اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

۲۷۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رسانه» ثبت شده است

این دروغ ناتمام

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۳:۰۰ ب.ظ

هنوز هم منافقین می نشینند این طرف آن طرف در صفحات ملت پیام میگذارند که بعله خبر ندارید دارند بابت پس دادن جنازه ها از ملت چقدر پول میگیرند!

چندین بار هم این شایعه تکذیب شده ولی خب منافق، منافق است و کارش را ادامه میدهد.

مدعی هستند بین هشتاد میلیون تا یک میلیارد تومان بابت هر جنازه از خانواده ها پول گرفته اند!

این پول را که نمی شود دستی جا بجا کرد. قطعا فیش واریزی یا رسید کارتخوان باید وجود داشته باشد. مدعی هستند دهها هزار نفر کشته شده اند! چرا حتی یک سند هم از بین این همه متوفی منتشر نشده تا ثابت کنند چه مبلغی پرداخته اند؟ بالاخره فک و فامیلهای اینها چرا صدایشان در نیامده است؟

البته شخصا معتقدم از آن ششصد هفتصد نفری که جزو تروریستها بودند و در جریان حمله به اماکن عمومی و یا اموال شخصی مردم کشته شدند حتما باید وجهی بابت جبران خسارات بگیرند که متأسفانه نمی گیرند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چقدر خوب، چقدر دیر!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۳۹ ق.ظ

سینمایی «بازی خونی» به تلویزیون رسید؛ گروه افراطی علیه امنیت کشور -  خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency

 

فیلم "بازی خونی" را دیدم و لذت بردم، آن قدر که اگر دوباره هم فرصتی باشد آن را خواهم دید. دست سازنده و سفارش دهنده اش درد نکند؛ ولی خب کاش یکی دو دهه زودتر به این سوژه ها می پرداختیم. بارها با افرادی که موضعی علیه نظام دارند صحبت و بحث داشته ام. یک سری که مغرضند هیچ ولی اکثریتی هستند که آدمهای خوب و بی اطلاعی هستند. بندگان خدا مطالعه و تحقیق ندارند و البته چند سالی است که به برکت ماهواره و اینستا رابطه شان با محصولات فرهنگی انقلاب و اسلام قطع شده است. ما هم مقصریم که دوازده سال فرصت تربیت و آگاهی بخشی نوجوانان در مدارس را هدر می دهیم. چند سال پیش در جمعی از بچه های دبیرستانی پیرامون دفاع مقدس صحبت داشتم. همچین روزهایی بود و به مناسبت، موضوع را ربط دادم به واقعه ششم بهمن آمل. بچه ها با ذوق و دقت گوش می دادند. صحبتهای من که تمام شد مدیر مدرسه برخاست و با هیجان گفت من هم آن شب در آمل بودم و شروع کرد به تعریف از دیده های خود. بعد که آمد کنار من نشست گفت تا الان فکر نمی کردم گفتن این خاطرات برای بچه ها جذاب باشد!

خیلی از واقعیتهای تاریخ معاصر را برای نسل جوان نگفته ایم و فرصتهایی طلایی را از دست داده ایم که حالا با شبهه پراکنی و تولیدات مسموم رسانه های بیگانه به راحتی جای جلاد و شهید عوض می شود. همان تعبیری که آقا داشت حضرت علی در جنگ نظامی شکست نخورد اما در جنگ نرم...

فیلم بازی خونی پیرامون واقعه جنگل آمل و تسخیر یک روزه شهری که بعدها هزار سنگر لقب گرفت خوب و جذاب از کار در آمد. اگر چه گاهی لهجه مازنی و گیلک قاطی می شد.

بسیاری از اعضای اتحادیه خلق کمونیستها جوانهای سرمایه داری بودند که در آمریکا و انگلیس درس خواندند. مدعی بودند که میخواهیم مردم مستضعف را نجات بدهیم. آنهایی که در مقابلشان ایستادند و شهر را نجات داده و چهل شهید تقدیم نمودند کارگر و کشاورز و راننده و کارمند ساده و بچه محصل بودند. این را کی پی بردند؟ روز محاکمه گفتند وقتی کفشهای پاره و کهنه مردمی که برای دیدن محاکمه ما آمده اند دیدیم تازه فهمیدیم مقابل چه کسانی ایستاده ایم.

مسئولان انقلاب یادشان نرود چه کسانی بار فشار اهتزاز این پرچم را به دوش کشیده اند.

وانت نیسان از جمله خودروهای عملیاتی و البته ابداعی مدافعان خودجوش شهر برای مبارزه با مهاجمین بود. پشت نیسان را کیسه شن می چیدند، یک نفر آن پشت سنگر می گرفت و در حالی که نیسان دنده عقب به طرف کمونیستها می رفت به طرفشان آتش می گشود!

شهید سیده طاهره هاشمی نوجوان بود و هنرمند. در خیابان تیر خورد. آخرین لحظات قبل از شهادت، حواسش به چادرش بود که از سرش نیفتد.

شهید جعفر هندویی پاسدار بود. او را در وسط شهر دستگیر کردند و خواستند که به امام توهین کند. دید مردم دارند نگاه می کنند و روحیه شان را می بازند. بلند فریاد زد الله اکبر، خمینی رهبر، مرگ بر آمریکا... و شهید شد.

یاد همه حماسه سازان انقلاب اسلامی گرامی. حادثه آمل و درسی که مردم این شهر به دشمن دادند آنقدر مهم بود که امام در وصیتنامه اش نیز به آن اشاره نمود و به رخ بدخواهان کشید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خردهای ناتراز

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲ بهمن ۱۴۰۴، ۰۴:۴۷ ب.ظ

نامردی است که طرف موقع انتخابات نگاه میکند شبکه های ماهواره و سایتها و کانالهای بدخواه مملکت چه می گویند همان را انجام میدهد؛ بعد که طرف آمد و گند زد و مملکت را خواباند و کارها روی زمین ماند و گره ها بیشتر شد و فشارها افزون تر، همه چیز را می اندازد گردن نظام و ژست طلبکار می گیرد و مدعی می شود نظام باید عوض شود! 

چشمت کور دقت می کردی برادر به کی رأی می دهی.

مرد باش و اشتباهت را بپذیر. هر کس حق انتقاد داشته باشد آنهایی که به روحانی و پزشکیان رأی داده اند نمی توانند خودشان را مبرا از اوضاع فعلی مملکت بدانند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شیش ماهه

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۸ دی ۱۴۰۴، ۱۰:۱۶ ق.ظ

                              سانسور عجیب مهران مدیری در سریال جدیدش

 

آثاری که مهران مدیری می ساخت همواره دو نگاه در طیف مخاطب ایجاد می کرد. عده ای منتقد بودند و آن کار را نمی پسندیدند، عده ای تعریف و تمجید کرده و از آن لذت می بردند. سریال شیش ماهه مهران مدیری که دیشب به پایان رسید برای اولین بار نگاهی واحد در ببیندگان ایجاد کرد؛ همه منتقد آن بودند و اذعان داشتند که محتوا و بازی آن به دلشان ننشست و از این کارگردان انتظار بیشتری داشتند. 

مضمون داستان بر خلاف ذات و فطرت و طبع انسانها بود. بالاخره هر پدر و مادری نسبت به فرزند خود حساسیت و علقه ای داشته و دلشان برای او می تپد. ممکن است دیگران نسبت به مرگ یا احتمال مرگ یکی از دوستان و آشنایان و بستگان و همسایگان بی تفاوت بوده و آن را دستمایه طنز و ... قرار دهند اما خدا پدر و مادر را این گونه آفرید که به طور معمول و غالب، نسبت به جگرگوشه خود محبت باطنی و غیرقابل کتمان دارند. شعر ایرج میرزا و بریدن قلب مادر  و زمین خوردن فرزند و به زبان آمدن قلب پر مهر مادر که معروف است.

نقشی که کاراکتر شاهین در آن تعریف شده بود -اعجاب و ابهام از تناقضات اطرافیان- همواره در سریالهای مدیری وجود داشته اما با بازی جذاب و تو دل بروی سیامک انصاری که این بار به هر دلیلی به بازیگری ناشناخته سپرده شد که نتوانست با مخاطب ارتباط برقرار کند.

شوخی مهران مدیری با روانشناسان مثل مجموعه طنزهایی که درباره صنوف مختلف اعم از شعرا و پزشکان و... داشت خوب بود. در باب هنر و هنرمند و نگاه به آثار هنری هم اگر چه قسمتی از دیالوگها شبیه بیانیه خوانی بود اما به هر حال حرفهایی بود که بیانش هم برای جامعه هم برای هنرمندان و یا مدعیان هنر لازم به نظر می رسد.

می شود این طور گفت چرایی ساخت یک سریال نچسب از کارگردان با تجربه ای چون مهران مدیری صرفا اعلام بازگشت مجدد به رسانه ملی و آغاز دوباره همکاری او و دوستانش با تلویزیون بود. امید است سریال بعدی مدیری که گویا در دست ساخت است بهتر و جذاب تر باشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تربیت، پول و علم

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۴ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۱۴ ب.ظ

قدس آنلاین - از فقر فرهنگی چه میدانید؟ / عوامل ایجاد فقر فرهنگی

 

یک قسمتی در سریال دکتر قریب هست که دو تا بچه در نقطه ای از پایین شهر سر مداد نصف و نیمه ای که روی خاک پیدا می کنند به جان هم می افتند. یکی آهک می پاشد توی چشم آن یکی و او هم با چاقو می زند توی شکم این یکی. فیلم تلاش دارد علت وقوع چنین حوادثی را در فقر و جهل بیان نماید که البته حرف درستی است؛ اما امروز هم در گوشه و کنار شاهدیم بچه هایی از خانواده های متوسط یا مرفه به هر دلیل به جان هم افتاده و چاقو و پنجه بوکس می کشند و...

فقر را نباید لزوما در بهره مندی از امکانات مادی خلاصه دید، علم را نباید لزوما در رفتن به مدرسه حتی غیرانتفاعی و دریافت مدرک تعریف نمود. چه بسیار آدمهای فقیر یا بیسواد اما نجیب و شریف و چه بسیار انسانهای متمکن و درس خوانده اما حقیر و نانجیب.

مهم تر از پول و مدرک و پز و سواد، تربیت درست است که اخلاق و ادب را به ارمغان آورده و فرد و خانواده و جامعه را به سمت صلاح و آرامش و رستگاری سوق می دهد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قهرمان زن!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۶ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۲۲ ب.ظ

بوی کباب به مشام زن-سلبریتی های خود قهرمان پندار رسیده است. همانطور که ربع پهلوی گمان میکرد حمله اسرائیل منجر به سقوط نظام و روی کار آمدن او خواهد شد زن-دوربینی های شهرت طلب به توهّم شباهت ایران با سودان و ونزوئلا و... به میدان تماشا روی آورده اند و می خواهند دیده شوند بلکه با سقوط نظام، اسمشان بعنوان قهرمان براندازی تاریخ ایران ثبت شود. نرگس محمدی به مشهد رفت، فائزه با نماد جنگی با اینترنشنال بست، ترانه و پگاه دست به دامن بی بی سی شدند....

یک نکته را از سر لطف میخواهم به ضدانقلاب عرض کنم؛ خدمتی که شما از سال 1401 به نظام کردید کسی نکرد.

فکر می کنید برای نظامی که فتنه بزرگ هشتاد و هشتاد را جمع کرد، جمع کردن شما کاری داشت؟

معترضان هشتاد و هشت، رهبر و حامی داشتند، بخشی از نظام پشتشان بود. طول ازدحامشان از آزادی بود تا امام حسین. نظام سه روزه جمعشان کرد رفت اما با فتنه حقیر و ضایع 401 لاس زد! چرا؟

نگاهی به مقالات تحلیلی قشر با سواد و عمقی ضدانقلاب بیندازید. نگاهی به مقالات تحلیلگران غرب و عرب بیندازید. شورشی که اوج آرمانش کشف حجاب بود و رقص و آغوش رایگان و بوسیدن در کوچه و سلف مختلط، یک پیام را به تاریخ منتقل می کند: مردم ایران مشکل اقتصاد ندارند. یک عده شکم سیر افتاده اند دنبال مطالبات زیر شکمی.

هیچ انقلابی در دنیا توسط عناصر بی سواد و لمپن به جایی نرسیده است. به نفع نظام است لیدرهای مخالفش در حد علی کریمی و مصی علینژاد و شاهین نجفی و محمد حسینی و... باشند.

حالا گرانی در این مملکت یکه تازی میکند. کمر مردم دارد له میشود؛ اما هزاران نفر جمع میشوند در پایتخت و جشن کریسمس را برگزار می کنند، چون انرژی شان در مسیر دیگری تخلیه شده و نای مطالبه گری معیشت ندارند.

البته جنگ دوازده روزه هم خدمت دیگر استکبار به نظام اسلامی بود. خون شهید اثر دارد و سالهای سال کشور را بیمه می کند. این را مصی علینژاد هم به رژیم غاصب و ترامپ گفت: شما کار ما را خراب کردید.

جمهوری اسلامی در این سالها خدمات بی شماری به مردم داشته که قابل کتمان نیست.

جمهوری اسلامی به خاطر بعضی اعمال نفوذها و خیانتها و سوءاستفاده ها همچنان اسیر مافیاهای اقتصادی است که پدر مردم را در آورده اند.

مطالبه صحیح، مطالبه اصول انسانی و اسلامی است. برقراری عدالت و قانون و رفع تبعیض باید سرلوحه مطالبات اجتماعی مردم قرار داشته باشد. هر شعاری غیر از این بی راهه بردن حقوق مردم و ایجاد فضا برای امنیت و تقویت باندهای فساد اقتصادی و فرهنگی و سیاسی است.

ایران، قهرمان است. زدن این قهرمان فعلا کار آمریکا و غرب و اسرائیل و عناصر وابسته شان نیست. ایران روزی به زانو درخواهد آمد که فرهنگ و باورهای اصیل خود را از دست بدهد. خیانت بعضی مسئولان و خودباختگی لایه هایی از مردم، مسیر اندلس سازی ایران عزیز و فروپاشی احتمالی آن در برابر تهاجم دشمن را هموار می سازد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پرونده بیضایی؛ ۱۰ ماه بی‌خبری از استاد ایرانی بازداشت‌شده در ترکیه

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۴۳ ق.ظ

کاریکاتوریست‌ها و هنرمندان ایرانی در حمایت از احمدرضا بیضایی گرد هم آمدند -  خبرگزاری آنا

 

این متن را از خبرگزاری مهر برداشتم. برای آزادی دکتر احمدرضا بیضایی (برادر شهید مدافع حرم محمودرضا بیضایی) دعا کنیم ان شاءالله زودتر به آغوش خانواده برگردد. مسئولان هم لطفا به وظیفه شان عمل کنند:

در مقابل بسته شدن نسبی پرونده اسفندیاری، پرونده احمدرضا بیضایی همچنان به یکی از دغدغه‌های جدی افکار عمومی و جامعه دانشگاهی تبدیل شده است.

بیضایی، نویسنده و مستندساز و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد تبریز، روز ۲۴ بهمن ۱۴۰۳ هنگام بازگشت به تهران در فرودگاه استانبول بازداشت شد؛ بدون اعلام اتهام، بدون توضیح رسمی، بدون تشکیل دادگاه و در شرایطی که خانواده‌اش همان ساعت به ایران بازگردانده شدند.

طبق گفته نزدیکان خانواده، طی ده ماه گذشته هیچ مرجع ترکیه‌ای پاسخ روشنی درباره روند قضائی یا علت بازداشت ارائه نکرده است. این در حالی است که بر اساس کنوانسیون‌های بین‌المللی، کشورها موظف‌اند به فرد بازداشت‌شده امکان دسترسی کنسولی و اطلاع‌رسانی رسمی به کشور متبوع او را فراهم کنند؛ اما این روند در پرونده بیضایی رعایت نشده است.

سیدعباس عراقچی در سفر اخیر خود به تبریز، برای دومین بار در سه ماه گذشته با پدر این زندانی دیدار کرد و گفت: وزارت امور خارجه از همه ابزارهای خود برای آزادی ایشان استفاده خواهد کرد.

با این حال جامعه دانشگاهی، فعالان فرهنگی و بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی معتقدند که نیاز به پیگیری‌های فشرده‌تر و هدفمندتر در سطح دیپلماتیک وجود دارد تا این پرونده نیز مانند پرونده اسفندیاری به نتیجه برسد.

ضرورت تمرکز دوباره دستگاه دیپلماسی بر پرونده بیضایی

موفقیت وزارت خارجه در پرونده اسفندیاری نشان داد که پیگیری، رایزنی مستمر و فشار حقوقی و کنسولی می‌تواند گره‌های پیچیده را باز کند. حال مطالبه عمومی آن است که این الگو با همان جدیت و انسجام در مورد بیضایی نیز دنبال شود.

سه نکته مهم در این زمینه قابل توجه است:

ابهام کامل در پرونده بیضایی: عدم ارائه هرگونه اتهام یا روند قضائی از سوی ترکیه، این بازداشت را در زمره بازداشت‌های مبهم و غیرشفاف قرار داده است.

سابقه روابط دوستانه تهران–آنکارا: هم دولت ایران و هم ترکیه همواره بر روابط مبتنی بر احترام متقابل تأکید کرده‌اند؛ بنابراین انتظار می‌رود این موضوع در سطح سیاسی و دیپلماتیک نیز منعکس شود.

انتظار افکار عمومی: همزمان با آزادی اسفندیاری، نگاه‌ها اکنون به سرنوشت بیضایی دوخته شده و خانواده او همچنان چشم‌انتظار خبری رسمی از وضعیت عزیزشان هستند.

پرونده اسفندیاری گواهی است بر این‌که دیپلماسی فعال می‌تواند سرنوشت یک شهروند ایرانی را تغییر دهد. اکنون این انتظار و مطالبه وجود دارد که وزارت امور خارجه با همین رویکرد، پرونده احمدرضا بیضایی را نیز تا آزادی کامل پیگیری کند.

دستگاه دیپلماسی با در اختیار داشتن تجربه موفق اخیر و ابزارهای حقوقی و سیاسی، می‌تواند بار دیگر نقش حمایتی خود در قبال اتباع ایرانی را ثابت کند؛ نقشی که برای جامعه ایرانی در خارج بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وا رفتگان!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۲۴ ق.ظ

خرید و قیمت گربه مفصل دار شل و ول از غرفه رابرت گالری

 

درباره فیلم فاسد کیک محبوب من قبل تر مطلبی نوشتم که لینکش را می بینید:

https://ashkeatash.blog.ir/post/%DA%A9%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8-%D9%85%D9%86

آن موقع انتظار می رفت با عوامل این فیلم مبتذل و ضد دین و ضد انقلاب که متأسفانه در داخل کشور هم تولید شد برخورد شود. برخوردی نشد. البته بعضی مسئولان پیغام  پسغام دادند که مطمئن باشید برخورد می شود و عناصر سازنده و بازیگر آن ممنوع الکار خواهند شد. از آن وقت تا به حال بارها در فیلمهای تلویزیونی دیده ام که بازیگران هنجارشکن این فیلم غیرمجاز همچنان به کار گرفته میشوند. شب گذشته در سریال الگوریتم که یک فیلم پلیسی و مربوط به نیروی انتظامی است هم دیدم همان خانمی که در کیک محبوب من نقش زنی تابو شکن را بازی می کرد که با مرد نامحرم عرق می خورد و به حمام می رود و همخواب میشود و به جوانها توصیه میکند مقابل مأمورین انتظامی بایستید هم نقشی را برعهده دارد.

مسئولان فرهنگی ما واقعا وا داده اند و از آنچه در بطن جامعه و یا فضای مجازی و شبکه نمایش خانگی پیداست تسلیم دشمن شده اند و اگر هارت و پورتی هست صرفا برای منتقدانی است که میز صاحبان قدرت را به خطر می اندازند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دشتستان

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۶:۵۵ ب.ظ

پوستر رسمی سریال «دشتستان» رونمایی شد | سینما خانه | پایگاه خبری سینما،  تئاتر و تلویزیون

 

سریال دشتستان تمام شد. حیفم آمد درباره آن ننویسم. یک ایده بدیع در بستری نو و جذاب با اشراف بر اهداف اخلاقی بود. قیاس بین دو نسل و ارزشها و دغدغه های آنها، تأثیر یک حرف و رفتار ما در نحوه رقم خوردن شرایط زندگی خود و دیگران، یاد شهدا و ارزش علم و اخلاق در بستر طنز و محیط خوابگاهی دانشگاه و کنایه به شرایط بعضا نامتعارف آن و از همه مهمتر طنز فیلم آن هم با محوریت بازیگرانی خلاق و جدید از ویژگی هایی بود که این سریال را برای نسل نو، جذاب و البته آموزنده قرار داد. امیدوارم این خط و سبک تولید آثار تلویزیونی ادامه پیدا کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سلیمانی اردستانی، هارون مونس و دیگران

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۳ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۲۱ ق.ظ

تصاویر) ایرانی مظنون به‌گروگانگیری سیدنی کیست؟

 

حدود یازده سال پیش بود خبر عملیات تروریستی و گروگانگیری در سیدنی استرالیا توسط یک ایرانی وهابی در کل رسانه های دنیا پیچید. اسم این بابا بود هارون مونس. اما کمی کنکاش در فضای مجازی نشان میداد وی طلبه ای در حوزه علمیه قم بود به نام محمدحسن منطقی که به مرور بخاطر شکست در کسب و کار اقتصادی، ژست اپوزیسیون گرفت. گرایش وهابی پیدا کرد و نهایتا موفق به اخذ پناهندگی گردید.

همان وقت یادداشتی نوشته و توضیح دادم که عده ای از درس خوانده های حوزه و یا دانشگاه هستند که احساس میکنند چیزی بارشان است و آنطور که حقشان بوده دیده نشده اند. این افراد با قیاس فلان روحانی یا استادی که به عنوان کارشناس به رسانه ملی آمده و احتمالا سوتی هم دارد، افسوس می خورند که چرا خودشان با نظرات و سوادی که دارند مهجور واقع شده و کسی از آنها بهره نبرده است. البته بعضی هم صرفا توهّم سواد و اندیشه را دارند و اگر آنچه آقا گفت یعنی برگزاری کرسی های آزاد اندیشی به طور کامل و درست انجام می گرفت این بندگان خدا هم تخلیه شده هم وزن علمی شان مشخص می گردید.

این را به طور تجربی دیده ام که عرض میکنم. بعضی از این عزیزان اصرار دارند گوش شنوا یا بیکاری را پیدا کرده و از آنچه در چنته بدیع خود دارند رونمایی کنند. شخصا به این طور افراد احترام گذاشته و اگر دارای سن و سالی باشند سعی میکنم خیطشان نکنم و گاه در قالب سوال و غیرمستقیم به آنها بفهمانم که خیلی هم حرف جدید و کاملی برای گفتن ندارند.

خب حالا حساب کنید کسی با این حس درونی سر پیری مطمئن شود که دیگر اقبالی برای نمایش استعدادش نخواهد داشت. این طور افراد چنین مواقعی شروع به گرفتن مواضع شاذ و بیان حرفها و نظرات عجیب و شنا بر خلاف جریان آب می نمایند تا شانس بیشتری برای ابراز وجود و خودنمایی و رفع عقده هایشان داشته باشند.

خیلی ها حرف نویی دارند اما مستدل.

روی سخن پیرامون اشخاصی است که زور می زنند حرف نویی داشته باشند و دستشان از سند و دلیل خالی است. دیده اید بعضی افراد معمولی کوچه و بازار که صرفا از سر لج و برای تخلیه بغض درون تلاش دارند خبر و تحلیلی من درآوردی را در باب سیاست و دین و اجتماع بیان کنند؟ آن قشر افراد با سواد هم گاه به چنین حال و روزی دچار میشوند.

یکی اش همین عبدالرحیم سلیمانی اردستانی که خودش هم چندبار تکرار میکند من شیعه وهابی هستم و می خنند! ذوق می کند با ابداع اصطلاحی جدید بتواند خودش را سر پیری متمایز از دیگران نشان داده و سر زبانها بیندازد. در مظلومیت ائمه و اهل بیت از حضرت زهرا تا امام جواد علیهم السلام خدشه وارد می کند. هیچ دلیل و سندی هم ندارد و در سطح عوام کوچه و بازار با استناد به این که نظر من این است، فلان چیز با عقل جور در نمی آید، مگر میشود اینطور باشد و.... خودش را در جایگاه عقل کل و بی نیاز از تحقیق و مطالعه و پژوهش می بیند، هیچ وقت هم زیر بار منطق و سند نمی رود.

از هر حرف نویی باید استقبال کرد اما در محافل علمی و تخصصی تا وزن سخن و صاحب سخن معلوم شود. اینهایی که با تمسک به رسانه مجازی در تلاش برای طرح دیدگاه فاقد مبنای خود هستند در واقع در تلاش برای طرح اسم و عکس خودشان هستند.

مناظره حامد کاشانی با او خوب و قابل تحسین است. اهل مطالعه فهمیدند که عبدالرحیم چیزی در چنته ندارد و فقدان علم خود را دلیل نبود علم و جواز تشکیک در حقیقت می داند. زین پس طرح سخنان و نشر تصاویر وی کمک به منویات قلبی او برای ارضای شهوت دیده شدن و شهرت اوست. از کنار چنین افرادی باید به سادگی و بی اعتنا عبور کرد.

راستی رسانه های تشیع لندنی که ژست تعصب روی اهل بیت را دارند نمی خواهند درباره این بابا موضع بگیرند؟ چون با نظام زاویه دارد می شود از حق اهل بیت گذشت؟

روحانیون اصلاح طلب هم نان اسلام را خورده اند. نمیخواهند غیرت نشان دهند؟

دادگاه ویژه روحانیت گاه خودش را مکلف به دفاع از میز و جایگاه یک شهردار و فرماندار می دید. حالا برای دفاع از جایگاه اهل بیت هم احساس مسئولیت نشان خواهد داد؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چند جای کار می لنگد

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۱ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۴۳ ق.ظ

تهران کجا بازی کنیم؟ معرفی بهترین کافه های مافیا تهران برای سرگرم شدن -  شهرگردی | مجله گردشگری میهمان شو

 

دو تا دختر نوجوان در تهران بلند شده اند رفته اند کافه. کافه ها که میدانید مدتی است پاتوق و خلوتگاه دخترها و پسرها شده. آنجایی که رفتند بازی مافیا جریان داشت. این دو تا دختر هم با دو تا پسر دیگر تیم می شوند و می زنند به بازی. شرط بندی هم می کنند. حالا چه شرطی؟ اینکه هر تیمی باخت باید ده تا موبایل بقاپد و بیاورد! از قضا تیم همین بچه ها باخت. حالا باید شرطشان را عمل کنند که جلوی بقیه کم نیاورند. تجربه دزدی هم که ندارند.

دو تا پسرها موتور داشتند. دخترها هر کدام می نشیند ترک یکی و راه می افتند طرف بالای شهر که به زعمشان خلوت است و بهتر میشود دزدی کرد. چرخی می زنند. چشمشان می افتد به خانمی که موبایلش را در آورده و مشغول صحبت است. همان را نشان می کنند. موتور می رود طرفش. نزدیکش که می شوند دختر دست دراز می کند موبایل را بقاپد. زن تیز بود. دستش را کنار کشید که هیچ، مچ دست دختر را هم گرفت و کشید و به زمین انداخت. موتوری هم تعادلش را از دست داد و افتاد زمین. آن یکی موتور آمد کمکش. زن جیغ و داد کرد. مغازه دارها و رهگذرها ریختند وسط و هر چهار نفرشان را دستگیر کردند. کلانتری هم آمد و تحویلشان گرفت. سنشان کم است و باید بروند دادگاه اطفال. زار میزنند که به خدا دفعه اولمان بود و دزد نیستیم. زار می زدند که پدر و مادرهامان بفهمند چه میشود....

این ماجرا را دوباره مرور کنید. یک جا، دو جا، نه، چند جای کار می لنگد. در فضای مجازی چه می گذرد؟ پدر و مادرها چه میکنند؟ در کافه ها چه خبر است؟ مدرسه ها چه نقشی دارند؟ میشود جلوی این اتفاقها را گرفت، نمیشود؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

منشأ دروغ را نقره داغ کنید

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۸ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۵۶ ب.ظ

 

قوه قضاییه گفت قرار است با کواکبیان بابت دروغی که پیرامون ارسال پیام از سوی ایران به آمریکا آن هم به واسطه عربستان منتشر کرد برخورد کند. این ادعا از سوی مقام معظم رهبری هم به طور مستقم تکذیب شد. کواکبیان آدم جو گیر و بازی خورده ای است که هیجان دیده شدن دارد؛ اما منشأ دروغ را باید جای دیگر جست. الیاس حضرتی رییس شورای اطلاع رسانی دولت بود که این خبر دروغ را اول بار به طور رسمی منتشر کرد. آیا وابستگی او به دولت باعث میشود که در حاشیه امن به سر برده و در راستای وفاق مسئولان از تعقیب قضایی در امان بماند؟ 

با وجود چنین عناصری که از کیسه بیت المال ارتزاق نموده و حاکمیت ملی را خدشه دار می سازند دیگر نیازی به رسانه های مهاجم دشمن نیست. امیدوارم همه در مقابل قانون مساوی باشند، امیدوارم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مزار شهدای 72 تن

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۵:۴۹ ب.ظ

photo_2025-11-27_17-41-16_bivr.jpg

photo_2025-11-27_17-40-50_3gc2.jpg

 

مزار شهدای دولت و مجلس در بهشت زهرا که معروف شده است به شهدای 72 تن و البته تعداد شهدا و بعضا متوفیان خاکسپاری شده در این قطعه بیش از این تعداد است نیازمند توجه بیشتر مسئولان فرهنگی است، حداقل از این باب که گنبد این مزارهای مطهر رنگامیزی شود، اسم بعضی شهدا از روی سنگ قبرها پاک شده....

  • سیدحمید مشتاقی نیا

به سوی کعبه دیگر نموده اید نماز؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۶:۱۹ ق.ظ

بزرگداشت زنده یاد "احمد زارعی" شاعر انقلاب و دفاع مقدس برگزار می‌شود

 

شعری زیبا از زنده یاد (شهید) احمد زارعی:

نه چپ، نه راست، منم، این منم برابر تو
به چشم من بنگر، این منم برادر تو

منم بسیج، که ایمان انقلاب منم
پیام سرخ شهیدان انقلاب منم

نه ماردم، نه مردّد، به حق یقین دارم
نه کافرم، نه منافق، که درد دین دارم

مگر قرار نشد سر به انقلاب دهیم؟
مگر قرار نشد دل به آفتاب دهیم؟

مگر قرار نشد از میان خون گذریم؟
ز تیغِ زار بلا با سر جنون گذریم؟

به جان آن لحظاتی که عهدِ خون بستیم
بر آن قرار، اگر نیستید ما هستیم

قرار بود که از مهر چون ستاره شویم
نه این که دور نشینیم و در نظاره شویم

مگر نه قبله در این سوست، پس چرا به نیاز
به سوی کعبه ی دیگر نموده اید نماز؟

مگر نه قبله در این سوست، این طرف خوانید
مگر که قبله ی خود را شما نمی دانید؟

نه چپ، نه راست، منم، این منم برابر تو
به روی من بنگر، این منم برادر تو

ولایت است، نه ابزار کار ما و شماست
نه او ولیّ من و ما، که او ولیّ خداست

روا نبود که این راه را خلاف روید
که در مبانی وحدت به اختلاف روید

به راه تفرقه رفتن مگر گناه نبود؟
نه چپ، نه راست، مگر مستقیم راه نبود؟

مگر نه اهل نمازید، پس چه می کردید؟
مگر نه کعبه در این جانب است؟ برگردید

ز اعتصام چه دیدید تا رها کردید؟
به سوی «واعتصموا» با خلوص برگردید

مگر وصیت آن پیر برده اید ز یاد
که بر تداوم حفظ اصول، فرمان داد؟

من این میانه یتیمم، خدا! یتیم منم
من این میانه یتیمم که مستقیم منم

تو ای ادامه ی سرخ تشیع علوی
تو ای تداوم ده قرن عشق و خون طلبی

نهیب زن هله بر جای خویش بنشینید
چگونه عاقبت کار را نمی بینید؟

اگر چه مهر گذشته است، لیک ماه به جاست
به یمن پرتو او فرق چاه و ره پیداست

ستاره ای است که مهر خدا در او باقی است
صدای روح خدایی در آن گلو باقی است

 

 

درباره احمد زارعی:

https://www.yaran-khorasan.com/special-contents/yaran-khorasan/%D8%AE%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C/%D8%AE%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C-1274-%D9%86%D8%AC%D9%81-1350-%D9%85/

 

و

 

https://www.isna.ir/news/93102312602/%D8%AA%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خنجر شبهه

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۹ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۱۵ ق.ظ

‫خنجر جنبیه یمنی Yemeniـdagger - فروشگاه اینترنتی کمپ اسپورت‬‎

 

یک مدتی چو انداخته بودند که علامه طباطبایی اصلا با انقلاب همراه نبود، با امام هم زاویه داشت. مقاله نوشتند و کلی هم طول و تفصیل دادند که بعله انقلاب آنطور که میگویند هم پاک و منزه و مقدس نبود و عالمی در تراز علامه که شخصیتی کم نظیر است با آن مشکل داشته است...

تصور کنید علامه طباطبایی که شخصیتهایی چون شهیدان بهشتی و مطهری و قدوسی و ... را تربیت کرد، با انقلاب همراه نباشد؟ به این شبهه و نظایر آن پاسخهایی مستند داده شد که نمونه ای را در نشانی زیر میتوانید مطالعه کنید:

https://historydocuments.ir/?page=post&id=3512

مدتی گذشت حالا چو انداخته اند که شهید مطهری با انقلاب همراه نبوده و با شاه درگیر نمیشده بلکه طرفدارش هم بوده! و طریقت امام را قبول نداشته و این اواخر به جرگه انقلابیون پیوست. تصورش را بکنید شهید مطهری که رکن اصلی اندیشه حاکمیت دینی است و امام رحمت الله چنان به ایشان علاقمند بود که تأکید داشت در همه تصمیم گیری های مهم دخیل باشد و دشمن هم به خوبی جایگاه او را شناخت که در فهرست نخستین ترورهایش قرار داد، انقلابی و همراستا با امام نبوده باشد!

خب این ادعا هم تکذیب شد:

https://farsnews.ir/khalilamerinia/1763359842640352606/%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D8%A7%D8%B6:-%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%DB%B3%DB%B7-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF

بعید نیست چند وقت دیگر مدعی شوند اساسا خود امام خمینی هم با انقلاب همراستا نبوده و از شاه حمایت میکرده است! این جماعت یا از سر عناد و یا برای مطرح شدن بیشتر به هر دستاویزی چنگ می اندازند. درست است که ما باور نمیکنیم اما قبول کنید بخشی از مردم که دنبال تحقیق و مطالعه پاسخنامه ها نیستند با طرح هر شبهه ای تحت تأثیر قرار خواهند گرفت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بازیگر قبل از انقلاب که سردار سپاه شد

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۳ آبان ۱۴۰۴، ۰۶:۳۹ ق.ظ

عکس جدید از حسین گیل - عکس نودی

حسین گیل» از سریال «هزاردستان» تا فلم «مسافران مهتاب» + بیوگرافی - آی فیلم 2

 

این متن درباره شهید مجید فرید فر نیست. مجید از کودکی کار آکروبات انجام میداد و به همراه پدر در خیلی از کشورهای اروپایی به اجرا پرداخت. او در یکی از فیلمهای سینمایی نیز در کنار لیلا فروهر ایفای نقش نمود. اوایل جنگ به جبهه شتافت بدن فرز و چابکی داشت و مربی بسیجی ها و پاسدارها شد. در سال شصت در ایستگاه هفت آبادان به شهادت رسید.

بعضی بازیگران سینما و تلویزیون هم هستند که در جبهه و جنگ حضور داشتند مثل محمدرضا داوونژاد که حتی در لبنان نیز جنگید، مهران رجبی، اصغر نقی زاده، یوسف صیادی، مالک سراج و جواد هاشمی و حسین پاکدل و... در شمار رزمندگان اسلام به شمار می آیند.

بعضی هنرمندان هم در جبهه به اجرای برنامه های فرهنگی می پرداختند از مرحوم حسین پناهی که مدتی در کنار صادق آهنگران مسئول فرهنگی سپاه خوزستان بود تا داریوش کاردان و مهران و مدیری و...

سریال هزار دستان دوباره دارد از تلویزیون پخش میشود. سریال یوسف پیامبر هم در حال تکرار است و جالب آنکه عجیب مورد توجه قشر جوان قرار گرفته است. خدا مرحوم علی حاتمی و مرحوم فرج الله سلحشور را رحمت کند.

در سریال هزار دستان بازیگری هیکلی و با ابهت دارای نقشی مثبت و انقلابی است به نام حسین گیل (کاراکتر سید مرتضی). کنجکاو شدم درباره اش جستجویی انجام دادم. عبدالحسین گیل در حدود چهل فیلم قبل از انقلاب به اجرای نقش های منفی می پرداخت. او دارای یازده فرزند است. رزمی کار بود و به طور تخصصی در رشته کشتی کج سرآمد ورزشکاران به حساب می آمد. الان بیش از 85 سال سن دارد و شکر خدا عمرش باقی است. فوق لیسانس مدیریت دارد.

او بعد از انقلاب هم در چند فیلم سینمایی بازی کرد از جمله یکی از آثار معروف مهدی فخیم زاده (مسافران مهتاب) در کنار شخصیت ماندگار نمکی! اما با توجه به شرایط کشور به جبهه های جنگ پیوست و آموزش رزمی و دفاع شخصی نیروهای رزمنده را برعهده گرفت و به پاس زحماتش درجه سرداری به او اعطا گردید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کار نشناس ها!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۵ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۵۴ ق.ظ

در هر رشته و حرفه و تخصصی حتما عده ای هم در مقام کارشناس و صاحب نظر حضور دارند که بعضا به صرف رانت و یا ظاهر نمایی و القاب دهان پرکن توانسته اند این جایگاه را به خود اختصاص دهند.

این متن حاوی چند خاطره از بعضی کار نشناس های عرصه نویسندگی در موسسات و مراکز فرهنگی است که گاهی با آنها مواجه شده ام. البته دور از انصاف است که اعتراف نکنم از دیدگاهها و نظرات بعضی کارشناسان خبره و صاحب فن مثل آقا مفید اسماعیلی و یا آقا رضا مصطفوی و... هم بهره گرفته و از نکته های آموزنده شان در افزایش وزانت کار استفاده نموده ام.

همانطور که گفتم این متن فقط در خصوص بعضی مدعیان کارشناسی عرصه قلم است که این جایگاه را اشغال نموده و از این جهت که بالاخره باید نظری بدهند به اظهار فضل پرداخته اند:

  • درباره شخصیتی تازه درگذشته باید کاری نوشته می شد. من روی کاغذ نوشتم و کار را عرضه کردم. یک بابای دیگری هم که روحش شاد اساسا نویسنده نبود متنی آورد که تایپ شده بود. کارشناس محترم اصلا به خودش زحمت خواندن و مقایسه قلم و محتوا را نداد و به صرف رؤیت ظاهر حکم داد که آن کار در اولویت خواهد بود. آن کار چاپ شد و دیده نشد. شکر خدا مدتی بعد همان اثر دستنویس را به جای دیگری دادم منتشر شد و مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت.
  • کاری درباره نقش علما و روحانیون در دفاع مقدس آماده کردم. کارشناس باید میخواند و نظری می داد. یک عالمی را نام بردم اهل استان ایلام که می رفت به جبهه و نواقص و نیازهای رزمنده ها را تأمین می کرد. دید بچه ها حمام ندارند برایشان حمام ساخت. کارشناس مدعی زیرش نوشت: عفت کلام را رعایت فرمایید!!!
  • کاری بود در باره یکی از شهدای مطرح. روحانی پیرمرد شهرشان که عالمی ربانی و مشهور بود با او گرم می گرفت و به زبان مازندرانی به عنوان شوخی می گفت: قِشنگه ریکا. یعنی پسر زیبا. کارشناس که از قضا خودش آدم مقیدی نبود زیرش نوشت: این عالم مشکل اخلاقی داشت؟!
  • درباره شهیدی نوشتم که در نوجوانی اش یعنی دهه سی که در روستا حمام نداشتند اگر غسلی به او واجب می شد می رفت داخل چاه که جای پایی داشت می ایستاد و غسل می کرد. کارشناس گفت: این کار غیر بهداشتی است! خب بنده خدا وظیفه نویسنده و راوی نقل واقعیات است و خواننده خودش متوجه می شود که اقتضائات حکم و برداشت هر موضوع در دوره های مختلف چگونه بوده است.
  • در مجموعه خاطرات یک شهید، خاطره ای از شجاعت او در نبرد با ساواک وجود داشت که طنز بود. شهید خودش را زده بود به آن راه و رفته بود وسط مجلسی که ساواکی ها نشسته بودند با صدای بلند قرآن خواند. آنها عصبانی شدند دست و پایش را گرفتند و پرتش کردند وسط کوچه. کارشناس نوشت: این خاطره طنز است حذف شود!
  • مجموعه ای از خاطرات شهدای یک شهر را آماده کردم. هر شهید یک خاطره معنوی و آموزنده داشت. کارشناس گفت: اثر پژوهشی نیست! خب بنده خدا من هم که گفتم کار پژوهشی نیست و شبه داستانی و خاطره محور است.
  • رزمنده ای خاطراتش را نوشت برایش بازنویسی کردم. کارشناس گیر داد که چرا اسم سرداران را نبرده اید! خب این بنده خدا رزمنده معمولی بود. فرمانده نبود که درباره مقام و منزلت فرمانده هان خاطره بگوید. چیزهایی که خودش دید را نوشت که بسیار هم معنوی و آموزنده و فرهنگ ساز بود.
  • در کاری از بعضی وصایای شهدا هم استفاده شد. کارشناس نوشت منبع ندارد! گفتم پدر بیامرز! من خودم دارم منبع می سازم. این دست خط شهید است که از خانواده گرفتم و در بنیاد شهید و حفظ آثار هم ثبت شده. طرف زیر بار نرفت. وقتی دیدم چیزی بارش نیست یک وبلاگ صوری تشکیل دادم. وصیتنامه های مورد نظر را در آن وارد کردم. بعد همان وبلاگ را به عنوان منبع وصایا معرفی کردم که مورد قبول واقع شد!!
  • سر جریان نشر کتابی، ناشر با من صحبت کرد چند بار هم صحبت کرد که مقدمه اش را عوض کنی بهتر است، کار را سبک میکند. زیر بار نرفتم. کار چاپ شد، چند بار هم چاپ شد. از قضا چند نفر گفتند که چه مقدمه جذابی داشت. حتی یک بنده خدایی که شخصیتی فرهیخته است در جمعی گفت همه متن کتاب یک طرف، مقدمه اش هم یک طرف، می چربید به کل کار. کار تا آنجا پیش رفت که همان ناشر هم از من بابت آن مقدمه تشکر کرد. در گوشی یاداور شدم که شما مخالف آن مقدمه و مصرّ بر حذف یا تغییرش بودی. اصلا و ابدا یادش نیامد! الله اکبر!
  • بعضی مواقع کاملا متوجه می شوید غاصب عنوان کارشناس نه خودش نویسنده است و نه مطالعه تخصصی پیرامون موضوع دارد. طرف اصرار میکرد برای کتابی که حجم چندانی نداشت باید فصل بندی با ذکر عنوان صورت بگیرد. هر چه توضیح میدادی که بابا میشود لااقل بدون ذکر عنوان فصل بندی کرد بخش ها را با عدد شماره گذاری کردو... اساسا باید به نظر و سلیقه نویسنده و فهم مخاطب احترام گذاشت. از قضا به حرف طرف گوش دادم. کار منتشر شد و در نقدی که دیگران برایش نوشتند همین ایراد ذکر شد که کار کم حجم نیاز به فصل بندی ندارد! جالب است این کارشناس همچنان هم به کارش مشغول است و هر اثری پیشش برود می گوید چرا فصل بندی ندارد! غیر این نکته دیگری را یاد نگرفت.

جالب است بدانید همین طیف مدعی کارشناسی که گاهی چنین شروع به ایراد گرفتن و خواباندن اثر میکنند با سفارش فلانی و تماس بهمانی کاری بسیار ضعیف که انتشارش مصداق اسراف در مصرف کاغذ است را تأیید و روانه چاپ می کنند.

متآسفانه آنهایی که کلاس می گذارند و سنگین برخورد میکنند بیشتر در امانند. یک تجربه هم این است که کار را دیرتر تحویل بدهید. می گویند دیر شد وقت نداریم و زود می برند برای انتشار. این ویژگی معمولا به نشریات اختصاص دارد.

 در تقابل با چنین مواجهاتی که از روی کم شانسی است به یک ترفند متوسل میشوم. گاهی چند ایراد فاحش و مضحک را عمدا در کار می گنجانم. مثلا غلطهای تایپی یا جملات بی ربط و... طرف ذوق میکرد که مچ نویسنده را گرفته و به ذکر همین موارد به عنوان کشف کارشناسانه خود بسنده میکرد. در اصلاحیه بعدی هم معمولا جز در همان موارد قبل دقت لازم صورت نمیگیرد و کار از زیر سبیلشان رد می شود. اخیرا کاری را به جایی ارائه دادم. کار با موضوع شهدا و دفاع مقدس بود. چند مطلب بی ربط با شهدا و دفاع مقدس را هم در کتاب گنجاندم که چند صفحه میشد تا دست کارشناس برای حذف آن باز بوده و هیجان شغلی اش حسابی ارضا شود. جناب دکتر کارشناس اصلا متوجه نشد و احتمالا متن را نخواند و صرفا از روی عادت گیر داد که چرا نیم فاصله ها رعایت نشده؟ از تیترها و عناوین جذاب تری استفاده کنید!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

رعنا، علی و شیطان رجیم

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۹ آبان ۱۴۰۴، ۰۶:۱۰ ق.ظ

شهید مدافع سلامت که اشک همه کنکوری ها را درآورد + عکس | بلاغ نیوز

 

مثبت:

علی پاک است و راه درست را انتخاب کرده. حرفهایش زیباست. نظریه ای دارد که می گوید هر کس اگر خوب باشد و خوبی را به اطرافیانش نشان دهد به مرور همه جا را خوبی فرا خواهد گرفت. مضمونی شبیه همان نقاشی مشهور دکتر چمران که شمعی در دل تاریکی می درخشد و زیرش نوشت من اگر چه نتوانم همه سیاهی ها را از بین ببرم، به اندازه خودم که میتوانم نور ببخشم. علی پاک است و صداقت دارد. رعنا که می گفت همه کثیفند و خودش نیز زیگزاک می رفت، تحت تأثیر شخصیت علی راه درست را انتخاب می کند و در این مسیر جان می دهد.

علی به رعنا می گوید تو عقده داری. دوست داری دیده شوی. دوست داری همه به تو توجه کنند، دوست داری همه بگویند چقدر زیبایی، دوست داری همه دنبالت راه بیفتند، همه را بازی بدهی... رعنا تکذیب نمی کند... اینکه گله و تعجب دارد چرا همه (اغلب) مردها او را می خواهند به خاطر کرم درون خودش است؛ حال و روز بعضی از دختران امروز جامعه ما.

غلام باستانی کثیف است. شرور و پست است. اذعان دارد شیطان رجیم است. از ترامپ خوشش می آید، طرفدار حمله آمریکا به خاورمیانه است. هیتلر و کشتار را می پسندد. سینمای بعد از انقلاب را دوست ندارد.

اکتای کارگردان جایی شعر معروف پدرش رضا براهنی را موقع خلسه و ناامیدی علی مقابل دیدگانش به نمایش می گذارد: شتاب کردم که آفتاب بیاید، نیامد. علی اما باز هم خوب می ماند.

غلام می گوید آن که روی پدرش دست بلند میکند حرام زاده است.

بازی ها فوق العاده بود. حسن پورشیرازی، حامد بهداد و لیلا حاتمی یک سر و گردن بالاتر از بازیگران این سالهای سینما ظاهر شده اند.

منفی:

برداشتهایی از عشق طاهر، رخساره، شام آخر، فروشنده، زندگی خصوصی، ابد و یک روز و مصادره را می شد در پیر پسر دید. داعیه اقتباس از قصه رستم و سهراب صرفا یک نقاب و مستمسک توجیه است. نه رستم می دانست سهراب پسر اوست نه سهراب پدرش را می شناخت. حرمتی نشکست. جنگ رستم و سهراب پهلوانی بود، جنگ پیر و پسر، از روی پلشتی.

در رخساره هم پدر و پسر عاشق یک دختر شده بودند. در شام آخر، مادر و دختر عاشق یک مرد. رخساره اما حکم اسلام را صراحتاً ظلم نامید که چرا پدر نمی تواند با عروس و پسر با زن پدرش ازدواج نمایند. لااقل پیرپسر از این بابت شرافت داشت؛ اما انگار مد شده است حرفهای خوب را متأثر از فضای یله مجازی در قالبی زشت و هتاکانه به زبان آورد. شه سوار، تمساح خونی، هتل و خیلی از فیلمهای گیشه ای روز چنین شده اند. اکتای براهنی با تاسی از سعید روستایی روی مستراح زوم می کند و اصرار دارد لجن را برجسته کند. دوربین متری شش و نیم و ابد و یک روز می رود روی چاه مستراح و فاضلاب را به تصویر می کشاند. دغدغه اهالی سینما شاید خیرخواهانه باشد اما در فضایی سیر می کنند که مردم معمول و ونک به پایین جامعه از آن فاصله دارند. باطن ذهن مشغولی های این جماعت، نمای زندگی پژمان جمشیدی و فرهاد اصلانی و سعید پورصمیمی و کتایون ریاحی و سوژه های رسوای جنبش می تو ست. همه کثیف نیستند. این فهم را باید در ذهن خوشگذران و ولنگار بعضی از سینماگران جا انداخت.

از نظر آنها غلام باستانی ضد روشنفکری است. حقیقت آن است که امثال غلام، بخاطر شهامتی که در شکستن حریمها دارند خود را روشنفکر می پندارند. اکتای خودش را روشنفکر می شمارد. کارگردان ایرانی یاد گرفته اگر جایزه جشنواره های خارجی را می خواهد باید سیاه بیندیشد و سیاه بنمایاند و حرمت بشکند.

حاشیه:

بابک حمیدیان تهیه کننده شد؟ چه جالب! اسم عکاس فیلم نظرم را جلب کرد، جواد جلالی. دوستی داشتم به نام جواد جلالی نیا بچه های بابل می شناسند، طناز، هنرمند و عکاس بود و پرستار که در جریان کرونا به شهدای سلامت پیوست. چند روز پیش هم که میلاد حضرت زینب و روز پرستار بود. برای همین عکس جواد جلالی خودمان را بالای این مطلب گذاشتم بهانه ای شود یادش زنده بماند، روحش شاد.

تکمله:

وسط فیلم سیاه پیرپسر هم میشود ایست داد، خانوادگی ایستاد و نماز جماعت خواند و ادامه اش را دنبال کرد. فیلم طولانی بود بیش از سه ساعت. تمام که شد ساعت نوزده بود. شبکه نمایش فیلم ریشه در خون سیروس الوند میخواست شروع بشود. همان ابتدایش با این جمله مولا علی علیه السلام آغاز شد: "نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای بر شرافت خود بگذارد."

گمشده زندگی همه ما خداست. زندگی منهای معنویت، جهنم است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اتاقک گلی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۶ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۵۴ ب.ظ

‫تیوال فیلم اتاقک گلی‬‎

 

بسیار زیبا و دیدنی است. برای نسل جدید که زیر بمباران محصولات فرهنگی بیگانه و ضد تمدن و ملیت خود قرار دارند فیلم اتاقک گلی احیاگر فطرت و غیرت است و بهانه ای برای پرسشگری و تحقیق پیرامون حقایق دفاع مقدس و ذات نورانی انقلاب اسلامی.

ادای دینی هم به شهیدان مظفر داشت. شهدا آنقدر عزیز و خواستنی و زیبا زندگی کردند که هر روز حیاتشان می تواند اثری هنری را پایه گذاری کند. منافقین آنقدر خبیث و پست بوده و هستند که بستر خلق صدها اثر سینمایی و کتاب را ایجاد نموده اند.

اتاقک گلی ترکیبی از چند فیلم مطرح دفاع مقدس را هم در ذهنها تداعی می کند. صحنه های تجمع مردم بومی و بی پناه، شبیه "چ"؛ زنی بر روی کول رزمنده، یادآور "روز سوم"؛ جلوه های ویژه جراحت و خون ریزی، شبیه "تنگه ابوقریب"؛ رزمنده ای که حلقه اش را گم کرد و دو روز از دامادی اش را بیشتر ندید اما پیشمرگ حیات جوانان و ازدواج دو مرغ عاشق شد همان مادری است که در "کارو" پیکر فرزند شهیدش را بالای قله دید اما به یاری مجروحین شتافت و خواهری که در "کودک و فرشته" پی برادر شهیدش برای بچه های دیگر خواهری کرد.

از منظر سیاسی و پژوهشی، "رد خون" شاید نگاه عمقی بیشتری به عملیات مرصاد داشت.

تورج الوند را خدا به سینمای ایران عطا کرد. در پسران و اشک هور خوش درخشید در آپاراتچی در نگهبان شب و حالا در اتاقک گلی، بازی باورپذیری داشت. اسم الوند و ماشین سنگینش و نسبتی که با جنگ نداشت در اتاقک گلی، مرا یاد شهید محمد دالوند در جنگ دوازده روزه اخیر انداخت. در جنگ اخیر دو نفر به نام دالوند شهید شدند که گویا نسبتی با هم ندارند. یکی وحید دالوند که پاسدار بود (اندیمشک) و یکی محمد دالوند (خرم آباد) راننده جرثقیل و خودروی سنگین که نسبتی با رزم نداشت اما به کمک بچه ها آمد، داوطلبانه ایستاد، رشادت به خرج داد و در نهایت مزدش را با شهادت گرفت. امیدوارم روزی برای این شهید عزیز هم فیلمی ساخته شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

موسیقی مقامی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۶ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۳۹ ب.ظ

جلال مقامی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

مستندی را تماشا میکردم درباره جلال مقامی. نزدیک به شصت سال دوبلور و گوینده بود. مردم با صدایش انس داشتند. هنرپیشه هم بود و مجری برنامه خوب دیدنی ها. بعد از این همه سال صداپیشگی به دلیل ضایعه مغزی مشکل تکلم پیدا کرد. حتی یک سلام ساده هم از دهانش بیرون نمی آمد. خیلی سخت است آدم عمری را با یک ویژگی و نعمت مأنوس باشد و یکهو آن را از دست بدهد. قدردان و شاکر نعمتهای خدا باشیم. قبلا در مصاحبه ای از هرمز شجاعی مهر هم شنیده بود که دو سالی بر اثر بیماری قدرت تکلم نداشت و ایام را در گوشه ای دنج سپری می کرد. هرمز حالش خوب شد و دوباره به عرصه مجری گری بازگشت. اما جلال مقامی شاید به خاطر سن و سالش اگر چه به مرور بهبود پیدا کرد اما دیگر صدایش صدای سابق نشد و دلتنگ دوبلاژ باقی ماند. دکتر برایش گفتار درمانی را تجویز کرد. توصیه کرد بیشتر باید حرف بزند. جلال در مستند می گوید کسی را ندارم که بیشتر با او صحبت کنم.

بعد در ادامه از دخترش می گوید که در فرانسه است و این که چقدر دلش برای نوه اش تنگ شده. دختر مهربانش از او خواست به فرانسه برود و با آنها زندگی کند؛ گفت به هیچ وجه نمیتوانم از ایران دل بکنم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا