اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۴ اسفند ۹۹، ۲۰:۵۲ - شهردار بابل
    🙄🙄

به بهانه ی19مین سالگرد زهرایی شهید علمدار:

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۸ دی ۱۳۹۴، ۰۸:۲۹ ق.ظ

فصل سرما که از راه می رسد...

پرستوها اهل کوچ کردن می شوند...آنها رفتن به آن سوی ابرها را بیشتر دوست دارند...

یعنی پرواز ...

دی ماه 1375.حال وهوای شهرمان نیز ،نشان پرواز داشت...پرستویی که می رفت تا خود را به قافله ی امام وشهدا برساند.

یادم هست هنوز که بر دروازه ی شهر اینگونه نوشته بودند: سیدمجتبی توانست درب بسته ی شهادت را یکباره دیگر بازکند و تا اهل آسمان خود را برساند ...

سردی هوای آن روزها جای خود را با گرمی پرواز سید عوض کرد..

و "حیرت"بود که اهالی شهر را در خود فرو برده بود...

براستی او می رفت?!

از آن ساعاتی که در بیمارستان امام خمینی شهرساری،روحش دیگر راضی نشد در مقابل تمام دعاهای خیر و توسل های ممتد دلدادنگانش، به دنیا بازگردد،آشوبی سخت ،شهر را یکپارچه سیاهپوش کرده بود...

و غوغای شهادتش، بهانه ای می شد تا  هر غریب و اشنایی را با آسمان پیوند زند...و نمی دانیم چه شد که "سیدمجتبی علمدار به یکباره محبوب تمام دنیا شد....

11دی آن سال... سید می رفت تا نامش در آسمان به زیبایی "علمدار" ثبت شود...

 مهمان چندساله ی دنیای کوچک ما ، زهرای کوچکش را در میان خیل جمعیت دنیا تنها می گذاشت...

او که در مکتب خمینی پرورش یافت ،توانست  با حرارت ایمانی که در دل داشت  و از سراخلاص مسیر خدمت و تعالی اش را با ،بصیرت و هوشیاری علوی طی نماید.

یادگار گمنام هشت سال دفاع مقدس...

مردی از جنس خاک که در سرای تنگ دنیا با روح بلندش،جرعه های ایثار و مقاومت را با روشن بینی دینی اش در مکتب اهل بیت به نسل های بعد از جنگ رسانید...

او که مین های سنگین دنیا را یک به یک  خنثی کرد و از سیم خاردارهای ضخیم نفس گذشت تا نحوای جانسوزش ،امروز ،روشنایی باشد بر تاریکی های  درون مان...آنگاه که بصیرت را کم می آوریم و گام هایمان در هیاهوی اینجا بیراهه می رود.

 و تو آیا می شنوی?!!

 ناله ی غریبانه ی سیدمجتبی را، که هنوز به گوش می رسد :

مبادا بسان کوفیان ،علی را تنها بگذارید...!مبادا...

آری! دلواپسی های او تمام نشده است هنوز....

به وصیت نامه اش نگاهی بینداز:

 آنقدر ذوب در ولایت باشید تا در زمره ی فداییانش،جادوانه بمانید.

و نگرانی سید برای روزی بود که بغض مولایمان در گلو شکست....و به دنبالش شهدا بر غربت ولی زمان مان گریستند....

و نگاه شان به سویمان روانه شد تا زنگ بیداری باشد برای ادامه ی راه در این جنگ نرم با اطاعت از پیشوا و مقتدایمان و رسیدن به آن صبح زیبای ظهور.

خداکند همواره در راهشان مستدام بمانیم و دست بیعت مان از آستان پاک شان کوتاه نشود...


سلام و درود خدا به بر صبوری های سید در مقابل تمام ناملایمت هایی که از اهل دنیا بر او می رسید.

بر همدلی و مهربانی اش ، با تمام کسانی که  با سایزدل و روح و ایمانش جور در نمی آمد..

 بر غیرت و انسانیت ، بندگی و اخلاصش  که تا ابد نام و یادش را در جهان جاودانه ساخت...

و حالا قرار تمام دلهایی ست که بسان پروانه بر گرد مزارش عاشقانه حلقه می زنند و علمداری اش را برای حاجات شان واسطه می کنند.

او  حتی دیگر، غیرمسلمان را نیز عاشق خود کرده است....

روحش شاد به ذکر صلوات


معصومه حیدری. ساری

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">