اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۴۰ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۸ ثبت شده است

دم خروس خانه کارگر

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۰:۲۳ ق.ظ


دبیرکل خانه کارگر گفته: عده ای برای تعدیل کارگران خیز برداشته اند.



جالب است بدانید خانه کارگر در انتخابات سال 84 طرفدار هاشمی رفسنجانی بود که باید از وی بعنوان بنیانگذار سیاست تعدیل در کشور نام برد و در دو انتخابات اخیرریاست جمهوری نیز حمایت سرسختانه ای از حسن روحانی داشت که دنباله روی سیاست های انقباضی اقتصاد کارگزارانی است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

به رنگ خدا

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۴:۵۷ ب.ظ

i6if_photo_2019-02-23_03-10-03.jpg


این همه جمعیت به خاطر یک سلبریتی اینجا جمع نشده اند. هیچ دیمبال و دامبول و رقص و آواز و کیک و ساندیسی هم در کار نیست. این جماعت از استراحت صبح جمعه شان زده اند که بیایند تشییع استخوان های به جا مانده از جوان شهیدی که کسی تا قبل از شهادت نامی از او نشنیده و تصویری از وی ندیده بود.

این معجزه شهادت است که یک انسان معمولی را نگین حلقه انگشتری خلق می سازد. شهدا نزد خدا و بندگان خدا آبرو دارند. هیچ هزینه و تکنیک تبلیغاتی و رسانه ای نمی تواند یک جوان معمولی با دستهایی خالکوبی شده را چنین محبوب دل مردم قرار بدهد. آنانی که بین زرق و برق های فریبنده دنیا و رنگ و لعاب های خیره کننده عالم مادی، رنگ خدا را می پسندند، در دل بندگان خدا نیز جایی برای خود باز می کنند؛ "صبغة الله و من احسن من الله صبغه"1

همه رنگ های دنیا ناپایدار است. بعضی ها برای آن که بین مردم جایگاهی پیدا کنند از این رنگ به آن رنگ در می آیند؛ اما شهدا ثابت کردند که در اوج گمنامی و بی ادعایی، این رنگ خداست که می ماند و هر که به رنگ خدا در بیاید و حسابش را با خدا صاف کند خدا نیز مهر او را در دل ها جاودانه می سازد: "من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس"2

این روزها، همه جا سخن از شهید مدافع حرم، مجید قربانخانی است. جوانی 25 ساله با بدنی خالکوبی که عشق ولایت الله را بر همه عشق های زمینی ترجیح داد و وعده شهادتش را از مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها گرفت. او مصداقی شد از این عبارت زیبای سید شهیدان اهل قلم که نوشت: "زندگی زیباست؛ اما شهادت از آن زیباتر است."

زندگی، سراسر رنگ است؛ اما رنگ خدا بالاتر و زیباتر از همه رنگ هاست. این خداست که می ماند. هر که رنگ خدا را پسندید، خدایی شد و چون خدا جاودانه گردید. شهادت، آب حیات ابدی است که تشنگان وصل را به مقام "بل احیاء عند ربهم یرزقون" می رساند.

1- بقره آیه 138

2- امام صادق علیه السلام، محاسن ص 29

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تشکر از یک روحانی انقلابی

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۲:۲۳ ب.ظ

kr9m_img_7473.jpg


برادر عزیزم جناب حجت الاسلام والمسلمین سید حامد صالحیان

موضع انقلابی و توفنده شما در نفی رفتارهای هنجارشکنانه جریان لیبرالیسم فرهنگی شهر که خشم اصحاب فتنه را به همراه داشت دوستان فعال شما در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی را دلگرم و شاد نمود.

امید است آن دست از مسئولان غفلت زده ای که تضعیف هویت مذهبی شهر توسط افراد مرموز و خودباخته و بی هویت را نادیده گرفته و معاملات پشت پرده اقتصادی و سیاسی را بر انجام رسالت خویش در صیانت از حریم ارزش ها ترجیح داده اند از خواب زمستانی بیدار شده و دین خود به شهدای والامقام را ادا نمایند.

