اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

به این کنایه آقا دقت کنید

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۷:۱۲ ب.ظ

 

امروز مقام معظم رهبری ضمن تشکر از زحمات مسئولان پزشکی کشور، توصیه ای هم درباره نیاز معنوی مردم به شب های قدر و حضور در مساجد داشتند و جمله ای خاص را بیان کردند که بسیار قابل توجه است و شاید طعنه آمیز:

 

"توصیه‌ام این است که بررسی این مورد را به کسانی بدهید که اهمّیّت حضور دعا و توسّل و مسائل معنوی را به معنای واقعی کلمه درک کرده باشند؛ اینها بررسی کنند مسئله را و تصمیم‌گیری کنند؛ هر چه تصمیم‌گیری کردند، بر عهده‌ی من و همه‌ی مردم است که بر طبق آن تصمیم‌گیری‌ها ان‌شاءاللّه عمل بشود. "

 

یادمان نمی رود بعضی آقایان وزارت بهداشت همان کسانی هستند که در ماه محرم هم بی اطلاع از نشاط معنوی حاصل از ابراز ارادت به ساحت اهل بیت علیهم السلام، حضور در مجالس روضه را باعث افسردگی و اندوه دانستند!!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک درس کوچک از روزه داری

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۲:۰۳ ب.ظ

See the source image

 

گرسنه ای؛ اما نمی توانی غذا بخوری. تشنه ای نمی توانی آب بنوشی. هر حرفی را نمی توانی بزنی، هر جایی نمی توانی بروی و ... بعضی کارهایی که دلت می خواهد را برخلاف معمول، نمی توانی انجام بدهی و مجبوری که صبر کنی. چون برای خدا روزه گرفته ای.

در قاموس مفاهیم دین، صبر را به روزه معنا کرده اند: استعینوا بالصبر و الصلاة.

به عمر یک انسان و ماجراهای زندگی او نگاه کنید. انگار قرار نیست همه امور بر وفق مراد ما باشد. گاهی فراز و نشیب های زندگی طاقتمان را طاق می سازد و کاممان را تلخ می کند.

کمترین ویژگی روزه همین است که تو را برای روزهای سخت زندگی، آماده می سازد. یاد می گیری که صبر کنی و از دشواری ها و کمبودها و ناملایمات نهراسی.

یاد می گیری که سختی ها هم محدود است و دوره ای دارد و ساعت افطار بالاخره فرا می رسد و گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی. الصبر مفتاح الفرج؛ این نیز بگذرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یا کریم!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۷:۲۵ ب.ظ

See the source image

 

خیلی ها دل ندارند دست توی جیب برده و بخشی حتی ناچیز از مال و دارایی شان را برای خدا به نیازمندان بدهند. بنابراین آدم هایی که اهل بخشش و دستگیری هستند و درخواست نیازمند را رد نکرده و درصدد کمک بر می آیند افرادی بزرگ و خیّر به شمار می آیند.

در این میان، افرادی هم هستند که بزرگواری را به حدی فراتر رسانده و قبل از آن که کسی به آنها رو بزند و خجالت بکشد و تقاضایش را مطرح کند درصدد رفع مشکل او بر می آیند. به این افراد می گویند: کریم. کرامت و بزرگواری از مختصات همیشگی ائمه بوده و هر کس که دنبال رهروی از خاندان طهارت است طبع خود را نیز بلند مرتبه ساخته و به استقبال کار خیر شتاب می کند.

یک نکته را هم فراموش نکنیم، این که در موقع قطحی و کمبود و گرانی به فکر کمک به دیگران باشی، ارزشی بالاتر از بخشش در شرایط عادی جامعه دارد:

 قِیلَ فَمَا الْکَرَمُ قَالَ الِابْتِدَاءُ بِالْعَطِیَّةِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ وَ إِطْعَامُ الطَّعَامِ فِی الْمَحْلِ قِیلَ فَمَا الدَّنِیئَةُ قَالَ النَّظَرُ فِی الْیَسِیرِ وَ مَنْعُ الْحَقِیر

از امام مجتبى سؤال شد: کرم چیست؟ فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطى. سؤال شد: دنائت و پستى چیست؟ فرمود: کوچک بینى و دریغ از اندک.

تحف العقول ص 225

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از وحید جلیلی به ابراهیم حاتمی کیا!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۳:۲۹ ق.ظ

See the source image

 

یک نقد خوب و باحال را وحید جلیلی درباره "خروج" حاتمی کیا نوشته که بسیار جالب و تاریخی است. امیدوارم حاتمی کیای عزیز این متن سازنده را خوانده باشد:

 

«توی دِه راهش نمی‌دادند سراغ خانه کدخدا را می‌گرفت» این ضرب المثل دهاتی، حالا در فیلم حاتمی کیا صورتی شهری و مدرن پیدا کرده است: «طرف را توی سینما راه نمی‌دادند، سراغ دفتر رئیس جمهور را می گرفت.» 

***

«مزرعه»، یک لوکیشن کاملا آشنای هالیوودی و از پرتکرارترین مناظر در سینمای آمریکا است؛ اما در سینمایِ آمریکا فیل‌ها (و البته آمریکا الاغ‌ها)ی ایران، مزرعه و روستا؛ معمولا منطقه ممنوعه و خط قرمز محسوب می شود.
سرمایه داریِ رانتیِ لیبرالِ ایران،  تنها در صورتی حاضر است صندوق ذخیره فرهنگیان و بانک ها و دیگر منابع عمومی را برای سینمای تهران شمالی،  تاراج کند که قبلا قول گرفته باشد داهاتی‌ها و جوات موات‌ها را از ذهن جامعه بفراموشانند!
 
در طول بیش از دو دهه، در سینمای اِشغالی ایران، سهم چندانی به حدود ۳۰ درصد ایرانی ها که در روستاها زندگی می کنند و بیش از ۷۰ درصد ایرانی ها که در شهرهای بزرگ زندگی نمی کنند؛ نرسیده است. 

اگر هزار فیلم سینمایی در لوکیشن های بین شهرک غرب و کامرانیه ساخته شود آیا امیدی هست  در کنار آن؛ دردها و حماسه ها و نیازها و ظرفیت ها و قهرمان ها و ماجراهای دراماتیکِ عیسی آباد فارسان، جلایر ساوه، شگیم بلوچستان، گوار اراک،کوتاه دره نهاوند، افین قائنات، وامنان آزاد شهر، کَزَج اردبیل، بلبل آباد بشاگرد، رکن آباد یزد، صدخرو سبزوار، سیروان ایلام، خانوک زرند، عمری نیک شهر،کرفس همدان، فلارد لردگان، قره داغ بوکان، غنی آباد بشرویه، چاش قائم شهر، سرتنگ لیراب کهگیلویه ، تخته جان درمیان و بیش از «شصت هزار» روستای دیگر؛ در حد تهران یا نصف آن یا یک پنجم آن یا یک دهم آن در سینمای ایران منعکس شود؟


****    

حتی آنها که در تهران و دیگر شهرهای بزرگ، زندگی می کنند نیز فقط در دو حالت امکان بازنمایی در قاب سینمای اِشغالی ایران را دارند: یا جزو طبقه مرفهِ بی هویتِ غربزده (که برای رد گم کردن و بی هیچ معیاری،  طبقه «متوسط» نامیده می‌شوند!) باشند و یا  جز نکبت و فلاکت و سیاهی و تباهی و ناامیدی و اندوه را تداعی نکنند.

بخش مهمی از این قواره قناس و کج و معوج؛ نتیجه  فروکاستن «نقد سینما» به «نقد فیلم» است.کار صنعت مفرّح نقد فیلم در ایران، که هواداران زیادی از نوجوانان دبیرستانی تا ژورنالیست های ذوق زده دارد؛ انکار سینما به مثابه یک کلیت و یک امر ملی؛ و تعمیق این بی ریختی  در فیلمسازی بی قواره کشور است. 

 

****


هالیوودی‌ها «گاوچران» (COWBOY) را به یکی از قهرمانان اصلی سینما در جهان تبدیل کردند و بسیاری از هنرپیشه های تراز اول سینمای غرب را در لباس کشاورز و مزرعه دار و گاوچران دیده ایم؛ اما سینما و تلویزیونِ «طبقه متوسط!» ایران، اگر هم گاهی از سرِ ترحّم یا تنوّع، نگاهی به این سو بیاندازند؛ روستا و دهقان و برزگر را  نوعا به عنوان مزّه و شوخی، یا خس و خاشاکِ صحنه استفاده می کنند و کمتر سالیست که حتی ۵ درصد فیلم ها، دوربینشان به سمت ماجراها و قهرمان‌های ِ۷۰ درصد ایران (روستاها و شهرهای کوچک) بچرخد. در چنین سینمایی حاتمی کیا در بیستمین فیلمش به زیارت مزرعه داران ِروستای شهید پرور عدل آباد رفته است.

****

پرسش حاتمی کیا از اساس پرسش غلط و غیرمنصفانه ای است و رئیس جمهور محترم و محبوب را -که در انتخابش، رای  سلبریتی ها و از جمله خود حاتمی کیا را داشته - بی خود نشانه رفته است. 
دهاتی ها را در این دوره به کجا راه می‌دهند که حالا یقه رئیس جمهور را بگیریم که چرا به پاستور راهشان نمی دهی؟!

***

حاتمی کیا خوب می داند آن مرد که برای رحمت و نه برای قضای حاجت، هلی کوپترش در روستا می‌نشست؛ رفته است؛ و گزارش جشن خداحافظی‌اش را،  رفقای فیلمساز با شوق زایدالوصفی در بوق کردند.کسانی که بیشتر از  نقاط ضعفِ مهم و خسارت بارِ او با نقاط قوتش مشکل داشتند و از جمله این که برای یحیی‌ها بیش از بچه سوسول‌های سعادت آباد، برای رحمت‌ها بیش از سلبریتی‌ها و برای عدل آباد بیش از پاستور، ارزش قائل بود. 

و امروز تراکتور رحمت، هر کجای تهران که بایستد (از جمله خانه سینما یا هر کدام از دفاتر فیلمسازی) همان قدر غریبه و وصله ناجور است که جلوی ریاست جمهوری.

این ریاست جمهوری یک شبه از مریخ نازل نشده بلکه سال‌ها در زمین مساعد یک عقبه فرهنگی - اجتماعی - رسانه ای - سینمایی- تلویزیونی بالیده و به چنین قامت موزونی رسیده است. 

*** 


۳۰ سال است نزدیک به ۷۰ درصد مردم ایران از جمله حدود ۳۰ درصدی که در روستاها زندگی می کنند، اجازه ورود به هیچکدام از ایالات متحده تهران شمالی (از جمله سینما) را ندارند.
اخذ ویزا برای ورود روستاییان به سینمای ایران  تنها در صورتی ممکن است که قبلا دعوت‌نامه‌ای از کن و برلین و ونیز و... برای نمایشِ «تباهی شان» داشته باشی و نه «انگیزه و تحرک و حماسه وفرهنگ و تلاش و آرمان و امیدشان». 
 
****

تجزیه‌طلبان سالهاست تلاش کرده‌اند تا کشور خودشان را در  قلب جمهوری اسلامی، تاسیس کنند و به خودمختاری هم قانع نیستند چرا که ایالت‌های خودمختار در حوزه دفاعی و سیاست خارجی تابع حکومت مرکزی‌اند و تجزیه‌طلبانِ تهران شمالی، پیش از هر چیز با سیاست خارجی و قدرت دفاعی جمهوری اسلامی مخالفند. 
قدرت دفاعی ای که اصلی ترین پشتوانه اش به گواهی دقیقِ حاتمی کیا، همچنان؛ عباس ها و رحمت ها و یحیی ها و نرگس ها هستند که با برجام یک و دو و سه و... هم نمی توان خنثایش کرد.

***
درهای «صنعتِ تخدیرِ تهران شمالی» که دوست دارند «سینمای ایران!» بنامندش، فقط به روی روستاییان ایران بسته نیست؛  در طی ۳۰ سال گذشته به ندرت یک سردار ایرانی از همت و باکری و خرازی گرفته تا زین‌الدین و صیاد و احمد کاظمی و قاسم سلیمانی اجازه ورود به قاب دراماتیک سینما و تلویزیون  ایران را داشته اند. 
درهای قلعه سینمای تهران شمالی، عمدتا بر روی قهرمانان ایران بسته بوده است و هزاران کماندار قلم به دست و غیور،  بر باروهای فجازی کشیک می‌کشند، مبادا قلعه به روی مردمانی که آرمانشهرشان غرب نیست، گشوده شود. یکی دو صحنه اش را  در واکنش رسانه «ملی» جمهوری اسلامی به «به وقت شام» و نشست خبری «خروج» در جشنواره «فجر» دیدیم.  

هزاران  دانشمند و پژوهشگر و متخصص و مخترعی که ایران را در نانو تکنولوژی، بیوتکنولوژی، هوافضا، انرژی هسته‌ای، صنایع نظامی و غیره به رده‌های اول تا هشتم جهان رسانده‌اند؛ اجازه ندارند در کنار تصویر پر تکرار قاچاقچی ها و معتادها و دزدها وعرق خورها و لات ها و و فاحشه‌های مدرن  و... حتی یک فریم، حتی یک پلان در این سینما و تلویزیون دیده شوند.
سلبریتی‌هایی ‌که حتی از حضورشان در حلقه‌های چند ده نفری، سلفی منتشر می‌کنند و لایک می‌گیرند و «ما بیشماریم» هشتگ می کنند، در انقلابِ دهها میلیونی ایرانی‌ها؛ در پاسداشت حاج قاسم از اهواز تا تبریز و از مشهد تا اصفهان و از تهران تا کرمان، غایب‌اند و چه بسا خشمگین از موج اقیانوسی که حاج قاسم را چونان کشتیِ نجات، بر دست و دیده نشانده بود. 

*****************  

حالا اما «صنعت تخدیر تهران شمالی»که با شناسنامه جعلی «سینمای ایران» میشناسیمش شگفت زده و خشمگین است.

حاتمی‌کیا خروج کرده است و با تراکتور از روی همه قواعد سینمای تهران شمالی - سینمایی که خود، دیرزمانی گروگانش بود - رد شده است.
«خروج»؛ورود مصمّم به خط درگیری است. 
تهران شمالی، سال ها کوشیده است سینمایش را با شاسی بلندهای چشم پرکن و دخترکان بزک کرده و تیکه های سیاسی و شوخی های جنسی غالب کند.
تراکتور دربرابر سانتافه؛
 پیرمردان و پیرزنان در برابر تین‌ایجرهای عشوه‌گر،
فریاد صریح سیاسی در برابر آروغ های آنارشیستی نئوکان‌های وطنی،
 و منطق نجیب و محکم ایرانی در برابر پرده دری غربزده های سخیف؛
سینمای دگراندیش انقلاب را دوباره سرافراز کرده است. 
خروج اگر چه فرصت اکران بر پرده نقره ای را نیافت اما جنس داستان و تصویرش از «سینما»یی‌ترین‌های این سال‌هاست. 

**** 
رحمتِ بخشی همان عباس حیدریِ آژانس شیشه ای است که روی زمین کار می کرد با تراکتور - و بعد از جنگ، بی تراکتور- و حتی دفترچه بیمه هم نداشت و حالا پس از ۲۲ سال بازگشته است تا از حاج کاظم که روزی در ابتدای دوم خرداد، اسلحه سینما را به دست گرفته بود تا از حق او دفاع کند؛ بپرسد در تمام این سال ها کجا بوده است؟ 
و شاید بگوید:«می دونی دسته بره نفر برگرده؛ همون نفر هم بره و برنگرده یعنی چی؟»  
و آیا مطالباتش در این همه سال، به اندازه  سوالاتِ پوچ گلشیفته فراهانی که «چرا در مقابل متجاوزی مثل صدام از خودتان دفاع کردید!» ارزش طرح در سینما نداشته است؟ 
عباس –این بار با موی سپید و چهره شکسته- آمده است تا بپرسد در تمام این سال ها که ده‌ها بلکه صدها فیلم در دفاع از دغدغه  بچه سوسول های سعادت آباد و شهرک غرب ساخته شد؛ حاج کاظم‌هایی که مشفقانه دل به دل «طبقه متوسط بی هویت پرافاده» داده بودند چرا حتی یک بار، سراغی از رحمت و یحیی  نگرفتند؟ 
حاتمی کیا- شاید به دعای مادرانی که سربند «کلنا عباسک» فرزندانشان را در سجاده دارند - دوباره به عباس برگشته است و فهمیده است که آنان که در تمرّد از توصیه آوینی؛ سال‌ها یاسین به گوششان می خواند؛ وقتش را هدر کرده اند و نجات در همان کلمات ملکوتی سید شهیدان اهل قلم است که گفت: «جز برای شقایق ها مخوان»! 
و «خروج» شاید بیش از آن که دیالوگ رحمت و رئیس جمهور باشد؛ گفت‌و‌گوی عاشقانه حاج کاظم و عباس است که از پس سال ها نه در خیابان شلوغ توسعه، که در کوچه تنگ سینما دوباره هم را یافته اند.عباس اما –گویی از بهشت- پاسخ تمام دغدغه ها و پرسش های سالیان حاتمی کیا را با خود آورده است.
****
حالا دیگر حاتمی کیا می بیند که یحیی‌ها نه تنها با پدر گلاویز نمی‌شوند که چرا به جنگ متجاوز رفتی بلکه به پشتوانه نرگس هایشان محکم تر از پدر؛ روانه دفاع از میهن با شکوه شهیدپرور خویش اند. 
این یحیی ها و نرگس ها، درست در همان سال هایی برآمدند و بالیدند که رفقای لیبرال حاتمی کیا داشتند او را مجاب می کردند: «دهه ت گذشته مربی»؛ انقلاب سترون شده و جوان ایرانی، سمبلی جز دخترکان عاشق استریپ تیز در استودیوهای پاریس ندارد! 
در تمام سال هایی که گندمزارها در حال تبدیل به مناطق آزاد تجاری بود؛ صاحبان آن مناطق آزاد در تهران شمالی، قلم به دست هایی داشتند که حاتمی‌کیاها را به تردید در حقانیت عباس ها و دل دادن به وسوسه خناس ها فرا می‌خواندند.
اما حججی ها و صدرزاده‌ها و حریری‌ها و بیضایی ها و کوچکی ها و جاودانی ها و... و «یحیی»‌ها نشان دادند که «دهه‌ت گذشته مربی»؛ برای لیبرال های بی وطن، رویای شیرینی بود که به کابوسی تلخ  بدل شد. 
امروز حاتمی کیا در آستانه رهایی کامل از لیبرال هاییست که سال ها تلاش کردند او را در دفاع از آرمانخواهی «به تعارف بیاندازند»،او حتی بر خلاف حاج کاظم که تحمل دود موتورسیکلت های معترض به لیبرالیسم فرهنگی، را نداشت، با دود تراکتورهایِ دشمنِ لیبرالیسم تجاری، صفا می‌کند و قلبا به آرامش می رسد اگرچه برای ریه هایش که سال‌ها آماج بمب های شیمیایی روشنفکرها بوده و نفسش را تنگ کرده،  ضرر داشته باشد.
حاج کاظم به وضوح می بیند آنها که دغدغه شان متهم کردن دفاع و مقاومت بود از صف کشیدن جلوی سفارت خرس نقره ای به  استریپ تیز در استودیوهای پاریس رسیده اند؛ از اول هم غیر از این یوتوپیا و آرزویی نداشتند ولی آروغ های روشنفکری‌شان را همچون بمب شیمیایی بر سر حاج کاظم ها می ریختند تا زمین گیرشان کنند  و از خواندن برای شقایق ها و مطالبه حق عباس ها و رحمت ها وروایت زیباییِ یحیی ها و نرگس ها، بازشان دارند.
***   
حاج کاظم در تمام این سال ها بین احمد کوهی و سلحشور در تردّد بوده است.
غرب زده ها و لیبرالها همان سلحشورِ توجیه‌گر و مکّارِ «آژانس شیشه‌ای»اند که حاج کاظم را هم بازی داد و به وعده های پوچ،  تلاشش را هدر کرد. 
سینمای حاتمی کیا در سال هایی که گروگان مکرِ سلحشور بود؛ ماشینی بود خوش رنگ و لعاب که سوئیچ نداشت و حرکت نمی کرد و نمی توانست هیچ عباس حیدری و رحمت بخشی ای را نجات بدهد. 
آن ها که در جشن انفعال حاج کاظم؛ روبان قرمز پاره کردند و با موج مرده رقصیدند، تاب خروج او از ارتفاع پست و اوج حقیقی اش  با رحمت ها و یحیی ها را ندارند. 
و «اوج» همان احمد کوهیِ مریدِ مربّی است که با هلی‌کوپتر می رسد.
در روزگاری که هلی کوپترها بر زمین مزرعه ای نمی‌نشینند جز به اجبارِ مزاج بی قرارِ کارگزارانی که شوقِ گفت و گویشان با  کدخدای قاسم‌کُش است و نه با کشاورزهای یحیی پرور. 
****
خبر نداریم که بالاخره آرزومندِ «کدخدای مودب و باهوش»، میز گفت و گو با  رحمت داغدار یحیی را هم به رسمیت شناخت یا نه؛ و اگر چیزی بینشان گذشت ثمری داشت یا خیر. 
خروج، پاسخی به این سوال‌ها نمی‌دهد و چه بهتر؛ بگذار بلاتکلیفی مطالبه گری ـ آن‌چنان که در واقع هم هست ـ اذیتمان کند و شاید به چاره جویی برانگیزانَدِمان؛ اما »خروج»؛ یک نوید با خود دارد : 
جنگ پارتیزانی فرزندان انقلاب در کوچه پس کوچه های سینمای ایران برای پس گرفتن سینمای گرانقدرِ ملی از تجزیه طلبان تهران شمالی، در جریان است.
و پرچم افراشتنِ حاتمی کیا در میدان، مژده ای چون حضور چمران در پاوه است.  

  • سیدحمید مشتاقی نیا

با "روحیه" باشید!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۶:۴۴ ب.ظ

zik5_photo_2020-03-04_11-17-09.jpg

 

اگر می خواهید طلبه شوید یا کسی از آشناها و بستگانتان از شما مشورت خواست که یک مدرسه علمیه خوب را به او معرفی کنید، "روحیه" بابل را در اولویت قرار دهید.

مدرسه علمیه روحیه بابل فضایی به دور از قیل و قال ها و وابستگی های دنیایی با تمرکز بر آموزش مبانی علم و معنویت دارد. تربیت شدگان این مدرسه اغلب از نخبگان سطوح مختلف حوزه های علمیه به شمار می آیند.

همه مدارس علمیه، مبارک و محترم بوده و خاکشان سرمه چشمان ماست؛ اما فرق می کند اگر ناخدای کشتی، بیم موج نداشته و طوفان های ریز و درشت روزگار را بارها به سلامت پشت سر گذاشته باشد. اوست که به خوبی می تواند راه را از بیراهه نشانتان داده و فراز و فرود امواج و ابهت اقیانوس ها را پیش چشمتان هموار و حقیر جلوه دهد. 

حضور در کنار یک عالم زبردست و حاذق و راه پیموده چون حضرت آیت الله محمدی، امتیاز ویژه ای است که مدرسه علمیه روحیه داراست. یک ساعت نشستن با این مرد صاحب نفس و فقیه گمنام و خودساخته می تواند تا مدت ها شهد شیرین معنویت و خداباوری را در وجودتان به غلیان درآورد چه برسد به آن که توفیق حضور چند ساله در کنار این ابرمرد فاتح خیبر تقوا را داشته باشید و از سرچشمه حکمتش بهره مند شوید؛ البته به شرط آن که اراده رشد و هدایت را نیز داشته باشید و مثل من و امثال من عمرتان را به بطالت نگذرانید که دیگر مسئولیت عواقبش پای خودتان است.

مدرسه روحیه علمیه بابل الان در حال ثبت نام دانش آموزان داوطلب ورود به عرصه سربازی و خادمی ساحت ولی عصر (عج) است. گر مرد رهی، بسم الله. اگر شانه هایت تحمل این بار سنگین را دارد فتوکّل علی الله.

نشانی و نحوه ثبت نام در تصویر بالا درج شده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاج سعید قاسمی، محمدحسین طبرستانی و دیگران!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۰:۰۵ ب.ظ

ops7_photo_۲۰۲۰-۰۳-۰۳_۱۰-۱۱-۰۲.jpg

 

از بدو اشاعه ویروس نامرد و نامرئی کرونا، گروه های مختلف مردمی با هر عقیده و مسلک و گرایشی به حکم وجدان بیدار و زلال خویش به یاری نیازمندان و نیز تأمین مایحتاج بهداشتی مردم شتافتند و صفحاتی زیبا از برادری، ایمان و فرهنگ مردم ریشه دار این مرز و بوم را در تاریخ ایران اسلامی به ثبت رساندند.

هیأت های مذهبی، پایگاه های بسیج و بچه های مسجد، فراتر از همه گروه ها و تشکل ها در آزمون انسانیت و جوانمردی حضوری چشمگیرتر داشته و باعث سربلندی جامعه ایمانی و متدینین کشور شدند که دست یکایکشان بوسیدنی است؛ اما در این میان نمی توان درخشش و گستردگی کار "جمعیت مردمی خدمت" را نادیده گرفت.

در جغرافیای شهرستان بابل، تهیه و توزیع هزاران عدد ماسک و دستکش و صدها لیتر مواد ضدعفونی و تولید آبمیوه برای بیماران بستری و عفونت زدایی از جای جای معابر شهر بخشی از فعالیت های برجسته این جمعیت با همراهی هیأت یافاطمةالزهرا سلام الله علیها بود؛ هیأتی که به سان بسیاری دیگر از هیأت ها اشک را نه عامل ذوب و تخدیر که مایه سازندگی و حیات و نشاط می داند؛ اما اقدام مشترک و منسجم با قرارگاه سازندگی و فرهنگی حاج احمد متوسلیان به منظور تهیه بیش از سه هزار بسته معیشتی برای خانوارهای نیازمند در بابل کاری بزرگ و ماندگار محسوب می شود.  این همدلی پیش از این نیز با تلفیق و اتحاد جمعی از بسیجیان شهرستان بابل و تهران و ... به سرپرستی و حضور سردار خط شکن حزب الله، حاج سعید قاسمی در مناطق زلزله زده و سیل زده کرمانشاه و مازندران و گلستان شاهکار جهاد فی سبیل الله و خدمت به ملت را خلق نمود.

 فارغ از اقلام مذکور، اهدای بسته های معیشتی دیگر به نیازمندان در حومه تهران (اسلامشهر) قم، سرپل ذهاب و ... هم جلوه ای دیگر از خدمت رسانی بچه های بی ادعای بسیج و مجاهدان راستین طریقت الله در عرصه مواسات و پیروی از سبک زندگی علوی است. جهادی که البته به پایان نرسیده و قرار است به حول و قوه الهی تا پایان ماه مبارک، یک بار دیگر نیز سفره نیازمندان در بابل و چند نقطه دیگر کشور را رنگین سازد.

کارهای بزرگ نیاز به آدم های بزرگ دارد. محمدحسین طبرستانی که پیش تر با ستاد شکوهمند اربعین و هیأت بزرگ یافاطمةالزهرا شناخته می شد این بار با جنبش ملی خدمت رسانی در قالب حرکتی مردمی و خودجوش، بهار مهربانی و الفت و ایثار را با نفس حق و ید بیضای بچه های هیأتی ذیل پرچم مقدس اسلام و معارف حق به خانه های کوچک محرومان رساند و جلوه ای بی نظیر از دغدغه مندی نیروهای مخلص انقلاب و منتظران راستین ولی عصر (عج) را به نمایش گذاشت.

حضور و حمایت جانانه بسیجی خستگی ناپذیر عرصه های دفاع از حقیقت در جبهه های بین المللی اسلام، حاج سعید قاسمی در شکل گیری این خیزش مردمی و انقلابی نقشی چشمگیر دارد؛ همان حاج سعید قاسمی که سیدالشهدای اهل قلم در وصفش نوشت:

"او مظهر همان روحی است که حزب الله را از انسان های دیگر جدا می کند و البته در میان رزم آوران ما دلاورانی چون سعید کم نیستند.... او یکی از پرورده‌های میدان رزم و جهاد فی سبیل‌الله است  و اگر انقلاب اسلامی،هیچ دستاوردی جز پرورش انسان هایی این چنین نداشت باز هم می ارزید تا حزب الله، جان و سر خویش را فدای حفظ آن کند."

حشرهم الله مع الشهداء

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مظلوم تر از حسین علیه السلام

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۲:۴۳ ق.ظ

 

مَثَل معروف خوردن نمک و شکستن نمکدان، تعبیر پر مغزی است که شِکوه از ناجوانمردی اهل دنیا دارد. آنان که نعمتی را برای نفع خویش به بهره می کشند و باز به مقتضای منفعت خود به مرام شکر، پشت پا می زنند.

آنان که «خود» را محور مطالبات خویش می دانند در هر ورطه ای که گرفتار آیند نمکدان شکنی را امری موجه می دانند. این رویه نه فقط در مصاف با بشریت که در مراوده با خالق حقیقی نعمت ها نیز بسیار عادی و طبیعی جلوه می نماید.

انسان هایی این چنین نا اهل و بی معرفت، هیچ گاه در هیچ معرکه ای قابل اعتماد نبوده و نخواهند بود.

نمک خورهای نمک دان شکن را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

الف: عده ای که بی هیچ تعقلی اسیر جو و فضای موجود در پیرامون خود شده و به راحتی غبار غفلت بر دلشان سایه می اندازد. اینان اگر چه در هنگام تنعم، تقدیری نیز از راقم آن در زبان یا عمل انجام می دهند اما به فراخور فضای غالب، رویه ای دیگر اتخاذ می نمایند. این گروه اهل فکر و دقت نبوده و ممکن است با هر سطح علمی، ناخواسته شرایط ظاهری محیط را بپذیرند و همرنگ جماعت گردند.

پای بندی به عقاید و پافشاری بر خواسته های مشروع و مقابله با ناهنجاری ها از دایره همت آنان خارج بوده و هیچ گاه تحمل حرکت بر خلاف جریان آب را دارا نیستند.

تاریخ، مملو از وجود این افراد است. در انقلاب اسلامی چه بسیار افرادی که در سال های پنجاه و شش و هفت همراه با جمعیت به خیابان ها ریختند و چند ماه پس از پیروزی انقلاب هم آنان که از سال چهل و دو تا پنجاه و شش درکوران شکنجه ها و تبعیدها خانه نشین بودند دوباره دچار تزلزل شده و پای در میدان مبارزه برای دستیابی به آرمان های برزمین مانده ننهادند. بسیاری از نیروهایی که به خیل گروهک های معاند پیوستند از نظر اعمال و رفتار، تقید به دین و ظواهر شریعت را سرلوحه خویش قرار داده بودند اما به دلیل ضعف در عقبه فکری و اعتقادی در مواجهه با نخستین شبهات، راه حق را گم کردند. رهبران نفاق برای آن ها شخصیتی کاذب پدید آورده و ضعف ایوئولوژیکی آنان را دستمایه جذب و هلاکت ابدی شان قرار می دادند.

در دوران طلایی دفاع مقدس، تعدادی بسیار کمتر از آن چه که باید، در جبهه ها حضور یافتند. اگر چه همین تعداد به دلیل برخورداری از ایمان بالا نگذاشتند جای خالی خانه نشین های پر ادعا احساس گردد.

امروز نیز بسیاری، مظاهر دین را به چشم یک سرگرمی نگاه می کنند. هم سینه زن خوب هیات هستند و هم معرکه گیر زبر دست محفل عصیان، اگر بگویی صلوات، صلوات می فرستند و اگر بخواهی، دست مرتب می زنند و قر کمر می آیند. این گونه است حال بعضی از سیه پوشان اباعبدالله که به خاطر احیای همان آرمان های فراموش شده امروز، که قیام دیروز آن حضرت را به دنبال داشت دم بر نمی آورند.

نمونه جالب و خواندنی دیگری سراغ دارم. در جریان بازی دوستانه تیم های فوتبال پیروزی تهران و بایرن مونیخ که چند سال پیش در ورزشگاه آزادی برگزار شد، چهل- پنجاه نفراز تماشاچیان آلمانی فریاد برآوردند: اولی.... اولی.

ناگهان قسمتی از استادیوم آزادی در میان خنده تمسخرآمیز آلمانی ها پر شد از همین فریاد. مردم بی خبر نا خواسته دروازه بان حریف را تشویق  می نمودند.

«دین حداقلی» همان دین منافقانه است. دینی پاستوریزه و بی خطر که در هر فضایی سازگار است و قابل جمع با هر عمل و پیشه ای است. عزاداری تا نیمه های شب و قضا شدن نماز صبح،  بلند کردن علم و درخشیدن آویز طلا بر سینه پهلوان ....

امروز کار به جایی رسیده که در بعضی مهدها، کودکان علاوه بر حفظ سوره های قرآن، مدل های تازه رقص های محلی و غیرمحلی را نیز تعلیم می یابند.

دین بدون تفکر، پوشالی، نرم و قابل انعطاف است. آن قدر که بدون حجاب در پیش نامحرمان نیز می توانی نماز شب بخوانی و به در گاه خداوند تقرب بجویی.

شخصیت مستقل در حدیثی از امام محمد باقر(ع) این گونه تعریف شده است:

"به تو  خیانت می کنند تو مکن. تو را تکذیب می کنند آرام باش. تو را می ستایند فریب مخور. تو را نکوهش می کنند شکوه مکن. مردم شهر از تو بد می گویند اندوهگین مشو. همه مردم تو را نیک می خوانند مسرور مباش. آنگاه تو از ما خواهی بود."

یاد باد خمینی کبیر(ره) که می فرمود: اگر همه این جماعت به جای درود بر خمینی مرگ بر خمینی بگویند باز هم من راهم را ادامه خواهم داد.

ب- دسته دیگر مردمی هستند که حق را تشخیص می دهند، قدر نعمت را می دانند اما جفاکارانه، روی بر می گردانند و راه دیگری بر می گزینند.

بنی امیه و بنی عباس بارها در مقاطع متعدد به حقانیت ائمه اطهار (ع) در ولایت بر امت اذغان می نمودند اما نفع شخصی آن ها هیچ گاه اجازه نمی داد تا تن به پذیرش حقیقت دهند.

زیاد بن مروان قندی، علی بن ابی حمزه بطائنی و حیان سراج از نزدیک ترین یاران امام موسی بن جعفر (ع) بودند. آنان افرادی متعهد بودند که از طرف آن حضرت اختیار برخی از امور مسلمین را برعهده داشتند. پس از شهادت غریبانه آن بزرگوار، نزد اولی هفتاد هزار دینار و نزد دومی و سومی هر کدام سی هزار دینار از وجوهات مسلمین باقی مانده بود. آنان با این که از جانشینی حضرت علی بن موسی الرضا(ع) اطلاع داشتند اما پندار از کف دادن این اموال اجازه بیعت با حقیقت را از آنان سلب نمود تا آن جا که خود، مذهبی جدید بنیان نهادند که به واقفیه شهرت یافته است.

این گونه شاید بهتر بتوان فحوای روایت مخالف خوانی برخی با اما عصر(عجل الله) در زمان ظهور را درک نمود. به راستی این گونه مردمان چه قدر در رقم زدن صفحات تاریخ نقش دارند؟

معروف است در قیام مردم اسکاتلند بر ضد استعمار انگلیس، ویلیام بالاس قهرمان تاریخی این کشور با حربه یکی از یاران نزدیک خود که از اشراف اهل مذاکره! بود به خاک افتاد.

در قیام مردم مسلمان شمال غربی چین که تحمل زور گویی مشروع کمونیسم! را نداشتند، مایینگ قهرمانانه می جنگید. پس از او ماهوشان مسلمان زیرک و شجاع نیز قیام کرد.

درایت او تا جایی بود که ارتش کمونیسم را در کوهستان ها زمین گیر کرد. سرانجام معتمدین دیندار و مردم پسند، واسطه دولت شدند و دست بر قرآن گذارده و ضمانت دادند که در صورت پایان شورش، دولت آسیبی به مردم نخواهد رساند و حقوق شان محترم خواهد بود.

وجاهت مذهبی این افراد به حدی بود که سوگند آنان حجت را بر رهبران قیام تمام کرد.

اما خیانت آگاهانه آنان دیری نپایید که به شهادت غریبانه ماهوشان، این قهرمان گمنام جهان اسلام منجر گردید.

شریح قاضی نیز از این دسته افراد بود. در فرمانداری کوفه اگر نبود شهادت دروغین او بر زنده بودن هانی، همان دم قبیله هانی کار عبیدالله را یکسره می نمود و تاریخ شیعه، این گونه داغدار ظلم بدخواهان نمی گردید.

عمر سعد بهتر از هرکس می دانست که مقابله با فرزند رسول خدا(ص) گناهی نا بخشودنی است. اما رسیدن به حکومت ری، چشم عقلش را کور کرده بود. وقتی شمر، پیام عبیدالله را برای او آورد که اگر اهل جنگ نیستی سپاه را واگذار، او بر شمر لعنت فرستاد که باعث این خون ریزی شده است. به شهادت مقاتل، عمر سعد در عصر روز عاشورا به حال زنان و فرزندان بی پناه ابا عبد الله(ع) و یارانش اشک ریخت. او با تمام وجود اقرار داشت که مصیبت ناروای اسرای کربلا و فاجعه آمیزترین ظلم تاریخ، نتیجه نا حق مطامع اوست.

نقل  است که وقتی سربازان عمر سعد برای غارت خیمه ها حمله ور شدند یکی از آنها برای تصاحب زیور آلات فاطمه بنت الحسین(ع) به وی حمله آورد. وقتی زیور آلات به چنگش آمد، نشست و زار زار گریست. فاطمه علت گریه اش را پرسید. مرد گفت متاثرم از این که جواهرات فرزندان رسول خدا را به یغما می برم. آن خانم بزرگوار پاسخ داد اگر ناراحتی این ها را به من برگردان. سرباز مشتش را جمع کرد و گفت اگر من نبرم کس دیگری خواهد برد...!

عبیدالله و یزید نیز آگاهانه دست به این جنایت ننگین زدند تا آن جا که اظهار ندامت آنان بارها نقل تاریخ شده است. اما چه سود که حسین(ع) و یارانش دیگر حیات ظاهریشان را باز نخواهند یافت.

سرنوشت اسلام با جفای سردمداران کفر که البته ظاهری اسلامی و عالمانه داشتند گونه ای دیگر رقم خورد و این بالاترین درد است که نه مشرکان و بت پرستان، این مسلمین به ظاهر اهل تهجد بودند که رأس حقیقت را بر فرار نیزه جهل و نفاق آویختند در حالی که بانگ پیروزی شان غریو الله اکبر بود. نتیجه شرک مادی ودیانت منهای خدا چیزی جز این نخواهد بود.

اینان نه حسین و یارنش که در حقیقت، خدای آنان را در عاشورا زیر سُم ستوران خویش گرفتند؛ خدایی که زبانشان لحظه ای از یاد او غافل نبوده و آیه هایش را از بر بودند.

در سراسر تاریخ، خدا مذبوح خنجر جور یزیدیان بوده است بی آن که کسی حتی یک روز برای غربت او بر سینه کوبیده و اشک بریزد. وای بر امتی که بی توجه به خدای حسین تنها برای حسین، علم عزا بر افرازد.که این گونه باز در معرض ابتلا به معرفت کوفیانه! خواهد بود. کوفه ای که مثال نمکدان شکنی منافقان تاریخ است.

نیرنگ خط کوفی زمانی بی رنگ خواهد شد که یک قدم فراتر از نام حسین، راه حسین اندیشه مسلمین را به خود مشغول سازد. راهی که در نبود ظاهری حسین و اصحاب عاشورایی او امتداد می یابد اگر خدای حسین ذبح نگردد.

آری مظلوم تر از حسین علیه السلام در کربلا خدای حسین بود. والسلام 8/11/85 قم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بازی استراتژیک اقتصاد و فرهنگ!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۲:۵۲ ب.ظ

See the source image

 

قیمت نجومی چادر مشکی در بازار/قواره ای ۲ میلیون تومان!

🔹گرانی چادر مشکی، معضل خانم‌های ایرانی شده است.
🔹مصرف کل کشور ۶۰ میلیون متر است که تنها ۱۰ میلیون آن در کشور تولید می‌شود.
🔹چادرهای ژاپنی پرطرفدارترین و باکیفیت‌ترین محصولات بازار محسوب می‌شوند. 
🔹قیمت چادر مشکی ساده کره‌ای نیز با افزایش پنج برابری به بیش از ۵۰۰ هزار تومان رسیده‌ است./باشگاه خبرنگاران #اقتصادی 

 

پ ن: دو تا کالا در شکل گیری انقلاب و فرهنگ سازی دینی نقش داشتن یکی کاغذ و یکی چادر که در هر دو مورد وابسته به خارجیم و تولید داخلش کم یا بی کیفیته!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ایران جلوتر از تهران!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۸:۰۶ ب.ظ

See the source image

 

سخنگوی دولت: ۸۳ درصد ایرانی‌ها پروتکل‌های بهداشتی را رعایت می‌کنند اما تهرانی‌ها ۶۳ درصد رعایت پروتکل سلامت داشته‌اند.

 

 

قابل توجه اونایی که فکر میکنن تهرانی شدن افتخاره!

البته من به تهرانیای عزیز احترام میگذارم اما روی صحبتم با بعضیاست که فکر میکنن تهران مهد فرهنگ و تمدنه و تهرانی ها از سایر مردم کشور سر ترن. تو خیلی از شهرا دیدم مغازه هایی که تابلو زدن: "تهران مد"!

انگار تهرانی ها از فضا اومدن یا با شخصیت ترن یا فکرشون بهتر کار میکنه و ما باید حتی تو لباس پوشیدن از اونا تقلید کنیم. بعضیا صداشونو قر میدن که مثلا ما هم آب تهرانو خوردیم!

عزیزم! خودت باش از همه سر تری.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خدیجه خانم!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۰:۰۳ ب.ظ

زن باشی، پول داشته باشی، مال و منال دنیا زیر دست و پایت ریخته باشد، جوانی ات را در دوره جاهلیت عرب که عیش و نوش بی انتها و اختلاط بی حد، خوراکشان است، گذرانده باشی؛ اما به گناه آلوده نشوی، خدایی اش برای خودت فرشته ای هستی خدیجه! معصوم نیستی اما مادر دوازده معصوم می شوی، حق دارد خدا که تو را بر می گزیند برای همراهی فرستاده اش. سنگ صبور دل دردمند محمد خودش باید دلی به وسعت اقیانوس داشته باشد.

زن باشی، پول داشته باشی، مشهور باشی، شوهرت فقیر باشد، از تو کوچک تر باشد، موقعیت اجتماعی ات در خطر بیفتد، به خاطر ازدواج با یک جوان فقیر مغضوب اربابان عرب، منزوی بشوی، سرکوفت بشنوی، سرمایه ات را برای شوهرت و راه او که راه خداست خرج کنی، سال های سال سختی و گرفتاری و محاصره و گرسنگی و طعن و رنج را تحمل کنی، منّت نگذاری که هیچ، این دم آخری از رسول خدا بخواهی که تو را به خاطر آن که شاید و شاید که در حقش کوتاهی کرده باشی، ببخشاید و بعد رویت نشود حتی پیراهن مبارکش را که هنگام وحی به تن داشت در ازای همه خوبی ها و صبوری هایت برای کفن خود طلب کنی و دخترت را واسطه قرار دهی، این حیا و عشق و معرفت، مقام اولیاءاللهی یک زن کامل است که جبراییل را برای رساندن سلام خدا نازل می دارد و خلعت آخرتت را از بهشت می آورد و پیامبر را سال های سال در داغ فراقت غمگین می دارد و یادت، حلقه اشک را بر چشمان مبارک فرستاده خدا می نشاند. هر کس که نمی تواند مادر فاطمه باشد و مادربزرگ سیدان شباب اهل جنت. قرار است جبل الصبر، از نسل تو باشد. ام المومنین حقیقی تو هستی که بر گرده همه مومنان درگاه حق، تا ابد حق مادری داری.

خانم که باشی، خدیجه می شوی، بانویی که در حدیث نبوی، بخشی از دین به یاری تو قوام یافت.

خدیجه نه معصوم است نه معصوم زاده؛ اما تبلور اختیار بشر در گردباد شدائد و اباطیل و غرایز و وسوسه ها و جبر ناملایم محیط است که برتری فطرت را برای ثبوت انسانیت در همه احوال به اثبات می رساند. راه خدیجه راه عبور از سیاهی ها به سمت نور و کمال است بی آن که غباری از غلظت تباهی ها بر دامنت بنشیند. می خواهی انسان بشوی خدیجه باش، مرد یا زن فرقی نمی کند خدیجه الگوی نجات بشریت از چنگال وسوسه های مادی و غفلت های دنیایی است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عجیب ترین هدیه روز کارگر

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۰:۲۷ ق.ظ

14mc_photo_2020-02-28_23-54-43.jpg

 

روابط عمومی یکی از بیمارستان های شهرستان بابل در کانال اطلاع رسانی خود خبر داده که به میمنت و مبارکی روز کارگر، مسئول خدمات بیمارستان در جمع کارگران زیر مجموعه خود حاضر شده و با آنها عکس یادگاری گرفته!

واقعا به این کارگران عزیز حسودی ام شد. خوشا به سعادتشان. مسئولین ما همین کارها را می کنند که جوانان کشور دل خوشی از کار اداری و پشت میز نشینی ندارند و دست و پا می زنند که هر جوری شده به شغل کارگری در بیایند!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عشق

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۱:۵۴ ق.ظ

 

عشق، درون مایه جان آدمی است. انسان تکامل طلب، خواسته یا ناخواسته عشق را دستاویزی برای ارتقای معنوی خویش می داند. به اعتراف تمامی بزرگان علم و اخلاق و عرفان، انسان منهای عشق جنازه ای بیش نیست که به اقتضای جسم خویش، تحرک دارد؛ چرا که زندگی بدون هدف، بی معناست و نیل به هدف، بدون عشق، ناممکن.

آن کس که عشق را به اشتباه یا غفلت در مجاری شهوانی خود می جوید نیز انگیزه ای جز تکامل ندارد؛ انگیزه ای که در بیراهه مجاز، گم شده است. عشق به مادیات و زر و زیور دنیا هم از این قاعده مستثنا نیست.

انسان پول پرست نیز در چنبره ظواهر، به دام افتاده و در توهم خویش، پول را معبر سعادت و کمال می پندارد.

ارتباط عشق با هدف، رابطه ای تلازمی است. تا عشق نباشد هدف، آن طور که باید محقق نمی شود. عشق، خود هدف ساز است. تلنگری است که انسان را به تعالی، فرا می خواند. اما هدف اگر روشن و آشکار نباشد چه بسا عشق را به سراشیب انحطاط سوق دهد. از این روست که عشق، خود نیازمند هدف است تا جهت گیری آن نقص نیابد. اعتقاد به هدف و نیل به مقصود، جنبش عشق را در گستره وجود آدمی دامن می زند.

آن چه که امروز به اعتراف همه ناظران، منشأ خیزش های مردمی در عرصه دفاع هشت ساله ملت ایران بوده، چیزی جز «اعتقاد عاشقانه» به قداست راه و هدف دین نمی باشد.

حس آرمان خواهی، عشقی را در وجود آنان شعله ور ساخت که سختی راه و مخاطرات جانبی آن، ذره ای از توان و اراده ایشان نکاست. نگاه مبارزان شیعه به جنگ، نه از زاویه خشونت و قتل و غارت بلکه از جنبه مذهبی و آرمانی پی ریزی شد. از این روست که در متن وقایع دفاع مقدس، ظرایفی عاطفی و عاشقانه به چشم می آید که نشان از نگرش کمال جویانه مردان جنگ دارد؛ مردانی که در تقابل نامأنوس تن و تانک، آمیزه ای از عشق و ایمان را به تصویر کشاندند.

در این میان رابطه عاشقانه با ائمه و پیشوایان دین، جنگ را جلوه ای پر شور و احساس می بخشید.

رابطه ای که به تناسب ظرفیت عاشق، دو سویه می گردید و درجه کمال او را افزایش می داد.

پدیده معنویت، عنصری است که انسان را در مقابل طوفان سهمگین حوادث پایدار می سازد.

بی تردید بالاترین وظیفه مبلغان فرهنگ ایثار و مقاومت، بسط و ترویج روح عشق و معرفت نسبت به اهل بیت علیهم السلام است. یادگاری که میراث استقامت اسطوره های این مرز و بوم شمرده می شود و حسّی مشترک که در فطرت تمامی انسان های نیک نهاد، نهفته است.

کور سویی از راه عشق همچنان درخشش دارد. تلألو آن، ستیغ فروزان خورشید را به کرنش وا می دارد. بلور قلب خویش را به دستان عشق بسپاریم. عشق، امانت دار خوبی است. جنگ، رخصتی بود برای تکامل انسان ها؛ برای آنان که در بازیافت فطرت خویش، حیاتی را برگزیدند که بر مدار عاشقی جریان داشت.

توفندگی روز و زهد شبانه، خلوص و گمنامی، محبت و غربت، عشق و مظلومیت، قاطعیت و تواضع و ... . انعکاسی است از این حقیقت شیرین، که در پس صفحات پوسیده تاریخ، علی بودن و علی وار زیستن کهنگی ندارد اگر چه بر مذاق تمدن خویش نیابد.

علی(ع) الگوی جوانان در همه نسل هاست و شهیدان، این طلایه داران فرهنگ سرخ تشیع، تاریخ را پس از قرن ها، در تأسی خویش به معارف والای اسلام علوی به حیرت کشاندند.

علی بودن و علی وار زیستن کهنگی ندارد؛ چونان که حق و حقیقت را فرسودگی نشاید.

جاده سرخ تشیع را اول بار، علی(ع) در محراب مسجد کوفه افتتاح کرد؛ امتداد آن از قتلگاه اصحاب عاشورا گذشت و در شنزارهای تفدیده جنوب و قله های یخ بسته غرب ایران تجلی دوباره یافت. سنگفرش سرخ آن تا ابد بوسه گاه قدوم نورانی مردان عشق خواهد بود. پس؛ هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله.

10/5/83

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چرا خدا کمکی نمی کند؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۶:۱۳ ق.ظ

See the source image

 

دکتر علیرضا سفیدچیان/ روانپزشک

مغالطه:

◾️چرا خدا کمکی نمی کند؟
◾️درحال حاضر در 179 کشوری که درگیر ویروس کرونا هستند از 50 خدای مختلف درخواست کمک میشه! ولی تابحال از هیچکدام از خداها کمکی نیامده! ولی وقتی که علم واکسن آن را پیدا کند هرکس از خدای خود تشکر می کند!

🔵 پاسخ:
1) این گزاره، بسته به نوع جهان بینی، نگرش دینی، دیدگاه فلسفی و علمی، قابل نقد است.
2) خداوند، دعا را مستجاب می‌نماید، اما اموری دیگر مثل قضا و قدر، علت و معلول، تأثیر و تأثر، حرکت و محرک و ..، همه لوازم وقوع یک اتفاق است. دعا و استجابت آن تعاریف، شرایط و چارچوب‌ها، علل و حکمت‌های متعددی دارد.
3) اسباب معنوی همچون توکل، دعا و درخواست از خدا و توجه به اسباب مادی درمان، منافاتی با یکدیگر ندارند. که اتفاقا در نگاه دینی به هر دو توجه داده شده است.
4) بر اساس مبانی دینی، دعا تنها یک لفظ نیست، بلکه خواستن، اراده و تلاش کردن است!
5) یک خدای احد و واحد در عالم حکمفرمایی میکند. این بشر استکه از ظن و زبان خود، ظهور متعددی از خدا می جوید.
6) برداشت ما از "کمک خدا" چیست؟ چرا دست یاری خدا را حس نمی کنیم؟ اصولاً از خدا چه می خواهیم که نداده است؟ به چه مقدار شاکر نعمت ها و الطاف او هستیم؟ تقصیر از خداست یا ما..!؟
7) گاهی انسان در ضمن اینکه خواسته‌ای دارد و آنرا از خدا می‌خواهد، کارهای دیگری از جمله گناه هم می‌کند که راه دعایش را بسته و یا استجابت آنرا به تأخیر میاندازد.
8) در منطق دین، گاهی استجابت در همان فراهم کردن شرایط و زمینه‌های لازم است.
9) دعا شرایطی دارد. آگاهی قلبی، اعتماد درونی، اخلاص باطنى، شناخت وسیله و انصاف داشتن و.. از جمله این شرایط است.
10) انسان موجودی استکه همواره نیاز به پناه دارد، یعنی چیزی که در مجاورت با او احساس امنیت کند. این نیاز همه انسان‌ها است و خدا برای بشر بهترین پناهگاه و آرام بخش است.
11) براستی متهم کیست!؟ چه کسی باید پاسخگو باشد!؟ بشری که با دستکاری در محیط، بدن و رفتار و تغذیه نامناسب، موجبات برهم زدن و آلودگی آسمان و زمین و هزاران بلا و بیماری بر سر خودش و آفریده های زمین و آسمان شده یا خدای مهربانی که از ابتدا بهترین آفرینش را خلق کرده است؟
12) کرونا ضعف و ناتوانی بشر را نشان داد که چطور یک ذره ناچیز، می تواند علم و دانش را به چالش بکشد.
13) در نگاه الهی، بحرانها و سختی‌ها، فرصتی هستند برای رشد و تعالی و درس گرفتن بشر؛ و بنابراین باید نسبت به هر مصبیت و رنجی، از نگاه فرصتی برای تغییر، اصلاح، تلاش بیشتر، قوی شدن و بهبود شرایط هم نگریست.
14) باید اقرار کرد که بیش از هر زمانی، نیاز به خدا و آسمان در بشر امروز به حتمیت رسیده است!
🔊 @sefidchian
📷صفحه اینستاگرام
www.Instagram.com/sefidchian.ir

  • سیدحمید مشتاقی نیا

علم

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۰:۴۹ ق.ظ

چهارچوب ها و حریم ها تا کجا معتبرند؟ هر چیز برای خود حریم و مرزی دارد. انسان برای خود، حریم قائل است و اگر احساس کند کسی به حریم او نزدیک می شود از خود عکس العمل نشان می دهد. به طور مثال اگر در خیابانی خلوت، کسی شانه به شانه دیگری راه برود برای او ناراحت کننده و آزار دهنده است اما اگر در پیاده رویی شلوغ و پر ازدحام چنین اتفاقی بیفتد امری طبیعی جلوه می کند. مرز اعتماد و اعتقاد به حریم ها چیست؟

با چه معیاری می توان حریمی را نادیده انگاشت یا این که آن را محترم شمرد؟ آیا همیشه باید در برابر قاعده خطوط قرمز مطیع بود؟ اصلا آیا می توان هر حریمی را خط قرمز محسوب کرد؟ اگر در چهارچوب یک علم، دانشجو خود را مطیع سر به زیر قواعد آن بداند هیچ گاه می تواند به یافته ای نو دست یابد؟ اگر دانشجو علم استاد را کامل و بی نقص بپندارد آیا امکان دارد که در نهایت، خود شخصیتی بالاتر از استاد بشود؟

آیا باید سرباز بی چون و چرای فرامین علمی بود؟ آیا علم حقیقتاً علم است؟ یعنی به این راحتی، حقیقت محض کشف شده است؟ به راستی علم چیست و هدف  از فراگیری آن چه می باشد؟ آیا می توان نقطه پایانی بر پیشرفت علوم ترسیم کرد؟

مگر نه آن که بین حقیقت و واقعیت تفاوتی بس شگرف وجود دارد؟

واقعیت آن است که هست و حقیقت چیزی است که باید باشد. گاه آن چه که باید، هست و آن چه که هست باید است و گاه بین این دو فاصله ای عمیق پدیدار می شود. آیا چهارچوبی که بر خلاف حقیقت باشد یا به آن رهنمون نگردد اعتبار دارد؟ آیا علم همان حقیقت است؟

طبق آموزه های اخلاقی دین، در حریم نفسانی اگر کسی مرزهای خود ساخته خویش را بشکند و در موضعی برتر، خویشتن خویش را به محاکمه بکشاند «حاسبوا قبل ان تحاسبوا» در علم، اخلاق و اعتقاد راهی نو یافته و توان طی نمودن پله های ترقی و رشد معنوی را پیدا می کند. حصار نفس باید شکسته شود آن هم با دست اراده انسان مومن که می خواهد وجودش را از حقیقت سرشار کند.

در عرصه هنر نیز سر سپردگی محض به قالب های خشک، هیچ گاه هنرمند را ماندگار نمی سازد. باید باور داشت این هنر است که باید زاینده قوانین و قالب ها باشد نه آن که خود، زاییده قالب ها بشود. فنون ادبی بر اساس آثار دلنشین پیشینیان نگاشته شد و امروزیان به جبر باید تسلیم بی چون  و چرای آن قواعد باشند و البته این گونه دیگر ماندگار شدن، کمی بعید به نظر می رسد.

شاید اگر نیما چند قرن پیش از این به عرصه وجود پا می گذاشت، در قرن بیستم حافظ و سعدی محکوم به نقض چهارچوب های هنر شده و از محیط اهل فن، طرد می گشتند.

متاسفانه سر سپردگی بعضی از اهالی هنر به جایی رسیده که بی پروا به شاگردان شان توصیه  می کنند دین خود را بیرون کلاس بگذارند و بعد وارد محفل شوند که هنر  از نگاه آنان هدفی جز هنر ندارد و دین یعنی انسانیت مزاحم این مطالبه حداقلی است!

از منظر آنان برای رشد می توان حیوان شد در حالی که عقل حکم می کند راه کمال، بالاتر از عالم بشر، خدایی شدن باشد و بس.

هنر یعنی نگاه فلسفی به عالم و این گونه دیگر نیاز به آراستن تخیلی ظاهر نیست. هنر، صرف بیان احساس نیست که ابراز آن از بهائم نیز ساخته است. سر سپرده به قوانین و قواعد اگر اهل  حصار شکنی نباشد و معیار حریم ها را نداند به منجلاب هلاکت سقوط خواهد کرد. علم نیز برای رسیدن به حقیقت است. ممکن است مکشوفات تجربی و آزمایشی بشر، گاه انسان را  به حقیقت رهنمون سازد، اما لزوما معنای کشف، دستیابی به حقیقت نیست. مقام علم را باید به حقایق، (خلقت) و نه واقعیات (طبیعت) ارتقا داد.

در این تعریف، علوم تجربی هم الهی اند چرا که فعل خدا را محور کشف خویش می دانند. تعجب این جاست آنان که به "قول" خدا می پردازند به طور معمول در عمل، اعتقادی راسخ تر نسبت به آنانی دارند که "فعل" خدا را هر روز، زیر و رو می کنند.

تعجب دیگر از متولیان علم و فرهنگ است که اخبار دین پژوهی و رشد و تولید در این عرصه را در فهرست روزانه دیگر اخبار علمی رسانه نمی گنجانند.

نقل است از عارف بزرگوار آیت الله بهاء الدینی که می فرمود این چه علمی است که استاد دانشگاه به رستوران می رود، در بشقاب او به جای مرغ، گوشت کلاغ می گذارند. او با لذت می خورد و با به به و چه چه وعده می دهد که دفعات بعد هم مشتری همین رستوران خواهد شد!

قوای حسّی به ظاهر هوشمند او علم یقین آور و «تطمئن القلوب» را به خودی خود رقم نخواهد زد. و البته که شک، علم نیست ولو مرتبه پایین آن.

علم، نور است. نور، رسالتی جز نمایاندن حقیقت ندارد که انما یخشی الله من عباده العلماء. آن چه که انسان را به خود غرّه کند چیزی جز ظلمت جهل نیست گرچه در زر ورق علم و اندیشه پیچیده باشد.

اگر واقعیت به جای حقیقت بنشیند و طبیعت به جای خلقت، علم چه درباره قول خدا باشد و چه در حیطه فعل او روشنگر نخواهد بود. و اینگونه آیا اسلامی شدن پایگاه های علمی روزی میسّر خواهد شد؟

چگونه است حوزه و دانشگاهی که باید مبدا تحولات جامعه باشند یکی گاه به خواب می رود و آن دیگری پا به کژ راهه می گذارد؟

9/11/85 قم . تاسوعای حسینی.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

افزایش بیکاری، فروپاشی اجتماعی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۹:۳۴ ب.ظ

 

مدیرکل بیمه ‌بیکاری وزارت کار؛
 از ۲۳ اسفند ماه تاکنون ۷۸۳ هزار نفر درخواست خود برای دریافت بیمه بیکاری را ثبت کرده‌اند که ۶۵۴ هزار نفر مشمول برقراری بیمه بیکاری در مرحله اول شده‌اند./ مهر

 

 

پ ن: در صورت صحت این آمار باید پیام تسلیت داد و عزای عمومی اعلام کرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فرض کنید دلار 15 هزار تومان!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۳:۰۶ ب.ظ

 

"عضو هیئت مدیره انجمن واردکنندگان محصولات آرایشی و بهداشتی: کل حجم مصرف محصولات آرایشی و بهداشتی در ایران سالانه چهار میلیارد دلار است."

این خبر امروز در خبرگزاری ها منتشر شد. اگر تنها یک چهارم از میزان مصرف لوازم آرایش مردم کشورمان در یک سال صرفه جویی گردیده و به مستمندان اختصاص پیدا کند، یعنی یک میلیارد دلار، بر فرض دلار پانزده هزار تومانی این رقم به دست می آید:

15000000000000

در یکسال می شود فقر را ریشه کن کرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرمان

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۰:۳۳ ق.ظ

 

مَثَل معروف «چون که صد آید نود هم پیش ماست» نتیجه درک  معنای واقعی آرمان گرایی است. انسان آرمان گرا، هدفی مقدس که در نگاه برخی شاید دست نیافتنی نیز جلوه کند را مظهر آمال خویش قرار داده و برنامه زندگی خود را به منظور دستیابی به  آن تنظیم می نماید. این گونه حتی اگر به آن هدف دست نیابد نیز پله های زیادی را زیر پای خود گذرانده و راهی بس بزرگ را طی نموده است.

آرمان گرایی نوعی زیاده خواهی مشروع است. نگاه به بالا، حرکت انسان آرمان گرا را شتاب می بخشد آن گونه که دشواری دستیابی به اهداف میانی را نادیده می انگارد.

مانند دانش آموزی که به جای نمره شانزده، کسب نمره بیست را هدف قرار می دهد. در این صورت دیگر نمره شانزده برایش بت بزرگ نخواهد بود و حداقل ثمره تفکرش دستیابی به همان نمره می باشد.

قصه، قصه آن عالم بزرگ است که به فرزند خود می آموخت تا امام صادق علیه السلام را الگوی خود قرار دهد وگرنه به اندازه پدر نیز رشد نخواهد کرد.

آن زمان که عده ای نان، کار و مسکن و ... را اوج مطالبات انقلابی خویش قرار داده بودند، جامعه دینی، مبارزه مستقیم با شاه به جای در آویختن با زیر دستان او آن هم برای برقراری حکومت عدل و جامعه ای متعالی را سرلوحه قیام خود می دانست.

امام (ره) لحظه ای حرکت آرمانی ملت را متوقف نساخت. او این موج پرخروش را پس از نابودی رژیم سلطنت برای سرنگونی استکبار جهانی و نجات ستم دیدگان مظلوم جهان هدایت نمود. این گونه شد که برخلاف مردم عراق که پس از سقوط صدام، دیگر هدفی  نداشته و درون خانه شان ماندند، در جامعه ایرانی آرمان خواه، مردان بزرگی ظهور یافتتند که فتح بالاترین قله های حقیقت و انسانیت، کمترین خواسته آنان بود. مردانی از جنس شهادت که عطر خدا را در کوچه پس کوچه های شهرها پراکنده نمودند. اگر نبود تفکر آزادی قدس و نجات کربلا، شاید خرمشهر نیز به این راحتی از چنگ صدامیان رها نمی  شد و فتح فاو، این اعجاب انگیز ترین عملیات آبی_ خاکی معاصر، هرگز رقم نمی خورد.

شهید رجایی انسانی بود فرهیخته، متواضع و بسیار منظم که نماز اول وقت او هیچ  گاه ترک نمی شد. اما اگر قرار است رجایی الگوی جامعه شود باید ورای همه صفات نیک او، این نیز گفته شود که رجایی زیر شدیدترین شکنجه های قرون وسطایی دژخیمان پهلوی می اندیشید که شکنجه گر او بر اثر چه عواملی به چنین خصائلی حیوانی گرفتار آمده و راه نجات او چگونه می باشد؟!

آیا شرح این ویژگی، مجموعه دیگر صفات بیان شده را به عنوان مقدمه ای لازم در خود جای نخواهد داد؟

خداوند نیز در تربیت انسان های متعالی، سطح مطالبات عاشقانه خود را بالا برده است. ابراهیم خلیل الرحمان(ع) که در آزمایش شکستن بت ها با تمام وجود آماده سوختن در راه خدا بود باید امتحان رها ساختن زن و فرزند، آن هم در بیابان بی آب و علف را نیز به انجام می رسانید. در گامی فراتر از آن، ابراهیم باید تنها فرزند خود را که پس از سال ها صبر و انتظار، او را به دست آورده بود و اکنون در بهار زندگی اش به سر می برد با دستان خویش در راه خدا ذبح می نمود و البته از این آزمایش نیز سر بلند بیرون آمد و سلامٌ علی ابراهیم به پاس عاشقی او در کتاب خدا جاودانه شد.

رسانه های دیداری و شنیداری نیز اگر به جای پرداختن مستقیم به موضوعات کوچک مانند مسائل ریز خانوادگی، هزینه های فرهنگی خود را صرف سوق جامعه به سمت آرمان های بلندی چون عدالت جهانی نمایند بی تردید معضلات کوچک تر، خود به خود در جامعه هدفمند کمرنگ گردیده و دیگر لزومی به تمرکز و بزرگ پنداری آن ها وجود نخواهد داشت.

آن زمان که رنگ و بوی شهادت فضای جامعه را آکنده بود معضل بد حجابی خود به خود رنگ می باخت و برای عروسک های خیابانی و مانکن های سرگردان امروز جای جولان وجود نداشت.

دین اسلام، دین آرمانی است. اهداف آن بلند و متعالی است؛ آن گونه که امروز برخی نیل به آن اهداف را غیر ممکن می پندارند. اما در هر جمع کوچک و برزگی که خدا راه یافت، آرمان های دین نیز به زیبایی تجلی پیدا کرد.

اصلاح انسان، مقدمه اصلاح جهان است. انسان آرمانگرا که رشد اعتقادی یافته است، هیچ گاه در بزنگاه های سرنوشت ساز تاریخ، راه کوفیان را در پیش نخواهد گرفت. ظهور منجی یکی از همین آرمان هاست که از جمله لوازم تحقق آن پرورش انسان هایی است که با آگاهی و رفتار انقلابی خود برای یاری حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مهیا می شوند.

و چه خوش گفت رهبر فرزانه که «قانع نشدن به وضع موجود و تلاش فزاینده و مستمر در انجام اعمال نیک و خیر یک بعد از انتظار است».

حضرت امام (ره) عالمی پیر و از نظر مادی کم بضاعت بود؛ اما توانست جهانی را تکان دهد. اگر امروز چهار صد روحانی مستقر در یک شهر نتوانند محله ای را زیر و رو کنند علت را باید در سطح مطالبات آرمانی آن ها جستجو کرد.

آرمان خواهان باید در همه امور پیشرو باشند؛ آن هم در عمل و نه در شعار و تهییج افکار عمومی. باید رزمنده جهاد اکبر بود اما نه در واحد تبلیغاتش!

امر به معروف و نهی از منکر نهادیه شده در جامعه، ضامن ایجاد عدالت است؛ عدالتی که بستر کمال و تعالی انسان هاست. انسان آرمان گرا «باید»ها را اصل می داند. او اهل اراده و عمل است؛ اراده و عملی که توأم با علم و تقوا باشد و البته منظور از تقوا نیز همان علم آمیخته با عمل است و نه صرف گریه که آن نیز البته لازمه این راه است.

ثواب آنانی که در بحبوحه حوادث، پای به میدان خطر می گذارند بی شک بالاتر از کسانی است که گام های بعدی را پشت سرشان بر می دارند.

انسان آرمان گرا در زنجیر استعمار هیچ توصیه گر خیر خواهی اسیر نمی ماند و بی توجه به مصلحت های خود ساخته عافیت طلبان، عمل به تکلیف را وظیفه می داند.

به راستی هیچ از خود پرسیده ایم که اگر جهان آرا در معرکه آتش و خون، منتظر کمک مسئولین می ماند و دست روی دست می گذاشت آیا خرمشهر همان روز های اول، «المحمره» نمی شد؟ آن وقت آیا حساب اهواز و اندیمشک باکرام الکاتبین نبود؟

باید مراقب بود که آرمان، عارمان نشود. 9/11/85 تاسوعای حسینی قم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سوگ چشم های تو

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۱:۴۸ ق.ظ

See the source image

 

هر شب به پاس خاطره هایت

چون اشک می چکم

و در غربت یاد تو

خاکستر نگاهت را

تند باد

و پیام سرخت را فریاد می شوم

شیرین من!

من

در سوگ چشم های تو

فرهاد می شوم

 

این قطعه کوتاه ادبی، (سپید) مال اوایل دهه هشتاد است که در کتاب سرِ سبز و نیز نشریه تخصصی اشارات، ثبت و منتشر نمودم. مدتی این قطعه، تیتراژ یکی از برنامه های مخصوص همسران جانبازان و شهدا بود که هر هفته از صدای استانی قم پخش می شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برای مردم وقت میگذاشت

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۵:۰۴ ب.ظ

 

یادم می آید یکبار در جمعی میخواستم از دکتر ولایتی تعریفی بکنم. گفتم دوست هاشمی و مرید آقاست. به بعضی ها بر خورد و خوششان نیامد. بعضی هم گفتند عبارت خوبی در توصیف او بود.

آن اوایل که به همراه دوستان از حوزه علمیه بابل به قم مهاجرت کردم یعنی سالهای هشاد، هشتاد و یک پاتوق شب های ما موقع نماز مغرب در مسجد اعظم بود به امامت آیت الله امینی که دیشب به رحمت خدا رفت. یک قسمتی بود که باد کولر بیشتر می وزید. من و مصطفی صاحبی آن جا را هیچ وقت از دست نمی دادیم. نشان کرده بودیم که اول اذان خودمان را به آن قسمت برسانیم. نماز پشت سر آیت الله امینی هم لذتی داشت. خیلی زود نماز را تمام می کرد. خطبه های نمازجمعه اش هم همینطور کوتاه و مختصر بود. موضوع مباحثش هم معمولا اصل خانواده و اهمیت تشکیل و نگهداری آن بود که بعضی ها خوششان نمی آمد. 

با این که شخصیتی معروف و کشوری بود هر شب بعد از نماز می نشست در محراب، هر کس با او کاری داشت داخل صف می نشست و یکی یکی نزدش می رفتند و حرف و حدیثشان را مطرح می کردند. بعضی هم فقط یک استخاره ساده می خواستند که ایشان با محبت انجام می داد و نمی گفت که چرا مثلا وقت من را که شخصیتی مطرح هستم با یک استخاره ساده می گیری. هیچ وفت کنارش نرفتم که صحبتی کنم اما خیلی از شب ها نزدیک می رفتم و مردم به خصوص مسافرانی که از شهرهای دور و نزدیک آمده بودند را تماشا می کردم که در همان چند دقیقه همکلامی با این عالم بزرگوار چطور به وجد می آیند. یکی از محافظان ایشان جناب آقای مواساتی از پاسداران خوب بابلی بود که از قبل به خاطر رفت و آمدش به مدرسه روحیه سلام و علیکی با هم داشتیم.

مرحوم آیت الله امینی دوست منتظری و مرید آقا بود. با منتظری رفیق و همشهری بود اما هیچ کس را به آقا ترجیح نمی داد.

کتابهایی که از این عالم بزرگوار به جا مانده عبارتند از:

خداشناسی؛

  • وحی در ادیان آسمانی؛
  • آشنایی با اسلام:
  • پیامبری و پیامبر اسلام:
  • بررسی مسائل کلی امامت؛
  • امامت و امامان:
  • مرجعیت اهل بیت؛
  • الگوهای فضیلت؛
  • دادگستر جهان؛
  • معاد در قرآن؛
  • نماز نور چشم پیامبر اعظم علیه و آله:
  • مهمترین واجبات فراموش شده؛
  • اسلام و تعلیم و تربیت؛
  • اسلام و تمدن غرب؛
  • تربیت؛
  • خودسازی (تزکیه و تهذیب نفس)؛
  • بانوی نمونه اسلام: فاطمه زهرا سلام الله علیها
  • همه باید بدانند؛
  • آشنایی با وظایف و حقوق زن؛
  • همسر داری؛
  • جوان و همسر گزینی؛
  • ازدواج، موانع و راه حل ها؛
  • تعلیمات دینی دورة ابتدایی و راهنمایی تحصیلی؛
  • سیدحمید مشتاقی نیا

علی اکبر رائفی پور

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۲:۴۸ ب.ظ

nf3a_photo_2020-02-21_20-03-21.jpg

wxw0_photo_2020-02-21_22-03-13.jpg

 

یک روز با آیت الله مصباح هم همین کار را کردند، یکهو بایکوت شد و تلاش گردید که جایی مطرح نشود. کسی دعوتش نکند به دیدارش نروند اخبارش را پوشش ندهند دوره های تابستانی اش را برای دانشجویان مشابه سازی کنند و ...

منظورم به اصلاح طلبان و فتنه گرها و لیبرال ها و غربزده ها نیست. آنها که از اول هم آبشان در جوی انقلاب نمی رفت.

حتی منظورم این نیست که بگویم آیت الله مصباح هم فاقد ایراد و نقد است؛ خیر.

با احمدی نژاد هم همین کار را کردند. با حسن عباسی، سعید قاسمی، رسایی، طلبه سیرجانی، صدرالساداتی و ... حالا نوبت رائفی پور رسیده است.

باز هم می گویم همه اینها فاقد اشتباه نبوده اند؛ اما هر وقت دیدید یک دفعه حمله و یا بایکوتی سازمان دهی شده از سوی ارگان های وابسته به نهادی حاص بر ضد نیروهای پیشرو و خط مقدمی و هزینه پرداز انقلاب صورت می گیرد یعنی یک جای کار می لنگد و باز هم نتوانسته اند فردی مطرح و مستقل را در بدنه جبهه خودی تاب بیاورند. عدالتخواه مبارز و انقلابی از نظر حضرات یعنی کسی که بر مبنای بولتن های محرمانه حرکت نموده، اصلاح طلبان را دشمن بپندارد، از آرمان های انقلاب به طور کلی دفاع نماید و وارد جزییات نشود، فاصله بعضی نهادهای خودی از مبانی انقلاب را نادیده انگارد و در انتخابات هم به لیست جامع مشترک رأی بدهد. یک چیزی شبیه فارس و تسنیم که گاه در راه خدا دروغ هم بگویند و حقی را ناحق جلوه دهند. البته این اشتباه آخری (حمایت از فهرست مشترک انتخاباتی) را جناب رائفی پور هم مرتکب شده؛ اما حالا چه شده که حمله ای سازمان دهی شده برای له کردن شخصیت فکری این جوان مومن و مستقل و انقلابی شکل گرفته نشان از احساس خطری دارد که بعضی جریانات از جایگاه نیروهای غیر وابسته در بدنه جوانان مومن دارند. کجا دیدید فارس و تسنیم از مظلومیت بچه های انقلاب دفاع کنند؟ امثال سعید قاسمی و حسن عباسی و طلبه سیرجانی را گاه بایکوت کردند و گاه پرونده ای من درآوردی هم برایشان ساختند.

جالب اینجاست همگرایی و اشتراک عمل آقایان با اصلاح طلبان و فتنه گران و ضدانقلاب در ضربه زدن به نیروهای انقلابی عین بصیرت است؛ اما اگر به چهره های ساخت و پاخت شده شان رأی ندهید و یا نقدی به عملکرد غلطشان داشته باشید شده اید مأمور دشمن و دست بیگانه از آستین تان کشف خواهد شد.

این روزهای تلخ هم برای علی اکبر رائفی پور خواهد گذشت. او با همه ویژگی های مثبت و گاه منفی اش در دل بچه های مستقل انقلاب جای دارد و سخنانش شنیدنی است. همین که یک جمع گرد هم آمدند که یک نفر را نقد کنند قدرت و توان فکری و جریانی این شخص را نشان می دهد. برایش آرزوی توفیق و سربلندی بیشتر دارم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا