اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۱۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۲ ثبت شده است

طلبه عدالتخواه سیرجانی به چه کسی رأی می دهد؟

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۱۱:۳۳ ق.ظ


طلبه عدالتخواه سیرجانی به چه کسی رأی می دهد؟! واقعاً برایتان مهم است؟! بهتان بر نخورد. ناراحت نشوید. شما مگر کار و زندگی ندارید که راه افتاده اید دنبال این و آن تا ببینید کی به کی رأی می دهد؟! اسم این کار را ... نمی گویند؟! لااله الاالله.

حالا من می خواهم در حد توان خودم تنور انتخابات را گرم کنم و به سهم خود و به اندازه یک وبلاگ مستقل، حرف رهبر را عملی کنم شما چرا دنیال این چیزها می گردید؟ واقعاً که!

ضایع شدید؟! دلخور نشوید. حالا که تا این جا آمده اید نمی گذارم دست خالی بروید.

حجت الاسلام جهانشاهی یا همان طلبه عدالتخواه سیرجانی که در واپسین روزهای سال کهنه، در اقدامی غافلگیرانه! از زندان آزاد شد در سال های 84 و 88 به عزیز دلمان حضرت محمود حفظه الله رأی داد. در حال حاضر هم تا آن جا که من می دانم به تبعیت از گفتمان اصیل انقلاب اسلامی، طرفدار یکی از بزرگواران کاندیدای جریان سوم تیر یعنی باقری لنکرانی یا سعید خان جلیلی است. آخرش به کدامشان رأی می دهد برمی گردد به این که کدامشان به نفع دیگری کنار برود.

خیالتان راحت شد؟ حالا که دلتان آرام گرفت و حس کنجکاویتان ارضا شد خوب است بدانید جلسات بحث و بررسی پیرامون مباحث عدالتخواهی و شیوه های تقابل با بی عدالتی های اجتماعی از سوی حجت الاسلام جهانشاهی در شهر مقدس قم هر هفته در حال برگزاری است. این را گفتم تا بدانید طلبه عدالتخواه سیرجانی همچنان پای ارزش های اسلام و انقلاب اسلامی با تمام وجود ایستاده است. التماس دعا.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حمله رئیس شورای شهر امیرکلا به یک فعال عدالتخواه!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۳:۵۹ ب.ظ

صادق کیان نژاد از فعالان عدالتخواه شهرستان بابل از سوی ریاست شورای شهر امیرکلا مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

صادق کیان نژاد از جوانان انقلابی شهرستان بابل است که حضور قاطعانه و مستمر او در جبهه دفاع از ارزش های اسلام و انقلاب اسلامی بر کسی پوشیده نیست. به دنبال افشای ماهیت برخی از اعضای شورای اسلامی شهر امیرکلا  و ارائه اسناد موثق به دستگاه های نظارتی که منجر به رد صلاحیت ریاست شورای این شهر در این دوره از انتخابات گردید صادق کیان نژاد مورد ضرب و شتم ریاست شورای شهر امیرکلا قرار گرفت و تعدادی از جوانان انقلابی این شهر در تماس هایی از سوی برخی از اعضای شورا و بستگان آنان تهدید به برخورد فیزیکی! شدند. در این خصوص تذکر چند نکته ضروری است:

1-  1-    حمله به صادق کیان نژاد یک درگیری شخصی نبوده و از منظر ما هجمه به شعائر، ارزش ها و معیارهای انقلاب محسوب می شود. رئیس شورای شهر امیرکلا بغض و کینه خود را نسبت به جریان های عدالتخواه اینگونه نشان داده است. لازم است چهره ها و گروه های انقلابی و ارزشی شهرستان بابل به طور جدی در این ماجرا وارد شده و مانع از تضییع حق یک فعال ارزشی جبهه حزب الله بشوند.

2- 2-     از دستگاه قضایی انتظار می رود با توجه به اسناد و شواهد موجود نسبت به برخورد قاطع با اخلالگران نظم عمومی در هر جایگاهی که هستند اقدام نموده و در اسرع وقت مانع از تشدید یا تکرار چنین رفتارهای گستاخانه ای بشوند.

3- 3-     لازم است وزارت کشور و قوه قضاییه در اسرع وقت نسبت به تعلیق عضویت رئیس فعلی شورای شهر امیرکلا اقدام نموده و در صورت لزوم، حکم انحلال شورای این شهر را صادر نمایند.

شرح ماجرای حمله رییس شورای شهر امیرکلا به صادق کیان نژاد را با قلم ایشان بخوانید: 

 ناگفته‌های صادق کیان‌نژاد در خصوص وقایع روز پنج‌شنبه 26/2/92 ساری:

صبح روز پنج‌شنبه تاریخ 26/2/92 ، جهت شرکت در جلسه‌ای به ساختمان شماره‌ی 2 استانداری واقع در خیابان معلم ساری مراجعه نمودم. دقایقی پیش از ساعت شروع جلسه در پیاده‌روی خیابان منتظر بقیه‌ی اعضای جلسه بودم که آقای احسان شجاعیان (رییس کنونی شورای اسلامی شهر امیرکلا) با دیدن بنده و بعضی دوستان به کنار ما آمد و با تلفن همراه به شخصی که پشت خط بود چنین مواردی را می‌گفت:
-    سریع بیایید. چوب هم همراه‌تان باشد. به منوچهر  بگو بیاید. خودش تنهایی همه‌ی‌شان را حریف است. دیر نکنید. عجله کنید. این‌ها باید ادب شوند. هفت‌، هشت نفرند که همه را منوچهر حریف است.
بعد از لحظاتی با رسیدن بقیه‌ی دوستان وارد جلسه شدیم. اواسط جلسه در حالی‌که اعضای جلسه گرم بحث و تبادل نظر بودند ایشان بدون هماهنگی وارد جلسه شدند و علی‌رغم تذکرات متعدد مدیر جلسه، شروع به داد و بیداد و ایراد اتهام به برخی اعضای جلسه کردند و حتی به حاج‌آقا ناصری، نماینده مردم بابل در مجلس شورای اسلامی که در جلسه 
حضور نداشتند نیزاتهاماتی را وارد نمود که باعث اعتراض مدیر جلسه گردید و با تذکرات پی‌در‌پی ایشان را از اتاق بیرون کردند. بعد از اتمام جلسه از اتاق خارج شدیم. به محض خارج‌شدن با ایشان روبرو شدیم و مجدداً شروع به تهدید بنده و دیگر افراد حاضر در جلسه نمود که:
-    الان منوچهر می‌آید همه‌ی‌تان را لته‌پار می‌کند. من با همه‌ی‌تان کار دارم. 
و دیگر سخنان تهدید‌آمیز.
ایشان تا حیاط ساختمان و حتی بیرون آن‌جا نیز به چنین سخنان تهدید‌آمیز ادامه دادند و از ما می‌خواستند صبر کنیم و آن‌جا را ترک نکنیم تا منوچهر بیاید و تکلیف ما را روشن کند. تا این‌که با جمع دوستان تصمیم گرفتیم برای شرکت در جلسه‌ای دیگر به ساختمان شماره‌ی 1 استانداری برویم. ایشان وقتی از این موضوع مطلع شدند اقدام به جلوگیری از حرکت اتومبیل ما کردند و جلوی بسته‌شدن درب ماشین و حرکت آن‌را گرفتند. حتی با کشیدن دست راننده‌ی ماشین که رییس اداره‌ی تبلیغات اسلامی شهرستان بابل حضرت حجت‌الاسلام قاسمیان بودند، قصد جلوگیری از حرکت ما را داشتند و کار داشت به درگیری می‌کشید. ایشان همچنان اصرار داشتند صبر کنیم تا منوچهر بیاید و تکلیف ما را روشن کند.
بنده برای جلوگیری از درگیری و هرگونه اقدام دیگر ضمن تماس با مرکز فوریت‌های پلیسی(110) از پلیس درخواست حضور و جلوگیری از درگیری نمودم.

همین‌طور که در حال صحبت با مرکز فوریت‌های پلیسی بودم آقای احسان شجاعیان به بنده حمله‌ور شده و با زدن سیلی به بنده باعث پرت شدن تلفن‌همراهم به کف خیابان شد. بنده ضمن خویشتن‌داری اقدام به برداشتن گوشی کردم و دوباره ضمن عذرخواهی از پلیسی که پشت خط بود علت قطعی موقت مکالمه را توضیح دادم و خواهش در تسریع اعزام پلیس نمودم. دوباره ایشان به بنده حمله‌ور شده و با چند سیلی دیگر تلفن همراه و عینکم را به کف خیابان پرت کرد. بعد از این اقدام، با سرعت به گوشه‌ی خیابان رفت و سررسید خودش را روی زمین گذاشت و دوباره به بنده حمله‌ور شد و چند ضربه‌ی دیگر به بنده وارد کرد و با تمام قدرت کت تنم را کشید پاره‌اش کرد. ضمناً با چنگ‌زدن به بازویم باعث درد شدید و کبودی در این ناحیه گردید. در ادامه‌ی درگیری، بنده را به سمت جوی آب کنار خیابان برده و احیاناً قصد پرت کردنم به داخل آن را داشتند که با ورود بعضی دوستانم از ادامه‌ی ضرب و شتم او جلوگیری شد.

در طول درگیری با توجه که می‌دانستم نباید بهانه دست کسی بدهم، از طرف بنده هیچ سخن، ضرب و اهانتی به او نگردید و حتی دوستانم را از ایراد ضرب و جرح به او منع نمودم و همچنان منتظر حضور پلیس در سر صحنه بودم. حدود 10 دقیقه‌ی بعد، موقعی که ایشان از محل حادثه متواری شده بود دو نفر از عزیزان انتظامی وارد صحنه گردیده و نسبت به صورتجلسه و گرفتن امضای بنده و 5 نفر از شاهدین اقدام نمودند.

بعد از اینکه ما از محل حادثه رفتیم با شماره‌های 09113114518 و 09113111828 که احتمالاً مال خود او و پسرش می‌باشد چندین‌بار با برخی حاضرین جلسه تماس گرفته و به همان تهدیدات ادامه داده و ابراز کرده بود: من از امشب عملیات فیزیکی را بر علیه تک‌تک شما شروع می‌کنم و پای همه‌ی شما را قلم خواهم کرد. نمی‌گذارم در امیرکلا زندگی کنید و ...

این حادثه را بیش از ده نفر گواهی کرده و طی گزارشی به نهادهای مربوطه ارسال کرده‌اند.

متأسفانه به دلیل فضای ملتهب ایجاد شده عکس‌های مناسبی از صحنه‌ی درگیری گرفته نشد. دو عکسی زیر تنها عکس‌هایی است که از این حادثه گرفته شده.

1. تصویر زیر اواسط درگیری را نشان می‌دهد. همچنان که آقای قاسم شعبانیان به او گوشزد می‌کند که از درگیری خودداری کند در حال حمله به سمت بنده (نفر گوشه تصویر با کت قهوه‌ای) می‌باشد. آثار چین و چروک روی آستین کت به خاطر چنگ انداختن ایشان به بازوی بنده استکه باعث پارگی کت نیز گردید. ضمناً سررسید آقای احسان شجاعیان در زیر تیربرق(روی زمین) مشهود است که برای این‌که راحت‌تر بنده را مورد ضرب و شتم قرار دهد آن را روی زمین گذاشت.



2.  تصویر زیر بعد از ضرب و شتم بنده و هنگامی که دوستان در حال کنار کشاندن آقای احسان شجاعیان هستند را نشان می‌دهد. من در حال گرفتن شماره‌ی 110 و تماس مجدد با مرکز فوریت‌های پلیسی جهت تسریع در ارسال پلیس هستم و ایشان در حال تهدید و توهین بنده و دوستان .

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه های ناتمام نمازجمعه در امیرکلا!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۱۰:۱۰ ق.ظ

صادق کیان نژاد از فعالان عدالتخواه شهرستان بابل از سوی ریاست شورای شهر امیرکلا مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

صادق کیان نژاد از جوانان انقلابی شهرستان بابل است که حضور قاطعانه و مستمر او در جبهه دفاع از ارزش های اسلام و انقلاب اسلامی بر کسی پوشیده نیست. به دنبال افشای ماهیت برخی از اعضای شورای اسلامی شهر امیرکلا (برگزار کنندگان نمازجمعه در امیرکلا) و ارائه اسناد موثق به دستگاه های نظارتی که منجر به رد صلاحیت ریاست شورای این شهر در این دوره از انتخابات گردید صادق کیان نژاد مورد ضرب و شتم ریاست شورای شهر امیرکلا قرار گرفت و تعدادی از جوانان انقلابی این شهر در تماس هایی از سوی برخی از اعضای شورا و بستگان آنان تهدید به برخورد فیزیکی! شدند. در این خصوص تذکر چند نکته ضروری است:

1-  1-    حمله به صادق کیان نژاد یک درگیری شخصی نبوده و از منظر ما هجمه به شعائر، ارزش ها و معیارهای انقلاب محسوب می شود. رئیس شورای شهر امیرکلا بغض و کینه خود را نسبت به جریان های عدالتخواه اینگونه نشان داده است. لازم است چهره ها و گروه های انقلابی و ارزشی شهرستان بابل به طور جدی در این ماجرا وارد شده و مانع از تضییع حق یک فعال ارزشی جبهه حزب الله بشوند.

2-   2-   از دستگاه قضایی انتظار می رود با توجه به اسناد و شواهد موجود نسبت به برخورد قاطع با اخلالگران نظم عمومی در هر جایگاهی که هستند اقدام نموده و در اسرع وقت مانع از تشدید یا تکرار چنین رفتارهای گستاخانه ای بشوند.

3-  3-    لازم است وزارت کشور و قوه قضاییه در اسرع وقت نسبت به تعلیق عضویت رئیس فعلی شورای شهر امیرکلا اقدام نموده و در صورت لزوم، حکم انحلال شورای این شهر را صادر نمایند.

4-  4-    آن چه که در خصوص برگزاری نمازجمعه وحدت شکن امیرکلا همواره مورد تأکید جریان های ارزشی شهرستان بابل قرار گرفته انگیزه های سیاسی و انتخاباتی برخی از چهره های پیگیر اقامه نماز جمعه در این شهر بوده که با گذشت زمان، هر روز شاهد ظهور برخی از ابعاد آن هستیم. متولیان محترم ستاد اقامه نماز جمعه کشور باید به این مسئله توجه می کردند که مخالفان برگزاری نمازجمعه در امیرکلا چرا هیچ گاه در خصوص اقامه چهار نمازجمعه دیگر در این شهرستان مخالفتی از خود نشان نداده اند؟ اگر قرار است از مردم بخواهیم که در انتخابات به نظر علما و روحانیت احترام بگذارند لازم است خود ما نیز در حوزه امور اجرایی و اداری خویش به نظرات علما و روحانیت مناطق مختلف احترام بگذاریم!

شرح ماجرای حمله رییس شورای شهر امیرکلا به صادق کیان نژاد را با قلم ایشان بخوانید:  

صبح روز پنج‌شنبه تاریخ 26/2/92 ، جهت شرکت در جلسه‌ای به ساختمان شماره‌ی 2 استانداری واقع در خیابان معلم ساری مراجعه نمودم. دقایقی پیش از ساعت شروع جلسه در پیاده‌روی خیابان منتظر بقیه‌ی اعضای جلسه بودم که آقای احسان شجاعیان (رییس کنونی شورای اسلامی شهر امیرکلا) با دیدن بنده و بعضی دوستان به کنار ما آمد و با تلفن همراه به شخصی که پشت خط بود چنین مواردی را می‌گفت:
-    سریع بیایید. چوب هم همراه‌تان باشد. به منوچهر  بگو بیاید. خودش تنهایی همه‌ی‌شان را حریف است. دیر نکنید. عجله کنید. این‌ها باید ادب شوند. هفت‌، هشت نفرند که همه را منوچهر حریف است.
بعد از لحظاتی با رسیدن بقیه‌ی دوستان وارد جلسه شدیم و بعد از اتمام جلسه از اتاق خارج شدیم. به محض خارج‌شدن با ایشان روبرو شدیم و مجدداً شروع به تهدید بنده و دیگر افراد حاضر در جلسه نمود که:
-    الان منوچهر می‌آید همه‌ی‌تان را لته‌پار می‌کند. من با همه‌ی‌تان کار دارم. 
و دیگر سخنان تهدید‌آمیز.
ایشان تا حیاط ساختمان و حتی بیرون آن‌جا نیز به چنین سخنان تهدید‌آمیز ادامه دادند و از ما می‌خواستند صبر کنیم و آن‌جا را ترک نکنیم تا منوچهر بیاید و تکلیف ما را روشن کند. تا این‌که با جمع دوستان تصمیم گرفتیم برای شرکت در جلسه‌ای دیگر به ساختمان شماره‌ی 1 استانداری برویم. ایشان وقتی از این موضوع مطلع شدند اقدام به جلوگیری از حرکت اتومبیل ما کردند و جلوی بسته‌شدن درب ماشین و حرکت آن‌را گرفتند. حتی با کشیدن دست راننده‌ی ماشین که رییس اداره‌ی تبلیغات اسلامی شهرستان بابل حضرت حجت‌الاسلام قاسمیان بودند، قصد جلوگیری از حرکت ما را داشتند و کار داشت به درگیری می‌کشید. ایشان همچنان اصرار داشتند صبر کنیم تا منوچهر بیاید و تکلیف ما را روشن کند.
بنده برای جلوگیری از درگیری و هرگونه اقدام دیگر ضمن تماس با مرکز فوریت‌های پلیسی(110) از پلیس درخواست حضور و جلوگیری از درگیری نمودم.

همین‌طور که در حال صحبت با مرکز فوریت‌های پلیسی بودم آقای احسان شجاعیان به بنده حمله‌ور شده و با زدن سیلی به بنده باعث پرت شدن تلفن‌همراهم به کف خیابان شد. بنده ضمن خویشتن‌داری اقدام به برداشتن گوشی کردم و دوباره ضمن عذرخواهی از پلیسی که پشت خط بود علت قطعی موقت مکالمه را توضیح دادم و خواهش در تسریع اعزام پلیس نمودم. دوباره ایشان به بنده حمله‌ور شده و با چند سیلی دیگر تلفن همراه و عینکم را به کف خیابان پرت کرد. بعد از این اقدام، با سرعت به گوشه‌ی خیابان رفت و سررسید خودش را روی زمین گذاشت و دوباره به بنده حمله‌ور شد و چند ضربه‌ی دیگر به بنده وارد کرد و با تمام قدرت کت تنم را کشید پاره‌اش کرد. ضمناً با چنگ‌زدن به بازویم باعث درد شدید و کبودی در این ناحیه گردید. در ادامه‌ی درگیری، بنده را به سمت جوی آب کنار خیابان برده و احیاناً قصد پرت کردنم به داخل آن را داشتند که با ورود بعضی دوستانم از ادامه‌ی ضرب و شتم او جلوگیری شد.

در طول درگیری با توجه که می‌دانستم نباید بهانه دست کسی بدهم، از طرف بنده هیچ سخن، ضرب و اهانتی به او نگردید و حتی دوستانم را از ایراد ضرب و جرح به او منع نمودم و همچنان منتظر حضور پلیس در سر صحنه بودم. حدود 10 دقیقه‌ی بعد، موقعی که ایشان از محل حادثه متواری شده بود دو نفر از عزیزان انتظامی وارد صحنه گردیده و نسبت به صورتجلسه و گرفتن امضای بنده و 5 نفر از شاهدین اقدام نمودند.

بعد از اینکه ما از محل حادثه رفتیم با شماره‌های 09113114518 و 09113111828 که احتمالاً مال خود او و پسرش می‌باشد چندین‌بار با برخی حاضرین جلسه تماس گرفته و به همان تهدیدات ادامه داده و ابراز کرده بود: من از امشب عملیات فیزیکی را بر علیه تک‌تک شما شروع می‌کنم و پای همه‌ی شما را قلم خواهم کرد. نمی‌گذارم در امیرکلا زندگی کنید و ...

این حادثه را بیش از ده نفر گواهی کرده و طی گزارشی به نهادهای مربوطه ارسال کرده‌اند.

متأسفانه به دلیل فضای ملتهب ایجاد شده عکس‌های مناسبی از صحنه‌ی درگیری گرفته نشد. دو عکسی زیر تنها عکس‌هایی است که از این حادثه گرفته شده.

1. تصویر زیر اواسط درگیری را نشان می‌دهد. همچنان که آقای قاسم شعبانیان به او گوشزد می‌کند که از درگیری خودداری کند در حال حمله به سمت بنده (نفر گوشه تصویر با کت قهوه‌ای) می‌باشد. آثار چین و چروک روی آستین کت به خاطر چنگ انداختن ایشان به بازوی بنده استکه باعث پارگی کت نیز گردید. ضمناً سررسید آقای احسان شجاعیان در زیر تیربرق(روی زمین) مشهود است که برای این‌که راحت‌تر بنده را مورد ضرب و شتم قرار دهد آن را روی زمین گذاشت.


2.  تصویر زیر بعد از ضرب و شتم بنده و هنگامی که دوستان در حال کنار کشاندن آقای احسان شجاعیان هستند را نشان می‌دهد. من در حال گرفتن شماره‌ی 110 و تماس مجدد با مرکز فوریت‌های پلیسی جهت تسریع در ارسال پلیس هستم و ایشان در حال تهدید و توهین بنده و دوستان .


  • سیدحمید مشتاقی نیا

من به عارف رأی می دهم!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۷:۵۱ ق.ظ



من عارف را یک سر و گردن بالاتر از سایر کاندیداها می دانم. عارف کسی است که می تواند با درایت و نورانیت باطن خود، صفا و محبت را در جامعه به حاکمیت رسانده و بسیاری از مشکلات خودساخته جامعه را با همین روش اصلاح کند.

جامعه امروز ما از بسیاری از ارزش های ریز و درشت انقلاب و اسلام فاصله گرفته است. آنهایی که سن و سالشان قد می دهد به خاطر دارند که سال های حاکمیت معنویت و اخلاص، فضای جامعه گونه دیگری بود.

یادش به خیر، شهید سید علی اکبر شجاعیان جانشین گردان خط شکن یارسول بود. شهامت و درایتش در نبرد با دشمن، فرماندهان را به این نتیجه رساند که مسئولیت رزمی بالاتری را به این جوان دانشجوی پزشکی واگذار کنند. سیدعلی اکبر نمی پذیرفت که فرمانده گردان شود. می گفت: هدف من کار کردن برای خداست که در همین مسئولیت هم مشغول کار هستم و آن چه می توانم و باید انجام بدهم را انجام می دهم. همرزمانش بارها تعریف کرده اند که حاج حسین بصیر در به در دنبال سیدعلی اکبر می چرخید تا او را برای پذیرفتن این مسئولیت قانع کند؛ اما هر بار که سید متوجه حضور و یا تماس حاج حسین می شد به طریقی خودش را در جایی مخفی می کردو...

اسم حاج حسین بصیر که به میان می آید یاد خاطره معروفی از ایشان می افتم. گفته اند: قرار شد حاج حسین بصیر که فرمانده ای لایق و دلاور بود به کسوت مقدس پاسداری انقلاب دربیاید. در مراسمی که این لباس را به حاج حسین اعطا کردند تا به طور رسمی پاسدار شود او از شدت گریه از حال رفت! شهید بصیر که فرمانده ای خط شکن و محبوب رزمندگان بود، نگرانی اش از این بود که مبادا از پس این مسئولیت سنگین به خوبی برنیاید.

این ادعا را در دل صفحات کتاب تاریخ، حک کنید که هیچ یک از شهدا برای کسب مسئولیت بالاتر دوندگی نکرده و خود را به آب و آتش نزدند.

یاد حجت الاسلام حاج عبدالله ضابط، علمدار روایتگری شهدا به خیر. خواهران جامعة الزهرای قم با ایشان مصاحبه ای انجام داده و در نشریه کم تیراژشان به چاپ رساندند. صحبت های حاج عبدالله آن قدر شیرین و جذّاب بود که سردبیر نشریه برای تیتر مصاحبه، این عبارت را انتخاب کرد: در محضر استاد. می گویند وقتی حاج عبدالله نشریه را به دست گرفت با دیدن این تیتر چنان برافروخته شد که کمتر کسی او را تا آن وقت اینگونه دیده بود. رفت، گوشی را برداشت، شماره نشریه را گرفت و حسابی دعوایشان کرد که در شهری که این همه عالم و صاحب فضل و سخن حضور دارد چرا به من گفته اید استاد؟!

مردان خدا این گونه بودند. فتبارک الله به سلیقه ای که چنین گلهایی را برای خود دستچین می کند.

می دانم اگر به بسیاری از کاندیداهای محترم ریاست جمهوری که ناگهان دچار خودباوری شده و بی هیچ شک و شبهه ای تکلیف را در اصلح شمردن خویش دیده اند تریبونی بدهیم تا درباره شهدا صحبت کنند مهم ترین حرفشان این خواهد بود که آی مردم! بیایید به سیره شهدا تمسک کنید. ما باید شهدا را الگوی خود قرار دهیم و...

تعارف را بگذاریم کنار. ما با شهدا بسیار فاصله داریم. وقتی حرف از انتخاب است، مردم اگر کسی را لایق پست و منصبی ببینند خودشان دنبالش رفته و او را متقاعد می کنند تا پا به عرصه آن مسئولیت خطیر بگذارد. به راستی چند نفر از نامزدهای محترم انتخابات ریاست جمهوری با اصرار گروه های مردمی پا به عرصه رقابت گذاشته اند و چه تعداد به تشخیص خود و تحریک دور قاب چین ها! و برای ارضای حس قدرت طلبی شان داد انالرجل سر داده اند؟

ما رئیس جمهوری می خواهیم که با تأسی از شهدا صندلی ریاست را اریکه خدمت به خلق و کسب رضایت خالق بداند. رئیس جمهور باید به زرق و برق و ناز و کرشمه های مادی دنیا بی اعتنا باشد و جایگاه خدمت را معراج انسانیت خویش بشمارد. او باید بتواند جوّ عمومی کشور را از دنیازدگی نجات داده و به سوی معنویت سوق دهد. تحقق این نگرش عرفانی به جاه و مقام وسوسه انگیز دنیا، نیازمند انسانی وارسته، شیدایی و عارف مسلک است. اکنون بی اعتنا به داعیه ها و شعارها، جای این پرسش باقی است؛ به راستی عارف حقیقی چه کسی است؟!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ژنرال یک چشم خمینی به چه کسی رأی می دهد؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۱۰:۵۵ ق.ظ


(سمت راست شهید سید حسن علی امامی در کنار حاج علی فردوس. تصویر برگرفته از وبلاگ نسل جوان)

ژنرال یک چشم خمینی، لقبی است که بعثی ها برای علی فردوس، فرمانده دلیر و خط شکن تیپ کربلا گذاشته بودند. علی فردوس فرمانده ای تیپی را داشت که معاونت آن برعهده شهید حاج حسین بصیر، بود. رزمندگانی که از نخستین روزهای آغاز غیررسمی جنگ تحمیلی دوشادوش علی فردوس در خانقاه بازی دراز و کربلای جنوب جنگیده اند شهادت داده اند که هیچ گاه ترس در مرام این جوان برومند شمالی راه نداشته است. ماجرای جایزه برای سر این فرمانده پرشهامت ایرانی آن قدر معروف شده بود که باعث شد علی فردوس سال های اسارت را در چنگال بعثی ها با نام مستعار سپری کند.

فرمانده دلیر سپاه خمینی، پس از آزادی در مسیر اعتلای ارزش های انقلاب اسلامی نیز هیچ گاه از پای ننشست.

شب گذشته برای کاری با حاج علی فردوس در حالی که در راه بازگشت از تهران و محفل معنوی دیدار سپاهیان مازندران با مقام معظم رهبری بود تماس گرفتم. مجالی شد تا کمی هم درباره انتخابات ریاست جمهوری و شرایط کاندیداها صحبت کوتاهی داشته باشیم. حاج علی که در سال هشتاد و چهار با تمام توان برای تبلیغ محمود احمدی نژاد پا به عرصه گذاشته بود در سال هشتاد و هشت به دلایلی از دیدگاه خود برگشت و ریاست ستاد انتخاباتی محسن رضایی را در شهرستان بابل برعهده گرفت که منجر به بروز دلخوری هایی در بین برخی جوانان انقلابی و البته کم حوصله شهرمان گردید. علی فردوس برخلاف محسن رضایی در جریان فتنه شوم88 از این امتحان دشوار سربلند بیرون آمد.

این بار علی فردوس که همچنان در حال مطالعه برای انتخاب اصلح است به طور قاطع اعلام کرد که قصد مدیریت ستاد برای هیچ کاندیدایی را ندارد.

من هم در چند جمله برای این سردار بی ادعای سپاه اسلام توضیح دادم که شأن و منزلت و گستره افتخاراتی که او در کارنامه زرین خود دارد برتر از آن است که خرج برخی چهره های اهل حاشیه بشود و...

علی فردوس، همچنان پهلوان میادین جهاد اصغر و اکبر است و انشاءلله تا زمان پیوستن به قافله نورانی شهادت در خط مقدم دفاع از ولایت و اسلام ناب محمدی (ص) باقی خواهد ماند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اردوگاه تاریخ هم به راویان نور نیاز دارد!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۶:۳۳ ق.ظ

ع      عباسعلی بدرنیا اهل شهرستان خوی بود و دکترای ریاضی داشت و در یکی از دانشگاه های آمریکا برایش کرسی تدریس گذاشته بودند. از همه امکانات مادی زندگی هم برخوردار بود. روزی داشت اخبار مربوط به ایران را از تلویزیون خانه اش نگاه می کرد. ایام آغازین جنگ بود. تلویزیون نشان داد سربازان عراقی، خرمشهر را اشغال کرده و در حال غارت منازل مسکونی هستند. دلش به درد آمد و خونش به جوش. تحمل نداشت ببیند سرباز دشمن با پوتین روی فرش خانه های هموطنانش راه برود. دار و ندارش را گذاشت و به ایران آمد. خودش را به خوزستان رساند. استاندار وقت با شنیدن خبر بازگشت چنین دانشمندی به سراغش رفت و پست و مقامی را پیشنهاد داد. بدرنیا می خندید و می گفت: من همه دنیایم را رها کردم که بیایم خط مقدم نبرد با دشمن و اسلحه به دست بگیرم. رفت پیش بچه های لشکر77 خراسان و شد دیدبان توپخانه و مسئول محاسبه آتش. او در فتح المبین به شهادت رسید و در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.1

·         محمد تورانی، طلبه ای پاسدار اهل یکی از روستاهای شهرستان ساری بود. توانایی های رزمی، قدرت استدلال و نفوذ کلام، رفتار محبت آمیز و... بخشی از ویژگی های او بود که محبتش را در دل همه می گستراند. معلومات دینی اش آن قدری بود که مغزهای متفکر منافقین هم از رودررویی و مناظره با او طفره بروند. با توجه به هم مرز بودن مازندران با شوروی سابق و نیز همجواری این استان با پایتخت، نفوذ گروهک های چپ هر روز گسترده تر از قبل می شد. جنگل ها و کوهستان های استان به مأمنی برای مارکسیست ها و چریک ها و منافقین و... تبدیل شده بود. سپاه هم در آن زمان نیرویی تازه تأسیس و کم تجربه بود. هر روز ترور، هر روز انحراف و فریب تعدادی از جوانان بر دغدغه های نیروهای انقلاب می افزود. محمد تورانی به مرور تغییر عقیده داد و هر بار به نقد و نفی بعضی از شخصیت های محوری انقلاب می پرداخت. همرزمانش به او مشکوک شدند و اندکی بعد او را از سپاه ساری اخراج کردند. خبر آمد محمد عضو کادر مرکزی منافقین در مازندارن شده و کتب ایدئولوژیک آنها را تدریس می کند. دستور بازداشت او صادر شد. هرکس او را می شناخت، بد و بیراهی را نثارش می کرد. حتی همسرش حاضر به دیدار او نبود. مدتی بعد در جریان یکی از درگیری های سپاه با منافقین در جنگل آمل، مشخص شد که محمد نفوذی سپاه بوده و با هماهنگی شهید طوسی – فرمانده وقت اطلاعات سپاه استان – با اتکا به توانایی های فردی خود تاعمق منافقین نفوذ کرده است. او در همان درگیری توسط منافقین دستگیر شد و دیگر خبری از او به دست نیامد. مدت ها بعد مشخص شد منافقین او را در حالی که مجروح شده بود دستگیر کرده، پوستش را زنده زنده کندند و بدنش را به آتش کشیدند. چند استخوان از او به دست آمد و تشییع شد. او با اهدای آبرو جانش امنیت را به شمال کشور بازگرداند.2

·         نادر علیزاده ساعتلو یک جوان پاسدار اهل ارومیه بود. نیروهای ضدانقلاب متشکل از خلق آذربایجان و دمکرات های کردستان بخش وسیعی از مناطق غربی کشور را به تصرف خود درآورده بودند. نادر توانست با شهامت و هنرمندی به بدنه نیروهای ضدانقلاب نفوذ کرده و با انجام چند عملیات تروریستی صوری، به آنان بقبولاند که نفوذی ضدانقلاب در سپاه ارومیه است. یک بار از فرماندهان خلقی شنید که کمتر از یکی دو روز دیگر قصد حمله غافلگیرانه برای اشغال ارومیه را دارند. ارومیه شهر بزرگی است که اشغال آن، آبروی مدافعان انقلاب را به خطر می انداخت. سپاه ارومیه توانایی مقابله با این تهاجم را نداشت. نیروهای استان های همجوار هم آمادگی اعزام سریع به این شهر را نداشتند. فقط یک راه وجود داشت. نادر با مخفی کردن اسلحه در لباس خود به همراه دوست همرزمش به اتاق فرماندهی خلق آذربایجان در مهاباد رفت و در اقدامی غافلگیرانه، سرگرد عباسی فرمانده عملیات آنها را به همراه تعدای از فرماندهان دیگر به هلاکت رساند و نقشه عملیات را عقیم ساخت. همرزم نادر توانست از معرکه بگریزد اما نادر که تا آخرین گلوله در مقابل ضدانقلاب جنگیده بود به اسارت آنها درآمد. او را آن قدر با مشت و لگد کوبیدند که زیر دست و پایشان به شهادت رسید. سپس پاهایش را پشت ماشین بستند و در خیابان های مهاباد کشاندند تا اجزای پیکرش روی آسفالت شهر، تکه تکه شود. تکه های بدنش را به آتش کشیدند و خاکسترش را به رود ریختند. نادر علیزاده را شاید بتوان مظلومترین شهید جمهوری اسلامی برشمرد. او با اسم مستعار به داخل نیروهای ضدانقلاب نفوذ کرده بود. برای آن که خانواده اش از گزند تعرض ضدانقلاب درامان بماند، شهادت او کتمان شد و مجلسی برایش برگزار نگردید و صدای گریه خانواده اش از دیوار منزل، آن طرفتر نرفت.3

الغرض؛ چندی پیش کارگردانی سرشناس در پاسخ به پرسش یک خبرنگار در خصوص علت عدم پرداختن به ژانر دفاع مقدس گفته بود: دیگر سوژه ای باقی نمانده است که درباره آن فیلم ساخته شود!

این ادعا و توجیه را شاید من و شما باور نکنیم، اما بسیاری از هم وطنان ما به دلیل عدم اطلاع از صدها موضوع دست نخورده و بکر عرصه ایثار و شهادت ممکن است به راحتی پذیرفته و منطق آن را موجه بدانند. به راستی چه کسی باید صدها سوژه برزمین مانده و در حال فراموشی دفاع مقدس را لااقل جایی ثبت کرده تا شاید روزی کسی با استفاده از منابع تاریخی این مرز و بوم درصدد تولید اثری هنری از آن برآید؟ هر یک از نمونه هایی که در بالا ذکر شد قابلیت پردازش و تبدیل به یک اثر جذاب سینمایی را داراست. خدا می داند از این دست خاطرات و حماسه های ریز و درشت در گوشه گوشه این آب و خاک، قابل ثبت و انتشار می باشد. شاید در پاسخ سوالی که طرح شد، بخواهید بگوئید مسئولین فرهنگی به خصوص متولیان نهادهای نفت خور مرتبط با فرهنگ ایثار و شهادت مسئول اصلی ثبت و نشر حماسه های ناگفته این سرزمین و انتقال آن به نسل های بعد هستند. این حرف، صحیح است ولی کامل و جامع نیست. آیا به راستی ما مدعیان دلسوزی و دغدغه برای فرهنگ و خاطرات دفاع مقدس، هیچ تکلیفی در این بین نداریم؟ فقط باید غصه بخوریم و به نقد و اشکال بپردازیم؟

آیا از سیره شهدا نیاموختیم که برای عمل به تکلیف نباید منتظر فرش قرمز دیگران باشیم؟ آیا اگر قرار بود سید محمد جهان آرا و عبدالرضا موسوی و دیگر مدافعان بی نام و نشان خرمشهر منتظر کمک مسئولان – فرماندهی وقت کل قوا – بمانند خرمشهر همان روز اول تهاجم دشمن به "المحمره" تبدیل نمی شد؟ مطمئن باشید حساب اهواز و اندیمشک هم با کرام الکاتبین بود.

هر کس دغدغه دفاع مقدس را دارد به نوبه خود می تواند بخشی از خاطرات ناگفته این عرصه را در نشریه یا کتابی هر چند کم حجم، ثبت و جاودانه کند.

 نکته جالبی که می خواهم به آن اشاره کنم وجود ملموس و برجسته شوق روایتگری ایثار و شهادت است که به خودی خود نشان دهنده دغدغه عده ای از جوانان و دیگر نیروهای مخلص انقلاب برای ترویج فرهنگ جهاد و مقاومت است. این شوق و دغدغه، باعث پیوستن خیل عظیمی از علاقمندان عرصه شهادت به جمع راویان دفاع مقدس گردیده است. گاهی وقت ها در ایام برگزاری اردوهای راهیان نور، وفور راویان دفاع مقدس به خصوص جوان های جبهه و جنگ ندیده، باعث تشکیل حلقه های متعدد روایتگری گردیده و چشمان هر بیننده ای را از انبوه راویان اعزامی از نهادهای مختلف و موازی، خیره می سازد!

قصد کنایه زدن به تراکم راویان نور در مناطق عملیاتی را ندارم. شکی نیست هر یک از این بزرگواران بر اساس دغدغه خود و با نیّتی خالص، خواب و خوراک شیرین ایام تعطیل را رها کرده و در بیابان های خوزستان به سهم خود به اشاعه فرهنگ و خاطرات شهدا می پردازند.

روی سخن این جاست که ای کاش عرصه روایتگری مکتوب ایثار و شهادت هم به همین میزان دارای نیروهای باانگیزه و اهل کار بود. چه کسی می تواند ماندگاری یک اثر مکتوب در خصوص ناگفته های دفاع مقدس و اثر تاریخی چنین گنجینه ای را کتمان کند؟ به راستی اگر هر یک از این راویان عزیز و زحمت کش، بخشی از سایر فصول سال که فعالیت های اردویی کمتری در آن به چشم می خورد را به ثبت مکتوب گوشه ای از حماسه های بی مثال و غریبانه فرزندان غیور این مرز و بوم اختصاص بدهند چه تعداد کتاب یا آثار دیگر در حوزه دفاع مقدس پدید می آید و چه گنجینه گرانسنگی به خزانه درخشان و ماندگار فرهنگ این سرزمین افزوده می شود؟ چه عیبی دارد انگیزه و شور خود در راه احیای نام و یاد شهدا را در مسیری ماندگار پیگیری نمائیم؟

فراموش نکنیم تنها منابع این خاطرات و حماسه ها، یادگاران و بازماندگان دوران ایثار و شهادت هستند که با گذشت زمان، به رسم تقدیر و قانون حیات، دیر یا زود از میان ما رخت برمی بندند. بی تعارف و رودربایستی باید بپذیریم که نسل های بعد، ما را به خاطر اهمال و غفلت از درک این موقعیت و تکلیف تاریخی به زیر سوال خواهند برد.

 

1-      بر اساس خاطره ای از کتاب آخرین حلقه رزم، جلد2، ص158

2-      بر اساس خاطره ای از ماهنامه حاشیه، شماره6، ص65

3-      بر اساس خاطره ای از کتاب چهل حماسه، ص65

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حجت الاسلام ماندگاری به چه کسی رأی می دهد؟

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۱۱:۵۷ ب.ظ


بعد از آن که شایعه حمایت حجج اسلام ناصر نقویان و شهاب مرادی از باقر قالیباف قوت گرفت کنجکاو بودم بدانم حجت الاسلام ماندگار –عضو قرارگاه کاغذی عمار- از چه کاندیدایی حمایت می کند.

یکی دو سال گذشته شایعه شده بود این استاد و مبلّغ موفق حوزه علمیه به خاطر برخی مناسبات بومی! از شهردار تهران برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری حمایت خواهد کرد. این ادعا البته شایعه ای بیش نبود. حجت الاسلام ماندگار با زیرکی کامل، مراقب بود تا خود و مجموعه تحت امرش –موسسه روایت سیره شهدا- وامدار هیچ یک از مدعیان تصاحب صندلی ریاست در خیابان پاستور نشده و زیر بلیت کسی قرار نگیرد. این وسواس فرهنگی به مذاق شهردار همشهری ایشان خوش نیامد و بالاخره به آن جا ختم شد که در جلسه ای خصوصی به انتقاد از رویکرد غیرجناحی این مبلّغ فرهیخته زبان گشود.

مدتی پیش نیز حجت الاسلام ابوترابی از دیگر نامزدهای منسوب به طیف چندپاره اصولگرا، دیداری صمیمانه با حجت الاسلام ماندگاری داشت که باز هم منجر به قوت گرفتن شایعه ای در خصوص حمایت سیاسی ایشان از آن کاندیدای محترم گردید. البته این شایعه نیر مورد تکذیب حجت الاسلام ماندگار قرار گرفت.

امروز صبح توفیق بود تا دقایقی در خدمت استاد ماندگار باشم. ایشان نه تنها از هیچ کاندیدایی اعلام حمایت نکرد بلکه با توجه به آشفتگی و تعدد در کاندیداهای جبهه انقلاب اسلامی، به همه بسیجیان و نیروهای فعال ارزشی توصیه کرد تا در حال حاضر وارد حوزه مصادیق نشده و داشته های خود را خرج اشخاص نکنند. (نقل به مضمون) .

به اعتقاد حجت الاسلام ماندگار نگاه بچه های حزب اللهی باید به دهان آقا باشد تا در فرصت باقی مانده تا انتخابات ریاست جمهوری بتوانند معیارهای صحیح انتخاب اصلح را بهتر بشناسند. از نظر ایشان احتمال تغییر در صحنه رقابت ها جدی است. خود این بزرگوار نیز در حد توان در حال تلاش برای جلوگیری از تشتت در صف حامیان گفتمان انقلاب اسلامی و تقویت وحدت در جبهه فرهنگی و سیاسی اسلام ناب محمدی (ص) است.

حجت الاسلام ماندگاری در حال حاضر خود را حامی "معیارهای انتخاب اصلح در کلام مقام معظم رهبری" دانست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

باید شورای ریاست جمهوری تشکیل شود!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۸:۰۶ ب.ظ

واقعا آدم می ماند بین همه این کاندیداها که ژن خودباوری شان به شدت فعال شده کدام یک را برای ریاست جمهوری انتخاب کند.

خیلی هایشان آدم های خوب و درست و حسابی هستند که دل آدم نمی آید به آنها رأی ندهد. از طرفی هم بالاخره تنها یک نفر باید بین این نامزدها انتخاب شده و به خیابان پاستور برود. کاش قانون دست می خورد و ریاست جمهوری شورایی می شد. آن وقت ما هم موقع رأی دادن دچار رودربایستی نمی شدیم. شورایی شدن ریاست جمهوری خوب است به خصوص برای آنهایی که دنبال شورایی کردن رهبری بودند و البته تاکنون ناکام مانده اند. ببینیم خودشان ظرفیت چنین قانونی را دارند یا نه؟!

من فعلا بین چند چهره مردد هستم که امیدوارم با مشورت دوستان بتوانم گزینه برتر را انتخاب کنم. به نظر شما از بین این چهره ها کدام یک می توانند ایران بهتری را برای مردم کشورمان بسازند: قدیری ابیانه، عارف، مشایی، هاشمی، جلیلی و قالیباف.

این وسط با یک کاندیدا به شت مشکل دارم که اگر صلاحیتش تأیید شود کار به هر جا که بکشد برای رسوایی اش تلاش می کنم. این شخصیت کسی نیست جز سیدابوالحسن نواب که مدت ها ریاست مرکز خدمات حوزه علمیه را برعهده داشت. او در انتخابات مجلس در حوزه انتخابیه تهران نیز شرکت کرد که نفر صد و پنجاهم شد!

باید دعا کرد که انشاءلله انتخابات پرشوری برگزار شود و حماسه حضور مردم، چشم دشمنان را نشانه برود. آن چه مسلم است این است که دیگر رئیس جمهوری بهتر از محمود احمدی نژاد در این کشور به قدرت نخواهد رسید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره فهرست تشکل های اسلامی بابل برای انتخابات شورای شهر

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۷:۵۰ ق.ظ

تشکل های اسلامی بابل در حرکتی هماهنگ اقدام به معرفی فهرست واحد و مشترکی برای معرفی کاندیداهای اصلح در انتخابات شورای اسلامی این شهر نمودند که در جای خود کاری مثبت و پسندیده است به خصوص از این بابت که نوعی قیام! در مقابل کدخدامنشی جمع قلیل طیف سنتی شهر محسوب شده و کنارزدن داعیه داران قدرت و مکنت در این شهرستان به شمار می آید. البته در باره این فهرست چند نکته کوتاه است که توجه به آن ضروری به نظر می رسد:

1-     1- کسی ملزم به رأی دادن به فهرست مذکور نیست. تشکل های اسلامی اگرچه متشکل از نیروهایی فعال و دلسوز هستند اما به هر حال از خطا مصون نبوده و نمی توانند قیّم مردم محسوب شوند. مردم هم قسم نخورده اند اختیارشان را به جمع ها و تشکل ها بسپارند. در مرحله دوم انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری مردم کشورمان نشان دادند که حتی نظر بزرگترین تشکل حوزوی کشور – که استثنائاً با رادیو بی بی سی هم نوا شده بود!- نیز برایشان حجت شرعی نبوده و به راحتی می توانند به پیوند نامبارک علما و ظلما در حمایت از یک ورشکسته عرصه تجارت سیاسی، "نه" بگویند. با این وصف الزامی در روی خوش نشان دادن به همه نامزدهای مورد حمایت تشکل های مذهبی شهر توسط مردم نیز وجود نخواهد داشت.

2-      2- جمعی از مهندسین متدین شهر نسبت به یکی دو نفر از کاندیداهای گنجانده شده در فهرست مذکور، ان قلت های جدی دارند. آن نامزد بزرگوار نیز که بی اعتنا به قانون از یکسال پیش تبلیغات پیامکی اش را آغاز کرده بود هم بعید است بتواند اعتماد جامعه ارزشی شهر را به دست بیاورد.

3-     3- ارائه فهرست توسط تشکل های مذهبی شهر یک اقدام شایسته برای راهنمایی و کمک فکری به شهروندانی است که دنبال افراد معتمد برای عضویت در شورای شهر می گردند. از طرفی برخی شک و شبهه هایی که خواه ناخواه درباره معدودی از چهره های این لیست وجود دارد رأی دهندگان را دچار سردرگمی می کند. بهترین کار برای پوشش این ضعف، ارائه فهرست مستقل و کامل دیگری از سوی جمعی از فرهیختگان و فعالان ارزشی شهرستان است تا به طور موازی در اختیار مردم قرار گرفته و شهروندان را در انتخاب ایده آل های خود در بین مثلا بیست چهره منتسب به جماعت دینی شهر آزاد بگذارد.

4-     4- در بین سایر کاندیداهای شورای اسلامی شهر، وجود برخی چهره های خبره و کارکشته قابل کتمان نیست. فهرست جدید نامزدهای ارزشی شورای شهر بابل به زودی از سوی جوانان فرهیخته و حزب اللهی شهرستان تکمیل و ارائه خواهد شد. همشهریان عزیز می توانند با راهنمایی های خود باعث جامعیت این فهرست بشوند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

روحت شاد غلامعلی!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۱۱:۵۸ ق.ظ

گاهی وقت ها یک اثر هنری در بین جامعه مذهبی ما حسابی گل می کند و دست به دست و گاهی دهان به دهان! می گردد. مثلاً برای مدتی، موسیقی متن فیلم از کرخه تا راین، بین بچه های بسیجی جا باز کرده بود. شاید در هر خانه ای که یک بسیجی بود یک نوار از کرخه تا راین هم پیدا می شد و صدای سوت حاتمی کیا! به گوش می رسید. مدتی نوای "آقاجون قربونتم" که درباره ارادت به امام رضا علیه السلام است گل کرده بود. یک زمان ایام محرم از صدای ضبط همه ماشین ها می شد نوحه بوی سیب و حرم حبیب و... را شنید.

تجربه ثابت کرده است آثار هنری هر چقدر زیبا و مطلوب باشند اگر بیش از حد تکرار شده و به جا و بی جا در دسترس عموم قرار بگیرد ارزش و مقبولیت خود را از دست داده و ممکن است مانند همین مثال هایی که زده شد از حافظه تاریخی مردم محو شود.

نوحه زیبای "یاد امام و شهدا" هم از این قاعده مستثنا نیست. البته الحق والانصاف باید اقرار کرد این نوحه زیبا و شنیدنی یک شاهکار مذهبی از حاج سعید حدادیان است.

یکی دو سال پیش که این نوحه حسابی در بین بچه های بسیجی محبوبیت پیدا کرده بود در هر محفل و جمع و مراسمی می شد صدای آن را شنید. داشتیم با بعضی از رفقا عازم مناطق عملیاتی جنوب می شدیم. از مسجد مقدس جمکران تا یادمان های دفاع مقدس، انگار نوار یا سی دی دیگری غیر از این نوحه پیدا نمی شد. دیگر بچه ها شوخی و جدی داشتند روی این مداحی حساس شده و نسبت به آن واکنش منفی نشان می دادند. جالب این که از همان جمکران تا هر یک از مناطقی که قدم می گذاشتیم ورود ما درست مصادف می شد با این قسمت از نوحه که حاج سعید می خواند: اون رفیقم غلامعلی...

اول زیاد به این موضوع دقت نکرده بودیم. یکی از رفقا ما را متوجه این موضوع کرد. حواسمان را که جمع کردیم دیدیم راست می گوید. اتفاق جالبی بود. حالا بچه ها این سوژه را دست گرفته بودند و هی پر و بالش می دادند که این غلامعلی کی هست؟ چرا هر جا می رویم غلامعلی هم می آید و...؟!!

تنها نقطه ای که خبری از این نوحه نبود، منطقه طلائیه بود. آن جا دور، دور آواهای "دکتر" محمد اصفهانی بود که انگار برای مشتری های "دارالشفا"ی شهدا سرود می خواند!

ورودی یادمان طلائیه جمع شده بودیم و با تعجب از هم می پرسیدیم: چه عجب! چه شد که بالاخره غلامعلی دست از سر ما برداشت؟!

هنوز بچه ها داشتند با این سوژه بازی کرده و حواشی آن را تجزیه و تحلیل می کردند که ناگهان یکی از خادمان شهدا با صدای بلند شروع کرد دوستش را صدا زدن. او دستهایش را جلوی دهانش گرفته بود و با تمام قدرت صدا می زد: غلامعلی... غلامعلی...!!

  • سیدحمید مشتاقی نیا