بی شک مدافعان حریم ارزش ها بی اعتنا به ساده لوحی عناصر ظاهرالصلاحی که بازیچه عضو فاسد شورا قرار گرفته اند در مواجهه با جریان منحط فرهنگی شهر ذره ای تعلل نشان نخواهند داد؛ اجر شما با امام شهیدان و یاران کربلایی اش.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بی پرده و صریح با عضو شورای شهر بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۱:۲۹ ق.ظ

جناب مهندس جعفر واثقی!

شما مختارید که اعتبار مذهبی و سوابق ارزشی و نیز اعتمادی که از نیروهای ارزشی شهر کسب نموده اید را از سر خوش قلبی یا ساده لوحی و یا تعاملات خاص در راه حمایت از یک عنصر فاسد و خودباخته که کوس رسوایی اش گوش فلک را کر نموده قربانی کنید؛

نیروهای انقلابی نیز این حق را دارند که رفتار منفعلانه و سکوت مستمر شما در قبال هجو ارزشها را به ذهن سپرده و در وقت مناسب پاسخی در خور را نثارتان نمایند.

امیدوارم آن روز از ضرب شست نیروهای انقلاب دلخور نشوید. 



ما ز یاران چشم یاری داشتیم....

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چهره فرهنگی کشور باید چگونه باشد؟

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۱:۴۸ ق.ظ


پیرایش چهره‌ی فرهنگی کشور، یکی از مسائل عمده‌ی ماست. چهره‌ی فرهنگی کشور باید چهره‌ی نورانی، اسلامی و کاملاً منطبق با فضیلتهای اخلاق اسلامی باشد؛ این یکی از خلأهای ماست.

29/3/85

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چه میزان از مرگ بیماران مربوط به مراحل درمان است؟

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۴:۵۷ ب.ظ

ضمن احترام به جامعه پزشکی و زحمات پزشکان دلسوز، نمی شود اما اخبار مربوط به اشتباهات برخی پزشکان و تأثیر فاجعه بار آن در زندگی بیماران را نادیده گرفت.

در جریان سفر درمانی مرحوم آیت الله شاهرودی به آلمان، محدرضا باهنر علت انتقال وی به خارج را اشتباه یک پزشک داخلی در تشخیص بیماری و درآوردن کلیه آیت الله دانست. همان وقت بعضی از کاربران فضای مجازی اظهار داشتند که وقتی در حق یک مقام عالی رتبه کشور چنین اشتباه فاحشی صورت می گیرد خدا می داند برای مردم عادی و بی کس و کار چه اتفاقاتی در مراکز درمانی می افتد.

یادداشتی خواندم از یک پزشک که خودش را بیماری عادی معرفی کرد و نزد همکارانش رفت. او درباره ضعف مدیریت درمانی بعضی از همکارانش که ممکن است نقشی مهم در افزایش آمار تلفات بر اثر بیماری های قلبی در سطح کشور داشته باشد اظهار نگرانی کرد:


محمداحسان رحیمی‌نژاد، پزشک در روزنامه شرق نوشت: مدت کوتاهی است که دردی مبهم در قفسه سینه‌ام احساس می‌کنم. دردی که در یک صبح بهاری حین پیاده‌روی تشدید می‌شود و منِ کم‌توجه به سلامت خویشتن را به درمانگاهی شبانه‌روزی می‌کشاند.

حدود نیم‌ساعت از هفت گذشته است. پزشکی خداحافظی می‌کند و شیفت را به پزشک بعد تحویل می‌دهد. هیچ‌کس از همکاربودنمان اطلاعی ندارد. بعد از چند دقیقه انتظار، انسانی جاافتاده و موقر مرا به داخل اتاق فرامی‌خواند. احوالپرسی گرمی می‌کند. شرح حال می‌گیرد. کمی نگرانی در چهره‌اش پدیدار می‌شود.

فشار خونم را چک می‌کند و به پرستار روی برگه‌ای دستور می‌دهد که قند خونم را چک کند و نوار قلب بگیرد. پرستار محترمانه مرا راهنمایی می‌کند. حین گرفتن نوار قلب زیرچشمی به برگه تازه از تنور درآمده نگاه می‌کنم. تغییرات مختصری در بخشی از نوار قلب که مربوط به لید‌های سینه‌ای می‌شود، مشهود است. این تغییرات می‌تواند ناشی از گرفتگی عروق قلب باشد. لید‌ها هنوز به دست و پا و سینه‌ام وصل‌اند که پرستار برای نظرخواهی از پزشک اتاق را ترک می‌کند.

با یک عبارت «نگران نباش، چیزی نیست» قرص زیرزبانی نیتروگلیسرین برای من گذاشته و ناگهان ماسک اکسیژن روی دهانم نقش می‌بندد. می‌پرسم مگر نوار قلب مشکلی داشت؟ و پاسخ می‌دهد: «خیر. فقط کمی احتیاط است». پزشک بر بالینم حاضر می‌شود. از من درباره محل زندگی و همراه و وسیله نقلیه‌ام می‌پرسد. هیچ‌کدام را ندارم و از شهری دور به اینجا نقل مکان کرده‌ام. به من می‌گوید باید به بیمارستان اعزام شوی، اما اطمینان می‌دهد نوار قلب سالم بوده است.

با توجه به نداشتن وسیله نقلیه مرا با ماشین شخصی کارمند درمانگاه به بیمارستان می‌فرستد. روی نامه ارجاعی عبارت unstable angina نقش بسته است؛ به معنی یک درد قلبی که زمانی طولانی‌تر و ماهیتی متفاوت‌تر از درد‌های قبلی بیمار دارد و شاید به درمان‌های اولیه مانند قرص زیرزبانی پاسخ ندهد و در دسته‌بندی سندرم‌های حاد عروق کرونر قلب قرار می‌گیرد. (گاهی نوع‌دوستی و دلسوزی ما را به دردسر می‌اندازد. براساس یک تصمیم عاقلانه بهتر بود من در درمانگاه تحت نظر قرار می‌گرفتم و از یک خودرو مجهز به وسایل اولیه برای انتقال من استفاده می‌شد). در اورژانس بیمارستان مرکزی قلب این شهر به مسئول تریاژ تحویل داده می‌شوم. فشار خونم را می‌گیرد. نامه ارسالی را می‌خواند و بدون پرسیدن از داشتن یا نداشتن همراه، به من می‌گوید باید پرونده تشکیل دهم و سطح سه تریاژ را در پرونده‌ام ثبت می‌کند. (بیماران با درد قفسه سینه مشکوک به بیماری قلبی سطح ۲ تریاژ محسوب می‌شوند. سطح دو به معنی نیاز به مراقبت و درمان سریع‌تر است).

حالا داستان برایم از جنبه‌های اخلاقی و علمی جذاب‌تر می‌شود و دوست دارم یک ناظر بی‌طرف باشم. به باجه می‌روم و پرونده اورژانس تشکیل می‌دهم و خود را یک دیپلمه با شغل آزاد معرفی می‌کنم. (حرکت فیزیکی برای بیمار مشکوک قلبی ممکن است موجب تشدید آسیب به بافت قلب شود. ما در بیمارستان‌ها عملا تمهیدات مشخصی برای ارائه خدمت به افراد تنها نداریم و ممکن است ناخواسته باعث آسیب به بیماران شویم). بعد از تشکیل پرونده روی یک تخت خالی دراز می‌کشم. حدود نیم‌ساعت منتظر می‌مانم تا مسئول نوار قلب به ترتیب از تخت‌ها نوار قلب بگیرد و نوبت به من برسد. (زمان؛ زمان مهم‌ترین مسئله در بیماران قلبی است. هر چه بیشتر زمان را از دست بدهیم، بیماران را به ازدست‌دادن بخشی از بافت قلبی نزدیک‌تر کرده‌ایم). «نوار قلب دارم»، «نه باید مال اینجا باشه».

