جوار و مکمل و مبیّن هم ذکر شده اند. آن که شهیدانه زیسته و شهیدانه بار سفر بسته، با خدای خودش در نهان و آشکار صادق و رو راست و یکرنگ است و باطن اعتقادش به وحدانیت و معاد، خرده شیشه و ناخالصی و غشّ در معامله ندارد.

سید محمد حسین نژاد عارف طریقت خانقاه بازی دراز و از آن دست سبز پوشان راست قامتی است که پاسداری از معارف قرآن را نه در چارچوب خشک و مرسوم سازمانی که رسالت فطری عبادالله الصالحین دانسته و مبتنی بر این فهم عمیق، تار و پود وجودش را با نور وصال و رایحه معراج حق در آمیخته است. نمونه ای از خرمن تربیت یافتگان مکتب کمال و تعالی و مست جام شیدایی و مدهوش روشنای سپیده بیداری و معرفت است.

او از تبار راهیان وادی ومنهم من ینتظر است که مهر دلباختگی اش را در سالها استقامت و معرکه پایداری صراط عملی حق و نیز در خلوت مجاهدت نفس، در طومار حَلّت بِفِنائِک دُردانه هستی جای داده است.

سید محمد ما با آن چه داشته و دارد –جان و مال و آبرو- بر عهد ازلی خویش با انقلاب نورانی وحی ایستاد و ایستاده و در فتنه های هزار رنگ و پر شرر درون و برون، پای اراده اش مسیر رستگاری و سبیل عاشورایی حق را برگزیده و به برکت گوشه چشم حضرت مادر، در زمره الذین انعم الله علیهم، حُسن ختام حیات ظاهری اش شهد جاودانگی و پیوست به قافله کربلاییان تاریخ خواهد بود؛ ان شاءالله.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آشی که خدا برایمان می پزد، آشی که ما برای خدا می پزیم!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۱، ۱۰:۲۱ ق.ظ

طرز تهیه آش رشته خوشمزه جا افتاده و مجلسی خانگی مرحله به مرحله

 

ایستاده بودم صف توزیع آش نذری و چشم دوخته بودم به ملت.

بعضی ها یک کاسه آش بر می داشتند، تشکر می کردند، پولی هم آنجا می گذاشتند که این سفره در فرصتهای دیگر نیز ادامه داشته و پهن باشد.

بعضی ها یک کاسه آش را می گرفتند تشکر می کردند و می رفتند.

بعضی ها یک کاسه آش را می گرفتند و می رفتند.

بعضی ها دو کاسه آش بر می داشتند.

یک عده سطل آورده بودند و جر و بحث یا خواهش و تمنا داشتند همان را پر کنند و با خود ببرند.

بعضی هم بدون صف داخل جمعیت شدند و...

طبعا به یک عده اصلا آش نرسید.

ما در مقابل نعمت های خدا هم دچار همین تنوع رفتار هستیم. عده ای طلبکاریم؛ یک تشکر خشک و خالی هم نمی کنیم. عده ای حتی برای خدا جفتک می اندازیم. به بهانه و به واسطه نعمتهایی که خدا داده حقی از بندگانش ضایع می کنیم و مرتکب ظلم می شویم.

عده ای هم البته شکر گذار خدا هستند که هیچ، دیگران را نیز از آنچه نصیبشان است بهره مند ساخته و خیرشان به خلق الله می رسد.

ما باشیم جای خدا. اصلا فکر کنیم حدیث و آیه و روایتی نداریم. ما باشیم و عقل خودمان، کدام دسته برایمان قابل تحسین و تشویق هستند؟

بزرگواری و عظمت از آن کسانی است که با بخشش و کرامت و خیر و نیکی، به خالق یگانه و منعِم بی همتا، شبیه تر هستند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دستانت را به من می دهی؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۲ آذر ۱۴۰۱، ۰۷:۲۹ ق.ظ

 

آن که که عاشق باشد استوار است، راهی را که شروع کرده در خلوت یا جلوت، ادامه میدهد، معشوق بداند یا نه.

عشق لزوما مختوم به وصل نیست. اصلا عشق، خودش نوعی وصال است. چه بسیارند آنان که در کنار هم غافل از همند؛ اما آن که قلبش را خانقاه یاد دوست قرار داده، دور باشد یا نزدیک، قاب چشم دلش تابلوی تصویر یار است و ترّنم اشکش، عطش مهر لقای اوست. بُعد منزل نبُود در سفر روحانی ...

آن که به یاد توست و هر آن دعاگویت، عاشق توست، بدانی یا ندانی در اعماق دل، حبّ تو را به تار و پود روحش گره زده و همه چیز را برای خوشبختی تو می خواهد؛ حتی اگر گمان کنی به یادت نیست که دیگر پیامک نشانه اش آن گونه که سلیقه تو باشد به صفحه مسدود نگاهت ارسال نمی شود، با این که می داند به مقصودت برسی باز هم سهمی برایش قائل نیستی که شکرش را به جا آوری. او قرار است راه خودش را برود هر چند که تو هم بخواهی راه خودت را بروی. عاشق حقیقی در ازای دلدادگی اش باج نمی خواهد و دنبال اجر و مزد نیست. او تو را می خواهد هر چند که تو او را نخواهی. همه دنیا را برای تو می خواهد هر چند تو دنیا را بدون او بخواهی.

گاهی آن که کنار کشیده تا جلوه حضورش تو را از معنای بودنش غافل نسازد و عطر قدومش عادت مشام تنوع طلبت قرار نگیرد، به فکر توست بیش از آن که خودت به فکر خودت باشی. تویی که با سیاهی وهم و تباهی پندارت سراشیب سقوط را راه کمال دانستی؛ اما آن طرف تر یکی است که در قنوت لبخندهایش، فهم حقایق خلقت و درک مؤمنانه پسا پرده غیب را نصیب تو می خواهد.

صبور باش و اعتماد کن به آن که هر چند عاشقش نباشی، اما به یقین، معشوق او به شمار می آیی. وکان الله علیماً حکیما.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره این سه خبر مرگ آور!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۵ آذر ۱۴۰۱، ۰۱:۱۰ ب.ظ

 

در صفحات حوادث رسانه ها این  روزها سه خبر تلخ بیشتر جلب نظر می کند.

پیرمردی 84 ساله در کرج که همسری میانسال اختیار کرده و خواهرزاده او را نیز  به فرزند خواندگی پذیرفته بود وقتی از محبت و توجه همسرش ناامید شد و احساس کرد او کودکی که فرزند خوانده شان  است را بیشتر دوست دارد، نیمه شبی چاقو به دست گرفت و هر دو را به قتل رساند! و بعد خودش را تسلیم قانون کرد.

