اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۴۴ مطلب در آذر ۱۳۹۳ ثبت شده است

پل عبور از بحران ها

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۳، ۰۷:۳۶ ق.ظ


بسم الله الرحمن الرحیم

قبله آزادگی

جستاری کوتاه پیرامون نقش نماز در اسارت

مقدمه

اسارت، حتی اگر منطبق با قواعد و قوانین کنوانسیون ژنو باشد، باز هم وضعیتی غیرعادی و دشوار برای اسرا محسوب می شود. دوری از خانواده، آینده مبهم، عدم دسترسی به امکانات معمول اجتماعی و زندگی در حریم سیطره دشمن از جمله عواملی است که دوران اسارت را سخت و ناهموار نشان می دهد. آن چه که بر اسرای ایرانی در بند رژیم بعث عراق گذشت اما چیزی ورای شرایطی بود که در اسارت گاه های شناخته شده دنیا در جنگ های جهانی و ... ترسیم شده است.

گذشته از شرایط غیرانسانی حاکم بر فضای اردوگاه ها و فقدان حداقل هایی از امکانات مادی، این واقعیت را نباید فراموش کرد که اصل نبرد بین دو جبهه عراق و حامیان بین اللملی اش با ایران اسلامی، محدود به مبادی جغرافیایی نبوده و از خاستگاهی ایدئولوژیک نشأت می گرفت.

از این رو اسارت را باید جلوه ای از استمرار نبرد اعتقادی بین قوای حق و باطل دانست. زندانبانان عراقی موظف بودند تا مظاهر ایمانی و ریشه های اعتقادی اسرای در بند را هدف قرار داده و از هر فرصتی برای انتقام جویی و ایراد خدشه به ساحت اعتقادات رزمندگان ایرانی بهره بگیرند. در مقابل، شیران دربند نیز با تأسی از عمق باورهای مذهبی خویش و بر مبنای منطق دینی خود تلاش می نمودند تا با اتخاذ تدابیری شایسته، حوزه نفوذ توطئه های متنوع و پیچیده دشمن را محدود و ناکام سازند. این مجاهدت خاموش بود که دوره سخت و طاقت فرسای اسارت را به مفهوم حقیقی آزادگی پیوند زد و گنجینه ای از آموزه های مکتب پایمردی و ایثار را میراث گرانسنگ تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس ساخت.

نماز، پل عبور از بحران ها

بسیاری از انسان ها وقتی در تنگناهای زندگی قرار می گیرند به ورطه ناامیدی غلتیده و به معضلات روحی و روانی مبتلا می شوند. آن چه که برای آزادگان دربند دژخیمان بعث، راه عبور از بحران های طاقت فرسا و قوّت قلبی برای استقامت و صبوری بود را باید در عمق اعتقادت آنان جست. نماز، نسخه ای برای دفع همه آفت های روحی و معنوی در دوران اسارت بود:

"من و داوود به یکی از پادگان‌های بعقوبه منتقل و هر کدام در یک سلول انفرادی زندانی شدیم. از صبح دست‌هایمان را از پشت بسته بودند. دیگر کمرمان خشک شده بود. درد در تمام بدنم می‌پیچید. سعی می‌کردم کمرم را راست کنم تا کمتر درد بکشم؛ ولی بی‌فایده بود. دست و چشم بسته مانده بودم بدون این که بدانم کجا هستم
اول که وارد سلول شدم به لولای در تکیه دادم و دور تا دور اتاق را با دست کشیدن به دیوار، ورانداز کردم؛ اتاقی بود به اندازه‌ دو در سه متر. نیش‌های پی در پی پشه‌ها اعصابم را خرد کرده بود. در فصل پاییز و هوای شرجی عراق و هوای دم‌کرده‌ سلول، حسابی عرق کرده بودم. با زحمت کفش کتانی را از پا درآوردم. خواستم نماز بخوانم؛ اما وضو که هیچ، تیمم هم نمی‌توانستم بکنم. سمت قبله را هم که در آن سلول تاریک نمی‌توانستم پیدا کنم. خود را کنار دیوار کشاندم و به موازات آن ایستادم و نماز مغرب و عشا را خواندم. آن نماز برایم نمازی تاریخی بود؛ نمازی با دستانی که از پشت بسته بودند و چشمانی بسته، بدون تیمم و وضو و با آن همه دردسر، در جایی تنگ بی‌آن که سمت قبله را بدانم. 
می‌دانستم که خداوند به حال بندگانش آگاه است. "1

نماز شب، رمز سلامت روح و جسم

مرحوم حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی که از او با عنوان سید آزادگان یاد می شود در طول دوران اسارت همواره بر ضرورت حفظ و ارتقای سطح سلامت روح و جسم اسرا تأکید داشت. با توجه به جایگاه معنوی و رهبری فکری مرحوم ابوترابی، خط و مشی تبیین شده از سوی ایشان برای انس با نماز به خصوص نمازهای مستحبی مورد استقبال اسرا قرار گرفته و در تقویت قوای آنان تأثیری شگرف می گذاشت:

" حاج آقا می فرمودند: برادران، آرامش فکری و سلامت جسمانی پیدا نخواهند کرد، مگر با تکیه به خداوند متعال و یاد و ذکر او در نماز های نیمه شب. با این کلام های دلنشین مرحوم ابوترابی، من نیز مجذوب و شیفته شدم و مشتاق و شادمان، نمازهای شب را مرتب می خواندم."2

نماز جماعت، پناهگاه امن اجتماعی

گاه چنان عرصه بر یک جمع، تنگ می شود که شاید دیگر کسی نتواند در نقش طبیب روح و روان، تأثیری در پیرامون خود داشته باشد. در چنین شرایطی، نسخه های مادی علوم زمینی دیگر کارساز نبوده و برای نجات اجتماع باید به راهکاری فرا بشری اندیشید. از مجموع خاطراتی که در فرهنگ اسارت و آزادگی به یادگار مانده، می توان این گونه فهمید که دشوارترین برهه تاریخ اسارت مربوط به ایام بیماری و ارتحال حضرت امام خمینی (ره) است. اوج دلدادگی آزادگان سرافراز به پیرمرادشان آن قدر وسیع و غیرقابل توصیف است که جز از زبان راویان و شاهدان آن دوران، بیان شدنی نیست. امید آزادگان در تمام فراز و نشیب های دوران اسارت این بود که روزی به موطن خود بازگشته و توفیق زیارت مقتدای محبوبشان را درک نمایند.

خبر مربوط به ارتحال حضرت امام (ره) پشت آزادگان را شکست و غمی زائدالوصف را بر فضای عمومی حاکم ساخت. در چنین شرایطی که ممکن بود به یأس و سرخوردگی برخی اسرا منجر شده و استیلای معنوی دشمنان را رقم بزند، تنها یک راهکار جمعی برای نجات همگانی وجود داشت:

" سکوت همه جا را فرا گرفته بود. همه منتظر شروع اخبار بودند، زیرا شایعه ی ارتحال امام (ره) همه بچه ها را مضطرب و نگران کرده بودند؛ با این حال هنوز یقین پیدا نکرده بودیم. بالاخره ثانیه ها سپری شد و زمان پخش اخبار فرا رسید.

گوینده تلویزیون خبر ارتحال امام را خواند. انگار ستون های بازداشتگاه بر سرمان خراب شد. صدای گریه و شیون بچه ها سکوت آسایشگاه را شکست. همهمه و هیاهو تمام اردوگاه را فرا گرفته بود. بچه ها همه بی تابی می کردند. این بود که به پناه آخرمان روی آوردیم. در صفوفی منظم به نماز ایستادیم و شروع به راز و نیاز با خدا کردیم.  نگهبانان عراقی متحیر و سرگردان فقط نگاه می کردند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دادند. ما هم آرام ترین و پرشورترین نماز را در طول مدت اسارت برپا کردیم."3

نماز جمعه، شکوه آزادگی

یکی از راهکارهای جذب افراد معمولی به جمع نیروهای ارزشی، اشاعه فرهنگ نماز است. در برخی اردوگاه های اسارت، گاه اسرایی که تازه وارد بوده و نمی توانستند با شرایط اسارت کنار بیایند، دچار انزوا و افسردگی شده و با انفعال در مقابل شرایط حاکم بر اردوگاه، در خطر انحطاط فکری و عقیدتی قرار می گرفتند. نماز، حلقه اتصالی بود که این افراد را به محفل معنوی سایر آزادگان کشانده و جبهه مؤمنان را تقویت می نمود. این همبستگی و تقویت قوا در برخی اردوگاه ها نه تنها برنامه های دشمن را عقیم می ساخت بلکه در مواردی باعث احاطه فرهنگ خودباوری و پایداری در فضای اردوگاه گردیده و جمهوری اسلامی کوچکی را در زمین دشمن و در مقابل چشمان متحیر آنان ایجاد می نمود:

" وقتی دیدیم جوّ اردوگاه ۱۸ بعقوبه با اردوگاه ۱۱ تکریت، خیلی فرق می کند و این جا آزادی وجود دارد و اسرا در حال و هوای دیگری هستند، بچه های ما شروع کردند به جذب بچه های جدید. یکی یکی این ها را کشیدیم به طرف خودمان. نماز یادشان دادیم، از آن حال و هوای زندانی بودن درشان آوردیم، آوردیم شان توی فضای اسارت.

از این جا نمار خواندن ها یکی یکی شروع شد، تا کار به جایی رسید که نماز جمعه برپا کردیم. نماز جمعه ای آن جا خواندیم که امام جمعه اش حاج آقا علی باطنی بود. چقدر بزرگ و باشکوه بود نمازی که جلوی چشم عراقی ها خواندیم. تمام عراقی ها از وحشت جمع شده بودند پشت سیم خاردار و با اسلحه و خیره نگاه مان می کردند."4

 هر برگ از تاریخ پرافتخار دوران اسارت، آموزه ای از سبک زندگی منطبق با دین و فطرت را در خود جای داده است. در این میان، نخ تسبیح حماسه سترگ آزادگی و مقاومت در چنگال دشمن که سرانجام شیرین پیروزی را به دنبال داشت، جهان بینی توحیدی و اهتمام به معنویت بود که زیباترین مظهر آن اقامه نماز می باشد. امید است با واکاوی لایه های آشکار و پنهان تاریخ اسارت و دفاع مقدس، بتوان نسخه عملیاتی برون رفت از بحران های فرهنگی و اجتماعی را به پیشگاه فعالان و صاحب نظران این عرصه ها تقدیم نمود. سید حمید مشتاقی نیا

1-  قصه نماز، راوی: حسن حسن شاهی

2- پیام آزادگان، راوی: محمد امیری

3- سایت جامع آزادگان، راوی: محمد خالصی

4- همان، راوی: علی اکبر اصغرزاد فیاض

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سحر نزدیک است

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۳، ۰۶:۳۰ ب.ظ


اسمش را زوار شاه گذاشتند؛ به عشق شاه خراسان، آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام.

پیر چریک افغان، زوار شاه قاسمی، چند روز مانده به اربعین به شهادت رسید و امروز عصر، در شب شهادت حضرت ختمی مرتبت و امام حسن و در آستانه شهادت امام هشتم علیهم السلام بر دوش مردم قم، در جوار خواهر امام رضا علیه السلام تشییع شد. خاکسپاری اش نیز با روضه ثامن الحجج همراه بود.

عاقله زنی که نمی دانم همسرش بود یا خواهر، گاه به زور خودش را به تابوت می رساند و گوشه اش را می گرفت. بعد عده ای از نزدیکانش دست او را کشیده و شاید از ترس بی تاب شدنش از تابوت دورش می ساختند. زن اما با چشمانی اشک بار برای این کار خود دلیلی می آورد که دلها را به لرزه وا می داشت. می گفت: این همه سال با او بودم حالا حق من است که به تابوتش متبرک شوم ...

علاوه بر زوارشاه، سید غلام سخی حسینی، مدافع دیگری از قبیله حافظان حرم نور، هم امروز  بر دوش مردم تشییع شد.

به نیابت از همه شهدای مدافع حرم، بعون الله تعالی بزودی نماز جماعتی دیدنی در موصل به پا خواهیم کرد؛ انشاءالله.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

با سید یمانی بیعت کنید

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ۱۲:۵۲ ب.ظ


دو سه سال پیش، شنیدم دوستی در یکی از شهرهای اطراف قم، داعیه دارد که سید حسنی است. به دیدارش رفتم و صحت و سقم مسئله را جویا شدم. فهمید با توپ پر آمده ام. گفت: تو ثابت کن که من سید حسنی نیستم!

گفتم: اگر تو سید حسنی هستی من هم – العیاذ بالله – امام زمانم! می گویی نه؟ ثابت کن که نیستم! این مثل این می ماند که من یقه تو را بگیرم و بگویم دزدی و اگر می گویی که دزد نیستی باید مدرک بیاوری و ثابت کنی. البیّنة علی المدعی را لااقل ما طلبه ها باید از بر باشیم.

چندی پیش مقاله ای در باب ظهور در این وبلاگ منتشر کردم با این عنوان که امام عصر (عج) هزار سال بعد ظهور می کند! البته انشاءالله که آقا الساعه ظهور بنمایند اما هدفم در آن یادداشت این بود که بازخوردهای منفی وعده های پوچ درباره ظهور قریب الوقوع را برجسته نموده و این معنا را یادآور باشم که حتی اگر ظهور هزار سال بعد هم اتفاق بیفتد تکلیف ما در قبال دین و دنیایمان مشخص است.

در این چند سال آن قدر امام زمان و سید حسنی و یمانی و شعیب بن صالح و ... دروغین را دیده ام - و با بعضی هایشان عکس یادگاری انداخته و امضایی گرفته ام که اگر یک وقت ظهور کردند هوای ما را هم در دولتشان داشته باشند! – که واقعاً رغبت چندانی حتی برای آن که به ردّ این نوع ادعاها بپردازم را ندارم.

این بار به تقاضای یکی از دوستان که نگران بیعت برخی آشنایانش با یک سید حسنی پرادعا در بصره بود چند ساعتی نشستم و کلیه مطالب مربوط به این بنده خدا را زیر و رو کردم.

سید احمد الحسن که خود را یمانی آل محمد می داند البته یک مدعی فعال و جدی است که تا کنون علاوه بر کشور عراق توانسته هوادارانی در دیگر مناطق شیعه نشین جهان و متأسفانه در ایران را نیز به بیعت خود درآورد.

من با شعارها و برنامه های او و اهداف پشت پرده اش و حتی میزان سلامت اسناد روایی اش درباره علائم سید یمانی کاری ندارم. فقط دنبال استدلالش برای اثبات این مدعا هستم. شاید باورتان نشود که در زیر و بم مطالب منتشر شده توسط ایشان تنها توانستم دو دلیل را – غیر از خواب ها و رؤیاهای غیرقابل استناد او- برای طرح داعیه یمانی بودن جناب احمد الحسن پیدا کنم.

یک دلیل او این بود که ثابت کنید من سید یمانی نیستم! پاسخ این مطلب در سطور نخست این یادداشت درج شد.

دلیل دیگرش این بود که او همنام سید حسنی بوده و چون نخستین کسی هم هست که در طول تاریخ با این نام چنین ادعایی را طرح کرده – حتی اگر در این باره شک داریم - پس نباید یقین را با شک، آلوده ساخت و واجب است که داعیه اش را پذیرفت!

خوب است برای پیروان این آقا که مخالفانش را به مباهله! دعوت کرده تنها به این نمونه تاریخی استناد کرد. محمد بن عبدالله، فرزند عبدالله محض و از نوادگان امیرالمؤمنین علیه السلام، معاصر امام صادق علیه السلام بود.

فضائل او آن قدر در بین مردم زبانزد بود که به نفس زکیه معروف شد. بعد از مدتی او داعیه مهدویت نمود. حامیانش سادات پاک سیرت حسنی بودند که در اثبات مهدویت جناب محمد، استدلال می آوردند که مطابق با روایات، مهدی (عج) هم نام پیامبر (ص) و پدرش نیز همنام پدر رسول الله است. پس چون محمد بن عبدالله محض که انسان وارسته ای است دارای این دو ویژگی است – یعنی نام او و پدرش با نام رسول خدا و پدر بزرگوارشان یکی است - مهدویت او را باید پذیرفت. آنها هم می گفتند محمد بن عبدالله محض، نخستین کسی است که با چنین نامی در طول تاریخ ادعای مهدویت داشته است. جالب آن که بین دو کتف او خال بزرگ سیاهی هم وجود داشت.

قرن ها از آن زمان گذشت و امروز این واقعه فقط می تواند شبیه به یک داستان جذاب تاریخی باشد؛ اما در آن عصر به حدی این مسأله شیوع داشت که امام صادق علیه السلام به خاطر عدم همراهی با این جریان تحت فشار برخی از شیعیان قرار می گرفت. امروز دیگر بر همگان روشن است که تمام این قیل و قال ها ادعایی بیش نبوده است. محمد بن عبدالله محض نه نفس زکیه بود و نه مهدی موعود. آن زمان تنها کسانی از غبار فتنه در امان ماندند که به ریسمان وارث علم امامت چنگ زدند.

حرف های سید احمد الحسن – گذشته از این که معلوم نیست اصلاً نام حقیقی اش چنین باشد و این که از نظر فضایل هم به پای شهرت محمد بن عبدالله محض نمی رسد – چیزی بیشتر از جنس سخنان مریدان محمد بن عبدالله نیست. با این وصف، هنوز یقینی درباره ادعای او حاصل نشده است که بخواهد با شکّ، نقض شود.

همان طور که محمد بن عبدالله محض نتوانست نظر امام جعفر صادق علیه السلام را به سوی خود جلب کند، احمد الحسن نیز تا کنون نتوانسته رأی جانشینان مکتب امام صادق علیه السلام را به سمت خود متوجه سازد. می مانند عوام الناس که باید برایشان روشنگری کرد.

البته دم محمد بن عبدالله محض، گرم که بر ضد طاغوت زمان خود قیام کرد و جانش را در این راه از دست داد.

ادعاهای احمد الحسن که نفعی برای اسلام ندارد. خوب است ایشان تا دیر نشده از فرصت حضور در کشور عراق بهره جسته و مجال جهاد با دشمنان اهل بیت علیهم السلام را از دست ندهد که لااقل از این راه، خیری به اسلام و مسلمین رسانده باشد. 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چرا شبکه تهران؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ۱۲:۳۲ ق.ظ


ملی شدن شبکه های استانی سیما، با توجه به پراکندگی اقوام و مهاجرت های اجتناب ناپذیر مردم مناطق مختلف کشور به نقاط دیگر، اقدامی بسیار کم هزینه تر از راه اندازی شبکه های اختصاصی جدید بوده و به یقین مورد استقبال مخاطبان خواهد بود.

به طور مثال آذری زبان های عزیز ما در همه نقاط کشور حضور دارند. شما می بینید وقتی تیم تراکتورسازی در ورزشگاه آزادی به مصاف رقبا می رود به اندازه یکی از دو قطب مشهور لیگ برتر، جمعیت هوادار متعصب را به استادیوم می کشاند.

مطمئن باشید اگر شبکه های استانی آذری زبان به صورت ملی دربیاید به شدت مورد استقبال ترک زبانان عزیز در اقصی نقاط کشور قرار خواهد گرفت.

خیلی از بچه های مازندران و گیلان و همدان و لرستان و ... ساکن در استان های غیربومی را سراغ دارم که حاضرند هزینه بدهند و با نصب آنتن های معروف به ماهواره استانی، به یاد موطن اصلی خود به تماشای برنامه های مرتبط با لهجه و آداب و رسوم خویش بپردازند.

بسیاری از مردم متدین کشورمان و مریدان ساحت علی بن موسی الرضا علیه السلام علاقمند هستند تا امکانی فراهم شود که بتوانند هر وقت هوای زیارت به سرشان زد و دستشان از سفر کوتاه بود، دل به امواج رسانه استانی حریم رضوی داده و سلامی از راه دور نثار بارگاه غریب خراسان کنند.

شبکه سیمای نور در استان قم، گاه مباحثی تخصصی درباره معارف دین مطرح می کند که می تواند برای علاقمندان به مطالعات اسلامی در سراسر کشور مفید باشد.

اکنون بین همه شبکه های استانی سیمای جمهوری اسلامی، مدیریت جدید صدا و سیما شبکه تهران را برای پخش ملی انتخاب کرده که ضرورت و دستاورد این تصمیم هنوز بر کسی روشن نیست.

فراموش نکنیم که فرهنگ حاکم بر فضای پایتخت، نمی تواند نسخه و الگوی مناسبی برای مناطق دیگر کشور باشد. از سوی دیگر ملی شدن شبکه تهران این ذهنیت را در بین مردم ساکن در مناطق محروم دوباره احیا می کند که پایتخت، مرکز توجهات مسئولان بوده و هر چه هست و نیست را باید در تهران جست. با توجه به ضرورت پیشگیری از مهاجرت شهرستانی ها به تهران، دامن زدن به تصور تبعیض خدماتی بین تهرانی ها و شهرستانی ها نتیجه ای جز تشویق به مهاجرت و سکونت در پایتخت را به دنبال نخواهد داشت.

به نظر باید این تصمیم عجیب مدیریت جدید رسانه ملی را نخستین اشتباه راهبردی جناب سرافراز تلقی کرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ندای ملکوتی اذان شهید را از دست ندهید

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ۰۱:۲۴ ق.ظ


شهید سید مصطفی گلگون از سرداران رشید لشکر25 کربلاست.

اذانی زیبا و دلنشین با نوای ملکوتی این شهید بزرگوار به یادگار مانده که لذت معنوی شنیدن آن، حال و هوای عاشقی سال های حماسه و ایثار را در خاطره ها زنده می کند. توصیه می کنم حتماً این فایل زیبا و تاریخی را دانلود کنید.

نمی دانم صدا و سیمای استان مازندران تا کنون این اذان را از رسانه استانی پخش کرده یا نه. ولی به هر حال به این عزیزان پیشنهاد می کنم هر از گاهی با پخش نوای آسمانی اذان این شهید، زنگار دلهای غفلت زده را صیقل بدهند:

http://s1.picofile.com/file/7436232575/%D8%A7%D8%B0%D8%A7%D9%86_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%DA%AF%D9%84%DA%AF%D9%88%D9%86.wmv.html

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از باب امتثال امر!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ۰۸:۲۰ ق.ظ


دوستان عزیز انصار حزب الله بابل لطف کردند و به مناسبت ششمین سال فعالیت وبلاگ اشک آتش، متنی سراسر محبت و بزرگواری را برای حقیر ارسال نمودند. این امر برادران خود را در انتشار متن ارسالی، اطاعت می کنم؛ هر چند خود را لایق این تعاریف ندانسته و به فراخور عالم طلبگی و نان خوری سفره امام زمان (عج) اگر کاری هم در راستای صیانت از ارزش ها انجام داده باشم را جز اندکی از ادای وظیفه و تکلیفی که بر گرده خود احساس می کنم، نمی دانم.

فعالیت مجدد وبلاگ انصار حزب الله بابل به عنوان یک تریبون ارزشی و مستحکم در دفاع از حریم اسلام و انقلاب را تبریک عرض می کنم. امیدوارم همه تشکل ها و مجموعه های ارزشی و انقلابی شهرستان بابل و استان مازندران، از ظرفیت فضای مجازی و دنیای رسانه نهایت بهره را در راستای ترویج مبانی دین و نظام اسلامی مدّنظر داشته باشند. فراموش نکنیم که امروز از گروه های خرد مانند داعش تا مراکز استکباری جهان مانند آمریکا و صهیونیسم و ... بسیاری از توفیقات خود را مرهون استفاده از فضای رسانه و مانورهای مجازی هستند.

ضمن آرزوی توفیق برای همه دوستان، وبلاگ اشک آتش2 انشاءالله همچنان خود را متعهد به همه فعالان جبهه انقلاب اسلامی به خصوص عزیزان انصار حزب الله بابل می داند. نشانی وبلاگ انصار حزب الله بابل را هم در اختیار خوانندگان محترم قرار می دهم: http://www.ansarehezbollah.blogfa.com/

 

تشکرنامه ای ناقابل از 2 آتش اشک!!

این متن براساس اصل لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق تنظیم و بمناسبت ششمین سال تاسیس یک پایگاه استشهادی! در میدان جنگ مجازی بنام اشک آتش2 که بمدیریت طلبه مبارز برادرمان سید حمید مشتاقی نیا روشنگری مینماید،تقدیم گردید.

هر چندسید عزیز از افتخارات واعضاء موثر در شورای انصارحزب ا...بابل میباشد و وبلاگ ارزشمند ایشان هم همیشه تریبون همه جریانهای عدالتخواه ازجمله انصار بوده وخواهد بود. اما الحق و والانصاف درمدت حدود یکسال و اندی که وبلاگ انصار بابل بروز نبوده، تمام حرفها و برنامه های تشکیلات بدون کم وکاستی در وبلاگ اشک آتش منعکس میشد که جای تقدیر و تشکر ویژه دارد.

قطعا سیدحمید عزیز راضی به این تعریفات نبوده و بحمدا...نیازی هم ندارد و عملکرد و قلم رسا و حق طلب ایشان خود موید بالاترین تعاریف است.

سنگراشک آتش2 خط کمین همیشه پیروز در برابرجنگ نرم وسخت دشمن داخلی وخارجی، وادادگان و رنگ باختگان سیاسی، مافیای قدرت وثروت بوده وخیمه گاهی است برای ارادتمندان گفتمان اصیل انقلاب اسلامی. انشاا... شاهد توفیقات روزافزون برای طلبه عدالتخواه سیدحمید عزیز و همه مجاهدین راه خط سرخ حسین(ع) باشیم.

ان تنصروالله ینصرکم ویثبت اقدامکم

شورای انصارحزب ا...بابل

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تحلیلی روانشناختی بر پدیده ای به نام هارون مونس

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ۰۹:۱۲ ق.ظ


هارون مونس، یک ایرانی وهابی شده تروریست است که در اقدامی عقیم در گروگانگیری چند شهروند بیگناه سیدنی، آبروی اسلام را ملعبه سیاست بازان جهانخوار قرار داد و در نهایت به درک واصل شد.

هارون مونس، در حقیقت یک روحانی سابقاً شیعه به نام حجت الاسلام! محمد حسن منطقی است که ظاهراً طلبه حوزه علمیه قم بوده و طبق اعلام رسمی منابع ایرانی، به دلیل مفاسد مالی در دهه هفتاد تحت تعقیب دستگاه قضایی قرار گرفت و در ترفندی معمول، با اتخاذ ژستی سیاسی توانست خود را در شمار اپوزیسیون جای داده و پناهندگی کشور استرالیا را به دست آورد.

درباره رفتار عجیب و دور از منطق این فرد به اصطلاح منطقی! که در عرض کمتر از یک روز به تیتر نخست اخبار بین المللی تبدیل شد تحلیل های متفاوتی ارائه شده و باز هم ارائه خواهد شد. در این که او از نظر سلامت روانی، تعادل لازم را نداشته و به عنوان یک تبهکار اقتصادی و شیعه وهابی شده به احتمال بسیار زیاد بازی تورهای اطلاعاتی غرب را خورده است شکی نیست. فارغ از تحلیل های سیاسی و اطلاعاتی بایسته در این ماجرا، متن زیر به بهانه ظهور این شخصیت مرموز و بیمار از منظر روانشناسی به تحلیلی کوتاه می پردازد. نکات طرح شده در این یادداشت می تواند برای برنامه ریزان نظام مدیریتی حوزه های علمیه قابل تأمل باشد.

ورود به حوزه علمیه، به معنای یک رفتار خلاف روال معمول جامعه است. بر اساس عرف جامعه، یک نوجوان با ورود به مقطع دبیرستان، آماده شرکت در کنکور گردیده و بعد از اتمام تحصیلات عالی و گذراندن خدمت سربازی، به دنبال دغدغه های معمول این سن یعنی اشتغال و ازدواج خواهد بود. این مسیر به طور عادی، راه مرسوم هر جوان ایرانی است.

 با توجه به تبلیغات گسترده انواع رسانه های حقیقی و مجازی در تخریب و تمسخر وجهه روحانیت، خروج یک جوان یا نوجوان از روال معمول اجتماع و اتخاذ شیوه ای دیگر از زندگی با همه شرایط و فراز و نشیب های معیشت طلبگی، در واقع حکم شنا کردن بر خلاف جریان آب را دارد که نشانه ای از "روحیه خاص" علاقمندان به این مسیر متفاوت محسوب می شود.

وجود روحیه خاص در علاقمندان به رسوم طلبگی، ممکن است از ایمان قوی و تقوای مستحکم آنان نشأت بگیرد و به همان میزان ممکن است از روی احساس و جوّزدگی و یا خودنمایی و اثبات وجود و قدرت متفاوت بودن افراد باشد.

ورود به حوزه و البته استقامت در این مسیر دشوار، مستلزم احراز دو ویژگی است. کسی می تواند در راه متفاوت و البته دشوار حوزه علمیه و کسوت روحانیت پا گذاشته و دوام بیاورد که هم از عنصر منطق و استدلال برخوردار بوده و هم اینکه از عشق و علاقه قلبی و ارادی نسبت به این راه بهره مند باشد. این دو ویژگی، دو بال یک پرواز شمرده شده و فقدان هر یک می تواند علت تامه برای انحراف و انصراف از پیمودن جاده نورانی تحصیل و تهذیب باشد. به عبارت دیگر حوزوی شدن، مصداق تلفیق دو راهبرد معنوی "طریقت" و "شریعت" است.

تجربه مواجهه با انواع طلاب در سنین مختلف و برخاسته ازطبقات متفاوت و ... مؤید این ادعاست که هر طلبه ای اگر نتواند از نظر منطق و استدلال با خودش کنار بیاید و نیز دلدادگی لازم برای تحمل فشارهای مختلف مادی و گاه روحی را نداشته باشد نمی تواند زیر بار نگاه و پرسش دیگران و البته تشکیک ها و وسوسه های ناتمام درونی خود مقاومت کند.

معدودی از طلاب هستند که پس از مدتی، به نبال مال اندوزی رفته و سر از باندهای فساد مالی در می آورند.

معدودی از طلاب هستند که پس از مدتی، با انگیزه هایی مانند غرور کاذب یا حتی واقعی و یا احساس بلوغ و اجتهاد فکری و نوگرایی در دین، افکاری منحرف از مسیر حقیقی اسلام پیدا نموده و راه به بیراهه می برند.

معدودی از طلاب هستند که به دلایل مختلف، با رویکردهای نظام جمهوری اسلامی، زاویه پیدا کرده و گاه به دامان ضدانقلاب پناه می برند.

هر سه گروه مذکور ممکن است یکی از دو پیش شرط بیان شده یعنی قوّت دین و بینش و بن مایه عشق و علاقه، بعنوان دو شرط محدثه و مبقیه در مسیر طلبگی را از دست داده باشند.

به هر حال وقتی کسی شهامت متفاوت بودن با روال معمول اجتماع را داراست اگر نتواند این روحیه و ویژگی خاص را در مسیر درست خود حفظ کند بی تردید در معرض التقاط و انحطاط قرار خواهد داشت. این انحطاط ممکن است گاه در مسائل مادی مانند دنیاگرایی و شهوت طلبی و ... ظهور پیدا کرده و یا در بستر فکر و زرورق اندیشه نمایان شود. ( والبته شاید هر دو! )

کسی که یک بار توانسته است مقابل نگاه سرزنش گر جامعه یا اطرافیان بایستد باز هم از ظرفیت لازم برای تکرار رویکرد متفاوت خود از محیط پیرامونش (مثلاً حوزه علیمه) برخوردار است. در این بین آن چه که به کمک او در حفظ دیانت و اجتناب از کژی ها می آید میزان شناخت و انس با مبانی دین و معارف آسمانی مکتب اسلام است.

بنابراین یکی از وظایف مدیران، مشاوران و مسئولان فرهنگی حوزه ها، هدایت و کنترل روح طغیانگر و احساس گرای  برخی از طلاب است. این مهم با تقویت بنیه های فکری طلاب جوان قابل تحقق خواهد بود.

نکته دیگری که در نظام تربیتی حوزه باید مورد دقت قرار بگیرد مدیریت عنصری به نام احساس خودباروی کاذب و یا حقیقی برخی از طلاب است. بسیاری از دانش آموختگان حوزه به دلیل حجم مطالعات متفرقه یا تخصصی و میزان توجه مخاطبان و رویکرد اجتهادی نظام آموزشی حوزه و یا هر علت دیگری مطمئن هستند که حرف هایی نو و ناب درباره مسائل مستحدثه، اعم از امور دینی یا اجتماعی و ... دارند. این افراد به دنبال عرصه ای برای ارائه نظرات و دیدگاه های خود می گردند. فارغ از صحت یا عدم صحت ادعای این افراد، احترام به صرف احساس خودباوری آنان می تواند در ایجاد آرامش روحی و کنترل شخصیتی شان تأثیرگذار باشد. راهکار این مسئله، همان ایجاد کرسی های آزاداندیشی مورد تأکید مقام معظم رهبری است. حوزه نیازمند ایجاد محیطی امن و آرام برای افرادی است که احساس نوگرایی و دگراندیشی دارند. خیلی از حوزوی ها در مسائل انقلابی، دینی، اجتماعی و ... حرف هایی برای گفتن دارند که نمی دانند کجا باید مطالب و توانایی شان را بروز بدهند. چنانچه کرسی های آزاداندیشی از حالت شعارزدگی و رفع تکلیفی خود خارج شده و میدانی برای عرض اندام همه صاحب نظران و مدعیان پدید آورد علاوه بر ثمراتی مانند تخلیه روحی و روانی، اصلاح و اعتلای فکری و ... کشف استعدادهای ناشناخته برخی ذخایر گمنام عالم اسلام را نیز به دنبال خواهد داشت.

پدیده ای مانند محمد حسن منطقی را شاید تنها بتوان با شخصیت های بیمار و عقده ای مانند گودرزی گروهک فرقان قیاس کرد.

مانند این افراد با این وضع وخیم روحی و فکری شاید بسیار انگشت شمار باشند. فاسدترین، جاهل ترین و منحرف ترین دانش آموختگان حوزه نیز آن قدری نسبت به حریم دین عرق دارند که حتی اگر به دامان سکولاریسم بپیوندند، به دشمنان اهل بیت علیهم السلام ملحق نمی شوند. این تعداد اندک، آن قدر عقل دارند که حتی اگر در دام مفاسد اخلاقی، اقتصادی و یا انحرافات فکری گرفتار شوند رفتاری عبث با میزان حماقت هارون مونس انجام ندهند، چنان که بسیاری از وهابیون داعشی ساکن در سایر نقاط جهان نیز تا کنون چنین رفتار غیرانسانی و بی فایده ای را مرتکب نشده اند. در مورد ریشه های رفتاری این عنصر مشکوک، جای کار بسیار است.

اما توجه به نکات بیان شده می تواند منافذ حداقلی رفتارهای ضددینی در افراد مستعد انحراف را مسدود سازد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بابل به یک حسینیه ارشاد نیاز دارد

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ۰۱:۱۷ ق.ظ


همین اول بسم الله توضیح بدهم که ترکیب لفظی "حسینیه ارشاد " را از باب مصطلح به کار برده و به هیچ وجه منظورم توقف در محدوده بضاعت و کیفیت مدیریتی مرحوم علی شریعتی و ابوی بزرگوارشان در حسینیه ارشاد تهران نیست. به بیان صحیح تر، بابل به یک حسینیه ارشاد بی عیب و نقص و تکامل یافته نیاز دارد.

توضیح دیگر اینکه قید " یک حسینیه " هم از باب رضایت حداقلی به تحقق این مطالبه است والا چه بهتر که ده حسینیه ارشاد مترقی در این شهر تأسیس شود.

اما بعد؛

خانمی تماس گرفته بود و گفته بود یک استاد درس تفسیر (یعنی کسی که پول می گیرد تا بخشی از معارف دین را ترویج کند) در یک دانشگاه غیردولتی بابل وابسته به یک آقازاده حاشیه ساز، هر بار سر کلاس افاضه ای در جرح و رد مباحثی از دین مطرح می کند و به نیّت به به و چه چه دانشجویان عزیز کم اطلاع، مشت و لگدی را حواله اسلام می سازد. یک بار می گوید در اسلام سنگسار نداریم و این نوع مجازات از یهود به ارث رسیده، یک بار دیگر می گوید اگر مرد می تواند چهار همسر اختیار کند پس زن هم باید بتواند چنین کند و... و هر بار کف و سوت مخاطبان جوانش او را به وجد می آورد.

من البته در حد توان ذهنی و علمی خود پاسخی به ایشان دادم و در آخر از او خواستم تا این استاد سطحی نگر دانشگاه را به مناظره با یک عالم دینی در جمع دانشجویان همان دانشگاه دعوت کند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.

مشابه این نوع اتفاقات و پرسش ها را دوستان دیگر هم در تماس هایشان با حقیر یا سایر طلاب و روحانیون بارها مطرح کرده اند. به هر حال از هر راهی ممکن است در ذهن بسیاری از مردم به خصوص نسل جوان، ابهامات و اشکالاتی نسبت به پاره ای از احکام و عقاید دینی ایجاد شود. سؤال این جاست که این قشر کجا باید به پاسخی در خور، دست پیدا کنند؟

مرکز پاسخگویی به شبهات که در قم فعال است نمی تواند جای صحبت و گفتگوی رو در رو بین یک کارشناس دینی با یک جوان پرسشگر را پر کند.

بعضی از روحانیون حاضر در مساجد هم بضاعت لازم را – از نظر علمی یا رفتاری – برای مواجهه با این طیف از جامعه دارا نیستند.

تجربه ای که سال های قبل از انقلاب در مشهد رخ داد و نتیجه بخش بود، راه اندازی کانون نقد دینی است. البته این نام شاید الان زیبنده محافل ما نباشد اما منظور حقیر، رویکرد محتوایی کانون فوق است.

حسینیه ارشاد هم تجربه دیگر مشهدی ها در تهران بود که در جای خودش مؤثر واقع شد.

البته شاید عده ای بخواهند این پاسخ را بدهند که در بابل نیز مرکز یا مراکزی برای تربیت جوانان متدین راه اندازی شده؛ اما خوب است این نکته را مورد توجه قرار دهیم که بدنه نسل جوان به راحتی نمی تواند با جلسات منسجم و هدایت شده ارتباط مستمر برقرار کند. همین الان هم اگر دوستان به زیرمجموعه های آموزشی خود دقت کنند جز بچه های بسیج دانشجویی و حومه! را نخواهند دید.

توفیق و منزلت همه این حلقه ها و کانون ها و بنیادها و مراکز فکری فرهنگی فعال در شهر، مشهود و قابل تقدیر است؛ اما بابل به یک مرکز مستقل برای ایجاد بستر مناسب در طرح و رفع شبهات موجود در ذهن جوان و برقراری کرسی آزاداندیشی در حوزه مبانی دین آنهم به صورت عمومی و نه اختصاصی بسیار نیازمند است.

بارها دیده شده که برگزاری یک جلسه بحث آزاد و چالشی بسیار فراتر از تشکیل کلاس های آموزشی، مورد استقبال مخاطبان قرار گرفته است.

اخیراً این پیشنهاد را در صحبتی که با جمعی از فعالان مطالعاتی شهر داشتم مطرح کردم. جالب بود که عده ای این اشکال را وارد ساختند که جز حضرات آقایان مؤیدی و نیکزاد - که وقت هر دو بزرگوار فوق العاده ضیق است – روحانی دیگری در شهر نداریم که بتواند همه پرسش ها را فی البداهه و ریشه ای پاسخ بدهد!

اشکال این عزیزان که ممکن است در ذهن برخی از خوانندگان محترم این مطلب نیز خطور کند نشانه ای از همان درد کهنه ناشناخته ماندن ظرفیت های مذهبی و علمی شهرستان است. من در آن جمع به طور نمونه از حجت الاسلام مصطفی داداشی استاد متبحر مدرسه صدر که فردی حاضر جواب و آشنا به زیر و بم شبهات دینی و البته گمنام است نام بردم؛ اما اگر کسی متولی راه اندازی فضایی برای نقد و بررسی آزاد و دوطرفه مباحث دینی شود مطمئن باشد از نظر وجود کارشناسان ماهر و مسلط به مبانی دین در شهر دچار خلل نخواهد شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این فایل صوتی را حتماً گوش کنید!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ۱۲:۴۵ ق.ظ


استاد کامران غضنفری از پژوهشگران زبده تاریخ انقلاب اسلامی و نویسنده شهیر کتاب راز قطعنامه، چندی پیش در جمع امت حزب الله شهرستان بابل به افشای برخی جریانات پشت پرده مذاکرات هسته ای پرداخت که بسیار شنیدنی و جالب است.

به همت دوستان انصار حزب الله بابل، فایل صوتی صحبت های این سخنران و مورخ برجسته در فضای مجازی منتشر گردید.

مشابه سخنان صریح استاد غضنفری در نقد توافقات هسته ای را شاید هرگز نشنیده باشید. به خیّران فرهنگی توصیه می کنم این فایل صوتی را حتماً در دسترس سایر علاقمندان به گفتمان انقلاب اسلامی قرار دهند.

برای دانلود فایل به این نشانی مراجعه کنید:

http://s5.picofile.com/file/8156297268/07081300.mp3.html

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حرف آخر

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۳، ۰۶:۱۱ ق.ظ


مسجد آبادی، نه امام جماعت داشت و نه نماز جماعت در آن اقامه می شد. عبدالحسین برونسی، کاری به این حرف ها نداشت. خودش راه می افتاد و می رفت به مسجد. گاهی فقط خودش بود و خدای خودش؛ اما چراغ مسجد روشن می شد. عبدالحسین گوشه ای می ایستاد و با خدا به راز و نیاز می پرداخت.

شور و حالش در نماز تماشایی بود. من گاهی کشیک می کشیدم، فقط برای این که او بیاید، گوشه ای بایستد و قامت ببندد. آن وقت تماشای حال و هوای او لذتی وصف ناشدنی داشت. باز بودن در مسجد و روشن بودن چراغ آن بعضی وقت ها عده ای را کنجکاو می کرد و به آن سمت می کشاند. گاهی چند نفری آستین بالا می زدند و وضویی ساخته و به نماز می ایستادند.

عبدالحسین خودش را با نماز وفق داده بود. فرقی هم برایش نمی کرد، وسط عملیات و آتش دشمن وقتی می فهمید وقت نماز شده، بی اعتنا به آن چه که دور و برش می گذرد به نماز می ایستاد. نماز خواندنش طوری بود که انگار کاری مهم تر از آن ندارد. تقیّد او به نماز اول وقت، بقیه را هم ترغیب می کرد تا دست از کارهایشان کشیده و نماز بخوانند.

این روش تبلیغ غیر مستقیم او بود، ولی از تذکر مستقیم و البته دوستانه هم غافل نمی ماند. به رفقا و دوستانش با مهربانی یادآوری می کرد که نماز اول وقت را فراموش نکرده و از ثوابش محروم نمانند.

پایم تیر خورده بود و لنگان لنگان به عقب بر می گشتم. سر چهارراه خندق، عبدالحسین را دیدم. وضعیتم را که دید گفت: کمی دیگر به عقب بروی بچه های امدادگر را می بینی. آنها به تو کمک خواهند کرد.

تشکر کردم. هنوز چند قدمی دور نشده بودم. مکثی کرد و پرسید: نمازت را خوانده ای؟! برایم جالب بود که زخمی شدن و خونریزی پایم را عذری برای تأخیر در نماز نمی دانست. گفتم: هنوز نه.

توصیه کرد: اول نمازت را بخوان بعد برو عقب.

این آخرین جمله ای است که از شهید برونسی به یادگار دارم. به اورژانس که رفتم خبر شهادتش را هم آوردند.

بر اساس روایتی از حجت الاسلام محمد رضا رضایی، خاک های نرم کوشک ص 34. هادی پورغلام، گلبو ص 120. سید هاشم موسی، همان ص 157.

  • سیدحمید مشتاقی نیا