اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۴ اسفند ۹۹، ۲۰:۵۲ - شهردار بابل
    🙄🙄

تعلیمات دینی!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۹، ۰۴:۴۴ ب.ظ

نظم و تقوای الهی

 

صحنه کلاس درس است با معلم و شاگردان دیگر. با خط درشت بر روی تخته سیاه نوشته:

«اوصیکم عبادالله بتقوی الله و نظم امرکم.»

معلم:همچنان که گفتم؛ این سوال اطلاعات عمومی شما و دارای امتیاز ویژه است که تقریبا به شکل مسابقه برگزار می شه. هر کس ترجمه این عبارت رو با ذکر سند بیان کنه برنده این مسابقه محسوب می شه.(به ساعتش نگاه میکند)خب. وقت رو به اتمامه. اسم روی پاسخنامه فراموش نشه... (پس از چند ثانیه) کاغذا بالا. (به دو دانش آموز) شما از دو طرف کاغذا رو جمع کنید.

دو دانش آموز بلند می شوند و پاسخنامه های بچه ها را جمع میکنند و به دست معلم می دهند. معلم پشت میزش می نشیند و مشغول بررسی پاسخها می شود. بچه ها در سکوت و با کنجکاوی منتظر اعلام نتیجه هستند.

معلم یکی یکی پاسخ ها را نگاه میکند و با تاسف سر تکان می دهد و کنار می گذارد. پاسخ نامه ها رو به انتها می رود و اظهار تاسف معلم بیشتر و آشکارتر می شود. ناگهان با دیدن یکی از پاسخنامه ها، با وجد از جا می پرد.

معلم: آفرین! احسنت! آفرین! مطمئن بودم که این مسابقه بدون برنده نمی مونه. (همچنان که حرف می زند چند پاسخ نامه باقی مانده را هم نگاه می کند و کنار میگذارد) مطمئن بودم که در این کلاس، استعداد و نبوغ وجود داره.

معلم برگه را در دست می گیرد و از جا بلند می شود. بچه ها با کنجکاوی به برگه نگاه می کنند تا برنده را تشخیص دهند.

معلم: (با هیجان) آقای محمدکاظم متولی!

بچه ها در بهت و سکوت به معلم نگاه می کنند.

معلم: چرا ساکتین؟ تشویقش کنید.

بچه ها کف  میزنند و هورا می کشند.

معلم: (در میان تشویق بچه ها) متولی بیا اینجا!

متولی که در ظاهر نسبتا عقب افتاده به نظر می رسد، از جا بلند می شود و به سمت معلم می رود و کنار او می ایستد.

معلم: پاسخ رو بلند بخون که بچه ها از زبان خودت بشنون. (عبارت عربی را خودش با اشاره به نوشته روی تخته سیاه بلند می خواند) اوصیکم عبادالله بتقوی الله و نظم امرکم.( به متولی) اول ترجمه.

متولی: یعنی: رانندگان عزیز! در بین خطوط حرکت کنید.

معلم: آفرین! آفرین! تشویقش کنید.

بچه ها با تعجب ولی بی رمق کف می زنند.

معلم: و اما سند؟

متولی: خیابان بلوار اصلی – نرسیده به پنجم شرقی. وسط جدول، تابلوی آخر.

معلم (ذوق زده) آفرین به این دقت! کف بزنید! تشویقش کنید.

همزمان با تشویق بچه ها صحنه تاریک می شود.

سید مهدی شجاعی/ کتاب آئینه زار

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">