مرد 25 ساله ای در مشهد بعد از تماشای چند فیلم کوتاه مستهجن در گوشی همراه رفیقش بر اثر تحریک قوای جنسی، دختر بچه ای سه ساله را برای تجاوز به خانه برد و وقتی فریادهای او را شنید گلویش را فشرد و به قتل رساند!

زهرا جلیلیان دانشجوی دکترای برق دانشگاه تهران وقتی اعمال نفوذ استاد را برای درج نام فردی دیگر کنار نام خود ذیل مقاله پژوهشی اش دید که خودش برای انتشار در نشریه ای علمی و معتبر جهانی تهیه کرده بود اقدام به خودکشی نمود!

میتوانیم برای هر سه این اتفاق و وقایع مشابهی که هر روز درگوشه و کنار کشور رخ میدهد مخرج مشترکی بگیریم؟

آن پیرمرد 84 ساله که پایش لب گور است اگر خدا را در نظر داشت میتوانست رفتار غلط همسرش را نادیده بگیرد و صبر پیشه کند. لااقل از خدا حیا میکرد و طلاق میگرفت. دستکم با آن بچه بیگناه کاری نداشت. همسرش چطور؟ او هم اگر خدا را در نظر میگرفت از کم محلی به مرد خانه هر چند پیر و فرتوت باشد غفلت نمیکرد.

مرد 25 ساله اگر از خدا میترسید فیلم مستهجن نگاه نمیکرد. به همان میزان که فیلم مستهجن در جامعه به وفور قابل دسترس است دسترسی مشروع به جنس مخالف هم کار دشواری نیست. فکر تجاوز آنهم به یک کودک سه ساله و سپس قتل او تنها از ذهن بیمار و روح پریشان و دل آلوده به شهوت سر می زند. وجودی که دیگر از یاد خدا تهی شده در تسخیر شیطان است.

بعضی استادان دانشگاه خیلی چندش آور هستند. خودشان را عقل کل و صاحب نظر و در طبقه خدا میدانند. فساد اخلاقی یا فکری و اعتقادی یا انظباطی بعضی اساتید دانشگاه در سایه سکوت نهادهای ذی ربط واقعا عذاب آور است. آن دختر دانشجو اگر خدا را در نظر داشت بابت این ظلم به او پناه میبرد یا شکایت میکرد. خودکشی در هیچ فرضی از نظر عقل و شرع قابل تایید نیست. استاد دانشگاه هم اگر حیا داشت و از خدا میترسید به حقوق معنوی دانشجویش تعرض نمیکرد. مسئولان نظارتی و فرهنگی و آموزشی هم اگر خدا را در نظر بگیرند و بدانند روزی باید در پیشگاهش بابت کرده ها و نکرده های خود پاسخگو باشند فرصت تصدی امور و تکیه بر تخت قدرت و جاه را مغتنم شمرده و در ترویج احکام و معارف حق و گسترش معنویات و نظارت بر حیطه های تحت سیطره، دقت و دلسوزی بیشتری نشان می دهند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آیا از جده ام حضرت زهرا هم نا امید شده اید؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۳ آذر ۱۴۰۱، ۱۲:۱۲ ب.ظ

 

... من این حرفها را متوجه می شدم. تحمل این شرایط و این حرفها بسیار برایم سخت بود.

روزها گذشت تا اینکه یک روز با اشاره به مادرم گفتم: مرا رو به قبله بخوابان. دیگر از همه چیز خسته شده بودم. مدتی بود که سربار دیگران شده بودم.

با دلی شکسته، متوسل به مولا امیرالمومنین علیه السلام شدم. با گریه و با زبان بی زبانی به آقا عرض کردم: من خسته شده ام. یا شفای مرا از خدا بگیرید، یا از خدا بخواهید مرا از این دنیا ببرد.

با حالت عنابه و استغاثه خوابدیم. در عالم رویا دیدم، گوشه دیوار ترک برداشت و یک فرد نورانی سوار بر اسب وارد شد. ایشان چیزی شبیه نقاب بر صورت داشت.

با تعجب پرسیدم: شما چه کسی هستید؟

ایشان پرسید: شما چه کسی را خواسته بودی؟

گفتم: من مولا و سرورم حضرت علی بن ابی طالب امیرالمومنین علیه السلام را خواسته بودم.

گفت: من علی هستم.

رکاب اسبش را گرفتم و گفتم: شفای من را از خدا بگیرید. اگر خوب نمی شوم من را از دنیا ببرید. خسته شدم...

حضرت فرمود تو را شفا دادیم. اما باید به دیدار امام خمینی بروید.

به محض اینکه این کلام را شنیدم از خواب پریدم. تمام بدنم خیس عرق شده بود. نفس نفس می زدم.

فقط گریه می کردم. همه دور تخت من جمع شده بودند و می پرسیدند چی شده؟...

بعد از نیم ساعت متوجه شدند من خواب دیده ام. با چشم و ابرو عکس امام را نشان می دادم.1

++++++

آن روز وقتی در خدمت حضرت امام در قم بودیم، بحث پزشکان ایرانی و خارجی به میان آمد و بعد هم پدر ما گفت: همه آنها از درمان پسرم ناامید هستند.

حضرت امام مکثی کردند و فرمودند:

"خب از جده ام حضرت فاطمه زهرا هم ناامید شده اید؟ من قول می دهم که خوب شود. شما صبر کنید."

حضرت امام در این مدتی که با پدرم صحبت می کرد چایی را هم می زد. همین جور که چای را هم می زد، دقایقی هم بر آن دعا خواند. بعد استکان چای را از روی زمین برداشت و مقداری از آن را میل کرد. بعد با دست مبارکشان باقیمانده چای را به دهان غلامرضا نزدیک کرد و از او خواست چای بخورد.

غلامرضا نمی توانست چیزی بخورد. وقتی چای یا آب می خورد از اطراف دهانش به پایین می ریخت. آب دهانش و چای شُره می کرد و به پایین می ریخت.

حضرت امام دستمالی را از جیبش در آورد و لب های غلامرضا را تمیز  کرد. بعد به مادرم فرمودند: این قندها را بگیرید و همراهتان ببرید و بدهید به مریض های اسلام. اینها تبرک حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهاست.

مادرم قندان قند را برداشت و در گوشه چادرش خالی کرد و با خودش آورد.

پدرم از حضرت امام تشکر کردند و گفتند: ما اینجا نیامده بودیم تا شما را اذیت کنیم. ما آمده بودیم تا غلامرضا شما را از نزدیک زیارت کند.

زمان زیادی طول کشید تا از محضر امام مرخص شدیم. شاید نیم ساعت تا چهل دقیقه.

موقع خداحافظی دوباره حضرت امام فرمودند: "بروید و توسل کنید به جده ام حضرت فاطمه زهرا سلام الله. من به شما قول می دهم بچه شما خوب شود."

بعد از دیدار با حضرت امام، ما از قم به تهران برگشتیم. غلامرضا در منزل پدرم دوران نقاهت را می گذراند.

چند روز بعد از آن دیدار، سیزده رجب سال 1358 یعنی سالروز تولد حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام بود.

من متأهل بودم و از پدر و مادرم جدا زندگی می کردم. مادرم به مغازه سر کوچه ما زنگ زد و از صاحب مغازه خواست محمد عالی را بگویید بیاید با من صحبت کند.

شاگرد مغازه دوان دوان آمد و به من گفت: محمدآقا! مادرتان تلفن کرده و با شما کار دارد.

ترسیدم. با خودم گفتم: نکند که غلامرضا...

سریع آمدم. گوشی تلفن را گرفتم و به مادرم سلام کردم.

مادر با یک هیجان خاصی گفت: محمد! پا شو بیا که غلامرضا به صحبت افتاده و دارد حرف میزند. بیا که داداشت شفا گرفته ....

فوری به خانه پدرم آمدم و دیدم غلامرضا پشت سر هم می گوید: علی علی علی.2

1- شهید غلامرضا عالی

2- محمد عالی، برادر شهید

کتاب شب چهلم/ ص 65- 75/ انتشارات شهید ابراهیم هادی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

منتهی الآمال دل بی قرار

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۹ آذر ۱۴۰۱، ۱۰:۰۷ ق.ظ

photo_2022-11-30_08-58-09_eqg5.jpg

 

بهشت مگر جایی به جز حریم شماست؟

آخرت را که نمی دانیم، اگر هم اهل بهشت نباشیم، این دنیا را لااقل گاهی به بهشت برین حق، سرک کشیده ایم. کربلا و نجف و کاظمین و مشهد و قم و بقیع را دیده ایم و در هوایشان نفس کشیده ایم.

بعد از دیده فرو بستن هم اگر عمل، ذخیره خالصی بود و به ازایش اجری، روحمان کبوتر حرم شود و آمین گوی دعای زوّار، برایمان بس است، زیاده خواهی انسان هم بالاخره حدی دارد!

...

چقدر خوشبختیم که شما را داریم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کل دنیا مجازی است چه برسد به فضای مجازی

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲ آذر ۱۴۰۱، ۱۰:۱۵ ب.ظ

photo_2022-11-23_20-51-39_j7w.jpg

photo_2022-11-23_20-51-30_6i0f.jpg

 

هنوز هم برای من قابل هضم نیست این هنرمند طنزپردار لرستانی واقعا خودکشی کرده باشد.

امیدوارم اینطور نباشد.

تسنیم نوشته با حمله توهین آمیز بعضی کاربران فضای مجازی به علت عدم همراهی او با اغتشاشگران و نیز ریپورت و خارج شدن صفحه اینستاگرامی اش ....

خوب حالا همه عالم به ما حمله کنند باید از زندگی زده شد؟ آنهم آدمهای مجازی و تو خالی؟ صفحه مجازی اینقدر وابستگی می آورد؟ گور پدر اینستا...

داعش صفتی مدعیان آزادی بیان بر کسی پوشیده نیست. این حجم غوغای فیک و اعصاب خوردکن البته روی ورزشکاران ما هم هست که نتیجه اش را در بازی اول مقابل انگلیس دیدیم.

اما این سطح وابستگی و جدی گرفتن فضای مجازی را قابل درک نمی دانم.

همین تب و تاب وابستگی به دنیای مجازی است که عده ای را در اوهام خود فروبرده، با فضای مجازی ازدواج میکنند با فضای مجازی میخورند و میخوابند و نفس میکشند... نتیجه اش هم میشود همین آدمهای بی هویت وطن فروش که عنان کارشان دست رسانه های معاند افتاده است همین سلبریتیهای شهرت طلب که مغز پوکشان را در اختیار رسانه بیگانه قرار داده اند و دیگر عرقی به میهن خود ندارند و خود تحقیری را افتخار میدانند.

اینستاگرام ثابت کرد هوش مصنوعی میتواند بر هوش واقعی پیروز شود. هوش مصنوعی بر اساس شناختی که از ذائقه مخاطب به دست می آورد با دستچین اخبار و مطالب مورد علاقه او اقدام به خط دهی و بازی گرفتن ذهن و اراده اش میکند و مخاطب تحت سیطره و مسخ شده را رایگان به استخدام در می آورد.

وابستگی به هر عنصر مادی جز اسارت نفس و شکست و سرخوردگی ثمره ای ندارد. چه برسد به اینکه این عنصر مادی اساسا مجازی و غیر واقعی باشد. خدا انسان را اشرف مخلوقات قرار داد و بنا شد همه نعمات و پدیده های عالم، مسخّر انسان باشد نه اینکه بشر ابزار و مرکب دیگر مخلوقات و عناصر عالم مادی قرار بگیرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چگونه ممکن است هند جگرخوار شوید؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۷ آبان ۱۴۰۱، ۰۶:۲۹ ب.ظ

ایرنه پاپاس بازیگر نقش هند جگرخوار در فیلم محمد رسول الله درگذشت

 

یک زن هر کجا که باشد رأفت و مهر و عطوفت با ذاتش عجین شده است. خدا او را مظهر عشق و محبت و معدن لطف و گذشت قرار داده است. با همین ویژگی است که اینطور صبورانه پای سختی های مراقبت از نوزاد و کودکش می ایستد از دوره بارداری تا لحظه ای که عمرش به جهان است برای فرزندش در هر سن و جایگاه و قدر و منزلتی که باشد مادری میکند و هر سختی و ناملایمتی را به جان میخرد.

زن از نگاه اسلام، ریحانه است. روح لطیف او مخزن آرامش و معدن مهر و بزرگواری و مودت است.

زن هر جا که باشد با همین خصیصه شناخته میشود و این شاخصه را با خود حمل میکند. برای همین است که اخبار ناگوار، روح و جان لطیفش را زود آزرده ساخته و او را حتی در مواجهه مستقیم با بدخواهانش دچار رأفت و رقّت قلب می سازد.

حال چگونه است زنی بی اعتنا به همه موهبتهایی که خدا در نهادش قرار داده، می ایستد و مظلومیت جوانی را می بیند که میان جماعتی گرگ به محاصره درآمده و در خونش دست و پا می زند و نفس های آخرش را می کشد، دلش به رقّت نمی افتد، احساساتش تکان نمی خورد، جیغ و گریه راه نمی اندازد، لااقل سکوت هم نمی کند که هیچ، بلکه با همان گرگها همراه شده و خودش هم لگدی به پیکر بی رمق یک انسان مظلوم و ضعیف وارد می سازد؟

حقیقت امر آن است که روح آلوده به نافرمانی خدا به مرور برای ارتکاب هر خباثتی آماده شده و هر روز از مبدأ عالم خلقت فاصله ای بیشتر می گیرد.

حجاب، فراتر از هر علت اجتماعی، یک مسأله تربیتی بین خدا و آفریده خاص او یعنی زن است. دخنری که زودتر از پسران به سن تکلیف رسیده و قرار است زودتر به مقام قرب الهی برسد و جامعه ای پاک و سالم را ساخته و تربیت کند، در حفظ حجاب ولو به اندازه یک تار موی سر خویش نیز باید درس خویشتنداری بیاموزد و با غلبه بر امیالش، آماده جذب خوبی ها و پاکی ها و انتقال آن به فرزندانش باشد.

سیگار روزنه ابتلا به بسیاری از جرائم و پلیدی هاست. بی حجابی نیز به عنوان منشأ نافرمانی از خدا، دریچه گرایش به خبائث و میل به سیاهی هاست.

روح هم مثل جسم نیاز به خوراک سالم دارد تا سالم و زلال بماند. خو گرفتن با گناه و فرو رفتن در منجلاب تباهی و عادی شدن نافرمانی از خالق، زمینه ساز ظلم به مخلوق و بی تفاوتی نسبت به تضییع حق و همراهی با جنایت است.

هند جگرخوار، نورانیت مسیر پیامبر خدا را دید و تاب نیاورد و بطالت و سرخوشی از گمراهی و درآمیختگی با غفلت را بر فرمانبری از آیین حق، رجحان داد که در نهایت در شمار خبیث ترین جانیان تاریخ بشریت جای گرفت.

به قلم سرکار خانم اکرم پوراحمد

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شبیه خوبان

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۲ آبان ۱۴۰۱، ۰۳:۵۰ ب.ظ

 

اولین بار او را با سی دی معروف شهادت آب شناختیم. دکتر فرهنگ، دانشمندی خوش ذوق است که یافته های علمی خود را با سلیقه ای زیبا در برابر فکر مخاطب به نمایش میگذارد. او مسلمانی با دغدغه است که می خواهد انسان ساخته شده و تربیت یافته مکتب وحی را در تراز تمدن اسلامی معرفی کند. استقلال و عدم وابستگی او به جریانات سیاسی و سازمانی که گاه در راستای منافعشان حاضرند فردی بی مایه را اندیشمندی فربه و صاحب ایده معرفی نموده و تریبون دارش کنند، باعث شده که این استاد خوش قریحه آنطور که باید در سطح رسانه های رسمی شناخته نشده و مجال ارائه اندیشه دین و فطرت را پیدا نکند.

یک کلیپ کوتاه از او را درباره تنها کسی از یاران فرعون که در دریای اعجاز موسای نبی غرق نشد اینجا تماشا کنید و حظّ ببرید:

https://www.aparat.com/v/fJF0N

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ابر و باد و لبخند به مرداب!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۹ آبان ۱۴۰۱، ۰۷:۲۷ ق.ظ

سخنان بزرگان در مورد لبخند

 

درست است که نباید بار روانی و عصبی ناشی از مشکلات و شکستهای زندگی را روی سر دیگران خالی کرد – این مساله با درد دل کردن تفاوت دارد- اما آدمهایی که با چنین وضعی مواجه میشوند هم باید آنقدر خودساخته و قوی باشند که تحریک نشوند و از فعل و انفعالات روحی مصون بمانند و واکنش بدی نشان ندهند.

باید آنقدری صبور بود که در مقابل حجم و هجمه خبرهای بد محکم بود و ایستاد و خم به ابرو نیاورد این از ویژگی های انسان مومن است، کالجبل الراسخ، که البته امثال من با آن فرسنگ ها فاصله دارند.

گاهی با کسانی مواجه میشویم که کوه سرخوردگی و معدن یأس و بمب خوشه ای نفرت پراکنی و سیاه نمایی هستند. افکار مایوسانه خود را می خواهند به دیگران هم تعمیم و سرایت بدهند. یا باید از آنها فاصله گرفت یا بزرگی نشان داد و سنگ صبورشان شد و به لبخندی زیبا میزبانشان کرد بی هیچ بحث و جدلی تا در ضمیرشان حک شود دنیا محل عبور است و شادی ها و غصه ها، شکست ها و فتوحاتش مثل یک لبخند ساده و زودگذر است. نه روز می ماند نه شب، نه صبح نه غروب، نه آفتاب نه ابر، نه سرما نه گرما، همه چیز البته با نظمی خاص در حال حرکت و گذر است و ما اگر بخاطر افکارمان متوقف بمانیم و ساکن، آب گندیده ای خواهیم شد در تراز مرداب یا لجنزار. پس قدر بادهای تند روزگار را بدانیم شاید حرکت ساز و موج آفرین باشند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شب وفات مهربانو

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ۰۹:۵۶ ب.ظ

 

از این جلوتر بیایم که پر و بالم می سوزد خانم جان. گرمای آفتاب وجودت، آتش مهر تو را در سینه های عاشق، شعله ور ساخته است. برای همچون منی که نمی از یَم محبت تو دریای درونش را مواج می سازد همین جا پشت شیشه ای که بتوان شبکه های نورانی ضریحت را حس کرد و رشک برد و اشک ریخت و دل سپرد کفایت می کند. هر وجب از زمین آسمانی حَرَمت، قلب تپنده بهشت برین است.

آسیه، پاک و نورانی و زلال بود که امانت دار خدا شد و موسای فرعون ستیز را در دل دستگاه طاغوت تا معراج نبوت بدرقه نمود.

مریم، نماینده اندیشه قدسی حق بود، قدیسه ای که روح خدا در وجودش دمیده شد و عیسای روح الله را احیاگر فطرتهای مرده اهل غفلت و تغافل قرار داد.

خدیجه، امینِ امین الله بود. همراه و همگام و حامی خیرالمرسلین و بهترین بندگان خدا که دار و ندار مادی و معنوی اش پیشکش آستان دوست گردید و پرچم دین را برافراشته نگاه داشت.

فاطمه، مادر ائمه هدی بود. مدافع حریم حق و ولایت، شهیده ای که نام و نشانش در بی نشانی، سند غربت و خط کش طریقت رستگاری است.

زینب، بار سنگین رسالت عاشورا و پیام بری قافله ازلی و ابدی نور و حقیقت را بر دوش کشید و تا انتهای تاریخ، مردانگی و غیرت و عدالت وشرافت را در تابلوی حماسه نینوا ترسیم نمود و چراغ شهامت و جهاد و شهادت را در محضر وجدان مجاهدان سبیل الله روشن نگاه داشت.

تو آسیه، مریم، خدیجه، فاطمه و زینب مکرری. جانشین و عصاره و ادامه بانوان بهشت جاودان کرامت.

درگاهت، دری به سوی جنت حق است و حریمت، عُشّ آل محمد و تربیت کده اصحاب آخرالزمانی کربلای ناتمام تاریخ. مردان پولادین مجاورت، مشعل دار محفل سرخ عاشقانه وصال با توحیدند.

زیارت بارگاهت، تضمین نجات بشریت است به قید معرفت؛ معرفت به تو چیزی جز گام نهادن در مسیر تو نیست.

شمع وجودت، پروانه های دلداده هدایت را به گرد بقعه مطهرت فراخواند، در دامان نجابت و معارفت، فقه اهل بیت جان گرفت و بیرق انقلاب دین و تمدن رهایی بخش اسلام را بر فراز گیتی برافراشت و نغمه آزادگی و قیام مستضعفان بر ضد چپاول و ناراستی و زور و ستم در را در جای جای عالم طنین انداز ساخت.

زن، زندگی، آزادی در وجود معصومه های مکتب زلال انسانیت و حق و عدالت انعکاس یافت و تلألو درخشان آن مردان نستوه جبهه نور و شرافت را به معراج حقیقت رساند و آرمان کمال و تعالی و حیات مبتنی بر فطرت و نفی هرزگی و بطالت را سرلوحه بشر قرار داد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

داد پاپ هم درآمد!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ۰۷:۲۶ ق.ظ

photo_2022-11-04_06-21-37_6s4n.jpg

 

آش آزادی های حیوانی غرب به حدی شور شد که داد پاپ هم درآمد. او برای چندمین بار است که روحانیون و مردم را از تماشای فیلمهای مستهجن نهی نموده و این نوع تصاویر را منافی سلامت عمومی تلقی می نماید.

غرب در سراشیب سقوط تمدنی است و بزرگان و اندیشمندانش از غریزه محوری و خودکامگی ذیل عنوان آزادی به ستوه آمده اند.

پاپ، تماشای فیلمهای پورن را مسبب اغوای شیطان و آلودگی به گناه می شمارد؛ درست برخلاف مسیر فرهنگی غرب که اصالة اللّذه را معتبر دانسته و بر تنور شهوت و تمایلات جنسی می دمد. شکی نیست فرو رفتن در باتلاق مادیات، اعم از زراندوزی و حرص و حسد و شهوت و شهرت و ... انتهایی جز بطالت و سقوط و هلاکت نخواهد داشت. انسان ذاتا تعالی طلب است و استفاده غیر عادی و افراطی از نعمات و داده های عالم خلقت باعث گمراهی، افسردگی و احساس پوچی درونی خواهد شد.

در تصویر فوق بخشهایی از سخنرانی پاپ را در این خصوص میخوانید اما خوب است در لینک زیر به ثمره آزادی و انسان محوری با نگرش مادی غرب نیز سرک بکشید. سوییس به عنوان مهد رفاه و خوشی و عافیت طلبی و صلح جویی گرفتار آمار قابل توجه خودکشی است:

https://www.jahannews.com/news/817716/%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%82-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86%D9%88-%D8%A8%DA%A9%D8%B4%DB%8C

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جنگ در دبستان!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۹ آبان ۱۴۰۱، ۰۸:۰۱ ب.ظ

photo_2022-10-31_18-53-34_eclf.jpg

 

وقتی فضای مجازی بیشتر از پدر و مادرها روی تربیت فرزندان نقش داشته باشد اوضاع بهتر از این نمی شود.

زمان ما بچه دبستانی می خواست خطایی کند و مثلا کاری یواشکی انجام دهد که نشان بدهد مردی شده و توان شیطنت بزرگانه دارد زور میزد عکس اوشین را گیرمی آورد؛ آن هم با لباس یقه بسته معروف به کیمونو و اصلاح مردانه موی سر که واقعا بیشتر شبیه به یک پسر جوان بود تا دختری جذاب که هوش از سر پسرها ببرد.

الان بچه ها به برکت فضای مجازی و همت فیلترشکن ها به راحتی به جدیدترین فیلمها و کلیپهای مثبت 18 دسترسی دارند که آسیب های فرهنگی آن را شما بهتر از من می دانید. یک نمونه اش همین وضعیت امروز بعضی دانشگاههاست با تعابیر و الفاظ زشت جنسی و آرمان در هم لولیدن یک مشت جوان تحریک شده شهوتی و بی عار که به اقتضای بستر غلط فرهنگی جامعه، یارای ازدواج هم ندارند.

مواد مخدر هم گویا وارد دبستانها شده آنگونه که در تصویر فوق می بینید مقامی مسئول دارد به این معضل و خطرات ناشی از آن اشاره می کند.

مدرسه قرار است محل درس و تربیت باشد آن هم در جامعه ای که حتی قبل از ورود اسلام، مملو از غیرت و شرافت و انسانیت بود. باید پذیرفت آموزش و پرورش ما در امور تربیتی و فرهنگی قصور فراوانی داتشه است. دردناک است که بعضی مسئولان این وزارتخانه، خودشان اقدام به تأسیس مدارس غیرانتفاعی با رویکرد آموزشی و پرورشی سالم و دینی می نمایند مثل مدارس فرهنگ و... در صورتی که این عزیزان سالها بر مصدر قدرت بودند و وظیفه داشتند اگر هنری برای تاسیس مدرسه تراز و سازنده دارند در همین مدارس دولتی تحت مسئولیت و مدیریت خود اعمال نمایند.

حذف دروس زائد و بی خاصیت، کاهش تعداد دانش آموزان در کلاسها، تربیت محور شدن همه دروس و ایجاد خلاقیت و پرورش نبوغ، پایش معلمان و دبیران و حذف آموزگاران کم کار یا بی اعتقاد، پررنگ سازی فعالیتهای فرهنگی و مذهبی با رویکرد روانشناختی و حساب شده و... از اموری هستند که باید در برنامه های وزارتخانه انسان ساز جمهوری اسلامی بیشتر مورد مداقه قرار بگیرند. بجنبید تا مدارس ما به پایگاه فرهنگی دشمنان دین و میهن تبدیل نشده است.  

photo_2022-10-31_18-53-24_1oyk.jpg

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شیخ علی تهرانی نشوید!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۶ آبان ۱۴۰۱، ۰۷:۳۶ ق.ظ

شیخ علی تهرانی درگذشت + بیوگرافی

 

آخ آخ آخ، اینقدر این روزها سوژه زیاد است که یادم رفت به بهانه فوت شیخ علی تهرانی مطلبی بنویسم.

اسم شیخ علی را مرحوم ابوترابی برای من پررنگ کرد. یکی دو سال قبل از فوت سید آزادگان توفیق شد با کاروان پیاده روی ایام عرفه که آن زمان به دلیل بسته بودن راه کربلا، از اسلام آباد غرب تا مرز خسروی صورت می گرفت همراه شوم. فکر کنم سال دوم یا سوم طلبگی بود حوالی سالهای 77 یا 78. دوستانی از بابل هم بودند مثل مجید قلی پور، مرتضی سیدی، حسین حبیبی، علی رنجبر و...

آن جا البته با طلاب تهرانی و کرمانشاهی هم دوست شدیم.

بگذریم. مرحوم ابوترابی هر روز چند کلامی صحبت و نصیحت و نکته داشت. یک بار اسم شیخ علی تهرانی را برد و اینطور بیان کرد:

 -  روزی شیخ علی دست مرا گرفت، کناری کشید و گفت آقای ابوترابی! این را بدان هیچ کس مثل من نمیتواند تا آخر پای امام بایستد و همراهی اش کند. این آقایان بهشتی و خامنه ای و هاشمی و... همه شان روزی از امام جدا شده و او را تنها میگذارند اما این من هستم که تا آخر با او خواهم ماند و...!

ابوترابی ادامه داد: بعد همین شیخ علی چیزی نگذشت به رژیم بعث که دشمن خون آشام امام و انقلاب و مردم بود پیوست و در رادیوی عراق گفت امام اصلا خدا را قبول ندارد!

حاج آقا به ما طلبه ها نگاهی کرد و گفت: مواظب غرور باشید، آخرش آدم را زمین می زند.

بعدها بابت کار بر روی خاطرات اسارت در دفتر ده نمکی، آشنایی بیشتری با شخصیت و افکار شیخ علی تهرانی که داماد مقام معظم رهبری (شوهر خواهر) بود پیدا کردم. منافقین جنگ روانی و فکری شدیدی در اردوگاههای اسارت راه انداخته بودند اما به اذعان اسرا ناراحت کننده ترین اتفاق این بود که یک روحانی با سابقه انقلابی بیاید در اردوگاه و علیه امام و انقلاب و کشورش حرف بزند و دل دشمن را شاد کند. شبهه معروف حرام بودن نماز خواندن رزمندگان در زمین غصبی (خاک عراق) هم تولید این بابا بود که البته روحانیون اسیر همان جا جوابش را می دادند ولو به قیمت کتک خوردن مفصل از دست زندانبانان بعثی. شیخ علی اما هیچ نظری درباره تجاوز دشمن به میهنش و کیلومترها خاکی که اشغال کرده بود، نداشت.

شیخ علی همان اوایل یا اواسط دهه هفتاد به ایران بازگشت و اظهار ندامت کرد و مورد عفو قرار گرفت؛ هر چند همین چند سال قبل هم مصاحبه ای در نفی ولایت فقیه داشت که نشان داد آب پیدا کند باز هم شناگر ماهری است.  

من حرف مرحوم ابوترابی را قبول دارم، غرور بدجور آدم را زمین می زند. اینکه درحدیث داریم متکبر بویی از بهشت نمی برد، یا جمله ای که چند روز پیش در خاطرات ماهاتیر محمد خواندم که گفت خدا بخواهد کسی را زمین بزند او را مغرور می سازد. همه اینها درست است و دماغ آدم مغرور قطعا به خاک مالیده خواهد شد. اما حسد و خودخواهی را هم باید در چرایی رویکرد لجبازانه بعضی افراد در نظر گرفت. یک جمله ای از امام رحمت الله علیه نقل است به گمانم در کتاب جهاد اکبر که گفت طلبه باید خودسازی کند و اگر خودسازی نکرد از خدا طلب مرگ کند! سخن درست و تکان دهنده ای است. همه آدمها نیاز به خودسازی دارند؛ اما طلاب بابت رسالت سنگینی که برعهده گرفته اند اگر در تمایلات مادی غوطه ور باشند و منیّت داشته باشند و به حرف  دینی به جای عمل دینی اکتفا کنند، خودپرستی و منفعت طلبی و جاه و مقام و لذت جویی را پیشه خویش سازند نه تنها خودشان سقوط کرده بلکه جمعی دیگر را نیز به ورطه هلاکت و بدبختی می کشانند؛ والعاقبة للمتقین.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برای پروانه عاشقی که پر کشید

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۵ آبان ۱۴۰۱، ۱۱:۲۷ ق.ظ

photo_2015-08-12_21-13-43_3gxf.jpg

 

او را باید پدر فعالان فرهنگی بابل نامید. از قبل از انقلاب که بعضی از روحانیون هم شهامت مقابله با دژخیمان پهلوی را نداشتند او در قامت یک طلبه بازاری سلسله جلساتی را ترتیب داد که رویش نسل جوان انقلابی مبارز را در اوایل دهه پنجاه رقم زد تا همین سالها تا لحظه ای که توانی در بدن داشت برای مردم و انقلاب، دوید و خسته نشد. از چپ تا راست بابل، از صفاریان و نریمان تا قاسم واثقی و حاج آقا مویدی عضو جلسات قبل از انقلاب او بودند. شاید برایتان جالب باشد بدانید حتی آیت الله محمدی، تولیت مدرسه علمیه روحیه  بابل نیز در ابتدای جوانی در جلسات او شرکت می نمود. هم خودش این موضوع را برای ما تعریف می کرد و از این که بعد از چند دهه هنوز بساط جلسات دایر است و میزبان طیف جوان، خوشحال بود، هم حاج آقا یزدانی از جوانی های آیت الله محمدی بر دقت نظر و پیگیری های علمی او تاکید داشت و خاطره می گفت و از ما میخواست قدر چنین استادی را بدانیم و از او الگو بگیریم.

حاج آقا یزدانی برای انقلاب، عمرش را وقف کرد، آبرو هم داد و بدترین تهمت ها را به جان خرید، نوجوان ماه رویش را هم تقدیم کرد و خودش حالا با کوله باری از خدمت در عرصه تربیت و فرهنگ و نیز مشکل گشایی از ملت راهی دیار جاودانگی شد؛ رحمت الله علیه. افتخار می کنم چند سالی را در محضر و مکتب یزدانی تلمذ کردم و از تجربیات گرانقدرش به خصوص در عرصه انقلابی گری و مبارزه با فساد و کمک به ضعفا بهره بردم، هر چند میان امثال من و قله های عرفان و اخلاص این پدر بزرگوار شهید و خادم بی ادعای مردم فرسنگ ها فاصله است.

در اوج فقر و فشار اقتصادی با تمام شهرتی که داشت نمک گیر مفسدان و تبهکاران و بدنامان اقتصادی شهر نشد ولو با توجیه کار فرهنگی نخواست پولهای مشکوک اهل تزویر، برکت فعالیت های مذهبی و فرهنگی را تحت الشاع قرار دهد. والله با چشم خود دیدم وجهی که برای روزه استیجاری در جیبش داشت و مایه قوت روزانه اش بود، دو دستی تقدیم کرد به بچه های نوجوان مسجد که پول خرید توپ فوتبال نداشتند.

هر جا می شنید بچه های بسیجی مظلوم واقع شده اند خودش را می رساند و از آنها دفاع می کرد. برای همین است که می گویم خیلی حرف و تهمت شنید و ... اما خدا می داند خم به ابرو نیاورد. یکبار هم به شوخی گفت این طرف شهر به من میگویند ابوذر آن طرف می گویند منتظری! و می خندید. نه تعریف و تمجیدها بادی در غبغبش می انداخت نه تحقیر و تهمتها اندوهی به دلش می کشاند. پولاد آبدیده بود این مرد خدا.

پسرش هم می خواست استخدام شود حاضر نشد از نفوذش استفاده کند. نامزد شورا که شد یک تومان خرج نکرد. دوستان و مریدانش برای او مایه گذاشتند. بروید از نمازگزاران مسجد حضرت ابوالفضل بپرسید چگونه آن مسجد  و آن محل را احیا کرد. چه جمعیتی را به مسجد کشاند آنهم در سه وعده نماز. راه خانه اش دور بود. ماشین هم نداشت. پیاده راه می افتاد از بیدآباد تا ایستگاه آمل، نماز شبش را گاه توی راه می خواند. می رسید و چراغ مسجد را روشن می کرد. بچه های حمزه کلا بچه های بیدآباد بچه های مسجد ابوالفضل و... نفس قدسی او چه نیروهایی را تحویل اسلام و انقلاب داد بی هیچ مزد و منتی، بی حب دیده شدن بدون گزارش کار، بدون تبلیغات. اصلا برکت کارهای فرهنگی به همین دیده نشدن است. به قول حاج قاسم به این بلوغ برسیم که نباید دیده شویم.

بگذریم. روحش شاد. امشب محمدعلی، میزبان باباست، سر سفره اباعبدالله؛ اولئک هم الفائزون. خدا کند کبوتر آه دل، سلام جاماندگی مان را به گنبد حریم جاودانگی برساند.

 

پدرمعنوی هیأت‌های مذهبی بابل به دیار حق شتافت

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هیاتی بمانید، هیاتی بمیرید!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱ آبان ۱۴۰۱، ۱۱:۲۲ ق.ظ

photo_2022-10-23_11-11-29_6w5e.jpg

 

دیدید رفقای هیاتی تنهایتان نمی گذارند. یک عمر می دوی برای روضه امام حسین برای خادمی مجلس و محفل اهل بیت برای آنکه سهمی در برپایی خیمه عزا یا جشن آل الله داشته باشی، از راحتی و فراغت خود می کاهی و افتخار میکنی یک استکان چای مجلس اباعبدالله را بشویی یا کفش مرید اهل بیت را جلوی پایش جفت کنی، چراغ مسجد و حسینیه را روشن نمایی و...

وقت رفتنت که شد محبان اهل بیت برایت جبران میکنند. از فراغت و راحت خود میزنند با سر می دوند پای تشییع پیکرت، حسین حسین میگویند دور تابوتت و اشک می ریزند و نماز شب اول برایت میخوانند و خیرات میکنند و...

بچه های هیاتی اینقدر هوایت را دارند و برایت نوشابه باز می کنند، ببین خود اهل بیت برایت چه میکنند، ببین اگر امام رضا نیامد سر بالینت، اگر اباعبدالله گوشه چشمی نداشت، اگر مادرمان بهت خیر مقدم نگفت، اگر حضرت معصومه تنهایت گذاشت، اگر شهدا چراغ قبر و قیامتت را روشن نگاه نداشتند ....

تو بی صاحب و همراه نیستی برادر من. عقلت می رسید که بین این همه کلمات ریز و درشت و زشت و زیبا، حسین حسین گفتن را انتخاب کردی و ذکر جاودان لبهایت قرار دادی، سرمایه گذاری کردی برای چنین روزی، نوش جانت رزق سکونت در آستان حق، بخور و بنوش از جام شیرین وصال معشوق، جلوس ابدی بر خوان کرامت ارباب، مبارک. هنیئا للآکلین...

شادی روح بسیجی و هیاتی مرحوم، جواد محمدی فرد صلواتی هدیه کنید. اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این راه عشق، پیچ و خمش فرق میکند

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۸ مهر ۱۴۰۱، ۰۶:۱۵ ق.ظ

photo_2022-10-20_06-09-53_sk5w.jpg

 

یادش به خیر هر شب جمعه این کلیپ یک دقیقه ای را در اینستا منتشر میکردم. برای خودم که شیرین و جذاب بود؛ هم شعر و موسیقی اش هم نوای گرم آ شیخ اویس صفری که از فضلای دوست داشتنی و بهشتی شهرستان بابل است.

البته بعضی مخاطبان صفحه، به تکرار هفتگی این کلیپ معترض می شدند. بعضی هم استقبال میکردند و خوششان می آمد. عده ای هم شوخی یا جدی برایشان سوال بود که آیا خبری شده است؟ من هم شوخی و جدی جواب میدادم که قرار است اویس شهید بشود!

