اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۴۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بابل دارالمومنین» ثبت شده است

بابل، به رنگ انقلاب 99!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۹، ۰۸:۳۷ ق.ظ

اکبر طبری بازداشت شد + بیوگرافی

 

انقلاب رئیسی، مکمل انقلاب خمینی است. این را لااقل مردم بابل با تمام وجود در ماه های اخیر لمس کرده اند.

چه کسی گمان می کرد روزی برسد فردی در قامت اکبر اتباعی طبری که دو رئیس قوه را بازیچه امیال و نیرنگ خویش ساخته بود چنین به رسوایی و خواری کشانده شده و یوغ عدالت بر گرده اش آویخته شود؟

کیومرث نیاز آذری را مردم مازندران به خوبی می شناسند. کمتر فرد ذی نفوذی در کشور است که به تفرجگاه اختصاصی او قدم نگذاشته و طعم میزبانی او را نچشیده باشد. از مرحوم غریق استخر کوشک و غایب تحلیف 88 تا بسیاری از صاحبان نام و نان، خرد و کلان، نمک گیر الطاف او بودند. کسی باور می کرد روزی برسد کیومرث نیاز که با سران همه جناح ها مراوده داشت در پیشگاه قانون، زانوی مذلت بر زمین نهاده و پاسخگوی اعمال خود باشد؟

بیژن قاسم زاده را داشتند به عنوان نماد جوان گرایی دستگاه قضا و قاطعیت و انقلابی گری قلابی نسل جدید به خورد ملت می دادند که دست او نیز رو شد.

گروه اقتصادی خونه به خونه و حسن زاده ها که از فوتبال تا هیأت داری، چند صباحی بازیگر صحنه اجتماع و سیاست بودند نیز در سیمای جمهوری اسلامی رسوا شدند.

بعضی ها دیگر باورشان شده بود سیستم دیوانسالاری کشور، امثال غفار آری را می پسندد و دیگر امیدی به اصلاح این رویه نیست. اما پاشنه در جور دیگری چرخید و او هم به آخرین روزهای حیات سیاسی خود نزدیک شد. دو سه نفر دیگر از این حلقه نیز  البته مانده اند که به پایان این بیراهه خواهند رسید.

انقلاب اسلامی زنده است و نشان زنده بودن آن، نوسازی سلول های فرسوده و ناکارآمد است.

دستگاه قضا به رغم بعضی ضعف های کوچک (که متأسفانه در شعبه بابل هم مشهود است)، در مسیر اصلاح ساختار اداری و حاکمیتی کشور و بازگشت به ریل آرمان های انقلاب اسلامی قرار گرفته و در مدتی اندک، با هدف قراردادن شاه مهره های یقه سفید، بیش از همه ادوار به مفهوم حقیقی عدالت نزدیک گردیده و نشان داده است که هیچ گونه تبعیض و مصلحت سنجی را در بیرون کشیدن حق مردم از جهاز مرکب صاحبان قدرت چه راست باشند چه چپ، با ریش یا بی ریش، با تاج یا با عمامه در نظر نخواهد گرفت.

مگر انقلاب اسلامی و پیام خون ده ها هزار شهید این مرز و بوم چیزی غیر از ضرورت اجرای عدالت و برخورد بی اغماض با مفاسد ریز و درشت به خصوص در حیطه اصحاب قدرت و ثروت برای ارئه الگوی کامل حکومت مردمسالاری دینی در پهنه گیتی بود؟

تزویر، روی دیگر طاغوت است. طاغوت، یاغی گری عریان و آشکار بوده و تزویر، طغیان خفی در تقابل با حق و تلاش شکست خورده ای برای به بن بست کشاندن اراده الهی در پرچمداری مستضعفان بر اریکه زمین و اطاله تحقق یرثها عبادی الصالحون است.

تزویر همان طاغوت است پوشیده و پنهان که تیغ فتنه آن زهرآلودتر از دشنه کفر و الحاد بوده و از این رو ستیز با عناصر نفوذ را باید دشوارتر و البته موثرتر از نبرد با مظاهر عصیان و لاابالی گری دانست.

امسال رنگ و بوی بهمن بابل باید با همه سال ها تفاوت داشته باشد. پنجاه و هفت دیگری در نود و نه رقم خورد که کام مردم را شیرین ساخت و نور امید را در دل های دردمند یاوران حقیقی و بی دریغ انقلاب نشاند و پابرهنگان و محرومان و تشنگان عدالت و حق طلبی را جان دوباره بخشید. فجر 99 را باید جشنی با شکوه تر گرفت و شعارهای انقلاب را یک بار دیگر بر سر دست ها بالا برد و پویایی نهضت خاموش ناشدنی خمینی کبیر را بر سر اذناب نفاق و تزویر کوبید و شهد عدالت و ظلم ستیزی و فساد گریزی را در جام بلورین عشق و ایمان، گوارای وجود ولی نعمتان انقلاب ساخت.

انقلاب اسلامی زنده است و در گام دوم خود، مکتب سلیمانی ها را نماد طریقت رستگاری خویش می داند. از این منظر، جمهوری اسلامی حرمی است که بیرق خیمه هدایت رسول الله و عَلَم قیام اباعبدالله را برافراشته و بی شک هیچ مصلحت و خیری بالاتر از حرکت در مسیر صیانت از دستاوردهای معنوی و مادی آن حتی به قیمت ریزش منفعت طلبان ظاهر گرا نخواهد بود والله متم نوره ولو کره الکافرون...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

رفتار تحقیرآمیز با طلبه بابلی

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۶ دی ۱۳۹۹، ۰۷:۵۳ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

ریاست محترم قوه قضاییه حضرت آیت الله رییسی با سلام و اهداء تحیات الهی و آرزوی توفیق؛

احتراماً اینجانب صابر رمضانی از طلاب حوزه علمیه بابل و پیشنماز یکی از مساجد قدیمی شهر و فعال مذهبی فرهنگی استان مازندران، اخیراً به واسطه شکایت یکی از متهمان اقتصادی دستگیر و به دادگاه عمومی منتقل شدم که اخبار مربوط به حواشی آن در این چند روزه بر سر زبان ها افتاده است. در این خصوص شرحی مختصر و گویا از واقعه را به استحضار می رسانم:

پس از افشای رانت خواری گروه اقتصادی "خونه به خونه" در پرونده بانک دی توسط قوه قضاییه و اعلام رسمی آن از سیمای جمهوری اسلامی، این حقیر با انتشار استوری در فضای مجازی، به انتقاد از هیأت غریب مدینه وابسته به این مجموعه پرداختم.

اینکه ادبیات به کار رفته در متن حاوی توهین بود یا نه طبعا در دادگاه مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت. هر چند که ناگفته پیداست قصد این قلم، انتقاد نسبت به سوءاستفاده از احساسات مذهبی و نگاه ابزاری به اعتقادات مردمی بوده است.

جمعی از اعضای هیأت غریب مدینه با تحریک مالک گروه اقتصادی مذکور به شکایت از اینجانب اقدام نمودند. در این خصوص احضاریه مکتوب به دست من نرسید.

صبح چهارشنبه 24 دی 99 مأمورینی از کلانتری 15 به در خانه من مراجعه کردند. در حالی که از ماجرای شکایت بی اطلاع بودم و بی آنکه توضیحی درباره موضوع پرونده بدهند اصرار بر جلب حقیر داشتند. توضیح دادم که من طلبه ام و احضار حقیر باید با دستور دادگاه ویژه روحانیت استان صورت بگیرد که مأمور مربوطه اعتنایی به این حرف نداشت. از آنها فرصت خواستم برای حفط آبرو در مقابل همسایگان لااقل لباسم را عوض کنم که متأسفانه اجازه ندادند و با اصرار آنها با همان لباس خانگی و بدون آن که لااقل فرصت اطلاع به خانواده را داشته باشم به کلانتری منتقل شدم.

قبل از ورود به کلانتری با خانواده تماس گرفتم تا لباس مناسبی برایم ارسال کنند. در کلانتری هم توضیح دادم که من طلبه ام و ... اما توجهی صورت نگرفت و متأسفانه همراه یک متهم معتاد با دستبند به دادگستری منتقل شدم. اصرار من برای اجتناب از این کار فایده ای نداشت وهر چه توضیح دادم که مردم شهر مرا به عنوان طلبه و مداح و ... می شناسند و وجود دستبند و همراهی با یک مجرم، بازی با حیثیت من محسوب می شود، افاقه نکرد. تصاویر مربوط به نحوه انتقال حقیر قطعا در دوربین های مدار بسته کلانتری و دادگستری بابل ثبت می باشد.

در دادگاه با تکرار چند باره این موضوع و تماس های پیاپی بعضی دوستان، بازپرس دستور باز کردن دستبند را داد و نهایتا رسیدگی به این پرونده به دادسرای ویژه روحانیت ساری حواله داده شد.

اگر چه اینجانب تمایلی به رسانه ای شدن ماجرا نداشتم اما دوستان هیأتی اقدام به اعتراض به نحوه این برخورد در فضای مجازی نمودند که انتقادهای شدیدی نسبت به برخورد کلانتری به دنبال داشت.

شایان ذکر است بابت شکایت از خود هیچ گونه ناراحتی نداشته و آن را حق شکات می دانم و آماده دفاع از نوشتار خود در محضر قانون می باشم؛ اما نوع برخورد شتابزده و سخت با توجه به جایگاه شاکی باعث بدبینی دوستان نسبت به ضابطین قضایی شده است. جالب آن که نه مأمورین کلانتری و نه بازپرس مربوطه هیچ یک آمریت دستبند زدن و این نوع برخورد را برعهده نگرفته و مسئولیت آن را متوجه دیگری می دانند!

با توجه به التهابات ایجاد شده در فضای ذهنی جامعه و تبعات ناگوار آن برای نیروهای انقلاب استدعا می شود نسبت به پیگیری و رسیدگی به این گزارش اقدام عاجل نمایید. بی تردید به عنوان سرباز فدایی ولایت و انقلاب اسلامی استمرار حواشی این اتفاق در فضای رسانه را به صلاح ندانسته و به نظارت عادلانه نهاد قضا نسبت به رفتار زیر مجموعه، رجاء واثق دارم.

والسلام با تشکر

صابر رمضانی/ دارالمومنین بابل

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تنش در پیاده راه!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۹، ۰۸:۲۱ ق.ظ

 

آنطور که شنیده ام کسبه اطراف پیاده راه آیت الله سعیدی بابل پس از بارها اعتراض نسبت به تبعات ناهنجار این مکان که تبدیل به پاتوق بعضی اوباش و مزاحمین نوامیس شده بود در حرکتی جمعی، نیمکت های پیاده راه را از جا در آوردند. شنیده شده حضور عوامل شهرداری و تلاش برای نصب دوباره نیمکت ها زمینه تنش فیزیکی بین طرفین را فراهم می آورد که در نهایت با دخالت مسئولان قضایی و انتظامی، ماجرا موقتا فیصله پیدا کرد.

برخی گمانه زنی ها از احتمال تبدیل مجدد این پیاده راه به خیابان خبر می دهد.

از حق نباید گذشت که وجود پیاده راه یا میدانی در هسته مرکزی شهر برای اجرای برنامه های فرهنگی و یا استراحت و تفریح شهروندان و تأثیر شگرف آن در چشم انداز بصری و مبلمان شهری امری لازم و طبیعی است؛ اما متأسفانه سرنوشتی که در اغلب پارک ها و فضاهای سبز کوچک و بزرگ شهر دیده شد در این پیاده راه هم مشاهده گردید. بارها و بارها شهروندانی آشنا یا ناشناس تماس و تأکید داشته اند که فضاهای سبز اطراف منزل یا محله شان باعث تجمع معتادان یا اوباش گردیده و با توجه به مزاحمت های پیاپی و سلب آسایش همسایگان، عطای آن را به لقای آن بخشیده و حاضرند هر اقدامی انجام داده تا شرّ وجود این خدمتگزاری بلدیه را از سر خود کم کنند. بی شک برای مأموران انتظامی نیز مقدور نیست که در همه ساعات شبانه روز در همه پارک ها و فضاهای سبز حضور یافته و به ایجاد نظم و اعمال قانون بپردازند.

به این بهانه باید گریزی زد به غفلت بزرگ فرهنگی که متأسفانه در همه این سال ها و دوره ها و در مدیریت همه شهردارها و شوراها شاهد آن بوده ایم. متأسفانه در طول همه ادوار، جهت گیری بخش های فرهنگی شورا و شهرداری خارج از حیطه وظایف اصلی و حول محور علائق شخصی و گروهی قرار داشته است. دغدغه این دوستان یا برگزاری کنسرت و پارتی های مختلط بود یا کار هیأتی و شوهای مذهبی. هزینه های فرهنگی شهر اغلب یا به جیب دلالان رقص و آواز ریخته شد یا به حساب دلاکان نوحه و عزا. با بودجه های فرهنگی یا شعار سیاسی و انقلابی سر داده شد یا تبلیغ سیاست گریزی و لیبرال مسلکی. دردمندانه باید گفت به کار فرهنگی همواره به عنوان فرصتی انتخاباتی نگاه شده است.

حقیقت آن است که نه شهرداری باید اداره ارشاد و سازمان تبلیغات باشد و نه شورا نماینده بی بی سی و من و تو!

اصلی ترین وظیفه نهادهای فرهنگی شهر تقویت فرهنگ شهرنشینی و حیات اجتماعی و آداب زندگی جمعی و آموزش حقوق شهروندی است که متأسفانه در همه این سالها مغفول مانده و یا جدی گرفته نشده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جبهه تقلبی انقلاب اسلامی!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۹، ۰۸:۵۲ ق.ظ

همیشه هر اصلی، بدلی هم به همراه دارد. موسیقی اصیل، صدای امواج دریا و وزش باد در بین برگهای درختان و آوای آرامش بخش پرندگان و ... است. موسیقی تقلبی اما ابزاری انسانی دارد. در داروخانه ها هم زیاد این عبارت را شنیده ایم: اصلش نیست، مشابهشو بدم؟!

برندهای معروف دنیا همواره یک هووی تجاری! پیدا می کنند. شرکتی تلاش می کند نامی شبیه جنس اصل و معروف و با بسته بندی مشابه و اغلب با قیمتی پایین تر روانه بازار کرده و از این طریق به سودجویی بپردازد.

حزب اللهی تقلبی هم تا دلتان بخواهد داریم. این مصیبت البته ویژگی همه انقلاب های دنیاست؛ یادآور همان مصرع معروف: به غنیمت که رسیدیم به ما پیوستید...!

بحث تحریف که به میان می آید گاهی گمان میکنیم تنها مختص قلب در واقعیات تاریخ است؛ اما بعد دیگر تحریف، مصادره شعارها و آرمان ها و تهی سازی آن از مفاهیم اصیل و جعل در راستای تأمین منافع شخصی و گروهی است.

چقدر شاهد بوده ایم عده ای به نام جبهه انقلاب در همه فراز و نشیب های زندگی دشوار مردم سکوت اختیار کرده و غیبت دارند و درست در بزنگاه انتخابات سر از لاک انزوا و عافیت جویی بیرون آورده و ناگهان با ارائه فهرستی از نامزدهایی که گاه از بسته های لپ لپ بیرون کشیده اند داعیه دار شعائر انقلاب گردیده و منتقدین مطالبه گر ثابت قدم و خط مقدمی را به مخالفت با نظام متهم می سازند؟!

چقدر شاهد بوده ایم عده ای به نام جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، فردی بی لیاقت را با ظاهری غلط انداز اما باطنی تهی از ارزش ها و کارآمدی به نام نیروی انقلابی و مدیر جهادی و جوان مومن و ... به خورد ملت دادند و به خاطر دو روز آبادی ظاهری دنیا باور مردم نسبت به سلامت و صداقت نظام دینی را خدشه دار ساختند؟!

اشرافی گری صرفا در بنز سواری و تجمل پرستی خلاصه نمی شود. خود برتربینی فردی و جناحی، تفکر باندی و قبیله گرایی، منفعت طلبی و رانت خواری و ... نیز جلوه هایی دردناک از اشرافیت و طاغوت گرایی است که گاه در نقاب تظاهر به دین و داعیه داری تفکر انقلاب، کام جامعه را تلخ نموده و روند انقلاب اسلامی را کند و خنثی می سازد.

بخشی از معنای نفوذ را در حزب اللهی نماهای بی عرضه ای بجویید که بی هیچ سواد و تجربه قابل اعتنایی، به صرف خم و راست شدن مقابل اصحاب قدرت و بله قربان گویی به آلاف و الوفی رسیده و داعیه دار اندیشه اسلام و مدعی غرب ستیزی می شوند در حالی که شالوده فکر و کنه پندارشان تسخیر فرهنگ اصیل اسلام ناب در جهت کسب قدرت و ثروت است.

هزاران بار دوره غربشناسی برگزار کنید اما خدا و اسلامیت نظام را برای وجاهت مادی خود بخواهید از هر عنصر غربزده ای غربزده تر هستید.

انقلاب را باید روزی از چنگال انقلابی نماهای اخته شده ای که اوج کارآمدی شان حضور در صف اول نمازهای جمعه و مشت های گره کرده در راهپیمایی هاست پس گرفت. انقلابی نماهای غاصبی که با زالو صفتی بر مساند قدرت تکیه زده اند، هزینه ای برای انقلاب نمی پردازند، قدمی برای اسلام بر نمی دارند مگر آنکه فاکتورش را پیشاپیش نقد کنند، در بحبوحه خطر غایبند و ... مسبب سطحی نگری در مفاهیم ارزشی و به قدرت رسیدن طوایف مزوّر و خود محور و دو رویی هستند که رفتارهای متناقضشان منجر به ایجاد بدبینی در مردم نسبت به کارآمدی نظام اسلامی شده است.

این افراد، جایگاه را مقدس می دانند و میز را معیار سنجش حق. شرف المکان بالمکین را باور ندارند و فیش حقوقی بالاترین شاهراه ارتباطی شان با حکومت اسلامی است. به جای آنکه مشروعیت خود را در عمل به عدل بجویند، عدالت را در چارچوب قدرت به رسمیت می شناسند و... مگر طاغوت غیر از همین فامیل بازی ها و مصلحت سنجی های سودجویانه و خود حق پنداری ها و توجیه سوءمدیریت ها و رانت خواری ها است؟ جالب و دردناک است وقتی گند مدیران فاسد و نالایقشان در می آید فشار می آورند که از حق مردم و فساد دوستان ما بگذرید تا جریان انقلاب تضعیف نشود! غافل از آنکه حیات و مشروعیت نظام به برخورد با همین جریان های خود شیفته و متظاهر و نالایقی است که تعفن شعار زدگی و حقیقت گریزی شان هوای پاک شرافت و فطرت و آسمان صاف عدالت و هدایت و ایمان را غبارآلود ساخته است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهید بزاز در این روزهای طوفانی قم

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۹، ۱۱:۱۵ ق.ظ

هر چقدر گفتند تدریس در حوزه و مدارس، کمتر از مبارزه مسلحانه ...

 

از در دیوار شهر فریاد بر می خاست. همهمه ای در کوچه ها و خیابان ها، شنیده می شد. قم آبستن فاجعه ای خونین بود. چهارراه بیمارستان (شهدا)، مقابل کلانتری مملو از جمعیت بود. جمعیتی خشمگین که در عصر هجدهم دیماه هزار و سیصد و پنجاه و شش، خود را برای صبح خون بار فردا آماده می کردند. با دخالت پلیس و همدستی ساواک، جمعیت به تلاطم در آمد.

سرهنگ جوادی، بلندگو را دست گرفت و دستور داد مردم پراکنده شوند. عده ای به این سوی و آن سوی می دویدند تا در صورت درگیری، بتوانند از خودشان محافظت کنند. سرهنگ، بادی به غبغب انداخت. او مغرورانه به تماشا ایستاده بود. گاهی با دست و گاه با فریاد، مردم را به عقب می راند. از این که می دید برخی با سر و صدای او صحنه را ترک می کنند بیشتر کیف می کرد. درلابه لای جمعیت، چشمش به جوانی خوش سیما افتاد که سر جایش ایستاده بود و همچنان شعار  می داد. چند بار داد و بیداد کرد تا شاید جوان بترسد؛ اما تاثیری نداشت. او به روی خودش هم نمی آورد. سرهنگ، خشمگین شد. کلتش را درآورد و به سمت او نشانه گرفت. فکر می کرد با این کار می تواند او را فراری دهد. چشم غرّه ای رفت. لبش را گزید: « برو پسر تا نزدم بدبختت نکردم...» جوان با خشم به او نگاهی انداخت. دستش را مشت کرد و به طرفش راه افتاد. سرهنگ، یکه خورد. رفتار جوان برایش غیر منتظره بود. انگشتش را روی ماشه، چسباند و با حیرت به او چشم دوخت. جوان در یک قدمی او قرار گرفت. سینه اش را به لوله چسباند و با صلابت فریاد زد: « بزن نامرد! بزن منو بکش. وقتی به مراجع ما توهین می کنن، همون بهتر که کشته بشیم.»

سرهنگ بک قدم به  عقب رفت. دستانش احساس سستی می کرد.  شاید صلابت او بود که تردید را در دل سرهنگ حاکم کرد. شاید اگر می دانست این طلبه جوان که با پیراهن سفید و یقه شیخی و نعلین زرد، رو به رویش ایستاده همان کسی است که مدت ها دنبالش بودند، تصمیم دیگری می گرفت. اگر می دانست این همان قاسم معروف است که صبح همین روز با لهجه شمالی فریاد می کشید و طلبه ها را تحریک می کرد و به خیابان می کشاند، به این راحتی اسلحه را کنار نمی گذاشت.

عصر هفده دی که روزنامه اطلاعات با مقاله ای توهین آمیز نسبت به امام(ره) در سطح کشور توزیع شد، هیچ کس گمان نمی کرد که تا دو روز دیگر، خشم مردم، دستگاه حکومت را این طور بلرزاند.

صبح هجده دی، کلاس های درس، تعطیل بود. طلبه ها وقتی برای کسب خبر، به مدرسه خان ( آیت الله بروجردی) – که بعد از تعطیلی فیضیه محل تبادل تازه ترین اخبار بود- رفتند، طلبه ای سفید رو را دیدند که با تمام قدرت داد می زد: « چرا نشستید؟ مگه نمی دونید به رهبرتون توهین کردن؟...» کمی بعد، خودش با بیست نفر دیگر از طلبه ها به میدان آستانه رفت و شعار داد. قاسم برای تحریک بقیه، پایش را به زمین می کوبید  و از عمق جان فریاد می کشید. درگیری که شروع شد، مردم هم به آنها ملحق شدند. بعد هم به خانه مراجع رفتند. اما نوزده دی، جمعیت طور دیگری بود. رییس ساواک ترسیده بود، دستور داد مردم را به گلوله ببندند.

قاسم، شجاع تر از آن بود که با این قیل و قال ها از میدان به در رود. او دیگر آبدیده شده بود. او یک انقلابی بود. بارها در شدیدترین درگیری ها حضور داشت. یک بار وقتی ساواک و کماندوهای مذدور، به تجمع متعرضین در حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) حمله کردند؛ قاسم با دیدن مظلومیت زائرین، خونش به جوش آمد. افسری را دید که گوشه ای ایستاده. دوید و با یک حرکت سریع، او را به زمین انداخت. مامورین دنبالش دویدند؛ اما او لا به لای جمعیت رفت و ناپدید شد. کمی  بعد دوباره به مقابل حرم رفت. فرجی را دید که بی سیم به دست، نیروهایش را فرماندهی می کند. مردم قم او را به خوبی می شناختند. فرجی از خون آشام ترین روسای ساواک بود که در شکنجه و قتل بسیاری از مبارزان دست داشت. قاسم خیلی عادی خود را به او رساند و ناگهان در یک فرصت مناسب با لگد به زیر شکم او زد.

فریاد فرجی به آسمان رفت. مردمی که زیر باتوم مامورین به شدت کتک می خوردند با دیدن این صحنه، با صدای بلند،  الله اکبر گفتند و جوان را تشویق کردند. مامورین خشمگین شدند و دنبالش دویدند. یکی از آنها، باتوم را محکم بر سرش کوبید. قاسم بی هوش روی زمین افتاد. مردم به دادش رسیدند و از چنگال ساواک نجاتش دادند. به هوش که آمد، می خندید دیگر به این چیز ها عادت کرده بود. چندبار در بابل و قم از دست مامورین کتک خورده بود و هر بار نیز مردم نجاتش داده  بودند. یک بار، موقع فرار، بالای دیوار رفته بود که تیری به پایش اصابت کرد. یک بار هم در خیابان چهارمردان قم، مامورین دنده های سینه اش را خورد کردند، ولی نتوانستند دستگیرش کنند. قاسم از این موضوع تا آخر عمر رنج می برد. می دانست که این درد، یک روز، کار دستش می دهد....

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خون شما رنگین تر نیست!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۸ دی ۱۳۹۹، ۰۴:۵۲ ب.ظ

بیانیه انصار حزب الله شهرستان بابل در آستانه انتخاب شهردار دارالمؤمنین

 

بیانیه انصار حزب الله شهرستان بابل پیرامون حواشی اخیر شهرداری و شورای شهر
بسم الله الرحمن الرحیم
فان حزب الله هم الغالبون
"از نظر من، هیچ کس مصونیت آهنین ندارد. همه در مقابل قانون و مسوولیتهاى خودشان پاسخگو هستند و باید جواب بدهند" مقام معظم رهبری
یکی از بزرگترین دستاوردهای نظام اسلامی، برخورد با عناصری است که در پوسته وابستگی به نظام، دست به خیانت زده و حقوق عمومی را تضییع می نمایند.
در روزهای اخیر خبر دستگیری چند تن از اعضا و کارکنان شورا و شهرداری بابل، به رغم ایجاد خوشبینی و امیدواری در دل مردم و ولی نعمتان انقلاب اسلامی نسبت به سلامت و عدالت نظام اسلامی، موجی کمرنگ و متزلزل از نگرانی بعضی عناصر ذی نفع و حامیان متهمان را نیز به دنبال داشت. این طیف تلاش نموده اند با سوءاستفاده از اعتقادات مذهبی و انقلابی جامعه، جایگاه خود و اطرافیانشان را مساوی با نظام دانسته و متأسفانه برخورد با مسئولان متهم را حرمت شکنی و مخالف وحدت! تلقی نمایند.
با توجه به واکنش منفی افکار عمومی نسبت به این تبلیغات جهت دار و بیمار، ضرورتی برای پاسخ به جوّسازی جریان مذکور نمی بینیم؛ اما به راستی مسئولانی که مدعی هستند ریگی به کفش ندارند چرا از ایستادن در محضر قانون و پاسخگویی به نهادهای نظارتی طفره می روند؟
از برکات نظام اسلامی برخاسته از آرمانهای شهدا و امام شهداست که مسئول، باید مورد سوال قرار گرفته و نسبت به عملکرد خود پاسخگو باشد. هر متهمی، لزوماً مجرم نیست و می تواند در دادگاه صالحه از موارد اتهامی خود دفاع نموده و تبرئه شود؛ اما اینکه عده ای اصل احضار و پاسخگویی به نهادهای نظارتی و قضایی را بر نمی تابند به یقین با شعارهای انقلابی شان سازگار نیست.
انصار حزب الله شهرستان بابل در آستانه حماسه بزرگ نه دی و سالگرد شهادت سردار رشید اسلام، حاج قاسم سلیمانی، ضمن دعوت از همه مسئولان، مردم و جریان های سیاسی به بصیرت و نگاه محوری به اساس نظام مقدس جمهوری اسلامی و پرهیز از جناح بازی و منفعت گرایی، حمایت قاطع خود را از دادستان شهرستان بابل و مرکز استان، ریاست دادگستری استان و همه عوامل قضایی و سازمان اطلاعات سپاه که بی توجه به هیاهوی کانون های قدرت و ثروت، بی پروا به بررسی پرونده های موجود مسئولان و مدیران شهری می پردازند، اعلام نموده و موکداً توصیه می نماید مدیران و مسئولان خاطی را از هر مقام و منصبی که غصب کرده اند، خلع ید نمایند.
بی تردید مردم هوشیار و متدین از عدالت و استقلال قضات انقلابی و عزم مستحکم آنان در پالایش سطوح مدیریتی کشور از وجود عناصر نااهل و صیانت از منافع ملت حمایت نموده و باندهای فساد و چپاولگری را رسوا خواهند ساخت.
والسلام علی عبادالله الصالحین
انصار حزب الله شهرستان بابل

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از زنگ حساب نهراسید!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۵ دی ۱۳۹۹، ۰۷:۵۳ ب.ظ

برای یکی از مدیران شهر بابل مثل خیلی دیگر از مدیران ریز و درشت کشور، پرونده ای از اتهامات اقتصادی به جریان افتاده است. او هم مثل بقیه متهمین باید در پیشگاه قانون حاضر شده و از موارد مطروحه دفاع کند. خدا را چه دیدید شاید بیگناه شناخته شد شاید هم مجرم. تا اینجای کار مساله تازه ای اتفاق نیفتاده است؛ اما شامورتی بازی های رسانه ای، مانور کاسه لیسی و جنجال آفرینی گروه های فولکس واگنی ذی نفع برای اخلال در روند رسیدگی قانونی به ماجرا، این شائبه را در اذهان دامن می زند که لابد آقایان ریگی به کفش دارند که از محاسبه بیمناک شده اند. اتفاق عجیب دیگر، بازی گرفتن مفاهیم ارزشی و استفاده ابزاری از عناصر اعتقادی برای کسب وجهه و فشار به دستگاه قضایی است. دستاویز دیگر اما ادعای وهن به پدر خوانده ها بود که آخرش کسی نفهمید کی و کجا اتفاق افتاده است؟! ولی از سوی دیگر باید این پرسش را مطرح کرد اگر به شخصیتی غیر مرتبط با پرونده، توهینی صورت گرفته آیا باید رفت از شخصیت دخیل در پرونده دلجویی و حمایت کرد؟! اساسا چرا افرادی خارج از پرونده، ناخواسته خود را شریک متهمان جلوه داده و سرنوشتشان را به این پرونده گره می زنند؟ این افراد چگونه به این نتیجه رسیده اند که با هیاهو و غوغا سالاری می توانند پرونده را از مسیر قانونی خارج ساخته و از صندلی داغ پاسخگویی رها شوند؟

آیا معدود عزیزانی که اعتبار ارزشی خود را خرج دفاع از افراد متهم می سازند حاضرند در صورت اثبات تخلف آنان از ساحت ملت عذرخواهی کرده و از جایگاهی که با لطف مردم به چنگ آورده اند استعفا دهند؟ دقت کرده اید مردم عادی کوچه و بازار به ما مذهبی ها میخندند که چرا جنبه رسیدگی به پرونده فردی که لااقل در ظاهر منتسب به خودتان است را ندارید؟ به نظر شما این حمایت های سست و نمایشی باعث اعتماد بیشتر مردم به ما و نظام می شود یا اینکه پوزخند آنها را به شعارها و درس اخلاق های ما به دنبال دارد؟ تحلیل این مساله خیلی دشوار است؟

چند روز از دستگیری دو تن از اعضای شورای شهر و حداقل یک کارمند و یک پیمانکار شهرداری بابل می گذرد. خبر آن به طور رسمی اعلام شده است و احتمالا این روند در هفته های آتی ادامه داشته باشد. سکوت عجیب خواص شهر که حتی حاضر به یک تشکر خشک و خالی از دستگاه قضا نبوده و لااقل توصیه ای مرسوم بر ضرورت برخورد با هر فرد خاطی در هر جایگاهی را به زبان یا قلم نمی آورند، باعث تعجب مردم نمی شود؟ حواسمان هست که مردم ما را می بینند و رفتارهای متناقض ما را تحلیل می کنند؟ این که فقط شعار ولایت مداری بدهیم اما در عمل منفعت گرا بوده و دنبال باند بازی باشیم با منظومه فکری رهبری و گفتمان نظام دینی همخوانی دارد؟ چرا در ماجرای رسوایی اخلاقی شورا اینطور بی محابا وارد شده و عالم و آدم را با خبر ساختیم اما حالا که بعضی متخلفین در زمره مرتبطین ما هستند سکوت محض اختیار نموده ایم؟ سیره امیرالمومنین افشای تخلفات مالی کارگزاران بود یا تخلفات اخلاقی؟ ما دقیقا قرار است ستون خیمه کدام نظام حاکمیتی باشیم؟ از جمهوری اسلامی فقط فیش حقوقی اش به ما رسیده و رفتار و کردارمان هنوز میراث طاغوت را در خود دارد؟ مایی که حتی نمی توانیم با هم صنف های خودمان زیر یک سقف جمع شده و جلسه ای مشترک داشته باشیم ناگهان جیغ بنفشمان بلند می شود که زیر سوال رفتن فلان فرد مرتبط با ما باعث وحدت شکنی است؟! حواستان هست مردم دارند به ما می خندند؟

پول که دارید و می توانید وکلای خوبی استخدام کنید. به دادگاه بروید و از خودتان دفاع کنید ما هم دعا می کنیم تبرئه شوید؛ اما این دست و پا زدن ها و جیغ کشیدن ها و ننه من غریبم بازی ها و ندای وااسلاما و ... را امیدوارم مردم فرهیخته ما به حساب دین و مسلک و مرام انقلاب نگذارند. مردم حساب ما را از اسلام و طریقت شهدا جدا بدانند.

به نیابت از دوستان انقلابی و سلحشور حزب الله به عرض مسئولان قضایی رسانده و می رسانم  بنا بر آموزه ها و مبانی اصیل اندیشه انقلاب اسلامی، نظارت بر رفتار مسئولان و پیگیری خطاهای احتمالی آنان را دستاورد محتوم انقلاب دانسته و به حول و قوه الهی تا پایان این ماجرا به هر نقطه ای که ختم شده و پای هر مسئولی در هر رده و عنوانی که به میان آید محکم و قاطع از سیستم قضایی و ضابطین مرتبط حمایت کرده و قلدرمآبی و شارلاتان بازی تاجران سیاسی و سوداگران اقتصادی را در هر لباس و منصبی که باشند دفع خواهیم کرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این موضوع برای ما اولویت ندارد

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۳ دی ۱۳۹۹، ۰۷:۵۴ ق.ظ

از نظر ما ماجرای سرباز بابلی و بازپرس به پایان رسیده است از نظر بعضی ها نه.

این که می گویم ما منظورم طیف بچه های انقلابی است که در خیزشی متحد، خواهان روشنگری پیرامون ماجرای سرباز و بازپرس گردیدند. برای اولین بار بود که این جمع متشکل و منظم از نیروهای انقلاب در موضوعی اجتماعی توانستند دست رسانه های معاند را بسته و مطالبه گری را در چارچوب معارف انقلاب دنبال نمایند. از نظر این جمع صرف عذرخواهی بازپرس از سرباز و قول پیگیری مسئولان ذی ربط، پایان ماجرا تلقی می شود.

این وسط اما بعضی دوستان قضایی احساس ضرر کرده و با ارائه تحلیل های عجیب و غریب همچنان دنبال امتیازگیری از ماجرا هستند. ظاهرا سوءتفاهماتی قدیمی بین بعضی ضابطین و بعضی عوامل قضایی وجود داشته که در ماجرای اخیر سر باز کرده و هنوز ادامه دارد. بعضی عناصر قضایی بر این باورند که منتقدان بازی رقبا را خورده و باعث تضعیف رییسی و نظام قضایی کشور شده اند. این حرف از اساس باطل است زیرا همه این بچه ها بارها در متون و پست های خود از ریاست دستگاه قضا و ریاست دادگستری استان تعریف و تمجید نموده اند. بعضی ضابطین نیز از بد رفتاری های مکرر تعدادی از کارمندان جوان و کم تجربه دستگاه قضا همچنان گلایه می کنند.

از نگاه نیروهای انقلابی، دادگستری و انتظامی و ... همه از برادران دینی و انقلابی به حساب می آیند که باید از رویکردهای مثبتشان دفاع کرد و از خطاهایشان نیز به منظور اصلاح، انتقاد نمود. این امر یک مساله طبیعی در فرآیند تسکیل دولت اسلامی و تحقق تمدن نوین اسلامی به شمار می آید.

هنوز تماس ها در این ارتباط ادامه دارد و حقیر سعی نموده ام ظرفیت دوستان را در این خصوص بالا ببرم. همچنان هم معتقدم کاش درایت لازم در سطح شهرستان برای مدیریت ماجرای وجود داشت تا کار به بحران نکشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مردم در غربت مدینه تزویر

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲ دی ۱۳۹۹، ۰۷:۵۵ ق.ظ

رانت‌خواری پدیده‌ای که آسیب‌های فراوان اجتماعی و اقتصادی برای برخوار و شاهین‌شهر داشته است

 

هفته پیش از شهری به قم می آمدم. راننده که ظاهر مذهبی مرا دیده بود فایل های مداحی اش را ردیف کرد و ... یک ساعتی که گذشت فهمید شمالی هستم. با ذوق و شوق گفت: زیباترین مداحی که تصویری هم هست و در گوشی دارم مربوط به شمال است. بنده خدا همانطور پشت فرمان کلی گشت تا بالاخره فایل مورد نظرش را پیدا کرد. گوشی را کنار من گرفت و منتظر واکنش من شد.

درست حدس زده بودم. مداحی مربوط به شوری زیبا از سینه زنی در هیأتی شمالی بود که از قضا در شهر من قرار داشت. سعی کردم واکنشم برای این جوان دل پاک، باعث خوشحالی اش شود. پیش خودم گفتم اگر بخواهم سر حرف را باز کنم و بگویم این هیأت وابسته به گروهی است که با پول های بادآورده مشکوک مشغول به فعالیت هستند نگاه زلال او به هیأت و عزاداری و مذهبی ها و .... چه آسیبی می بیند؟

شب گذشته اخبار بیست سی در لا به لای گزارش مربوط به بدهکاران بانکی و مفاسد اقتصادی، نام این گروه را هم به عنوان یکی از رانت خوارهای نوکیسه به زبان آورد و ...

شهر ما این روزها بعد از ماجرای سرباز و بازپرس و بعدش دستگیری چند عضو شورا و عناصری از شهرداری حال خوشی ندارد.

اما می خواهم از زاویه ای دیگر به ماجرای این برادران نوکیسه فعال در فوتبال و هیأت اشاره کنم.

این افراد در کشور هیچ عددی نیستند و تنها دایی شان بود که به برکت اتصال به دستگاه هاشمی و روحانی به نان و نوایی رسید. بنابراین شائبه واسطه گری او برای این رانت کلان دور از ذهن نیست اما آیا کسی به این مساله رسیدگی خواهد کرد؟

چرا وقتی چند جوان نوکیسه ناگهان به مال و منالی رسیده و بریز و بپاش راه می اندازند شاخک های نهادهای بازرسی حساس نمی شود؟

چرا عده ای بدون سابقه ای قابل اعتنا تنها به واسطه پولی بادآورده می توانند به  راحتی در امور سیاسی یک شهر هم دخالت کنند؟

پدر آنها که به رحمت خدا رفت چرا بعضی مسئولین مذهبی سیاسی استان با عجله به صف شدند و خودشان را به نماز رساندند اما همان ها را هیچ گاه در تشییع پیکر جانبازان شهید و ... ندیده ایم؟

چرا بعضی ها ذلیلانه نامه سرگشاده می نوشتند و بی اعتنا به جایگاه مذهبی خود به کاسه لیسی آنها می پرداختند؟

چرا این افراد به راحتی با بعضی ائمه جمعه سر و سرّی پیدا کرده و معضلات مربوط به فعالیت های کثیف اقتصادی و پولشویی در قالب فعالیت ورزشی را از تریبون رسمی به گوش مسئولان می رساندند؟

از آقای رییسی و نهادهای امنیتی بابت ورود به این پرونده تشکر می کنم اما واقعا چقدر امثال این افراد در گوشه و کنار کشور منابع عمومی و منافع مردمی را به یغما برده اند؟ چرا سر پل های رانتی آنها معرفی نمی شوند؟ چرا مسئولیت های سیاسی مذهبی به کسانی سپرده می شود که در قبال پول، ضعف دارند و دست و پایشان می لرزد و در مقابل هر تازه به دوران رسیده ای سر تعظیم خم می کنند؟

اساس تحریف در روند انقلاب اسلامی، ظهور مسئولانی است که در پوسته دین و انقلاب به آموزه های طاغوت عمل می کنند. چرا کسی تنگه احد انقلاب را نمی بندد و جلوی زیاده خواهی عناصر به ظاهر خودی اما خودباخته و سست عنصر را که نتیجه تناقضات گفتاری و رفتاری شان بی دینی شماری از نسل جوان است، نمی گیرد؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه ای بر حاشیه سازی هیأت رزمندگان بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱ دی ۱۳۹۹، ۰۶:۲۸ ب.ظ

کمترین اتهام هیأت رزمندگان در دیدار شبهه ناک با دو تن از مسئولان حاشیه دار شهر بی سلیقگی و فقدان بصیرت است.

هر چند منتقدان معتقدند این کار با توجه به توصیفات و تیترهای حماسی! رسانه های بودجه خور شهرداری نوعی حمایت از میز متزلزل مسئولان شهری است؛ اما دوستان هیأت مذکور در پاسخ به تماس های اعتراضی شهروندان عنوان می دارند که این جلسه به منظور تجلیل از بعضی مدافعان حرم از پیش برنامه ریزی شده بوده و ربطی به حواشی ناتمام اخیر ندارد.

دقت فرمودید؟ این دوستان از قبل به منظور تجلیل از بعضی مدافعان حرم به مناسبت میلاد حضرت زینب سلام الله علیها با پای خودشان به دفتر مسئولان رفتند و این تواضع درس آموز در قبال مسئولان را به گونه ای پیش بردند که حتی در قبال سوءاستفاده رسانه های وابسته هم حاضر به صدور بیانیه و ادای توضیحات نیستند!

حرف هایی که باید در این باره زده می شد را دوستان بیان کرده اند. مردم به نیکی می دانند هیأتی به نام رزمندگان از نظر ساختار و هویت، متفاوت از هیأت های مذهبی مرسوم محلات شهر است و بودجه آن را هم معمولا خدا می رساند! این جماعت نماینده قشر وسیع رزمندگان بی ادعای شهرستان نیستند و قطعا رویکردهای این عزیزان نباید به پای نیروهای ارزشی و ایثارگران بی نام و نشان این دیار نوشته شود. خود این دوستان نیز با توجه به سن و سالی که دارند باید تدبیر بیشتری به خرج داده و سرنوشت خود را با سرنوشت مدیران موقت گره نزنند.

این روزها و هفته ها سوژه ها و مسائل مهم تری در پیش داریم که معطلی بیشتر در این واقعه تلخ، جائز به نظر نمی رسد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برخورد عجیب با سرباز، این بار در سپاه بابل!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۸ آذر ۱۳۹۹، ۱۰:۱۷ ق.ظ

کمک کردن

 

این روزها که بحث برخورد نامناسب بازپرس دادگستری بابل با یک سرباز وظیفه -که با تأیید و پیگرد ستاد کل مواجه شد- بر سر زبانها است نمونه ای دیگر از برخورد با سرباز نگهبان، این بار در سپاه بابل در نوع خود جالب توجه می باشد.

چند ماه پیش در نخستین روزهای انتصاب سردار مسلمی به فرماندهی سپاه مازندران، وی و همراهانش نیمه های شب در حال عبور از شهرستان بابل، بدون اطلاع قبلی به سپاه این شهر مراجعه می کنند که با ممانعت سرباز نگهبان مواجه می شوند. با اینکه سردار لباس رسمی به تن داشت و همراهانش نیز او را معرفی کرده و خواهان ورود به ساختمان سپاه شدند سرباز از پذیرش حرف آنها امتناع ورزیده و درخواست مشاهده کارت شاسایی شان را مطرح کرد که در نهایت سردار با ارائه کارت شناسایی موفق به جلب اعتماد سرباز می گردد.

نکته قابل توجه آن که سردار (به عنوان بالاترین مقام نظامی استان) که دقایقی را در نگهبانی سپاه توسط سرباز (در جایگاه پایین ترین رده نظامی) معطل مانده بود بلافاصله پس از ورود به محوطه سپاه، هدیه ای نقدی از جیب خود درآورده و به سرباز وظیفه شناس می دهد. وی همچنین طی دستوری از سرهنگ رمضانی، فرمانده سپاه بابل می خواهد که سرباز مذکور را به خاطر حسن انجام وظیفه، مورد تشویق قرار دهد که این کار نیز صورت می پذیرد. به قول ما طلبه ها کثر الله امثاله!

  • سیدحمید مشتاقی نیا