بدون هیچ حجاب فیزیکی و پیش از رؤیت نوار قلب قبلی توسط پزشک و گرفتن شرح حال دوباره از من، نوار قلب گرفته می‌شود (بدن بیمار باید همیشه مورد احترام ما باشد. چرا تخت‌های بیمارستان قلب که حتما در فرایند بستری بخشی از بدن بدون پوشش خواهد شد، نباید هیچ محافظ فیزیکی مثل پرده ساده یا پاروان داشته باشد؟؛ نوار قلب ظاهرا طبیعی است. حدود ۱۵ دقیقه منتظر می‌مانم و اولین پزشک با صدازدن نامم بر بالینم حاضر می‌شود. دستیار رشته قلب و عروق است. شرح حال من بر اساس دانش پزشکی شرح حالی است که به typical chest pain مشهور است. دردی مبهم با ماهیت فشارنده با ارجاع به دست که با تهوع و تعریق همراه و با فعالیت مرتبط است.

با توجه به تشدید اخیر این درد و متفاوت‌بودن نسبت به دفعات قبل که مرا وادار به مراجعه به پزشک کرده، این درد «آنژین ناپایدار» محسوب می‌شود. بخشی از شرح حال از من پرسیده نمی‌شود و بخشی به اشتباه ثبت می‌شود (شرح حال رکن اصلی در بررسی بیماری‌های قلبی است که مدیریت بیمار بر اساس آن شکل می‌گیرد. کاش برای شرح حال چک‌لیست داشتیم تا مواردی را از قلم نیندازیم). مجددا توسط یک پزشک متخصص ویزیت می‌شوم. یک قرص آسپرین و یک قرص کلوپیدوگرل برای من تجویز و مجددا از من بدون محافظت فیزیکی نوار قلب گرفته می‌شود. آزمایشی از من گرفته نمی‌شود (بر اساس پروتکل‌ها در بیمار مبتلا به unstable angina آنزیم‌های مربوط به بافت قلب نقش بسزایی در تصمیم‌گیری درباره نحوه مواجهه با بیمار دارند). با ذکر اینکه نوار قلب نرمال است، به درمانگاه برای بررسی‌های بیشتر ارجاع داده می‌شوم و کارت ویزیت مطب خصوصی متخصص برای مراجعه احتمالی بعدی به من داده می‌شود.

پرونده را شخصا می‌بندم و پس از تسویه‌حساب از بیمارستان خارج می‌شوم. حین خروج از بخش، در خنکای دلچسب بهار، به این فکر می‌کنم که چگونه بیماری‌های قلبی عروقی در صدر علل مرگ‌ومیر در ایران قرار گرفته‌اند؟ مسئولیت چه بخشی از این آمار بر عهده ماست؟ به اینکه ما در نظام سلامت، دلسوز، زحمتکش، ولی سهل‌انگاریم. چه میزان از سهل‌انگاری را می‌توان به کمبود نیروی انسانی یا مراجعات بیش از حد استاندارد یا سوءمدیریت نسبت داد؟ و چه میزان به اشتباهات شخصی پزشکان برمی‌گردد؟ به نظر می‌رسد در نظام سلامت به جزئیات توجهی نمی‌شود. جزئیاتی که می‌تواند باعث آسیب به بیماران شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دیار عالمان و شهیدان یا شهر مسیح علینژاد؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۶:۵۴ ب.ظ

0b1c_photo_2019-02-17_05-46-51.jpg


یک آرایشگاه زنانه با انجام تبلیغاتی نامتعارف، یکبار دیگر نام بابل را پس از الله اکبرهای معروف رستوران صفویه و فاجعه آتلیه در صدر اخبار نامطلوب فرهنگی کشور قرار داد.

زنی با بهره گیری از پوشش ناپسند در بالای یک بیلبورد تبلیغاتی نشست و این شعار را مورد توجه عابرین قرار داد: زیبایی تان را به رخ بکشید! هر روز پنج عصر!

یکی نداند گمان میکند مسیح علی نژاد به زادگاهش بازگشته و خط دهی فرهنگی شهر را به دست گرفته است.

در این خصوص توجه به سه نکته حائز اهمیت است:

یک- اعلام شد که متهمین به دفتر دادستانی احضار شده و اظهار داشته اند این امر تکرار نخواهد شد!

دوستانی که اهل امر به معروف و نهی از منکر میدانی هستند می دانند که یک عضو ساده بسیج دانش آموزی هم می تواند با تذکر لسانی به افراد خاطی همین جواب نقد را از آنها دریافت کند. جالب آن که روابط عمومی شهرداری هم اطلاعیه داده و از جدیّت دادستانی بابل در این رابطه کمال تشکر را ابراز داشته است!

به عبارت دیگر از فردا هر صاحب کسبی می تواند با انجام یک تبلیغات نامتعارف و منافی عفت، ضمن جلب توجه و بر سر زبان انداختن برند خود، با یک عذرخواهی ساده به آن چه که مقصودش بوده، دست یابد. بعدش هم دوستان مسئول با صدور بیانیه های ضربتی برای همدیگر نوشابه باز کرده و از تنبّه خاطیان، حماسه سرایی نمایند. همین الان که راقم این سطور مشغول تایپ متن حاضر است، متهم صاحب آرایشگاه هم دارد به طور رسمی و قانونی با بهره گیری از جوّ رسانه ای ایجاد شده و جلب توجه مخاطبین به تبلیغ نام و عنوان خود می پردازد. به نظر می رسد برای پیشگیری از تکرار چنین موج سواری های شیطنت آلودی توقیف موقت فعالیت خاطیان لازم می باشد.

در این راستا، متولیانی که احتمالا در شهرداری و اداره ارشاد مجوّز این نوع تبلیغ هنجارشکنانه را صادر نموده و یا در اعمال نظارت خود قصور داشته اند نیز باید مورد پیگرد قرار بگیرند.

دو- باید پذیرفت که اهمال در تغییر ماهیت شهر از دارالمومنین به هر وصف و عنوان دیگری، بار فرهنگی خاص خودش را نیز به دنبال دارد. دوستانی که باید ستون خیمه تفکر انقلاب بوده و در صیانت از حریم ارزش ها سنگ تمام بگذارند، به خودشان بیایند و در کنار دغدغه های سیاسی و جناحی خود و اقوام سببی و نسبی شان، در مقابل پیشروی قدم به قدم جریان بیمار و خودباخته فرهنگی شهر که مدتی است آشکارا درصدد تخریب نمادهای ارزشی و جایگزینی هویتی پوچ و خنثی است، تکانی به خود بدهند. معضلات فرهنگی بر زمین مانده ای به چشم می آید که متأسفانه فرد و گروهی مسئولیت رفع و حل آن را برعهده نمی گیرد.

سه- افتضاح شورای اسلامی! شهر یا نباید علنی می شد و یا اگر علنی شد باید برخوردی قاطع را به دنبال می آورد. تأخیر در صدور رأی قطعی دادگاه و استمرار مسئولیت بعضی چهره های شاخص این جریان، نتیجه ای جز تجری و شهامت افراد خاطی برای پرده دری در سطح جامعه نخواهد داشت. نمی شود به یک خانم بدحجاب بابت پوشش ناپسندش تذکر داد؛ اما بعد به یک مسئول فرهنگی گفت تو آزادی که با بودجه جامعه اسلامی به حذف نام شهدا و مخالفت با نمادهای انقلابی و تبلیغ برضد حجاب برتر و ... ادامه بدهی و حتی اگر بر اثر یک افتضاح فرهنگی، انگشت نمای خاص و عام شدی باز هم متولی صدارت و صیانت از اعتبار فرهنگی دارالمومنین خواهی بود و آب از آب تکان نخواهد خورد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا