اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۲۱ مطلب در آبان ۱۳۹۲ ثبت شده است

فراخوان پیاده روی اربعین

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۲، ۰۳:۲۵ ب.ظ


شروع جاذبه مغناطیس حسینی در روز اربعین است.

مقام معظم رهبری

کاروان پیاده روی اربعین حسینی از نجف تا کربلا با حضور فعالین فرهنگی استان مازندران

ثبت نام در سایت: 

http://mazandaran.karbalaeian.com/

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بر شیخ سازشکار لعنت!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۷ آبان ۱۳۹۲، ۰۶:۳۷ ق.ظ


لعنت بر تو، لعنت به تو که دین خدا را ملعبه دستت قرار دادی و حقیقت را فدای مصلحت سنجی های منفعت طلبانه ات ساختی. لعنت خدا بر تو که علم دین و فقه نبوی را برای زر و زیور دنیا ذبح کردی.

لعنت بر آخوند درباری، لعنت به ملای باج خور، لعنت به شیخ هرزه و سازشکار؛ لعنت به آیت اللهی که نخست فتوا می دهد و بعد دنبال حجت شرعی اش می گردد.

لعنت به تو عالم ظالم و مجتهد دنیا زده عافیت طلبی که یک خط فتوایت، رأس منوّر قرآن ناطق را به بالای نیزه فرستاد. لعنت به تو که تهجّدت حاصلی جز عطش طفلان حرم رسول الله به دنبال نداشت. خدا نیامرزد تو را.

لعنت بر تو شیخ مجتهد قاضی القضات اموی که امروز روزی در چهارم محرم الحرام شصت و یک هجری، تمام علم و فقاهت بدلی ات را در یک جمله خلاصه کردی و امام حق را به شهادت رساندی: حسین پسر علی، به دلیل خروج بر حاکم اسلامی، مرتد و واجب القتل است! و مغرورانه دندانت را خلال کردی و باد گلویی بیرون انداختی و گفتی: این یعنی عدالت!

لا حول و لا قوه الا بالله. لعنت بر شریح قاضی که ضربآهنگ سکه های اموی، حکمی را بر قلم فتوایش جاری ساخت که تجسم طریقت رستگاری را به زیر سمّ ستوران شرک و قدرت و شهوت فرستاد. چنین شد که گفتند: به نام دین سر دین را بریدند.

اما .. . شریح به ما فهماند که تا "اراده" ای برای طاعت نباشد علم دین، ضمانتی برای نجات بشر نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

توضیح در خصوص خبر جمع آوری بنرهای یک هیئت در بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۲، ۱۱:۲۵ ق.ظ


صبح امروز یکی از مسئولان شهری بابل در تماس با اینجانب توضیحاتی را درباره خبر برچیده شدن بنرهای مربوط به هیئت دیوانگان حسین علیه السلام در بابل ارائه داد که بخشی از آن بدین شرح است:

" هیئت دیوانگان حسین بدون مجوز شهرداری اقدام به نصب بنرهای تبلیغاتی ایام محرم کرده است. براساس توافق قبلی، مسئولان هیئت پذیرفته بودند که از عنوان دیگری برای هیئت خود استفاده کنند. جمعی از علما و فضلای شهر نیز از این نام انتقاد کرده و خواستار تغییر آن شده اند.... در موضوع هتک حرمت روحانی ناهی از منکر در روستای علمدار نیز شورای تأمین شهر به طور رسمی از قاضی پرونده خواستار پیگیری جدی ماجرا و برخورد قاطع با متخلفین شده است و... "

توضیح اشک آتش2:

1-      حساسیت مسئولان سیاسی شهرستان بابل در پیگیری نقدها و نظرات مردمی، رویکردی منطبق بر مدیریت علوی است که جای تحسین دارد.

2-      یکی از نقدهایی که مقام معظم رهبری به مسئولان به خصوص در دولت های نهم و دهم داشته ضعف در اطلاع رسانی خدمات و تصمیمات بوده است. در این خصوص لازم است روابط عمومی نهادها و ارگان ها جهش مؤثری در راستای شفاف سازی اقدامات خود نشان داده و از ایجاد التهابات فکری و بروز سوءظن نسبت به مسئولان پیشگیری نمایند.

3-      من عبارت "دیوانگان حسین" را بنا بر آن چه نوشتم حاوی وهن نمی دانم. اما به نظر علمای شهر احترام می گذارم. البته بلافاصله بعد از جمع آوری بنرهای هیئت مذکور، حجت الاسلام روحانی امام جمعه محترم شهرستان بابل، مهمان این هیئت بوده و انتساب ادعای مخالفت با نام هیئت را به خود به شدت تکذیب کرده است.

 در عین حال اگر مسئولان محترم هیئت مذکور – که از مخلص ترین یاوران اسلام و انقلاب هستند - قولی نسبت به عدم درج این نام داده اند حق آن است که به عهد خود وفادار باشند. هر چند دوستان مذکور اصل چنین توافقی را نیز تکذیب می کنند.

4-      مسجد را ساختند که مومنین دور هم باشند و متحد شوند. اگر دیدیم هر جا مسجد هست اختلاف هم هست باید بدانیم راه را اشتباه رفته ایم. در برخی از مساجد و اجتماعات مذهبی بابل مانند بسیاری دیگر از شهرها بین هیئت امنا و امام جماعت و بسیج و هیئت و کانون و شورا و .... شاهد اختلافاتی ناتمام و تفرقه انگیز هستیم.این وسط جای یک پرسش جدی مطرح است که نقش متولیان مذهبی و فرهنگی شهر به عنوان پدران معنوی مومنین چیست و بالاخره چه وقت قرار است یک نفر آستین بالا بزند و "انا الرجل" های شیطانی رسوخ کرده در دل برخی متدینین را تحقیر کرده و اذهان را نسبت به هدف الهی اجتماعات مذهبی روشن سازد؟

5-      راقم این سطور خود از منتقدان جدی رویکرد بسیاری از هیئت هاست. مطلبی را نیز چند روز پیش در همین راستا منتشر کرده ام. به هر روی اصلاح حرکت های فرهنگی، صرفاً از طرق فرهنگی میسّر خواهد بود.  به نظر این جانب ادامه این ماجرا به نفع فضای شهر نیست. بهتر است با پادر میانی یکی از بزرگان مذهبی بابل این داستان خاتمه پیدا کند.

از این رو وبلاگ اشک آتش2 نیز از پیگیری علنی این جریان خودداری خواهد کرد.

لینک سخنان امام جمعه بابل در جمع جوانان هیئت دیوانگان حسین علیه السلام:

http://yahosein-babol.ir/?start=4

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جمع آوری بنرهای یک هیئت در بابل!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۲، ۱۱:۵۸ ب.ظ


با خبر شدم به دستور فرمانداری شهرستان بابل و البته با ترغیب برخی چهره های پشت پرده، بنرهای تبلیغاتی هیئت دیوانگان حسین علیه السلام که هزینه های آن بعضاً از روزه های استیجاری مریدان اهل بیت تأمین شده بود از سطح معابر شهر جمع آوری گردید. توجیه عوامل این حرکت انقلابی! سخیف دانستن عنوان هیئت مذکور بیان شده است. به دنبال این واقعه، جمعی از تشکل های ارزشی شهرستان بابل نامه ای سرگشاده را خطاب به امام جمعه شهرستان منتشر کرده اند. پیش از خواندن نامه، توجه به چند نکته لازم به نظر می رسد:

1-    1-  واژه "دیوانه" را اگر مترادف با ناقص العقل بدانیم قطعاً واژه ای توهین آمیز است. درک این مسئله برای یک کودک خردسال نیز به سادگی ممکن می باشد. بنابراین هیچ فردی به طور طبیعی با دیوانه خواندن خود درصدد وهن به شخصیت خودش برنمی آید.

2-   2- با توضیح ذکر شده معلوم می شود باید معنای دیگری برای واژه مورد نظر متصور بود. توصیف یک انسان واله و شیدا که برای رسیدن به معشوق خود سر از پا نمی شناسد با واژه "مجنون" قرن هاست که در ادبیات عرب و عجم وجود داشته و هیچ گاه عبارتی سخیف تلقی نشده است. لابد فرمانداری بابل اطلاع دارد که "مجنون" در زبان فارسی به چه معناست! عبارت تاریخی "حب الحسین اجننی " نیز در همین راستا قابل ارزیابی است. به طور مثال اگر رهگذری را در خیابان با واژه دیوانه صدا کنید قطعاً از شما خواهد رنجید؛ اما اگر همان فرد را دیوانه حسین علیه السلام بدانید هرگز از شما ناراحت نخواهد شد.

3-   3- این که گفته می شود "امام حسین علیه السلام رهرو می خواهد نه دیوانه" صد در صد سخن درستی است. به معنای دیگر این گونه نیز می توان گفت " امام حسین علیه السلام رهرو می خواهد نه عاقل"! همان گونه که عقل ممکن است معنایی سطحی و تنها در گستره معاش و روزمرگی و توجیه خطاهای نفسانی داشته باشد دیوانگی هم چنان چه ذکر شد دارای دو مفهوم کوچک و متعالی است. یاد شهید بهشتی به خیر که فرمود: ما عاقلانه می اندیشیم و عاشقانه عمل می کنیم.

4-   4- فرمانداری بابل در حالی با قاطعیت در پی برخورد با بنرهای یک هیئت برآمده که چندی پیش به رغم صدور حکم قضایی برای انفصال رئیس پیشین شورای اسلامی شهرستان بابل، شهامت اجرای ان را نداشت. در ایام انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر نیز، بابل یکی از پرتخلف ترین شهرهای استان در زمینه تبلیغات انتخاباتی بود که در سایه رودربایستی و ندانم کاری مسئولان سیاسی شهر رقم خورد. اخیرا نیز یک روحانی ناهی از منکر در روستای علمدار بابل مورد ضرب و شتم اوباش قرار گرفت و با سکوت همین حضرات مواجه گردید.

5-   5- شهید آوینی رحمت الله علیه در یکی از نوشته هایش به کنایه، دسته روی احتمالی روشنفکران غرب زده در روز عاشورا را با این شعار خنثی و بی محتوا به تمسخر گرفته است: مُسیو یزید، مُسیو حسین رو کشته؛ چه اشتباهی کرده، چه اشتباهی کرده...!! امیدوارم حضرات متولی امور فرهنگی شهر که احتمالاً دستی بر آتش جمع آوری بنرهای هیئت مذکور داشته اند به جای پرداختن به رسالت خطیر خود در استفاده از ظرفیت هیئت ها برای رفع معضلات فرهنگی کشور، درصدد پاستوریزه سازی هیئت ها و اشاعه روح بی مبالاتی در انها نباشند.  

حضور محترم امام جمعه محبوب و عزیز شهرستان بابل

جناب حجت الاسلام والمسلمین روحانی

با اهداء سلام و تهیات

خبر آنقدر باور ناپذیر و تکان دهنده بود که پذیرفتن رخدادی این چنین در دارالمومنین سخت و ناشدنی است.

جمع آوری بنرهای محرم تنها با دلیل حک بودن نام وزین دیوانگان حسین(ع)

سالهاست که دارالمومنین جولانگاه قانون گریزان و هتاکان به ارزشها و نمادهای مذهبی شده است و آنچه در طول این سنوات از جانب برخی از مسئولین شهرستان به چشم آمده چیزی بجز رخوت و سستی و اهمال نبوده است.

مسئولینی که هر از چندگاهی در عوض کشیدن نسخ هتاکان به یقه گیری دوستان پرداخته اند و نشان دادن پشت بازو به همراهان را به نشان دادن پنجه های قانون به مفسدین ترجیح دادند.

متاسفانه کسی هم نبوده که از حضرات سوال کند: در مقابله با پدیده شوم بد حجابی؟ برای جریان عظیم مفسدین اقتصادی که در بدنه مدیریت گذشته شهرستان رخنه کرده بودند چه تصمیم در خور شانی گرفته اید و یا اینکه برای ریشه کنی فقر و تبعیض نهادینه شده در حاشیه شهرستان به چه توفیقاتی دست یافتید؟ میشود چندین سطر از این وجیزه را به همین دست سوالات بی پاسخ  البته دردناک سیاه نمود ولی....

باید پذیرفت که تنها نقطه روشن شهر دارالمومنین ، تعداد هیئات و تشکل های مذهبی آن است. بنیانهای مرصوصی که به رغم کم لطفی همیشگی و البته ذاتی جماعت کم اندیش مدیران در سخت ترین شرایط لحظه ای از افراشتن پرچم مجلس پر فیض حضرت سیدالشهدا دست نکشیدن وتنها خدا میداند چقدر این تعدد و یکپارچگی هیات پرشور و شعور حسینی شهرستان بابل برای مسئولین آبرو خریده و کجاها آب به آسیاب گزارش کار نکرده شان ریخته است.

حالا از این باغ ، باز بری رسیده است. بار دیگر کج سلیقگی و ندانم کاری و ضعف مطالعات  مذهبی آقایان کار دست شهرستان داده است.

 باید به آن مسئولینی که حتی یک صفحه از تاریخ پرافتخار عاشورا را نخوانده  و از فیض و توفیق حضور در مجالس حسینی بی بهره بوده حق داد که لفظ ( دیوانگان حسین) را توهین آمیز و وهن آلود بداند...

باید آن مدیر باکفایت !!! که از رشادت و حماسه حضرت عابس ، یار صدیق حضرت اباعبدا...(ع) بی خبر است مراعات کرد.

باید در گوش آن مسئول وظیفه شناس !!! صدها بار خواند که عابس در روز عاشورا وارد میدان کارزار شد و پس از قتال حرامیان ، آنگاه که جسمش رنجور از زخم  و تیر و نیزه و شمشیر گشت جامه درید و در زیر باران سنگ و نیزه و تیر یزیدیان ، نعره " حب الحسین اجننی" (من مجنون و دیوانه ی حسینم) سر داد و یک تنه صدر و ذیل لشکر اعداء را به هم دوخت تا جان نازنینش از تن برون شد و عابس شد ستاره دنباله دار از کهکشان کربلا.

ستاره ای که با وجود تمام سختی ها و شداید دوران آخرالزمان هنوز روشنی بخش محفل عشاق الحسین(ع) است.

حق بدهید بر خیل عظیم عزاداران حسینی گران آید که در ایامی که جهان تشیع خود را آماده رستاخیز محرم می نماید عده ای با بهانه واهی و سخره برانگیز دست به اقدامی نابخردانه بزنند و بنرها و پلاکاردهایی که مزیین به نام وزین و مبارک دیوانگاه حسین(ع) است به نام حفظ شئون شهرستان جمع نمایند.

شئونی که بارها با جولان افراد بدحجاب ، پرونده های فساد اقتصادی و گاهاً اخلاقی مسئولین گذشته آن، حضور فعال عناصر فتنه و ... زیر سوال رفته و خدشه دار شده و تنها چیزی که از مدیران شهری در این مقولات بارز دیده شد سکوت تساهل برانگیز بود.

آن چه مسلم است خطا بودن این حرکت رضاخانی می باشد وتنها راه جبران این خطای نابخشودنی ، نصب بنرها و پلاکاردهای جمع آوری شده و همچنین معرفی فرد یا افراد خاطی و عذر خواهی مسئولین ذیربط از عزاداران حسینی(ع) می باشد.که امید است کلیه امورات فوق صورت پذیرد که در غیر اینصورت کلیه عواقب غیر قابل تصور آن متوجه و بعهده مسئولین ذیربط می باشد.

واسلام

مجمع تشکل های حزب ا... شهرستان بابل، جمعی از هیئات مذهبی شهرستان بابل ، جبهه ایمانی بنیان ، حزب ا... سایبری شهرستان بابل ، جمعی از طلاب وبیسجیان شهرستان بابل، جمعی از خانواده معظم شهدا شهرستان بابل ، جمعی از جانبازان و ایثارگران شهرستان بابل

تقدیم به:

محضرشریف و مبارک امام زمان(عج) - محضر مبارک حضرت امیرالمومنین(ع) - محضر مبارک خانم حضرت زهرا(س)

محضر مبارک حضرت سیدالشهدا(ع) - محضر مبارک رهبر عزیزحضرت آیت ا.. خامنه ای(مدظله العالی)

رونوشت:

دفتر رئیس جمهور ، وزارت کشور، وزارت اطلاعات ، سازمان تبلیغات کشور، سازمان تبلیغات استان مازندران، استانداری مازندران، معاون سیاسی امنیتی استانداری مازندران، اداره اطلاعات استان مازندران، فرماندار ویژه بابل، شورای هیئات مذهبی استان مازندران ، شورای شهر شهرستان بابل، شهردار شهرستان بابل ، شورای هیئات مذهبی شهرستان بابل

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هر که دارد به سرش شور و نوا بسم الله!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۲، ۰۴:۳۶ ب.ظ


نوشتن برای شهدا کاری لذت بخش است که هیچ گاه از انجام آن خسته نشده ام. یک بار در نشریه صبح دوکوهه و یک بار در نشریه خم توفیقی حاصلم شد تا چند شماره ای را به طور کامل، برای شهدا کار کنم و به لطف خدا و کمک دوستان علاقمند به شهدا مطالبی خوب را به انتشار برسانم.

البته هر دو نشریه مذکور بعد از چند شماره تعطیل شد. علت آن هر چه که باشد بخش عمده اش را مربوط به بی توفیقی خود در خدمت به شهدا می دانم.

به امید خدا قرار است از شماره جدید ماهنامه امتداد، مسئولیت سرویس دفاع مقدس آن را بر عهده بگیرم. جا دارد از اعتماد برادر بزرگوارم آقا رضا مصطفوی تشکر کنم.

باز هم دست نیاز به سوی دوستان وبلاگی خود دراز می کنم. می دانم خیلی از رفقا در نقاط مختلف کشور سوژه هایی ناب از شهدا سراغ دارند که جا دارد در یک رسانه سراسری منتشر گردیده و به ثبت برسد. امتداد آن قدری اعتبار و خواننده دارد که بتواند ناگفته های دفاع مقدس را به گوش علاقمندان فرهنگ ایثار و شهادت در مناطق گوناگون ایران عزیزمان برساند.

از دوستان عزیز درخواست یاری دارم و امید وارم به برکت خون شهدا بتوانیم با کمک یکدیگر ابعاد زیبای دفاع تاریخی قهرمانان گمنام کشورمان را به ثبت رسانده و به سهم خود گامی را در راستای ترویج معارف آسمانی دفاع مقدس برداریم.

به سهمی ناچیز انشاءالله با تیمنی معطر به رائحه شهادت، از خجالت دوستان درخواهیم آمد.

منتظر لبیک تان هستم. یاعلی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

صلی الله علیک یا علی بن موسی الرضا

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۲، ۱۲:۲۶ ب.ظ


از کوچکی به من یاد دادند که زیارت مساوی با چسبیدن به ضریح نیست!

برای همین من هم هر بار که به زیارت امامان و امام زادگان مشرف می شوم تلاشی برای گرفتن ضریح و ایجاد مزاحمت برای دیگران از خود نشان نمی دهم. البته گاهی حرم ها خلوت بود و می شد به آسانی دست خود را به ضریح متبرک کرد که من هم از این امر غفلت نمی کردم.

این وسط هیچ گاه نتوانستم حرم امام هشتم را خلوت ببینم و ضریح مطهر را لمس کنم.

چند روز اخیر سفر کوتاهی به مشهد مقدس داشتم. ساعت سه صبح به مشهد رسیدم و یکراست برای عرض ادب خدمت امام رئوف رفتم. به رغم ایام پاییز مسافران زیادی در مشهد به چشم می خورد و حرم در آن ساعت نیز حسابی شلوغ بود.

فردایش جمعه بود. ظهر جمعه هر چه تلاش کردم به نمازجمعه مشهد نرسیدم. موقعی به حرم رسیدم که بین نماز جمعه و عصر بود. حیات مملو از جمعیت بود. به طرف در ورودی یکی از کفشداری ها رفتم. گویا چند نفر می خواستند از آنجا خارج شوند. نگهبان در را به آرامی باز کرد. من به سرعت خیز برداشتم و خودم را به داخل حرم انداختم. وقتی کنار ضریح رفتم فقط دو ردیف آدم آن جا ایستاده بودند. دیدم می توانم بدون ایجاد مزاحمت، دستم را به ضریح برسانم. شبکه های ضریح مطهر را که لمس کردم آن دونفر هم از مقابلم کنار رفتند و من برای نخستین بار در عمرم توانستم دو دستی ضریح را در آغوش بگیرم، صورتم را روی آن بگذارم و با امام رئوف نجوا کنم. شکر خدا یاد اغلب رفقا بودم و برایشان دعا کردم. شیرینی آن لحظات را حاضر نیستم با هیچ متاع دنیایی عوض کنم.

ترسیدم نماز عصر تمام شود و جمعیت هجوم بیاورد. در نزدیکی ضریح ایستادم و دو رکعت نماز خواندم. این اتفاق در آن مکان هم برای نخستین بار بود.

از امام رضا تشکر کردم. خواستم آرزویی کنم. دیدم طعم لذت زیارت آن روز را در عمرم نچشیده ام. دعا کردم که خدا به عظمت این امام، باز هم چینین تجربه پرحلاوتی را نصیبم کند. ما شیعیان خواسته ای جز این نداریم.

راستی یکی از رفقا قسم می خورد تنها ساعتی که می شود ضریح را به راحتی زیارت کرد حوالی هفت صبح است. چون اغلب زوار آن ساعت را برای استراحت و صرف صبحانه اختصاص می دهند.

موق بازگشت لحظه ای توقف زیر آسمان بارانی سبزوار، هوای دل انگیز بابل را در سرم انداخت. انشالله توفیق باشد برای عاشورا مسافر شهر خود خواهم بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برای سیزده به در آماده می شویم!!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۲، ۰۶:۱۱ ق.ظ

اگر کسی می خواهد بداند که چرا آمریکا را ام الفساد لقب داده اند تنها کافی است نگاهی به کودتای 28 مرداد بیندازد و به دنبال حل این معما باشد که چرا سردمداران کاخ سفید به عنصر وابسته خود یعنی مصدق نیز وفا نکردند و شاه سرسپرده تر را به او ترجیح دادند؟

برای آن که بدانیم چرا آمریکا ام الفساد خوانده می شود کافی است نیم نگاهی به حمایت آشکار این کشور از رژیم سفاک پهلوی داشته باشیم. آمریکا در جزء جزء جنایات شاه شریک بود و این حمایت بی شرمانه را با پناه دادن به شاه مفلوک و مصادره اموال ملت به جرم استقلال خواهی، استمرار بخشید. این مدعی دروغین دموکراسی و آزادی هیچ گاه به رأی مردم ایران وقعی نگذاشت. انقلاب اسلامی ایران از بدو پیروزی با ده ها مانع کوچک و بزرگ مانند کودتا، ترور، جدایی طلبی و شورش های قومیتی، خیانت و جاسوسی، تحریم های سیاسی و اقتصادی و...، جنگ تحمیلی و... مواجه شد که با اندک تأملی در ریشه های ظهور هر یک از آنها به راحتی می شود ردّپای آمریکای جهانخوار را به وضوح مشاهده کرد. سفارت آمریکا در ایران، لانه جاسوسی بود که در انقلاب دوم فروپاشید. اگر تا کنون کسی در این مدعا شکی داشت کافی است امروز نگاهی به رسانه های اروپایی بیندازد تا ببیند آنها نیز مدتی است سفارتخانه های ایالات متحده را یک جاسوسخانه می دانند؛ جاسوسخانه ای که حتی تماس های متحدین اعتماد کرده به آمریکا را نیز مورد دستبرد قرار می دهد.

خون ده ها هزار جوان بی گناه ایران اسلامی از پنجه های سیاه دولتی می چکد که با حمایت سیاسی،اطلاعاتی، تسلیحاتی و مالی از رژیم متجاوز عراق، نظام نوپای ایران اسلامی را در جنگی نابرابر فرو برد. سرانجام نیز این ایالات متحده بود که با حضور در خلیج همیشه نیلگون فارس به نبرد مستقیم با جمهوری اسلامی ایران پرداخت. رشادت دلیرمردان گمنانی چون شهیدان نادر مهدوی و بیژن گُرد آمریکا را از ستیز با عاشورائیان مکتب شهادت بازداشت. این بار شیطان بزرگ با خدعه ای ناجوانمردانه پا به عرصه گذاشت و با هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری ایران و تجلیل از شجاعت! فرمانده ناو وینسنس این پیام را به مدافعان حریم غیرت و مردانگی رساند که در مقابله با جمهوری اسلامی، هیچ خط قرمز انسانی برای یانکی های گاوچران وجود ندارد! آیا می توان دولتی را که به یک ‍ژنرال بچه‌کش، مدال شجاعت می دهد دوست خود دانست؟! اینگونه است هر بار که سران پلید استکبار دم از روی میز بودن همه گزینه ها می زنند خاطره فراموش ناشدنی مظلومیت کودکان و زنان و مردان مسافر ایرباس، در خاطره ها زنده شده و نفرت از خباثت سران کاخ سیاه بر دلها چنگ می اندازد. حمایت بی شرمانه از جنایات رژیم غاصب صهیونیست، تروریست ندانستن منافقان از خدا بی خبر و کمک مالی مداوم به آنها، مخالفت با حقوق طبیعی ملت در دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای، ترور جوانان دانشمند  هسته ایایران اسلامی، و...نشان می دهد تهیه فهرستی از جنایات و ناجوانمردی های آمریکا نیز به کتابی مفصّل و حجیم نیاز دارد. آمریکا ذرّه ای از گرگ منشی خود دست برنداشته و ابایی ندارد که همچنان ام الفساد قرن تلقی شود. به راستی اگر آمریکا به دنبال ژست بشردوستانه است چرا حتی از تحریم دارویی ملت ایران که ممکن است منجر به بروز فجایع انسانی شود دریغ نورزیده است؟ با این وصف آیا می توان به دستکش مخملی اربابان تزویر اعتماد کرد و لبخند کریه شان را به فال نیک گرفت؟!

به راستی اگر مشکل آمریکا با ایران اسلامی، تنها بحث هسته ای است پس دلیل این همه تحریم و تخریب و تهدید و توطئه و مصادره اموال و ... در سال هایی که ایران به دنبال حق غنی سازی خود نبود، چیست؟

پرسش اساسی تر این که چند دهه حضور آمریکا در جای جای حاکمیت ایران چه دستاوردی جز وابستگی صنایع کشور به مستشاران، مهندسان و حتی کارگران خارجی برای ملت ایران داشته است؟ بنابراین از منظر ملی گرایی نیز انصاف و اعتدال حکم می کند که پیشرفت و اقتدار کشور را از مجاری دیگری غیر از تکیه بر اجانب جویا شویم.

حقیقت آن است اگر ما از حق مسلم هسته ای خود دست برداریم و در گام بعد سرمخالفت با جنایات رژیم اشغالگر قدس را نداشته باشیم، حتی اگر دم از صدور انقلاب و حمایت از آزادی خواهان جهان و مظلومان عالم نزنیم، ویا این که دیگر هوای تولید علم و ورود به باشگاه فضایی و استقلال خواهی را از سر خود برانیم، و... باز هم آمریکا دست از سر ما برنخواهد داشت. نباید فراموش کرد مردم پابرهنه کشوری که به زعم امپریالیسم، باید آفتابه تولید می کرد پرادعا ترین ابرقدرت تاریخ را سرجای خود نشانده و ابهت پوشالی او را فرو ریخته است. این ملت بیش از سه دهه است که به عالم ثابت کرد "امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند". آمریکا تا انتقام این سیلی را نگیرد دست از سر ملت ما برنخواهد داشت.

همان امامی که به ما آموخت آمریکا ام الفساد است سفارش کرد که: هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید.

وعده دیدار ما، سیزده آبان، روز "مرگ بر آمریکا".

افسران جنگ نرم استان قم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هتک حرمت یک روحانی ناهی از منکر در شهرستان بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۲، ۰۲:۲۸ ب.ظ


حجت الاسلام محمود کیا از فضلای بابلی حوزه علمیه قم که به شهر خود سفر کرده بود از سوی جمعی از اوباش سابقه دار روستای محل سکونت خود مورد هتک حرمت قرار گرفت.

جمعه گذشته یکی از اهالی روستای علمدار شهرستان بابل با نصب داربست و چادر در زمین کنار مسجد روستا اقدام به برگزاری مراسم مختلط عروسی نمود. نصب تجهیزات صوتی و استفاده از نوازندگان باعث ایجاد آلودگی صوتی در محل و آزار همسایگان گردید. مراسم عروسی تا غروب ادامه داشت. با آغاز اذان مغرب، بلندی سر و صدای ناشی از رقص و آواز میهمانان عروسی مانع از شنیده شدن صدای اذان گردید تا حدی که بنا بر اظهار شاهدان، به دلیل نزدیکی مکان عروسی، در سر تا سر مسجد صدایی جز موسیقی زننده شنیده نمی شد.

حجت الاسلام کیا با توجه به آشنایی با میزبان با ورود به مکان عروسی قصد تذکر به او را داشت که ناگهان با حمله چندتن از مجرمان سابقه دار محل مواجه گردید. مهاجمان که بعضی از آنها با قید وثیقه آزاد بودند همگی از مشروبات الکلی استفاده کرده و تعادل خود را از دست داده بودند. آنها با انداختن عمامه این روحانی شجاع بر زمین، با بطری آب معدنی و ... به سر و صورت ایشان کوبیده و اقدام به هتک حرمت وی نمودند.

در حال حاضر بر اساس شنیده ها سه تن از ضاربان این روحانی بسیجی در بازداشت به سر می برند. در این باره تذکر چند نکته ضروری است:

1-    1-  با توجه به واقعه هتک حرمت بیت آیت الله توکل در چند ماه گذشته، این دومین بار است که شهرستان بابل در صدر اخبار مربوط به هتک حرمت روحانیت قرار می گیرد.  لازم است دادگستری شهرستان بابل با صیانت از جایگاه دارالمومنین، اقدامات خود در خصوص دو پرونده مذکور را اطلاع رسانی کند.

2-    2-  از نیروی انتظامی شهرستان بابل انتظار می رود به عنوان شهروندان مسلمان جامعه اسلامی، حمایت حداکثری از آمران به معروف و ناهیان از منکر را وظیفه و تکلیف ذاتی خویش بدانند.

3-    3-  اگر در هر یک از کوچه های بابل هم نمازجمعه تشکیل شود باز هم از نظر راقم این سطور حجت الاسلام روحانی امام جمعه شهرستان محسوب می شود. با توجه به همسویی ایشان با دولت به اصطلاح اعتدال، انتظار پیگیری مجدانه ماجرای مذکور توسط این بزرگوار در سطح نهادهای دولتی استان، توقعی به جا محسوب می شود.

4-    4-  از مجمع طلاب شهرستان بابل در حوزه علمیه قم انتظار می رود از حالت انفعال خارج شده و نسبت به وقایع اخیر با توجه به ایام محرم و آغاز دهه امر به معروف و نهی از منکر  واکنشی قاطع نشان دهد.

5-    5-  مسئولان قضایی و امنیتی شهرستان بابل تردیدی به خود راه ندهند که طلاب بسیجی این شهر تا حصول نتیجه ای اقناع کننده پیگیری و یادآوری این واقعه را در سطح رسانه های کشور استمرار خواهند بخشید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این ره که تو می روی به ترکستان است!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۲، ۰۶:۳۷ ق.ظ


آرزو دارم یک نفر پیدا شود و بگوید مگر مصدق چه هیزم تری به آمریکا فروخته بود که نسخه اش را در کودتای 28 مرداد پیچیدند؟!

مصدق نه حامی ملت فلسطین بود، نه دم از مبارزه با استکبار می زد؛ نه دنبال احیای ارزش های معنوی بود؛ نه می خواست از جنبش های عدالتخواهانه جهان و پابرهنگان حمایت کند؛ نه منافع ایالات متحده را تهدید کرده بود؛ نه آمریکا را به عنوان قدرت مند ترین کشور جهان در مقابل چشم جهانیان مورد تحقیر قرار داد و...

به راستی چرا مصدقی که به صورت آمریکا سیلی نزده بود از آمریکا سیلی خورد؟ کدام مورخ می تواند به این پرسش تاریخی جواب روشنی بدهد؟

جالب آن که مصدق که شعار استقلال طلبی می داد به اذعان برخی وزرایش مانند امینی و... به جای اتکا بر مردم سعی داشت به قدرت آمریکا تکیه بزند. در مقطعی نیز آمریکا با حمایت ظاهری از مصدق پذیرفت که بیست میلیون دلار در سال به ایران کمک بلاعوض کند.1 با این حال چرا با رفتن دمکرات ها و جایگزینی جمهوری خواهان، آیزن هاور دستور اسقاط دولت مصدق را به نفع شاه خائن صادر کرد؟

پاسخ این سوال فقط یک جمله است: شاه برای آمریکایی ها سرسپرده تر از مصدق بود. آن چه تاریخ ثابت کرده است این است که کاخ سفید از برقراری رابطه با کشورهای دیگر هدفی جز تأمین منافع و گسترش قدرت نفوذ خود حتی به قیمت چپاول و ناجوانمردی ندارد.

حالا وضعیت جمهوری اسلامی را تصور کنید که سال های سال و در دفعات متعدد به صورت پلید آمریکا سیلی زده است. به نظر شما اگر آمریکا موقعیتی پیدا کند با نظام اسلامی ایران چه معامله ای خواهد کرد؟!

1-      خاطرات علی امینی، صفحه 60، انتشارات حوزه هنری ( این خاطرات سال ها پیش در کیهان لندن نیز منتشر شده است.)

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خاکی که می تپید!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲ آبان ۱۳۹۲، ۰۶:۲۳ ق.ظ

باور کنید اگر قرار باشد همین حالا بخواهم از کرامات و معجزات شهدا چیزی بگویم فی البداهه می توانم فهرستی بلندبالا از عنایات بی مثال سربداران وادی دلدادگی را برایتان ردیف کنم.

کسی نمی تواند منکر جایگاه معنوی و تأثیرگذار شهدا بشود. البته این ویژگی برجسته، ممکن است باعث بروز آسیب هایی بشود که باید مراقب آن بود. احتمال دارد عده ای از روی سادگی، یا از سر لطف به شهدا! و یا برای مطرح کردن خود دنبال نسبت دادن برخی اتفاقات به لطف و کرامت شهدا باشند. به این آسیب می گویند: خطر افتادن در دام خرافات.

به طور مثال مسجد یادمان شهدای هویزه به گونه ای طراحی شده است که اگر پای یک ستون بایستید، دهانتان را به آن بچسبانید و آهسته صحبت کنید یک نفر دیگر می تواند گوشش را به ستون رو به روی آن بچسباند و صدای شما را به خوبی بشنود. برادر مداح و رزمنده ای داریم به نام حاج رضا دادپور که انسان شوخ طبعی است. یادم است یک بار ایشان همراهان خود را سرکار گذاشته بود و گفته بود که می خواهد معجزه ای از شهدا را به آنها نشان بدهد! همراهان وی که از این اتفاق در مسجد هویزه حسابی تعجب کرده بودند دوست داشتند توضیح بیشتری در این باره بشنوند. حاج رضا بعد از کمی این دست و آن دست کردن، شوخی خودش را برملا می کرد و البته ملت را هم به خنده وا داشت و همه به فکر فرو برد.

حالا می خواهم خاطره ای را در این خصوص برایتان تعریف کنم که شاید برایتان جالب باشد. روزی همراه یکی از کاروان ها وارد معراج شهدای اهواز شدم. خانم میان سالی که جزو کاروان ما نبود به سرعت خود را به من رساند و بعد از یک سلام کوتاه پرسید: می بخشید حاج آقا! برداشتن خاک چه حکمی دارد؟!

من که عجله داشتم و باید زودتر به همراه دوستان کاروان زیارتی خود از آن مکان دیدار کرده و به سمت اندیمشک راه می افتادم لحظه ای مکث کردم تا همه جوانب سوالش را در نظر بگیرم. به زعم خودم این خانم قصد داشت با مشتی خاک که از خیابان برداشته، تیمم کند که دچار وسواس شده بود. گفتم: یک مشت خاک ارزش مادی خاصی ندارد. البته اگر از خاک دارای ملکیت برداشته شود مثلاً از خاکی که فردی پول داده و برای ساختمان سازی خریداری کرده، بهتر است از باب احتیاط، رضایت مالک آن جلب بشود...

خواستم مسئله را بیشتر توضیح بدهم که آن خانم میان سال، مضمون سوالش را تغیر داد: منظورم خاکی است که زیر کفن شهید گمنام است...

گفتم: خوب این که از باب تبرک خوب است...

گفت: حکمش چیست؟!

تعجب کردم. گفتم: همین که گفتم حکمش بود...

احساس کردم می خواهد حرف دیگری بزند. حدسم درست بود. او منظور دیگری داشت. گفت: مقداری از خاک زیر کفن شهید را توی مشتم گرفتم، ناگهان دیدم چیزی توی دستم تکان تکان می خورد... این حکمش چیست؟!

دو ریالی ام افتاد. فهمیدم منظورش اصلاً حکم شرعی نبوده و دنبال تعبیری عرفانی از ادعایش است. او انتظار داشت از من حرفی معنوی بشنود و کمی خوش به حال شود که لابد مورد عنایت شهدا قرار گرفته و...

خواستم بگویم من اهل تأویل و تفسیر عرفانی نیستم و بهتر است از این ادعاها دست بردارد؛ اما ترجیح دادم با زبان خودم به او بفهمانم که دنبال دکان و دستگاه نباشد.

خیلی جدی و با ژستی متأثر از او خواستم تا بیشتر توضیح بدهد. آن بنده خدا هم که از حال دگرگون! من ذوق کرده بود، این طور توضیح داد: حاج آقا نمی دانید چه اتفاقی افتاد! خواستم یک مشت خاک زیر کفن را تبرکی بردارم. ناگهان دیدم چیزی توی دستم تکان می خورد. انگار نبض یک انسان را به دست گرفته بودم. یا این که قلبی داشت توی دستم می تپید. تمام تنم مور مور شد. حال خوشی داشتم. حسی به من می گفت...

نگذاشتم حرفش تمام شود. با همان حالت جدی پرسیدم: یعنی واقعاً خاک توی دستتان تکان می خورد؟

گفت: بله حاج آقا! انگار چیزی توی دستم بالا و پایین می رفت!

فرصت را از دست ندادم. تندی گفتم: آهان، فهمیدم.

آن بنده خدا با تمام اجزای وجودش به دهان من خیره مانده بود تا تعبیر عرفانی ام از این اتفاق عجیب را روی هوا ببلعد!

معطل نکردم. گفتم: لا به لای آن خاک یک دانه سوسک بود که توی مشتتان گرفتار شد و داشت تقلا می کرد تا خودش را نجات بدهد...!

مانده بود که چه بگوید. انتظار چنین تعبیری را نداشت. با نگاهی عاقل اندر سفیه، سر تا پایم را ورانداز کرد. احساس کردم دارد خشمش را کنترل می کند. هنوز هم که یاد آن روز می افتم تعجب می کنم که چطور توانستم از دستش جان سالم به در ببرم. به گمانم احترام عمامه سیاهم را نگه داشت که کار دستم نداد. راهش را کشید و در کمتر از یک لحظه در لا به لای خیل زوّار بی ادعای شهدا ناپدید شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا