اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۳ آذر ۰۰، ۱۷:۴۶ - حسن مجیدیان
    احسنت

مشروطه، آزادی، توهّم اصلاحات!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۴ شهریور ۱۴۰۰، ۰۵:۵۸ ق.ظ

متن کامل سخنرانی (جلسه پرسش و پاسخ) حجت الاسلام سلیمانی امام جمعه محترم بابلسر پیرامون:

مشروطه، آزادی، توهم اصلاحات

تاریخ سخنرانی :14 مرداد 1379 ( سالروز نضهت مشروطه) مسجد  گلشن

جمعی از طلاب و بسیجیان شهرستان بابل

 

 

بسمه تعالی

س: مشروطه را تعریف کنید و آیا میشود گفت مشروطه به عنوان اولین انقلابی بود که مردم خودشان  بی واسطه دخیل بودند تا به نحوی قدرت شاه را محدود کنند و چطور این روند، روند مناسبی نبود و عمل خودکامه اصلاحات در آن نبوده و خیلی سریع منحرف شد و بیان فرمائید نقش رهبران دین چه بود؟

ج: البته در مشروطه این اصلاحات وجود نداشت و از دست رهبران دینی خارج بود. قبل از هرچه باید در نظر داشته باشیم که انقلاب ها تار و پود به هم بافته ای اند که از قیام سرخ علوی و جسینی شکل گرفت. و این امام نضهت اسلامی مان را به ریشه مشروطه بند کرد. از این جهت تا حدی خاطره های تلخ و شیرین مشروطه در اذهان برخی از معمین جامعه ما هست و گرنه  در آن حال که قیام سید جمال قبل از مشروطه بود. نضهت دین خواهی محمد عبدها که از شاگردان سید جمال بوده و در قار ه  آفریقا ، شمال آفریقا بسیار موثر واقع شده بود و قیام سید محمد خان ها در هند که این حرکت ها و قیام  ها همه قبل از مشروطه بود . هر چند این قیام  ها از دیدگاه سید جمال مورد نقد بودند. این نهضت بنا بر برخی از تفکرات نو خواهی و نو آوری که در اندیشه سید بود قبل از نضهت مشروعه بوده ولی در ایران به لحاظ آن استعدادی را که از طریق خاندان قاجار پیش آمده بود و دخالت مستقیمی که استکبار در سرنوشت جامعه ما و سیاسی جامعه ما داشت و نضهتت تنباکو به عنوان یکی از نمونه های بارز دخالت بیگانه در سرشت و سرنوشت اقتصادی کشور ما بود و یک بیداری و هوشمندی در مردم به وجود آمد. هویت های مربوط به حاکمان قاجار برای مردم در  اذهان مردم تا حدی روشن شد و  علمای ما شروع کردند در منابر و نواطق، حکوممت زمان را برای مردم معرفی کردن و چهره باطنی حکومت را که با نام دین متاسفانه بافتند برای مردم مطرح کردند و مردم  هم چون مطمئن در جامعه از سنگر روحانیت نیست به دنبال روحانیت برای محدود کردن قدرت دولت مردان آن روز وارد صحنه شدند. توفیقاتی در بدو امر داشتند ولی بعد به خاطر اختلافی که بین سردمداران فکری مشروطه پیش آمد  و اختلاف دیدگاه بین مشروطه خواهی ، بین بهبهانی ها، و شیخ فضل الله ها که بوجود آمد این اختلاف موجب شد که دیگران از این فرصت استفاده مورد نظر خودشان که به تعبیر ما سوء استفاده است انجام بدهند و آن انقلاب و آن نضهت مقدس اعتبار و وجاهت و تاثیر و جایگاه و ثمره و نتیجه خودش را از دست بدهد.

س: با توجه به اینکه مردم با حرکت کلاسیک به صحنه امدند و این نوع حرکت برای اولین بار بود مثل برگزاری مجلس ملی و اسلامی که عمل مثبتی در انقلاب های قبلی و رهبران اندیشه انجام دادند. سوال اینکه چطور شد که خیلی زود انحراف آنها را فرا گرفت و بعد از چند سال این انقلاب نتوانست خود را همگام با نیاز های شریعت کند بلکه نیاز های غرب را برآورده کرده  است؟

ج: عرض شود وقتی در صف متحد و متشکل روحانیت آن زمان شکاف ایجاد شد کسانی که مثل طباطبایی و بهبهانی با اعتماد به لیبرالیسم آن روز به این فکر بر آمدند که  باید استر و میدان را به آنها واگذارد و نهایت یک حق وتو برای مجتهدین قائل شد. تفکر بهبهانی و طرفداران آنها این بود که باید قدرت شاه تا حدی محدود شود اما مسئله دموکراتیک و لیبرالیسم به عنوان دو پدیده مقدس باید حمایت شود یعنی کار به دیگران واگذار شود و از ما صرفا در نظارت و اگر جایی هم نیاز بود از حق وتوی اجتهاد نیاز شود آنجا مجتهدین وارد صحنه شوند و به اصطلاح دیگر یک نظام مشروطه داشته باشیم. نظام در اختیارشان، قدرت در اختیارشان، سیاست در اختیارشان، برنامه ریزی در اختیارشان و اگر جایی دیدیم مخالفتی  با شرع دارد مجتهدین وارد صحنه شوند . آن نقطه را اصلاح کنند این یک دیدگاه و دیدگاه دوم دیدگاه شهید مظلوم شیخ فصل الله می فرمود که ما نباید اعتماد کنیم به تفکرات لیبرالیسم در اجرای منویات شرع، می فرمود باید حکومت مشروعه باشد یعنی باید اجرا به دست متشرعین و مجتهدین در صحنه تفکرات جامعه، این دو فکر وجود داشت که من همین تفکرات را در جامعه اسلامی ما در بعد انقلاب دیدم.

بعضی از مجتهدین گفتند کار روحانیت در حوزه ماندن است. فتوا دادن و درس خواندن و تعلیم دادن و تعلیم یافتن و تربیت شدن است و باید کار اجرایی را به اهلش واگذار کرد. امام امت نظر دیگری داشت. می فرمود که باید مستقیم در کار اجرایی عناصر مطمئن حضور داشته باشند که خود سخن امام به خاطر تجربه ای بود که از دوران تلخ مشروعه داشت آقایان چون به آن فکر بودند که باید حکومت در اختیار دیگران باشد و فقط تنها مشروط به این شرط که اختلاف شرع اگر شده وارد صحنه شوند و در کل در برابر آن، نظر شیخ شهید در غربت قرار گرفته بوده و آن اختلاف و آن شکاف تقریبا وسیله ای برای ضعف روحانیت آن زمان شده و دشمن در این میان مثل تقی زاده و مثل ملکم ها و دیگران استفاده کردند و صحنه را از دست روحانیت ربودند و بر سر شیخ شهید آن آوردند که دیده شد و در محاصره قرار گرفته بود . ئر حضرت عبدالعظیم و به قدری به آنها سخت گذشت که برای آب و نان صبح و ظهر شب غذای کافی نداشتند. وقتی آیت الله العظمی آقا شیخ محسن اراکی از یک نامه ای نوشت خدمت شیخ شهید در آن نامه این جمله را گفت:

من نمی گویم قلندر باش یا پروانه باش               چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش

پنج تومان پول گذاشت لای پاکت برای تامین آب و نان این بزرگوار، این آقا شیخ را در محاصره قرار دادند  توی شانتاژ قرار دادند تبلیغات بر علیه این بزرگوارها بسیار گسترده شد مقداری مرحوم آخوند خراسانی را بازی دادند. وقتی آخوند خراسانی متوجه شد که از کجا بازی خورد حکم خودش را پس گرفت ولی فایده نکرد. از نجف بلند شد به ایران بیاید تا در متن انقلاب و مردم حاضر شود و در بین مردم نظر خودش را اعلان کند . در مرز مرحوم آخوند خراسانی را مسموم کردند و به شهادت رساندند و خلاصه عنان و زمام کار را لیبرال به دست گرفت  و باسوء استفاده از نظرات برخی از روحانیونی که آن بزرگوار ها شاید در باطن نظر سویی نداشتند ولی در شیوه کار اشتباه کردند.

س: اینکه چطور شد آن زمان علما تا این حد با هم اختلاف داشته باشند و در از بین رفتن یکی از روحانیون (مرحوم شیخ) این قدر خوشحال بشوند، و لطفا از اختلاف مرحوم نوری و آخوند خراسانی را بیان فرمایید.

ج: البته این اختلاف در شیوه هست ، آن قاعده کلی که به عرض رسانیدم که علمای اسلام با این هدف اتفاق نظر داشتند که اجرای احکام الهی و برقراری عدالت اجتماعی و کوتاه سازی دست بیگانگان در جامعه اسلامی بشود ولی در مدل و فرم و شیوه نظرات مختلفی پیش می آید. و در آن زمان هم باید توجه داشته باشیم که مرکزیتی بنام رهبری فعلی جامعه وجود نداشت که حرف نهایی را آن سنگر بان بزند و همه تمکین کنند. در نتیجه هر بزرگواری شیوه ای که مد نظرش بود همان می پنداشت و بزرگوار دیگر شیوه ای که برای خودش مطرح می کرد بر آن فرد اول به اصطلاح شئی مقبول چیز مطلوب جلوه نمی کرد. و چون مرکزیتی هم وجود نداشت و اختلاف سلیقه بر عده ای کار ساز نبود تا در ذهن سوء استفاده کن ها قرار بگیرد و آنها از فرصت می توانند فراوان بهره بگیرند و این از لوحی بعضی نشات گرفته بود. و ساده لوحی هم به خاطر خوش باوری افراد بود و روحانیت در تاریخ به خاطر آن حسن سیره که داشت و باطن پاکی که داشت دیگران را به همین شکل می پنداشت.

حال برای رفع خستگی یه قصه بگویم که شخصی آمد نزد مرحوم محدث کبیر شیخ عباس قمی گفت آقا کسی آمده خانه ما دزدی کرد، گفت دزدی در چه ساعتی کرد، گفت ساعت دو یا سه نصفه شب. گفت عجب پس نماز شب را کی خوانده. او خیال می کرد که دزد اول پا می شود نماز شبش را می خواند و بعد می رود سراغ خیانت. اگر این انقلاب پا می گرفت و سر امام  نتوانستند کلاه بگذارند به خاطر تجربه ای که امام در طول تاریخ داشته بود. امام سال 1320 و اندی مسئله کتاب سیاسی اش را دارد می نویسد توی جذر و مد سیاست بود. و در کوران سیاست بود. این ها را می شناخت. می دانست که کارش درست است به ظاهر نرمشی نشان می داد، این نبود که هویت آنها برای امام روشن نباشد، مثل طالقانی ها که سالها در زندان با این منافقین یا مجاهدین آنن روز هم سلول اند، هم سفره اند، هم بزم اند،  ولی نمی تواند آنها را بشناسد. یک جلسه مثلا در بغداد ، در عراق، در نجف خدمت امام رسیدند برلی صحبت  کردن امام هویت آنهارا به راحتی به دست آورد این جور نمی توان توقع داشت از همه علما این بیداری را، این هوشیاری را این زیرکی را و این کیس بودن را و این فتانت ، هر کسی سیاسی نیست. شما در زیارت جامعه به ائمه به ائمه معصومین خطاب می کنید «و ساسه العباد و ارکان البلاد» ولی این نیست که همه سیاس باشند. وقتی می آید وارد تهران می شود مرحوم آیت الله العظمی حاج سید حسین قمی آن عالم مجاهد می آید در تهران که پیاده برود مشهد برخورد می کند با مرحوم میرزای آشتیانی. آیت الله آشتیانی می گوید: آقا کجا میخواهی بروی، گفت: می خواهم برم مشهد پیاده. گفت : پیاده برای چه ، گفت : برای درک ثواب . خوب شما چند نفرید ، گفت : 15 نفر با من می آیند. میرزا گفت هزینه سنگین بر میدارد تا پای پیاده از تهران بروی این هزینه را چه کسی پرداخت می کند،  گفت : یکی از بازاری های متدین تهران ، گفت : اسمش چیت که ما نمیشناسیم، گفت: آقای فلانی آقای آشتیانی به او گفت آقا سید حسین عزیز این شخص از فرامانوسرهای قدر تهران است گفت اِ! گفت بله. سید پشیمان شد و توبه کرد و برگشت به نجف گفت که معلوم است من به درد تهران  ماندن نمی خورم و سر من را به راحتی کلاه می گذارند. آقایان طباطبایی و بهبهانی از روحانیون برجسته زمان ایشان بودند عناصر خدای نکرده فاسد نبودند. نظر شان خدمت به دین بود و نهایت در شیوه بین او و بین شیخ شهید اختلاف داشتند نه در محتوا و اصل طرفداری از دین.

س: چرا علما در مقابل این کج روی ها و انحرافات مستقیما و با صراحت موضع گیری نمی کنند و نوعا در لفافه بیان می کنند تا جایی که بی بند و باری در ملاءعام آَشکار شود؟

ج:البته رسالت علما در طول تاریخ این بود که به هیچ وجه در مقام گفتن هیچ ابایی نداشتند و با هیچ کس و قدرت کاری نداشتند از جمله روحانیت شیعه افتخارش این است که بر پای اقتصادی حکومت در طول تاریخ ننشسته است و منبع معیشتی روحانیت شیعه در طول تاریخ عوائد اندکی بودکه سالانه از مردم به دست می آمد. خمس بود، زکوه بود و مقداری هزینه تبلیغات بدست می آوردند. بگذریم از وضع موجود که نظام نظام الهی است. دولت و ملت، ملت و دولت، رهبر و امت،  امت و رهبر، کلمه واحد اند و به خاطر همین عمدتا در جایی که ضرورت داشته باشد به صراحت گفته می شود مگر آنکه بعضی از گناهان شکل عموم نداشت و باز کردن آن موجب تجری در جامعه می شد و حکم به اینکه نمی بایست علاقه ای به اشاعه فحشا وجود داشته باشد « ان الذین یحبون ان تشیع ال فاحشه» ممکن بود در حد کتمان بعضی از فواحش نیمه مخفی حرف بزند و  زمینه تجری را در جامعه فراهم نکند وگرنه اگر جایی بود برای تشر زدن و با حکومت مقابله کردن، با سیاست دولت مردان مبارزه کردن حتما جلو می افتادند، در طول تاریخ نمونه هایی سازنده و فراوانی داشتیم که مرحوم مدرس یکی از آن شاخص ترین هایشان است که در برابر قویترین چهره قلدری زمان رضا خان مرد و مردانه و بی باکانه و صریحانه و با صراحت لهجه و قاطعانه و شجاعانه تا مرز شهادت حرف هایش را بازگو کرد.

س : مستحضرید که یکی از عوامل شکست انقلاب مشروطه وجود منور الفکر ها در بدنه نیروهای خودی انقلاب و نضهت مشروطه بود. لطفا مقداری از افکار منور الفکر های آن زمان که بعد ها به روشن فکر تغییر نام دادند را بیان فرمایید و سوال دوم اینکه وجه اشتراک به اصطلاح روشنفکران فعلی و منور الفکر های گذشته را چگونه ارزیابی می کنید؟

ج: البته ما دو جور روشنفکر در جامعه داریم روشنفکر مقدس و ارزشمند و گرانبها و روشن فکر بیمار، رهبر معظم انقلاب در سخنرانی اش درباره روشنفکری اگر واقعا هر چند گاه صدا و سیما پخش بکند و یا حداقل خودمان در جمع خودمان هر چندگاهی دست به دست بگردانیم بیاناتی بسیار ارزشمند فرمودند ولی متاسفانه در کشور ما این روشنفکری که متداول است بیمار متولد شد. کسانی که رفتند اروپا را دیدند و تمدن آنجا را دیدند و پیشرفت های آنجا را تماشا کردند و ظواهر پر زرق و برق آن مناطق را دیدند و مرعوب شدند و آمدند توی کشور سعی کردند کشور را با آن فرهنگ از وضع موجود در بیاورند. تاریخ اسلامی انها را روشن کرده و سوابقشان را هم بازگو کرده به قدری که هم وابستگی داشتند که تاریخ هم به روشنی وابستگی آنها را مطرح کرده است و این مسئله فقط مربوط به کشور ما نیست خیلی از کشور های جهان سوم دچار همین قضیه هستند البته روشنفکر های با ارزشی مثل جلال آل احمد ها و مثل سید قطب ها و دیگر بزرگواران را که ما داریم در صحنه ایران اسلامی و آنها هم خدمت شایانی و ارزشمندی انجام دادند ولی همان بزرگواران به خاطر اینکه نسل جوان و نسل نو دچار اندیشه های انقلابی روشنفکران وابسته قرار نگیرند آمدند کتاب هایی در همین زمینه نوشتند مثل کتاب غرب زدگی جلال آل احمد یا روشنفکری جلال آل احمد و دیگر کتابهایی که در همین راستا نوشته شده می تواند تا حد زیادی در معرفی چهره روشنفکر های غربگرای آن دوره یا خود باخته یا از خود بیگانه شده را بهتر بشناساند. امروز هم متاسفانه دچار همین روشنفکری یا به تعبیر زیبای امام راحل مان منور الفکری هستند کسانی که غرب را مدینه فاضله می دانند کسانی هستند که حیات ایران اسلامی را در ارتباط با آمریکا تاویل می کنند و بنا به رای آنها اگر ایران بخواهد از این وضع موجود نجات یابد با این حال که از خود سرمایه مستقل ندارد، باید وابسته به آمریکا  بشود و باید مستعمره آمریکا بشود تا بتواند از این وضع نجات یابد. نوع یا شاخصه بین روشن فکر وابسته و روشن فکر غیر وابسته این است که روشنفکر وابسته همه آمالش را دنیای مغرب زمین می داند ولی روشنفکر غیر وابسته می آید از دین اموری را که تاکنون مسکوت عنه مانده آن امور را شناسایی می کنند و به متن و صحنه و عمل اجتماعی می کشاند تا جامعه را از این وضع موجود نجات بدهد و بالاترین روشنفکر در زمان ما امام خمینی (ره) بوده که توانست در برابر همه کج اندیشی ها و انحرافات فکری جوامع اسلامی، انقلاب اسلامی ما را به پای بنشاند. و دیگر اینکه شهید مطهری یکی از روشن فکر های بلند مرتبه ایران ماست و دیگر بزرگواران .

س: لطفا نقش شیخ شهید را در مورد مشروطه بیان فرمایید؟

ج: نظر ممتاز شیخ نسبت به دیگران در آن برهه از تاریخ همین یک نکته است که او خواهان مشروطیت نظام شرعی نه نظام شرطی بود. و با نظام شرعی هیچ مخالفتی نداشت در آن زمان به خاطر شرایط زمان شما اگر انقلاب ما را در نظر بگیرید اوایل انقلاب می گفتند که شاه اگر محدود شود و اگر به قانون اساسی تن بدهد و اگر قدرت مایشاء را برای خودش مطالبه نکند حاضر می شویم شاه را نگه داریم اما به شرطی که قانون مملکت قانون شرع باشد – نظر شیخ این بود و این نظر در آن روز مخالف زیاد داشت آنها طرفدار این بودند که مجریان، حاکمان ، دست اندرکاران، سیاستگذاران همه چیز آنها باشند و فقط یک وتو برای مجتهدین باشد. شیخ این را قبول نداشت شیخ میگفت باید سیاست گذاری ، برنامه ریزی و تدوین قانون از سوی روحانیت باشد یا از سوی متشرعین به تعبیر آن زمان و فقط اجرای آن را به عهده داشته باشد و شاه هم صرفا به عنوان یک عنصر در راس تشکیلات باشد و به عنوان یک عنصر ناظر حضور داشته باشد و مشروطه و مشروعه دو واژه ای است که این دو تفکر را از هم جدا می کند.

س: یک سوال تاریخی اینکه مشکل درون خانه شیخ چی بود که فرزندانش زیر چوبه دار پدرش شروع به کف زدن کرد؟

ج: البته  بحث سیاسی نیست بحث اخلاقی و تربیتی است آقا مهدی پسر شیخ متاسفانه به لحاظ اینکه یک وقت شیخ داشت از نجف داشت از نجف می آمد  برای سامرا در مسیر راه در یکی از کاروانسرا ها خواست استراحت کند در آنجا خانمش بیمار شد همین بچه در دامن مادرش است شیخ می رود که تا آب بردارد و بیاید یکی از زنان که در همان منظقه یا حوالی کاروانسرا زندگی می کند یا د ر درون آن کاروانسرا خانم سرایدار کاروان سرا است و جز افراد ضد ولایت و ضد امامت بود که در آن زمان تعبیر میشد از آنان به غالی یا جزء گروه غالی بود این بچه که گریه می کند و مادر بیمار است و نمی تواند بچه را شیر بدهد این خانم بچه را به آغوش می گیرد و شروع می کند به شیر دادن شیخ زمانی آمد دید بچه در آغوش زن دارد شیر میخورد با اینکه به شکل عادی کسی که می آید بچه گریان را نوازش می دهد و آرام می کند باید تشکر کرد ولی شیخ به او تعرض و تندی کرد و بچه را از آغوشش کشید بیرون بچه را سرازیر کرد و انگشت گذاشت به حلقوم بچه که استفراغ کند و شیر را برگرداند متاسفانه شیر جذب بدن شد از همان زمان که بچه دو سه ساله بود و می آمد جایی که شیخ درس می فرمود بازی می کرد شیخ شروع می کرد به نفرین کردن که شاگردان شیخ تعجب می کنند و می گفتند چرا نفرین می کنی می گفت می دانم آن شیری را که به این حلقوم بچه رسید این آنی نخواهد بود که ما متوقع هستیم و انتظارش را داریم. خوب یک فرزندی با آن وضعیت از همان اول با بنیه نا سالم شد. به این کم تلقی نباید کرد. توی همین بیمارستان یحیی نژاد یک جوانی که از درخت انجیر افتاد و از یکی از شهر های مجاور بود ، خانواده دین بودند و خود بچه هم جزء قاریان قرآن بود جزء بچه مسلمان های دبش بود جزء اهل مسجدی ها پر و پا قرص بود یک شاخه انجیر شکمش را پاره می کند و کمبود خون می کند توی بیمارستان یحیی نژاد بستری و درمان می شود و خون تزریق می شود حال خون موثر بود یا چیز دیگر نمی دانیم ولی وقتی از بیمارستان برگشت ، شده دزد حرفه ای ،بعد دیکر مازندران بند نشد رفت در مشهد شروع کرد به دزدی نهایت پس از چندین مرتبه دستگیری و به زندان رفتن سربه نیست شده یا چیز دیگر معلوم نیست آنکه مربوط می شود به فرزند شیخ مربوط می شود به مسئله غذای شیخ البته بعد این پسر طلبه شده و پیشنماز هم بود و در مشهد منبر می رفت و در نور منبر می رفت و در مازندران منبر می رفت و وقتی قصه شیخ پیش آمد در میدان توپخانه شیخ را داشتند به شهادت می رساندند این از کسانی بود که شروع کرد به کف زدن، یکی از پاسبانها وقتی اورا دید غیرتش به جوش آمد و یکی از صبح ها پسر شیخ می خواست به نماز برود پاسبان با لباس مبدل آمد و پسر شیخ را ترور کرد و بعد لباسش را عوض کرد و با لباس انتظامی آمد به تعقیب قاتل ، مدت ها قاتل پیدا نبود یک وقت خود این پلیس رفت خدمت خانم شیخ و قصه را گفت و گفت من پسر شما را کشتم و وجدانم ناراحت بود و هر حکمی را شما درباره من در نظرتان است من تمکین میکنم خانم فرستاد و دخترانش را جمع کرد و گفت این آقا برادرتان را کشت بروید یک جایزه تهیه کنید و به او بدهید آن یک عنصر فاسد را سربه نیست کرد آن  که حرم امام رضا (ع) منفجر کرد توی این مملکت چشم اطلاعات نتوانست بشناسد، توی این ممکلت نیروی انتظامی نتوانست بشناسد و مادرش از قم وقتی که عکس را دید متوجه شد و آمد و گفت این پسر من است و فلانجا است و اورا دستگیر کنید.

س: لطفا بفرمایید چگونه می توان از تکرار مشروطه جلوگیری کرد؟ و چه عواملی را می توان دخیل کرد و اصلاحات را بررسی کنید.

ج : البته هم در زمان مشروطه بحث اصلاحات خیلی داغ شد از مجلس چهارم به بعد تب و تاب اصلاحات بالا رفت و حکومت هم منتظر چنین سوژه ای بود تا بتواند معنویات خود را اعمال کند در مجلس ششم که در دوران مشروطه بود مسئله مشروطه و مشروعه همه چیزش شد و امروز هم متاسفانه چنین واژه ای مورد سوء استفاده قرار گرفته است با اینکه به تعبیر زیبای رهبر معظم انقلاب اصلاحات جزء جوهره نظام باید باشد منتهی اصلاحات انقلابی ، در نتیجه شاخصه اصلاحات انقلابی را آقا بسیار شفاف و روشن فرمود. غیر از اصلاحاتی که بهانه جویان امروز درصدد شدند که اصلاحات غیر انقلابی است که به تعبیر زیبای رهبر معظم انقلاب اصلاحات آمریکایی نه اصلاحات انقلابی. حالا اگر این نیاز به بحث باشد بحث می شود اما نکته ای که چه عواملی برای از بین رفتن مشروطه دست اندر کار بود اینکه حکومت قاجار از همان اول مخالف بود تحت فشار افکار عمومی مجبور شد که تمکین کند، بار اول یک نامه نوشته شد از سوی حکومت و دولت قاجار اما نیاز مردم تامین نشد و خواسته های مردم تمکین نشد مجدد یک نامه اصلاحی زدند تا به تدریج حکومت مجبور شد تمکین کند مسئله مشروطه را، یک عامل و یک جریان برای مشروطه خود حکومت بود که مترصد بود و منتظر بود که مشروطه از بین برود و باز استبداد و دیکتاتوری حکومت قاجاری جایش را بگیرد و دلیل این قصه هم به توپ بستن مجلس بود و در تاریخ هم موجود است گروه دومی که مخالف مشروطه بودند یک مشت منور الفکر های آن روز بودند که آنها حکومت را به این شکل که قانون در غالب شرع باشد و دین باشد پذیرا نبودند. شما در همین نظام اسلامی ما دیدید که بعضی ها جمهوری می خواستند ولی نه جمهوری اسلامی جمهوری دموتراتیک ، حتی به این حد هم قانع شدند که واژه اسلام بیاید و عنوان سوم باشد، جمهوری باشد دمکراتیک باشد و اسلام هم باشد والا خیلی گفتند جمهوری دمکراتیک خلق ؛ منور الفکر ها به تعبیر همان امام امت در آن روز آنهایی که طرفدار اندیشه غربی بودن اینجور نظام را، خواستار نبودند تا اینکه بحث حاکمیت دین باشد یا بحث اعمال نظر مجتهدین باشد آنها آن حکومتی را می خواستند که یک مدل غربی برای جامعه باشد این هم گروه دوم قضیه بودند در این قسمت قدرتهای خارجی آن زمان که مهمترین آنها انگلستان بود بسیار دخالت داشت برای پاشیدن نظام مشروطه در دو عامل درونی و یک عامل بیرونی برای از بین بردن نظام و مشروطه دخالت داشتند.

س : عده ای حرکت شیخ را وابسته به محمد علی شاه می دانستند و با حمایت های مالی ایشان بوده آیا شما این نظریه را قبول دارید؟

ج : مسئله شایعه پراکنی و شانتاژ گری و غوغا سالاری و جو سازی به عنوان بهترین حربه دشمن است برای مخدوش کردن و جاهت و چهره شخصیت ها؛ شما نمونه زنده اش را امروز مخدوش کردن چهره بسیار زیبا و سازنده ی آقای هاشمی رفسنجانی می بینید به قدری این چهره تخریب می شود که بازسازی این چهره به سادگی امکان پذیر نیست حتی بدترش را بگویم . حالا ایشان حداقل در کار اجرایی بود یک مقدار دق دل را سر او پیاده می کنند اما مثل حداد عادل که یک چهره فرهنگی قدر و قوی علمی در این مملکت است و یک چهره ای که همین الان المپیاد های گوناگون مملکت از زیر نظر دیدگاه علمی این بزرگوار عبور می کند به قدری با رسانه ها مخدوش می شود که بازسازی آن به سادگی امکان پذیر نیست؛ سال 54 یک قیامی در قم پیش آمد و به خاطر آن قیام ریختند توی مدرسه فیضیه و طلاب را کتک زدند و دستگیر کردند و یک سناریو در کشور ایجاد شد و به واسطه رسانه های رسمی مملکت به اصطلاح دو شخصیت با عنوان بلندی هم در این سناریو شرکت کردند آقای سناتور فلان و آقای دکتر فلان با هم دارند صحبت می کنند روی نام و عنوان امام راحل یکی می گفت:این سید کیه ! که با اصلاحات مملکت مخالف است- باز اصلاحات انقلاب کذایی شاه و مردم – آن دیگری گفت: این هندی او گفت : اما او در ایران زندگی می کند، آن دیگری گفت: بله او با اجداد هندی اش و دستش  به  دست انگلیس ها است و از آنجا کمک می شود بچه  هایی که به آن سن نباشند خوب است آرشیو روزنامه های سال 54 را بگیرند. این هم مخدوش کردن چهره است و این هم بد جلوه دادن چهره است اگر شیخ فضل الله آنگونه که بود و امام  بعد از سالها آمد این چهره را درآیینه شفاف جامعه به مردم معرفی کرد اگر آن روز شیخ فضل الله به مردم اینگونه معرفی می شد بر سر شیخ آن نمی آمد که دیده شد. آقای شیخ مهدی امیر کلایی از آیات عظام است این امیرکلا به نام ایشان نام گذاری شد این استاد امام بود و امام امت پیش او درس خواند و امام فرمود من بخشی از آزاد مردی و آزاد منشی این بزرگوار را آموختم و خیلی از بزرگان پیش او زانو به زمین زدند در همین مدت قبل سمینار ائمه جمعه آقای احسان بخش امام جمعه رشت می فرمود کمتر وقتی پیش می آمد که آقای شیخ مهدی وقتی که درس می گفت یک مرتبه بی اختیار به سراغ شیخ نرود و اشک نریزد و به مظلومیت او دل نسوزاند و فرمود خاطره ای از شیخ مهدی شنیدم که می  گفت عجیب سر و صدا و غوغایی در شهر بود من در مدرسه مروی بودم آقای شیخ مهدی امیرکلایی می فرمود متوجه نشدم که چه شد دیدم طلبه ها هم سماور ذغالی گرفتند و در آن ذغال ریختند و یک حصیری که داشتند در باغچه مروی پهن کردند و سماور را روشن کردند و شیرینی خریدند گفتم چه شده گفتند بنا است امروز شیخ را بکشند امروز قرار است آن ریشه فساد را از بین ببرند گفت من از مدرسه مروی آمدم بیرون رفتم نزدیک های شمس العماره خیابان ناصر خسرو دیدم شیخ را می برند که به گردن او پیچیدن و لباس آزاد زیر تنش بود مردم هم هورا می کشیدند و کف می زدند و من  از ترس نتوانستم اعتراض کنم ولی از شدت درد خودم را کنار دیوار فشردم و غش کردم یک وقت به هوش آمدم دیدم نه خبر از شیخ است نه خبر از جمعیت ترسیدم از این غش کردن ما پیگیری بشود و ریشه کار بدست بیاید و دویدم آمدم مدرسه مروی رفتم توی اتاق در را بستم و آن  بالشتی که داشتم گوشه اش را دهن فرو می کردم شروع کردم به گریه کردن اگر چهره مخدوش نمی شد توی مدرسه مروی سماور چاق نمی کردند ، جعبه شیرینی به وسط نمی آمد ، کف زده نمی شد. فقط چهره او مخدوش آیت الله کاشانی سوابقش را مردم در ایران دیدند نقش او را در نضهت نفت مردم فهمیدند و اختلاف او با مصدق را هم آن را در این مملکت مشاهده کردند ولی بقدری چهره اش را مخدوش کردند و گفتند وابسته به انگلیس است و  شروع کردند در جلوی خانه اش به شعار دادن ( نه آخوند خوبه نه ملا لعنت بر آیت الله) شما امروز احساس نمی کنید که در رسانه ها بنا است چهره هایی مخدوش بشوند که جزء اهرم های کلیدی این نظام اند توی این نظام بنا باشد هاشمی نباشد من هاشمی امروز را کار ندارم هاشمی دیروز را می گویم که خودم ایستاده بودم دم دانشگاه شهید بهشتی تهران دعوت شده بود برای سخنرانی سال 69 بنا است که سخنرانی بکند گروهی رفتند دم در دانشگاه گفتند که راهش نمی دهیم بچه های حزب اللهی با خبر شدند و رفتند صحنه ابتکار عمل را بدست گرفتند آن بچه هایی که خواستند اغتشاش کنند جمع شدند در سالن چه اینها چه آنها آقا شروع کرد به سخنرانی آن ها شروع کردند به سوت زدن و به اصطلاح نوعی مغلطه کردن که جلسه شکل نگیرد ایشان با متانت فرمود ما هم به سوت نیاز داریم هم  به صلوات تا بتواند یک مقدار آرام کند و بعد سخنرانی اش را انجام بدهد یکی از سوالاتی که کردند گفتند حرف امام در حال حاظر دود شد و از بین رفت در جواب فرمود چه کسی از رهبر معظم انقلاب نسبت به امام آشناتر و نسبت به خط امام مدافع تر امروز همان سناریو اجرا می شود اگر شیخ را منتصب نمی کردند به انگلیس نمی توانستند او را بکشند یک مثال بزنم دو سال پیش یک مجله رسمی در این مملکت راجع به بوعلی سینا نوشت بوعلی سینا را که سال ها در درون خاک همدان دفن است متهم کردند به دو چیز (عذر می خواهم عذر می خواهم) 1- زن بازی 2- قدرت طلبی و قدرت جویی ، گفتند بوعلی سینا به این دو عیب آلوده بود امروز هم در مفاخر جامعه ما بیان می شود تا چه رسد به آن روز که زبان و ابزار و عنان کار دست دشمن بود و می بایست دشمن با آن اوضاع و احوال چهرا را مشوش می کرد.

اللهم عجل فرج مولانا المهدی

جمعی از طلاب و بسیجیان شهرستان بابل

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بابل

بابل دارالمومنین

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">