اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۶ خرداد ۹۷، ۲۳:۰۶ - ..بیگانه ..
    عجب
  • ۳۱ فروردين ۹۷، ۱۷:۴۹ - ALI DARBANI
    +
  • ۳۱ فروردين ۹۷، ۱۷:۴۸ - ALI DARBANI
    ممنون

۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۱ ثبت شده است

آرشیو اردیبهشت91 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۸:۱۹ ق.ظ


اشک و لبخند

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ساعت 19:32 شماره پست: 1030

گشتاسبی، همسنگر من بود. او نامزد داشت و باید در اولین فرصت برای مراسم ازدواج، خودش را به پشت جبهه می ­رساند.

 فامیل­ ها پیغام می­ دادند که منتظر او هستند. به خاطر عملیات کربلای 4 نتوانسته بود به مرخصی برود. عملیات که تمام شد، قصد داشت به شهر برگردد. آمد و با همه خداحافظی کرد. ناگهان خبر رسید طبق دستور، همۀ مرخصی­ ها لغو شده است. اعتراض نکرد. قطره­ ای اشک از گوشۀ چشمش بیرون دوید.

 کربلای 5 در راه بود. همان ابتدای عملیات، دیدم خبری از او نیست.

 رفتم و پیدایش کردم. نزدیک که شدم، دیدم آرام و متین گوشه ای افتاده و لبخندی در گوشۀ لبش نشسته است.آرامش در ظاهرش موج می زد.

گفتم: خوشا به حالت. مراسم دامادی­ ات را سر سفرۀ اباعبدالله برگزار کردی.

راوی: سید محمد برقعی/ قم

آیا گبرلو از پس برنامه هفت بر می آید؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 19:14 شماره پست: 1029

گویا قرار است گبرلو به جای جیرانی بر صندلی اجرای برنامه هفت تکیه بزند. گبرلو یک منتقد سینمایی است که از نظر مبانی فکری نسبت به بسیاری از هم صنفی های خود به رویکردهای اسلام و انقلاب نزدیک تر است؛ اما آیا این مسئله توان وی در اجرای برنامه ای چالشی را نیز به اثبات می رساند؟ خوب است در این رابطه به خاطره ای اشاره کنم.

آن موقع که رابطه خوبی با مسعود ده نمکی داشتم گاهی همراه وی به بعضی از برنامه های سخنرانی و مناظره و ... می رفتم. یکی دو ماهی از اکران اخراجی های یک می گذشت. مسعود از طرف انجمن سینمای جوان قم دعوت شده بود تا در جلسه ای با حضور جناب گبرلو در سالن اداره کل ارشاد این شهر به نقد و بررسی فیلم خود پرداخته و پاسخ گوی پرسش ها باشد.

جلسه ای به یاد ماندنی بود. حاشیه های جالب آن محفل بماند برای فرصتی دیگر. ساعتی از جلسه پرسش و پاسخ می گذشت. گبرلو شخصیتی آرام داشت و سعی می کرد نقدهای خود به ساخته ده نمکی را محافظه کارانه طرح نماید. مسعود که دید فضای جلسه یک نواخت شده و ممکن است نتیجه به نفعش نباشد به سبک همیشگی خود پناه برد و در حرکتی غافلگیرانه، صدایش را بلند کرد و سعی نمود این طور به مخاطب خود وانمود کند که تا به حال نمی خواسته بعضی حرف هایش بزند. او مسائلی را کنار هم چید که حکایت از بی اعتنایی بعضی مسئولان نسبت به ساخت فیلم اخراجی ها داشت و طوری فضاسازی کرد که انگار مسبب همه این دشواری ها و سنگ اندازی های فرضی، شخص گبرلو بوده است!

آن بنده خدا هم به جای آن که از خودش دفاع کند و پاتکی بزند و لااقل یاداور شود که تنها یک منقد سینمایی است نه مسئول ناکامی های ده نمکی، چهره اش سرخ شد و مانند فردی که مسئولیت خطاهایش را پذیرفته و جز شرمندگی حرفی برای گفتن ندارد سر به پایین انداخت.

با احساسی شدن فضای جلسه، ناگهان نظم محفل به هم خورد و اتمام جلسه به طور رسمی اعلام گردید. مسعود به لا به لای جمعیت آمد؛ اما گبرلو با شتاب از آن مجلس گریخت و با حالتی شکست خورده که دیگر حرفی برای گفتن ندارد، در چشم بر هم زدنی غیب گردید!

حالا تصور کنید این آقا بخواهد بر صندلی برنامه ای تکیه بزند که لازمه اش گاه تقابل فکری با عناصر خودباخته و خودفروخته ای است که با ژست هنری و روشنفکری، کمر به هدم ارزش های این مرز و بوم بسته اند و طلبکارانه به مظلوم نمایی می پردازند. آیا گبرلو می تواند جلسه را طوری اداره کند که سود آن به حساب دشمنان فرهنگی این ملت واریز نشود؟

اداره ثبت و ضبط اسناد!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ساعت 23:14 شماره پست: 1028

یکی از همشهریان عزیز دو سه باری این پیغام را در قمست نظرات خواندگان اشک آتش گذاشته است:

" سلام همشهری

ترا خدا یه سخنی در باره معطل کردن ارباب رجوع توسط کارمندان اداره جات خصوصا ثبت اسناد بابل بنویس خر تو خره امدی برو ببین چه خبره ... ندی انجام نمیدن اما روز 5 شنبه هر هفته دعای عاشورا میزارند تا 9 صبح مردم هم بیرون ایستاده و فحش میدن ممنون "

راستش نمی دانم این همشهری بابلی بزرگوار دقیقا چه چیزی دیده و چه شکایتی دارد اما یادم می آید اولین روزهای اداری سال جدید برای کمک به یکی از اقوام که خانمی ناآشنا با امور اداری بود پایم به اداره ثبت اسناد و املاک بابل باز شد. باور کنید به اتاقی در طبقه پایین رفتم انگار گعده گرفته بودند و دید و بازدیدهای نوروزی شان با دوستان را به ساعات اداری کشانده بودند. دریغ از ذره ای راهنمایی و روی خوش نشان دادن به ارباب رجوع. در طبقه بالا اتاقی بود دارای چند کارمند خانم. دیدم بنده های خدا نای حرکت کردن ندارند. خودم دفترهایی که نیاز بود را از قفسه ها خارج کرده و به آنها نشان می دادم تا کارشان یا کارمان رسیده شود. آخرش هم آقایی که مسئول اصلی کار ما بود امضایش را انداخت برای چند روز بعد. طبق معمول در برخورد با چنین مسائلی آماده شدم برای شکایت به نهادهای بازرسی که یادم آمد اداره ثبت اسناد زیر مجموعه سیستم قضایی است و ...

برخورد با افسران سایبری حزب الله همچنان ادامه دارد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 21:31 شماره پست: 1027

خانم رضوان محدث پور خواهری فرهنگی اهل شهرستان زیبای سبزوار است که علاوه بر سخنرانی و تدریس در مدارس و مراکز مذهبی این شهر، در وبلاگ نویسی نیز، ید طولایی دارد و با توجه به سن و سالش به نوعی پیشکسوت خواهران فعال عرصه مجازی و به تعبیر دیگر مادر وبلاگ نویسان ارزشی کشور محسوب می شود.

با خبر شدم خانم محدث پور - مدیر محترم وبلاگ بهار فرهنگی - که خود از خانواده ای روحانی و علاقمند به حوزه و مرجعیت است به دلیل طرح انتقادات و تذکراتی دوستانه نسبت به برخی طلاب در وبلاگ خود، مورد غضب مسئولان امنیتی و نظارتی شهر خود قرار گرفته و تهدید به برخورد و بازداشت و محاکمه شده است. نکته جالب این جاست که پیشقراول این اعتراضات امام جمعه محترم دیار سربداران است. امام جمعه ای که بر اساس جایگاه ذاتی خود باید منش پدرانه نسبت به نیروهای ارزشی داشته باشد گویا به تحریک عده ای – که شرح رویکرد و عملکردشان از سوی نهادهای مسئول خارج از استان در حال پیگیری است – تدبیر امر را این گونه یافت که تمام مروّت و مردانگی خود را در تقابل با یک زن به اثبات برساند. این حماسه تاریخی امام جمعه محترم سبزوار از منظر طلاب و فضلای همشهری ایشان در قم مخفی نمانده و لوح تقدیری از سوی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه برای وی ارسال خواهد گردید.

خانم رضوان محدث پور گذشته از آن که چند درصد نقدهایشان اصولی و مطابق با منطق است وچه درصدی غیرقابل قبول، کارنامه ای زرّین در دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی و خون شهیدان دارد که به هیچ وجه انگ تضاد با روحانیت به آن نخواهد چسبید. امیدوارم این بانوی فعال و خستگی ناپذیر با حفظ خویشتن داری و پرهیز از نزاع غیرضروری همچنان در صراط نورانی حق وحقیقت، مستقیم بماند وبداند که خدا اجر مجاهدان را زایل نخواهد کرد. البته خوب است این بانوی انقلابی وسایر نیروهای اهل دغدغه، نسبت به افزایش اطلاعات حقوقی خود اقدام جدی نمایند تا بی خود و بی جهت با احضار و تهدید هر کس ونا کسی به این سوی و آن سوی کشیده نشوند. حرف آخر: فاستقم کما امرت

چه عشقی؟ چه کشکی؟!

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ساعت 19:57 شماره پست: 1026

سعید عرفان اهل ساری بود؛ از خانواده ای متمول که چندان اعتقادی به برخی مسائل انقلابی نداشت. بحث شهید و شهادت که می شد می گفت: دارند مغز بچه های مردم را شست و شو می دهند تا آنها را به جبهه بکشانند. کدام شربت شهادت؟ مگر می شود کسی خبر شهادتش را بدهد؟ مگر می شود کسی بداند که شهید می شود و از خطر فرار نکند؟ چه عشقی؟ چه کشکی ...؟!

وقت سربازی اش بود. رفت خدمت و افتاد خط مقدم. بعد از مدتی دوباره دیدمش و با هم شروع کردیم به صحبت. دیدم حال و هوایش عوض شده. گفت: " خط بودیم و با چند نفر از رفقا دور هم حلقه زده بودیم. یکی به آسمان خیره شد و بعد رو کرد به ما و گفت: من بیست دقیقه دیگر شهید می شوم. گفتم: این چه حرفی است اخوی؟ مغز تو را هم شست و شو داده اند؟

ساعتم را نگاه کردم. درست بیست دقیقه بعد خمپاره ای آمد و در نزدیکی ما منفجر شد. نقش زمین شدیم و سر تا پایمان را خاک گرفت. خودمان را که پیدا کردیم همه سالم بودیم و زنده جز همان دوستی که وعده شهادتش را داده بود. از آن وقت نگاه من عوض شد و ... "

گفتم: سعید جان! معلوم است حرف ها و خاطرات زیبایی داری. فرصتی بگذار و همه اینها را برایم تعریف کن.

گفت: فردا باید اعزام شوم.

گفتم: عیبی ندارد. باشد برای وقتی که برگشتی.

خندید. مکثی کرد و گفت: نه. این بار دیگر نوبت من است. دیگر برگشتی در کار نیست. از حرفش تعجب کردم.

رفت و مدتی بعد پیکر خونینش بر دوش شهر نشست.

راوی: حسن کریمی سلیمی

آیا ایران تگزاس می شود؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ساعت 20:0 شماره پست: 1025

پنجم اردیبهشت سال 1390 پرونده ای هولناک در دادگستری شهر کاشمر تشکیل شد که ابعاد غیرانسانی و تأثربرانگیز آن تا چند ماه نقل محافل رسمی و غیررسمی کشور قرار گرفت. در این ماجرای تأسف بار، زنی روستایی از سوی پنجاه مرد مورد تجاوز واقع شد. ماجرای زننده این پرونده تلخ، بازتاب بدی در جامعه داشت و چهره زشتی از فساد پنهان لایه هایی از اجتماع را برملا ساخت. اهمیت این پرونده که مدتی پس از جریان تجاوز به چند زن در یکی از باغ های استان اصفهان افشا گردید مسئولان دستگاه قضا را بر آن داشت تا وعده هایی مبنی بر برخورد جدی با متجاوزان به عنف را در تیتر رسانه ها بگنجانند.

اینک یک سال از این ماجرای تلخ می گذرد. آیا کسی خبر دارد این پرونده به کجا کشیده است؟

بر اساس بررسی های صورت گرفته، زن شاکی پرونده بارها از سوی متهمان و خانواده های آنها مورد تهدید جدی قرار گرفته و مجبور به عدم پیگیری پرونده شکایت خود شده است. این وسط پرسشی که پیش می آید این است که آیا مدعی العموم هیچ تکلیفی برای دفاع از حق یک مظلوم بر عهده خود احساس نمی کند؟ آیا صرف عدم پیگیری شکایت توسط خانواده ای بی پناه جواز مسکوت گذاشتن و به فراموشی سپردن این پرونده را صادر می کند؟ به راستی چه کسی باید به جنبه عمومی جرم در ایجاد ناامنی و رعب و وحشت در جامعه اسلامی توجه کند؟

با این وصف هر گاه عده ای موفق به ارتکاب جرم به صورت جمعی شوند می توانند با ارعاب و تهدید فرد متضرر و مظلوم، جان و مال و ناموس او را در سلطه خود نگاه دارند و مسئولان قضا نیز دلخوش به این توجیه قانونی باشند که به دلیل نبود شاکی خصوصی بار مسئولیت از گرده شان خارج شده است!

در راه حق، جان می­دهیم

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 19:16 شماره پست: 1024

روزهای اول بهمن سال 65 بود. جنگ به مراحل حساس خودش نزدیک می­شد. عراق به شدت شهرها را بمباران و موشک­ باران می­کرد و مردم بی­گناه را به خاک و خون می­کشید. پدربزرگ بچه­ها که در روستا زندگی می­کرد هر روز پیغام می­داد که شهر قم امنیت ندارد و به روستا بیایید. نقی آن موقع فقط 11 سال داشت در نامه­ای برای پدربزرگش نوشت:                                                                                   

 "شش ماهه اصغر می­دهیم                 در راه حق جان می­دهیم                         

ما در پناهگاه حضرت معصومه سلام الله علیها هستیم. "                                                               

جواد پسر دیگرم دو سال از نقی بزرگتر بود. با فرزندانم شب­ها به جای آن که به پناهگاه برویم، می­رفتیم بالای پشت بام و شعار می­دادیم: توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثر ندارد  حتی اگر از آسمان گلوله بارد                

روزها به تشییع پیکر شهدا می­رفتیم. احساس می­کردیم وظیفه داریم مراسم شهدا را پررونق نگه داریم. بعد از هر تشییع، خودمان را برای مشایعت شهید دیگری آماده می­کردیم. بوی گلاب و کافور همیشه در مشام ما بود. خستگی و سرما را احساس نمی­کردیم. بعد از تشییع یکی از شهدا بود که دیدم نقی در تابوتی دراز کشیده است. با عصبانیت رفتم طرفش. فکر کردم الآن است که بلند شود و فرار کند؛ اما با آرامش رو کرد به من و گفت: قرار است این­جا بیایم؟

اگر چه این حرفش را گذاشتم به حساب بچگی و بازیگوشی اش؛ اما هر با که این صحنه جلوی چشمم می­آمد، اضطراب در دلم چنگ می­انداخت و رشتۀافکارم پاره می­شد. فردای آنروز تشییع شهید دیگری بود. نقی اصرار داشت پیراهن سیاهی رابپوشدکه رویش نوشته بود "یاحسین"

 هر چه گفتم: آن پیراهن دم دست نیست، قبول نکرد. آخرش همان را پیدا کردم و دادم تا بپوشد. ششم بهمن از راه رسید. پیراهن مشکی منقّش به عبارت مقدس یا حسین، هنوز برتنش بود. نزدیک غروب بود. نقی داشت با بچه­های محل، فوتبال بازی می­کرد. یادش آمد نماز عصرش را نخوانده است. بچه­ها هم همراهی اش کردند. برای این که کسی پیش نماز شود قرعه کشی کردند. اسم نقی درآمد.

 وسط زمین فوتبال نماز جماعت خواندند و بازی را از سر گرفتند. ناگهان صدای انفجار مهیبی زمین و آسمان را به هم دوخت. دشمن باز هم موشک زده بود. مدتی طول کشید تا گرد و خاک فروبنشیند. همسرم سراسیمه از سرکار به خانه آمد و سراغ جواد و نقی را گرفت. گفتم: توی کوچه در حال بازی هستند. اما او کسی را در کوچه ندیده بود. هر چه گشتیم خبری از دو فرزندم پیدا نکردیم. دلم شور می­زد. دیگر آرام و قرار نداشتم. دو کوچه آن طرف تر، منزل شهیدی بود. مادر شهید رفته بود پشت بام که با پیکر غرق به خون دو نوجوان مواجه شد. موج انفجار آن­ها را پرت کرده بود آن­بالا.

ما را خبر کرد. زود خودمان را رساندیم. یکی پیکر نقی بود که با همان پیراهن مشکی، آرام گرفته بود و آن یکی هم نیم تنه­ای بود که از جواد به جا مانده بود.

راوی: مادر شهیدان نقی و جواد اصلانی

بازی عوض شده؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ساعت 23:11 شماره پست: 1023

جان من یک بار با دقت به این چند بیت توجه کنید:

این دوستانی که دم از جنگ می زنند          از تیرهای نخورده چرا لنگ می زنند

هم سفره های خلوت آن روزها ببین          این روزها چه ساده به هم انگ می زنند

هر فصل از وحشت رسوا شدن هنوز          ما را به رنگ جماعتشان رنگ می زنند

یوسف به بدنامی خود اعتراف کن          کز هر طرف به پیرهنت چنگ می زنند

بازی عوض شده و همان هم قطارها          از داخل قطار به هم سنگ می زنند

بیهوده دل نبند به این تخت روی آب          روزی تمام اسکله ها زنگ می زنند

خوب دقت کردید؟ این شعر اعتراض نسبت به دعواهای سیاسی رزمنده های دیروز و سیاستمداران امروز است. شعر زیباست قبول؛ اما به مضمون آن که دقت کنیم می بینیم همه رزمنده ها را با یک چوب رانده است. مطابق فحوای این شعر، هم سفره های خلوت آن روزها آدم هایی هستند که هر آن می ترسند کارشان به رسوایی برسد. آنها مدتی در زمین دفاع مقدس، بازی! کردند و امروز بازی شان عوض شده و دشمن جدیدی از بین خودشان تراشیده اند. ما یعنی مردم هم بازیچه آنها هستیم چه در زمان جنگ و چه در زمان بازی های سیاسی حضرات. در آخر هم نتیجه گرفته می شود که تمام اسکله ها زنگ می زنند و هیچ یک از این بازی ها به سرانجام نخواهد رسید.

شعر زیباست قبول؛ اما طعنه های گزنده آن فراتر از اعتراض نسبت به برخی رزمنده های دیروز و سیاست بازان امروز است.

متأسفانه این شعر یک اثر دفاع مقدسی تلقی شده و متأسفانه تر! آن که علی رضا عصار در ترانه ای با عنوان "بازی عوض شده" این اثر را با حمایت مالی معاونت هنری بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس روانه بازار کرده است.

حمید داودآبادی گاهی حرف های خوبی می زند. یکی اش همین که گفته بود نسل های بعد می توانند برای شهدا شعر بگویند و رمان بنویسند و... نه این که این کارها بد باشد، نه. مسئله این است که هزاران سوژه و خاطره ناب دوران مقدس امروز بر اثر ندانم کاری مسئولان فرهنگی دفاع مقدس در حال فراموشی است و یکی یکی رزمندگان آن دوران، گنجینه خاطرات نهفته در سینه هایشان را با خود به خاک می برند آن وقت بودجه های فرهنگی نهادهای به اصطلاح حامی دفاع مقدس صرف تولید آثاری غیرضروری می گردد. خدا می داند یک بچه بسیجی اهل دغدغه و گمنام اگر کاری خودجوش درباره ثبت خاطرات دفاع مقدس انجام داده باشد گاه با بدترین بی اعتنایی حضرات مسئول مواجه می شود آن وقت پول نفت خرج کارهایی می شود که بعضا در تقابل با جنگ و دفاع مقدس ارزیابی می شوند.

داشتم می گفتم. یک کار است که فقط از نسل ما ساخته است ان هم این که ظرف یکی دو دهه ای که در پیش داریم به ثبت و ضبط خاطرات گرانسنگ دفاع مقدس بپردازیم و گنجینه ای از معارف ایثار و شهادت را برای نسل های بعد به یادگار بگذاریم. خدا می داند فرصت، بسیار اندک است.

خبر مهم!
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 23:35 شماره پست: 1022

 

این پیامک از اقای شیرازی دقایقی پیش به دستم رسید:

"خبر مهم: دعوت پلیس امنیت قم از طلبه سیرجانی برای گفت و گو.

این جلسه به دلیل نپذیرفتن شرایط پلیس امنیت توسط طلبه سیرجانی و همراهانش لغو شد.

گفتنی است که در دو هفته گذشته توسط برخی نیروهای امنیتی مزاحمت هایی برای پیاده روی عدالتخواهان ولایتمدار ایجاد شده است."

حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه سیرجانی به همراه دانشجویان و طلاب عدالتخواه هر هفته سه شنبه ها از حرم حضرت معصومه سلام الله علیها تا مسجد مقدس جمکران را با پای پیاده طی می کنند. این جمع هیچ گونه شعاری سر نداده و تنها به حمل پلاکاردی از سخنان رهبر معظم انقلاب بسنده می نمایند.

 
تنهاترین سردار
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 18:38 شماره پست: 1021


احمدی‌نژاد: "کیهان" را هم دوست دارم

مشرق: محمود احمدی​نژاد گفت: گاهی اوقات شاهد هستیم نماینده مجلس بالای سر پیمانکار می​ایستد و می​گوید این کار را انجام بده و آن کار را نکن. اگر نکنی وزیر را استیضاح می کنیم. این کار برای مجلس فسادزا است.

رئیس قوه مجریه در بحث نظارت در نظام جمهوری اسلامی، اظهار داشت: باید شورای دستگاه های نظارتی و اعضای آن یک بحث آسیب شناسی در این حوزه داشته باشند. رئیس جمهور نیز از این شورا پشتیبانی و حمایت کند. اگر مقایسه شود در دنیا ما جزو سیستم​های سالم دنیا هستیم. اما در جمهوری اسلامی یک فساد هم، بزرگ است. یک تخلف و سوء استفاده هم قابل پذیرش نیست. اینجا ما ادعای حکومت دینی داریم. دویست هزار تن از بهترین​های ملت اینجا پرپر شدند. اینجا یک تاریخ را به ارث برده است. اگر اسم اسلام، اهل بیت و دینداری روی ما نبود وضع ما عالی بود. اما ما پرچم یک مکتب را بلند کرده و ادعا داریم و باید بهترین باشیم.

وی در بخشی از سخنان خود افزود: هرچند ممکن است برخی مطالب من مورد تایید کسی نباشد ولی من همه شما را دوست دارم. مجلس را هم دوست دارم، مجلس یک نهاد قانونگذاری و مهم است ولی نباید پای خود را فراتر از قانون بگذارد. قانون خط قرمز ما است. قوه قضائیه را هم دوست دارم. اگر این قوه نباشد کشور نمی​تواند حتی یک روز سلامت باشد. آقای مصلحی و پورمحمدی را هم دوست دارم. آقای رحمانی فضلی و منتظری را هم دوست دارم. ما با هم هستیم. یک ماموریت داریم. یک کار بزرگ بر دوش همه ما است. هیچ کدام یک از ما ابدی نیستیم. آنچه رابطه ما را تنظیم می کند قبل از هر امری برادری، آرمان و اهداف و مکتب مشترک است. ملت ما را انتخاب نکردند که بیاییم سر کار با هم دعوای سیاسی کنیم! باید همه دست به دست هم بدهیم و مشارکت کنیم تا شورای دستگاه های نظارتی با نگاه اصلاح​گری امور را پیش ببرد.

رئیس جمهور هنگامی که می خواست بگوید «من وزیر اطلاعات را دوست دارم»، با خنده خطاب به مصلحی گفت: من «اطلاعات» را نیز دوست دارم. احمدی نژاد سپس به مصطفی پورمحمدی رئیس سازمان بازرسی کل کشور اشاره کرد و بی آنکه از تشابه اسم وزارت اطلاعات با روزنامه اطلاعات سخن بگوید، گفت: ایشان هم «کیهان» است. من هم «اطلاعات» را دوست دارم و هم «کیهان» را! آقای پورمحمدی کیهان است و ‫من کیهان را هم دوست دارم!

احمدی​نژاد در بخشی از سخنان خود به نحوه احراز صلاحیت نامزدهای انتخابات نیز انتقاد کرد و گفت: آقایی رد صلاحیت شده (توسط هیات اجرایی یا شورای نگهبان) به عنوان عدم التزام به اسلام. من سوال کردم و پرسیدم که چرا رد صلاحیت شده؟ عنوان شد که ایشان موردی داشت که در قانون قید نشده بود. به همین دلیل به خاطر عدم التزام به اسلام رد صلاحیت شد! می​خواهم بگویم به چه حقی افراد به خاطر موردی که در قانون قید نشده رد صلاحیت می شوند؟! به چه حقی حق ملت تضییع می شود؟! البته نمی خواهم بگویم که توسط چه دستگاهی رد صلاحیت شده بود این فرد. فرقی نمی کند. چه شورای نگهبان و چه هیات اجرایی.


 احمدی‌نژاد در این اجلاس اظهار کرد: من نمی‌خواهم در این جا به عنوان رییس قوه مجریه و حتی رییس جمهور که بالاترین مقام رسمی کشور بعد از مقام معظم رهبری است سخن بگویم بلکه به عنوان یک برادر دلسوز و همکار اینجا سخنرانی می‌کنم.

احمدی‌نژاد گفت: همه تلاش‌های ما برای اداره کشور است و این تلاش‌ها باید در سه جهت باشد اول این‌که باید تمام تلاش‌ها در راستای اهداف تعیین شده پیش برود، دوم باید بهره‌وری بالا باشد و سوم این‌که فعالیت‌ها سالم باشد.

رییس‌جمهور گفت: مجموعه اداره کشور در واقع یک پدیده است که باید با هم هماهنگ باشد نه این‌که فکر کنیم پاره‌های گوناگون و رقیب است و این تصور ریشه‌ بسیاری از مشکلات می‌باشد.

احمدی‌نژاد به فعالیت‌های اجرایی و نظارتی اشاره کرد و گفت: اجرا و نظارت هر دو مکمل هم هستند و یک ماموریت دارند نباید تصور کنیم که یک دسته اجرا می‌کنیم و یک دسته آقا بالاسر آن‌ها هستند، نظارت به مفهوم انجام درست کار و جزیی از کار است. این‌که فکر کنیم در اجرا و نظارت دو قدرت در مقابل هم صف‌آرایی می‌کنند و یک تیم کار انجام می‌دهد و یک تیم چهارچشمی مواظب است درست نیست همه باید به دنبال استفاده حداکثری از امکانات برای رسیدن به اهداف باشیم.

اگر یک مجری تصمیم به انحراف از وظایف خود بگیرد...

احمدی‌نژاد در ادامه گفت: واضح است که اگر در گوشه‌ی یک کشور، یک مجری تصمیم به انحراف از وظایف خود بگیرد کسی نمی‌تواند جلوی او را بگیرد اگر روحیه همدلی و همبستگی و کار برای خدا و آرمان‌های امام تضعیف شود با نظارت نه تنها کاری درست نمی‌شود بلکه همه کارها خرابتر می‌شود.

وی ادامه داد: هدف همه ما منافع ملی و برپایی جامعه الگو و نمونه است، همه باید با هم باشیم تا کشور جلو برود، ناهماهنگی در اجرا پنجره‌ای است که همه فسادها از آن وارد می‌شود. مدیریت کشور باید یکپارچه باشد و گسیختگی در مدیریت حتی افراد یک اتاق را هم به هدف نمی‌رساند، بهترین برنامه‌ها هم اگر با ناهماهنگی اجرا شود تضعیف می‌شود.

آیا نظارت به مفهوم مچ‌گیری و دعواست؟

رییس‌جمهور با طرح این سوال که آیا نظارت به مفهوم مچ‌گیری و دعواست؟ گفت: نظارت باید فضای مناسب را برای اعمال مدیریت هماهنگ و یکپارچه فراهم کند و نظارت باید فضا را به سمت کار و تلاش بیشتر ببرد.

رییس‌جمهور گفت: نظارت هم مانند هر کار دیگری باید قانونمند باشد، حتی ناظر باید بیشتر از دیگران به قانون پایبندی نشان دهد. بین نظارت و اجرا یک مرز دقیق وجود دارد که باید رعایت شود. طبق قانون ناظر حق دخالت در اجرا را ندارد چرا که این کار فسادآور است. نظارت باید طوری اعمال شود که آن دسته از افراد که کار نمی‌کنند یا کم کار می‌کنند تشویق شوند که کار بیشتری انجام دهند.

وی افزود: نظارت بر اجرا به مفهوم تحمیل خواسته‌های خود به دستگاه‌های اجرایی نیست بلکه تلاش برای اجرای درست قانون است، نظارت ممانعت هم نیست.

احمدی‌نژاد در بخش دیگری از سخنان خود با بیان این‌که «ما در کشور نهادهای نظارتی فراوانی داریم» گفت: نهادهای نظارتی کم نداریم، اما باید بین این‌ها هماهنگی ایجاد شود. تشکیل این شورا (شورای دستگاه‌های نظارتی کشور) نوید این هماهنگی را می‌دهد. یکی از مهم‌ترین مسائل بحث سلامت خود دستگاه‌های نظارتی است که در اولویت قرار دارد ما شاهدیم که گاهی از یک دستگاه دو نظر بیرون می‌آید در حالی که مدیران و کارمندان اجرایی باید یک تصویر هماهنگ از دستگاه نظارتی داشته باشند والا خلاءیی ایجاد می‌شود و از آن فساد بارز می‌شود.

 

احمدی‌نژاد با بیان این‌که «برخی نمی‌توانند برخلاف قانون اساسی و استفاده از قانون عادی اختیارات خود را توسعه دهد» گفت: این کار خلاف و فسادآور است حتی اگر نهاد بالاتر هم آن را تایید کند. باید طوری نظارت کنیم که یک مجری به دنبال رسیدن به اهداف خود باشد نه این‌که در پی تنظیم رابطه خود با دستگاه‌های نظارتی باشد.

رییس‌جمهور تصریح کرد: رسانه‌ای کردن مسائل قبل از قطعیت یک مساله خلاف است و موجب سلب اعتماد مردم می‌شود. نتیجه این می‌شود که دیگر هرچه گزارش تخلف هم بیاید دیگر جامعه باور نمی‌کند. ما نباید گرایش‌های سیاسی را در کار نظارت دخالت دهیم. احمدی‌نژاد همچنین تاکید کرد: یک بخش از نظارت بعد از اجراست، اگر ناظر در حین اجرا دخالت کند فساد ایجاد می‌شود من خود زمانی ناظر بودم گاهی یک ناظر حس می‌کند که باید از همه چیز سر در بیاورد و در همه جلسات شرکت کند، نباید این شائبه را ایجاد کنیم که فلانی در حال جمع‌آوری مدارک و پرونده ساختن است باید بین ناظر و مجری اعتماد ایجاد شود.
 

رئیس خاطی بانک دخیل در فساد اخیر طلبکارانه علیه ما موضع می‌گیرد
 

رئیس جمهور با اشاره به بحث تخلف بانکی سال گذشته در کشور گفت:‌ همه ما دیدیم که افشای این مسئله سبب شد، تا واکنش‌های وسیع اجتماعی در کشور بوجود بیاید درحالی که ما و مجموعه نظام بخوبی با این مسئله برخورد کردیم و باید به ما آفرین می‌گفتند درحالی که امروز اینگونه نیست.

احمدی‌نژاد با اشاره به اینکه آسیب‌شناسی فساد‌های موجود در سیستم اجرایی کشور باید در دستور کار شوراهای دستگاه‌های نظارتی قرار گیرد، گفت: بعضی‌ها تصور می‌کنند که اگر ما 4 نفر را اعدام بکنیم قاطعیت ما در فساد محرز می‌شود اما اینگونه نیست  و ما باید عدالت را اجرا کنیم. امروز متاسفانه اصل این مسئله در بحث‌های مختلف کاملا در حاشیه قرار گرفته و بانکی که این تخلف در آن بوقوع پیوسته بود، هم‌اکنون در جریان پرونده قرار ندارد و رئیس خاطی این بانک نیز طلبکارانه علیه ما موضع می‌گیرد.

وی افزود: آن مقامی که صحبت از تحت پیگرد قرار گرفتن ده‌ها مدیر دولتی می‌کند اما دوستان خود را در قوه دیگر نادیده می‌گیرد باید متوجه بحث اعتماد مردم به ساختار حکومت نیز باشد.

احمدی‌نژاد همچنین در ادامه با اشاره به تشکیل شورای دستگاه‌های نظارتی کشور گفت:‌ از تشکیل این شورا خوشحالم و امیدوارم همه با هم آسیب‌شناسی کنیم و آنچه از دست من بر بیاید حمایت می‌کنم و پشتیبانی و هماهنگی‌های لازم را انجام می‌دهم همه ما مسوول هستیم که جامعه الگو را بسازیم و روند امور را با هم تنظیم کنیم.

رییس قوه مجریه تصریح کرد: ما جزء سیستم‌های سالم دنیا هستیم، اما در جمهوری اسلامی حتی یک فساد هم خیلی بزرگ است ما ادعای حکومت دینی داریم و 200 هزار نفر از بهترین‌های ملت ما پرپر شدند و یک تاریخ بزرگ را ساخته‌اند. ما پرچم یک ملت را بلند کرده‌ایم و باید بهترین باشیم.

رییس‌جمهور با بیان این‌که «در سخنان خود قصد تضعیف هیچ نهادی را نداشته است» گفت: من مجلس را دوست دارم یک نهاد قانونگذار است، اما نباید پایش را از قانون اساسی فراتر بگذارد. قوه قضاییه را هم دوست دارم بدون قوه قضاییه بسیاری از مشکلات حل نخواهد شد. من همه را دوست دارم آقای مصلحی، آقای پورمحمدی را هم دوست دارم هرچقدر هم که مصاحبه کنند باز هم آن‌ها را دوست دارم. من خودمم را هم دوست دارم، اما آن‌ها را بیشتر دوست دارم. ما همه با هم هستیم.

رییس‌جمهور در پایان تاکید کرد: آنچه رابطه ما را تنظیم می‌کند آرمان و مکتب مشترک ماست، ملت ما انقلاب نکردند که ما سر کار بیاییم و دعواهای سیاسی کنیم همه باید دست به دست هم دهیم و کمک کنیم و با نگاه اصلاحی ساختارها را کارآمد و سالم و دارای همدلی کنیم تا هرچه بیشتر اعتماد عمومی جلب شود.

 

گزارشی تصویری از نخستین اردوی راهیان نور استانی در کشور
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 0:5 شماره پست: 1020

 
ایران امروز و پدیده ای به نام بیداری
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 18:40 شماره پست: 1019

 

مدت هاست که جای جای جهان آبستن حوادثی سرنوشت ساز است. قشرهای مختلف مردم در اقصی نقاط عالم، به پا خواسته و دولت های خود را در دو راهی سقوط و یا پذیرش معیارهای عدالت محورانه قرار داده اند. تونس و مصر و لیبی، شاهد سرنوگی حکومت های خودکامه و ظلمت پرست خود بوده اند. بحرین و یمن نیز به خاک و خون کشیده شده اند؛ اما ندای هل من مبارز مردم بیگناه آن دو کشور همچنان در گوش تاریخ، طنین می اندازد. رژیم مستکبر ایالات متحده و چند کشور اروپایی نیز آبستن قیام حق طلبانه مردم مستضعف خود هستند. این قیام ها تا کنون به اسم های متعددی نام گذاری شده است. مطالبات میدانی مردم دنیا چه بیداری اسلامی و انسانی باشد و چه بهار عربی و غربی، حاکمان مستبد دنیا را سخت پریشان ساخته است. جهانخواران می دانند که مستضعفین عالم، چه مسلمان و چه غیر مسلمان، خواسته هایی عدالت محورانه داشته و با حاکمیت زور مداران زرپرست به شدت مخالف هستند. تحولات این سال ها در دنیا از سرعت بالایی برخوردار است. یکی از تلاش های سرویس های اطلاعاتی استکبار، ایجاد انحراف در مسیر انقلاب های عدالت طلبانه دنیاست. نمونه واضح آن، کشف حجاب دختر مصری برای اعلام برائت تبلیغاتی از اسلامگرایان بود که شرح آن در این مقال نمی گنجد. خودشیفته فراهانی نیز با تقلید از او، سعی نمود خوراک تبلیغی دشمنان انقلاب را در معترض نشان دادن مردم ایران نسبت به ارزش های حاکم در جامعه  به تصویر بکشاند. از این رو بعید نیست او نیز دیر یا زود به سرنوشت همان دختر تبلیغاتچی مصری دچار شده و خونش به زور ژورنالیسم تصویری غرب، به گردن عدالت خواهان بیفتد.

آرزوی دیرین دستگاه امپریایسم، همواره بر این امر استوار بوده که ایران اسلامی به عنوان الگوی بلامنازع انقلاب های مردمی مستضعفان عالم، به نماد شکست در آرمان گرایی تبدیل شده و لایه هایی از بطن جامعه ایرانی، پرچمدار ستیز با حاکمیت عدالت طلب این کشور معرفی شوند. اعتراض ناشایست معترضان انتخاباتی در خرداد 88 تا حدودی این فرصت را برای بیگانگان فراهم کرد؛ اما دیری نپائید که قیام مردم با تکیه بر شعارهای مذهبی و آرمانی، بساط دین فروشان را بر باد داد و غرب را در سوءاستفاده این فرصت استثنایی ناکام گذاشت .

در این یک سال اخیر که مصادف با اوج انقلاب های مردمی در جهان بوده، رؤیای حکومت ستیزی مردم ایران، خواب باطل دشمنان اسلام و انقلاب بوده است. نکته جالب این جاست که مردم مسلمان ایران نه تنها با حاکمیت خود به خاطر اجرای عدالت و احکام دین دعوایی نداشته اند بلکه اعتراض های مدنی خود را همواره بر مطالبه بیش از پیش آرمان های انقلابی و ارزشی استوار ساخته اند. از جمله این تحرکات می توان به قیام عدالتخواهان ولایتمدار در تهران و قم اشاره کرد که با پرچمداری روحانی مبارز واقعی، حجت الاسلام علی رضا جهانشاهی ( معروف به طلبه سیرجانی ) شکل یافته است. دانشجویان و طلاب همراه با این روحانی عالی قدر و آزاده جنگ نرم! که در پیاده روی های خود بر شعائر انقلاب و مطالبات رهبری معظم تکیه می کنند در طول مسیر، همواره با حمایت و اظهار لطف و ارادت مردم و همشهریان مسلمان مواجه می شوند. عدالت خواهان ولایت مدار به مردم دنیا نشان داده اند که مردم ایران نه تنها از نظام خود ناراضی نیستند بلکه حاکمان خویش را به پایبندی بیشتر نسبت به معیارهای اصولی نظام اسلامی دعوت نموده و معتقدند هر جا که کاستی و ضعفی در مدیریت دستگاه ها به چشم می خورد ریشه در کم رنگ شدن ارزش ها و کم توجهی به احکام سازنده شریعت اسلام دارد.

به جاست تا رسانه های رسمی کشور با پرهیز از کتمان حرکت های عدالت خواهانه، قیام عدالت طلبان ولایت مدار را به گوش جهانیان رسانده تا اعتقاد راسخ مردم ایران به بنیان های انقلاب اسلامی و نظام عدل الهی را بر همگان نمایان سازند.

 
سلامتی شاهنشاه!
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ساعت 18:58 شماره پست: 1018

سال 64 بود. باید برای عملیات والفجر هشت آماده می‌شدیم. شرکت در این عملیات نیازمند مهارت در شنا بود.

 با بچه‌های گردان سید‌الشهدا (علیه السلام) برای گذراندن آموزش تخصصی شنا و غواصی به مشهد اعزام شدیم. بعد از چند روز آموزش تئوری، برای آموزش عملی به استخر شهید هاشمی‌نژاد رفتیم. به دستور مربی، یک نفر باید می‌رفت بالای دایو و داخل استخر شیرجه می‌زد. دایو خیلی بلند بود و بیش از ده متر ارتفاع داشت. عمق استخر نیز شش متر بود. بنابراین شیرجه از چنین ارتفاعی همراه با ترس و دلهره بود.

رو به روی سکوی پرش، تصویری بزرگ از حضرت امام خمینی (ره) نصب شده بود. کنار آن هم نوشته شده بود: برای سلامتی امام و رئیس‌جمهور خامنه‌ای صلوات.

از شانس خوب! من به عنوان اولین نفر انتخاب شدم. رفتم بالای سکو و زل زدم به عکس امام. مربی گفت: برای این که ترست بریزد به عکس نگاه کن و آن جمله را با صدای بلند بخوان و بعد، شیرجه بزن.

سعی کردم به خودم مسلط باشم، اما اضطراب، کار خودش را کرد. گفتم: برای سلامتی شاهنشاه صلوات! نفهمیدم چه گفتم. ناگهان رزمنده‌هایی که در سالن شنا بودند، گفتند: برای سلامتی حاجی بیگی صلوات!

هنوز هم یادم نمی‌آید چگونه از آن بالا پریدم داخل استخر.

