اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۵۹ مطلب در بهمن ۱۳۹۷ ثبت شده است

یک سلطنت طلب مارکسیست، فعال اجتماعی در بابل!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۷، ۱۱:۱۸ ق.ظ

علی نقی (ناصر) حریری، فرزند محمدکاظم، در سال 1320 در نقیب کلای بابل به دنیا آمد. وی دارای مدرک فوق لیسانس علوم اجتماعی از فرانسه است و قبل و بعد از انقلاب در دبیرستان های بابل به تدریس اشتغال داشت و از هر دو چشم نابینا می باشد.

بر اساس سوابق موجود بعد از انقلاب، وی نسبت به نظام جمهوری اسلامی دارای ذهنیت منفی بوده و دارای افکار روشنفکری است و با سلطنت طلبان همکاری دارد و از نظر عقاید اسلامی هیچ گونه اعتقادی در این مورد نداشته است.

وی نویسنده مقالات و کتاب های چپ مارکسیستی از جمله هنر و ادبیات امروز و نشریه کنکاش است  و کتاب هنر وادبیات امروز شامل گفت و شنودی با رضا براهنی و احمد شاملوست که توسط وی و انتشارات کتاب سرای بابل در سال 65 به تعداد 152 صفحه و در تیتراژ 5000 نسخه چاپ شد.

وی همچنین مجموعه مقالاتی تحت عنوان فردوسی، زن و تراژدی و مجموعه شعر "چنین رفته است بر ماجراها" گردآوری نموده است. وی هم اکنون دبیر انجمن حمایت از بیماران سرطانی در بابل است.

کتاب یاران امام، (آیت الله هادی روحانی) صفحه 362 مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات پاییز 1394

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فاطمیه، چه کتابی بخوانیم؟

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۷، ۰۱:۳۹ ب.ظ

دانشنامه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها - جلد1


جریان شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها یکی از سیاسی ترین و البته سرنوشت سازترین حوادث تاریخ اسلام است که شفافیت پیرامون آن می تواند خط بطلانی بر همه انحرافات سیاسی و اعتقادی از صدر اسلام تا کنون به شمار آید.

از این رو، عده ای همواره تلاش کرده اند با تحریف وقایع و ایراد شبهات و جعل حدیث و تشکیک و ... اقدام به کمرنگ سازی و به انزوا کشاندن جریان شهادت صدیقه طاهره سلام الله علیها نموده و از این رهگذر به تبرئه خاطیانی اقدام نمایند که بی اعتنا به حقایق مطرح در واقعه غدیر و جایگاه والای دختر رسول الله(ص) که بارها در کلام نبی اکرم مورد تأکید قرار گرفت، مسیر صحیح اسلام ناب را به انحراف کشانده و سنّت راستین نبوی را غارت نمودند.

در دفاع از وقایع مسلّم تاریخی صدر اسلام که منجر به شهادت جگرگوشه رسول الله و سیده نساء عالم گردید تا کنون آثار گرانسنگی به زیور طبع آراسته شده که در این میان کتاب "دانشنامه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها" را باید یکی از بهترین آثار این حوزه دانست.

این کتاب با نثری روان و قابل فهم برای عموم مخاطبان، با استناد به منابع متقن برادران اهل سنت به اثبات و تبیین واقعه شهادت حضرت زهرا، رنج های آن حضرت و جراحات وارد بر بدن مطهر ایشان، سقط جنین، آتش زدن در خانه امیرالمومنان، جایگاه دخت نبی اکرم در گفتار و رفتار پیامبر و ... پرداخته و مجموعه شبهات مطرح پیرامون این موضوع را با کلامی شیوا و مستند پاسخ داده است.

با توجه به هجمه شبهات تاریخی و اعتقادی، توصیه می شود جوانان شیعه نسبت به مطالعه این کتاب که به قلم زیبای علی لبّاف و توسط انتشارات منیر به چاپ رسیده اهتمام ویژه نشان دهند.

نویسنده اثر در ابتدای کتاب به اختصار مقصود خود را از نگارش آن چنین شرح می دهد:

1- مخاطب دانشنامه، نسل جوان شیعیان می باشد.

2- هدف از نگارش دانشنامه، تحکیم باورهای تاریخی این نسل از شیعیان می باشد.

3- استناد به منابع مکتب خلفا تنها به دلیل رعایت اصول علمی و مناظره و آداب نقد می باشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کارگران حضرت زهرا در شاهرود!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۷، ۰۶:۴۱ ب.ظ

تابستان ۱۳۶۳ که در شاهرود هنگام آموزش سربازان در صحرا، با مادری به همراه دو دخترش برخورد کردم که در حال درو کردن گندم‌هایشان بودند. فرمانده‌ی گروهان، ستوان آسیایی به من گفت:
مسلم بیا سربازان دو گروهان را جمع کنیم و برویم گندم‌های آن پیرزن را درو کنیم.
به او گفتم: چه بهتر از این! شما بروید گروهان خود را بیاورید تا با آن پیرزن صحبت کنم. جلو رفتم.

پس از سلام و خسته نباشید گفتم: مادر شما به همراه دخترانتان از مزرعه بیرون بروید تا به کمک سربازان گندم‌هایتان را درو کنیم. شما فقط محدوده زمین خودتان را به ما نشان دهید و دیگر کاری نداشته باشید. پیرزن پس از تشکر و قدردانی گفت: پس من می‌روم برای کارگران حضرت فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) مقداری هندوانه بیاورم.

ما از ساعت ۹ الی ۱۱/۳۰ صبح توسط پانصد سرباز تمام گندم‌ها را درو کردیم. بعد از اتمام کار، سربازان مشغول خوردن هندوانه شدند. من هم از این فرصت استفاده کردم و رفتم کنار پیرزن، به او گفتم: مادر چرا صبح گفتید می‌روم تا برای کارگران حضرت فاطمه(س) هندوانه بیاورم. شما به چه منظور این عبارت را استفاده کردید؟ گفت:
دیشب حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) به خوابم آمد و گفت: چرا کارگر نمی‌گیری تا گندمهایت را درو کند؟
دیگر از تو گذشته این کارهای طاقت‌فرسا را انجام دهی. من هم به آن حضرت عرض کردم:
ای بانو تو که می‌دانی تنها پسر و مرد خانواده ما به شهادت رسیده است و درآمدمان نیز کفاف هزینه کارگر را نمی‌دهد، پس مجبوریم خودمان این کار را انجام دهیم. بانو فرمودند: غصه نخور!
فردا کارگران از راه خواهند رسید. بعد از این جمله از خواب پریدم. امروز هم که شما این پیشنهاد را دادید، فهمیدم این سربازان، همان کارگران حضرت می‌باشند. پس وظیفه خود دیدم از آنها پذیرایی کنم.
بعد از عنوان این مطلب، ناخودآگاه قطرات اشک از چشمانم سرازیر شد و گفتم: سلام بر تو ای دخت گرامی پیامبر(سلام الله علیها) فدایت شوم که ما را به کارگری خود قابل دانستی.

منبع: کتاب نبرد میمک، احمد حسینا، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ۱۳۸۱

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نظام اسلامی یعنی نظام عدالت

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۷، ۱۰:۳۳ ق.ظ

حکومت اسلامی، نظام اسلامی، جمهوری اسلامی، انقلاب اسلامی و ... همه این واژه ها در چارچوب اسلام است که ارزش و اعتبار پیدا می کند.

اسلام به دنبال عدالت است و با ظلم ناسازگار. بر اساس مفاهیم و معارف دین هر جا که ظلمی دیده شود به معنی آن است که اسلام کنار رفته است.

بنابراین نظام اسلامی یعنی نظام عدالت. 

هر جایی از زیر مجموعه نظام اگر بی عدالتی دیده شد یعنی اسلام در آن بخش خوب اجرا نشده است. یک نظام زمانی می تواند اسلامی باشد که عادل باشد. از این رو اساساً تقابلی بین نظام اسلامی و عدالت وجود ندارد، چه این که عدالت و اسلام مترادف با یکدیگر بوده و این ابهام که در دو راهی نظام و عدالت کدام یک ارجح است، از مبنا غلط و ناممکن می باشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شاید برای آنها هم اتفاق بیفتد!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۷، ۱۰:۲۰ ق.ظ

دیروز عصر همزمان با جلسه اعضای شورای (اسلامی؟!) شهر بابل با امام جمعه که موضوع آن انتخاب شهردار جدید بود، کانال بابلستان نیز تعطیل شد.

تقارن این دو واقعه شاید اتفاقی نباشد.

به نظر می رسد ائتلافی نانوشته در صدد تلاش برای انتخاب یک گزینه مشترک جهت تصدی کرسی شهرداری است.

اصلاح طلب ها هدفشان تسلط کامل بر امور فرمانداری در آستانه انتخابات مجلس است و بخشی از اصولگراها به دنبال ایجاد تله برای انتقام گیری از یک پدرزن و داماد.

امیدوارم آنهایی که باید تأمل کنند و هوشیار باشند، هوشیار باشند!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فانتزی عدالت یا کاریکاتور قانونمندی؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۷، ۱۱:۳۲ ق.ظ

به قلم حسین شمسیان:

آری برادرم حق با توست! قانون ازهمه چیز بالاتر است، حتی از عدالت و انسانیت !

اصلا این قوانین درست شدند تا ما انسان بشویم ولو به قیمت بی خانمان شدنمان!

مهم نیست!مهم قانون است

با همین قوانین مترقی بود که عده ای ماهی چند صد میلیون حقوق می گرفتند،آنهم در روزگاری که کارگر بی نوا و معلم بیچاره ،بر اساس قانون یک میلیون تومان حقوق داشت! آری برادرم!کاملا قانونی


🔺با همین قانون،کارخانجات مهم و صنایع مادر،به ثمن بخس،حتی به قیمت ضایعات کارخانه به خواص و نورچشمی ها واگذار شد و حالا کارگران آن هفت ماه هفت ماه حقوق نمی گیرند!

نام هپکو و پیشینه آن را بخوان تا بدانی وقتی از قانون سخن می گویم منظورم چیست!؟

آری برادرم! قانون مهم است. 

همین قانون،هیجده اردیبهشت امسال از زبان اسحاق جهانگیری،ثروت یک ملت را به یک پنجم کاهش داد و حداقل صد و پنجاه هزار میلیارد تومان پول بی درد سر را به جیب عده ای نور چشمی ریخت!

می بینی که قانون چقدر مهم است!؟

ما نباید از قانون سرپیچی کنیم و حتی نباید به آن اعتراض کنیم،حتی اگر همه مستضعفین، همه محرومان و پابرهنگان، همه صاحبان اصلی انقلاب زیر چرخ های توسعه،زیر تیغ قانون نویسان خاص قربانی شوند،ما نباید اعتراض کنیم و بلکه باید خوشحال هم باشیم که پای قانون قربانی می شویم!


🔺قانون چنان لطفی به ما می کند که گاه با هک کردن یک سامانه(!!)بیش از چهار هزار خودروی لوکس و اشرافی خود بخود و بدون دخالت هیچ کس، وارد کشور می شود و آب از آب تکان نمیخورد و همان شب،قالپاق دزد محله ما به جرم قانون شکنی بازداشت می شود!


🔺قانون کاری می کند که آنکه در خزانه کشور را گشود،از بانک مرکزی به مشاورت رئیس جمهور می رسد و آنکه ارز و سکه از او گرفت،مجازات و اعدام می شود(که البته این سزا رواست و حرف بر سر گریز قانونی امثال سیف است) گاهی شعار قانون دوستی، از سر شکم سیری و بی خبری از حال مردم است .

راستی برادرم، آخرین باری که ساعت پنج صبح به میدان تره بار رفتی ودر سوز سرما با مردم مستضعف ،در صف مرغ ارزان و گوشت ارزان ایستادی را یادت هست!؟ حرفهایی که آدم های آبرومند و دردمند آن صف میزدند چطور !؟ آنها را به یاد داری!؟ باید مستضعف بود،باید مثل فقرا منتظر یارانه اول ماه بود بعد مقاله نوشت و از فانتزی سخن گفت و گرنه با حقوق تقریبا پانصد هزار تومان برای هر روز(ماهی دوازده میلیون تومان) بهتر است سخن گفتن درباره عدالت را به دیگران واگذار کرد و مثلا از تجارت گفت به جای عدالت!

بقول سعدی:

تورا که دیده ز خواب خمار باز نباشد

ریاضت من شب نا سحر نخفته چه دانی؟


🔹پ. ن: قانون شکنی خوب نیست و مراد متن شورش بر قانون نیست اما با سازوکارهایی که اغلب در اخبار قانون شکنان قانون دان و منفعت طلب است چقدر می توان بدون اعتراض حقوق مستضعفان را حفظ کرد؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دختر مازندران

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۷، ۱۰:۵۶ ق.ظ


سیده طاهره هاشمی

تولد اول خرداد 1346 آمل

شهادت ششم بهمن 1360

گلزار امامزداه ابراهیم آمل

1- صبح، دختر همسایه مرده بود. حالا انگار نوبت کودک پنج ماهه ما بود. رویش پارچه ای سفید کشیدیم و با چشمی گریان منتظر ماندیم تا فامیل ها برای تدفینش از راه برسند. نیم ساعت که گذشت، دیدیم پای بچه دارد تکان می خورد. حالا اشک ها از سر خوشحالی بود. خدا طاهره را دوباره به ما برگرداند.

2- نه فقط سطح سؤال هایش از بقیه بچه های کلاس بالاتر بود، بلکه حرف ها و پرسش های رک و صریحش امان معلم ها را بریده بود. حتی آنها که نمی خواستند سیاسی باشند مجبور می شدند برای پاسخ دادن به پرسش های جهت دار این دختر دانش آموز، حرفی سیاسی بزنند و از بی تفاوتی خارج بشوند.

3- همراه خانواده، پایش به تظاهرات ضدستمشاهی باز شد. مادر شجاع بود و اجازه می داد دختر کوچکش جلوتر از مردم، مقابل سربازها راه برود، پلاکارد دست بگیرد و شعار بدهد. دیگران ممکن بود بترسند و او را از این کار نهی کنند؛ اما مادر دل به قدرت و اراده خدا داشت. می گفت: همین بچه های کوچک هستند که فردا باید بار انقلاب را به دوش بکشند. طاهره خون شهامت را در رگ های خودش احساس می کرد.

4- با چشم خودش تیر خوردن و شهادت مختار رضایی را در راهپیمایی های آمل دید. خونش به جوش آمد. با خودش عهد کرد دیگر انقلاب را تنها نگذارد. هر جا می نشست از شهادت مختار رضایی می گفت و جنایات شاه را برملا می کرد.

5- کسی فکرش را نمی کرد، این دختر بچه کم سن و سال، زیر چادرش اعلامیه های حضرت امام را مخفی کرده و دور از چشم مأموران شاه، روی در و دیوار نصب می کند. شب ها کارش توزیع اطلاعیه ها و نوارهای سخنرانی امام بود.

6- از ما می خواست وقتی کتاب های شهید مطهری و فخرالدین حجازی را می خوانیم برای او هم تعریف کنیم. اندکی بعد، طاقت نیاورد و خودش کتاب ها را می گرفت و می خواند. باورمان نمی شد؛ با این سن کم، اغلب مطالب را درک می کرد. این را می شد از حرف ها و پرسش هایش فهمید.

7- انقلاب که پیروز شد، نرفت یک گوشه بنشیند و همه چیز را به امان خدا رها کند. انقلاب که پیروز شد، انگار تازه فعالیت های او هم شروع شد، انگار خودش را متولی انقلاب می دانست. از انجمن اسلامی محل تا انجمن مدرسه، هر لحظه را خرج اسلام و انقلاب می کرد. می رفت سراغ بچه های بی تفاوت و خنثی! باآنها دوست می شد و به سمت انقلاب جذبشان می کرد.

8- لباس های ساده و تمیز می پوشید. حجابش کامل بود. ادب و وقار، زینت رفتارش بود. نماز را در اول وقت می خواند. دوشنبه ها و پنج شنبه ها را روزه می گرفت. کتاب های اسلامی را مطالعه می کرد و... آشناها آرزو داشتند بچه هایشان مثل طاهره بشوند.

9- سطح کلاس های ایدئولوژیک با سایر آموزش های مذهبی مثل احکام و اخلاق فرق می کرد؛ آن هم با وجود استادی در وزن و شخصیت مرحوم شیخ محمد دشتی. یک دختر ده دوازده ساله می آمد کنار خانم های میان سال می نشست و خوب گوش هایش را تیز می کرد. شیخ محمد از سؤال هایش فهمید که این دختر وقتش را در کلاس هدر نمی دهد. کتاب حجاب شهید مطهری را خرید و به عنوان یادگاری به او هدیه داد.

10- رفتم پای صندوق و به شهید رجایی رأی دادم. موقع برگشت دیدم بچه های نوجوان جلوی منزل ما صف کشیده اند. تعجب کردم. طاهره پشت صندوقی ایستاده بود و بچه ها به نوبت کاغذی را داخل آن می انداختند. گفت: اینها هم مثل من سن و سالشان به رأی دادن نمی رسد. حیف است شیرینی آن را تجربه نکنند! آنها از الان آماده می شوند که وقتی سنشان رسید در انتخابات شرکت کنند.

11- مثل همه بچه های دیگر بین او و دوستش اختلافی پیش آمد. چند لحظه ای بینشان بگو مگو شد. یک حرف زشت هم از دهان طاهره بیرون نیامد که هیچ، چند لحظه بعد دوستش را در آغوش گرفت و با خنده و شوخی هایش دوباره صمیمیت را از سر گرفت.

12- منافقین تحمل نداشتند رفت و آمد بچه ها را به کتابخانه دبیرستان وحیدی ببینند. آنها می دانستند پایه های انقلاب بر مطالعه و تفکر بنا شده است. وقتی کتابخانه دبیرستان به آتش کشیده شد، طاهره از روز بعد دست به کار شد. او با کمک چند نفر از دخترها به سراغ بازاری ها و خیّرین می رفت و برای ساخت دوباره کتابخانه پول جمع می کرد. عَلَم انقلاب دوباره برافراشته شد.

13- پدر، برنج فروش بود؛ اما به شعر علاقه داشت. گاهی شب ها بچه ها را دور خودش جمع می کرد و برایشان اشعار معروف ادبیات فارسی را می خواند. طاهره هم به هنر علاقه پیدا کرد. نقاشی می کشید، خطاطی می کرد و مقاله می نوشت. محور همه آثارش هم اسلام و انقلاب بود. کاردستی هایش هم حرف نداشت.

14- پای امضایش می نوشت طاها. طاها هم مخفف اسم و فامیلی اش بود و هم نام یک سوره از کتاب وحی. می گفت دوست دارم پای نقاشی هایم یک کلمه قرآنی باشد. انتخاب این نام هم نشانه ای دیگر از ذوق هنری او بود.

15- یک جمله از حضرت امام را زیبا می نوشت و تکرار می کرد. توجه او به این جمله نشان می داد که چه راه و روشی را برای زندگی اش انتخاب کرده است: " بکوشید تا هرچه نیرومند شوید درعقل و علم. اگرعلم باشد و تزکیه نباشد همان رژیم سابق پیش می آید."

16- مقاله هایش از سر احساس و شعار نبود. قلم توانمند او غنای فکری این دختر نوجوان انقلابی را نشان می داد. در بخشی از مقاله اش درباره ایمان نوشته است: امروزه سعی می شود ازطرف دشمنان ولای مثبت را تبدیل به ولای منفی و ولای منفی را تبدیل به ولای مثبت نمایند. یعنی مومن را وادارند که با دشمن خود دوست باشد و با دوستش دشمن که این را از طریق مدرنیزه کردن و آزادی بی قید و شرط و بی بند و باری به افراد جامعه تحمیل می کند و مومن بی آن که متوجه باشد ممکن است در آن گرداب غرق گردد...

17- یکی از تاریخی ترین یادداشت های طاهره، نامه ای است که خطاب به یک رزمنده ناشناس نوشته است. محتوای پیام او تا ابد مرز رابطه اسلام و کفر را ترسیم کرده است. در بخشی از این نامه می خوانیم: می‌گویند باید در این جنگ حق با باطل سازش کند. باید میانجی‌گری را پذیرفت. آن‌ها با شایعه‌سازی می‌خواهند مردم را گول بزنند. اما قرآن دستور داد: ملعونین اخذواقتلوا(برای شایعه سازان، قتل و اسیری و لعنت است) می‌دانم که تو تا آخرین قطره‌ خون خواهی جنگید، زیرا تو فرزند خلف کسانی هستی که در جهان همیشه برضد ستم می‌شوریدند. تو هم مثل آن‌ها پیروز خواهی شد؛ زیرا امام‌مان- این بت شکن عصر- گفت: آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند...

18- از در که آمد تو، هیجان زده بود و نفس نفس می زد. اول نگران شدم؛ اما دیدم انگار خودش خوشحال است. حالش که بهتر شد، یک گوشه نشست. نفسی تازه کرد. اشک در چشمانش حلقه بست. گفت: بالاخره به آرزوی دیرینه ام رسیدم. قرار است با بچه های انجمن به دیدار امام برویم.

19- علاوه بر جماران به بهشت زهرا سلام الله علیها هم رفتند. آن جا رفت سر مزار شهید بهشتی ایستاد و خیره شد. بعد با آن شهید مظلوم عهدی بست که از اعماق وجودش نشأت می گرفت. عهد کرد که تا جان در بدن دارد در مسیر شهید بهشتی و یاران صدیق انقلاب قدم بردارد.

20- از دیدار امام که برگشت، حال و هوای خاصی داشت. یک شب خواب دید سفره ای پهن است که دور تا دورش را شهدا نشسته اند. شهیدان قدیر و فضلی از شهدای انجمن محله شان هم بودند. شهید بهشتی بلند شد و برای شهدا صحبت کرد. بعد چشمش به طاهره افتاد که با فاصله از آنها یک گوشه ایستاده است. تعارف کرد که او هم بیاید و دور سفره، کنار شهدا بنشیند ...

21- خوابش را صبح برای خانواده تعریف کرد. همه بهتشان برد و سکوت کردند. طاهره سر به زیر انداخت و خیلی آرام گفت: من شهید می شوم.

22- به خاطر مطالعاتی که داشت به فلسفه علاقه پیدا کرده بود و دوست داشت بعدها این رشته را ادامه بدهد. توی انشایش هم این مطلب را نوشت؛ اما آخرش را با این جمله تمام کرد: به من الهام شده که پیش خدا خواهم رفت. از آن پس هر که می پرسید دوست داری در آینده چه کاره شوی؟ می گفت: من آینده ای ندارم.

23- شب شهادتش، حنابندان خواهرش بود. لباس نو و پول هفتگی اش را داخل بقچه ای گذاشت و به ستاد نمازجمعه تحویل داد. گفت: من که شکر خدا لباس خوب و آبرومند دارم، کسانی هستند که بیشتر از من به این پول و لباس ها محتاجند.

24- آرام و قرار نداشت. خبر حمله منافقین به شهر، باعث نشد که بترسد و برود داخل خانه مخفی شود. یک بار می آمد و برای پاسدارها و بسیجی ها گونی می برد تا سنگر بسازند. دوباره می آمد و از منزل برایشان ملحفه و دارو می برد ... دلش می خواست اسلحه دست بگیرد و همپای مدافعین شهر هزار سنگر، با منافقین بجنگد.

25- رفت صف اهدای خون ایستاد. جمعیت خیلی زیاد بود. آن قدر ایستاد تا نوبتش بشود. همان اول کار وقتی سنش را فهمیدند، عذرش را خواستند. خیلی ناراحت شد و با دلی شکسته بیرون رفت.

26-  از همه جای شهر صدای تیر می آمد. طاهره رفت وسط معرکه تا برای رزمنده ها نان تهیه کند. فرمانده سپاه فریاد زد: بخواب روی زمین. طاهره خوابید و دیگر برنخواست. تیر اول را که خورد، داشت از حال می رفت. احساس کرد چادرش رویش نیست. دست برد و آن را کشید طرف خودش. تیر دوم هم آمد و... این جا دیگر برای خون دادن، کسی سنش را نپرسید.

27- تیر اول خورده بود به کنار قلبش، گلوله دوم نامرد بود و حنجرش را شکافت. هر کس صحنه را دید به یاد طفل شهید عاشورا افتاد و ناخودآگاه این آیه را خواند: و فدیناه بذبحٍ عظیم.

28- پدر طاهره خبر را که شنید، مکثی کرد و گفت: دیروز آمل چهل شهید را در راه خدا داد، طاهره من هم چهل و یکمی.

29- مادر، تازه دخترش فاطمه را عروس کرده بود، حالا طاهره را با پارچه سفید به منزلش آوردند. روحیه اش را نباخت. گفت چه فرقی می کند، آن اتاق یک عروس داریم و در این اتاق هم یک عروس. بعد به حمد خدا برخاست.

30- چه کسی فکر می کرد یک دختر نوجوان، همتای سرداران بزرگ عرصه شهادت، اسم و رسمی در کشور برای خودش پیدا کند. آنانی که مازندران را به کشوری و شیرودی و بصیر و ابوعمار و... می شناسند با نام و یاد سیده طاهره هاشمی هم آشنا هستند. آثار به جا مانده از این هنرمند نوجوان شهید، ارزشمندترین میراث فرهنگی خطّه علویان است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درسی از حماسه ششم بهمن

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۵ بهمن ۱۳۹۷، ۰۳:۴۳ ب.ظ

شهید قربان بابکی، گچ کار بود. شهید پرویز بازدار، حلب کوب بود. شهید محمد دیوسالار، گلگیر ساز بود. شهید صادق مهدوی، بنایی می کرد. شهید علی رضا رنجبر، نجار بود .شهید فضل الله سلیمانی، کارگر بود. شهید محمد ذوالفقاری هم کار می کرد و هم درس می خواند تا این که به لباس پاسداری در آمد. شهید محمد گلچین، کارگری می کرد. شهید نادر رسولی کشاورزی می کرد تا توانست یک دستگاه وانت خریداری کند و با آن به امرار معاش بپردازد  . . .

این ها تعدادی از شهدای یوم الله ششم بهمن آمل هستند که به مصاف با مهاجمین شتافتند. قاتلین این شهدا مدعی بودند که برای نجات محرومین و مستضعفین و مقابله با سرمایه داران قیام کرده اند!!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در این کار خیر فرهنگی سهیم شوید

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۵ بهمن ۱۳۹۷، ۰۳:۳۷ ب.ظ

432x_88fe95ee-21af-492e-b3f7-23f1f9cce928.jpg 


استقلال مالی مجموعه های فرهنگی، تمرین اقتصادی مقاومتی است. جبهه فرهنگی فاطمیون استان مازندران یک مجموعه مستقل و خودجوش است که بنا دارد چون گذشته، روی پای خود ایستاده و علاوه بر فعالیت های فرهنگی در زمینه ترویج آموزه های ایثار و شهادت، دفاع از حریم ولایت، مبارزه با کژی های اعتقادی و ... بی نیاز از کمک های قطره چکانی نهادهای دولتی، به درآمدزایی و تأمین منابع مادی خود نیز بپردازد.

باتوجه به استقبال عموم به خصوص قشر جوان از طرح های تبلیغاتی "پیکسل" به عنوان یک محصول فرهنگی جذاب، بنا داریم با تولید انبوه آن به ترویج نمادها، تصاویر و نشانه های فرهنگی در راستای تبلیغ مفاخر و پیام های منبعث از معارف جهاد و شهادت بپردازیم. 

جهت تهیه دستگاه تولید پیکسل نیازمند حمایت شما دوست و همراه عزیز هستیم. نظر به بضاعت خود سهمی در این کار خیر فرهنگی داشته باشید.

شماره حساب



مریم آبادیان و شرکا 

6280231490834073


جبهه فرهنگی فاطمیون 

@fatemioun

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تجاوز جنسی، غریزه محوری و نفی فطرت

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۷، ۰۴:۱۰ ب.ظ
من و شما بارها افرادی را دیده ایم که وقتی با خبری مربوط به یک فساد اخلاقی در گوشه ای از کشور مواجه می شوند بی آن که در پی بررسی علل آن برآمده و عناصر فرهنگی مهاجم و نیز انگیزه های غریزی و مهارنشده نفسانی را مورد توجه قرار بدهند زود به ارائه این نظریه می پردازند که چون در کشور ما آزادی های جنسی به گونه غربی و رها شده وجود ندارد پس عده ای بر اثر عقده های روانی و جنسی دست به تعرض زده و ... به گمان این افراد اگر به شیوه لبیرالیسم فرهنگی مرسوم در غرب، خانه های فحشا و مراکز بردگی جنسی را راه اندازی کنیم مشکل اخلاقی افراد حریص و زیاده خواه نیز برطرف خواهد شد. فارغ از ضعف شناختی و معرفتی این تحلیل که بارها به طور مفصل مورد نقد و رد قرار گرفته، خوب است هر از گاه به اخباری از واقعیت های جهان رها شده غرب نیز گوشه چشمی داشته باشیم.
امروز خبری منتشر شد از تعرض مستمر یک مرد پرستار به زنی بیمار که دارای حیات نباتی بود آنهم در کشوری که ارضای تمایلات جنسی با دسترسی آسان به مراکز فحشا عادی و امکان پذیر است:

"یک پرستار 36 ساله آمریکایی به اتهام تجاوز مکرر به یک بیمار مرگ مغزی و باردار کردن او، دستگیر شد.

 به گزارش رجانیوز به نقل از عصرایران، "ناتان سادرلند" پرستار 36 ساله یک مرکز درمانی در شهر "فینیکس" ایالت آریزونای آمریکا، که بیمار دارای زندگی نباتی را بارها مورد تجاوز قرار داده بود، دستگیر شده است.

 این بیمار که در اثر تجاوزهای مکرر این مرد باردار شده بود ماه گذشته زایمان کرده است.

 گفتنی است این بیمار زن 29 ساله از 3 سالگی تحت مراقبت‌های ویژه و در حالت "زندگی نباتی" قرار داشته است. او 29 دسامبر گذشته (26 روز پیش) زایمان کرد و یک فرزند پسر به دنیا آورد.

 آزمایش‌های "دی ان ای" فرزند متولد شده با "دی ان ای" متهم پرونده مطابقت داشته است."

  • سیدحمید مشتاقی نیا

"سه ماه رویایی"، دریچه ای به عالم ملکوت

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۷، ۱۰:۲۰ ق.ظ

2ri8_k13.jpg


راستش را بخواهید دلم نمی آید خیلی صاف و مستقیم بگویم که بروید و این کتاب را بخوانید. کتاب "سه ماه رویایی" را می گویم؛ خاطرات شهید کاظم عاملو اهل سمنان.

عرض کنم خدمتتان این کتاب کمی با کتاب های دیگری که در عرصه دفاع مقدس خوانده اید ممکن است فرق داشته باشد. این طوری بگویم بهتر است: برای خواندن کتاب سه ماه رویایی باید از قبل خودتان را حسابی آماده کرده باشید. در این اثر با خاطراتی مواجه می شوید که اگر ذهنتان با فضای معنوی جبهه ها آشنا نباشد ممکن است دچار بهت و حیرت شوید. از قبل باید این صحبت امام را باور داشته باشید که شهدا راه صدساله عرفا و اهل سلوک را یک شبه طی نمودند. باید با این کلام شهید بهشتی انس گرفته باشید که عرفان واقعی، خانقاهش بازی دراز است.

اینجا با شهیدی مواجه می شوید که الذین یومنون بالغیب را برایتان تفسیر می کند. کارگر زاده بی آلایشی که سر تا پایش یک قلب صاف و زلال است که جز در هوای محبوب نمی تپد. چشم باطن او به برکت رزق حلال و خلوص و بی تعلقی اش به دنیا باز شده و گاه به اهل دل و محرمان این طریق، اخباری غیبی می دهد و شهدای آینده را با یک نگاه از دیگران باز می شناسد. دور و بری هایش را با عالم ملکوت گره می زند و دلدادگی به مناجات را در جانشان می نشاند.

یکبار درباره سرنوشت یکی از عملیات ها با توجه به ریخت و پاش های بعضی رزمنده ها گفت: خدا از اسراف بدش می آید و اگر جلوی این کارها را نگیرید در این عملیات راه به جایی نخواهید برد و چنین شد. همانطور که با نگاه صادقش، نوید پیروزی عملیات دیگری را داد و چنان شد. جالب است بدانید درباره سرنوشت جمهوری اسلامی هم گفت: این انقلاب و نهضت اسلامی انشاءالله به حکومت موعود مهدوی گره خواهد خورد؛ اگر مراقب ریخت و پاش ها بوده و حریم بیت المال را رعایت کنیم.

"سه ماه رویایی"، شرح حالات معنوی و عرفانی یکی از تربیت شدگان مدرسه عشق است که حلاوت سلوک روح الله، کامش را معطر نمود و شهد گوارای شهادت را مهر تأیید دلدادگی اش ساخت. این اثر توسط انتشارات شهید ابراهیم هادی به زیور طبع آراسته شد و در اختیار علاقمندان فرهنگ ایثار و شهادت قرار گرفت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا