اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۳ آذر ۰۰، ۱۷:۴۶ - حسن مجیدیان
    احسنت

۴۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

وقتی ظریف شهید شد!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۴:۰۸ ب.ظ

عباس ظریف، پاسدار بود ولی کم پیش می آمد که لباس سپاه را بپوشد. او فرمانده ی یکی از گروهان ها بود. با او به واسطه ی مهدی، سلام و علیکی داشتم. آن شب دیدم که لباس سبز سپاه را پوشیده، موهایش را با سلیقه شانه زده و حسابی به تیپش رسیده است. من و مهدی قرص زر به طرفش رفتیم و تیکه انداختیم که: خوش تیپ شدی عباس!

خنده کرد و جواب داد: بالاخره حوری ها هم دل دارند!

هر چه انتظار کشیدیم، خبری از عملیات نشد. بچه ها دور من جمع شدند تا برایشان صحبت کنم. با صدای آهسته از شهادت گفتم، از بهشت و حورالعین. آخرش نماز صبح را خواندیم، همان جا پشت خاکریز دراز کشیدیم و خوابیدیم.

خواب ما طولانی نبود. با روشن شدن هوا بلند شدیم. چند نفر از بچه ها نیاز به غسل داشتند. مانده بودند وسط میدان جنگ، کجا حمام پیدا کنند؟ بعضی ها هم به من کنایه می زدند که: این قدر از حوری ها گفتی که ترکش حرف هایت به ما گرفت! آن جا احکام مربوط به "غسل با یک لیوان آب" را برایشان گفتم و به آنها یاد دادم که با دست کشیدن، آب را به همه ی بدنشان برسانند و غسل کنند.

روز سختی را در پیش داشتیم. اگر چه خاکریز بلند بود، ولی باید مراقبت می کردیم که دشمن، متوجه ی نزدیکی ما به مواضع خودش نشود. تقریباً هیچ تحرّکی نداشتیم. گرمای تابستان خوزستان، بیداد می کرد. لباس های مان زیاد بود و خبری از آب خنک نبود. آدم ها ترجیح می دهند اگر قرار است با هیجان و اضطرابی مواجه شوند کمتر منتظر بمانند. انتظار شرایط حساس و غیرقابل پیش بینی عملیات، کاسه ی صبر آدم را لبریز می کند. با این حال ندیدم کسی در آن شرایط، لب به شِکوِه باز کند. وقتی "استقامت" به یک فرهنگ تبدیل شود، تحمل دشواری ها کار دشواری نیست!

نیمه های شب بود که عملیات شروع شد. نامش عملیات رمضان بود؛ نخستین عملیات برون مرزی جمهوری اسلامی. مسئولان به این نتیجه رسیده بودند که برای دور نگاه داشتن شهرهای مرزی از آتش دشمن، آزاد سازی سایر مناطق تحت اشغال، تنبیه متجاوز و گرفتن خسارت از دشمن و... باید نبرد را به حریم دشمن کشاند.

صدای مهیب انفجار، از همه طرف شنیده می شد. از شلمچه تا پاسگاه زید و ایستگاه حسینیه، دست بچه های خراسان بود. دل توی دلم نبود. همه ی بچه ها داشتند زیر لب ذکر می گفتند. ساعتی نگذشت که به ما دستور حرکت دادند. توی تاریکی شب به یک ستون حرکت کردیم. با این همه سر و صدا دیگر نیازی به رعایت اصول اختفا نبود. قرص زر گفت: چیزی بخوان.

دم گرفتم: بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا. بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا...

صدای سوت خمپاره ای را نزدیک خودمان احساس کردیم. خمپاره ها را از صدای سوتشان می شناختیم. خمپاره ی شصت، سوت کوتاهی داشت. سوت خمپاره ی هشتاد کمی بلندتر بود. این یکی صد و بیست بود. صدا آن قدر به ما نزدیک بود که مجالی برای پناه گرفتن نداشتیم. خمپاره درست خورد به وسط ستون. در مقابل چشمان بهت زده ی ما، صدای انفجاری به گوش نرسید. خمپاره عمل نکرد. دوباره به راهمان ادامه دادیم. حالا وقتی نوحه می خواندم صدای گریه ها بلندتر شده بود. نوحه ها هم انگار از همیشه قشنگ تر شده بودند. وسط گرد و غبار میدان رزم، دل شب را می شکافتیم و جلو می رفتیم. در اطراف خود، عده ای از رزمنده ها را می دیدیم که روی زمین دراز کشیده اند. یکی پرسید: اینها چرا اینجا خوابیدند ولی ما داریم می رویم به جلو؟!

مهدی در گوشم گفت: به کسی چیزی نگو. اینها جنازه ی شهداست.

خوبی کار بیسیم چی این است که می تواند بفهمد در سایر خطوط چه می گذرد. بیسیم چی همیشه به اخبار دست اول، دسترسی دارد. از صداهای مضطرب پشت بیسیم می شد نگرانی فرمانده ها را به خوبی شنید. فهمیدم کار بدجوری گره خورده است. می گفتند بچه ها توی مثلثی ها گیر افتاده اند. ظاهراً تاکتیک جدید رزمی عراق بود که بعد از شکست مفتضحانه ی آنان در خرمشهر، توسط روس ها اجرایی می شد. مثلثی ها در واقع، خاکریزهایی بزرگ به شکل عدد هشت بودند. رأس مثلث به سمت دشمن بود. وقتی رزمنده های ناآشنا با این خاکریز، وارد آن می شدند، عراقی ها دو طرف خاکریز یعنی پشت نیروهای ایرانی را می بستند و آنها را به محاصره ی خود درمی آوردند و به اصطلاح، قیچی می کردند.

فریادهای ولی الله چراغچی را از پشت بیسیم شنیدم. داد می زد: مجروح ها را بردارید و بروید عقب...

دستور عقب نشینی صادر شده بود. نزدیک نماز صبح بود. ما بدون آنکه وارد عملیات بشویم و تیری به سمت دشمن شلیک کنیم، به عقب بازگشتیم. جنگ همین است. پیروزی و شکست، حقیقتی اجتناب ناپذیر از ماهیت جنگ است.

هر کس سعی می کرد مجروحی را از گوشه و کنار، بلند کند و با خودش عقب ببرد. بعضی بچه ها اسلحه هایشان را انداختند تا راحت تر بتوانند مجروحان را در آغوش بگیرند. لباس همه خونی شده بود. جواد فدایی آمد و گفت: با این لباس خونی چه طوری باید نماز بخوانیم؟ گفتم: اینجا میدان جنگ است، خدا با همین لباس هم نماز را قبول می کند.

پشت بیسیم، یکی گفت: عباس ظریف افتاد! جمله اش که تمام شد، خودش هم افتاد. عباس، آماده ی رفتن بود.

کتاب بی نصیب، خاطرات حجت الاسلام ماندگاری، سید حمید مشتاقی نیا

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تأملی بر پدیده " مدلینگ مذهبی "!!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۳۶ ق.ظ

مدلینگ در حقیقت خود، میل به دیده شدن را در بر دارد. " من " ریشه و اساس تظاهر و رغبت برای به چشم آمدن است. کیست که نداند فحوای مذهب، به معنای راهی برای رشد و بلوغ معنوی انسان، فرسنگ ها با منیّت و خودمحوری فاصله دارد؟

انسان مذهبی اگر نخواهد در پوسته شریعت توقف کند؛ زمانی می تواند حرکت به سمت تکامل را طی نماید که در گام نخست، " خود " را برای خدا و برای حل شدن در ذات او بداند. مؤمن نمی تواند هم خدا را بخواهد و هم برای خود شأن و مطالبه ای منفصل از خواسته و میل خدا در نظر داشته باشد. با این وصف باید گفت ترکیب مفهومی دو واژه " مدلینگ " و " مذهبی " از پایه باطل بوده و التقاطی نامأنوس به حساب می آید.

مؤمن به اقتضای ایمانش در پی حقیقت است و حقیقت را فقط در حکم و سلیقه خدا می بیند و اگر در این مسیر احساس کرد که برای خودش وجود مستقلی قائل شده، تردید نکند که نقطه ای از راه را اشتباه پیموده است.

هیئتی اباعبدالله می داند که اباعبدالله نه برای دیده شدن و شهرت و تعریف جایگاه خود که برای آن چه خدا خواست از " خود " خودش و هر آن چه ذره ای از تعلق دنیایی داشت، نیز گذاشت و مصداق " حلّت بفنائک " شد. کسی که دنبال خودش باشد نمی تواند در بزنگاه حوادث، خدا را بر خودش ترجیح داده و صداقت ایمانش را به اثبات برساند.

گرایش به شهرت و میل به دیده شدن در غریزه همه ما وجود دارد و تقویت آن برای یک انسان متدین، به یقین معنایی جز پوک شدن استخوان باورهایش نخواهد داشت. بی تعارف، مذهبیِ بی آرمان، هرگز از پوسته دین فراتر نرفته و راه گم کرده ای است که مجبور می شود به هر دستاویزی برای یافتن  خود و اثبات وجودش چنگ بیاندازد؛ حتی اگر این دستاویز چیزی از جنس دنیاطلبی و در تضاد با طریقت عشق و وارستگی باشد. این تضاد را فقط باید معلول ضعف عقبه اعتقادی مدعیانی دانست که ممکن است نگاهشان به عرصه مذهب و معنویت از زاویه سرگرمی و تنوع طلبی باشد.

کمترین آسیب دامن زدن به جلوه فروشی و خودنمایی در اقشار مذهبی، غفلت بعضی جوان ترها از اهداف محتوایی برنامه های دینی و توجه مفرط به نوع پوشش و ژست و حالت های ظاهری است؛ مانند بسیاری از بازیکنان مطرح میادین ورزشی که دغدغه اصلی شان قبل از ورود به زمین مسابقه، آرایش چشم و ابرو است. بچه های هیئتی، خدا را از نزدیک شاهد و آگاه از باطن و ظاهر خویش دانسته و رضایت او را بر تحسین لنز دوربین ها ترجیح می دهند.

آن چه که در شهر ما در یک شبکه مجازی با عنوان مسابقه " مدلینگ مذهبی " اتفاق افتاد، دلیلی دیگر بر ضعف امثال من در ترویج عمق معرفتی دین در سطح اقشار جامعه است. از سوی دیگر اما عدم استقبال اکثریت مطلق جامعه مذهبی و حساسیت آنها نسبت به این کج سلیقگی فرهنگی را نیز باید ستود و به فال نیک گرفت.

برادر ناشناس و بزرگواری که این ایده را طرح و پیگیری نمود البته به زعم این قلم، جوانی خوش ذوق و مستعد و دلسوز است که بهتر است هنر و خلّاقیت خود را بیش از پیش از نعمت تأمل و مشورت با کارشناسان دین و فرهنگ بهره مند سازد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از ثریا تا شنود اشباح!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۰۵ ب.ظ

دوازده یا سیزده سال پیش کتابی قطور با عنوان "شنود اشباح" به قلم رضا گلپور منتشر شد که اندکی بعد بلافاصله از بازار جمع آوری گردید.

در بخشی از این اثر، ذبل موضوع مرتبط با ترور شهیدان رجایی و باهنر، فرضیه ای امنیتی مطرح شد که در جای خود مهم و قابل تأمل بود.

در این فرضیه با توجه به جایگاه خاص مسعود کشمیری در دبیرخانه شورای امنیت ملی و اعتماد ویژه شهید رجایی به او و برخورداری اش از اطلاعات سرّی و طبقه بندی شده کشور آن هم در شرایطی که انقلابی اعجاب انگیز در ایران رخ داده بود که منافع شرق و غرب عالم را مورد تهدید قرار می داد، این پرسش مطرح شد که آیا سرویس های جاسوسی دنیا در ازای ترور دو شخصیت سیاسی کشور واقعاً حاضر شدند منبع نفوذی خود در لایه های درونی نظام را به راحتی به مهره ای سوخته مبدل سازند؟!

انقلاب تاریخی مردم ایران در سال های نخستین خود قرار داشت و درصدد بود تا مستضعفین عالم را بر ضد مستکبران بسیج کند. ابرقدرت ها بی هیچ ملاحظه ای تلاش داشتند تا این انقلاب را با انواع خدعه ها مانند جنگ تحمیلی، محاصره اقتصادی، کودتا، ترور، شورش های جدایی طلبانه و .... از پای در بیاورند. در چنین شرایطی حضور یک مهره وابسته و خودفروخته در سیستم نوپای امنیتی ایران می توانست کمکی شگرف به اجرای طراحی های عملیاتی و جاسوسی آمریکا و شوروی و ... محسوب شود. در حالی که جای دو شخصیت سیاسی انقلاب مانند رجایی و باهنر به راحتی توسط دیگر نیروهای نخبه انقلاب پر می شد. چنان که پیش از آن نیز ترور شهید بهشتی و یاران او در حزب جمهوری اسلامی، هرگز باعث از هم پاشیدن نظام اسلامی ایران نگردید.

نویسنده کتاب مذکور در مصاحبه با بعضی شخصیت های امنیتی کشور با پرداختن به این نکته مهم، فرضیه ای را طرح کرد که بر اساس آن این احتمال وجود داشته و دارد که با حضور مهره ای مهم تر در جایگاهی بالاتر از دبیرخانه شورای امنیت ملی، وجود مسعود کشمیری اهمیت لازم را برای سرویس های جاسوسی دشمن از دست داده بود. از این رو لو رفتن این عنصر وابسته در ازای ایراد صدمه ای در سطح ترور دو مقام اجرایی کشور، قابل توجیه به نظر می رسید.

همان طور که اشاره شد این تحلیل فقط یک نظریه و فرضیه امنیتی به شمار آمده و لزوماً به معنای تأیید حضور عنصری خائن در جایگاهی حساس نخواهد بود.

امروز عصر جمعه سوم اردیبهشت 1395، برنامه ثریا با عنوان " پدرخوانده " که از شبکه نخست سیما پخش شد اسنادی را از ارتباط مستقیم مسئولان عالیرتیه بنیاد آمریکایی راکفلر با یکی از مقامات عالی کشور در مجمع تشخیص مصلحت نشان داد که باید آن را نقطه عطفی در حل بسیاری از پرسش های بی پاسخ تاریخ جمهوری اسلامی دانست. نمایندگانی که از طرف بنیاد راکفلر به ایران سفر کرده بودند درست همان کسانی بودندکه نقش مستقیم در فروپاشی نظام سیاسی چکسلواکی و نیز استقلال جمهوری های شوروی سابق را ایفا کرده بودند. این دیدار در سال 1387 یعنی یکسال قبل از فتنه شوم88 صورت گرفته بود.

مستند پدرخوانده، حرف هایی دیگری هم از سیاست قدم به قدم و همسو و همزمان ریاست مجمع تشخیص با بنیاد راکفل بیان داشت که توصیه می کنم تکرار آن را به زودی از سیمای جمهوری اسلامی با دقت مشاهده کنید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شوخی با یک خبر!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۵:۱۳ ب.ظ

yj7j_photo_2015-04-23_17-09-54.jpg


این تصویر توی شبکه های مجازی داره پخش میشه. زیرش نوشتن رکود جهانی پشتک در قم شکسته شد! محمد گوران اوریمی با ثبت 2705 پشتک در مسافت 5200 متر رکورد خود در جهان را شکست.

این تا این جای خبر. بعد خیلی ها وقتی تصویر رو می دیدن براشون سوال پیش می اومد که این حاج آقا اون وسط چه کار می کنه!

براشون نوشتم: اون شیخ احتمالا قاضیه. این بنده خدا هم داره جلوش معلق بازی میکنه!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هنر برتر از گوهر آمد پدید!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۵:۰۵ ب.ظ

d3nx_photo_2015-04-23_17-02-04.jpg


نقد پیامی که روی این بنر نوشته شده، سر جای خودش محفوظ؛ اما عکسی که زیرش گذاشته شده واقعا نمیتونه مقصود ما از ترویج حجاب شرعی رو به مخاطب برسونه. خوبه رفقای فرهنگی دقت بیشتری نشون بدن. 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک راهبرد انتخاباتی: من به یزید رأی می دهم!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۰۷ ب.ظ

فرض محال که محال نیست! تصور کنید در دوراهی انتخاب بین معاویه و یزید قرار گرفته و چاره ای جز انتخاب یکی از این دو گزینه بد و منفور نداشته باشیم. تکلیف ما چیست؟ همه ما بر اساس یک باور قدیمی در چنین موقعیتی فی الفور پاسخ می دهیم: بین بد و بدتر باید بد را برگزید. این تلقی، ادعایی صحیح است؛ اما آن چه که کار را دشوار می کند تطبیق دو تعبیر مذکور با مصادیق خارجی است.

به راستی بین معاویه و یزید کدام یک پلیدتر و خبیث تر است؟ نتیجه حاکمیت کدام یک می تواند به نوعی صلاح مؤمنین را در بر داشته و باعث رشد آنان بشود؟

این اصل کلی را باید در نظر داشت که نه معاویه و نه یزید، هیچ کدام کمترین صلاحیتی برای احراز تصدی و ولایت امر در جامعه اسلامی را دار نیستند و نتیجه حاکمیت هر یک از این دو می تواند فجایع زیانباری را به دنبال داشته باشد.

با این حال نباید از خاطر برد که شروع انحراف در مسیر حاکمیت اسلام، از فتنه منافقانی آغاز گردید که در لباس دین و با ظاهری آراسته به شرع، چنان خنجری بر پیکر دین وارد آوردند که بعد از گذشت قرن ها هنوز هم آثار شوم آن را در جهان اسلام با تمام وجود لمس می کنیم.

معاویه ها حق را با باطل در می آویزند و تشخیص این دو معیار را برای عوام و البته بسیاری از خواص مدعی، دشوار و گاه ناممکن می سازند. این گونه است که حسن بی علی علیه السلام در نگاه یارانش نیز مذلّ المؤمنین لقب می گیرد؛ اما حسین علیه السلام اگر چه یاوران میدانی اش قلیل بودند؛ اما بسیاری از آنانی که به یاری او نشتافتند دلشان را با او همراه ساخته بودند. بدین سان نکبت حاکمیت یزید در فاصه ای اندک از جنایتی که در کربلا رقم زد برملا گردید.

 این گونه است که هیچ گاه قیامی به خون خواهی و تقاص مظلومیت تاریخی امام حسن علیه السلام شکل نگرفت؛ اما از نهضت عاشورا تا ابدالدهر، صدها قیام در اقصی نقاط جهان برای خون خواهی حضرت اباعبدالله علیه السلام برپا شده و خواهد شد.

یزید لعنت الله علیه، در کفر خود صداقت داشت و به اصطلاح امروزی، رو بازی می کرد! برخلاف معاویه لعنت الله علیه که در نقاب تظاهر، پناه گرفته و راه حق ولی خدا را نیز بر اهل حق، ناحق جلوه می داد.

یزید در فسق خودش مرد بود و معاویه در ایمانش نامرد! فضاحت آشکار یزید جامعه را به مرز رشد و بیداری سوق می داد برخلاف معاویه ملعون که ساز دسیسه هایش جامعه را به خوابی عمیق فرو می برد.

یزید از بیرون به مصاف دین آمد اما معاویه از درون چون موریانه به جان دین و مکتب حق افتاد و با تلاشی نیمه موفق، بدنه اسلام را از محتوا و معرفت تهی ساخت. اسلام داعشی همیشه رسواست؛ اما اسلام آمریکایی از منظر بسیاری، همواره ناشناخته و گاه قابل قبول بوده و هست.

یزید با شمشیر کفر سر امام حق را برید و معاویه با پنبه نفاق و فتنه. معاویه از زاویه فرهنگ به ستیز با حقیقت آمد و تلاش کرد تا به نرمی و آرامش و در سکوتی محض، جای سره و ناسره را با هم عوض کند.

این گونه است که یزید را می توان افشا کرد تا جایی که گاه نزدیک ترین یارانش بعد از اندک زمانی، از تغافل خویش پشیمان گشته و به طریقی بر اشتباه خود اقرار نمایند اما در مصاف با معاویه ممکن است امیران جبهه حق نیز به غفلت روی آورده و از راه درست خویش برائت جویند.

اعتدال معاویه خوشایند خواص اهل عافیت است و این خصلت، خروش جامعه عدالت خواه را به زعم آنان ناموجه جلوه داده و به مرور، حرکت کمال طلبانه اجتماع مسلمین را به سکون می کشاند.

آنان که به رسم دیرین عافیت طلبی و عاقبت گریزی، حاکمیت معاویه صفتان را بر زعامت یزیدیان ترجیح داده و به اندک سهام ظاهری دین از جامعه اکتفا کرده و مردم را از پلیدی و خون آشامی یزیدیان جنایت پیشه و لشکر موهوم شام، بیم می دهند فراموش نکنند که یزید از اساس محصول مزرعه سیاسی معاویه است.

نتیجه محتوم نفاق و دو رویی، تکرار عاشورای ناتمام تاریخ است. معاویه ها را نمی توان از اریکه قدرت به زیر کشاند مگر به برکت حماقت امثال یزید. پس چه بهتر که به جای فرصت سوزی، پیش از آن که استخوان باور و دیانت جامعه توسط موریانه های پنهان نفاق، پوک و سست شود یزید را به مصافی آشکار و جنگی نمایان فراخواند. این گونه به یقین سطح ایمان مردم از استحکامی بیشتر برخوردار بوده و در تقابل با هجمه زهرآگین نیزه ها و شمشیرها قوّت افزون تری خواهند داشت. تاریخ نشان داد بیداری ملت ها در گرو لمس و درک عینی واقعیت هاست. پس چه بهتر دشمنی داشته باشیم که در دشمنی خودش صادق و مستقیم باشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تقدیم به بچه های فاطمیون، زینبیون و حیدریون

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۰۵ ب.ظ

چه کسی گفت زن ولایت ندارد؟!

چه کسی گفته است زن نمی تواند حکومت کند؟!

ما برای یک زن، به مهر او و برای تسکین دل پریشانش، حتی اگر امر نکند؛ حتی اگر اشاره نکند، حتی اگر سکوت کند؛ همه هست و نیست خود را فدا می کنیم.

سرمایه ما جان ناقابلی است پیشکش یک زن؛ در طبق اخلاص، تقدیم به آستان کبریایی زینب که اوست ولیّ مطلق عشق و ایمان و وصال و رستگاری. امیر بلامنازع و حاکم مقتدر عرصه جانبازی و شهامت و شهادت، عمه مظلومه سادات است.

نام دختر بابایی حیدر، با نام حیدر گره خورده است. درست دو روز بعد از آن که روز پدر را جشن گرفتی، باید در سوگ دردانه پدر، دلت را به داغ غم های آل حیدر بسوزانی تا بدانی که ولایت و شهادت، تا ابد دو مفهوم جدایی ناپذیر هستند.

برای مدافع دلداده حرم، میلاد علی، مظهر ولایت و وفات دخت گرامی اش نماد شهادت است.

شیعه، به یاد علی و به عشق زینب کبرا تا رفع فتنه ها، معتکف سرزمین دمشق خواهد شد. 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آیت الله توکل: حق سران فتنه، اعدام بود؛ اما ...!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۲:۵۱ ب.ظ

آیت الله توکل نماینده مردم مازندران در مجلس خبرگان رهبری، صبح امروز در ابتدای درس خارج خود ضمن تبریک عید میلاد امام نخست مسلمین حضرت علی علیه السلام و با تأکید بر ضرورت اغتنام مؤمنین از فرصت معنوی ماه رجب، مفهوم شیعه بودن را در پیروی محض از امام و هماهنگی در تحرکات فردی و اجتماعی با پیشوای دین و مقام ولایت برشمرد.

این استاد برجسته فقه و اخلاق حوزه علمیه قم تدبیر امیرالمؤمنین علیه السلام در جریان غصب خلافت را نمونه ای آموزنده از مدیریت فتنه دانست و بیان داشت: با این که جانشینی پیامبر (ص) حق محض و مسلّم علی علیه السلام بود ولی ایشان با اشراف به وضعیت جامعه اسلامی و ضرورت تبیین حقایق برای بدنه اجتماع، تصمیمی سازنده را اتخاذ نمود که در نهایت منجر به افشای ماهیت غاصبان ولایت در طول تاریخ و اثبات حقانیت آن حضرت گردید و دل های پاک بسیاری از مسلمین را به مرام راستین تشیّع جلب نمود.

نماینده مردم مزاندران در مجلس خبرگان رهبری فتنه 88 را حادثه ای تلخ، فراموش ناشدنی و زیان بار برشمرد و فرمود: سران فتنه با توجه به رفتارهای ناشایستی که در به آتش کشیدن شهرها و به خاک و خون کشیده شدن شماری از مردم و آسیب گسترده به اموال عمومی و ... داشتند مصداق مفسد فی الارض بوده و حقشان اعدام بود. اما رهبر فرزانه و دوراندیش انقلاب با درایت و اشراف کامل به مسائل مختلف کشور، برخوردی با طمأنینه و صبوری پیشه کردند تا به مرور، ماهیت این افراد برای مردم افشا شد و بدنه اجتماعی فتنه گران با اطلاع نسبت به واقعیت های موجود راه خود را از آنان جدا نمود. این روشنگری باعث بیداری مردم شد. در نهایت نیز ایشان چنین تدبیر نمودند که سران فتنه به جای تنبیه و مجازاتی که استحقاقش را داشتند صرفاً در خانه محبوس شوند. پیروان ولایت با اعتماد به دانش، اطلاع و تدبیر ایشان به صلاحدید رهبر انقلاب در این خصوص ایمان دارند. بعضی تحلیل ها و اظهارنظرها به دلیل کم اطلاعی صرفاً یک بُعد از مسائل را مبنای نگرش قرار داده ولی عمق بینش رهبری معظم انقلاب با رعایت همه جوانب پیدا و پنهان قضایا منجر به اتخاذ این تصمیم مدبرانه گردیده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا