اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۶۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

درباره نامزدهای شورای شهر بابل(16)

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۵۷ ب.ظ

16- احمد خانلرزاده

به مسئولی گفتم این معاونی که زیر دست خودت گرفتی و چهار پنج تا مسئولیت را یک جا تحویلش دادی بنا به دلایلی که عرض می کنم شایسته این مقام و منصب نیست. گفت این پسر را می شناسی؟ برادر او داماد فلان آقاست!

چپ و راست هم ندارد. شایسته سالاری در اغلب موارد، فقط یک شوخی است. گاهی به بعضی از مسئولان گله می کنیم که فلان معتمد شما یا فلان مدیر و معاونی که برگزیدید نواقصی آشکار دارد و صلاحیتش برای تصدی امور، محل تردید است. می  گویند حق باشماست؛ اما چه کنیم که بهتر از او کسی را سراغ نداریم!

بطلان ادعای این افراد توجیه گر که قصدی جز سرپوش قرار دادن بر رانت ها و رابطه بازی های خود ندارند، شناخت جوانان شایسته و لایقی است که به جرم انقطاع از روابط حاکم بر عرصه مدیریت های خرد و کلان، ناشناخته و مهجور مانده اند.

احمد خانلرزاده، یکی از همین جوانان پاک و با استعداد شهر ماست که شهامت ورود به عرصه رقابت های این دور از انتخابات شورای شهر را به خود راه داده است.

ورای علم و تحصیلات این جوان نخبه که هم اکنون از بعضی دانشگاه های دنیا دعوت به ادامه تحصیل شده است، یک ویژگی او را بسیار برجسته یافته و همین یک مورد را برای معرفی اش بیان می کنم.

جوان نخبه شهر ما آمادگی کامل خود را برای محک های علمی و مباحثات مرتبط با امور شهر و شهرسازی اعلام کرده است. چند نفر از دوستان به قصد عیارسنجی ادعایش با او به بحث و تبادل نظر پرداخته و توفیق او را در فائق آمدن بر مباحثه علمی و فکری بسیار ستودند. احمد خانلرزاده بیست و چهارساعته آماده گفتگو و بحث و بررسی پیرامون انتخابات شورای شهر، کارکردها و مسئولیت های مدیریت شهری با یکایک همشهربان عزیز است. پیشنهاد می کنم فرصت همکلامی و بحث با این نخبه خوش آتیه را از دست نداده و از آشنایی با یکی از جوان ترین نامزدهای شورای شهر، لذت ببرید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره نامزدهای شورای شهر بابل(15)

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۱۱ ب.ظ

15- کمیل شهیری

یکی از بزرگان سال ها پیش به من گفته بود شهر و جامعه ما به امثال حاج اکبر شهیری نیاز دارد. این بزرگوار معتقد بود که حق اکبرآقای شهیری کمتر از پست وزارت نیست. حتی می گفت: مرتضی حاجی باید می آمد زیر دست ایشان کار می کرد.

بعدها هم از کسی -اعم از اینوری ها یا آنوری ها- جز تعریف و تمجید از مدیریت و دلسوزی حاج اکبر نشنیدم. خدمت بزرگ او در راه اندازی صندوق توسعه عصر، منشأ برکاتی وصف ناپذیر برای شهروندان بود. در کنار آن، درآمد حاصل از گردش مالی صندوق نیز در راه توسعه و آبادنی این شهر به کار گرفته شد. ساخت و تجهیز و توسعه واحدهای آموزشی و دینی و فرهنگی، تمثیلی فراموش ناشدنی از باقیات الصالحات این مرد نیک اندیش به شمار می آید.

کمیل، برادرزاده ایشان و از کارمندان همان صندوق است. از آن جا که گفته اند "هر گردی گردو نیست"، این نامزد جوان، برای اثبات توانایی ها و شایستگی های خود راهی طولانی را در پیش دارد و رمز موفقیت او در گرو اثبات شباهت فکری و عملی با عموی بزرگوارش است.

پیوند دوست عزیزم آقا نوید ابراهیم تبار – از فعالان مجازی اصلاح طلب-  با خانواده شهیری را هم با استفاده از این فرصت، به آقا کمیل تبریک عرض می کنم.

(این گفتار با محوریت سایر نامزدها ادامه خواهد داشت)

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره نامزدهای شورای شهر بابل(14)

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۴۰ ب.ظ

14- مهندس محمدرضا حیدریان

گوش شیطان کر، همت و وحدت بر و بچه های باصفای بیدآباد همواره الگویی از انسجام جماعت مومنین بوده و هست. نفس های قدسی حجت الاسلام یزدانی، دم مسیحایی مرحوم شریف نژاد و یاد و نام شهدای همیشه زنده مسجد بیدآباد، سایه محبت برادرانه حاج احمد عباس نژاد و ... ائتلافی از عناصر نورانی جبهه توحید را در محله تاریخی و فرهنگی بیدآباد رقم زده است.

آنهایی که می خواهند کارکرد "مسجد" را در رشد و تربیت نوجوانان به نظاره بنشینند آماری از توفیقات بی کران پرورش یافتگان محراب و منبر مسجد بیدآباد را حتماً مطالعه نمایند.

نهادهای فرهنگی بابل هیچ گاه آن گونه که باید، حق بچه های پرتلاش و بی ادعای این محل را به جا نیاورده و میدان را برای عرض اندام نیروهای جوان و توانمند حزب الله باز نگذاشته اند. وعده سرخرمن شهردار درباره راه اندازی باغ موزه دفاع مقدس، اگر با اعتماد به جوانان خوش ذوق بسیج بیدآباد گره می خورد، حتماً تا به حال محقق شده بود. اگر جشن ها و دیگر برنامه های مناسبتی ادارات، فراتر از دورهمی مدیران کانال های مجازی وابسته و شرکا به این نسل آگاه و مخلص واگذار می شد، فضای شهر در شأن مردم فرهنگ دوست و با شخصیت این دیار رقم می خورد.

مهندس محمدرضا حیدریان یکی از این بسیجیان جوان، مطلع و با درایت محله بیدآباد است که خبر ورودش به عرصه رقابت های این دور از انتخابات شورای اسلامی شهر بابل، برای آنان که امید به رشد و تعالی شهرشان را در گرو حضور و مسئولیت پذیری نیروهای کارآمد و تازه نفس می دانند، بسیار مسرت بخش بود. وصف مدیریت خلاق او در گره گشایی و رفع بحران از چند شعبه قرض الحسنه که با مشکلاتی مواجه شده بودند، بر سر زبان مسئولان صندوقی که با نام مقدس حضرت ولی عصر(عج) آغاز به کار کرد، همچنان جاری است.

علاوه بر تعهد و تخصصی که در وجود این مدیر شایسته و ممتاز صندوق توسعه عصر شمال، به چشم می آید، قوه تعقل، تحلیل و قدرت استدلال وی نیز وجه برجسته دیگری از توانایی های او محسوب می شود. کمتر کسی شتاب زدگی، عتاب و پریشانی را در گفتار و رفتار او دیده است.

برای مهندس حیدریان عزیز که فرزند برومند شهر بابل و آشنا با فراز و نشیب ها و زیر و بم ها و قصه و غصه های این شهر است، آرزوی توفیق دارم و امیدوارم که سرمایه وجود و قابلیت های این مدیر جوان و خوش فکر، با حضور در شورا، بیش از پیش در خدمت مردم شریف دارالمومنین قرار بگیرد.

(این گفتار با محوریت سایر نامزدها ادامه خواهد داشت)

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره نامزدهای شورای شهر بابل (13)

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۳۴ ب.ظ

13- ....

آقا! ... آقا، داداش، مشدی با شما هستم! کجا سرت را پایین انداخته ای و همین طوری میایی تو؟ تو و شورای شهر بابل؟ بابل دارالمومنین؟!

برای خودت زدی، خوردی، بردی، حاجی حاجی مکه، حالا آمده ای با یک دست کت و شلوار اتو کرده و باد به غبغب می اندازی، قیافه حق به جانب می گیری، انگار نه انگار که تا همین چند سال پیش منفور مرد و زن این دیار بودی و فحش خورت ملس بود؟

مدرک تحصیلی ات را تا کن و بگذار توی جیبت که اصلاً این ادا اطوارها به تو نمی آید. "حاجی" گفتن های دیگران را هم بگذار در کوزه که همه این چاپلوسی ها فقط  به خاطر جیب مبارک است. برگرد همان جایی که بودی. این جا بابل، دیار مومنانی است که سر اعتقادات و باروهای خود با کسی شوخی ندارند؛ مثل همان دفعه که گوشت را پیچاندند.

تو هر که می خواهی باش. نسبت فامیلی ات را به رخ ما نکش. این شهر بی صاحب نیست. مردم دیار مومنان، متولی صیانت از اعتبار و آبروی شهرشان هستند. این جا کسی معطل رودربایستی ها و ناز و کرشمه های پیدا و پنهان این و آن نمی شود.

صلاحیت تو و صلاحیت آن که تو را به رغم گذشته اسف باری که داشتی، بر فرض محال، تأیید کند توسط مردم این شهر رد می شود.

هر که می خواهی باش. با هر کس که فامیلی و هم سفره هر صاحب نفوذی که هستی، باش. حواست را جمع کن که با ولی نعمتان انقلاب طرف هستی.

(این گفتار با محوریت سایر نامزدها ادامه  خواهد داشت)

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره نامزدهای شورای شهر بابل(12)

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۴۶ ب.ظ

12- سید مصطفی هاشمی

اگر دلتان برای سال های حماسه و ایثار تنگ شده است، اگر می خواهید یادی از حال و هوای سال های خلوص و یکرنگی داشته باشید، اگر می خواهید رایحه عاشقی را در شریان های حیاتی خویش دوباره جاری سازید، همنشینی با سید مصطفای هاشمی را از دست ندهید. او در فضای معنوی سال های دلدادگی جا مانده است؛ برخلاف ما که به قول سیدالشهدای اهل قلم، "زمان" ما را با خود برده است.

سید مصطفی هاشمی یک طلبه است؛ طلبه حوزه عشق و وارستگی. پاسدار رشید اسلام که می گویند یک مصداقش حتماً سید مصطفی هاشمی است که هم پاسدار اسلام است و هم رشید. رشادت او در پاسداری از حریم اسلام در دو جبهه جنگ سخت و نرم، مصداق مجاهدت سالکان صدیق سبیل الله است که در وصفشان گفته اند: "فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر"

امروز وصیتنامه شهید رمضانعلی محمدزاده سرایی را در کانال سنگر شهدای بابل می خواندم. نوشته بود: "از درس ومدرسه غافل نباشید... زیرا اگر شما درس نخوانید، این منافقین هستند که درس می خوانند و  دوباره بر ملت، تسلط پیدا می کنند."

با افتخار اعلام می کنم یکی از جدی ترین کاندیداهای شورای اسلامی بابل در ارائه برنامه تخصصی، سید مصطفی هاشمی، دانشجوی مقطع دکترای برنامه ریزی شهری است که به وصیت شهدا لبیک گفت و ایران عزیز را در عرصه "علم" و "عمل"، پشتیبانی نمود.

سید مصطفی، یادگار به جا مانده از قیام سرخ ژاله خونین در هفده شهریور پنجاه و هفت است. در کوران جنگ نیز همسر و فرزندانش را در خانه استیجاری، به خدا سپرد و به خطوط مقدم دفاع از اسلام و انقلاب شتافت. او از سفره انقلاب، جز تیر و ترکش های کربلای ایران، چیزی به یادگار نگرفت. امثال سید مصطفی، ذخیره های حقیقی نظام هستند؛ هر چند فیش حقوقی شان اثری از حق اوقات فراغت نداشته و طعم رانت چپ و راست هرگز به کامشان راه پیدا نکرده است.

حزب اللهی واقعی، مستقل از باندها و جناح ها، جز به ادای تکلیف نمی اندیشد و در عزم خویش استوار می ماند. سید خوش سیما، خوش سیرت، رشید و با صلابت ما در برابر بندگان خدا متواضع؛ اما در برابر زیاده خواهان، سازش ناپذیر است. برکت سال هایی که با عالم مجاهد دیارمان، مرحوم آیت الله روحانی، همراه و همنشین و همنفس بود از او شخصیتی دلسوز، کارآمد و با اراده ساخته است.

(این گفتار با محوریت سایر نامزدها ادامه خواهد داشت)

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره نامزدهای شورای شهر بابل (11)

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۴۳ ق.ظ

11- حسین جعفرزاده

نمی دانم چند نفر را می توانید نام ببرید که عمر مدیریتی شان در بابل، دو رقمی شده باشد؟ جالب تر آن که بعد از یک عمر حضور در عرصه های مهم سیاسی و اجتماعی و مدیریتی، حتی کمترین حاشیه و شبهه ای پیرامونش وجود نداشته باشد.

بابل شهر حاشیه هاست؛ نه از این بابت که دور تا دور آن حاشیه وجود دارد؛ بلکه از این جهت که دور تا دور آن حاشیه وجود دارد!!

مردم شریف، مومن و مظلوم بابل، خود قربانی این حاشیه های فرصت سوز هستند.

اگر قرار باشد به فهرستی از افتخارات مدیریت جریان ارزشی شهر اشاره کنیم نام حاج حسین جعفرزاده را می توانیم در صدر آن ذکر نماییم.

اگر چه خیلی ها ایشان را با مدیریت در زندان های بابل و یا استان گلستان می شناسند اما برای خودم هم جالب بود وقتی شنیدم مدیریت اجرایی بزرگترین شهربازی سرپوشیده ایران که در بابل (پردیس) راه اندازی شده بر عهده این مدیر انقلابی بوده است. ساخت کارخانه صنایع بسته بندی در میرود نیز با ابتکار این مدیر کارآفرین انجام گرفت. جریان انتقال زندان بابل به بیرون شهر و ساخت یکی از نمونه ترین زندان های کشور در متی کلا نیز با اشراف ایشان صورت گرفته است.

راستش را بخواهید من حتی زندانی هایی با محکومیت بلند مدت دیده ام که از زمان مدیریت ایشان بر زندان بابل به نیکی یاد می کردند.

حاج حسین جعفرزاده که در دهه شصت، تجربه مدیریت شهری در شهرداری بابل را نیز در کارنامه خود ثبت نموده، سال های سال است که با ریز و درشت مشکلات و مطالبات اهالی دارالمومنین آشناست و با توجه به رابطه حسنه ای که با همه مسئولان شهری و استانی دارد و البته جدیت و قاطعیتی که در پیگیری امور از خود نشان داده، می تواند یکی از بهترین گزینه های مردم این شهر برای خدمت در عرصه شورای اسلامی باشد.

معتقدم حضور چهره های باتجربه، شهرآشنا، قاطع و البته سالم در کنار جوان هایی که لیاقت خود را برای عضویت در شورا به اثبات رسانده اند، لازم و ضروری است.

(این گفتار با محوریت سایر نامزدها ادامه خواهد داشت)

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره نامزدهای شورای شهر بابل (10)

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۳۵ ب.ظ

10- مهدی علیجانزاده کاشی

این که حرف و حدیث هایی که درباره این عضو جنجالی، اصلاح طلب و البته خوش تیپ و گشاده روی شورای شهر بابل وجود دارد تا چه حد درست یا غلط است هیچ اظهارنظری نمی کنم.

درباره جناب آقای کاشی حرف خاصی ندارم چون شناخت خاصی هم از ایشان ندارم. فقط می خواهم از این فرصت بهره برده و با توجه به استقبال شهروندان از مطالب این کانال، کلامی هم برای ثبت در تاریخ این دیار، درج نمایم:

به نظر من یکی از بزرگ ترین خیانت هایی که در حق شهرستان بابل انجام گرفت، محو پیشینه فرهنگی، علمی و مذهبی این شهر بود که در ذیل واژه مقدس "دارالمومنین"  جای داشت. به نظر من کسانی که در قبال این جفای بزرگ تاریخی سکوت کردند هم در این خیانت سهیم هستند.

شما وقتی تاریخچه مذهبی و هویتی یک شهر را از روی آن بر می دارید و بار معنایی نهفته در بطن آن را محو می سازید، طبیعی است هر تازه واردی که پای در دیار شما می گذارد و جایی برای خود دست و پا می کند، ممکن است دچار سوءتفاهم شده و ظن آن ببرد که شهر در خلأ فرهنگ و ادب و اخلاق قرار داشته و پس در ارتکاب هر گفتار و رفتاری مجاز خواهد بود. آن وقت شما دیگر حق ندارید زبان به شکوه بگشایید و نوای محزون ننه من غریبم سر بدهید که آیییی مسلمانان! چه نشسته اید که شأن و حریم مردم با فرهنگ این دیار رعایت نشده و به آبروی شهرمان خدشه وارد شده است.

آن موقعی که لال شده بودید و امحای هویت فرهنگی و مذهبی شهرتان را تماشا کردید و به روی مبارکتان نیاوردید، باید به فکر ظهور این چالش های منافی اخلاق نیز می بودید. به شهردار بابل هم پیشنهاد دادم که برگزاری کنگره سالانه دارالمومنین می تواند در معرفی بزرگان علمی و فرهنگی و هنری این شهر موثر بوده و در نتیجه به تقویت فرهنگ خودباوری و تعهد عمومی نسبت به هویت افتخارآمیز این دیار منجر شود.

(این گفتار با محوریت سایر نامزدها ادامه خواهد داشت)

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نه ما حزب اللهی هستیم نه آنها روشنفکر!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۶، ۰۴:۱۵ ب.ظ

الف- حزب اللهی ها

یادتان هست یک وقت هایی حنجره به فریاد می گشودیم که: سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن؟! و گاهی ناله می زدیم و اشک می ریختیم که: سلم لمن سالمکم، حرب لمن حاربکم ...

بسم الله، این گوی و این میدان! ده ها زن و کودک بیگناه را مقابل چشم دوربین های خبری، به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن به شهادت رساندند. عاشورا در حومه حلب تکرار شد. مردم فوعه و کفریا چهار سال را در محاصره ای شدید گذراندند. کودکانی در میانشان بودند که حتی یک شب را با آرامش به صبح نرساندند. این دو روز آخر را نیز در قحطی آب و غذا به سر بردند. بعد عده ای حیوان صفت، آب و غذا و تنقلاتی برای کودکان را بار ماشین کرده و به میان جماعت قحطی زده بردند و آن گاه اجتماع مردم مظلوم و بیگناه و تشنه و گرسنه را در سکوت مرگ بار منادیان حقوق بشر، با انفجاری مهیب، به خاک و خون کشاندند.

ما اگر حزب اللهی بودیم فرصت افشای دوباره ماهیت دشمنان درنده خوی بشریت را از دست نداده و رسالت زینبی خویش را برای رساندن پیام مظلومیت مردم فوعه و کفریا به همه نقاط عالم فراموش نمی ساختیم. چند مجموعه مدعی جهاد و سلوک شهدا و اندیشه انقلاب را سراغ دارید که قدم یا قلمی برای شهدای این حادثه برداشته باشند؟ صدا و سیمای ما اگر دست مدیران حزب اللهی بود، دفاع از مظلوم را بی اهمیت نمی دانست و از کنار این فاجعه هولناک به سادگی عبور نمی کرد.

ب- روشنفکرنماها

جماعت قرتی حال به هم زن روشنفکرنما و ملتزم به آپارتاید که بشر غربی را بالاتر از انسان مظلوم آفریقایی و آسیایی می دانند و برای کشتن حیوانات هم تجمع کرده، شمع روشن می کنند و واقعی ترین شعار عالم را سر می دهند که: من آن سگم؛ به آمریکای وحشی، نازک تر از گل هم نمی گویند و چشم خویش را بر یکی از فجیع ترین مظاهر انحطاط بنی بشر می بندند.

تراژدی ترین داستان حیات بشر، این روزها در سوریه رقم می خورد. مادران، تاوان سیر کردن شکم کودکانشان را با جان می دهند. نوزاد تشنه لب، در ولع آب، لب می مکد و جز خون گرم پیکر مادر، چیزی به کام نمی کشد ... وجدان بشریت، اما در وانفسای گریز از فطرت، یخ زده است.

حرف آخر: تاریخ شهادت بدهد که مردان بی ادعای عالم، علمداران فرهنگ علوی، پاسداری از مفهوم انسانیت را یک تنه بر دوش می کشند. شرف و انسانیت را در مسلک چمران بجویید. کسی قهقهه او را نمی ندید. می گفت تا زمانی که کودکی در گوشه ای از سرزمین آفریقا روزش را با گرسنگی به شب می رساند من، این جا، در موطن خویش، هیچ گاه نمی توانم از ته دل خنده سر بدهم. رحمت خدا بر حسن رجایی فر، آن گاه که به او گفتند تو یک بار به سوریه رفته و دینت را ادا کرده ای. بمان و به کودکانت برس؛ پاسخ داد: روزی در حومه شهر حلب، سر بریده نوزادی را بر بلندای دیوار شاهد بودم. وقتی بچه های مظلوم شیعه در سوریه در رنج و عذابند، من نمی توانم، این جا در موطن خویش، با خیال آسوده در کنار فرزندانم بنشینم.

راستی آنهایی که مدافعان حرم را به تمسخر و هجو گرفته و حماسه و ایثارشان را کوچک می شمردند، چرا امروز که نقش سترگ آنها را در دفاع از مفهوم انسانیت می بینند، زبان به ثنای مردان حقیقی روزگار نمی گشایند؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره نامزدهای شورای شهربابل(9)

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۱۸ ق.ظ

9- حسین حسین زاده نوری

دور قبل که حسین حسین زاده نوری پا به عرصه رقابت های شورای اسلامی شهر گذاشت، با این که تیم همراه و تبلیغاتی اش اکثراً از جوان ها و نوجوان های کم سن و سال بودند، با این که خیلی ها او را نمی شناختند و برایشان سوال بود که نامزدی جوان و ناشناخته و مستقل، چه موج و اقبالی را می تواند در مردم پدید آورد، با این که خیلی ها ایراد می گرفتند که اصلاً شما چرا یک جوان کم سن و سال را این طور مورد حمایت قرار می دهید و ... حسین بی سر و صدا، با کمترین تبلغ و پایین ترین سطح هزینه، به همت همان بچه های کم سن و سال و پا پتی بسیج توانست بیش از سه هزار رأی را به خود اختصاص دهد. لابد یادتان هست که بعضی از عزیزان کاندیدای مجلس شورای اسلامی با آن همه دبدبه و کبکبه نتوانستند از کل حوزه انتخابیه شهرستان بابل هم این میزان از آرا را کسب نمایند.

الان اما وضعیت بسیار متفاوت شده است. حسین را در این چهارسال خیلی ها شناختند. امروز خیلی ها به توانمندی این مدیر جوان، صبور، با درایت و صاحب ایده پی برده و اعتراف می کنند اگر قدر چنین سرمایه هایی دانسته شده و به آنها میدان داده شود، نوبت به عرض اندام نوکیسه های عافیت طلب و منفعت خواه نخواهد رسید. این که یک جوان متدین و خوش فکر چون حسین حسین زاده، به جرم آن که داماد یک شهید است و نه داماد کس دیگری که بتواند پله صعود او به مقام معاونت و مشاورت اهل بخیه شود، نشان از ناتوانی و ضعف مدیریت او نیست؛ بلکه نشان از وجود لابی های پشت پرده ای دارد که مصادر قدرت را با مبنای تأمین منافع از ما بهتران، اشغال می نمایند.

حسین با اثبات توانایی های فکری و اجرایی خود توانست به جایگاه معاونت بنیاد فرهنگی خاتم در استان مازندران دست پیدا کرده و فرصت ارائه استعدادها و توانمندی هایش را برای همه آنانی که در این سال ها با ذره بین کشف الخطا، وراندازش می کردند، پیدا کند.

درک او از چالش های فرهنگی و اجتماعی موجود و راهنمایی های داعیانه و دلسوزی های مجدانه اش توانست گره گشای بسیاری از معضلات دست و پا گیر مجموعه های مستقل فرهنگی استان مازندران باشد و نامش را از شرق تا غرب استان بر سر زبان فعالان این عرصه بیندازد.

گستره مطالعات او در حوزه معضلات شهری و احاطه کامل بر ایده های خلاق و سازنده، از دیگر وجوه برجسته ای است که این نامزد بلامنازع جریان عدالت خواه و خدمت گرای شهر را نسبت به سایرین ممتاز می سازد.

حسین حسین زاده هم البته راهی بس دشوار را پیش رو دارد. جلب اعتماد عمومی، بدون پول و وابستگی های طایفه ای و هوچی گری های تبلیغاتی، ناممکن نیست به شرط آن که همتی مضاعف در ارائه دیدگاه ها و معرفی امتیازات این نامزد نخبه در اذهان عموم به منصه ظهور برسد. یکی از آفت های شهرت و مقبولیت، از راه رسیدن کاسه لیس های فرصت طلب است. آن قدری که انسان ممکن است از اطرافیان و نزدیکان خود لطمه ببیند از احتمال آسیب زا بودن دشمنانش هم بیشتر و موثرتر است. حسین با بهره گیری از تجربه سایر شخصیت های نام آشنا انشاءالله بیش از پیش درصدد دفع این آفت محتمل برخواهد آمد.

(این گفتار با محوریت سایر نامزدها ادامه خواهد داشت) 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره نامزدهای شورای شهر بابل (8)

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۴۹ ب.ظ

8- جواد بیژنی

جواد بیژنی را قلباً دوست داشته و در حدی با او شوخی دارم که برایش پیام فرستادم: چون به "غرب" علاقمندی، برای نوشتن درباره تو روز "یکشنبه" را انتخاب می کنم! گاهی او را با رامبد جوان مقایسه می کنم که سه ساعت ملت را می رقصاند بعد در تیتراژ پایانی برنامه، تابلوی اللهم عجل لولیک الفرج را نشان می دهد که مشروعیت کارش زیر سوال نرود! اگر حسن روحانی اوباما را مودب و باهوش خواند من چرا درباره جواد چنین نگویم؟

از شوخی که بگذریم، پیرامون انتقادهای جدی وارد بر نگاه فرهنگی جواد بارها مطالبی را تند و تیز نوشته ام و اکنون پرداختن دوباره به مصادیق آن را باعث اطاله کلام می دانم. البته او به طور معمول در مواجهه با این نقدهای گزنده، از خود سعه صدر نشان داده است. جواد، بچه مسلمان و معتقد است؛ هر چند اسلام او به گونه ای نیست که نعوذبالله، آمریکا و انگلیس را از خود برنجاند.

جواد بیژنی را استاد جنگ نرم می دانم. به نظرم از این مهارتش باید درس ها آموخت. او با راه اندازی یک گروه مجازی و مدیریت برنامه ریزی شده و هدفمند، توانست شهردار مورد نظر خود را که به طور کاملاً اتفاقی از بستگانش بود به کرسی صدارت بنشاند. این هنر و استعداد را نباید دست کم گرفت. به هوش این جوان نخبه باید احترام گذاشت و آن را مدیریت کرد تا مبادا فی المثل جذب بدخواهانی چون بی بی سی و ... شود.

شهردار بابل از نقش سرنوشت ساز جواد در جایگاهی که به دست آورده مطلع است. او لطف این حامی فعال و اندکی بازیگوش خود را بی پاسخ نگذاشت. از این روست که می بینید ماشین امضای فرهنگی شهردار، برنامه های مورد نظر جواد و گعده خوش نشین همراهش را وحی منزل می داند، ولو به قیمت طرد نیروهای انقلابی شهر تمام شود.

جواد بیژنی یک عکاس ماهر و حرفه ای است. اگر اصراری بر این نداشته باشد که خودش را در زمینه هایی چون تاریخ و مذهب و ... نیز ماهر و حرفه ای و مجتهد بداند شاید خیلی از اختلاف نظرهای اساسی با او قابل ترمیم باشد.

من هنوز هم بابت آن چه که در نوروز امسال طی بازدید عجیب یک نماینده کم تجربه از مرکزی تجاری و البته حاشیه ساز اتفاق افتاد در شگفتم. تعجب می کنم که چرا صدای اعتراضی از این طیف گسترده عربده کش های مجازی شهردار شنیده نشد. هنوز هم دلم می خواهد برای یک بار که شده تیم های رسانه ای جذب شده در شهرداری به شراکت صرف در شادی ها و سفره ها بسنده نکرده و در فراز و نشیب هایی چون مصاف با کانون های قدرت و ثروت و اربابان حلقه زر و زور و تزویر، نیز به یاری جناب شهردار بشتابند که تکیه گاه تداوم صدارتش را بر پایه های پوسیده جماعت نان به نرخ روزخور بنا نهاده است.

جواد حلقه اتصال این افراد ترسو و منفعت طلب با شهردار بود. معتقدم جواد بیژنی اگر سنجیده تر عمل می کرد امروز شهردار در چنبره مدعیان بی خاصیت رسانه ای، محصور نمی ماند و رغبتی هم برای ورود جانانه نیروهای عدالتخواده دل بریده از شهرداری و قیام قلم های استشهادی برای به خاک مالیدن بینی فراعین شهر باقی می ماند.

جواد را انسانی اصلاح پذیر و کمال طلب می دانم و بر این باورم که در بلند مدت، شهر از تجربه و ذوق این مهندس خوش آتیه، منتفع خواهد شد. این ایام، سالگرد قمری ارتحال ابوی مهندس جواد بیژنی است؛ مردی شریف و مومن و دوست داشتنی و زحمت کش که امیدوارم به حق ایام نورانی ماه رجب، در جرگه مقرّبان درگاه احدیت محشور شود.

(این گفتار با محوریت سایر نامزدها ادامه خواهد داشت)

  • سیدحمید مشتاقی نیا