راوی: یدالله حاج‌بیگی/قم

درباره جابه جایی فرماندهی سپاه در بابل

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391 ساعت 9:37 شماره پست: 1017

 

 

اول باید از خوانندگان عزیز اشک آتش عذر خواهی کنم. قرار نیست این وبلاگ به مساءل شهری بپردازد. این یکی دو تا پست را حلال کنید!

اما بعد؛

علی رضا مرادی که فرمانده سپاه بابل شد نور امید در دل بسیجی های شهر جوانه زد. حاج علی رضا یک بسیجی بود. نمی خواهم به پاسدارهای عزیز جسارت کرده باشم. پاسدارها را به دو دسته تقسیم می کنیم. پاسدارهای اداری با شکم های برآمده و لپ های ورم کرده٬ که از نظر ما کارمند انقلاب هستند و پاسدارهای میدانی با شلوار گت کرده و آماده رزم که به آنها می گوییم بسیجی. آنها تمام بار انقلاب را یک تنه به دوش می کشند. علی رضا مرادی از این دسته بوده و خواهد بود. انشالله.

روحیه منحصر به فرد وی در برخورد مناسب با جوانان از جمله خاطرات خوش و زیبایی است که از ایشان در ذهن خود به یادگار نگه داشته ام.

علی رضا مرادی که فرمانده شد آنهم در شهر حاشیه ها یعنی بابل؛ شهری که به طور معمول نخبگانش را فراری می دهد فهمیدم که دیر یا زود نسخه او هم پیچیده خواهد شد! بعضی برخوردهای قاطعانه او با افراد ذی نفوذ‍ و قانون دان های قانون شکن، این فرضیه را به یقین نزدیک تر می کرد.

توجه او به خانواده های معزز شهدا دعای خیر آن بزرگان را همواره بدرقه خود ساخته بود. اینها را که می گویم به این معنا نیست که آقا علی رضا در دوران مدیریتش خبط و خطایی نداشته، خیر! او هم مثل همه مدیران دارای اشتباهاتی بوده است. یکی اش همین بالا کشیدن میوه های کاروان های راهیان نور در مقر سپاه بابل در خرمشهر بود که دعوایش بماند برای فرصتی دیگر!

خبر برکناری علی رضا مرادی آن هم در آستانه بازنشستگی اش را که شنیدم بسیار متأسف شدم و فهمیدم این برخورد، شا‌ءبه نوعی انتقام جویی را در بطن خود دارد.

شنیده ام این روزها ماهی گیرهای عرصه سیاست زدگی که بعضا دل خوشی از مدیریت ارزشی برادر مرادی نداشتند حرف و حدیث هایی را درباره او دامن زده اند و دلشان را خنک کرده اند!

آن طور که من تحقیق کرده ام علت برکناری اقای مرادی دخالت نامبرده در تبلیغ برای یکی از کاندیداهای محترم مجلس عنوان شده است. لابد دوستان سپاهی من ناراحت نخواهند شد اگر بگویم ادعای عدم دخالت تبلیغاتی برادران سپاه در انتخابات٬ لااقل بعد از سال 76 نوعی شوخی به حساب می آید! خبرگزاری فارس و جوان و ... وابسته به کدام نهاد هستند؟ بگذریم!

حالا هر که هر چه دلش می خواهد پشت سر این فرمانده بسیجی بر زبان می آورد. برای این که مخالفان علی رضا از دست من ناراحت نشوند و من هم نان را به نرخ روز خورده و حالی به آنها بدهم باید بگویم بر اساس شنیده های محرمانه از منابع موثق، آقای ع م مشهور به علی رضا مرادی مقصر اصلی اختلاس چند هزار میلیاردی بوده، اسفندیار رحیم مشایی نام مستعار علی رضا مرادی است. او در قتل های زنجیره ای هم دست داشته است. نامبرده پیش از انقلاب در دانشگاه پاتریس لومومبای مسکو یک دوره آموزش های چریکی – کمونیستی را گذرانده است و...

ما به شنیدن این نوع حرف ها عادت داریم.

برای ما علی رضا مرادی تمام نشده است. او همان بسیجی مخلص و محبوب بچه های مسجدی است که در هر سنگری خادم اسلام و انقلاب خواهد بود و گمنام و بی ادعا در راه ولایت پایدار خواهد ماند. انشالله. به حول و قوه الهی٬ شمیم شهادت٬ دیر یا زود هوای دلش را بهاری خواهد کرد که مزد صداقت و ایمان مستحکم  جز این نخواهد بود.

 مجتبی موقر هم متن جالبی درباره برکناری ایشان نوشته که می توانید در ادامه مطلب آن را مشاهده کنید:


مرادی هم رفت

خداراشکر تلاش های شبانه روزی آقایان

 جواب داد و سرانجام مرادی فردا

 میرود البته برای این عزل ناگهانی

عناصر زیادی خالصانه و قربتا الی .. تلاش

 کردند که باید از همه آنها تشکر ویژه نمود.

راستش را بخواهید مرادی به درد این جایگاه نمیخورد

آخر بنده خدا ما حسینیه عاشقان و استخر و ...

میخواستیم چه کنیم در بابل از

 این خبر ها نبود ! یک کاره آمدی آستین ها

 را بالا زدی و شروع به کار کردی

 که چه؟ میخواستی به همه بفهمانی که

 بسیجی بودن یعنی چه !

یا اینکه مشغول پاکسازی سپاه

از عناصر معلوم الحال شدی؛ آخر به چه دلیل؟

مگر دیگران فبل از شما ( الف-و)

را نمیشناختند و از تبانی وی با اشرار منطقه

 خبر نداشتند؟  تا آمدی عزلش کردی که چه؟

 که مخبر های ریز و درشتش

 همه جا برایت کوری بخوانند و بگویند

 که تا دو ماه دیگر مرادی را ور میداریم!

 راستی فکرش را هم نمینمویی که

 از مسجد کاظمبیک هم بر علیه شما

 فتوی صادر شد؟ مگر ندیدی که به خاطر اسوه ؛

 چه بلائی به سر علیپور ها و

 ثاقب ها و ... آمد! برادر من چرا عبرت

 نگرفتی ! ۶ ماه مانده به بازنشستگی

 خانه نشینت کردند ؛ واقعا میارزید؟ عزیز من کمی

 تحمل هم خوب است

 اینهمه آدم نا حقی ها را دیدند و

سکوت کردند اتفاقی هم نیفتاد . شنیدم

 آنقدر برایت گزارش رد کردند که کار به حساب نیست ؛

 راستی شاید با این

 پرونده سنگین جدائی نادر از سیمین هم کار تو بود؟

 سابقه درگیری هم که

 داری یادت نیست ماجرای انجیل سی

و زباله که نیمه شب برای شناسائی

 رفته بودی و با سنگ به سرت

 زدند نزدیک بود افقی شوی؟ ای روزگار!!! دیدی

 که باز هم سنگ خوردی که اینبار

 نه از اشرار بلکه از... !!! اصلا به نظر من

 خیلی هم خوب شد که اینطور شد ؛ میدانی چرا؛

 چون از وقتی که آمدی و

 فرمانده شدی همه بسجیهای شهر میگفتند

 ای جانم مرادی شده

 فرمانده ! مارو مفهمه ؛ خودش بسیجیه؛...

  تو را اهل درد میدانستند بیچاره

 ها نمیدانند که پیکره این شهرستان را

 موریانه سیاست زدگی در حال جویدن

 است و اگر دیر بجنبیم مرادی که خوب است

 هزار بار بزرگتر از مرادی را هم

 جلوی چشممان سر میبرند و ما باز هم مثل امروز

 فقط نظارگر این داستانیم

 باشد که نباشیم.

مجتبی موقر وبلاگ اتاق ۳۰

 
درباره امام جمعه شهر بابل
+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ساعت 13:6 شماره پست: 1016

سال هفتاد و نه یا هشتاد بود. یکی دو سالی از انتصاب حجت الاسلام روحانی به امامت جمعه شهر بابل می گذشت. آن موقع اوج برنامه های گروه ما با عنوان "جمعی از طلاب و بسیجیان شهرستان بابل" بود که با مدیریت برادر بزرگوارم حجت الاسلام ابراهیم برارپور و پشتیبانی بی دریغ تولیت محترم مسجد، حاج آقای گنجیان، در قالب برنامه های شب خاطره با حضور مدعوینی چون رضا برجی، حمید داودآبادی، مسعود ده نمکی و... و گاه با اجرای برنامه های بکری مانند نقد و بررسی جریان های مشروطه و اصلاحات و... طرح ریزی و اجرا می گردید.

انتصاب حجت الاسلام روحانی به امامت روزهای تعطیل بابل! اگر چه بازتاب منفی در بین مردم نداشت اما برخی خواص سنت گرای شهر، یا از زاویه باندگرایی و یا از سر حسادت – که این یک مورد، بینی شان را به تنوره دیو تبدیل کرده بود! - در محافل خصوصی خود به بهانه جوان بودن امام جمعه، وی را مورد هجمه قرار داده و ...

در طرحی ابتکاری، " جلسه پرسش و پاسخ و دیدار مستقیم امام جمعه شهر با جوانان" را در مسجد گلشن تدارک دیدیم. حجت الاسلام روحانی، دعوت گروه ما را – که آن موقع از سوی عده ای قصاب و بقال و چغال ( همه کاره های شهر ) به خوارج و... متهم بودیم – بی درنگ پذیرفت.

یادم نمی رود شب برگزاری جلسه، امام جماعت وقت مسجد نیز نتوانست در جمع ما نگرانی خود را از احتمال سر دادن شعار و... مخفی نگاه دارد. از حضور نیروهای انتظامی و امنیتی – جز همان معدود مخبرین لو رفته وابسته به برخی نهادها که مشتری پر و پا قرص برنامه های ما بودند! - خبری نبود. امام جمعه هم فقط با یک راننده خواب آلود به مسجد آمده بود. در آن جلسه به یادماندنی، هیچ پرسشی – بر خلاف روش مدیریتی جلسات پاستوریزه پرسش و پاسخ در مسجد بزرگ شهر – سانسور و یا تعدیل نگردید. فضای جلسه، خودمانی شده بود و کار به طرح پرسش های شفاهی کشید. آخر جلسه چند ساعته هم امام جمعه شده بود نگین حلقه مردم و جوانان و گوش شنوای حرف های ربط و بی ربط آنان. لحظه ای متوجه شدیم که خانم ها هم به قسمت مردانه آمده اند و بی هیچ محدودیتی به گفت و گو با امام جمعه پرداخته اند. برادر رزمنده مان محمد تهرانی هم نگرانی اش را بر زبان آورده بود که اگر الان اتفاقی بیفتد چه کسی توان مقابله با آن را دارد و...

الغرض؛ به رغم طالع بینی های حبابی عجوزه های سیاسی شهر، حاج حسن روحانی در همان نخستین سال های تصدی امامت جمعه، با برقراری ارتباط با گروه های مختلف فرهنگی و اجتماعی فعال در سطح شهر که - برشمردن بعضی از مصادیق آن در فرصتی دیگر خالی از لطف نخواهد بود - نشان داد که از سطح هوشی و درایت بالایی برخوردار بوده و بی نیاز از حمایت کاسبکارانه باندهای قدرت، می تواند بر پشتیبانی خالصانه مردم تکیه کند.

ده سال گذشت. سال هشتاد و نه و نود، حرف های درگوشی و خط و نشان های درون محفلی درباره مشی سیاسی امام جمعه شهر، دوباره جان گرفت. تفاوت این حرف ها با جریان مربوط به یک دهه قبل در این است که این بار جوان های حزب اللهی و بسیجی، با انگیزه های ارزشی و انقلابی، میدان دار ماجرا بوده و به مرور، گزینه های متعددی مانند تهیه جزوه از برخی خطبه های امام جمعه و انتشار تناقضات و ... را برای انعکاس نقدها و ابهامات خود مورد توجه قرار می دهند.

راستش هنوز فرصت نکرد ه ام درباره میزان صحت و سقم برخی اظهار نظرها و پرسش هایی که در این راستا شنیده ام، وقت بگذارم و تحقیقی مستقل انجام بدهم؛ اما حرف من چیز دیگری است:

این که آیا امام جمعه بین هیئت ها تبعیض قائل می شود یا نه؛ این که چرا امام جمعه با یک روحانی دلداده و مرید سر از پا نشناخته مصرع هاشمی ( هاشمی کوچکتر از آن است که درگاهش بیت نامیده شود!) این طور صمیمی شده و وی را در حد مشاور و جانشین خود دانسته است؟ و یا این که ریشه حملات تخریبی و بی رحمانه ایشان به بالا و پایین دولت منتخب مردم چیست و در ازای آن چرا در قبال مواضع و عملکرد ضد انقلابی و منافقانه اکبر هاشمی که گاه فریاد اکثر ائمه جمعه کشور را در پی داشته، سکوت می کند؟ چرا در مراسم معارفه مدیران دولتی، ایشان بعضاً در ترافیک! گیر می کند؛ اما در زمان سفر هاشمی برای افتتاح یک پروژه کوچک وابسته به دانشگاه آزاد بندپی، حضور یافته و در منقبت ایشان به مدیحه می پردازد؟ این که نمایندگان مردم که فارغ از هر نوع گرایش سیاسی،  به هر حال منتخب ملت هستند با چه معیاری برای استفاده از تریبون عمومی نماز جمعه، گزینش می شوند؟ علت حمایت اولیه و نه چندان محرمانه ایشان از یک کاندیدای غیراصولگرا و چند پهلو! در انتخابات اخیر مجلس چه بوده است؟ تقابل نامتعارف با یکی از نمایندگان بابل در دوره هشتم مجلس چه وجاهتی داشته و چه میزان بر عقب ماندگی عمرانی شهر، تأثیر گذاشته است؟ چه برنامه ای برای کنترل وضعیت اسف بار بدحجابی، دوچرخه سواری علنی بانوان، اردوهای زننده و مختلط به ظاهر ورزشی در قالب گروه های کوهنوردی که به مرور بسیاری از دختران و پسران خانواده های مذهبی شهر را نیز به کام فساد می کشاند و... اندیشیده شده است؟ و...

همه این نقدها و پرسش ها – که ممکن است میزانی از آن، طعم پیاز داغ داشته باشد! -  فقط و فقط پرسش ها و ابهاماتی است که با توجه به شناختی که از روحیه طرفین و اشتراکات معنوی بین آنها وجود دارد قابل حل و بررسی بوده و نیازی به اتخاذ راهکارهای جهادی! ندارد. تقصیر را می توان به نسبت بالایی بر گرده جوان های انقلابی شهر دانست. به راستی در حالی که شرق و غرب خیابان های بابل را با یک ژیان اسقاطی هم می توان کمتر از نیم ساعت پیمود چرا هیچ یک از گروه های متعهد و انقلابی شهرمان تا کنون قدم رنجه نکرده و در دفتر ایشان نشستی را برای انتقال و رفع دغدغه های خود برگزار نکرده اند؟ آیا کسی را سراغ دارید که به دفتر امام جمعه رفته و بگوید سوال و ابهامی در رویکرد و مواضع ایشان دارم و او را از آن جا رانده باشند؟ راقم این سطور بر خلاف برخی دوستان که انتقاد از امام جمعه بابل را مخالفت با رهبری؟!! می دانند – جالب این که این افراد خودشان روی نورالدین طبرسی که نماینده ولی فقیه در استان است صد جور ان قلت دارند- طرح نقد و سوال از ایشان و هر مسئول دیگری را به مصداق تکلیف شرعی امر به معروف و نهی از منکر، حق واجب همه شهروندان می داند اما مسئله این است که با توجه به روحیه نقدپذیر و پاسخ گوی امام جمعه شهرمان، چرا نباید این فرصت را قدر دانسته و تعامل با ایشان را لااقل به منظور تألیف قلوب مومنین، سرلوحه مشی انقلابی خویش قرار دهیم؟

یک وقت هایی دلم برای دوره اصلاحات به شدت تنگ می شود. آن موقع بچه های حزب اللهی چون احساس غربت کرده و به ظن خود در اقلیت بودند، بیشتر قدر یک دیگر را دانسته و الفتی عمیق را بین خود حاکم می ساختند.

وصیتنامه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 19:4 شماره پست: 1015

بسم الله الرحمن الرحیم
هذا ما اوصت به فاطمة(سلام الله علیها) بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله)
اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله
و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور
یا علی! انا فاطمة(سلام الله علیها) بنت محمد(صلی الله علیه و آله)
زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة
انت أولی بی من غیری حنطنی غسلنی کفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل
و لا تعلم احدا
و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة

به نام خداوند بخشنده مهربان
این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست،
در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم،
خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست
و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست
و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.
ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله) هستم،
خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.
تو از دیگران بر من سزاوارتری،
حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار و شب مرا دفن کن
و هیچ کسی را اطلاع نده!
تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.

وقتی خدا عهده دار کاری شود!
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 6:23 شماره پست: 1014

اسفند سال شصت و دو بود و عملیات خیبر. با بچه‌های گردان سید الشهدا (علیه السلام) توانسته بودیم مقرّ فرماندهی عراقی‌ها را در جزیره جنوبی، تصرف کنیم. عراقی‌ها برای حفاظت از جزیره، کانالی را حفر کرده بودند. کانال از موقعیت مناسبی برخوردار بود. من و حاج حسین صابری و تعداد دیگری از رزمنده‌ها آن‌جا مستقر شدیم.

 فرماندهانی که برای سرکشی می‌آمدند در همان کانال ماندگار می‌شدند.

مهدی زین‌الدین، احمد فتوحی، حسین عروجی، سید جلال‌الدین طباطبایی وسید محمد علوی از جمله این فرماندهان بودند. از نیمه‌های شب، دشمن بر آتش خود افزود. برای در امان ماندن از ترکش‌ها به دستور شهید زین‌الدین، چند لایه پتو را بر سر خود گذاشتیم. نماز صبح را با تیمم خواندیم و با خدای خود راز و نیاز کردیم.

هوا که روشن شد، دشمن، جهنمی را به پا کرد. آنها قصد داشتند مواضع از دست رفته خود را دوباره به چنگ آورند. مهمات و تجهیزات ما هم چندان تعریفی نداشت. نبرد سختی در گرفت. رزمنده‌های ما با توکل به خدا و شجاعت و ایمانشان، تقابل تن و تانک را به زیبایی رقم زدند. در فاصله کوتاهی، چند فرمانده و معاون گردان به شهادت رسیدند. علی‌اصغر فتاحی، ساعدی و حسن باقری به جمع شهدا پیوستند. سید جلال طباطبایی نیز وقتی از کانال خارج شد، مجرح گردید و او را به عقب انتقال دادند. سید محمد علوی، فرمانده بهداری بود. رفت تا حال مجروحین را بررسی کند. خمپاره‌ای آمد و او را به همراه سه نفر دیگر، گلچین کرد. شدت انفجار باعث شده بود دو دست و دو پای شهید علوی قطع شده و فک و حلقومش پاره شود. بچه ها سه شبانه روز، مقاومت کرده بودند.

شرایط سختی بود. مهمات ما رو به اتمام داشت و دشمن در حال پیشروی بود. مهدی زین‌الدین بچه‌ها را جمع کرد و گفت: ما با استعانت از خدا، وظیفه‌مان را انجام دادیم. مابقی کارها به عهده خدا. از او می‌خواهیم پیروزی را نصیبمان کند.

بعد دستور داد مجروحین و اجساد شهدا را جمع‌آوری کرده و کمی عقب‌نشینی کنیم.

دشمن مقداری پیشروی کرد، اما وقتی از جبهه ما تحرکی ندید، به خواست خدا، دچار هراس و تردید شد. عراقی‌ها می‌ترسیدند که اگر جلوتر بیایند در کمین ما افتاده و غافل‌گیر شوند.

همان شب، نیرو‌های تازه‌نفس لشکرهای 10 سید‌الشهدا (علیه السلام) و 31 عاشورا از راه رسیدند و با حمله ای برق‌آسا، دشمن را دوباره به عقب راندند.

راوی:‌محمد جوادی‌پور

آر پی چی زن جنگ های سخت و نرم

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 22:47 شماره پست: 1013

 

تصویر فوق از حمید رسایی اگر چه متعلق به سال ۶۵ و منطقه شلمچه در عملیات کربلای پنج است اما نگاه هرباره به آن تحسین به حق از شیرمردی را به دنبال دارد که نه تنها در تقابل با تجاوز نیروهای نظامی دشمن بلکه در مصاف با دشمنان عقیده و نابودکنندگان اندیشه دین نیز آر پی چی زن قهاری بوده است.

تا نفس حق حمید رسایی در فضای مجلس شورای اسلامی دمیده می شود هیچ نماینده خودباخته و مغرضی را مجال خدشه وارد ساختن به حریم رهبری و آرمان های اسلام ناب وجود نخواهد داشت.

اخیرا حجت الاسلام رسایی در یکی از یادداشت های مستدل و تاریخی خود دلایلی را در ضرورت حمایت از دکتر حداد عادل برای تصدی کرسی ریاست قوه مقننه به رشته تحریر درآورده است که بسیار خواندنی و تاثیرگذار است. در بخشی از این یادداشت می خوانیم:

...در دوره ای که حداد عادل ریاست مجلس هفتم را به عهده داشت، هرگز به دلیل انتقاد از او سایت های خبری فیلتر نشدند، طلبه‌ای به خاطر سؤال از او مورد ضرب و شتم قرار نگرفت، روزنامه نگاری بدون دلیل به انفرادی منتقل نشد، فرزند شهیدی از کار بی کار نشد و البته حداد عادل هرگز در قامت ریاست مجلس هفتم، علیه بسیج دانشجویی نطق نکرد و از اعضای آن شکایت نکرد و مدیر مسئول یک سایت ارزشی و ولایی تأثیرگذار به بازداشتگاه و در کنار اراذل و اوباش منتقل نشد.
دفتر رییس مجلس در دوره هفتم، هرگز به پاتوق فتنه گران تبدیل نشد، برخی از سایت های برانداز و همسو با مهدی هاشمی مانند آینده نیوز، هرگز فرصت جلسات خصوصی با رییس مجلس هفتم را نیافتند. حداد عادل هرگز تیم رسانه ای متشکل از خبرنگاران اصلاح طلب و حتی بازداشت شده به جرم اقدامات براندازانه را در اطراف خود تشکیل نداد و به همین دلیل رسانه های زنجیره ای اصلاح طلب هرگز با دید مثبت و به منظور حمایت از او، هر از چند گاهی او را به تیتر یک خود تبدیل نمی‌کردند. ..

متن کامل یادداشت حمید رسایی را با عنوان " چرا باید به ریاست حداد عادل بر مجلس نهم فکر کرد " در ادامه مطلب حتما بخوانید:


چرا باید به ریاست حداد عادل بر مجلس نهم فکر کرد

به جرأت می توان گفت که حداد عادل در دوره ریاست خود، مجلس را در اختیار اشارت های هاشمی رفسنجانی قرار نداد تا کار را به جایی برساند که با اشتباهات و لج بازی های دولت، همه مقدمات برای شعار «دیدید ما گفتیم» هاشمی رفسنجانی مهیا شود. شاید یکی از مقاطعی که حداد عادل خوش درخشید، در مقابله با فتنه 88 بود آنجا که اصلاح طلبان برای انتقام از ولایت فقیه و برخی از اصولگرایان در انتقام از رفتار های غلط احمدی نژاد، حاضر شدند دست به هر کاری بزنند و از یاد بردند که در این فتنه، در صف دشمن قرار گرفته اند و فریاد أین عمار رهبری هم آنها را از خواب غفلت بیدار نکرد.

عمر مجلس هشتم و همه ماجراها و اتفاقات آن تا چند هفته دیگر به پایان می رسد و کارنامه این مجلس، مانند دیگر مجالس جمهوری اسلامی ایران برای قضاوت در برابر نسل های آینده قرار می گیرد. 9 دی انشاء الله به وقت خود در ویژه نامه ای که در دست تهیه دارد، در خصوص کارنامه مجلس هشتم به تفصیل سخن خواهد گفت؛ اما اکنون که در آستانه دور دوم انتخابات مجلس نهم قرار داریم و البته تا حدودی نتایج آن برای همه مشخص است، ضروری است تا در خصوص یکی از مهم ترین موضوعات مرتبط به مجلس نهم، تحلیل و نگاه خود را ارائه دهیم.
بی شک در بررسی کارنامه هر دوره از مجلس، نباید به تعداد مصوبات یا تعداد جلسات برگزار شده اکتفا کرد چرا که در این خصوص همه مجالس از جهاتی به یکدیگر شبیه اند. آنچه در بررسی کارنامه یک دوره مجلس باید ملاک و معیار قضاوت قرار گیرد، نحوه تصمیم گیری مجلس در بزنگاه هایی است که سرنوشت ساز بوده و مورد توجه کانون های قدرت و ثروت در بیرون از مجلس قرار داشته اند. بدون تردید در چنین بزنگاه هایی نیز آنچه تاثیر مستقیم داشته، عملکرد هیات رییسه و بویژه رییس مجلس بوده است.
در قوه مقننه، جایگاه رییس مجلس نسبت به دیگر نمایندگان، بر خلاف روسای دو قوه دیگر که نسبت به زیر مجموعه خود ساختاری هرمی دارند، از ساختار هرمی برخوردار نیست. یعنی اینطور نیست که رییس مجلس قدرت امر و نهی نسبت به دیگر نمایندگان داشته باشد و نمایندگان ملزم به تبعیت از تصمیمات رییس مجلس باشند اما اینگونه هم نیست که رییس مجلس در مناسبات مجلس، فردی مسلوب الاختیار باشد بلکه با توجه به اختیاراتی که آیین نامه داخلی مجلس به رییس مجلس داده، شخص رییس مجلس در مناسبات بین قوا و مصوبات مجلس بسیار تاثیرگذار است که البته در ابتدای فعالیت مجلس هشتم آقای لاریجانی این اختیارات را افزایش داد. بر اساس ماده 21 آیین نامه داخلی مجلس شورای اسلامی، وظایف و اختیارات رئیس مجلس عبارتند از : 1 - اداره جلسات مجلس به‏شرح مواد آئین‏نامه داخلی مجلس. 2 - اداره کلیه امور ادارى، مالى، استخدامى و سازمانى مجلس. 3 - امضاى کلیه احکام استخدامى براساس آئین‏نامه استخدامى کارکنان مجلس و سایر قوانین و مقررات. 4 - امضاى کلیه نامه‏هاى مربوط به امور قانون‏گذارى و پارلمانى مجلس. 5 - حضور در نهادهاى قانونى که رئیس مجلس عضو آنها است. 6 - ارائه گزارش کامل از تصمیمات و اقدامات هیأت رئیسه در رابطه با مسائل مختلف مربوط به مجلس و واحدهاى تابعه آن هر سه ماه یکبار به نمایندگان.
هر چند در این ماده از آیین نامه داخلی مجلس شورای اسلامی، صراحتا به این اختیارات رییس مجلس اشاره شده اما در لابلای این بندها موارد مهمی وجود دارد که باید آنها را برجسته کرد مانند تاثیری که رییس مجلس در تعیین رییس مرکز پژوهش های مجلس یا ریاست و هشت تن از اعضای کمیسیون اصل نود و یا ریاست دیوان محاسبات دارد. علاوه بر امور اداری نمایندگان و کارکنان مجلس، بر اساس تغییرات ایجاد شده در آیین نامه داخلی در دوره هشتم، ساختار اداری مجلس از دو معاونت تقنین و نظارت برخوردار است و از همه مهمتر، برداشت های رییس جلسات _ که در 90 درصد موارد شخص رییس مجلس است _ از آیین نامه داخلی و نحوه اجرای آن است که در مواقع متعددی دیده شد رییس مجلس با استناد به برداشت شخصی خود، جلوی اراده عمومی نمایندگان را گرفته و مجلس را به سمت دیگری برده است. بدیهی است که اکثر این اختیارات مرتبط با اداره جلسات علنی مجلس در اختیار نواب رییس نیز قرار دارد. در کنار این موارد اضافه کنید تریبونی را که جایگاه ریاست مجلس در اختیار شخص رییس قرار می دهد و او با استفاده از این تریبون می تواند موج سازی مثبت و یا موج سواری کند.
در کنار وظایف و اختیارت فردی هر یک از اعضای هیأت رییسه، بر اساس ماده 23 آیین نامه داخلی، مجموع هیأت رییسه نیز از وظایف و اختیارات خاص دیگری برخوردارند و در میان بندهایی که همه از اهمیت و تاثیرگذاری ویژه ای برخوردار است مهمترین آن بند ششم یعنی تهیه و تنظیم برنامه های هفتگی مجلس است.
شاید نمونه بارز این بند در مصوبه مشهور یکشنبه سیاه خود را به خوبی نشان داد که هیأت رییسه مجلس هشتم با استناد به آن، موضوع وقف دانشگاه آزاد را در دستور کار قرار داد و البته با توجه به شکایت چند تن از نمایندگان به کمیسیون اصل نود و بررسی های صورت گرفته، مشخص شده که هیأت رییسه و بویژه رییس مجلس در این خصوص تخلف محرز کرده است.
اکنون و در آستانه تشکیل مجلس نهم ، همه آنهایی که می خواهند مجلس نهم از تمام ظرفیت های خود در راستای منافع ملت و همسو با سیاست های رهبر معظم انقلاب و در جهت رفع دغدغه های جدی ایشان و هم افزایی قوا برای رفع مشکلات مردم و برداشتن گام های بزرگ با حفظ حرمت ها و استقلال هر قوه باشد، باید برای انتخاب هیأت رییسه و بویژه ریاست مجلس نهم به تصمیم درستی برسند. به خصوص آنکه شرایط بیداری اسلامی منطقه و مدیریت تحولات منطقه توسط نظام جمهوری اسلامی شرایط حساستری را پیش روی مدیریت کلان نظام قرار داده است. آنچه بر اساس رصد از فعل و انفعالات سیاسی کشور و مذاکرات غیر علنی و غیر رسمی چهره های با نفوذ سیاسی به دست می آید، حکایت از این می کند که جریان پرنفوذ جبهه پایداری و همچنین بخشی یکپارچه از مجموعه جبهه متحد اصولگرایان در خصوص تغییر وضع موجود که در هیأت رییسه مجلس هشتم حاکم است، اتفاق نظر دارند؛ هر چند در مصداق آن هنوز به وحدت نرسیده اند و البته بخش کوچکی از جبهه متحد اصولگرایان در کنار کاندیداهای لیست صدای ملت که انگشت شمار، موفق به اخذ رأی از مردم شدند و حتی برخی از اصلاح طلبان و رسانه های آنها بر استمرار وضعیت موجود در هیأت رییسه مجلس هشتم اصرار دارند و در خصوص مصداق آن نیز به وحدت رسیده اند.
از میان گزینه های موجود برای ریاست مجلس نهم، قطعا یکی از چهره های امتحان پس داده که باید به آن فکر کرد و درباره آن اندیشید دکتر حداد عادل است. عملکرد این چهره فعال اما آرام و متعادل سیاسی از دوره حاکمیت اصلاح طلبان تا امروز، حکایت از یک ثبات منطقی و به دور از قدرت طلبی دارد. حداد عادل که در مجلس ششم در برابر جریان برانداز اصلاح طلبان، ریاست اقلیت اصولگرایان را به عهده داشت، در دوره افول جریان اصلاحات و استقرار جریان اصولگرایی، هرگز حاضر نشد برای رسیدن به قدرت به اصلاح طلبان باج دهد در حالی که ما در میان چهره های سیاسی، شخصیت هایی را سراغ داریم که در مقابله با جریان برانداز اصلاح طلبان از جمله ژنرال های اصولگرایی شمرده می شدند و عملکرد مطلوبی داشتند اما در دوره حاکمیت اصولگرایان وقتی در برابر آزمون جذب آرای مردم یا نمایندگان اصلاح طلب مجلس قرار گرفتند، حاضر شدند برای به دست آوردن تعدادی رای، گذشته سیاسی خود را قربانی زد و بندهای پنهان سیاسی با اصلاح طلبان کنند. حداد عادل در دوره ای که ریاست مجلس هفتم را به عهده داشت هر چند در مواردی با توجه به اصرارهای تیم همراهش، تصمیمات پرچالشی را اتخاذ کرد اما هرگز مصالح ملی را فدای لج بازی های سیاسی نکرد و با حفظ استقلال مجلس و تلاش در جهت تحقق «مجلس در رأس امور است»، تمام تلاش خود را نمود تا تنش های موجود فی ما بین مجلس و دولت را - که بخشی از آن به خلقیات خاص رییس دولت و بخشی از آن به ترکیب مجلس هفتم برمی گشت - به سطح جامعه نکشاند و خاطر مردم را آزرده نسازد.
به جرأت می توان گفت که حداد عادل در دوره ریاست خود، مجلس را در اختیار اشارت های هاشمی رفسنجانی قرار نداد تا کار را به جایی برساند که با اشتباهات و لج بازی های دولت، همه مقدمات برای شعار «دیدید ما گفتیم» هاشمی رفسنجانی مهیا شود. شاید یکی از مقاطعی که حداد عادل خوش درخشید، در مقابله با فتنه 88 بود آنجا که اصلاح طلبان برای انتقام از ولایت فقیه و برخی از اصولگرایان در انتقام از رفتار های غلط احمدی نژاد، حاضر شدند دست به هر کاری بزنند و از یاد بردند که در این فتنه، در صف دشمن قرار گرفته اند و فریاد أین عمار رهبری هم آنها را از خواب غفلت بیدار نکرد. برخی از اصولگرایان نه تنها در فتنه 88 سکوت که پشت پرده با تمام قوا با فتنه گران همراهی کردند و دفاع از نظام مظلوم و ولایت را دفاع از شخص پیروز در انتخابات دانستند و بدون تعارف شدند کاسبین فتنه و راکبین فتنه!
در رفتار حداد عادل آن وقت که ریاست مجلس هفتم را به عهده داشت تفرعن و تکبر دیده نشد و این ویژگی آن وقت بیشتر رخ نشان داد که به ریاست مجلس هشتم نرسید اما به خوبی نشان داد که اگر از ریاست پایین کشیده شود، ظرفیت پایین نشینی را دارد و الحق کسی که ظرفیت پایین نشینی را دارد، برای بالا نشینی مستحق‌تر است. حداد عادل آن روز که ریاست مجلس هفتم را به عهده گرفت، در راستای مبانی بدیهی اصولگرایانه، در به دست آوردن ریاست فراکسیون اصولگرایان اصرار نورزید و این خود نشانه عدم قدرت طلبی و یکی از شاخصه های مهم در سپردن مسئولیت ها به دیگران است. در حقیقت حداد عادل، رییس فراکسیون اصولگرایان را رقیب خود نمی دید بلکه با سپردن این جایگاه به افراد دیگر، از این فراکسیون در راستای اهداف اصولگرایانه بهره برد. در دوره ای که حداد عادل ریاست مجلس هفتم را به عهده داشت، هرگز به دلیل انتقاد از او سایت های خبری فیلتر نشدند، طلبه‌ای به خاطر سؤال از او مورد ضرب و شتم قرار نگرفت، روزنامه نگاری بدون دلیل به انفرادی منتقل نشد، فرزند شهیدی از کار بی کار نشد و البته حداد عادل هرگز در قامت ریاست مجلس هفتم، علیه بسیج دانشجویی نطق نکرد و از اعضای آن شکایت نکرد و مدیر مسئول یک سایت ارزشی و ولایی تأثیرگذار به بازداشتگاه و در کنار اراذل و اوباش منتقل نشد.
دفتر رییس مجلس در دوره هفتم، هرگز به پاتوق فتنه گران تبدیل نشد، برخی از سایت های برانداز و همسو با مهدی هاشمی مانند آینده نیوز، هرگز فرصت جلسات خصوصی با رییس مجلس هفتم را نیافتند. حداد عادل هرگز تیم رسانه ای متشکل از خبرنگاران اصلاح طلب و حتی بازداشت شده به جرم اقدامات براندازانه را در اطراف خود تشکیل نداد و به همین دلیل رسانه های زنجیره ای اصلاح طلب هرگز با دید مثبت و به منظور حمایت از او، هر از چند گاهی او را به تیتر یک خود تبدیل نمی‌کردند. بدون تعارف حداد عادل را باید سیاست مداری صادق و اخلاق گرا دانست، نه سیاستمداری که در عرصه سیاست، صداقت را قربانی لابی های سیاست کند چرا که به خوبی می داند نیاز امروز جامعه به صداقت و آرامش و اخلاق بیش از سیاسی کاری است. در همین انتخابات اخیر نیز علی رغم اختلاف نظرهایی که در خصوص وحدت اصولگرایان بود، دکتر حداد عادل برخلاف برخی از چهره های همسو و همراه در لیست جبهه متحد، تخریب جبهه پایداری را وظیفه خود نمی دانست و بالعکس با عنایت و توجه به نفوذ این جبهه در بدنه جریان اصولگرایی در راستای کاهش اختلافات عمل کرد و هرگز به بازی رسانه های تخریب گر تن نداد و حضور تأثیرگذار در هر دو لیست اصولگرایان را پذیرفت.
بدنه جریان اصولگرایی که در فتنه 88 با تمام وجود در برابر فتنه گران ایستاد، از آنجا که در انتخابات نهم مجلس، اصلاح طلبان فتنه گر انتخابات را تحریم کرده بودند و رهبر معظم انقلاب هم بر انجام انتخاباتی رقابتی تاکید داشتند، از ارائه دو لیست انتخاباتی ابرو در هم نبردند اما به یقین این بدنه انتظار دارند که در خصوص ترکیب هیأت رییسه مجلس نهم ، دکتر حداد عادل و تیم وی در جبهه متحد با جبهه پایداری به اشتراک نظر برسند. نقطه ای که می تواند آغاز وحدت مستمر اصولگرایان پس از یک رقابت اخلاقی، دوستانه و شیرین باشد. اصولگرایان به ظرفیت حداد عادل - به عنوان یک چهره فرهنگی ملی و امتحان پس داده معتقد به ولایت - و حداد عادل به ظرفیت همه اصولگرایان و البته جبهه پایداری و گفتمان اصیل آن نیاز دارد و این تعامل نه از سر قدرت طلبی بلکه برای بازگرداندن جایگاه مجلس از نقطه جنگ و ستیز بین قوا به جایگاه نظارت دلسوزانه بدون باج دادن به فتنه گران و تعامل همراه با تعادل برای خدمت رسانی به مردم و تحقق بخشیدن دغدغه های رهبر انقلاب است. یقیناً ترکیب جدیدی از هیأت رییسه مرکب از چهره های مقبول و توانمند جبهه متحد و جبهه پایداری به ریاست حداد عادل، ظرفیت مجلس نهم را برای خدمت رسانی بیشتر به مردم و مقابله با انحرافات و فتنه های پیش رو ، دو چندان خواهد کرد. این پیشنهاد هرگز به معنای آن نیست که مدیریت دکتر حداد عادل در مجلس هفتم از هیچ عیب و نقصی برخوردار نیست و یا در آینده چنانچه ایشان رییس مجلس نهم شد، هفته نامه 9دی از ایشان و عملکر ایشان انتقاد نخواهد کرد؛ بلکه راهکاری در جهت پاسخگویی به رأی معناداری است که مردم انقلابی و فهیم تهران به حداد عادل و سایر چهره های متین و پرتلاش اصولگرا داده اند.
بی شک چهارسال آینده از حیث تأثیرگذاری بر روند پیشرفت کشور در دهه پیشرفت و عدالت و شرایط بیداری اسلامی و لزوم جهش های علمی و صنعتی کشور نیاز به مجلسی دارد که دغدغه ها، اولویت ها و استراتژی های خود را با مطالبات و راهبردهای ولی امر مسلمین تنظیم نماید. دغدغه هایی که عموم مردم نیز آنرا مسائل اصلی خود می پندارند و در انتخاباتهای پیاپی سالهای اخیر آنرا نشان داده اند.

 
قالیباف همان باکری است؟!
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 2:3 شماره پست: 1012

 

سیل اخیر در تهران نشان داد که سردار شهردار٬ شباهت خاصی با شهردار بی سری چون شهید مهدی باکری دارد.

در زمان تصدی پست شهرداری ارومیه توسط مهندس مهدی باکری٬ سیل بعضی از محله های ارومیه را در می نوردد و خساراتی به بار می آورد. مهدی باکری بی اعتنا به میز ریاست٬ به میان امدادگران و نیروهای خدماتی رفته و به یاری مردم می شتابد.

باقر قالیباف نیز بلافاصله پس از جاری شدن سیل و آبگرفتگی مترو٬ صندلی ریاست را رها کرده و به میان نیروهای خدماتی می شتابد. این مسئله نشان می دهد که قالیباف همچون مهدی باکری آماده خدمت به مردم و زیر دستان خود است.

فقط یک فرق کوچک بین این دو شهردار است که نباید چندان به آن اعتنا کرد!

در تاریخ ثبت شده است هنگامی که مهدی باکری با لباس های گل آلود و چهر ه خسته خود به مردم یاری می رساند پیرزنی رو کرد به او و با صدای بلند گفت: خدا خیرت بدهد جوان٬ کاش شهردار ما هم مثل تو همت داشت و به مردم کمک می رساند.

مهدی باکری می توانست خیلی راحت پاسخ بدهد که مادر جان! من خودم شهردار هستم! اما این جوان رشید مکتب اسلام٬ سرش را پایین انداخت و بی هیچ ادعایی زیر لب گفت: کاش همین طور بود...

کلیپ و نماهنگ حضور آمرانه باقر قالیباف در جمع نیروهای خدماتی شهرداری٬ از سیمای جمهوری اسلامی در قالب آگهی تبلیغاتی پخش شد و تصاویر مربوط به آن در همه سایت ها و نشریات منعکس گردید. فرق ما با شهدا همین یک خط کوتاه از آیات قرآن است. آن جا که خدا در توصیفشان می فرماید: رجال صدقوا ماعاهدوالله علیه ...

  • سیدحمید مشتاقی نیا