اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۳ آذر ۰۰، ۱۷:۴۶ - حسن مجیدیان
    احسنت

تو را شفاعت کنم؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۰۸ ق.ظ


در شهرک دویجی، رو به روی پتروشیمی بصره، داخل سنگر نشسته بودم. محمد جواد گلی و علی جعفری را دیدم که به طرفم می‌آیند. دنبال سنگر خالی می‌گشتند. گفتم:‌ از همین مسیر که آمدید، برگردید. بیست متر آن طرف‌تر در دل خاکریز، سنگر خالی هست.

چند متری رفته بودند که خمپاره‌ای آمد و جلوی پایشان منفجر شد. گلی هر دو پایش را از دست داد و خون شدیدی از او می‌رفت. یک دست و دو پای جعفری هم قطع شده بود. زود خودم را رساندم بالای سرشان. احساس کردم حال گلی وخیم است. با حالی گرفته و محزون گفتم: اگر شهید شدی شفاعت مرا فراموش نکن.

محمد‌جواد گلی با تمام دردی که در وجودش موج می‌زد، لبخندی زد و به شوخی‌گفت:‌ تو را شفاعت کنم؟! تو اگر نمی‌گفتی برگرد این بلا سر ما نمی‌آمد! آن دنیا به خدمتت می‌رسم...!

وقتی او را به عقب منتقل می‌کردند به آرزوی دیرینه‌اش رسید. علی جعفری هم اکنون جانباز هفتاد درصد است.

راوی‌: اسماعیل حیات‌بخش

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">