اینجا میتوانید این کلیپ کوتاه و دلنشین را تماشا کنید:

https://www.aparat.com/v/VJ3hd

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وقتی می خورد توی پَرَت!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۴ مهر ۱۴۰۱، ۰۷:۵۳ ب.ظ

خیلی بد و ناراحت کننده است برای یکی که خیلی دوستش داری بدوی، خودت را به آب و آتش بزنی،خسته شوی اما کم نیاوری به عشق یک گل لبخند رویَش، شب و روز نشناسی، آبرویت را بگیری سر دست و این طرف آنطرف رو بیندازی و خودت را کوچک کنی، حتی اگر به نتیجه نرسی زحمتت را کشیده ای و وجدانت راحت است که کم نگذاشته ای؛

اما

یک تشکر خشک و خالی نشنوی که هیچ، طرف طلبکار هم باشد، یقه ات را بگیرد که تو اصلا کاری برای من نکرده ای، پرخاش کند، سرکوفت بزند، یک قدم جلوتر، تهمت نثارت کند که تو از اول هم مرا سر کار گذاشتی و دروغگویی بیش نیستی، اصلا خودت نیستی و...!!

درد دارد مگر نه؟ ببینی یکنفر که دوستش داری و برایش دویده ای حتی مساوی با دیگران، نه بیشتر، اعتنایت نمی کند که هیچ، گاه اصلا محلی به تو نمی گذارد که انگار نیستی و با هیچ، یکی هستی و...

لااله الاالله

تو که این درد را کشیده ای و رنج برده ای، با خدایت این کار را نکن. او که اینقدر تو را دوست دارد و به اندازه سعه وجودت و کرامت خودش به تو نعمتهایی داد که دیده ای و نعمتهایی داده که ندیده ای، شکرش را بگذار و با عقل و علم محدود خودت او را به محکمه نکشان و دلش را نسوزان. او خداست ولی تو هم انسان باش.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آزادی با طعم س ک س و خشونت

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۲ مهر ۱۴۰۱، ۰۸:۱۳ ق.ظ

تجاوز یک مغازه دار به چند زن / در تهران رخ داد !!! + فیلم

 

ما  هم طرفدار آزادی هستیم. اصلا امر به معروف و نهی از منکر یعنی ضمانت آزادی در اسلام که حکومتها معمولا دل خوشی از آن ندارند. ما طرفدار آزادی نشر افکار دین در شئون زندگی هستیم. طرفدار آزادی انتقاد از مسئولانی که دو دستی به میز و فیش حقوقی شان چسبیده اند و هر صدای نقد و ایرادی را به انضمام پرونده ای نفس گیر و نابودگر، خفه میسازند.

حزب الله به دنبال آزادی است، در عرصه داخل برای ترویج احکام وحی و انتقاد از مسئولان ناکارآمد و بی اعتقاد به مصالح ملت و امت، در عرصه بین الملل آزادی برای طرح اندیشه تمدن ساز اسلام و افشای ماهیت جهانخواران و نجات مستضعفان.

اگر آزادی بیان باشد مسئولی به خودش اجازه نمی دهد دنبال رانت و باندبازی و قبیله گرایی برود، کسی در قبال مرگ دهها نفر بخاطر سوءمدیریت صنعت خودروسازی بی تفاوت نمی ماند، فرصت سوزیهای دوره مدید سربازی نادیده انگاشته نمی شود، تبعیض و شکاف طبقاتی از بین می رود، شایسته سالاری جای رابطه بازی در امور مدیریتی قرار میگیرد، ازدواج و اشتغال جوانان به عنوان زیربنایی ترین کار فرهنگی حاکمیت نگریسته می شود و...

کلی حرفها و کارهای بر زمین مانده داریم که در قالب تحقق آزادی باید به دنبال آن باشیم.

شما شکمت سیر است که سطح آزادی را در حد چند وجب پارچه روسری پایین می آوری! روسری را برداری آزاد شده ای؟ سینه هایت را بیندازی بیرون و نیشخند مردان چشم چران را ببینی به آزادی رسیده ای؟ پسرها بغلت کنند آزاد میشوی؟ سلف دانشگاه مختلط باشد به آرمانت رسیده ای؟ بعد تو دم از نجات میهن و ملت می زنی در حالی که دغدغه ملت را نداری و درد مردم را نمی شناسی؟ خدایی اش تو مامور نیستی به این که مطالبات اصلی مردم را به انحراف و فراموشی بکشانی و دست رانت خواران و غارتگران بیت المال را چند صباحی دیگر باز بگذاری؟!

البته حاکمیت هم دارد چوب غفلت از نیازهای فطری و غریزی جوانان را میخورد. حاکمیتی که شعار تمدن سازی اسلامی می دهد اما به تبعیت از غرب، سالها وقت بچه های مردم را در آموزشهای طولانی مدت و گاه بی خاصیت مدراس و دانشگاه و سربازی هدر میدهد و حواسش به غلیان نیازها و شکسته شدن قبح گناه و بالا رفتن سن ازدواج و سرد شدن میل به تشکیل خانواده نیست و نمی داند مسئولیت پذیری جوان با تشکیل خانواده میتواند بسیاری از ناهنجاری ها و هرزگردی ها و بی هویتی های رایج در سطح جامعه را از بین ببرد باید هم تاوان پس بدهد و با انقلاب شهوت و سکس و خشونت مواجه شود. هر چند این وسط باز هم جوان های مردم هستند که برای دفاع از حیثیت اسلام و میهن بر میخزند و مقابل هوسرانی اوباش شهوت زده می ایستند و شهید و مجروح می دهند.

حواس نظام هست این چند ساله چقدر آمار زورگیری های خشن در جای جای کشور افزایش پیدا کرد؟ کدام اتاق فکر فرهنگی دنبال چاره ای برای از بین بردن بستر بی قانونی و خشونت و حرام خواری و... برآمد؟ حواس نظام به فضای مجازی و سیل شبهات و تخریبها هم نبود و حواسش نبود به سر و سامان گیری صدها خانه تیمی فساد که با سوءاستفاده از نیاز طبیعی وجنسی جوانان تحریک شده فضای مجازی، عملا به سازماندهی پنهان تیم های شورش و اغتشاش انجامید.

آقای جمهوری اسلامی! جوان مردم زن میخواهد! شوهر میخواهد! درست مثل آب و غذا و حمام و دستشویی، ازدواج هم یک نیاز طبیعی است که باید به آن توجه نشان داد. انسان باید بتواند در سنی که نیاز به تکامل دارد به خواسته مشروعش برسد و آرام شود. (لتسکنوا الیها...) بماند آدمی که مسئولیت خانواده روی دوشش باشد اینقدر سبک و جلف نیست که دست به خیزشهایی از سر عقده و حرص و شهوت بزند و از ناامنی بیزار است.

سالهای آموزش را کم و خلاصه کنید. به قول رهبر معظم انقلاب دروس زائد را حذف کنید. دوره سربازی را کوتاهتر کنید. زمینه اشتغال را هم تقویت نمایید. زمینه بسیاری از آشوبهای مجازی برخاسته از شهوت و وهم و بی قیدی برطرف خواهد شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا