اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۶ خرداد ۹۷، ۲۳:۰۶ - ..بیگانه ..
    عجب
  • ۳۱ فروردين ۹۷، ۱۷:۴۹ - ALI DARBANI
    +
  • ۳۱ فروردين ۹۷، ۱۷:۴۸ - ALI DARBANI
    ممنون
  • ۳۱ فروردين ۹۷، ۱۷:۴۷ - ALI DARBANI
    ممنون

۱ مطلب در شهریور ۱۳۸۹ ثبت شده است

آرشیو شهریور89 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۹ شهریور ۱۳۸۹، ۰۹:۳۱ ق.ظ


برای تاریخ
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 ساعت 16:13 شماره پست: 575

 

پشت پرده سید مجتبی خامنه ای !

 

به دنبال اعتراضات خیابانی پس از اعلام نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری که با دعوت از سوی کاندیداهای شکست خورده صورت گرفت شعارهایی بر سر زبان ها افتاد که گمانه هایی فراتر از یک بازی انتخاباتی را پیش روی ناظران ترسیم نمود . سیر این شعارها در یک دوره زمانی محدود ، بی پرده و صریح ، اصل ولایت فقیه و جمهوری اسلامی را نشانه گرفت . در این بین نام برخی از شخصیت های دینی نیز مورد وهن معترضین به نتایج انتخابات واقع گردید . نوک پیکان این حملات ، بیش از آن که متوجه کاندیدای منتخب باشد ، مقام معظم رهبری را نشانه رفته بود . برخلاف یک دهه اخیر که در بین علمای دینی ، آیت الله مصباح یزدی پس از رو در رویی مستقیم با سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بیشترین هجمه تخریبی را بر ضد شخصیت و افکار خویش شاهد بود در جریان فتنه هشتاد و هشت این رکورد ، متوجه شخصیت هایی همچون حضرات آیات جنتی و خزعلی گردید . نفر اول به خاطر جایگاه ویژه در شورای نگهبان و نفر دوم نیز در پی طرد فرزند فتنه جوی خویش بیشترین هجمه تبلیغات منفی در فضای مجازی و سطح خیابان ها را پس از مقام معظم رهبری به خود اختصاص دادند .

در این بین به ناگاه نام دیگری بر سر زبان ها افتاد که پیشینه خاصی از وی در اذهان عموم وجود نداشت . سید مجتبی حسینی خامنه ای یکی از فرزندان مقام معظم رهبری بود که نامش در بین شعارهای اغتشاش گران ، توجه همه را به خود جلب نمود . این در حالی است که وی هیچ گونه حضور محسوسی در عرصه سیاست نداشته و از پست و مقامی بهره مند نبوده است . جالب آن که اکثریت مطلق شعاردهندگان بر ضد سید مجتبی ، حتی هیچ گونه تصویری نیز از او ندیده بودند . دلیل هجمه سنگین به وی از سوی آشوبگران ، اتهامات اقتصادی و سیاسی نامبرده بیان گردید که هر یک از آنها در جای خود محل تأمل و بررسی است :

الف – اتهامات اقتصادی

بسیاری از مردم تا کنون این موضوع را شنیده اند که مقام معظم رهبری بر خلاف برخی شخصیت هایی که خود را تالی تلو ایشان می دانند فرزندان خویش را از هر نوع فعالیت اقتصادی بر حذر داشته اند . آیا این مسئله صحت ندارد ؟!

به طور مثال ، فرزندان ریاست مجمع تشخیص و ریاست مجلس خبرگان ، بیش از دو دهه است که انواع اتهامات اقتصادی و زد و بندهای تجاری را متوجه خود دیده اند . این اتهامات در مقیاسی کوچکتر ، فزندان رییس بازرسی بیت رهبری و ریاست تولیت آستان قدس را نیز بی نصیب نگذاشته است . گفتنی است تا به حال هیچ منبعی اصل فعالیت های اقتصادی آقازادگان مذکور را تکذیب نکرده است . نام برخی از کارخانه ها و شرکت ها نیز در افواه عموم به اسم این افراد ثبت گردیده و به عنوان مصادیق نفوذ و گستره خیزش های اقتصادی آنان بیان می گردد . با کشف تقلب ! در انتخابات سال هشتاد و هشت ، فعالیت ها و حتی مفاسد اقتصادی سید مجتبی خامنه ای نیز به یک باره کشف گردید و بر سر زبان ها افتاد . برای اثبات این اتهامات ، دو مصداق بیشتر از همه مطرح شد . یکی امتیاز خطوط ایرانسل بود . این اتهام در حالی طرح گردید که پس از راه اندازی خط ایرانسل در دوران حاکیت اصلاحات ، در بین مردم این طور شایع شد که یکی از فرزندان مهدی کروبی به عنوان سهامدار اصلی این شرکت مشغول به فعالیت می باشد . با روی کار آمدن دولت نهم ، دعواهای حقوقی بین وزارت ارتباطات با این شرکت نیز همواره در همین راستا تلقی می گردید . در جریان فتنه اخیر نیز استفاده گسترده آشوب طلبان از هزاران سیم کارت ارتباطی بی نام و نشان این شرکت برای دامن زدن به اغتشاشات ، نام ایرانسل را در ردیف متهمان کودتای مخملی قرار داد . به منظور احترام به صاحبان این شرکت لازم می دانم توضیح دهم که هیچ اتهام اقتصادی یا سیاسی درباره ایرانسل تا کنون به اثبات نرسیده است .

اما اتهام دوم مفاسد اقتصادی سید مجتبی خامنه ای ، فروش نفت قاچاق به خانواده سلطنتی انگلستان بود . عظمت این اتهام دهان پرکن ، توجه بسیاری را به خود جلب نمود . این روابط پر مفسده نیز از فردای اثبات تقلب ! در انتخابات در فضای مجازی با آب و تاب روایت گردید . گذشته از منبع این خبر که در جای خود مورد بررسی قرار می گیرد ، بسیاری از تحلیل گران بر این نکته اتفاق نظر داشتند با آن شناختی که از عمق خصومت دشمنان مقام معظم رهبری وجود دارد اگر کوچکترین مدرکی در اثبات این نوع دعاوی در دست مدعیان بود امروز در کوره دهات های این مرز و بوم نیز می شد نسخه ای از آن را پیدا نمود !

با وجود تمام این اتهامات این تنها غلامعلی حداد عادل بود که پس از گذشت یک سال در مصاحبه ای با نشریه پرتیراژ ! پاسدار اسلام ، به دفاع از ساده زیستی و مناعت طبع سید مجتبی خامنه ای پرداخت .

ب – اتهامات سیاسی

نام سید مجتی خامنه ای را اول بار مهدی کروبی در جریان انتخابات نهم ریاست جمهوری در عرصه سیاسی کشور مطرح نمود . وی در نامه ای خطاب به مقام معظم رهبری این گونه نوشت :

     " به‌رغم شفافیت مواضع جنابعالی، اخباری مبنی بر حمایت فرزند محترم شما - آقا سید مجتبی - از یکی از کاندیداها منتشر شد. پس از آن هم شنیدم که یکی از بزرگان به جنابعالی گفته‌اند که "آقازاده حضرتعالی از فلان شخص حمایت می‌کند" و شما فرموده‌اید‌ "ایشان آقا است نه آقازاده" و به هر حال مشخص شد که آن حمایت‌ها نظر شخصی آقا مجتبی بوده است.
در عین حال کماکان خبرهایی در مورد فعالیت ایشان به نفع یکی از کاندیداها - که سه روز قبل از انتخابات ناگهان ستاره بخت او افول کرد و عنایت‌ها به طرف فرد دیگر سرازیر شد - و حتی رفت و آمد به ستاد انتخاباتی آن کاندیدا منتشر شد. حضرتعالی به خوبی واقف هستید که دخالت‌های نسنجیده اطرافیان برخی از مقامات روحانی و سیاسی در سال‌های گذشته تبعات منفی فراوانی برای کشور و نظام داشته است و لذا اینجانب از سر اخلاص، احترام و دلسوزی از جنابعالی تقاضا می‌کنم اجازه ندهید تجربه دیگری به تجربه‌های تلخ گذشته اضافه شود. چون جنابعالی جانشین امامی هستید که وقتی در یک حادثه عده‌ای مدعی شدند مرحوم آیت‌الله حاج آقا مصطفی خمینی باعث ‌ایجاد محدودیت‌هایی برای ارتباط مردم با امام شده است، به‌رغم جایگاه فکری و فقهی آن مرحوم دستور داد که "‌ایشان در کارهایی که مربوط به من است دخالت نکند".

به رغم نگارش چنین نامه ای تا چهار سال بعد ، آن هم پس از اعلام نتایج انتخابات دهم  ، بحثی به آن شکل درباره فعالیت های سیاسی سید مجتبی در محافل عمومی مطرح نگردید . روند حوادث ، البته واهی بودن توهمات کروبی در حصر اطلاعاتی مقام معظم رهبری به دلیل یکنواختی محیط پیرامونی ایشان را به اثبات رسانید . بر فرض صحت خبر حضور و فعالیت سید مجتبی خامنه ای در ستاد یکی از کاندیداها _ که هیچ گونه تصویر یا گزارشی از آن تاکنون منعکس نشده است – صرف وجود نظر شخصی برای فرزندان یک شخصیت سیاسی عیب به حساب نیامده و خلاف قانون تلقی نمی شود مانند آن چه که درباره حمایت سید احمد و بیت امام  از بنی صدر و میرحسین موسوی نقل می شود . اما اثبات عدم یک نواختی نگرش سیاسی در بیت مقام معظم رهبری کار چندان دشواری نیست . گذشته از کانال های متعدد خبری معظم له نگاهی به حمایت ها و روابط آشکار و پنهان و گاه مشکوک با کاندیدایی فتنه گر از سوی بسیاری از اطرافیان ایشان ، همچون حجج اسلام ناطق ، حجازی ، نواب ، ربانی ، اعرافی و مجموعه بحث برانگیز وی و . . . وجود عناصر وابسته به طیف قالیباف در بیت رهبری که به دلیل توصیف وی به عنوان هاشمی کوچک ! توسط حاج منصور ارضی ، دو سال مانع از مداحی او در محدوده بیت گردیدند و از همه جالب تر دست درازی برای علنی ساختن نامه محرمانه آقا به احمدی نژاد در خصوص تغییر اسفندیار مشایی از پست معاون اولی – که سکوت اهالی سیاست ، ثابت ساخت افشاگری تنها بر ضد خاندان هاشمی کاری ناصواب است !- و . . . مثال هایی اندک است که نشان می دهد آن طور که بهانه جویان دامن می زنند بیت مقام معظم رهبری بر وفق نگرش های جناحی اداره نمی شود .

با آغاز شورش های خیابانی حامیان کودتا ، موارد دیگری نیز بر ضد سید مجتبی خامنه ای در سطح فضای مجازی مطرح گردید مانند دستور برخورد با اوباش توسط  او و . .  . که نیازی به بحث و بررسی آن به چشم نمی خورد . نکته این جاست که به رغم طرح اتهامات اقتصادی و سیاسی بر ضد ایشان ، شعار خاصی بر سر زبان پیاده نظام فتنه تکرار شد که وجود پشتوانه خاص و تحلیل استراتژیک پشت این نوع ماجراها را دور از باور نمی سازد . شعار این بود : مجتبی بمیری رهبریو نبینی !( از ساحت این سلاله زهرا به خاطر ضرورت های اجتناب ناپذیر در تحلیل های تاریخی عذر می طلبم ) .

این شعار نشان می دهد که دعوای با سید مجتبی چیزی فراتر از دخالت های انتخاباتی و فعالیت های اقتصادی است . به راستی مگر کسی گفته بود قرار است سید مجتبی جانشین رهبری معظم باشد ؟ کیست که نداند انتخاب رهبری بر عهده مجلس خبرگان است ؟ چگونه ممکن است بحثی در محافل خاص سیاسی نظام درباره رهبری آینده به صورت محرمانه صورت گرفته باشد و درست پس از ایجاد فضای آشوب ، بدون ذکر هیچ منبعی افشا شود ؟

این که دلیل تخریب شخصیت سید مجتبی چیست می شود احتمالات متعددی را طرح کرد . مثلاً :

-          حسودی بعضی بزرگان که چرا فقط فرزندان آنها باید متهم به مفاسد اقتصادی و مورد لعن و نفرین ملت باشند !

-          فقدان دلیل کافی برای اثبات تقلب در انتخابات

-          بهانه قراردادن وی برای ایجاد اتهام و انتقام گیری از مقام معظم رهبری

-          تأثیر روانی اتهام زنی به اشخاصی که زوایای شخصیتی شان کمتر مورد شناخت عمومی قرار دارد

-          احتمال قریب به یقین توطئه گران به محاصره و فتح خیابان پاستور به سبک انقلابات مخملی و نگرانی از برافراشته ماندن پرچم ولایت توسط خاندان رهبری

-          شناخت تحلیل گران دشمن از عدم وجود شرایط کافی یا اقبال عمومی نسبت به شخصیت های مذهبی دیگر برای احراز مقام رهبری

-          و  . . . .

نباید از خاطر برد که بسیاری از طلاب حوزه علمیه قم بارها فرزندان مقام معظم رهبری را دیده اند که بر خلاف نوه حضرت امام بدون هیچ تشریفاتی ، البته گاه با یک یا دو محافظ در سطح فیضیه یا دیگر مدارس علمیه شهر مقدس قم به درس و بحث و تدریس مشغول هستند و به سادگی و با فروتنی در بین مردم به رفت و آمد می پردازند . طلاب گرانقدر که هر یک متعلق به یکی از مناطق دور و نزدیک این کشور هستند همچون رسانه ای فراگیر ، مشاهدات خدشه ناپذیر خود را به گوش اقوام و دوستان و مریدان خویش در همه نقاط ایران رسانده اند . 

اما جالب تر از همه آن چه که گفته شد این است که مجموعه تحقیقات نگارنده ، سرچشمه تمام اتهامات عجیب و غریبی که به سید مجتبی خامنه ای نسبت داده شده است را تنها در یک نشریه خلاصه می داند . هزاران سطر از مطالبی که در حمله به سید مجتبی منتشر شده فقط به یک منبع استناد نموده اند . واقعیت آن است که تنها نشریه گاردین وابسته به دولت خبیث انگلیس بود که ده ها اتهام را با تکیه بر منابع موثق اما ناشناس ! بر ضد وی مطرح ساخت و خود مورد استناد صدها سایت و نشریه و رسانه دیگر قرار گرفت .

اطلاعات مندرج در نشریه گاردین درباره میزان تحصیلات ، نام اساتید ، نوع فعالیت ها ، دوستان و زیر دستان ! و . . . سید مجتبی خامنه ای به قدری ضعیف است که نیاز به رد و پاسخ گویی نداشته و نشان از شتاب زدگی نویسنده آن برای القای اتهامات مورد نظر دارد . اتهام فاقد سند مفاسد اقتصادی در باره روابط تجاری خانواده خامنه ای با خاندان سلطنتی انگلیس در حالی صورت می گیرد که وابستگی مدیران نشریه انگلیسی گاردین به هیئت حاکمه این کشور  بر هیچ یک از مطلعین عرصه رسانه مخفی نمی باشد . آنها البته خود بهتر از هر کسی از میزان نفرت جامعه ایرانی نسبت به استعمارگر پیر با خبر هستند . به بندی از این مطالب توجه کنید :


"علی انصاری، تحلیل‌گر ایران در دانشگاه سنت‌اندروز انگلیس، به گاردین گفته است: «اخیرا صحبت این بوده است که تمام این مسائل به مجتبی و جانشین شدن او مربوط است».
آقای انصاری می‌گوید: «او احتمالا در پی آن است که این مقام را در درازمدت برای خود به دست آورد و حفظ کند».
خبر تکمیلی: خبر مسدود شدن یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار از دارا یی‌های ایران در بریتانیا تا حدی در میان خبرهای داغ این روز‌ها توجه زیادی به آن نشد، حال آن چه در زیر میخوانید پشت پرده این خبر و علت اصلی‌ عصبانیت آیت الله خامنه‌ای از دولت انگلیس و احضار سفیر ایران به وزارت خارجه دولت بریتانیا می‌باشد. حساب بانکی‌ به نام مجتبی خامنه‌ای پسر رهبر انقلاب ، در یکی‌ از بانک‌های لندن به مبلغ یک میلیارد و ششصد میلیون دلار وجود داشت که با پیگیر‌یهای تعدادی از ایرانیان و فشار اتحادیه اروپا به دولت انگلیس توقیف شد. و دولت انگلیس بخاطر روابط اقتصادی با خانواده خامنه‌ای تمایل به توقیف این پول را نداشت که عده ای موفق شدند با اقدام‌های قانونی کار را روز ۲۳ خرداد به اتمام برسانند. این پول هم اکنون به نام ملت ایران بلوکه شده است.
گفتنیست تلاشها برای توقیف کل این پولها که توسط فروش نفت و دریافت حق کمیسیون به دست آمده است ادامه دارد و در حال پیگیری است."

و باز هم جای این پرسش باقی است که چرا همه این مفاسد اقتصادی و سیاسی ! بلافاصله پس از اعلام نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به یک باره کشف و اعلام گردید و در همه این سال ها که اتهاماتی متوجه فرزندان برخی از سران بود – که نمونه ای از آنها در مناظره معروف انتخاباتی با ارائه اسناد ، مورد تأیید قرار گرفت – کسی کار به کار فرزندان مقام معظم رهبری نداشته است ؟

آن چه که می شود به عنوان آموزه ای از تدبیر دشمن در نظر گرفت و آن را به مثابه مصداقی از تعرف الاشیا باضدادها دانست و اثباتی بر مثال عدو شود سبب خیر . . . این است که بی تردید آقا سید مجتبی خامنه ای ورای غفلت و ظاهربینی ما ، به انگشت اشاره دشمن که ناخواسته در مسیر اراده ذات احدیت بالا رفت ، گنجینه ای از ذخایر پنهان الهی است که وجود مبارکش اسباب دل خوشی و اطمینان قلب عاشقان و فدائیان اسلام انقلابی و سربازان آخرالزمانی اباعبدالله علیه السلام خواهد بود .

 
حرف هایی که سیاسی نیست !
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389 ساعت 23:46 شماره پست: 574

 

مسئله کهریزک بودار است !

 

این که بین تمام اشتباهاتی که گاه از نیروهای انتظامی سر می زند مانند کشته شدن جانبازی به نام محمد رجبی ثانی در سال هشتاد و سه در یک بازداشتگاه و . . . فقط قتل شبه آقازاده ای به نام محسن روح الامینی مورد توجه قرار می گیرد شاید بودار نباشد !

این که ده ها نفر از بسیجیان و مردم بیگناه از سوی آشوب گران متوحش به خاک و خون کشیده می شوند و مسئولین مربوطه ، آنها را شهید نمی دانند اما کشته شدن چند جوانک حیران در ماجرای کهریزک بلافاصله به عنوان شهادت تلقی می شود شاید بودار نباشد !

این که روشن فکر ترین زن ایرانی ،  اعدام تروریست های سفاک پژاک را محکوم دانسته و اصل اعدام را زیر سوال می برد ولی در مقابل حکم اعدام دو مأمور متهم در ماجرای کهریزک هیچ واکنشی نشان نمی دهد شاید بودار نباشد !

اما کوهسار زباله دانی کهریزک که بودار است برادر من ! باباجان ! در این ورودی تهران خفه شدیم از بوی گند این زباله ها . بماند که مردم ساکن در آن منطقه چه زجری را تحمل می کنند و به جرم بی بضاعتی ، کسی برایشان دل نمی سوزاند . باز قالیباف عزیز بگوید مسئله زباله های کهریزک سیاسی است . هاپولی کردن بودجه مترو برای مصرف در دیگر خدمات شهری و متهم کردن دولت به کم توجهی به مترو به خاطر مخالفت با هاشمی است که سیاسی تلقی می شود . حالا جالب است فرودگاه بین المللی را هم گذاشته اند نزدیک همان جا ! بنده های خدا راننده های فرودگاه که با ورود به تهران و خوش آمد گویی پرتعفن ! شهرداری ، باید نگاه های تحقیر آمیز مسافران خارجی از همه جا بی خبر را تحمل کنند و چند بار رنگ عوض نمایند و دم برنیاورند !

 
غریب آشنا
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389 ساعت 0:4 شماره پست: 573

 

می خواست با خانواده ، قاچاقی برود افغانستان . رودخانه را که دید غافل گیر شد . بزرگ بود و موج می زد . نمی توانست رد بشود . هر آن ممکن بود مأموران ژاندارمری سر برسند . عکسش را همه جای کشور پخش کرده بودند . دلش شکست . نشست و به امام زمان (عج) توسل گرفت . می گفت اگر من مقصرم گناه این زن و بچه چیست که امشب در این بیابان برهوت ، غریب بمانند . . . کسی با اسب جلو آمد . پرسید این جا چه می کنید ؟ گفت : می خواهیم برویم آن طرف رودخانه . بچه را بلند کرد و بغل گرفت . او و همسرش نیز پشت سرش روی اسب نشستند . اسب توی آب شنا می کرد . آن طرف که رسیدند مرد ، همه را پیاده کرد و رفت .

نفس راحتی کشید . به فکرش رسید لباس هایشان را پهن کنند تا خشک شود اما اثری از خیسی نبود . خیلی تعجب کرد . پاهایش را دست کشید . حتی کفش هایشان هم خشک بود . بغضش گرفت . همان جا نشست . صدای گریه اش تا آسمان می رفت .

خاطره ای از شهید سید علی اندرزگو به روایت مرحوم سید علی اکبر ابوترابی

 

نفدیک یامحمود !

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389 ساعت 22:41 شماره پست: 572

              

 

یاد مناظره تاریخی احمدی نژاد به خیر . در همان لحظه ای که تیر خلاص بر هیمنه پوشالی استکبار داخلی فرد آمد و انتقام جام زهرنامه امام عاشقان گرفته شد یاد این مصرع عاشورایی افتادم : امشب شهادتنامه عشاق امضا می شود . . .

این مصرع معروف را به عنوان پیامک برای چند تن از دوستان فرستادم . برادر خوبم استاد محترم حوزه و دانشگاه آقا سید روح الله حسنی بلافاصله با تضمین قرار دادن آن ، شعری زیبا سرود که در همین وبلاگ در معرض دید علاقمندان قرار گرفت .

در این روزها که شاهد غربت احیاگر آرمان روح الله ، دکتر محمود احمدی نژاد هستم بی مناسبت ندیدم که یادی از آن حماسه شگفتی ساز بنمایم . از نظر من هنوز هم یک تار محمود با تمام عیب و ایرادهایش شرف دارد به سرتاپای مدعیان واداده ای که تارهای عنکبوتی فزون خواهی شان وسعت ایران اسلامی را به محاق زراندوزی ارباب حلقه ها و سلسله هزارفامیل می کشاند :

ذوالفقار احمدی

امشب شهامتنامة یــاران، هویــدا مــی…شود     «امشب شهادتنامة عُشّاق امضـا مـی…شود» 

امشب به لـطف ایـزدی ، با ذوالفقار احـمدی      یـاران! بـدسـت یارِ ما، احکــام اجـرا مـی…شود

از غُــــــرّش شـیـــــرانـه…ی یــــار وفــــادار وِلا      بینـی چگـونه غیـــرتِ عبـاس احیـــا می…شود

در ســـالروز رحـلـــــت بنیانگــــذار ســادگـی      صـد حیف! بیـت…المال در بیراهه پیدا مـی…شود

امشــب تمـام حیلـه…ها، آیـد به جنـگ یارِ ما       اما زنُطــق نافـذش، از ریشه رسـوا مـی…شود

در کولـــه بـار مُــدّعی، جــز اتــهام  و افتــرا،      نیرنـگ و تخریـب و ریا، افزون به…دَه…ها می…شود

کارش دفاع از مُفسد و غارتگر و قدرت طلب      بازی کند بر مِیلشان، آنسانکه انشا می…شود

غافــل ز حلـمِ یارِ ما، جاهـل به هشــدار وِلا      در راه تضعیــف وطــن، همــراه اعدا مـی…شود

نیرنـگ در گفتار او، رنـگ و لعابــش مـی…دهد       آنگونه که خلق خدا، شایـد که إِغـوا می…شود

پیری…که امروزم به سر،خاک عزایش می…کنم       گفتا که: ابلیـس درون، با حیله، زیبا مـی…شود

گفتـا: منـافق از درون، کوشــاتر از کفـر بُرون      هوشیـار باشیدش که روزی رهزنِ را می…شود

سیـل حـوادث آیدت، طولِ گذشـتِ سـال…هـا      گفتا که: خُردادم فـرج، در نیمه پیدا مـی…شود

آری به نُطـقِ نافـذی، در نیــمِ خـــردادی دگر      اینبار، سیـما مَسلخِ عُشّاق کسـرا مــی…شود

یــارب بحــقّ فاطـــمه، فخــرِ شــهیـــدان وِلا      با نصـرِ تــو، فتــحِ قریبت، حاصــل مـا می…شود

 *****

 تقدیم به همه دوستداران اعتلای تمدن اسلام و ایران

(حامیان جناب آقای دکتر احمدی نژاد)

شعر از: سیدروح…اله حسنی

 
شکی که برطرف شد !
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389 ساعت 23:32 شماره پست: 571

 

" من در دو موضوع نسبت به خودم شک کردم . یکی این که به من می گویید ( سید اسدالله ) آیا واقعاً من از اولاد پیامبر هستم ؟ و دیگر این که آیا من لیاقت آن را دارم که در راه خدا شهید بشوم یا نه ؟! روزی به حرم امام حسین علیه السلام رفتم و در آن جا با ناله و زاری از امام خواستم که جوابم را بدهد . پس از مدتی یک شب امام حسین علیه السلام را در خواب دیدم که بالای سرم آمد و دستی به سرم کشید و این جمله را فرمود : یا بُنیّ انتَ مقتولٌ ؛ یعنی ای فرزندم ! کشته می شوی . که جواب دو سوال من در آن بود ؛ اما فرمود : فرزندم ! یعنی من سید هستم و دیگر به من بشارت داد که من شهید می شوم " .

                        مجله عروة الوثقی شماره 82

بیستم شهریور سالروز شهادت عالم اهل دل ، دومین شهید محراب ، حضرت آیت الله سید اسد الله مدنی گرامی باد .

 

مسلم تقلبی ! حسین تقلبی تر !!

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389 ساعت 17:39 شماره پست: 570

 

مهدی خزعلی از این که در روز قدس خبری از حضور سبزها نبود اظهار تأسف کرد و نوشت که با دیدن خیابان های تهران یاد غربت مسلم بن عقیل در کوفه افتاده است !!

من با او موافق نیستم و هستم ! می پرسید چطور ؟

با مهدی رانده شده موافق نیستم زیرا مسلم بن عقیل حتی تنها هم که بود بی یار و یاور ، خودش یک تنه به میدان آمد و تا شهادت ، پای آرمانش ایستاد و عرصه را خالی نکرد . در حالی که این مسلم عافیت طلب ! خودش هم حاضر نشد پا به خیابان بگذارد . ( چه انروز و چه در مناسبت های قبلی )

اما با ایشان موافقم ! زیرا با تشبیه میرحسین به مسلم ، پذیرفت این بابایی که داعیه رهبری جنبش ستیزه جوی سبز را دارد رهبر اصلی این جریان نبوده و تنها برای بیعت گرفتن از مردم پا به این عرصه گذاشته است . از همان ابتدا هم شعار "یاحسین " حضرات نشان می داد که دلشان به این مسلم تقلبی خوش نیست و انتظار ورود کس دیگری را می کشند .

این مردم هم که یک بار جلوی ورود صدام حسین به این آب و خاک را گرفتند ، رویای فرش قرمز برای حسین باراک اوباما را نیز به کابوس شوم سران فتنه مبدل ساختند .

 
جنگ تمدن ها !
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389 ساعت 16:55 شماره پست: 569

 

کشیش هتاک کشته خواهد شد !

 

می گویید نه ؟ حالا صبر کنید ! این روش ها دیگر کهنه و نخ نما شده است . کشیش ادعا می کند قصد دارد قران را به آتش بکشد . کلی آدم رنگارنگ به مخالفت او بلند می شوند تا در یک مانور تبلیغاتی ، ساحت جهان غرب را از هر نوع افراطی گری ، مبرَا نشان دهند . این کشیش دیر یا زود کشته می شود تا خونش بیفتد گردن مسلمان ها و به این طریق ، تقابل ماهیت دو کلیت صلح طلب ( غرب ) و جنگ افروز ( اسلام ) برای همگان قابل باور باشد ! قساوت قلب حاکمان جمهوری اسلامی در صدور حکم اعدام برای سکینه محمدی که بانویی مظلوم و محترم است و جرمی جز زنا و قتل همسر ! نداشته نیز این روزها حسابی در بوق و کرنا شده است . سالگرد یازده سپتامبر هم که گل مظلومیت فرهیختگان دنیای غرب است ! چه قدر همه چیز خوب به هم جور می شود تا جنگ تمدن ها آن هم به نفع اندیشه های مادی رقم بخورد . جنگی که نماد فیزیکی و میدانی آن ، تکرار فجایعی مانند آن چه در عراق و افغانستان گذشت را به راحتی قابل تصور می سازد .

 

قول سدید !

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389 ساعت 16:37 شماره پست: 568

 

آزادسازی فضای سیاسی کشور که نوعی انفجار پس از دوران خفقان آور دولت هاشمی بود آسیب های خاص خودش را نیز به همراه داشت که به خصوص در عرصه مطبوعات بروز و ظهور بیشتری پیدا کرد .

آن موقع انتشار اخبار غیر موثق و فاقد منبع ، نوعی هنر رسانه ای تلقی می گردید . خبرهایی که این طور شروع می شد : به نقل از یک مقام آگاه ، به نقل از یک منبع موثق ، شنیده ها حاکی از آن است ، ناظران بر این باورند و . . . .همه این دغل بازی ها به پای سعید حجاریان نوشته می شد که واژه جدیدی به نام جنگ روانی را بر سر زبان ها انداخته و وارد ادبیات رسانه ای کشور کرده بود .

شایعه پراکنی و توسل به اخبار دروغ حرام شرعی است . رسانه های مجازی وابسته به جریان اصول گرا باید توجه داشته باشند که برای مقابله با شرارت های معاندان داخلی و خارجی آن قدر حرف مستند و مستدل وجود دارد که نیازی به تمسک به شایعه پراکنی نیست . " قول سدید " باید ویژگی اصلی رسانه های ارزشی باشد تا باعث جلب اعتماد همگان بشود . کاری نکنیم که حتی حرف های حق ما را باور نکنند .

 
با این مطلب موافقم
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389 ساعت 15:59 شماره پست: 567

" ... واکنش سپاه محمد رسول الله (ص) به حاشیه سازی برخی عناصر خودسر در روز قدس  ؛ ... این اطلاعیه می افزاید: سپاه محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ ضمن تبریک این حضور میلیونی و موثر به مقام معظم رهبری 'مدظله العالی' و آحاد ملت غیور و شهید پرور ایران اسلامی، حاشیه سازی برخی عناصر خودسر را در تجمع در برابر منزل کروبی که منجر به تیراندازی از سمت منزل وی و زخمی شدن چند تن گردید، حادثه‌ای ساخته و پرداخته عناصر بی‌تدبیر و خودسر دانسته و به شدت محکوم می‌نماید ... "

نمی دانم در دل این حضرات که این به اصطلاح اطلاعیه را ساخته و منتشر کرده اند ، چه می گذشته که دست به تایید ادعاهای پوچ خاندان کروبی زده اند ! حضرات پشت میز نشین که دوش شان از سنگینی قپه ها و سنبل ها سنگین شده و شکم برآمده یشان اجازه حرکت از پشت میز را به ایشان نمی دهد مدعی شده اند که مشتی خودسر برای حاشیه سازی دست به تجمع در مقابل خانه کروبی زده اند که این امر باعث تیراندازی - بخوانید دفاع - اطرافیان کروبی شده است ! ... عجب ! کدام عمل این خودسرها باعث تیراندازی مستقیم به سوی مردم شده است ؟! عجیب نیست که برای مشتی ضدانقلاب که به قصد تسخیر مقرهای نظامی هجوم می آوردند بیش از هزار گلوله مشقی شلیک می شود ولی برای بچه حزب اللهی ها می توان از همان اول بسم الله تیر جنگی را به صورت مستقیم به کار برد ! و بعد از کشت و کشتار ، تازه یادشان می افتد که می توانند از گاز اشک آور هم استفاده نمایند ! نه عجیب نیست ! چرا که این آقایان پشت میز نشین همان هایی هستند که هرگز جرات نکردند صحبت از خون بچه هایی نمایند که تحت لوای پرچم همین سپاه محمد رسول الله به خاک و خون کشیده شده و یا سوزانده شدند ! این ها همان هایی هستند که اگر همین مشتی خودسر نبودند معلوم نبود کجا بودند و چه می کردند ؟! لابد محاسن زیبایشان را می تراشیدند و کراواتی به گردن می بستند و ...

عالی جنابان ؛ بی خیال ! وقتی کار به سرانجام می رسد اگر خیر بود می شوید فداییان ولایت و صاحب نظران علوم استراتژیک و فرماندهان لایق و ... و اگر کار گند بخورد شما هیچکاره می شوید و گند هم به گردن مشتی خودسر می افتد ! کدام مشتی خودسر ؛ الله اعلم ! بچه های بسیج را گروگان گرفتند ، کشتند ، سوزاندند ، ناقص کردند و معلول ، از کارشان بیکار شدند ، از تحصیل افتادند ، رخم زبان ها شنیدند ... عالی جنابان می شود لطف کنید و بگویید کجا تشریف داشتید !؟ شما را که تنها می توان در همایش های آنچنانی یافت یا در پشت میز قسمت مالی با فیش های حقوقی و حق ماموریت های آنچنانی ، به چه حقی از خودسری یا غیر خودسری حرف می زنید ؟! شما که سال گذشته در ناکجاآباد بودید ، بی زحمت حالا هم در همان ناکجاآباد بمانید !

... واقعا برای سپاه متاسفم . 

برگرفته از وبلاگ : .....

 

از عبید تا زاکانی !

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389 ساعت 14:1 شماره پست: 566

 

زیر نویس های تلویزیون را که می بینید ؟! خبر افتتاح ده هزار واحد مسکونی طرح مسکن مهر در هفته تعاون را می گویم .

همین چند روز پیش بود که سایت خبری تحلیلی جهان نیوز متعلق به سردار زاکانی در صدر مطالب خود خبر شکست این طرح را با آب و تاب در بوق و کرنا کرده بود . بلافاصله این مطلب با استناد به این سایت در بسیاری از رسانه های مجازی بازتاب پیدا کرد . تمام استدلال این بابا ببخشید این سایت هم عدم افتتاح خانه های مسکن مهر در هفته دولت بود . شما را به خدا می بینید چه کسانی به اسم تقوا و ارزش ها و اصول گرایی به راحتی با دامن زدن به شایعات و تحلیل های تخریبی ، ذهن و فکر پاک مخاطبان را با بغض ها و انتقام جویی های شخصی خود آلوده می سازند ؟ جالب آن که هم اکنون این مطلب از سایت جهان به طور کلی حذف شده یعنی جناب زاکانی متوجه اشتباه خود شد اما حتی به اندازه مدیران سایت های ضدانقلاب مانند جرس و بالاترین ( در جریان مصاحبه ساختگی با عبدالله نوری) شهامت عذرخواهی و بیان حقیقت را به خود راه نداد .

پیش از این نیز در جریان رأی اعتماد به کابینه دهم سردار زاکانی هیاهوی بی منطقی را بر ضد دکتر بهبهانی وزیر پیشنهادی راه و ترابری راه انداخت که ضعف استدلال آن مورد تمسخر نمایندگان اکثریت و اقلیت مجلس قرار گرفت .

مدیریت این سایت هربار که حاج منصور از قالیباف انتقادی کند او را یک مداح به نام ارضی ! قلمداد می کند اما اگر انتقادی از سوی ایشان منتسبین دولت را نشانه برود بلافاصله با عناوین پرزرق و برقی چون مداح برجسته اهل بیت و . . . از آن بزرگوار یاد می نماید . بگذریم .

حرف های ما البته بیش از این است اما نکته این جاست که شخصیت دینی سردار زاکانی را نباید دست کم گرفت . او را نمی شود با مدیران سایت هایی چون الف و جوان قیاس کرد . دلم از همین می سوزد که چنین انسان باوقاری نیز به مرور در گرداب متعفن ژورنالیسم در حال غرق شدن است .

 
چاشنی انگیزه !
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ساعت 19:41 شماره پست: 565

 

ماه رمضان امسال هم گذشت و متأسفانه مظاهر روزه خواری در مناظر عموم افزایش چمشگیری پیدا کرد . شاید در شهری مثل تهران فرا رسیدن این ماه در سطح معابر قابل درک نبود .

این مسئله نشان می دهد مقابله با مصادیق جرایمی که با مسائل فرهنگی و شرعی ارتباط مستقیمی دارد مانند روزه خواری ، بدحجابی ، مزاحمت های خیابانی و . . . از عهده نیروهای انتظامی خارج بوده و نیازمند حضور نیروهایی با انگیزه و انقلابی می باشد . شاید بهتر باشد وظیفه نیروی انتظامی را در رسیدگی و پیگیری مسائلی مانند دعاوی خیابانی و چک های برگشتی و . . . تعریف کنیم و حراست از مرزهای ایمانی جامعه اسلامی را به اهلش واگذاریم .

 

اپوزیسیون حزب الله !

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ساعت 0:12 شماره پست: 564

 

بگذارید برای یک بار هم که شده محض تنوع ! ما هم از موضع اپوزیسیون سخن بگوییم .

آخر این چه مملکتی است که نه مخالفان آن به دستگاه قضایی و قوانین آن اعتقاد دارند و می کوشند از روش های خیابانی و همکاری با رسانه های بیگانه و وطن فروشی و . . . مطالباتشان را پیگیری کنند و نه موافقان و حامیان نظام اعتمادی به احقاق حقوقشان توسط ابزارهای قانونی دارند که مجبور می شوند خودشان برای مقابله با شرارت های کروبی و صانعی و . . . وارد عمل بشوند یا مثل طلبه سیرجانی در حرم عبدالعظیم حسنی بست بنشینند !

اوایل انتصاب آیت الله شاهرودی به ریاست قوه عدلیه ، ایشان انتقادهای تندی را درباره زیرمجموعه خود به کار می برد مانند تعبیر معروفی که قوه قضاییه را ویرانه قضایی خوانده بود .  این بزرگوار یک بار گفته بود : آخر این چه سیستم قضایی است که نه شاکی از آن راضی بیرون می آید و نه متهم . مرحوم گل آقا هم درجوابش نوشته بود و نه قاضی القضات !

فکر می کنم اگر انسان مسئولیتی را به عهده بگیرد که توان اداره اش را بنا به بعضی محدودیت ها نداشته باشد و ناخواسته باعث بی اعتمادی مردم به یک نظام مدعی حاکمیت دینی بشود بهتر است خودش و دیگران را بیش از این سرکار نگذارد .

 این که گفتم حرف بدی بود ؟!

 
برتر از گوهر آمد پدید !
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ساعت 16:36 شماره پست: 563

 

با انتساب " مسعود ده نمکی " در هیئت امنای دانشگاه هنر ! انتظار می رود به زودی " جواد یساری " رئیس صدا و سیما ، "جودی آبوت " رئیس سازمان زنان و " دهقان فداکار " رئیس هلال احمر معرفی شوند !

متن بالا پیامکی است که از آقا محسن رنجبر ملکشاه به دستم رسید . خوشتان آمد یا نیامد به پای ایشان بنویسید !

 

یقه کالاهای اسرائیلی را نگیرید !!

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 ساعت 12:33 شماره پست: 562

 

چه فرقی می کند صهیونیستی باشد یا نه . کالا کالاست دیگر این چیزها اصلاً مهم نیست ! می خواهد مصرف بشود برود پی کارش . یک سال و نیم زحمت کشیدید با هزار وسواس فهرست درآوردید دادید به مجلس که مثلاً شرکت های سود رسان و وابسته به نظام صهیونیسم را کشف کرده ایم . خداقوت ! اما خودتان هم می دانید که بسیاری از شرکت ها با چند واسطه به رژیم اشغالگر قدس منفعت می رسانند و ما اسمی از آنها در دسترس نداریم .

حالا از یک زاویه دیگر به این مسئله نگاه کنید . من می گویم همه کارخانه های خارجی صهیونیستی هستند . تعجب ندارد !

 شما هر کالایی را که از کشورهای بیگانه خرید کنید تیری به اقتصاد اسلام زده اید . مگر اسرائیل غیر از این می خواهد ؟ مگر غیر از این است که رواج بیکاری در جامعه ، عوارض فرهنگی و اخلاقی به دنبال دارد و این موضوع نیز یکی از اهداف مورد اعتراف سران صهیونیسم برای نابودی نظام اسلامی است ؟ خرید هر کالای ایرانی حتی اگر با کیفیت پایین باشد ایجاد اشتغال برای جوان های کشورمان و به تبع آن سامان گرفتن خانواده ها و نجات جامعه از آثار مخرب فرهنگی ناشی از رواج بیکاری است . اگر خودمان به داد خودمان نرسیم هیچ قانون و بخشنامه ای نمی تواند اقتصاد و فرهنگ ایران اسلامی را از خطر تهدیدهای پیش رو محفوظ نگاه دارد .

شاید معدودی از کالاهای داخلی از کیفیت خوبی برخوردار نباشند اما هیچ فکر کرده ایم دیر یا زود چه قدر باید به خاطر انحرافات فرهنگی فرزندان خود هزینه کنیم ؟ کمتر از آن هزینه را امروز با خرید و حمایت از تولیدات داخلی پرداخت کنیم در عوض جامعه خود را تا چند نسل از زوال و انحطاط نجات بدهیم .

 
سید یمانی در قم است
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389 ساعت 0:47 شماره پست: 561

 

مژده مژده . شکر خدا ؛ سید یمانی خروج کرد . انتظارمان سرانجام به سر رسید .

سید جان خوش آمدی . دلمان برایت تنگ شده بود .آخرش نفهمیدیم ظهور بگوییم یا خروج اما خیلی مهم نیست فعلاً که ورود کرده ای . خوشحالیم که آمدی تا مرهمی بر زخم ها باشی و انتقام ما را از این سفیانی ها (؟!) بگیری . فقط فکر می کنم این وسط یک اشتباهی شده است . سید جان ! عزیز دل برادر ! دست خالی و بدون سپاه آمدی هیچ ؛ مگر قرار نبود آن ور آب پیاده شوی پس در قم چه می کنی ؟ تو باید در یمن قیام کنی و بیایی با سید خراسانی دست بدهی تا زمینه ظهور موعود را فراهم کنی . آن وقت سرت را انداختی پایین و صاف آمدی قم ؟! بنده های خدا برادران الحوثی ما در سرمای کوهستان های صعده مقابل تهاجم آمریکایی ارتش های یمن و عربستان و مصر مردانه ایستادند و هیچ ادعایی نداشتند . تو این همه مدت کنار شومینه ات نشسته بودی حالا وسط گرما آمده ای این جا برای ما معرکه می گیری ؟

یک چیز به تو می گویم بین خودمان بماند . فکر می کنم مشکلات زندگی باعث شد کمی دیر از راه برسی . چند وقت پیش یکی آمده بود توی همین قم خیابان صفائیه ، می گفت من امام زمانم . یاری ام کنید . دوستان تفهیمش کردند که شما چون امامی الان باید غایب باشی . خوبیت ندارد خودت را به همه نشان بدهی نازنین ! حالا برو انشالله هر وقت ظهور کردی بیا ما در خدمتیم !

تو هم یمانی جان یک جوری خودت را به او برسان . آدرسش را که خودت بلدی . یک سر برو بهزیستی یا نه سفارت . . . این روزها خیلی رفت و آمد است . دست خالی برنمی گردی پهلوان !

 

وقتی شوکران شفا می دهد !!

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389 ساعت 18:52 شماره پست: 560

 

"  . . . من به دلایلی اصلاً از خانواده شهدا و جانبازان خوشم نمی آمد . اولین کتابی که درباره شهدا خواندم کتاب شهید ایوب بلندی بود . با خواندن این کتاب تا ساعت ها گریه بر گونه هایم جاری بود و به خواست خدا نظرم راجع به خانواده های شهدا به گونه خاصی عوض شد . " مهدیة السادات رضویان

دوستان خوب حوزه هنری مرکز ری برای آشنایی نسل نوپای انقلاب با گنجینه خاطرات دفاع مقدس ابتکار جالبی را به کار برده اند . آنها کتاب هایی مانند اینک شوکران ، روایت زندگی شهیدان مدق و بلندی به روایت همسران آسمانی شان ، را در اختیار دختران دبیرستانی قرار می دهند و از آنها می خواهند هر چه دل تنگشان خواست روی کاغذ جاری کنند .

 بعضی از این نوشته ها بسیار خواندنی و گاه تکان دهنده است . از فواید آموزشی این کتاب ها برای دختران نوجوان و مادران فردا که بگذریم دوستان حوزه هنری طرح خود را به این روش ادامه می دهند که دلنوشته ها و یادداشت های رسیده در اختیار همسران شهدای مذکور قرار می گیرد تا از زاویه نگاه خود بهترین متن ها را انتخاب کنند . نکته جالب این جاست که بعد از مدت کوتاهی همایشی ترتیب داده می شود تا همه دختر خانم هایی که با این کتاب و قهرمانان آن انس گرفته و هم پای همسران شهدا در فراز و نشیب های زندگی با اسطوره های جانبازی اشک ریخته و لبخند زده اند این امکان را پیدا کنند که از نزدیک با شیرزنان گمنام تاریخ حماسه و ایثار آشنا و هم کلام شوند . در این نشست صمیمی خاطراتی رقم می خورد که تأثیرات آن به این راحتی از ذهن ها محو نخواهد شد .

هر بار که هر برگ از این دست یادداشت ها را می خوانم به بسیجیان خلاق حوزه هنری مرکز ری درود می فرستم و حسرت می خورم از لحظه ها و فرصت هایی که با قصور و اهمال سپری کرده و دین خود به فرهنگ دفاع مقدس را سبک شمرده ایم .

 
سیما سخن می گوید !
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389 ساعت 21:43 شماره پست: 559

 

 

خلاصه سریال های ماه مبارک امسال فقط یک جمله است :

 

همیشه پای یک زن در میان است !

 

 

الله اکبر

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389 ساعت 17:5 شماره پست: 558

      

         القدس لنا

 

     

 

جیش علی سوف یعود

 

 

 
این مردم . . . !
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389 ساعت 12:27 شماره پست: 557

 

اوباما بالاخره به وعده انتخاباتی اش جامه عمل پوشاند و اتمام مأموریت نظامی آمریکا در عراق را اعلام کرد . کارشناس ها معتقدند چون انتخابات کنگره نزدیک شده ، اوباما با این کار خواست وجاهتی برای دمکرات ها کسب کند .

جالب آن که اوباما گفت پنجاه هزار نیروی آمریکایی برای آموزش ارتش عراق در این کشور باقی خواهند ماند . یک بار دیگر دقت بفرمایید : پنجاه هزار نیروی نظامی ! پنجاه هزار نفر معادل استعداد سه تا چهار لشکر رزمی است !

آیا واقعا در مجموع پادگان ها و دانشگاه های نظامی آمریکا یا هر کشور دیگری پنجاه هزار مربی وجود دارد ؟ آیا پنجاه هزار نفر از نیروهای آمریکایی مستقر در عراق در سطح یک مربی نظامی جایگاه داشته اند ؟ پنجاه هزار مربی در تمام این چند سال نتوانستند ارتش عراق را آموزش بدهند ؟ مگر عراق چند نفر نیروی ارتشی دارد ؟ اگر هر مربی در طول یک سال به صد نفر آموزش نظامی بدهد می شود سالی پنج میلیون ارتشی ! آن را هم در این پنج شش سال و سال هایی که قرار است در عراق بمانند ضرب کنید ! جالب است که بیشتر ارتشی های عراق همان نیروهایی هستند که تجربه جنگ با ایران و کویت و آمریکا را هم در کارنامه خود دارند و قرار نیست نظامی گری را از صفر شروع کنند . جالب تر آن که در این چند سال آمریکایی ها بسیاری از فرماندهان سابق ارتش عراق را پس از اظهار وفاداری به ایالات متحده دوباره بر سر کار آورده اند . . . پرسش ها در این رابطه بسیار است اما آیا واقعا مردم آمریکا نمی دانند پنجاه هزار نیروی نظامی یعنی چه و به راحتی فریب ژست های اوباما را می خورند ؟

این مسئله سطح نازل معلومات و قدرت تفکر و تأثیرپذیری مردم آمریکا را به شدت به اثبات می رساند .

 

شهید فروشی ؟ هرگز !

+ نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور 1389 ساعت 18:10 شماره پست: 556

اگر آن روزی که عزت ضرغامی در التهاب رویای ریاست جمهوری خود ، پس از سقوط هواپیمای سی 130 ، مأموریت خورهای صدا و سیمان را شهید لقب داد توی دهانش می زدیم کار امروز ما به آن جا نمی کشید که واژه قرآنی شهید ملعبه سیاست بازان انتقام جو بشود .

شهید هم نشین عرشیان است و میهمان ملکوت کبریایی . رحیمیان چه کاره است ؟ زریبافان کیلویی چند ؟ این ابوترابی که سادگی هایش از او کروبی جناح راست ساخته چرا یک بار به مراسم کوچک و بی هیاهوی حسین غلام کبیری نیامده است ؟ او اصلا می داند فیض و ذوالعلی چگونه شهید شدند ؟ نام میثم عبادی را شنیده است ؟ ته دلش خوشحال است که درخواست های مکرر محسن رضایی را برای سخنرانی در مراسم پر شکوه ! شهید ! روح الامینی لبیک گفته و خواهش یک مؤمن را رد نکرده است ؟!

چه کسی گمان کرده رانت آقازاده ها آن دنیایشان را هم آباد خواهد کرد . شهادت ، خدمت سربازی نیست که با یک تماس حضرات قابل مصادره باشد . اگر علی رضا زاکانی می خواهد حال سعید مرتضوی را بگیرد دیگر چرا از شهدا مایه می گذارد ؟ شهید ما سید مجتبی علمدار است که اگر جسمش در این دنیا نیست روحش ژاکلین ذکریای ثانی را مسلمان می کند . سید علی اکبر شجاعیان نزد خدا روزی می خورد که مزارش دارالشفای آزادگان شده است . به محمد معماریان می گوییم شهید تا کور شود آن که معجزه حیرت آور او و غبطه آیت الله گلپایگانی را نمی بیند . هیچ وقت کسی سید حسین علم الهدی را به حق یا ناحق با اوباش رذل اشتباه نگرفت . شهید یعنی آیت الله سعیدی که زیر شکنجه دژخیمان ساواک فریاد می زد اگر مرا هزار قطعه کنید هر قطره خونم فریاد می زند خمینی .

شهید ما حجت الاسلام قنوتی است . وقتی شهید شد دشمن به پایکوبی برخاست و نعره مستانه سر داد که یک خمینی را کشتیم ! هیچ وقت هیچ دشمنی برای شهدای ما مرثیه نخوانده است . همان ها که بسیجی واقعی را همت و باکری می خواندند حاضر نشدند برای پنج دقیقه در رسانه شان خطی از وصیت آنان را بخوانند . حاج محسن رضایی ! شما پیروز شدید قبول . اما اگر فردا فرزند من نتوانست فرق محمد گلدوی که جان خودش را برای نجات جان هایی دیگر قربانی کرد با کامرانی و روح الامینی تشخیص بدهد یقه چه کسی را باید بگیریم ؟ انشالله جای علی هاشمی و سید محمد جهان آرا همان ها شفیع محشرتان باشند ! ما از شهدایمان درس حماسه می گرفتیم . حماسه را که می دانید یعنی چه ؟ یعنی سوختن نوجوانی مثل سعید طوقانی که درد را فروبلعید و آتش گرفت تا راه لشکر خمینی را سد نکند .

راستی ما عادت داریم پای مزار شهدایمان که می رویم بعد از فاتحه بگوییم ای شهید ! راهت ادامه دارد . پای قبر محسن روح الامینی و کامرانی چه بگوییم ؟ اگر راه آنها ادامه پیدا کند فیش حقوقی حاج آقا روح الامینی قطع نخواهد شد ؟ محسن رضایی نباید دنبال امان نامه بگردد ؟ ابوترابی نباید صبر کند شب هفت کسی روضه بخواند و پاکتی بگیرد ؟!

چه کسی حاصر شد مکانی را به نام بچه کارگر و دانشجوی بسیجی حسین غلام کبیری بگذارد که بی هیچ مزد و پاداشی به عشق دفاع از حریم ولایت ، در سعادت آباد دانشگاه اباعبدالله علیه السلام جاودانه شد ؟ سیمای ضرغامی چندبار نام و تصویر بسیجیان غریب خامنه ای را انعکاس داده که هر ازگاه یاد روح الامینی را زنده می کند ؟

اکنون در پرتو وحدت آرمانی ! مسئولان قرار شده خیابانی هم به یاد جان باختگان کهریزک نامگذاری شود . حالا که چنین است لااقل لطف کنید چند کوچه بن بست را برای این کار انتخاب کنید . بنویسید بن بست کامرانی . بن بست روح الامینی  . . .

این شب ها یادمان نرود علی با همه فضائل و مجاهداتش زمانی دم از رستگاری زد که رایحه شهادت بر مشام جانش نشست .

ما عادت داشتیم برای شهدای مان نوحه جاماندگی می خواندیم . یادش به خیر ! شهادت در قاموس شیعه ، مرگ آگاهانه بود !

 

فاش نیوز منتشر کرد: درخواست خانواده یکی از جانباختگان کهریزک برای تغییر نام یک خیابان و موضع بنیاد شهید:

 
بدون شرح / دو خبر
+ نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور 1389 ساعت 17:1 شماره پست: 555

 

جعفر بهداد به هفت ماه حبس محکوم شد


سایت پارلمان نیوز متعلق به فراکسیون اقلیت مجلس نوشت: قاضی سیامک مدیرخراسانی بر خلاف نظر هیات منصفه مطبوعات که مدیرعامل سابق ایرنا را بیگناه اعلام کرده بود، او را مجرم دانست.

قاضی دادگاه مطبوعات محمد جعفر بهداد، مدیرعامل سابق ایرنا را به چهار ماه حبس به جرم نشر مطالب خلاف واقع و 91 روز حبس به علت توهین (به برادران لاریجانی و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی) محکوم کرد. چهارده مرداد 1389

پنج سال حبس تعزیری برای بهزادیان نژاد

قاضی شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب، رئیس ستاد انتخاباتی مهندس موسوی را به پنج سال حبس تعزیری و پرداخت یک میلیون ریال جریمه‌ی نقدی محکوم کرد.

به گزارش خبرنگار کلمه، بر اساس حکم دادگاه بدوی دکتر قربان بهزادیان نژاد، وی به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده است.

همچنین بر اساس حکمی که روز سه شنبه به وی ابلاغ شد، وی به اتهام توهین به آقای احمدی‌نژاد به  صد هزار تومان جزای نقدی محکوم شده است.

پنج شهریور 1389

رسالت ما
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389 ساعت 14:27 شماره پست: 554

 

مدتی است حجت الاسلام جهانشاهی ، علم عدالتخواهی در جوار بارگاه سیدالکریم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام برافراشته است . در این مدت عده ای به نوبه خود کوشیده اند سهمی در حمایت از پایمردی این روحانی جوان و در اهتزاز ماندن پرچم عدالتخواهی و تقابل با زالوصفتی به خود اختصاص دهند . حسین قدیانی در این باره اثری زیبا و پر محتوا خلق کرده که آن طور که در خور آن است مورد توجه قرار نگرفته است . این متن پرکنایه را که گریزی نیز به رسالت حوزویان دارد با هم می خوانیم :

تقدیم به طلبه سیرجانی

دلت خوش است تو هم ای طلبه سیرجانی ها. همه دارند چادر از سر بر می دارند، تو نشسته ای در چادر؟ چادر محل زندگی کودک آواره فلسطینی است. تو را حکما بی عدالتی آواره کرده. تو هم می رفتی زمین می خوردی خب. زمین خواری روزه را باطل نمی کند. بگذار من هم به تو طعنه بزنم؛ بنز به تو نرسیده یا بی ام و؟ ای بابا! تو الان برای خودت طلبه معروفی شده ای. برو صیغه محرمیت بخوان برای سارا و ندار. برو پای منبر. من خودم می شوم راننده ات. تو چرا نمی خواهی یک روحانی باکلاس باشی؟ سیرجان اصلا کجاست، تا وقتی رفسنجان هست؟ تو غصه بخور، پسته خوردنش با آقازاده ها. تو عرضه نداشتی که با امام عکس بگیری، تو عرضه نداشتی در هواپیما، در پلکان ششم دست امام را بگیری، تقصیر قوه قضاییه چیست؟ تو دیر به دنیا آمدی، همه کاخها پر شد، آقازاده ها مقصرند؟ تو داری اکسیژن می خوری، هوا می خوری، باد می خوری، غصه می خوری، چیزی نیست، زمین خواری عده ای اما گناه است! چادر تو دمار از روزگار تراکم درآورده. می خواهی من هم برایت حرف دربیاورم؟ تو نمازت در این چادر باطل است؛ مکان غصبی است. تو چشم دیدن پیشرفت آقازاده ها را نداری. تو دلت خوش است. حجره و حوزه را ول کرده ای و داری یک تنه بار نواب را به دوش می کشی. اگر مردی تونل توحید را تو افتتاح می کردی. تنگه احد همین چادر توست. ول کن این تنگه را. تو بمیری بنیاد شهید حتی تو را منافق هم حساب نمی کند و هیچ مسئولی زیر تابوتت را نمی گیرد. ول کن این تنگه را. غنیمت را بچسب. بعد هم خودت یک پا ملایی. ۴ تا کلاه شرعی برایش بدوز و خلاص. وسواس خوب نیست. تو وسواسی هستی و می خواهی شمع بیت المال را با وسواس خاموش کنی. چه کسی به تو این ماموریت را داده است؟ گور بابای عدالت. سرت درد می کندها. پس فردا خود تو را می کنند مصداق ظلم به سران فتنه، که چرا مثلا در چادرت از گل نازکتر گفتی به فلان زالوصفت. تو متهمی. پس فردا همین عدالت را چماق می کنند بر سرت. به اسم مالک اشتر علی، ملک و املاک خود، شترهای خود را می کوبانند بر سرت. تو داری تند می روی. این خبرها هم نیست. همه جا امن و امان است و تو داری شورش را در می آوری. آخر چادر هم شد جای زندگی؟ خودت را آواره کوه و بیابان کرده ای که چه؟ امنیت ملی ما را جان سران فتنه تعیین می کند. تو باید با عباس بمیری و حاج کاظم باز هم باید بنشیند روی زمین و برای “ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی”، قصه حسین کرد بخواند. من به جای تو بودم به جای غصه، پسته می خوردم و برای نسل آینده در زیرزمین متروی تهران کار فرهنگی انجام می دادم. دغدغه عدالت داری؟ بنده خدا، برایت حرف در می آورند که عشق شهرتی. دلت را می شکنند. خون می کنند به دلت. پشت سرت حرف در می آورند. بیا بیرون از چادر و دختران مانتویی را جذب اسلام کن. بگو که اسلام دین گل و بلبل است. مخ عدالت الان دارد سوت می کشد و هیچ قطاری به مقصد دوکوهه سوت نمی کشد. تو اگر می خواهی مثل رزمنده ها با نان خشک افطار کنی، آقازاده ها هم حق دارند همه ما را خرمقدس خطاب کنند. ناراحت نشوی ها. این حرفها را دارند پشت سر تو می زنند. بیا بیرون از چادر و در مصاحبه زنده با فرزاد جمشیدی از فواید سبک خوردن سحری برایمان بگو. حافظ بخوان. کلیله و دمنه که زمین خوار نبودند. برای ما از نصرالله منشی بگو و از عبدالله ابن مقفع که آخر سر هم نفهمدیم کدام شان مترجم بود، کدامشان مولف! بیا بیرون از چادر و مجنون کوی لیلی باش. عدالت هم خدا بزرگ است و چادر تو از خانه خدا هم ساده تر. پس فردا برایت حرف در می آورند که تو می خواهی ادعای خدایی کنی. تو هم می توانی عمار علی باشی و در عین حال سایت بالاترین تحویلت بگیرد. به وقتش شمر باش، به وقتش بسیجی، به وقتش ابوموسی و به وقتش در تنب کوچک خم شو تا کمر جلوی آقازاده بزرگ. چادر تو منطقه آزاد تجاری نیست. یکی دیگر از صحن های “سیدالکریم” است و این امنیت سرمایه داری را به خطر می اندازد. تو باید کیش شوی وقتی در کیش، بچه فیل هم به تو رخ نشان می دهد. بیا بیرون از چادر و برای دخترکان دم بخت استخاره بگیر. بیا بیرون از چادر و ول کن این بساط را. تو چهره شهر را خراب کرده ای. چادر تو زیر خط فقر است.

 
یک نظر شخصی
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389 ساعت 17:19 شماره پست: 553

 

فراماسونری  ، انجمن حجتیه یهود !

 

واقعیت آن است هنوز بین محققان مقوله فراماسونری و شاخه اصلی آن یعنی شیطان پرستی ، اجماع متقنی در چرایی بروز این پدیده وجود ندارد . هنوز هم بعضی صاحب نظران ، خاستگاه ماسون ها را صرفًا اندیشه ماتریالیسم می دانند و در قبال اعتقاد آنان به دجال ( ضد مسیح ) و ارتباطشان با اجنه و . . . دست به توجیهات و تفاسیر مادی می زنند . واقعیت آن است که سیستم مدیریت تشکل فراماسونری آن قدر پیچیده و حساب شده هست که به راحتی نمی توان بر اساس پاره ای از اطلاعات موجود دست به تحلیل صد در صدی زد و ریشه تفکرات این تشکیلات را مورد شناسایی قرار داد .

نفوذ قدرتمندانه تفکرات شیطانی فراماسون ها در جوامع مختلف را نمی توان انکار کرد اگر چه در این باره اغراق هایی نیز صورت گرفته است . به نکته قابل تأملی که در این بین باید توجه داشت این است که به رغم مخالفت و مقاومت مسلمانان و مومنان مسیح در برابر ترویج این مکتب به ظاهر فراملی ، واکنش خاصی از سوی کلیمیان و بزرگان یهود دیده نمی شود . نسبت فراماسونری با یهود نیز قابل انکار نیست . اما آیا می توان علمای یهود را به خاطر سکوت یا تلاش در ترویج اندیشه فراماسونری ، پیرو آئین شیطان لقب داد ؟ آیا می شود یهودیانی که مسافران اتوبوس های درون شهری تل آویو را به خاطر عمل به فرامین دینی شان بر اساس جنسیت تفکیک کرده اند نسبت به آموزه های دینی خود لاابالی خواند و آنان را از آئین توحیدی مدنظر خود خارج دانست ؟ این مسئله را به گونه دیگری هم می توان نگاه کرد . توجه به اعتقاد راسخ یهود به ظهور منجی و اقداماتی که در اطراف مسجدالاقصی به منظور تسریع در این امر انجام می دهند می تواند ما را در این تحلیل مصمم کند .

اقدامات یهودیان در بیت المقدس به خصوص عزمی که برای ویرانی مسجدالقصی و ترمیم معبد سلیمان دارند گواه این ادعاست که بنای نگرش علمای یهود در مسئله ظهور بر محور ظاهرگرایی نیز هست . آنان اشاعه و فراگیر شدن گناه و تفکرات شیطانی در سطح جهان و ظهور دجال را شرط لازم برای ظهور منجی خویش می دانند . بنابراین بعید نیست با ترویج مستقیم و غیر مستقیم انواع مکاتب الحادی و فرق ضاله ، قصد فراگیر نمودن فساد و تباهی در عالم و به تبع آن نزدیک شدن ظهور را داشته باشند . تفکری مشابه حجتیه ای های خودمان که کمترین سهمشان در اشاعه ظلم و فساد ، سکوت در قبال منکر می باشد .

انصافاً آن قدری که ما درگیر نمادهای شیطانی شده و هر از گاه با تشبیه آرم فلان رسانه یا طرح فلان کتاب و ساختمان و . . . به مچ گیری های پیروزمندانه خود دلخوش هستیم به ترویج مبانی آئین آسمانی اسلام نپرداخته ایم . آئینی که شناخت عمومی از مبانی آن صدها مدل دیگر از مکاتب من درآوردی را نیز ناکام گذاشته و جامعه را در قبال تعرضات اندیشه های دین ستیزانه غرب در هر قالب و رویکرد جدیدی که باشد بیمه خواهد کرد .

 
تیتر ندارد !
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389 ساعت 13:58 شماره پست: 552

 

نمی دانم چرا مدتی است روی مهدی خزعلی حساس شده ام . احساس می کنم او هر از گاه با رفتارهای سیاسی خود انگار دارد بعضی ازجاهای خالی مانده را پر می کند . فیلمبرداری هایش . خاطراتش از دیدار با مسئولین امنیتی . دید و باز دید گذاشتن هایش . شایعه هایش . . .

یک وقت هایی آدم موقع چیدن قطعات یک پازل متوجه می شود یک قطعه را گم کرده است . خوب که می گردد زیر همان مقوای پازل می تواند پیدایش کند . آن موقع است که احساس خوشحالی و موفقیت به او دست می دهد .

مهدی خزعلی حکم آن قطعه پازل را دارد .

این دو سه خطی را که می نویسم منظورم به مهدی خزعلی نیست . می خواهم بگویم آن قدری که من از بعضی بیوت شناخت  دارم نزدیک است به یقین برسم که حدود یک دهه بعد با نسل جدیدی از آقازاده ها طرف خواهیم بود که منتسب به جریان های مذهبی بوده و خود را به خاطر تقدس نام ابوی محترم ، از زمین و زمان طلبکار می دانند . این نسل برخلاف آقازاده های سیاسی ، بسیار هوشمند و مطلع بوده و رفتارهای زیرکانه ای از خود بروز خواهند داد که روی عمرو عاص های تاریخ را سپید خواهند کرد .

نسل جدید آقازاده ها بیشتر از منافع اقتصادی و سیاسی به دنبال کسب جایگاه اجتماعی هستند . جایگاهی که پدرانشان با زحمت و رنج و ممارست به دست آوردند اما فرزندان غنیمت خوار ٬ با زور و ترفند به دنبال کسب آن هستند .

 
وقتی فرمانده سپاه هم شبهه وارد می کند !
+ نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389 ساعت 17:9 شماره پست: 551

 

نقش کمرنگ معنویت در پیروزی های بزرگ !

 

هیچ وقت گمان نمی کردم روزی فرا برسد من که حتی یک روز هم در میدان نبرد نبوده ام مجبور شوم شبهه فردی را درباره جنگ پاسخ بدهم که خود مطلع ترین افراد در پیچ و خم ها و فراز و نشیب های جنگ بوده است .

سردار محسن رضایی در چهارم شهریور یادداشتی را با عنوان " رمضان ، سیاست و زندگی " منتشر کرد که در همان ابتدای ورود به بحث با بیان جهت دار خاطره ای از عملیات فتح المبین ، خواسته یا ناخواسته شبهه ای جدید را در متن معارف دفاع مقدس ایجاد نمود . خاطره کوتاه ایشان را بدون کوچکترین تصرفی به نقل از خبرگزاری مهر می خوانیم :

" زمستان سال 1360 بود و خود را برای عملیات فتح المبین آماده می کردیم. اولین جلسه تصمیم گیری را برگزار کردیم. جلسه درحال پایان بود که به شهید ردانی پور گفتم می توانی روضه بخوانی؟ ایشان شروع به خواندن روضه حضرت اباعبدالله (ع) کرد. طلبه مجاهد و رزمنده ای شجاع بود. اشک همه را درآورد. حالت معنوی عجیبی در جان و روح فرماندهان نشست.

فرماندهان که به تیپها و لشگرهای خود برگشتند همین رویه را در لشگرهای خود دنبال کردند. فرماندهان بعد از آنها هم در سطح گردانها و گروهانها همین کار را کردند. از آن به بعد فضای جبهه ها مملو از معنویت برخاسته از قرآن و دعا و توسل به ائمه اطهار (ع) شد و روی دوم سکه نبرد که فرهنگ و معنویت و روحیه بود، کامل گشت.
در سال اول جنگ در جبهه ایران، برنامه ها ضعیف بود ولی معنویت و روحیه ضعیف تر از آن بود. در سال دوم نبرد، تحولی شکل گرفت که در کنار عقلانیت و علم و مهارتها که یک روی سکه نبرد با دشمن بود، فرهنگ و معنویت هم با توسل به ائمه اطهار (ع) تقویت شد. جالب بود که برادران اهل سنت ما و حتی اقلیتهای مذهبی هم که به جبهه می آمدند، در این رابطه اگر جلوتر از برادران شیعه نبودند، عقب تر نمی افتادند. "

این که برادران اهل تسنن و اقلیت های مذهبی به چه کسانی توسل می جستند بحث مستقلی است که جای خود دارد ! آن چه که از این خاطره جهت دار ، به دست می آید این است که تا قبل از زمستان 1360 برنامه های معنوی در جبهه ها ضعیف بود و معنویت هم از آن ضعیف تر ! 

گذشته از چند عملیات موفقیت آمیز محدود ، دو عملیات بزرگ و سرنوشت ساز نیز پیش از تاریخی که آقای رضایی برای آغاز رسمی ! معنویت در جنگ برشمرده اند انجام گرفته است . یکی عملیات طریق القدس در تاریخ 8/9/1360 که اتفاقاً ( محض یاداوری) رمز آن یا حسین علیه السلام بود و منجر به آزادسازی بستان گردید . مهم تر از آن عملیات ثامن الائمه علیه السلام در پنجم مهرماه همان سال بود که با رمز نصر من الله و فتحٌ قریب آغاز شد و منجر به شکست حصر آبادان و پاکسازی صد و پنجاه کیلومتر از خاک ایران اسلامی از لوث وجود متجاوزان گردید . به اذعان همه فرماندهان ارتش و سپاه ، اهمیت این عملیات علاوه بر دستاوردهای مادی ، تقویت روحیه خودباوری و شکست توّهم شکست ناپذیری ارتش عراق بوده که مقدمه سلسله پیروزی های بعدی در عملیات های طریق القدس و فتح المبین و بیت المقدس را فراهم نموده است .

آیا ادعای طرح شده از سوی دبیر مجمع تشخیص مصلحت بر خلاف آن چه که تا به حال از معارف دفاع مقدس روایت شده ، این تلقی را در نسل جوان و جنگ ندیده به وجود نمی آورد که معنویت نقش چندانی در احراز پیروزی های بزرگ ندارد و با روحیه و معنویتی ضعیف هم می توان افتخارات بزرگی چون عملیات ثامن الائمه را به دست آورد ؟

آیا پیر و جوان این مرز و بوم که در ماه های ابتدایی جنگ به رغم صد ها کیلومتر فاصله ، به عشق ادای تکلیف و اطاعت از امر امام با هزار مکافات خود را به خط مقدم نبرد می رساندند و با ابتدایی ترین ابزار جنگ بی هیچ توقعی خالصانه به دفاع از حریم قران و اسلام می پرداختند دچار ضعف معنوی بوده اند ؟ چرا وصیت نامه های شهدای سال های پنجاه و نه و شصت مملو از ابراز عشق و ارادت به ساحت سرور شهیدان و امام عصر (عج) می باشد ؟

آیا این ادعا دامن حسین فهمیده و بهنام محمدی و بهروز مرادی را هم می گیرد ؟ آیا می توان تصور کرد سید محمد علی جهان آرا و روحانی شهید قنوتی جبهه خرمشهر را با کم توجهی به امور معنوی اداره می کردند ؟

با سید حسین علم الهدی چه کنیم که پیکر مبارکش را بعد از خلق آن حماسه عاشورایی از قرانی که در جیب پیراهنش بود شناسایی کردند ؟ مگر می شود خاطره حاج صادق آهنگران را فراموش کرد که سید حسین نیمه های شب نهج البلاغه می خواند و هم نوا با غربت مولا ، روضه أین عمار را زمزمه می کرد و اشک می ریخت ؟ با شهید قدوسی چه کنیم وقتی با خون خود وضو گرفت و با عشق بازی به دیدار معبود شتافت ؟ مصطفی چمران نمونه یک انسان تعالی خواه و عارفی شورآفرین بود که وصف سلوکش هر دلداده ای را به وجد می آورد . او نیز پیش از زمستان شصت به شهادت رسید و مشمول ادعای جناب رضایی گردید !

کاش محمد ابراهیم همت ، احمد متوسلیان ، محمد بروجردی و ده ها شهید سرافراز مکتب خمینی که در سال های پنجاه و هشت و پنجاه و نه در قله های یخ زده و صعب العبور غرب ، به مقابله ای غریبانه با جیره خواران آمریکا می پرداختند نیز از نقش معنویت در دفاع مقدس آگاه بودند و نمی گذاشتند تحول فرهنگی در جبهه ها تا زمستان 60 به طول بیانجامد !!

در خاطره ای از علی شمخانی فرمانده وقت سپاه خوزستان می خوانیم :

" وقتی رسما اعلام جنگ شد پاسداران را در سالن غذاخوری سپاه اهواز جمع کردم و گفتم مدت هاست می گوئیم یالیتنا کنا معکم . حالا باید ثابت کنیم این حرف است یا عمل ؟ هر کس نمی خواهد من چراغ ها را خاموش می کنم تا بیرون برود . . . "  نشریه یاد ماندگار شماره 5 بهمن 1384

ایشان در ادامه این خاطره که یاداور عزم و اعتقاد عاشورایی اصحاب خمینی است اظهار می دارد : " البته ما در اهواز بستر دینی هم داشتیم . صادق آهنگران کار تبلیغات را برعهده داشت ."  انتصاب یک مداح برای فعالیت های فرهنگی قطعاً بی دلیل نبوده است .

اما درباره عملیات غرورآفرین ثامن الائمه علیه السلام که از نام و رمز آن نیز میزان توجه به قدرت معنویت در جنگ آشکار است به جاست تا خاطره ای را از سردار رحیم صفوی بخوانیم :

" قبل از شروع عملیات ، نیروهای رزمنده بسیجی و سپاهی ، شور و حال عجیبی داشتند . تعداد زیادی از آنها نزدیک یک سال بود که در جبهه ها مانده بودند تا فرمان امامشان را برای شکستن حصر آبادان اجرا نمایند و عهد کرده بودند تا محاصره آبادان شکسته نشود از جبهه ها خارج نشوند . عده ای قران می خواندند . عده ای از یک دیگر حلالیت می طلبیدند . عده ای از یکدیگر قول می گرفتند که اگر شهید شدند شفاعت یکدیگر را بنمایند . همدیگر را در آغوش می گرفتند ، می بوسیدند و اشک شوق برای آغاز عملیات می ریختند ." از جنوب لبنان تا جنوب ایران ص 178

آقا محسن رضایی البته خود بهتر از راقم این سطور که در پایان جنگ ده سال بیشتر نداشته می داند که پیروزی های معجزه آسا در عملیات های ثامن الائمه و طریق القدس متکی بر سلاح و مهارت و علوم نظامی نبوده که حالا بعد از زمستان شصت ، معنویت هم چاشنی آن بشود .

مباد این تصور در سطح جامعه شکل بگیرد که بزرگان و نخبگان سیاسی ما در صدد مصادره توفیقات جنگ به نفع خود بوده و می کوشند تا افتخارات این دفاع مردمی را به نام خود ثبت نمایند . در روز 26 مرداد امسال یادداشتی از حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی منتشر شد که ایشان نیز مدعی گردید نامه های وی به صدام باعث آزادی اسرای ایرانی شده است ! جالب آن که کمترین بررسی در اسناد مکتوب و مورد ادعای آقای هاشمی نشان می دهد کمتر از یک درصد محتوای این نامه نگاری ها درباره تبادل اسرا بوده است .

چندی پیش میرحسین موسوی نیز مدعی شده بود جنگ را او و مدیران لایقی مانند بهزاد نبوی و آرمین و وردی نژاد و . . . اداره کرده اند !! ادامه این مسابقه بعید نیست به آن جا ختم شود که مهدی کروبی هم مدعی شود سیاسیت های حمایتی او در بنیاد شهید ، محرّک اصلی شهدا برای افتخار آفرینی در جبهه های نبرد بوده است !!

راستی طرح این پرسش خالی از لطف نیست ؛ آیا آن روزی هم که محسن رضایی آن نامه کذایی را برای حضرت امام می نوشت و فهرستی غافلگیرانه از تسلیحات و ابزارهای جنگی را برای ادامه دفاع درخواست می نمود باز هم نقش برجسته معنویت برای غلبه بر دشمن را به خاطر می آورد ؟ !

 
پیشگیری بهتر از درمان !
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 ساعت 16:49 شماره پست: 550

 

از شیخ علی تهرانی تا محمد نوری زاد !

 

نمی دانم نوروز سال هفتاد و هفت بود شاید ؛ توفیقی شد دعای عرفه را با کاروان پیاده حرم تا حرم همراه با مرحوم ابوترابی و آزادگان سرافراز در مرز خسروی بخوانیم . در مسیر سر پل ذهاب بود که بعد از نماز عصر ، حاج آقا ابوترابی در ضمن سخنان خود خاطره ای از شیخ علی تهرانی بیان کرد که تا به حال جایی نخوانده و نشنیده ام :

روزهای اول انقلاب بود که شیخ علی تهرانی مرا به گوشه ای کشید و گفت آقای ابوترابی ! این آقای بهشتی و خامنه ای و . . . را می بینی ؟ هیچ کدامشان نمی توانند تا آخر با امام بمانند . فقط من هستم که تا آخر این راه ، با امام خواهم ماند و . . . در اسارت بود که دیدیم شیخ علی تهرانی در تلویزیون عراق دارد بر ضد جمهوری اسلامی سخن می گوید . شیخ علی می گفت خمینی ، خدا را هم قبول ندارد !!

این خاطره مرحوم ابوترابی هیچ گاه از ذهنم محو نشد . نمونه دیگری از سلوک شیخ علی ها را در مهندس حشمت الله طبرزدی دیدم . حشمت برادر دو شهید بود و خودش نیز به ادعای خود تیر و ترکشی را از دوران حماسه و ایثار به یادگار داشت . نشریه پیام دانشجوی بسیجی را که راه انداخت اولین نشریه ای بود که در سال های ابتدایی دهه هفتاد ، مقام معظم رهبری را امام خامنه ای می خواند . کسانی که آن سال ها با این نشریه آشنا بودند می دانند طبرزدی و دوستانش چگونه دم از ولایت می زدند و نسبت به ریزترین مسائل جاری کشور حساسیتی انقلابی و گاه تند و کوبنده نشان می دادند . دیری نپائید که حشمت از هر آن چه که می گفت بازگشت و آوای جدایی اش از نظام را به تریبون های اجنبی سپرد .

محمد جواد اکبرین طلبه هنرمند و فعالی بود که حق بزرگی به گردن امثال من داشته است . داعیه های انقلابی او نیز گوش فلک را کر می کرد . گاه دم از سیره ( شاید مجعول ) شهیدی می زد که مثلا در مقابل چپ نگاه کردن کسی به تصویر امام یک سیلی آبدار حواله او می نمود . او نیز کارش به آن جا کشید که برای دریافت مجوز اقامت پنج ساله در پاریس مجبور شد در رسانه های موساد ، بهائیت را به رسمیت بشناسد و اسلام را فاقد ملاک لازم برای اداره حکومت قلمداد کند .

این روزها پشتک و باروهای اعتقادی – سیاسی محمد نوری زاد هم خوب گل کرده است . او نیز خود را ذوب در ولایت می دانست . به گمانم بعد از دستگیری فرزندش در جریان آشوب های 88 و بی توجهی بسیجیان یک پایگاه به دستور ! نوری زاد برای آزادی او بود که نظام را از خط اصیل خود خارج دانسته و خواستار فروپاشی آن شد . چه کسی است نداند که اشکالات طرح شده از سوی این هنرمند نفت خور از نحوه برخورد قوه قضائیه و نیروهای انتظامی و . . . در زمانی که وی مداح نظام بوده نیز به چشم می خورده است ؟

این چند خط را ننوشتم برای آن که کسی را پند و اندرز بدهم و ردی از تفاخر به جا بگذارم . این ها را گفتم تا اگر روزی راقم این سطور نیز به فراخور ایمانش قدم را آن سوی تر از صراط مبین حق بر زمین نهاد کلام ژرف مولا را یاداوری کنند که : لایری الجاهل الا مفرطا او مفرّطا .

واسلام علی من اتبع الهدی  

 

میلادیه

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389 ساعت 23:54 شماره پست: 549

دوست خوبم آقا رضا کاظمی که با احتساب خدمات معنوی اش باید او را مهندس الشهدا ! لقب داد ایمیل طنزی را برایم فرستاد که با توجه به ایام جشن و سرور میلاد امام نور و کرامت ٬ محض تنوع ! به محضر خوانندگان عزیز اشک آتش تقدیم می کنم : 


 

راهروی بیمارستان – روز – داخلی

مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی “اتاق عمل”.
چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود. مرد نفسش را در سینه حبس می کند. دکتر به سمت او می رود. مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند…
دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم… باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی… اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده…
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد. سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.
با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد.
دکتر: هه! شوخی کردم… زنت همون اولش مُرد!!!!


من اعتراف می کنم . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389 ساعت 13:27 شماره پست: 548

 

من در قتل ترانه موسوی دست داشتم .

من به این مسئله افتخار می کنم که در قتل  " ترانه " موسوی دخالت داشتم . او خودش این طور می خواست و راه دیگری مقابلمان نگذاشته بود . شکنجه و تجاوز البته شارلاتان بازی بود اما خبر قتل " ترانه "  موسوی صحت داشت . قتلی که گروهی انجام شد و کسی نمی تواند افتخار آن را به خود نسبت بدهد . ما با دستان خود حلقوم " ترانه " موسوی را فشار دادیم تا دیگر نوایی از آن شنیده نشود . تقصیر خودش بود که فقط برای رسانه های صهیون می خواند و خوش رقصی می کرد . " ترانه  " موسوی خاموش شد . او می خواست جوان برومند سی و یک ساله ای به نام " نظام اسلامی " را اغفال کند و به بیراهه سقوط بکشاند . چاره ای نبود . موسوی چیزبرگر می خورد و " ترانه " شوم فتنه را سر می داد . . . غافل از آن که این ملت ، " ندا " ی آقا " سلطان  " را هم در بهمن پنجاه و هفت خاموش کرده بودند چه برسد به " ترانه " موسوی .

ادامه مطلب خبر جالبی است که حتماً بخوانید :


بعد از یک سال که از انتشار خبر کذب ترانه‌ی موسوی می‌گذرد یکی از کسانی که برای اولین بار چنین خبری را مطرح کرده‌ ، لب به سخن باز کرده و حقایقی را گفته است.

به گزارش خبرنگار جهان مطلب زیر توسط مینو صابری در وبلاگ شخصی اش منتشر شده است.

مینو صابری یکی از نویسندگان سایت ضدانقلاب رادیو زمانه و از طرفداران جنبش سبز است. صابری در پست اخیر خود به ناگفته هایی درباره ی قصه کذب کشته شدن ترانه موسوی پرداخته است. خواندن اعترافات امید حبیبی نیا به عنوان خبرنگاری که برای اولین بار خبر دروغ کشته شدن ترانه موسوی و تجاوز به او را منتشر کرده است در نوع خود جالب و تکان دهنده است. انتشار ناگفته های این روزنامه نگار پس از سکوت یکساله اش درباره این ماجرا، گویای ظلمی است که سران فتنه بر جمهوری اسلامی روا داشته اند. به عنوان نمونه می توان به تهمت های مهدی کروبی به نظام و نیز اسناد دروغ در این ماجرا اشاره کرد که در رسانه های مختلف بین المللی انعکاس گسترده پیدا کرد؛ گزارش بی بی سی از گفته های کروبی در ماجرای ترانه موسوی


امید حبیبی‌نیا در این رابطه نوشته است: 
سرانجام پس از نزدیک به یک سال سکوت، اکنون می توانم در باره دروغ بودن قصه ترانه موسوی بنویسم و توضیح بدهم که چرا یک سال سکوت کردم؟ سال گذشته در جریان تظاهرات و اعتراضات مردم، بسیاری از روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر با من برای انتقال اخبار، ویدئوها و عکس های تظاهرات و ارسال آن به رسانه های مختلف از جمله فرانس ۲۴ که من با آن همکاری می کردم، در تماس بودند. در روز دوازدهم تیرماه یکی از همین روزنامه نگاران که او را با نام ل. م معرفی می کنم به من اطلاع داد که دختری به نام ترانه موسوی ناپدید شده و بیم آنکه مورد تجاوز گروهی قرار گرفته باشد. ل.م منبع خبر خود را خبرنگار خود که اتفاقا پس از خروج از مسجد قبا بازداشت شده و به همراه ترانه موسوی در یک بازداشتگاه بوده است ذکر کرد. دو روز بعد وی عکسی از ترانه موسوی برایم فرستاد و جزئیات بیشتری در اختیار من قرار داد از جمله یک شماره تلفن در آن زمان گروهی از دوستان چپ، وبلاگی راه اندازی کرده بودند با نام ایرانیان چپ که اغلب در داخل کشور بودند.از یکی از آنها که با نام آذر می نوشت، خواستم تا با شماره تلفنی که ادعا می شد تماس بگیرد. روز بعد آذر خبر داد که این شماره تلفن در شبکه وجود ندارد یا موقتا مسدود است. اما خود عین خبری که من برایش فرستاده بودم را در وبلاگش منتشر کرد. به این ترتیب برای نخستین بار وبلاگ ایرانیان چپ خبر احتمال تجاوز به ترانه موسوی را درج کرد، این خبر با کمی تفاوت عین خبری بود که چند ساعت قبل وبلاگ زیرزمین متعلق به ل.م آن را درج کرده بود اما از آنجا که کسی هنوز آن وبلاگ را نمی شناخت خبر با عنوان وبلاگ ایرانیان چپ منتشر شد. از آنجا که به ل.م اعتماد داشتم تصور من بر این بود که این خبر می تواند صحیح باشد با این حال ساعت ها با وی در باره جزئیات این ماجرا گفتگو کردم. روز بعد وبلاگ دیگری به نام چریک آنلاین جزئیات دیگری در باره احتمال مرگ ترانه موسوی درج کرد. این وبلاگ متعلق به ر. و بود که ل.م او را خبرنگار فرهنگی خود و از کارکنان صدا و سیما می نامید دو روز بعد ل.م خبر داد که ترانه موسوی کشته شده و جسدش را سوازنده اند. هیچ منبع خبری دیگری وجود نداشت که صحت این ماجرا را تائید کند. دو منبع که بطور ناشناس دو وبلاگ را منتشر می کردند به اضافه وبلاگ ایرانیان چپ تنها مرجع پخش این اخبار بودند، منتهی خبر ابندا توسط ل.م در اختیار من قرار می گرفت، من برای آذر که پیگیر این ماجرا بود می فرستادم و وی آن را درج می کرد، بعد با تغییراتی جزئی در دو وبلاگ دیگر کپی می شد. در همین زمان من از ل.م تقاضای اطلاعات بیشتری کردم از جمله آدرس و شماره تلفن خانه ترانه موسوی که وی مدعی بود ر. و عکس ترانه موسوی را از آنجا برداشته است ولی درست در همین زمان وی اطلاع داد که خانواده ترانه موسوی به شمال رفته اند و پدرش نیز درگذشته است. با اصرار من ل.م محلی در حوالی خیابان آزادی را به عنوان آدرس محل سکونت ترانه موسوی اعلام کرد. من بلافاصله به آذر خبر دادم و او به محل رفت و از کسبه محل در باره وجود خانواده ای با عنوان موسوی پرس و جو کرد و خبر داد که هیچ کس چنین خانواده ای را نمی شناسد. در همین حال در بالاترین و وب سایت های دیگر من را به عنوان کسی که مدافع این شایعه بودم مورد اشاره قرار می دادند و حتی کار به حذف همه لینک های ترانه موسوی کشید زیرا مدیر بالاترین معتقد بود که این خبر جعلی است. دو هفته بعد در حالی که پیگیریهای من برای یافتن ردی از ترانه موسوی به هیچ نتیجه ای نرسیده بود ، دوستان در تهران یکی پس از دیگری اعلام می کردند که نه در آموزشگاهی نام او هست و نه کسی دیگری او را در همان بازداشتگاه دیده است. در این زمان که تردیدهایم را با ل.م مطرح کردم وی گفت که مستقیما به همراه ر. و به کمیته پیگیری کروبی رفته و شواهد مربوط به این واقعه را در اختیار آنها قرار داده است. از وی خواستم تا نام کسی را که مدعی بود همراه با ترانه موسوی بازداشت شده را به من بدهد و او نام فردی را به من داد. مدتها بعد وقتی با او حرف زدم متوجه شدم که او حرفهای متناقض زیادی می زند و آشکارا مایل نیست در باره آن روز کذایی حرفی بزند. اما اصلی ترین تردیدی که با آن روبرو شدم آن بود که از طریق دو مرجع مختلف در باره فرد مذکور تحقیق کردم مشخص شد روز هفتم تیر وی سرکارش حاضر بوده است و در ساعاتی که ل.م مدعی بود در بازداشت بوده مشغول کار بوده است در حالی که تردیدهایی جدی برای صحت این خبر داشتم و این اولین موردی بود که هیج نشانه ای از خانواده، دوستان و بستگان ش نبود. یک روز ل.م به من زنگ زد و گفت ماجرا لو رفته و او کشور را به همراه ر.و ترک کرده است طبعا در این مرحله من هر کمکی که از دستم برمی آمد برای آنها انجام دادم از وصل کردن ارتباط آنها با گزارشگران بدون مرز و دوستان دیگر در آن کشور تا تهیه کار برای تامین مخارج از ل.م خواستم که اگر اطلاعات بیشتری می تواند در رابطه با این موضوع منتشر کند در خارج از کشور می توان این کار را به راحتی انجام داد ولی وی دائما عنوان می کرد که به خاطر همان فرد ناچار به سکوت است اما یک روز بار دیگر گفت که همان فرد دستگیر شده و اکنون میخواهد حرف بزند و من ارتباط او و ر. و را با بی بی سی و صدای آمریکا برقرار کردم و گفتم که روز بعد هم می توانیم در فرانس ۲۴ این را پوشش بدهیم چون بالاخره ما دو نفر را داریم که خودشان از نزدیک پیگیر ماجرا بوده اند و آن را رسانه ای کرده اند اما تا چند روز بعد هم خبری از این دو روزنامه نگار نشد و بعد به من گفتند چون فرد مذکور آزاد شده است بهتر است فعلا سکوت کنند زیرا اکنون وزارت اطلاعات می داند منبع خبر ترانه موسوی چه کسی بوده است به ناچار من هم که در فیس بوک و تویترم نوشته بودم به زودی شاهدان ماجرا سخن خواهند گفت بار دیگر سکوت کردم ولی وقتی چند هفته بعد با یکی از همکاران همان فرد صحبت کردم وی اطمینان داد که وی در تمام روزهایی که ادعا می شد بازداشت بوده است، مشغول کار بوده است، این موضوع را با دو نفر دیگر هم چک کردم همگی شایعه بازداشت فرد مذکور را قویا تکذیب کردند. در نتیجه برایم مسلم شد که این خبر از اساس دروغ است اما باز هم سکوت کردم تا این دو روزنامه نگار از آن کشور به کشورثالث دیگری منتقل شوند. در همین اثنا یکی از دوستان خبر داد که ر.و در یک محفل عمومی در کشور جدید در باره خبرهای نادرست گفته است مثلا مورد ترانه موسوی از مواردی است که دروغ بودن آن روشن است !!! یعنی نویسنده چریک آنلاین، کسی که می گفت عکس ترانه موسوی را از خانه ش برداشته و با ل.م به کمیته پیگیری کروبی رفته حالا می گفت که ترانه موسوی وجود خارجی ندارد !!! از ل.م در این باره پرسیدم، گفت لابد مصلحت چنین بوده، به او گفتم که فرد مورد نظر که همواره وجود او در تهران را دلیل سکوت در خارج از کشور اعلام می کنید هرگز بازداشت نشده بود نه در هفت تیر و نه اخیرا- یعنی حوالی دی ماه سال گذشته- وی گفت که تا هفته دیگر اسناد و مدارکی را با نام خودش در وبلاگی که با نام واقعی ش در آن مطالب فرهنگی می نوشت منتشر خواهد کرد چند هفته گذشت از او پرسیدم که چرا همچنان سکوت کرده است؟ اما او اصولا پاسخی نداشت. در این زمان بود که تصمیم گرفتم به محض آنکه شرایط لازم برای آنکه امنیت و اعتبار این دو منبع مخدوش نشود فراهم شد این موضوع را اعلام کنم. مناسفانه اعلام این موضوع همراه شد با دروغ پراکنی های نبوی علیه من و پاسخ «کوبنده» من که سبب شد حساب فیس بوک قبلی من مسدود شود. اما بهرحال وعده داده بودم که در این باره بنویسم و از آنجا که ل.م و ر. و خود را پشت وبلاگ های بدلی شان پنهان کرده بودند، بسیاری منبع خبر ترانه موسوی را من می دانستند زیرا من بودم که در آن روزها این خبر ر ا این طرف و آن طرف منتشر کردم و علیرغم چند یادداشت و نقد و حتی حذف لینک ها در بالاترین در اثر تکرار این موضوع و واجد بودن تمام عناصر یک روایت ملودرام، کم کم امر بر همه مشتبه شد و همه این موضوع را باور کردند. من به عنوان روزنامه نگاری که این خبر را برای نخستین بار منتشر کردم وظیفه داشتم اعلام کنم اشتباه کردم، فریب منابع م را خوردم اما برای دستیابی به حقیقت راههای بسیاری را پیمودم و ماههاست که مطمئنم ترانه موسوی وجود خارجی ندارد اما منتطر بودم تا این دو روزنامه نگار به کشور دیگری منتقل شودند تا هیچ مشکلی برایشان پیش نیاید حالا با خیال راحت می توانم در باره جزئیات این شایعه سخن بگویم.

 

با چه زبان باید گفت ؟!

+ نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور 1389 ساعت 22:7 شماره پست: 547

 

بست نشینی طلبه سیرجانی فقط به خاطر مسائل سیرجان نیست

حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه عدالتخواه سیرجانی به رغم آن که بارها اعلام کرده بست نشینی اخیر وی در حرم عبدالعظیم حسنی علیه السلام که بیش از سه ماه از آغاز آن می گذرد فراتر از مسئله زمین خواری های سیرجان بوده و عدم برخورد دستگاه قضائی با دانه درشت های اقتصادی و اژدهای هفت سر فساد و اشرافی گری را نشانه گرفته است هنوز هم اغلب رسانه های خبری اقدام کم نظیر وی را در راستای مسائل سیرجان تلقی نموده و از انعکاس مطالبات ملی وی از سر غفلت یا تغافل سرباز می زنند .

با چه زبانی باید به خبرنگاران دیرپز ! بعضی از سایت ها و خبرگزاری های پرادعا تفهیم کرد که دشواری سه ماه بست نشینی در غربت دیار قبله نه از بابت اهمال کاری های محدود دستگاه عدلیه در یک شهر که از سر خروش و فریاد بر پیکره ریشه دوانده هزار فامیل و مفسدان دانه درشتی است که در پرتو نفوذ و روابط باندی ، حریم نظام عدل را به خدشه درآورده اند .

حجت الاسلام جهانشاهی دور از هیاهوهای ژورنالیستی و فارغ از حاشیه های سیاسی ، پرچم عدالتخواهی در جوار بارگاه شاهزاده کرامت برافراشته و حجت را بر تمام مدعیان جبهه حق طلبی تمام کرده است . هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله .

 
بدون شرح !
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389 ساعت 11:52 شماره پست: 546

 

انگلیس از نگاه هاشمی

 

حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی سال ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در کتاب امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار صفحه 256 دولت انگلیس را " جغد شوم ، دیو صفت و دیوانه وار " خوانده و در توصیف خیانت ها ، توطئه ها ، جنایات و زیاده طلبی های مستکبرانه استعمار پیر در حق ملت ها این گونه می نویسد :

" انگلیس ، دولتی است که حدود یک سوم مردم روی زمین را به بردگی کشیده و خون صدها میلیون بشر را مکیده و ده ها کشور و ملت را به فقر و جهل و فلاکت و نکبت و بلا و بدبختی کشیده است  . . . دولت انگلیس در کشورهای اسیر استعمار ، دیو صفت و دیوانه وار ، به مردم آزاده و وطن دوست چنگ و دندان نشان می داد . . . قیافه واقعی او همانند جغد شومی در آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین ، پشت ملت های ضعیف و گرفتار دام استعمار را می لرزاند و در هندوستان ، خون آزادگان مسلمان و هندو از چنگال و دندانش می چکید . . . .

---------------------------------

مهدی هاشمی به انگلیس رفت

خبرگزاری فارس: یکی از نزدیکان خانواده هاشمی رفسنجانی از سفر مهدی هاشمی به لندن خبر داد.

شهریور88

 

سایت روزنامه ایران:مهدی هاشمی فرزندانش را هم در مدارس لندن ثبت نام کرده و دیگر به کشور برنمی گردد

 یک تیر89

 پسر فائزه هاشمی به هنگام بازگشت از لندن بازداشت شد

دوفروردین89

 عید سال 1383 بود که فائزه هاشمی فعالیت سیاسی را تعطیل کرد و با هدف فراگرفتن زبان انگلیسی راهی انگلیس شد تا زبان دوم خود را تقویت کند و البته علاوه بر آن، تحصیلات خود را نیز ادامه داده باشد. بدین ترتیب او در انگلیس پس از آموزش زبان راهی دانشگاه «یو‌سی‌ال» شد تا در رشته «حقوق بشر» به تحصیل بپردازد.

شهروندامروز

 فائزه هاشمی درباره اعترافات یکی از کارمندان سفارت انگلیس نیز با بیان اینکه اعترافات کارمند سفارت انگلستان، البته آنچه که من شنیدم، چیزی نبود جز انجام وظیفه تصریح کرد: هر سفارتی در هر کشور از اوضاع طرف مقابل گزارش تهیه می‌کنند تا سیاست‌هایشان در آن را بر مبنای شرایط واقعی هر کشوری بریزند.

 تابناک 14شهریور88

 منابع خبری از رایزنی‌های گسترده یاسر هاشمی با سفارت امریکا در ترکیه برای تمدید ویزای امریکای خود و اخذ ویزا برای دختر و همسرش خبر می‌دهند.به گزارش نقدنیوز به نقل از روزنامه ایران :مهدی هاشمی رفسنجانی بعد از یک ماه اقامت در دوبی و دیدار با اقوام و برخی از اعضای خانواده خود، دوباره به انگلیس برگشته است. گفته می‌شود عماد هاشمی، فرزند 21 ساله محسن هاشمی، مهدی هاشمی را در بازگشت به لندن همراهی کرده است.

31مرداد89

 

هاشمی: پیروزی احمدی نژاد کار انگلیس بود !!

جهان نیوز سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۴

 

برادر اکبر هاشمی رفسنجانی با بیان اینکه در چهار سال گذشته، دولت احمدی نژاد هیچ نقطه مثبتی نداشت گفت: آمریکا و سایر قدرت ها با ما مشکل سرزمینی ندارند بلکه با اندیشه تشیع و امام مخالف هستند و احمدی نژاد به نیابت از همه این قدرت ها این کارها را انجام داده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا