اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۹۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کار فرهنگی» ثبت شده است

تنش در پیاده راه!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۹، ۰۸:۲۱ ق.ظ

 

آنطور که شنیده ام کسبه اطراف پیاده راه آیت الله سعیدی بابل پس از بارها اعتراض نسبت به تبعات ناهنجار این مکان که تبدیل به پاتوق بعضی اوباش و مزاحمین نوامیس شده بود در حرکتی جمعی، نیمکت های پیاده راه را از جا در آوردند. شنیده شده حضور عوامل شهرداری و تلاش برای نصب دوباره نیمکت ها زمینه تنش فیزیکی بین طرفین را فراهم می آورد که در نهایت با دخالت مسئولان قضایی و انتظامی، ماجرا موقتا فیصله پیدا کرد.

برخی گمانه زنی ها از احتمال تبدیل مجدد این پیاده راه به خیابان خبر می دهد.

از حق نباید گذشت که وجود پیاده راه یا میدانی در هسته مرکزی شهر برای اجرای برنامه های فرهنگی و یا استراحت و تفریح شهروندان و تأثیر شگرف آن در چشم انداز بصری و مبلمان شهری امری لازم و طبیعی است؛ اما متأسفانه سرنوشتی که در اغلب پارک ها و فضاهای سبز کوچک و بزرگ شهر دیده شد در این پیاده راه هم مشاهده گردید. بارها و بارها شهروندانی آشنا یا ناشناس تماس و تأکید داشته اند که فضاهای سبز اطراف منزل یا محله شان باعث تجمع معتادان یا اوباش گردیده و با توجه به مزاحمت های پیاپی و سلب آسایش همسایگان، عطای آن را به لقای آن بخشیده و حاضرند هر اقدامی انجام داده تا شرّ وجود این خدمتگزاری بلدیه را از سر خود کم کنند. بی شک برای مأموران انتظامی نیز مقدور نیست که در همه ساعات شبانه روز در همه پارک ها و فضاهای سبز حضور یافته و به ایجاد نظم و اعمال قانون بپردازند.

به این بهانه باید گریزی زد به غفلت بزرگ فرهنگی که متأسفانه در همه این سال ها و دوره ها و در مدیریت همه شهردارها و شوراها شاهد آن بوده ایم. متأسفانه در طول همه ادوار، جهت گیری بخش های فرهنگی شورا و شهرداری خارج از حیطه وظایف اصلی و حول محور علائق شخصی و گروهی قرار داشته است. دغدغه این دوستان یا برگزاری کنسرت و پارتی های مختلط بود یا کار هیأتی و شوهای مذهبی. هزینه های فرهنگی شهر اغلب یا به جیب دلالان رقص و آواز ریخته شد یا به حساب دلاکان نوحه و عزا. با بودجه های فرهنگی یا شعار سیاسی و انقلابی سر داده شد یا تبلیغ سیاست گریزی و لیبرال مسلکی. دردمندانه باید گفت به کار فرهنگی همواره به عنوان فرصتی انتخاباتی نگاه شده است.

حقیقت آن است که نه شهرداری باید اداره ارشاد و سازمان تبلیغات باشد و نه شورا نماینده بی بی سی و من و تو!

اصلی ترین وظیفه نهادهای فرهنگی شهر تقویت فرهنگ شهرنشینی و حیات اجتماعی و آداب زندگی جمعی و آموزش حقوق شهروندی است که متأسفانه در همه این سالها مغفول مانده و یا جدی گرفته نشده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تبلیغات و اوقاف را ادغام کنید

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۹، ۱۰:۵۳ ق.ظ

 

سازمان تبلیغات کار قرآنی می کند، اوقاف هم فعالیت قرآنی دارد.

سازمان تبلیغات به امور مداحان و هیئت های مذهبی رسیدگی می کند، اوقاف هم همینطور.

سازمان تبلیغات اعزام مبلغین را در ایام خاص به نقاط مختلف در دستور کار دارد اوقاف هم مشابه همان را انجام می دهد.

اوقاف پول دارد سازمان تبلیغات ندارد و گداست.

خوب بردارید این دو را در هم ادغام کنید هم تمرکز و مدیریت واحدی در این بخش از امور فرهنگی ایجاد می شود هم کلی در بودجه و امکانات و نیروی انسانی صرفه جویی خواهد شد. اگر جهاد سازندگی با وزارت کشاورزی، سازمان ملی جوانان با تربیت بدنی، وزارت مسکن با راه و ترابری قابل جمع هستند اوقاف و سازمان تبلیغات که مشترکات بیشتری دارند.

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فرهنگ را آتش زدند!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۸، ۰۸:۲۳ ب.ظ

نابودی ۱۳هزار جلد کتاب در آتش سوء استفاده از اعتراضات+عکس

نابودی ۱۳هزار جلد کتاب در آتش سوء استفاده از اعتراضات+عکس

 

یکی از تلخ ترین اتفاقاتی که در طول جنگ های تاریخ رخ داده، به آتش کشیده شدن کتابخانه ها و سوزاندن کتاب ها بوده است. همیشه ملت ها از این اتفاق به زشتی یاد نموده و عوامل آن را قومی وحشی و نادان و فرهنگ ستیز توصیف کرده اند.

دیشب کتابخانه تفکر در شهرستان شهریار توسط اوباش به آتش کشیده شد و سیزده هزار جلد کتاب سوخت و خاکستر شد.

تاریخ درباره عوامل این توحش و فرهنگ ستیزی چه قضاوتی خواهد داشت؟

انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی و مبتنی بر اندیشه و علم و ادب و مطالعه است و دشمنان آن می دانند که جنگ با فرهنگ، راه مصاف با نظام دینی است.

ما هم بر عوامل گرانی لعنت می فرستیم اما یک تار موی انقلاب را به لجنزار غربزدگی و حیوان صفتی نمی فروشیم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

امر به معروف به شیوه یکی از روحانیون قم

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۸، ۰۴:۳۶ ب.ظ

6wri_photo_Û²Û°Û±Û¹-Û°Û¶-Û²Û´_Û°Û¸-Û°Û¹-Û³Û¶.jpg

tx1t_photo_Û²Û°Û±Û¹-Û°Û¶-Û²Û´_Û°Û¸-Û°Û¹-Û²Û´.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فرهنگ، مادر سیاست!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۸، ۱۰:۰۵ ب.ظ


آیا داریم به سمت ایجاد تمدّن اسلامی میرویم، یا داریم به سمت وابستگی به غرب و وابستگی به آمریکا و تحت‌تأثیر قرار گرفتن نسبت به بافته‌ها و یافته‌های بی‌مغز غربی‌ها حرکت میکنیم؟ این خیلی مسئله‌ی مهمّی است که سبک زندگی ما، ما را به کدام طرف دارد میکشانَد؛ این نگاه، نگاه سیاسی است که می‌بینید از فرهنگ سرچشمه میگیرد؛ بنابراین در دل فرهنگ، سیاست هم هست.۱۳۹۵/۰۵/۳۱ 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

استقلال فرهنگی یعنی چی؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۸، ۱۱:۲۰ ق.ظ


استقلال اقتصادی مهم است، [امّا] اوّل در زمینه‌ی فرهنگی عرض بکنم؛ استقلال فرهنگی به اعتقاد بنده از همه‌ی اینها مهم‌تر است. استقلال فرهنگی در این است که سبک زندگی را، سبک زندگی اسلامی - ایرانی انتخاب بکنیم. بنده در باب سبک زندگی دو سه سال قبل از این مفصّل صحبت کردم؛ سبک زندگی از معماری، از زندگی شهری، از زیستِ انسانی، از پیوندهای اجتماعی تا همه‌ی مسائل گوناگون را شامل میشود. تقلید از غرب و از بیگانه در سبک زندگی، درست نقطه‌ی مقابل استقلال فرهنگی است. امروز نظام سلطه بر روی این مسئله دارد کار میکند؛ همین مسئله‌ی مهندسی اطّلاعات، این ابزارهای جدیدی که وارد میدان شده است، اینها همه ابزارهایی هستند برای تسلّط بر فرهنگ یک کشور. بنده با این حرف نمیخواهم بگویم این ابزارها را از زندگی خودمان خارج کنیم؛ نه، اینها ابزارهایی هستند که میتوانند مفید واقع بشوند امّا سلطه‌ی دشمن را از این ابزارها بایستی سلب کرد. نمیتوانید شما برای اینکه مثلاً فرض بفرمایید رادیو و تلویزیون داشته باشید، رادیو تلویزیونتان را بدهید در اختیار دشمن؛ اینترنت هم همین‌جور است، فضای مجازی هم همین‌جور است، دستگاه‌های اطّلاعاتی و ابزارهای اطّلاعاتی هم همین‌جور است، اینها را نمیشود در اختیار دشمن قرار داد؛ امروز در اختیار دشمن است؛ وسیله و ابزار نفوذ فرهنگی است؛ ابزار سلطه‌ی فرهنگی دشمن است.۱۳۹۵/۰۳/۱۴ 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این کتاب را حتما بخوانید

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۸، ۱۰:۵۵ ق.ظ


اگر کتاب خاطرات شهید ابراهیم هادی را تا کنون نخوانده اید شک نکنید که ضرر کرده اید.

این را کسی به شما می گوید که اهل مطالعه آثار مختلف دفاع مقدس در نزدیک به سه دهه است و خودش دستی به کار نویسندگی دارد و از این فضا بیگانه نیست.

کتاب خاطرات ابراهیم هادی، رمان نیست و آب بسته نشده و از پردازش های وهم انگیز و غیر واقعی به دور است.

متن آن با قلمی ساده به نگارش درآمده و نویسنده حقیقت را آنگونه که هست فقط با مدد فن درست نویسی به مخاطب ارائه داده است. از این باب خاطرات شهید هادی رنگ و بویی صادقانه داشته و به دل می نشیند.

اما راز دیگری نیز در این اثر نهفته که کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

فارغ از جنبه های معنوی و حماسی شخصیت عبد مخلص خدا شهید پهلوان ابراهیم هادی که از عرفای بزرگ وادی ایثار و شهادت است نویسنده یا نویسندگان اثر نیز با تأسی از سیره آن شهید بزرگوار، اسم و رسمی برای خود قائل نبوده و به رغم تیراژ وسیع کتاب، از وسوسه شهرت چشم پوشیده و از درج نامشان بر شناسنامه اثر اجتناب ورزیده اند.

کتاب ابراهیم هادی نشان می دهد گیرایی و توفیق یک اثر بیش از آن که نیازمند بهره گیری از روش های جشنواره پسند و سبک های نوین هنری باشد نیازمند محتوایی غنی، قلمی صادق و دل صاف و بی پیرایه خالق اثر است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

طبیب دوّار!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱ تیر ۱۳۹۸، ۰۴:۱۷ ب.ظ

آیت الله مرحوم شیخ محمد فاضل، موسس فیضیه مازندران در شهرستان بابل بود که خلق و خوی مردمی وی همواره باعث جذب طبقات مختلف جامعه گردیده و دفتر یا منزل ایشان همیشه محل رجوع مردم بود. این عالم بزرگوار هیچ فرصتی را برای تبلیغ دین از دست نمی داد.

در مسیر ایشان قهوه خانه ای وجود داشت. یک بار حاج آقا از راننده خواست تا برای دقایقی توقف کند. وقتی صاحب قهوه خانه و جوان هایی که در آن جا نشسته بودند چشمشان به آیت الله فاضل افتاد با تعجب هم دیگر را نگاه می کردند. برایشان سوال بود که این عالم بزرگ برای چه به قهوه خانه آمده است؟!

حاج آقا با همه سلام و علیک و خوش و بشی کرد. بعد رو کرد به صاحب قهوه خانه و گفت: همین قدر که در این جا گناه نمی شود و از قمار و پاسور و محرمات دیگر خبری نیست، کفایت می کند. دست شما هم درد نکند. همه مشتری های شما الان مهمان من هستند. بعد دستش را در جیبش برد و پول چای مشتریان را حساب کرد. همین اتفاق باعث شد اهالی قهوه خانه هم از ارادتمندان حاج آقا بشوند و گاه و بی گاه به ایشان سر زده و مسائلشان را مطرح کنند.

راوی: حجت الاسلام تقی نیا

  • سیدحمید مشتاقی نیا

گاندو

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۱۳ ب.ظ


گاندو سریال جذابی است که گوشه ای از زحمات ماموران امنیتی کشورمان در تقابل با توطئه بیگانگان را نشان می دهد. ورود نهادهای امنیتی به فعالیتهای هنری و فرهنگی در جای خود قابل ستایش است.

نیروهای امنیتی و اطلاعاتی کشور ما سهم بسزایی در دفاع از حریم انقلاب اسلامی دارا هستند اما این عزیزان باید مراقب باشند که اعتبار و حیثیت و ابهت خودشان را خرج بازی های سیاسی و خودشیرینی برای صاحبان قدرت نسازند.

این که چند طلبه جوان را به جرم انتقاد از دولت با دستبند و چشم بند و پابند به بازدشتگاه ببرند، حزب اللهی منتقدی را اتهام فرقه گرایی بزنند و جالب آنکه در مقابل حرکات خزنده ان جی او های استحاله طلب سکوت پیشه نمایند، صاحب میز را صاحب حق بدانند و از اساس میز را مساوی با نظام تعریف کنند و ... نتیجه اش می شود بدنامی و بی اعتمادی به این نهادها و ... وزارت اطلاعات و نهادهای موازی باید باور کنند که پاسگاه انتظامی نیستند و ...

به هر حال بابت ساخت این سریال؛ خداقوت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اشک، مسئولیت می آورد!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۲۴ ب.ظ

اشک، مسئولیت می آورد!

زبان فقط یکی از نعمت های خداست که اگر قدرش را بدانیم بهشتمان را تضمین میکند و اگر ندانیم...

زبان سلاحی است که خدا مفت و مجانی در اختیارمان قرار داده تا در راهش به کار گرفته و حقایق عالم را تبلیغ کنیم. علی اکبر با همین زبان، که نعمت خداست، از حق می گفت و دین خدا را ترویج می کرد. با همین زبان بچه های فامیل را دور خودش جمع می کرد و از حجاب و نماز برایشان می گفت و جایزه می داد که بیشتر به احکام خدا علاقمند شوند. می گفت: سعی کنید کارهایی که باعث خشنودی حضرت زهرا می شود را بیشتر انجام بدهید. با همین زبان آن چه را که از رفاقت وهمکلامی با روحانیون آموخته بود به دیگران نیز منتقل می کرد. از امام و راه امام می گفت و جوان ها را دور هم جمع می کرد و برای مبارزه با شاه تشکیلات راه می انداخت. دوران سربازی را در تهران گذراند. همان جا بود که به حلقه های مبارزین انقلابی راه پیدا کرد و اعلامیه ها و تصاویر امام را با خودش به بابلسر می آورد. مطالعات عمیق مذهبی داشت. مدتی نگذشت که دانشجوهای دانشگاه را در تهران و یا در بابلسر دور هم جمع می کرد، جلسه تشکیل می داد و آنها را برای مبارزه با شاه سازمان دهی می نمود. دیوارنوشته های انقلابی یارانش در خیابان های بابلسر و فریدون کنار به چشم می آمد.

هر جا می نشست به هر بهانه ای با همین زبان که نعمت بی منّت خداست، از ظلم شاه و ذلت دولت می گفت و از امام و راه کربلایی اش و با منطقی شیوا به تبیین اهداف انقلاب می پرداخت. همین شد که توانست نخستین تظاهرات رسمی ضد حکومت ستمشاهی را در بابلسر راه اندازی کند. آخر تظاهرات هم می ایستادند به نماز. گاه خودش پیشنماز می شد که نشان دهد انقلاب قرار است اسلامی باشد.

او موسس گروه "انقلابیون شهر" بود. برای راهپیمایی به شهرهای اطراف هم می رفت؛ آنهم با غسل شهادت که یعنی تا آخر این راه حتی اگر بی بازگشت باشد، آمده و آماده است و از تیر و تیغ دشمن واهمه ای ندارد.

انقلاب که پیروز شد با همین زبان، بچه ها را دور هم جمع می کرد و به پاسداری از انقلاب فرا می خواند. با همین زبان، مردم را به انجام کار خیر دعوت می کرد و با کمک های آنها مشکلات نیازمندان را برطرف می ساخت. خودش هم هر چه دستش بود را با دیگران قسمت می کرد. به آدم هایی که از نظر مادی جایگاهی نداشتند بیشتر از همه احترام می گذاشت و تواضع نشان می داد. جهاد سازندگی که شروع به کار کرد به مناطق محروم می رفت و باری از دوش بر می داشت و حمام و مدرسه و مسجد و جاده ای را به یادگار می گذاشت.

می رفت پیش مسافرانی که کنار دریا می آمدند و وضع حجاب و رفتارشان چندان مناسب نمود. با آنها صحبت می کرد و از فلسفه حجاب و عفاف می گفت. انگار هر عرصه و میدانی را محل تبلیغ و فرصت معرفی حقایق و معارف دین و انقلاب می دانست.

ماه های اول پیروزی انقلاب، انواع گروهک های انحرافی مثل قارچ همه جا سبز می شدند و روی ذهن جوانها تأثیر می گذاشتند. علی اکبر با آنها بحث می کرد و نمی گذاشت کسی به راحتی فریب بخورد و جذب گروهک هایی بشود که بعدها سر از دامان شرق و غرب در آوردند.

بابت توانمندی های رزمی اش شد مسئول عملیات سپاه محمودآباد و مربی رزم. آموزش نیروها را که برعهده گرفت با جدیّت و مهارت به کار می پرداخت و رزمنده هایی را تربیت می کرد که در دفاع و پاسداری از اسلام و انقلاب با مهارت و ایمان آماده جانفشانی باشند.  اعزام تیم رزمی او به فرماندهی شهید نوبخت به کردستان منجر به نبرد جانانه ای با ضدانقلاب و جدایی طلبان شد که در نهایت، آزادی کامل شهرهای سنندج و دیواندره و سقز و ... را به همراه داشت. شهید علیرضا نوبخت فرماندهی سپاه سقز را برعهده گرفت و علی اکبر هم شد فرمانده عملیات سپاه شهر. نبرد میدانی و نظامی با ضدانقلاب سرجای خود، مثل همیشه با جوان ها ارتباط گرفت و با زبانی خوش و منظقی گویا به بیان حقایق انقلاب و افشای ماهیت ضدانقلاب پرداخت. سقز، جوان های کرد، مجذوب رفتار و گفتار علی اکبر شدند و پا به پای او هر صبح، تحت عنوان پیشمرگان کرد مسلمان، در سطح شهر پیاده روی می کردند و شعارها و سرودهای انقلابی می خواندند و ابهت انقلاب اسلامی را منظم و با شکوه به رخ ضدانقلاب می کشاندند.

تبلیغ فقط مخصوص روحانیون نیست. کسی که دغدغه دین را داشته باشد هر فرصتی را برای تبلیغ و معرفی دین خدا مغتنم می شمارد.

جنگ که شروع شد گروهی چهل و پنج نفره تشکیل داد. این چهل و پنج نفر بعد از آموزش های رزمی، به طور مستقل و هر کس با هزینه شخصی، راهی مناطق عملیاتی جنوب شدند. مدتی طول کشید تا فرماندهان منطقه به گروه تحت فرماندهی علی اکبر قصابیان شناخت کامل پیدا کنند؛ اما وقتی کار حفاظت از یکی از نقاط مرزی شهر محاصره شده آبادان را به این فرمانده دلیر و نیروهایش سپردند دیگر همه جا سخن از توانمندی نیروهایی بود که علی اکبر از بابلسر و فریدونکنار و محمودآباد و تهران در محور "کوت شیخ" جمع کرده بود.

خانواده اش ابتدا با رفتن او به جبهه مخالفت می کردند. با همین زبان نرم و منطق شیوایش دست و پای مادر را بوسید و از ضرورت دفاع از اسلام و میهن و انقلاب و راه امام سخن گفت و بالاخره همه را قانع کرد که پاسداری از امام و دفاع از کشور آنهم در شرایطی که بخش هایی از خاک وطن زیر چکمه های دشمن است، بر همه امور حتی ازدواجش ترجیح دارد.

با همین زبان بود که در آخرین اعزام، از شهادت و شیرینی لقاءالله گفت و از مقام شهیدان و لذت پیوستن به قافله نینوا و دلها را برای وداع در آخرین دیدار آماده کرد. آخرین جمله ای که خانواده از او به خاطر دارد همین است: دیدار به کربلا...

هربار اسم امام زمان را که می شنید اشک از چشمانش جاری می شد. اشک، انتهای عشق او به امامش نبود بلکه نشانه ای از آغاز مسیری بود که جهاد با ذهن و زبان و قلم و قدم و جسم و جان از لوازم آن است. اشک اگر حقیقی باشد، نقطه جوشش تعهد است و مسئولیت به همراه دارد. دست و پا و زبان و جسم و روحش در خدمت اشکی بود که به شوق مولایش می ریخت. برای همین بود که آرام و قرار نداشت.

 

علی اکبر قصابیان

تولد: 26 تیرماه 1334 قاضی محله بابلسر

شهادت: 4 دی ماه 1359 آبادان

مزار: گلزار شهدای امامزاده ابراهیم علیه السلام بابلسر

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مسجد، سنگر تربیت

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۸، ۰۹:۰۵ ب.ظ

مسجد الجواد علیه السلام در شهر مقدس مشهد، یکی از مشهورترین پایگاه های انقلاب اسلامی بود و پاتوق نیروهای حزب الله محسوب می شد. این مسجد در تاریخ انقلاب و دفاع مقدس، نقش برجسته ای را ایفا کرده است.

یکی از شخصیت هایی که در گسترش فعالیت های فرهنگی این مسجد و تربیت نیروهای مخلص برای اسلام تأثیر بسزایی داشت، حجت الاسلام شهید تدیّن بود. شهید تدیّن هم روحانی بود و هم معلم. او قبل از انقلاب، دبستانی را تأسیس کرد که رویکرد مذهبی در فضای آموزشی آن پررنگ بود. البته این روحانی خوش ذوق، مذهب را بر اساس نشاط و شادابی ترویج می کرد.

او با یک شکلات با بچه ها دوست می شد و آنها را دور خودش جمع می کرد. به مرور بچه ها را به مسجد می کشاند و به آنها نماز خواندن را یاد می داد. زیر زمین مسجد، یک میز پینگ پنگ بود که آن موقع وجود آن در محوطه مسجد، بسیار عجیب به نظر می رسید. تدیّن، بچه های نماز خوان را به حال خودشان رها نمی کرد. او یک سری برنامه های فرهنگی برای استمرار روح نمازخوانی و احکام محوری در نوجوان ها تدارک دیده بود تا ارتباط آنان را با نماز و مسجد مستحکم تر کند. هر چند وقت یک بار بچه ها را به اردوهای یک روزه در باغ های اطراف مشهد می برد و همپای آنان به گردش و تفریح می پرداخت و هر وقت که بچه ها دورش جمع می شدند چند مسئله شرعی یا نکته اعتقادی را به آنان می آموخت.

مسجد الجواد علیه السلام در طول دفاع مقدس، سی و شش شهید را تقدیم اسلام و انقلاب کرد.

راوی: حجت الاسلام محمد مهدی ماندگاری

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حکومت در قلب دشمن!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۵۸ ق.ظ

حجت‌الاسلام علی‌اصغر صالح‌آبادی از آزادگان سرافراز سبزواری است که در دوران اسارت، تجربیات بسیاری را در کنار مرحوم ابوترابی کسب کرده است. ایشان پس از اسارت، داماد خانواده ابوترابی گردید و هم‌اکنون در شهر مقدس قم به فعالیت‌های علمی و اجتماعی اشتغال دارد. حجت‌الاسلام صالح‌آبادی در خصوص بعضی از ویژگی‌های مرحوم ابوترابی در دوران اسارت چنین می‌گوید: «ابوترابی به آنچه که می‌گفت، عمل‌ می‌کرد. تقوا و عبادت او به دل همگان می‌نشست. رفتارش با اسرا بسیار دوستانه بود. او با محبت‌های خود در قلب همگان حاکم می‌شد تا جایی که توانست بسیاری از اسرایی را که به دلیل فشارهای دوران اسارت و ضعف ایمان دچار تزلزل شده بودند، به جمع نیروهای‌ انقلاب بازگرداند. تدبیر ابوترابی کمک شایانی در حفظ وحدت و سلامت اسرا می‌نمود. اگرچه مرحوم ابوترابی شکنجه‌های بسیاری را تحمل کرد، اما به مرور بسیاری از سربازان بعثی و نیروهای وابسته به صلیب سرخ به شخصیت او علاقمند شدند و احترام ویژه‌ای برای ایشان قائل گردیدند.

شاید بتوان سلوک اجتماعی او در دوران اسارت را این‌گونه بیان کرد که می‌دید هر جا که مشکلی هست، آن‌جا حاضر می‌شد و سعی می‌کرد خلأهای موجود را با معنویت و محبت خود جبران نماید. او شبکه‌ای از مدیریت و رهبری را در اردوگاه‌هایی که حضور می‌یافت، تشکیل داده بود و حتی پس از آنکه از اردوگاه منتقل می‌شد، فردی را به عنوان جانشین خود برای هدایت فکری، مذهبی و سیاسی اسرا انتخاب می‌کرد. توصیه‌ها و نگاه مدبّرانه او به مقوله اسارت، باعث کنترل افراط‌ها و تفریط‌ها می‌گردید. رویکرد مدیریتی مرحوم ابوترابی توسط اسرایی که به اردوگاه‌های دیگر منتقل می‌شدند، در بین بسیاری دیگر از آزادگان نشر پیدا می‌کرد که بزرگ‌ترین ثمره آن، حفظ و تقویت سلامت اعتقادی و روانی اسرا بود. گاهی از برخی سربازان عراقی که تحت تأثیر اخلاق و رفتار انسانی حاج آقا ابوترابی قرار گرفته بودند، شنیده می‌شد که می‌گفتند اگر خمینی هم این‌گونه باشد، ما به او ایمان می‌آوریم. حاج آقا در پاسخ آنها می‌گفت: من یک شاگرد کوچک در مکتب امام خمینی هستم. شما او را ببینید چه خواهید گفت!»

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مثل علی

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۸، ۰۲:۲۵ ب.ظ

شهید حامد جرفی


دکتر جان کوپر که درلندن مرکز شیعه شناسی تأسیس کرد، در ابتدا اصلاً مسلمان نبود. در دانشگاه پزشکی اهواز تدریس می کرد که با دانشجویی آشنا شد به نام حامد جرفی. حامد که در رشته زبان های انگلیسی و فرانسه تحصیل می کرد و علاوه بر آن به زبان عربی نیز مسلط بود، صفحاتی از نهج البلاغه را برای استاد ترجمه کرد. کوپر محو معانی بلند و کلمات حکیمانه مولا شد. گفت: علی روانشناس بزرگی است. اسلام آورد و بعد تصمیم گرفت مدتی را با حامد همخانه شود بلکه از رفتار او آداب دین را بیشتر بشناسد.

لابد حامد رفتاری مطابق با اسلام داشت و از آن دست آدم هایی نبود که دین را فقط در زبان خلاصه کند که استاد شیفته رفتارش گردید و با الهام از او اسلام علوی را به پایتخت انگلستان کشاند.

حامد جرفی اهل هویزه بود. در دانشگاه اهواز درس می خواند. اندکی هم با دروس حوزوی آشنا بود. کتاب های شهید مطهری و بعضی آثار و احادیث اسلامی ار ترجمه می کرد و به دست جوانان اروپایی می رساند.

در شرکت نفتی پارسونز که یک شرکت غیرایرانی بود کار می کرد و همان جا نیز با ترجمه نهج البلاغه چند نفر از کارمندان خارجی را به آیین اسلام درآورد.

مبارزات تشکیلاتی اش بر ضد رژیم ستشاهی باعث صدور حکم اعدام صحرایی برای او گردید. زندگی مخفیانه اش تا پیروزی انقلاب ادامه داشت. بعد از انقلاب مدتی مترجم مخصوص امام بود در مصاحبه های مطبوعاتی با خبرنگاران خارجی.

جنگ شروع شده یا نشده آمد خوزستان. منافقین در اهواز او و دوست صمیمی اش سید حسین علم الهدی را به محاصره درآوردند. درگیری شجاعانه این دونفر نه تنها عملیات تروریستی منافقین را ناکام گذاشت بلکه از آنها تلفات هم گرفت.

اول معلم بود. مردم هویزه طوماری جمع کردند که بخشدارشان بشود. حکمش آمد و شد بخشدار هویزه. عشایر را بسیج کرد و راه را بر شبیخون دشمن بست. بعثی ها او را شناسایی کرده بودند و از طریق رادیو، تهدیدش می کردند.

به سختی بیمار شد. از خدا خواست در بستر نمیرد. گفت: حیف است آدم مرید مولا علی باشد و مثل مولا شهید نشود.

بخشداری هویزه مرکز فرماندهی و بسیج مدافعین شهر بود. دشمن ساختمان بخشداری را به توپ بست. ترکشی آمد و فرق سر حامد را شکافت. او را به تهران بردند. مدتی در کما بود. درست روز هفدهم دی 59 که سید حسین علم الهدی و یاران عاشورایی اش در کربلای هویزه، زیر شنی تانک ها پرپر می زدند، حامد جرفی نیز بال و پر گشود و به دوستانش پیوست.

اگر به بهشت زهرای تهران رفتید، مزار او را در قطعه 24 زیارت کنید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چهره فرهنگی کشور باید چگونه باشد؟

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۱:۴۸ ق.ظ


پیرایش چهره‌ی فرهنگی کشور، یکی از مسائل عمده‌ی ماست. چهره‌ی فرهنگی کشور باید چهره‌ی نورانی، اسلامی و کاملاً منطبق با فضیلتهای اخلاق اسلامی باشد؛ این یکی از خلأهای ماست.

29/3/85

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ملا امین را می شناسید؟

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۸، ۰۶:۲۳ ب.ظ

3zu6_photo_2019-02-11_06-00-40.jpg


خیلی های مان وقتی برای نخستین بار به کاری دست می زنیم و خوب از پس آن بر نمی آییم، سرخورده شده و کنار می کشیم، به خصوص اگر مورد تمسخر دیگران هم قرار بگیریم.

امین باوی این گونه نبود. رفت اذان بگوید. کلی هم تمرین کرده بود. یکهو دست و بالش لرزید. هول شد. عرق کرد. صدایش ضعیف شد. کلمات را گم کرد و ...

خیلی ها لبشان به خنده باز شد. بعضی ها هم قهقهه زدند و نمازشان خراب شد. نوجوان بود و رنجید؛ اما گفت روزی اذانی خواهم گفت که خنده های امروزتان را پس بگیرید.

زحمت کشید و تلاش کرد. شد یکی از بهترین قاریان و موذنان و مداحان منطقه. تک خوانی او در گروه تواشیح چنان سر و صدایی بلند کرد که گروهشان به رغم آن که از منطقه ای محروم وارد مسابقات رسمی شده بود، رتبه نخست کشور را به خود اختصاص داد و به دیدار رهبری دعوت شد و مورد تقدیر ایشان قرار گرفت.

همه آنهایی که آن روز به اذان گفتن اشتباه او خندیدند در برابر شاهکار این جوان خوش اخلاق و دوست داشتنی و نجیب سر تعظیم فرود آوردند، نه فقط آن روزی که تصویرش را در بیت رهبری به عنوان یک قاری موفق دیدند؛ آن روز که پیکر مطهرش را با صورتی کبود و لب های ترک خورده از عطش و با تابوتی مزین شده به پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی، از منا به کوچه پس کوچه های شهر آبادان آورده و بر دوش گرفتند، به درجه و مقامش غبطه خوردند. سال ها برای صورت کبود مادرش زهرا و تشنگی بچه های حسین، روضه خوانده بود.

کتاب "ملا امین" مختصر و زیبا و دلنشین به خاطراتی خواندنی از زندگی شهید امین باوی از شهدای فاجعه منا می پردازد. این کتاب در 72 صفحه به قلم علی غبیشاوی توسط انتشارات کتابستان و با حمایت سازمان اوقاف و امور خیریه منتشر گردیده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

لطفا ازدواج کنید!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ۰۴:۱۷ ب.ظ

کار خیر کردن لزوماً مشروط به پول داشتن نیست. خیلی از کارهای خیر را می توان بدون پول هم انجام داد؛ مثلا آشتی دادن بین دو نفر، نصیحت و کمک به کسی که راه به بیراهه برده و ... یا این که انسان اعتبارش را واسطه قرار دهد برای جمع اوری کمک به دیگران در ساخت یک مدرسه و مسجد و آزادسازی زندانیان و ...

یکی از کارهای خیری که در اسلام بسیار مورد تأکید قرار گرفته و واسطه گری در آن بارها سفارش شده است، واسطه گری در ازدواج است:

"بهترین وساطت ها این است که میان دو نفر در امر ازدواج وساطت شود تا سر و سامان بگیرند." علی علیه السلام میزان الحکمه، جلد5، صفحه87

باور کنید یکی از مبنایی ترین کارهای فرهنگی در جامعه همین وساطت در امر خیر ازدواج است. سن بعضی از جوان های مجرد اعم از دختر و پسر فراتر از سنین معمول ازدواج است و تعلل در این مسأله متأسفانه باعث بروز آسیب های فردی و اجتماعی متعدد گردیده است.

به عنوان یک طلبه بارها طرف مشورت و یا درد دل بعضی افراد و خانواده ها قرار گرفته ام و با تمام وجود درک کرده ام که ظهور این معضل، یکی از مهم ترین و مبنایی ترین چالش های فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی جامعه امروز است که در سایه تقلید از فرهنگ غرب و بی توجهی اجتماع، رشد نموده است.

معتقدم اگر می خواهیم دنیا و آخرت خود و دیگران را آباد کنیم در راه تشویق به ازدواج که در واقع پاسخگویی به نیازهای فردی و اجتماعی است باید گام برداشته و نیز با واسطه گری در تحقق این امر خیر، راه را بر افزایش سنین ازدواج به خصوص برای دختران بسته و در انتخاب گزینه شایسته به خانواده ها یاری برسانیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا