اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

۸۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حضرت معصومه» ثبت شده است

پابوسی حریم عشق

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۲۹ ق.ظ

ویژگی هاى حضرت معصومه (سلام الله علیها) - مسجدنا

 

السَّلامُ عَلَىٰ آدَمَ صِفْوَةِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَىٰ نُوحٍ نَبِیِّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَى إِبْراهِیمَ خَلِیلِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَىٰ مُوسَىٰ کَلِیمِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَىٰ عِیسىٰ رُوحِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا خَیْرَ خَلْقِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا صَفِیَّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللّٰهِ خاتَِمَ النَّبِیِّینَ،

سلام بر آدم برگزیده خدا، سلام بر نوح پیامبر خدا، سلام بر ابراهیم دوست خدا، سلام بر موسی هم‌سخن خدا، سلام بر عیسی روح خدا، سلام بر تو ای رسول خدا، سلام بر تو ای بهترین خلق خدا، سلام بر تو ای برگزیده خدا، سلام بر تو ای محمد بن عبدالله خاتم پیامبران،

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طالِبٍ وَصِیَّ رَسُولِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا فاطِمَةُ سَیِّدَةَ نِساءِ الْعالَمِینَ، السَّلامُ عَلَیْکُما یَا سِبْطَیْ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ وَسَیِّدَیْ شَبابِ أَهْلِ الْجَّنَةِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ سِیِّدَ الْعابِدِینَ وَقُرَّةَ عَیْنِ النَّاظِرِینَ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ باقِرَ الْعِلْمِ بَعْدَ النَّبِیِّ؛

سلام بر تو ای امیرمؤمنان علی بن ابیطالب، جانشین رسول خدا، سلام بر تو ای  سرور بانوان جهانیان، سلام بر شما ای دو فرزندزاده پیامبر رحمت و دو سرور جوانان اهل بهشت، سلام بر تو ای علی بن الحسین، سرور عبادت‌کنندگان و روشنی چشم بینندگان، سلام بر تو ای محمد بن علی، شکافنده دانش پس از پیامبر؛

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ الْبارَّ الْأَمِینَ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ الطَّاهِرَ الطُّهْرِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا عَلِیَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضىٰ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ التَّقِیَّ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ النَّقِیَّ النَّاصِحَ الْأَمِینَ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ، السَّلامُ عَلَى الْوَصِیِّ مِنْ بَعْدِهِ.

سلام بر تو ای جعفر بن محمد، راستگوی نیکوکار امین، سلام بر تو ای موسی بن جعفر، امام پاک و پاکیزه، سلام بر تو ای علی بن موسی‌الرضا امام پسندیده، سلام بر تو ای محمد بن علی تقی، سلام بر تو ای علی بن محمّد نقی اندرزگوی امین، سلام بر تو ای حسن بن علی، سلام بر وصی پس از او.

اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ نُورِکَ وَسِراجِکَ، وَوَلِیِّ وَلِیِّکَ، وَوَصِیِّ وَصِیِّکَ، وَحُجَّتِکَ عَلَىٰ خَلْقِکَ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ فاطِمَةَ وَخَدِیجَةَ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ وَلِیِّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا أُخْتَ وَلِیِّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا عَمَّةَ وَلِیِّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَرَحْمَةُ اللّٰهِ وَبَرَکاتُهُ؛

خدایا درود فرست بر نورت و چراغت و نماینده نماینده‌ات و جانشین جانشینت، حجّتت بر آفریدگانت، سلام بر تو ای دختر رسول خدا، سلام بر تو ای دختر فاطمه و خدیجه، سلام بر تو ای دختر امیرمؤمنان، سلام بر تو ای دختر حسن و حسین، سلام بر تو ای دختر ولی خدا، سلام بر تو ای خواهر ولی خدا، سلام بر تو ای عمّه ولی خدا، سلام و رحمت و برکات خدا بر تو ای دختر موسی بن جعفر؛

السَّلامُ عَلَیْکِ عَرَّفَ اللّٰهُ بَیْنَنا وَبَیْنَکُمْ فِی الْجَنَّةِ، وَحَشَرَنا فِی زُمْرَتِکُمْ، وَأَوْرَدَنا حَوْضَ نَبِیِّکُمْ، وَسَقَانا بِکَأْسِ جَدِّکُمْ مِنْ یَدِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طالِبٍ صَلَواتُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ، أَسْأَلُ اللّٰهَ أَنْ یُرِیَنا فِیکُمُ السُّرُورَ وَالْفَرَجَ، وَأَنْ یَجْمَعَنا وِإِیَّاکُمْ فِی زُمْرَةِ جَدِّکُمْ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّٰهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَأَنْ لَایَسْلُبَنا مَعْرِفَتَکُمْ إِنَّهُ وَلِیٌّ قَدِیرٌ،

سلام بر تو، خدا بین ما و شما در بهشت شناسایی برقرار کند و در گروهتان محشور دارد و بر حوض پیامبرتان واردمان نماید و به ما با جام جدّتان، از دست علی بن ابی‌طالب بنوشاند درودهای خدا بر شما باد، از خدا خواستارم که به ما درباره شما خوشحالی و گشایش بنمایاند و ما و شما را در گروه جدّتان محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) گرد آورد و معرفت شما را از ما باز نگیرد، به راستی که او سرپرستی تواناست.

أَتَقَرَّبُ إِلَى اللّٰهِ بِحُبِّکُمْ، وَالْبَراءَةِ مِنْ أَعْدائِکُمْ، وَالتَّسْلِیمِ إِلَى اللّٰهِ راضِیاً بِهِ غَیْرَ مُنْکِرٍ وَلَا مُسْتَکْبِرٍ، وَعَلَىٰ یَقِینِ مَا أَتىٰ بِهِ مُحَمَّدٌ وَبِهِ راضٍ، نَطْلُبُ بِذٰلِکَ وَجْهَکَ یَا سَیِّدِی اللّٰهُمَّ وَرِضاکَ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ، یَا فاطِمَةُ اشْفَعِی لِی فِی الْجَنَّةِ فَإِنَّ لَکِ عِنْدَ اللّٰهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْنِ.

به درگاه خدا به سبب دوستی شما و بیزاری از دشمنانتان و تسلیم بودن به خدا، تقرّب می‌جویم، در حال خشنودی به آن، نه با انکار و تکبّر بلکه بر پایه یقین به آنچه محمد آن را آورده و به آن خشنودم، به این امور خاطر تو را می‌خواهم ای آقای من، خدایا خشنودی‌ات و خانه آخرت را می‌خواهم. ای فاطمه درباره بهشت برایم شفاعت کن، به درستی که برای تو نزد خدا مقامی از مقامات بلند است.

اللّٰهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَخْتِمَ لِی بِالسَّعادَةِ فَلَا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ، وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّٰهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ . اللّٰهُمَّ اسْتَجِبْ لَنا وَتَقَبَّلْهُ بِکَرَمِکَ وَعِزَّتِکَ وَبِرَحْمَتِکَ وَعافِیَتِکَ، وَصَلَّى اللّٰهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ أَجْمَعِینَ وَسَلَّمَ تَسْلِیماً یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

خدایا از تو می‌خواهم که سرانجام کارم را به خوشبختی ختم کنی و آنچه را در آنم از دستم مگیری و هیچ نیرو و توانى نیست جز به خداى بلندمرتبه بزرگ. خدایا برای ما اجابت کن و آن را به کرم و عزّتت و به رحمت و عافیتت بپذیر و درود خدا بر محمّد و همه خاندان او و بر آنان سلام، سلامی کامل، ای مهربان‌ترین مهربانان.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زیر سایه حضرت معصومه

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۵ آبان ۱۴۰۴، ۱۱:۵۰ ق.ظ

عبد صالح - خاطراتی از سبک زندگی شهید عبدالصالح زارع بهنمیری

 

اول به ذهن پدر و مادر صالح خطور کرد که پیکر او را در بابلسر به خاک بسپارند. تصمیم شان همین بود. حتی صحبت شد که خودشان هم اسباب و اثاثیه شان را جمع کنند و برای زندگی، دوباره به بابلسر برگردند.

به طور ناگهانی، نظر مادرشان تغییر پیدا کرد و گفت که بهتر است صالح را برای خاکسپاری به قم منتقل کنند. پدر صالح پرسید: تکلیف دخترمان فاطمه چه می شود؟ او در بابلسر تنهاست و برای صالح و ما دلتنگ خواهد شد.

مادر پاسخ داد: صالح کار او را هم درست می کند. همین صالحی که می ایستاد کنار حرم خانم، وسط دسته عزاداری آب می رساند به دست تشنگان.

یکی دو بار آمدم قم. رفتم مزار صالح و از او خواستم تا کاری کند بتوانم شغلی را در شهر قم پیدا کرده و به این جا نقل مکان کنم.

زیاد طول نکشید یکی از دوستان تماس گرفت و گفت برای یکی از موسسات آموزشی و تحقیقاتی قم دنبال نیرو می گردند و او هم مرا معرفی کرده است.

الان مدتی است که ساکن قم شده ام؛ درست نزدیک به گلزار شهدا، تا هر وقت دل من و همسرم گرفت به مزار عبدالصالح برویم و از آن جا به همراه او، رو به سمت حرم مطهر، دست بر سینه نهاده و به حضرت معصومه سلام الله علیها سلام بدهیم.

راوی: روح الله پوررحیم، داماد شهید

کتاب عبد صالح/ انتشارات مطاف عشق

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نذر بی بی

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۸ آبان ۱۴۰۴، ۰۷:۰۵ ق.ظ

فردا؛ تشییع شهید عبدالصالح زارع در قم - مشرق نیوز

 

شهید مدافع حرم عبدالصالح زارع متولد 1364 در بهنمیر بابلسر است که در شانزدهم بهمن 1394 در شمال حلب به شهادت رسید و در گلزار شهدای قم به خاک سپرده شد:

با جمعی از همکاران پاسدار سوار بر ماشین برای مأموریتی به سمت تهران در حال حرکت بودیم. زمستان بود و جاده ها را برف گرفته بود. نزدیک امامزاده هاشم، تمام شیشه های ماشین را بخار گرفت و دید چندانی نسبت به بیرون نداشتیم. جمع با هم رفیق بودند و یک ضرب حرف می زدند. این مسأله هم روی بخار بستن شیشه ها تأثیر داشت. یکی از برادران پاسدار با صدای بلند گفت: یا حرارت بخاری را بیشتر کن یا شیشه ها را قدری پایین تر بیاور که بخار داخل ماشین از بین برود.

پیشنهاد او همهمه ای را در جمع راه انداخت. نیمی از جمع، سرمایی بودند و طرفدار افزایش دمای بخاری و نیمی دیگر هم گرمایی و طرفدار پایین کشیدن شیشه های خودرو.

وسط این جر و بحث ها، شیشه سمت راننده را کمی باز کردم. می توانستم بیرون را به وضوح ببینم. چند لحظه نگذشت که از پنجره، چشمم به لاین مخالف جاده افتاد. یک ماشین پژو انگار مشکلی داشت که کنار جاده ایستاده بود. نگاهم به راننده آن افتاد. درست می دیدم. عبدالصالح بود. از دیدنش در آن جا هم خوشحال شدم و هم تعجب کردم. ناگهان فریاد کشیدم و از پشت پنجره، صالح را صدا زدم و برایش دست تکان دادم. چشم صالح که به من افتاد گل از گلش شکفت.

توقف کردیم. رفتم پیشش. مرا در آغوش کشید و بوسید. با ماشین پدر خانمش داشت از سفر بر می گشت که چرخ آن پنچر کرد. زاپاسش هم پنچری داشت. او را تا جایی رساندیم که پنچری بگیرد و برگردد. خوشحال بود. می گفت: وقتی دیدم ماشین پنچر شده و در این هوای سرد در وسط جاده، بلاتکلیف مانده ام به حضرت معصومه سلام الله علیها توسل کردم و پنج صلوات به نیّت خانم فرستادم تا مشکلم حل شود. هنوز صلوات پنجمی تمام نشده بود که شما از راه رسیدید و به کمک من آمدید.

راوی: علی رضا رضانژاد دوست و همرزم شهید/ کتاب عبدالصالح/ انتشارات مطاف عشق

  • سیدحمید مشتاقی نیا

و فی السماء معروفون

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ۰۸:۴۹ ق.ظ

photo_2025-10-05_08-23-08_h5ud.jpg

 

بعضی از شهدا هستند که به رغم گمنامی در زمان حیات، بعد از شهادت به محبوبیت عمومی رسیده و همه یا اغلب مردم با آنها آشنا می شوند. یکی اش شهید آوینی بود که بعد از شهادتش شناخته شد و الان در سراسر کشور ردی از نام و یاد او پیدا می شود در صورتی که زمان حیاتش افراد کمی او را می شناختند. یکی اش شهید سید مجتبی علمدار است که یک مداح معمولی اما عارفی دلسوخته بود، سردار و امیر و تیمسار هم نبود. بعد از شهادتش یکهو زبانزد خاص و عام شد و الان خیلی ها در کشور بخواهند اسم شهیدی از مازندران را بیاورند نام سید مجتبی بر زبانشان جاری میشود.

در جریان جنگ دوازده روزه اخیر این اتفاق درباره شهید محمد سعید ایزدی (حاج رمضان) تکرار شد. او که به اقتضای شغلش کاملا گمنام و ناشناخته بود حتی اسمش به گوش خیلی ها ولو در بین همکارانش نرسیده بود الان به چنان شهرت و محبوبیتی رسیده که برای حفظ نظم در بین زائران مزارش، نرده ای سبز رنگ را وسط گذاشته اند، یک طرف آقایان، یک طرف خانمها به نوبت دستی به رسم تبرک به خاک مطهر مزارش کشیده و فاتحه ای نثار کنند. این عکس را نتوانستم خوب بگیرم. پشت سرم هم جمعیت بود و خیلی سریع و فوری دوربین موبایل را همانجا که ایستاده بودم روی سنگ مزارش وآن نرده حائل، زوم کردم.

حرم حضرت معصومه سلام الله علیها، صحن امام هادی علیه السلام (عتیق)، حجره ای هست که میرزا اسماعیل دولابی و شیخ شهید عباسعلی سلیمانی نیز آنجا به خاک سپرده شده اند. ما ایزدی را نمی شناختیم اما دشمن او را به خوبی می شناخت و خاری در چشم خود می پنداشت. صف تکریم مزار این شهید هم خاری در چشم بدخواهان اسلام خواهد بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سلطان بانو، فاطمه

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۱ مهر ۱۴۰۴، ۰۶:۰۳ ب.ظ

فاصله قم تا کاظمین (از مرز خسروی) تقریبا مساوی است با فاصله قم تا مشهدالرضا. اینجا قرار است مرکز تحولات عالم اسلام و تحقق مدنیت نوین اسلامی در عصر ظهور باشد. محور، فاطمه معصومه سلام الله علیهاست.

پدر بزرگ گفته بود قم در آینده مرکز نشر معارف دین خواهد شد و آشیانه خاندان و محبان اهل بیت. پدر وعده داد قم مأمن مردانی پولادین خواهد بود. برادر گفت بروید قم آنجا دری از درهای بهشت گشوده خواهد شد. گفته اند مولا علی نوید داد پرچم ظهور در قم خواهد بود، قمی که دختری از دختران مطهر و نورانی من آنجا خواهد درخشید.

رسول خدا که به دنیا آمد دریاچه ساوه خشک شد، همپای فرو ریختن ایوان مدائن و سقوط بتهای کعبه و خموشی آتشکده های غفلت. تکرار ماجرای کعبه و دحو الارض؛ این شوره زار کهن، سرزمین نظر کرده ای است که قرار است چشمه سار حقیقت باشد. قم روستایی امن و دنج از توابع ساوه بود که حالا گسترش پیدا نمود. تمدن چند هزار ساله اش مقهور و مغلوب آئین وحی شد. آتشکده باستانی آن مسجد جامع گردید و مردم سر سختش پذیرای آموزه های حق.

حجاج بن یوسف که خون می ریخت اشعری ها و نسلی از امام سجاد به این دیار کوچیدند از مدینه و کوفه شیعیانی آمدند. قم همان موقع هم حاکمیتی دینی ذیل اصل ولایت فقیه داشت. از عصر امام صادق این شهر بیشتر سر زبانها افتاد. علی بن ابراهیم قمی، عیسی بن عبدالله قمی، زکریا بن آدم و ... مخزن اسرار آل محمد را در قم نیز بنا نهادند. امین امامان و دلیل هدایت بوده و وصف منّا اهل البیت را به خود اختصاص دادند. عُشّ آل محمد داشت سر و شکلی به خود می گرفت.

فرزندان موسی بن جعفر یک به یک آمدند و گرد شمع وجود فاطمه ثانی، نایب شئون حضرت مادر، جمع شدند. علی بن جعفر اینجا برای خودش پایگاهی ساخت و سلسله امامت را با حمایت قاطع از برادرزاده اش علی بن موسی تقویت نمود. موسی مبرقع، نسل سادات رضوی را در قم پایه گذاشت. امام حسن عسکری به احمد بن اسحاق دستور داد مسجدی بزرگ در مرکز این شهر بنا نهد. امام عصر عج به محبّ راستینش فرمان تأسیس مسجدی در بیرون شهر قم، روستای جمکران را داد. قم قرار است مرکز نشر علوم و معارف اهل بیت باشد. علم بی عمل هم که علم نیست. علم، نور است و راه را نشان می دهد و مولّد و موجد خیزشهایی بزرگ قرار خواهد گرفت.

شیخ عبدالکریم حائری به خانم گفت شما رییس حوزه ای من عامل شما، دخل و خرج این حوزه با شما. همان گونه هم شد بعدها خودش شهادت داد. آیت الله بروجردی به خاک قم ایمان داشت. آمد اینجا نشست حوزه را قوامی مضاعف بخشید و مقابل کجروی ها ایستاد. پدر آیت الله مرعشی، عارف فقیه آسمانی بود. چهله گرفت برای نمایاندن مزار گمنام مادر. پیام آمد همین حرم، به نیابت مادر بی حرم، زیارتگاه دل های تشنه کوثر حق و هدایت خواهد بود. خودش و پسرش شهاب الدین که یار صدیق امام عصر بود هر صبح، اولین زائر حرم بودند تا آخر عمر.

تاریخ آمد جلو. نوبت به خمینی ما رسید. پرچم قیام را برداشت. مردانی پولادین به گردش حلقه زدند که از شدت طوفانها بیم نداشته و پای اراده شان در تحقق آرمان حق، هرگز نلرزید. مسأله خمینی، فقط ایران نبود. شأن قم بالاتر از آن است که محصور مرزهای من درآوردی جغرافیا باشد. خمینی قم را سر زبانها انداخت. اینجا قرار است پایتخت تحولات عالم قرار بگیرد. می گویید نه؟ سری به بهشت معصومه بزنید. سری به گلزار شهدا. از عراق و پاکستان و افغانستان تا بحرین و عربستان و فرانسه و... ماکت شکل گیری ارتش بین المللی عصر ظهور را ترسیم نمودند. می گویید نه؟ راهپیمایی عظیم اربعین و ترسیم فرهنگ ایثار و مهربانی در تقابل با تمدن لذت جو و سودا گر و خود محور غرب را نگاه کنید. می گویید نه؟ کاروان جهانی صمود را ببینید. ارتش آخرالزمانی منجی بیدارگر فطرتها دارد مانور قدرت برگزار می کند. ایران را ببینید. روزی با اشاره انگشتی از فرسنگها دورتر، تکه تکه خاکش به فنا می رفت؛ امروز ابرقدرتهای عالم، شیاطین جن و انس دست به دست هم داده اند هوار میکشند ایران اسلامی، ایران خمینی، ایرانی حوزوی، ایرانی که اندیشه فلسفی ساختار حاکمیتش از قم و زیر سایه سر حضرت معصومه سر و شکل پیدا نموده، دشمن اصلی و خطر جدی نظام استثمارگر سرمایه داری غارتگران دجالی جهانخوار است و کاخهای ستم را به لرزه درآورده.

اینجا حضرت معصومه، سلطان بلامنازع تمدنی جهانی است که یک تنه، فرزندانی را در دامان خود پرورانده که روزی نظام طاغوت را، روزی رژیم سفاک بعث را و امروز اساس نظام سلطه و زیاده طلبی و استکبار را با چالش تمدنی به ورطه نابودی کشانده است. قم با محوریت بانوی نجیب و عالمه ای شکوهمند، طلوع عصر بیداری و قیام مستضعفان بر ضد طواغیت عالم را رقم زده است. عُشّ آل محمد، پایتخت حاکمیت مهدوی، پیشتاز تمدن انسانی و فطری و تحقق مدینه فاضله جهانی در پرتو آگاهی و رشد و بیداری ملتها، زمینه ساز ظهور منجی آخر و زوال تفکر حیوانی اغواگر خودکامه منفعت طلب خواهد بود. حالا دیدید فاطمه معصومه، همان مأموریت فاطمه زهرا سلام الله را برعهده دارد؟ عمه سادات دارد برای همه مستضعفان و مجاهدان و رزمندگان جبهه جهانی حق و رستگاری، مادری می کند. تمام سردمداران جور و تباهی و طاغوت با همه برج و بارو و خدم و حشم و هیاهو و زرق و برقهای فریبنده مادی شان یک طرف، خانم حضرت معصومه با فررزندان دست پرورده دامان نجابت و حق پرستی و ظلم ستیزی و شهادت طلبی، یک سو. به زودی خواهید دید نفس قدسی شاه بانوی طهارت، چگونه بساط نمرودیان و فرعونیان و یزیدیان دوران را بر باد خواهد داد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مسجد جامع قم

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۴ شهریور ۱۴۰۴، ۰۹:۳۰ ق.ظ

photo_2025-09-11_13-45-13_krlx.jpg

photo_2025-09-11_13-45-05_vz7d.jpg

 

مسجد جامع قم یکی از قدیمی ترین مساجد کشور و البته بدون مناره است که در محله آذر قرار دارد و بر خلاف بعضی مساجد باستانی اصفهان و شیراز میتوانید بدون تهیه بلیت از آن بازدید نمایید. این مسجد پیش از اسلام آتشکده بوده که بعد از آنکه مردم به اسلام روی آوردند در همان مکان مسجد جامع را بنا نمودند. در اطراف این مسجد بقایای محله ای قدیمی را مشاهده می کنید که بعضی از کوچه هایش هنوز دارای طاق های گلی است. قم قدیم در همین محدوده قرار داشت و حتی ذکر شده که حضرت معصومه سلام الله علیها را بعد از آنکه از دنیا رفت (منزلی که حضرت برای استراحت تشریف داشت بعنوان بیت النور محل بازدید زائران است) به بیرون شهر قم منطقه بابلان (باغهایی بود که محل تدفین و ساخت حرم بانو قرار گرفت) انتقال دادند. فاصله مسجد جامع تا حرم مطهر حدود دو کیلومتر است که پیشنهاد میکنم با عبور از بازار سرپوشیده و تماشای مغازه هایی که آثار سنتی و صنایع دستی را عرضه میکنند اصلا متوجه طول مسافت نشوید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شیر دارخوین

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ شهریور ۱۴۰۴، ۰۴:۴۳ ب.ظ

خرید و قیمت شیر دارخوین از غرفه مشق علم

 

این نظر شخصی من است و فقط برای خودم کاربرد دارد. کار داستانی و رمان درباره شخصیتهای واقعی جنگ را نمیپسندم. البته استفاده از جاذبه های داستانی برای ایجاد کشش در محتوا خوب و گاهی لازم است اما از آنجا که یک خاطره را به چشم سندی منقول نگریسته و اهل بازگویی و روایت آن در جمع های کوچک و بزرگ هستم ترجیح میدهم درباره شهدا داستان و رمان نخوانم و وقتم را هدر ندهم.

کتاب "شیر دارخوین" را خواندم. داستان بود و نویسنده اش هم زن. خانمهای داستان نویس معمولا بیشتر از آقایان به محتوا آب میبندند و در خصوص موقعیتهایی که از آن درک مستقیم و میدانی نداشته اند حرفها و توصیفهایی دارند که گاه خنده دار و خیلی غیر واقعی است.

شیر دار خوین را خانم دولتی خوب نوشت. اولش خوشم نیامد و خواستم کتاب را کنار بگذارم یا از روش تند خوانی و شاپ و  پرش کاغذی بهره گرفته و زود تمامش کنم برود پی کارش، بروم پی کارم. کمی که جلوتر رفتم احساس کردم اغراق ها کمتر شده و داستان توانسته پل ارتباطی اش با مخاطب را پیدا کند. از معدود داستانهایی درباره شخصیتهای واقعی دفاع مقدس است که از خواندنش لذت بردم. هر چند دلم میخواهد درباره جواد دل آذر کتابی مستند و مبتنی بر اطلاعات مضبوط روایی بخوانم که هنوز گیرم نیامده است. چند سال پیش دوستی درباره این شهید تحقیقی داشت. آن خاطرات را دیدم. پراکنده بود. از این منظر به نویسنده کتاب حق میدهم برای کشیدن نخ تسبیح در بین خاطرات به قالب داستان پناه برده باشد. نویسنده قطعا قمی بود هم اطلاعات خوبی از محله های قدیمی قم داشت هم به لهجه شیرین مردمانش تسلط داشت هم روحیات بعضی عزیزان تخس این شهر تاریخ ساز را به خوبی می شناخت.

ریز تلنگرهای زیرکانه سیاسی خوبی هم در کتاب پیدا بود. انقلابی ترسویی که بلافاصله بعد از پیروزی نهضت صاحب میز شد. بسیجی فرصت طلبی که آمد جبهه عکسش را گرفت و رفت.

خوب است بدانید یکی از بزرگترین و شلوغ ترین خیابانهای قم به نام شهید جواد دل آذر است.

جواد دل آذر، جوان رشید و مبارز قمی که دوره افسری ارتش شاه را هم گذرانده بود بلای جان شهربانی چی ها و گاردی های پهلوی بود و حسابی ازشان تلفات میگرفت. او بود که روی دوش مردم شهر بالا رفت و در حالی که هنوز رژیم شاه حکمفرما بود نام و عکس او را از ایوان آینه بانو به زیر کشید و قاب تصویر حضرت روح الله را بر صحن کریمه اهل بیت به اهتزاز در آورد.

محافظ امام شد. با منافقین هم حسابی جنگید. شم اطلاعاتی داشت. به سوریه رفت. به آلمان اعزام شد و در صف منافقین نفوذ کرد. مسئول محور بود و نیروهایش با اقتدا به فرمانده جوان و شجاع و کار بلد، دمار از روزگار دشمن درآورده و از غرب تا جنوب به خلق حماسه هایی بزرگ پرداختند. بارها هم مجروح شد و تا مرز شهادت رفت. اهل عکس و فیلم و مصاحبه هم نبود. دنبال هیچ امتیازی نرفت. این جواد با همه رزومه و کارنامه درخشانی که برای انقلاب و جنگ داشت سر موضوعی سازمانی دچار مشکل و اختلاف با مافوق شد و از کار برکنار گردید. قهر کرد؟ منت گذاشت؟ جبهه را بوسید و رفت؟ تازه رفت به عنوان نیروی عادی زیر دست همانهایی که قبلا زیر دستش بودند بی اعتنا به پست و مقام دنیایی اسلحه دست گرفت و میان بسیجیان کم تجربه و تازه وارد جنگ به خط دشمن زد و جنگید. سر انجام تکلیف که با خودش تعارف نداشت. هدف که خدا باشد چه فرقی میکند کجا و چطور خدمت کنی و با که طرف باشی؟ بعدها البته دوباره دست یاری به سویش دراز کردند. مشابه این خاطره جواد دل آذر را درباره بعضی فرماندهان شهید دیگر هم خوانده ام. این شخصیتهای خودساخته و عارف و بی ادعا را بگذارید کنار بعضی سلبریتی های پول آشامی که به صرف یک حمایت ساده مجازی از میهن خود در قبال تجاوز دوازده روزه دشمن، منّت بر سر مردم گذاشته، ژست طلبکار گرفته، سرود ملی نمی خوانند که بگویند چرا از ما مالیات میگیرید؟!

بزرگ بودن به شهرت نیست. این شهدا را اغلب مردم نمی شناسند و یا لااقل کمتر از سلبریتی های دوربین پرست می شناسند. اما واقعا مرد بودند. بیخود نیست شهادت روزی هر کسی نمی شود. کرامت ویژه ای است که خدا به بندگان مخلصش عطا می کند.  چقدر تفاوت خواهد بود بین جامعه ای که الگویش شهدا باشند با جامعه ای که از سلبریتی ها پیروی کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نگاهبان

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۶ شهریور ۱۴۰۴، ۰۹:۲۶ ق.ظ

کتاب نگاهبان اثر نسرین ساداتیان | ایران کتاب

 

کتاب "نگاهبان" را خواندم. به شما هم توصیه میکنم بخوانید. خاطراتی است از نگهداری اسرای عراقی در ایران و نحوه تعامل با آنها. ایده اش مثل بسیاری از ایده های بکر دیگر حوزه ادبیات پایداری متعلق است به مرتی سرهنگی که انصافا وجودش برکتی برای فرهنگ دفاع مقدس بوده و هست. نویسنده کتاب هم خوب از پس کار برآمد و فارغ از احساسات زنانه که شاید یک جاهایی اغراق آمیز بود از پس توضیح شرایط و حال و هوا و واقعیات و البته چینش درست خاطرات به خوبی برآمد.

خاطرات فراوانی از اسرای ایرانی در بند رژیم بعث خواندم و این خاطرات را حالا در ذهنم با آنها قیاس میکنم. جنگ بد است، اسارت بدتر. اسیر را در هتل هم اگر نگهداری و بهترین خوردنی ها و آشامیدنی ها را هم در اختیارش قرار دهی باز به او سخت میگذرد. دلتنگ خانواده و وطن میشود.

نمی گویم به اسرای عراقی در ایران خوش گذشته است ولی اسرای ما در عراق واقعا مرد بودند، مرارتهای بسیاری کشیدند اما اغلب تن به ذلت در برابر دشمن ندادند. دلم میخواهد یک دفعه وضعیتها را قیاس کنم از نظر شرایط مادی و معنوی ولی الان نه، باشد برای مجالی دیگر.

یک نکته برایم مهمتر است. اسیری ایرانی در عراق که اهل شهرضا بود توسط امام رضا شفا گرفت. اسیری عراقی که سرگرد نظامی بود و فلج شده بود توسط حضرت معصومه شفا گرفت. فرق یا شباهت این دو چیست؟ تشخیصش با خودتان.

اسیر شهرضایی ما توسط یک سرباز وحشی عراقی که با وزن سنگینش روی کمر او پرید فلج شد. مدتی بعد او را با اسرای معلول عراقی تبادل و آزاد نمودند. اسیر ایرانی به کشور بازگشت. رفت حرم امام رضا حاجت خواست و شفا گرفت به لطف خدا. تصویرش را هم فرستاد عراق برای سایر اسرا که جانی دوباره گرفتند. حتی جمعه، دژخیم وحشی بعث هم دید و خجالت کشید.

اسیر عراقی افسری بود که در خرمشهر موقع جنگ فلج شد. در اردوگاهی اطراف تهران بود. یکبار با مترجم آمد سراغ فرمانده اردوگاه. گفت حرفی روی دلم سنگینی میکند. در خرمشهر دیده بود درجه دار بعثی به دختر بچه ای مقابل چشم مادرش تجاوز کرد. بعد بنزین ریخت هر دو را به آتش کشید. گفت دست ما کاری بر نمی آمد. دقایقی بعد خمپاره ای سرگردان آمد افتاد روی سر افسر بعثی و کله اش را پودر کرد. اسیر می گفت من عذاب وجدان دارم از صحنه ای که دیدم متأسفم و میخواهم از ملت ایران و شما بابت کار زشت و وحشیانه هموطنم عذرخواهی کنم. متأثر بود و گریه میکرد. مدتی بعد او را همراه چند اسیر تواب دیگر به قم و حرم حضرت معصومه فرستادند. وقتی برگشت عصاها را کنار گذاشته بود. شفا گرفت و با پای خودش راه می رفت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ای گل وفا حسین، معدن سخا حسین

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۵ مرداد ۱۴۰۴، ۰۵:۴۴ ق.ظ

می کشی مرا حسین» با صدای حاج منصور ارضی - تسنیم

 

قم ایستگاه زائرین اربعین است. حرم بانو را باید بخشی از مسیر کربلای معلی دانست. یک تفاوتی هست بین زائران اربعینی ده روز الی دو هفته پیش با زائرانی که این دو سه روز در مسیر شهرهای خود حرم حضرت معصومه را برای توقف و زیارت و استراحت انتخاب می کنند. زائرانی که قصد عزیمت داشتند پر شور و خندان و پر سر و صدا در جای جای حرم حلقه زده بودند. زائرانی که از اربعین برگشته اند با چهره ای خسته و گاه ژولیده در گوشه و کنار آرمیده اند.

دستجات عزاداری در روز اربعین به حرم بانو می آیند. گوشه ای از حیاط، یک هیاتی به نام حضرت ابوالفضل علیه السلام که داخل پرانتز نوشته بود والفجر4 از شهر زنجان آمده بودند و روضه ترکی می خواندند. نگاهم به بعضی زوار خسته و تکیده اربعینی افتاد که کوله بر دوش گوشه ای کز کرده بودند. با صدای نوحه آذری روی پا نشستند و مثل ابر بهاری اشک ریختند. دلم میخواست بروم جلو و ازشان سوال کنم مگر این چند روزه در پیاده روی اربعین که قدم به قدمش روضه است یک دل سیر اشک نریختید؟ هنوز دلتان تمنای روضه دارد؟ چرا دلدادگان حسین از روضه سیر نمیشوند و شعر و مدح و نوحه ای برایشان تکراری نمی گردد؟ نکند نیامده دلتان هوای کربلا دارد و برای زیارت دوباره حرم آقا تنگ شده است؟ یک روضه سوزناکی دارد حاج منصور که وقتی میروم کربلا گوشه ای نشسته و گوش جان می سپارم: می کُشی مرا حسین....

این حرارت در دل مومنین سرد شدنی نیست.

شب قبلش در مسجد محل که این روزها با سفر بسیاری از ساکنین به نسبت گذشته خلوت شده است روضه جاماندگی خوانده شد. چه گریه های بلند و سوزناکی از مردم به آسمان برمی خاست. ته دلم می گفتم می شود آیا خدا این اشکها را گلوله ای سازی بر فرق سر نامبارک ترامپ و بی بی؟ این اشکها و دعاها و دلهای شکسته بی تأثیر نیست. همانطور که عاشورا و خونهای به ناحق ریخته اصحاب امام عشق زیر خروارها خاک و شمشیر و نیزه شکسته و انبوه تبلیغات بنی امیه و بنی عباس به فراموشی سپرده نشد که هیچ، یزیدیان عالم را رسوا نمود و فرهنگ مقاومت و عزت و روح سلحشوری را برای آزادگان عالم به ارمغان آورد. ما با حسین زنده ایم، با حسین زندگی می کنیم و آرزویمان مرگی سرخ و شهادتی حسینی است. حق میدهم به معاندان و لشکر سیاه رسانه ای دشمن که از یاد و راه اربعین اینگونه به وحشت و عجز دچار شده و برای تخریب آن به آب و آتش می زنند. جایی که حرف حسین است دستگاه یزید آرام نخواهد یافت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مزار حاج قاسم در شهرضا!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۹ تیر ۱۴۰۴، ۰۸:۳۳ ق.ظ

بعضی شهدا هستند دو مزار دارند که یکی اش البته نمادین است. مثل شهید حجت الاسلام محمد منتظری که مزار اصلی اش در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها است اما یک قبر هم به نام او در قطعه هفتاد و دو تن شهدای فاجعه هفتم تیر در بهشت زهرای تهران اختصاص داده اند. شهید دیالمه هم همینطور، قبر اصلی اش در حیاط حرم حضرت معصومه در حجره ای است که مزار شهید مفتح هم قرار دارد. سردار شهید همدانی هم که مزار اصلی اش در گلزار شهدای همدان است قبری نمادین در بهشت زهرای تهران در جوار امیر سپهبد صیاد شیرازی دارد.

حاج ابراهیم همت هم دو قبر دارد. یکی اش نمادین در بهشت زهرای تهران است و مزار اصلی او در گلزار شهدای شاه رضا قرار دارد. همت متولد شهرضای اصفهان است. شهرضا را قدیم قمشه می گفتند و الهی قمشه ای ها مال آنجا هستند. بعدها به خاطر وجود نازنین امامزاده ای از فرزندان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام به نام شاه رضا، این شهر را شهرضا نامیدند.

شهید ابراهیم همت و انبوهی از شهدای نورانی انقلاب و دفاع مقدس و امنیت و مدافع حرم و سلامت و شهدای اخیر نبرد با صهیون در حیاط دلربای این امامزاده واجب التعظیم قرار دارند. قبری نمادین هم برای حاج قاسم سلیمانی اختصاص داده اند که عبارت روی آن جالب توجه است:

"این فرمانده سلحشور نیروهای ضد تروریستی ملتهای غرب آسیا که به دعوت رسمی دولت عراق به آن کشور سفر کرده بود به دستور مستقیم رئیس جمهور آمریکا در بامداد جمعه سوم ژانویه 2020 میلادی در فرودگاه بین المللی بغداد توسط یگان تروریستی سنتکام مورد هدف قرار گرفت و به همراه جمعی از همراهان خود به شهادت رسید."

 

photo_2025-07-18_17-12-25_3wl4.jpg

photo_2025-07-18_17-12-45_j21o.jpg

photo_2025-07-18_17-13-05_1z2k.jpg

photo_2025-07-18_17-13-33_i647.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تولد دوباره

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۷ تیر ۱۴۰۴، ۱۲:۱۷ ب.ظ

وای خدای من قلبم داشت از کار می ایستاد. دو روزی تقریبا شد که وبلاگ بالا نمی آمد. یعنی صفحه مدیریتش کار نمیکرد. گفتم این اسرائیل نامرد بعد از بانک سپه آمد سراغ وبلاگ من لابد. یا شاید مدیران شرکت بیان بابت ادامه فعالیت وبلاگ طلب مالی دارند. اما خب هیچ کدام از اینها نبود. صبح پیام دادم به قسمت پشتیبانی وبلاگ و الحمدلله دوباره سر پا شد. قبلا در بلاگفا بودم. بلاگفا یکدفعه به بهانه ای بخش عمده مطالب همه وبلاگها را پاک کرد. یکبار هم البته عزیزان دادگاه ویژه روحانیت زحمت کشیدند و وبلاگ را فیلتر کردند. الان که هیچ کس در وبلاگ نیست جز خودم و چند دوست قدیمی و گاهی رهگذر، اصلا دلم نمی خواهد این اعتیاد قدیمی را از دست بدهم. الحمدلله که وبلاگ دوباره راه افتاد.

عاشورای امسال هم گذشت. دست خدا درد نکند عاشورای امسال را هم درک کردیم. ما به غیر از محرم و صفر چه داریم که دلمان را به آن خوش کنیم؟

دسته روی عده ای از جوانهای بسیجی در روز عاشورا بعد از نماز صبح از گلزار شهدای قم شروع شد. آنجا مرقد علی بن جعفر، عموی نازنین امام رضا و حضرت معصومه هم هست. کنار مزار شهدای اخیر جنایت صهیونیستی تجدید عهدی با آرمانهای انقلاب و ولایت صورت گرفت. بعد همه به سمت حرم حرکت کردند پر شور و پر بغض و با اشک و آه. ایوان عتیق سینه زنی پایانی بود. در نزدیکی مزار حاج رمضان که پیش تر گمنام و بی ادعا در میان همین جوانها می ایستاد، می سوخت و بر سینه می زد. مزار شریفش کنار میرزا اسماعیل دولابی و شهید شیخ عباسعلی سلیمانی است. خدا به خون زلال و مطهر شهدا، دشمنان اسلام و انسانیت را در همین عالم مجازات کند. یاد و راه شهدا با نهضت عاشورا گره خورده و فراموش شدنی نیست.

 

photo_2025-07-07_08-12-38_3dxl.jpg

photo_2025-07-07_08-12-42_6yt.jpg

photo_2025-07-07_08-12-54_su9y.jpg

photo_2025-07-07_08-12-49_f0yx.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

صبح شهادت ما شام سیاه شما

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۵ تیر ۱۴۰۴، ۰۵:۱۰ ق.ظ

‫تشییع پر شکوه پیکر شهدای حمله رژیم صهیونیستی در قم :: نورنیوز‬‎

 

دیروز در ازدحام تشییع، پوسترهایی بود از شهدا با لباس خادمی حرم. بعضی هایشان هم ماشاءالله جوان و حسابی خوش تیپ بودند. مردم دنبال تابوت ها می دویدند. چند نفر روی ماشین حمل تابوت هی خم و راست می شدند تکه های پارچه سبز رنگ متبرک را از روی تابوت ها به دست مردم می رساندند. پارچه ها خیلی زود تمام شد. هر کس هر چه دم دست داشت به پاسدارهای ایستاده روی ماشین می داد تا به رسم تبرک به گوشه ای از جعبه های چوب بمالند و به صاحبش بازگردانند. صحنه زیبایی شده بود. از چفیه و دستمال یزدی گرفته تا کیف پول و جاسوئیچی و... سیل اشیاء ریز و سبک بود که برای تبرک به سمت ماشین حمل تابوتها روانه می شد. به گلزار شهدا که رسیدیم دیگر اثری از پرچمهای دور تابوت نبود. ظرف چند ثانیه مردم ریختند تکه های آن را برداشته و با خود بردند. دوباره به تصویر شهدا در لباس خادمی حرم خیره شدم. بچه های خوشتیپ من! تا همین پریشب شما دنبال تبرکی از حرم بودید. حالا خودتان جزیی از حرم شدید. مردم از ضریح سرخ پیکرتان یادگاری برای تبرک می ستانند.

این معجزه شهادت است که کرامت می بخشد. برای آنها که حلّت بفنائک را در معراج سرخ عشق، معنا نموده و قطره ای از دریای وجود حسین بن علی گردیدند شهادت، آبرو و منزلتی خدایی و ابدی است. خوشا به حال شهدا که از غدیر بیعت با مولا به محرّم مردانگی و غیرت و ایستادگی رسیدند. امسال عاشورای زیبنده تری خواهیم داشت. آنها که گوهر وجودشان را بازیافته و زنگار غفلت از دامان فطرت خویش زدودند خط سرخ ولایت را از غدیر غربت تا عاشورای حماسه و مظلومیت ترسیم نمودند. ما با شهادت زنده ایم. ملت ما را از شهادت نترسانید. شهادت است که به ما کرامت می بخشد. عاشورای شصت و یک هجری، بساط ظلم طاغوت را در هم پیچید و ظالم را رسوای تاریخ ساخت. خون مظلوم اثر دارد. عاشوراییان کربلای 1404 ایران هم که هیمنه کاخ ظلم را فرو ریختند به زودی تار و پود پوسیده لانه های عنکبوتی استکبار را بر باد خواهند داد؛ ان شاءالله.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دری که از قم به بهشت باز میشود

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۶ خرداد ۱۴۰۴، ۰۸:۱۸ ق.ظ

دانلود با کیفیت 720

 

22 خرداد 1404 ساعت شانزده، حاجی زاده آمده بود قم. رفت حرم بی بی. آرام و با وقار گوشه ای از ضریح خانم را بوسید. دستانش را به شبکه های مطهر آن متبرک شاخت و کشید روی پیراهنش. دوباره سر به مشبک های ضریح گذاشت و دقایقی را به نجوا گذراند. آمد مزار علما فاتحه ای خواند و با مردمی که تازه او را شناخته بودند خوش و بشی کرد و عکسی به یادگار گرفت. دیانت، جهاد و شهادت، عصاره حیات مادی و معنوی سرداران طریقت عشق است. این آخرین زیارت دنیایی او در حرم بانو بود. ساعاتی بعد پر گشود و بر خوان ضیافت اهل بیت، میهمان حضرت زهرا شد.

تصویر را در این نشانی تماشا کنید:

https://www.khabaronline.ir/news/2078247/%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تنها در باغ زیتون

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۴، ۱۱:۴۵ ق.ظ

خرید و قیمت کتاب تنها در باغ زیتون خاطرات شهید مدافع حرم علی سعد از صادق  عباسی به نشر شهید کاظمی از غرفه غرفه فرهنگی کتاب رحیل

 

شهدای مدافع حرم خوزستان مظلومند. کمتر به آنها توجه شده است. خوزستان همانطور که در جنگ تحمیلی خوش درخشید و شهدای گمنام بسیاری را تقدیم کرد در عرصه دفاع از حرم هم به خاطر آشنایی رزمندگانش با لهجه عربی از پیشتازان ورود به جرگه ایثار و شهادت بود.

شهید علی سعد اهل دزفول است از خانواده شهداست. هم حافظ قرآن بود هم محافظ آن. فرمانده محور بود اما جای بچه هایش نگهبانی می داد، مجروح را می آورد عقب، مهمات می رساند و... خیلی جاها کاری که وظیفه اش نبود را انجام داد و چیزی نگفت و کسی نفهمید.

علاقه عجیبی به حضرت به معصومه سلام الله داشت. چه در زمان آموزش و چه بعد از ازدواج که در تهران بود هر فرصتی دست می داد تنها یا با دوستان و خانواده به قم می آمد و بارگاه منوّر آیینه وجود زهرای مرضیه و زینب ثانی را زیارت می کرد. اسم اولین دخترش را هم گذاشت معصومه.

خانم برایش جبران کرد. اهل بیت که زیر دین کسی نمی مانند. برای هیچ یک از محبینشان کم نمی گذارند.

پیکر مفقودش بعد از چهار سال برگشت. آوردند دزفول مزار جناب سبزه قبا که برادر امام رضا و حضرت معصومه است طواف دادند. همین حین یک مینی بوس از قم رسید. خدام حرم حضرت بودند آمده بودند برای کمک به سیل زدگان خوزستان که فهمیدند قرار است شهید مدافع حرم تشییع شود. روی تابوت علی سعد را با پرچم حرم خانم پوشاندند. زیر تابوت را هم خود خدام دست گرفتند و در شهر گرداندند...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کدام فرهنگ بالاتر است؟

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۴، ۰۵:۵۷ ق.ظ

چگونه خادم حرم امام رضا (ع) شوید؟ - خبرگزاری حوزه

 

دیروز راننده اسنپ از حرفهایم اینطور برداشت کرد که شاید در حرم خانم کاره ای باشم. دنبال واسطه و پارتی بود.

کارمند شهرداری بود. عصرها می آمد اسنپ کار میکرد که در امرار معاشش کمکی باشد. چند شب را در هفته می رفت مسجد جمکران برای خادمی. حالا مدتی است درخواست داده چند شبی را هم بیاید حرم خانم خدمت کند، صف تقاضا زیاد است و افتاده ته نوبت.

این از ویژگی های تمدن جهانی اسلام است که عده ای به جای آن که از هر فرصتی برای نفع و درآمد بیشتر بهره ببرند پاسی از وقت و عمر و بضاعت خویش را در راه خدمت به خدا و خلق خدا وقف می کنند. ایام اربعین را ببینید بعضی ها با چه ذوق و اشتیاقی از مال و مکنت اندک خود برای پذیرایی از مردم می گذرند! مجموعه های خیریه و جهادی و... را ببینید.

چرا رسانه های فراگیر عالم این ذوق فطری تمدن ساز الهی و شور خدمت و تعالی اندیشه و فرهنگ را که جلوه ای از حیات مهدوی عصر ظهور است به نمایش نمی گذارند؟ این حقیقت در نقطه مقابل تمدن پوشالی غرب و نظام سرمایه داری است که اصل را بر سودجویی بیشتر و نفع بالاتر و زراندوزی فراوان تر ولو به قیمت بدبختی و آوارگی و فقر دیگران می گذارد. لذتها و تمکن عالم منحصر در فرا دست هاست حتی اگر فرودست ها زیر چرخ دنده های توسعه شهوانی و زیاده خواهانه مستکبرین له و نابود شوند.

جالب است رسانه های غرب همچنان اروپا را مهد تمدن و انسانیت و شرق و مسلمین را عقب مانده و بی فرهنگ معرفی می کنند. جالب تر آنکه هر جا که جنایت و عقب ماندگی ایجاد شد رد دستهای پلید غرب نیز در پشت پرده آن پیداست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

استاد مهربان

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۴، ۰۵:۴۷ ق.ظ

استاد مهربان، ویژه نامه یادبود مرحوم حجت الإسلام و المسلمین مهندسی

 

کتاب استاد مهربان را خواندم. درباره شخصیت مرحوم حجت الاسلام محمدمهدی مهندسی که به همت دوستانش در مجمع عالی حکمت اسلامی منتشر شد.

حدود چهارده سال از فوت این دانشمند بزرگ می گذرد. او را خیلی هایمان به عنوان کارشناس برنامه سمت خدا می شناختیم. همان موقع هم از خبر سکته قلبی و رحلت وی غمگین شدم. سن و سال چندانی نداشت. حکمت خدا را نمی دانم. این آدمهایی که عالم و مفید هستند کاش عمری طولانی تر داشته باشند. کاش لااقل چیزی شبیه فلش وجود داشت وقتی اندیشمندی از دنیا می رود ناگفته هایی که فرصت بیان و ثبتش را نداشته از ذهنش استخراج می شد.

مرحوم استاد برجسته حوزه و دانشگاه و بسیار اهل علم و فضل و اندیشه بود. خیلی ها به چنین مرتبت علمی که دست می یابند تمام وقت و عمر خود را می گذارند برای خواندن و نوشتن و تدریس و تعلیم. کمتر به سفرهای تبلیغی می روند. اما حجت الاسلام مهندسی هیچگاه اسیر باد غرور نشد و هر وقت هر فرصتی که توانست به سفرهای تبلیغی و همنشینی با مردم به خصوص جوانان شتافت. جالب است خانه ای که خرید و در آن نشست متعلق به شهید آیت الله مفتح بود. راه او را در روشنگری و جهاد تبیین ادامه داد. از دنیا که رفت در حجره ای از حرم حضرت معصومه سلام الله دفن شد که قبر شهید مفتح در آن قرار دارد.

قبل از انقلاب بود. از شهر کوچک آباده، می خواست بیاید قم طلبه بشود. همه مخالفت کردند. با هوش و استعدادی که در او می دیدند یقین داشتند دانشگاه برود آینده از آن او خواهد بود. سه روز اعتکاف و مسجدنشینی، عزمش را جزم ساخته بود. می گفت اتفاقا چون استعداد و هوشی از خدا به امانت دارم باید بروم حوزه و خادم مکتب وحی شوم، دین را بشناسم و بشناسانم.

یک پیکان را با قرض و قوله خریده بود. همان را هم دزد برد. پسرش آمد و گفت خبری بد دارم. ماجرا را تعریف کرد. پدر ناراحت شد اما نه از ربوده شدن پیکان که مگر مرتکب گناهی شده ای، غیبت و تهمتی زده ای، حقی را ضایع کرده ای که خبرش بد باشد؟ مال دنیا که عاریه ای بیش نیست.

دوست نداشت جایی از او تعریف و تمجید کنند. زیر پای علامه حسن زاده خم شد و خاک پای او را تبرک برداشت. در کفشداری حرم خانم هم دور از چشم مردم به آرامی دست می کشید جایی که کفشها را می گذارند و بر می دارند، خاک قدوم زوّار اهل بیت را توتیای چشم خود می ساخت. آخرین جلسه تدریسش انگار که گواهی به دلش راه یافته از شاگردانش خواست اگر دیگر عمری به دنیا نداشت شهادت بدهند که محبّ اهل بیت و دلبسته آل الله بود. در بیمارستان بستری بود. درد می کشید. مردمی که او را می شناختند در گوشه گوشه کشور دست به دعا و مناجات بردند. خبر که به گوشش رسید گفت الحمدلله، این کسالت و رنج من باعث شد مردم بیشتر به خدا نزدیک شوند. شاگرد خاص عالم و فیلسوف و عارف گمنام، آیت الله شیخ یحیی انصاری شیرازی بود. استاد خبر فوتش را که شنید گفت مرغی از باغ ملکوت بود که به پرواز درآمد. راستی دنبال کار و اثری درباره شخصیت و خاطرات شیخ یحیی می گردم. چیزی پیدا نکرده ام. درباره او آنچه که شنیده بودم را مدتی پیش نوشته و در وبلاگ منتشر کردم؛ اما صاحب خرد و ره پیموده ای چون او که همه علمای معاصر در وصفش کلامی دارند حیف است اینقدر ناشناخته بماند. رحمت الله به عشاق اباعبدالله. حرم که میروم سری به قبور مراجع می زنم، کنار مزار آیت الله بهاءالدینی راحت ترم. جمع مراجع فقید آنجا جمع است. اسم آن قسمت را گذاشته ام ایستگاه شرمساری! آدم خودش که می داند چه کاره است. بعد میروم کنار مزار شیخ یحیی از او می خواهم آن دنیا همنشینش باشم. می دانم آرزوی بزرگی است؛ اما خدا هم خدای ناممکن هاست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

طراوت در دهه کرامت

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۴، ۱۰:۰۹ ق.ظ

photo_2025-05-04_10-59-08_nddz.jpg

 

دیروز صبح موقعی رسیدم به حرم مطهر که داشتند گلهای بالای ضریح را عوض می کردند. صحنه زیبایی بود. مردم ازدحام کرده بودند و نتوانستم تصاویر خوبی برایتان هدیه بیاورم. در قسمت بالا سر که اتاقکی قدیمی است و محل دفن چهار تن از پادشاهان صفوی بوده و در حال حاضر قدمگاه زائران برای خروج از کنار ضریح حضرت معصومه است نقش و نگارهایی کهن روی دیوار وجود دارد. یک دسته گل کنار این دیوار به نظرم ترکیب زیبایی را ایجاد کرد. از همان صحنه عکس گرفتم هدیه به منظر چشم شریف خوانندگان عزیر وبلاگ. نایب الزیاره و دعاگوی همه دوستان بوده و خواهم بود ان شاءالله.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ترکشهای ناتمام یک وفاق

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۴، ۰۹:۴۲ ق.ظ

فرارو | (عکس) بوسه قالیباف بر شانه پزشکیان؟

 

جناب آقای پناهیان در سخنرانی شب میلاد بانوی کرامت که از دو شبکه سیمای قرآن و استانی قم به صورت مستقیم پخش می شد بدون اشاره به واژه وفاق باز هم اقدام به تئوریزه سازی مماشات و انفعال و تحمل و... نمود. این سخنان که بعد از انتخابات بارها به اشکال مختلف از سوی وی حتی به قیمت تخریب فعالین ارزشی مطرح شده لااقل از کسی که تحمل ساخت فیلم مارمولک را نداشت و گمان کرد سازنده فیلم درصدد تخریب چهره و تضعیف موفقیتهای اوست و زمین و زمان را با هیاهو به هم دوخت تا نمایش فیلم متوقف شود عجیب به نظر می رسد.

به هر حال هر چقدر دوستانی از این دست تلاش دارند با مثالهایی از عصر پیامبر صلی الله و مولا علی علیه السلام اینگونه وانمود کنند که چون این دو بزرگوار چهره هایی نرم و منعطف و با ظرفیت و سازگار بودند از سوی گروههایی با مخالفت و ناسازگاری مواجه می شدند (که البته دلیل کارشکنی و مخالفت خواص در اغلب موارد چیزی جز زیاده خواهی و سهم طلبی و نفاق نبوده است) نباید از نظر دور نگاه دارند که حضرات معصومین تا جایی که در توان و قدرتشان بود اجازه نقض حقوق مردم و قوانین الهی را نمی دادند و به بهانه مدارا و وفاق در قبال عبور از خطوط قرمز بی تفاوت و ساکت نبودند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دل به دل راه دارد

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۸ ارديبهشت ۱۴۰۴، ۰۷:۱۹ ق.ظ

حرم فاطمه معصومه - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

دیروز عصر به یاد و دلتنگ دوست خوبی بودم. او را کنار خود تصور میکردم. ساعاتی نگذشت که از قضا خودش تماس گرفت و سلام و علیکی کرد. بعد کلی اظهار دلتنگی داشت برای زیارت خانم حضرت معصومه سلام الله علیها که در آستانه روز میلادش قرار داریم. یقین دارم محبین اهل بیت وقتی دلتنگ زیارت می شوند ائمه و صاحبان مشاهد و مضاجع منوره هم به یادشان هستند. چه بسیار کسانی که امام را از نزدیک درک کردند و یار امام نشدند. چه بسیار کسانی که همجوار بارگاه مطهر بزرگان هستند و درکی از این حضور ندارند؛ اما بسا دلدادگانی که از راه دور با حلقه اشک و نفیر آه به شبکه های ضریح عشق اهل بیت متصل شده و از زائران حقیقی حضرات محسوب می گردند. یقین بدانید وقتی هوای دیدار اهل بیت را دارید آنها هم به یاد شما هستند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فرزند امام صادق در قم

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۴ ارديبهشت ۱۴۰۴، ۱۱:۰۴ ب.ظ

photo_2025-04-23_23-46-39_0yu4.jpg

 

علی بن جعفر پسر امام جعفر صادق علیه السلام در قم مدفون است. نقل است که او پیری صاحب فضل و محبوب و دارای وجهه اجتماعی بود. وقتی عده ای در امامت امام رضا علیه السلام تشکیک نمودند این پیرمرد فرزانه در مقابل مردم به تکریم برادرزاده اش می پرداخت و از وجاهت و نفوذ اجتماعی خود برای تبلیغ و معرفی امام بر حق و ولیّ خدا بهره می گرفت.

اینک حرم او در هسته مرکزی شهر قم، محور تجمع ابدان مطهر شهدای گرانقدر انقلاب و دفاع مقدس و... قرار گرفته است. گلزار علی بن جعفر معروفترین و بزرگترین گلزار شهدای شهر مقدس قم است. امام صادق علیه السلام نقش اساسی در ایجاد تشکیلات دینی و نظم و تدوین معارف و تربیت علمی شاگردانی برجسته داشت و حوزه رهبری و هدایت دینی جامعه اسلامی را تا قیام حضرت حجت(عج) بنیان نهاد. انقلاب اسلامی ایران ثمره مجاهدتهای فرهنگی امام صادق علیه السلام و تأسیس مکتب علمی آن امام تمدن ساز است. فرزندان حقیقی مکتب امام صادق نیز همین شهدایی هستند که بیرق دین را در طوفان حوادث آخرالزمان بر دوش کشیده و استقامت ورزیدند و پیکر مطهرشان پروانه شمع حریم فرزند بزرگوار آن امام عزیز گردیده است.

مردم قم این روزها علاوه بر عرض تسلیت به محضر امام زمان و کریمه اهل بیت، عرض ارادتی نیز به بارگاه منور علی بن جعفر علیه السلام نشان میدهند. اگر مسیرتان به قم خورد زیارت علی بن جعفر و گلزار شهدای همجوار او را مغتنم بشمارید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا