اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۴۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

من، او و دیگر هیچ

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۵۸ ب.ظ

غروب های رمضان بسیار زیباست. طبیعت بکر وجدانمان چقدر دیدنی است.

درست نیم ساعت مانده به اذان هیچ نعمتی بالاتر و زیباتر از تنهایی و خلوت نیست.

سر انسان یک وجب می رود پایین تر و انگار می افتد درون قفسه سینه اش. برای همین چشمش می شود چشم دل. 

این لحظه است که انسان حقیقت عالم را درک می کند. حقیقت در پشت نقاب هویت دیگران نیست و چشم دل نه برای فضولی در کنه حیات و ذات دیگران.

حقیقت عالم این است که ما تنهاییم و فقیر و برخلاف آن چه که در شلوغی پیرامونمان می پنداریم، تنهای تنهای تنها هستیم.

شیرینی درک فقر و نیاز به خدایی که بدون تکیه بر او کمتر از هیچ می شویم مرهون لحظات خلوت در ساعات پایانی عصر رمضان است.

خدایا ماییم و این دل شکسته که بی تو نیست می شویم. خدایا سرمایه ما در این عالم همین حس شیرین تهیدستی از همه چیز و نیاز مطلق به توست. یاری مان کن تا نزد تو فقیر محشور نگردیم. عاقبتمان عاقبت قطره ای ناچیز باشد که در وجود دریا هست می شود. دنیا و آخرتمان بی تو مباد یا رب العالمین.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

میز برای شما میزان برای ما!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۰۲ ب.ظ

با بدحجابی بی پروای زنان خودنما فعلا کاری ندارم

با آلودگی صوتی باند خودروها هم همچنین

اما

روزه خواری علنی را که دیگر هیچ وجدانی نمی پذیرد. خودم هنوز شکر خدا حس و حال تذکر دادن را دارم. ولی همین یکی دو روز اول حسابی خسته شده ام. می دانم همین چند خط ناراحتی دوستان خوش نشین را رقم می زند و خواب خوششان را از بین می برد.

چه می شود کرد و چه می توان گفت وقتی دغدغه نخست بعضی حضرات حفظ میز اربابان قدرت است و حاضرند با سند و بی سند زندگی همه را زیر و رو کنند تا بالاخره آن ناجوانمرد خبیث بی دینی که به اسب داماد فلانی یابو گفت شناسایی شده و به سزای عمل قبیحش برسد.

 ما که دغدغه دین و ارزش ها را داریم متهمیم آن هم از سوی همان هایی که همه چیز را به حال خود رها کرده و دو دستی به میز متزلزلشان چنگ زده اند.

بعضی ها چه فهم سخیفی از مفهوم انقلاب دارند. گمان می کنند انقلابی تر از همه کسی است که فیش حقوقی چاق تری دارد. 

تنها دلخوشی ما این است که خدا می بیند و خون شهدا روزی گریبان مدعیان را خواهد گرفت.

آن گونه که اباعبدالله فرمود:هون علی ما نزل بی انه بعین الله.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهرداری ها به خودشان بیایند!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۴۴ ب.ظ

خبر درگیری ماموران سد معبر منطقه پانزده تهران با عوامل انتطامی را که شنیده اید.


"رئیس پلیس پایتخت با بیان اینکه نیروی انتظامی در برابر توهین به ماموران پلیس به هیچ وجه کوتاه نمی‌آید گفت: علاوه بر فحاشی و توهین به ماموران پلیس، انتشار این فیلم در شبکه‌های معاند و غیرمجاز نیز از جمله جرائم ماموران سد معبر شهرداری منطقه 15 بود که این موضوع نیز در دست بررسی است."

بارها در سطح کشور اخبار درداور و عجیبی درباره نوع برخورد بعضی از کارکنان واحد سد معبر شهرداری با مردم و دستفروشان که از اقشار ضعیف جامعه هستند منتشر شده است. مطمین باشید خیلی از این دست اخبار هم جایی ضبط و منتشر نشده است.

فراموش نکنیم در ساحت جمهوری اسلامی عملکرد هر مجموعه ای خواه ناخواه تبعات فرهنگی نیز به دنبال دارد. مردم ضعف در عملکرد مسیولان و ناتوانی در خدمت رسانی را به پای نظام گذاشته و توفیق و سربلندی نهادها و ادارات را هم به پای نظام و تقویت اعتبار آن می نویسند.

به نظر لازم است شهرداری ها ملزم شوند در به کار گیری و استخدام عناصر مرتبط با سد معبر که پیشاهنگ اعتبار شهرداری ها در مواجهه با مستضعفان و ولی نعمتان جامعه هستند مولفه های فرهنگی و اعتقادی را اصلی خدشه ناپذیر در گزینش نیروها بدانند.

به راستی استیلای کدام نگاه در شهرداری هاست که منجر به بهره گیری از بعضی نیروهای لاابالی و بی فرهنگ در بعضی مجاری اداری شده و تجری آنان را به حدی می رساند که از درگیری خود با ماموران پلیس هم ابایی نداشته و به تهیه فیلم از صحنه های آن می پردازند؟

جالب و البته دردناک است که همین شهرداری با همین نگاه غلط حاکم بر آن متولی بخش قابل ملاحظه ای از فعالیت های فرهنگی جغرافیای خدماتی خود نیز قرار دارد؛ یعنی همان مثال قدیمی گندیدن نمک!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مردی برای غیرممکن ها!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۰۸ ق.ظ

مقام معظم رهبری: شیرودی نخستین نظامی بود که به او اقتدا کردم و نماز خواندم.

شهید تیمسار فلاحی، رئیس ستاد مشترک ارتش:

ناجی غرب و فاتح گردنه‌ها و ارتفاعات آریا، بازی دراز، میمک، دشت ذهاب و پادگان ابوذر بود. او غیرممکن‌ها را ممکن ساخت. کسی بود که وقتی خبر شهادت شیرودی را به امام خمینی دادم، امام درمورد وی فرمود: او آمرزیده است.

خلبان شهید علی اکبر قربان شیرودی دارای رکورد بالاترین پرواز عملیاتی در جهان

متولد: دی ماه 1334 بالا شیرود تنکابن

شهادت: 8 اردیبهشت 1360 بازی دراز، دشت ذهاب

مزار: گلزار شهدای شیرود.  یادمانی از این شهید در منظقه بازی دراز ساخته شده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آتش به بهانه آرش!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۳۳ ب.ظ

حضرات متولیان فرهنگی در آمل و ساری!

یک بار با دقت این متن را بخوانید:

"آرش بر فراز دماوند می‌رود و تیر را در چله کمان گذاشته و پرتاب می‌کند. آرش که همه هستی و توانش را برای پرتاب تیر گذاشته بود، پس از این تیراندازی از خستگی جان می‌دهد؛ پیکرش پاره‌پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و روانش در تیر دمیده می‌شود. تیر از بامداد تا هنگام غروب خورشید پرواز کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می‌آید، که آنجا مرز میان ایران و توران خوانده می‌شود." در چند کتاب تاریخی اما فاقد سند، این قصه با اندکی تفاوت، بیان شده است.

حالا سوال اساسی از حضرات این است که آیا واقعاً باورتان شد این ماجرا؟

به همین راحتی کل داشته ها و سرمایه های انسانی پرافتخار شهر خود را به یک افسانه فروختید؟ حالا سر این که آرش آملی بود یا ساروی قیل و قال راه می اندازید و برای انتخاب روز آمل یا ساری، دنبال مصادره این داستان هستید؟

آمل مهد حاکمیت شیعه و دیار علم و فرهنگ و شهر هزار سنگر، ساری آوردگاه ایمان و حماسه و علم و ادب؛ کار مسئولان فرهنگی تازه از گرد راه رسیده شان به این جا رسیده که به تمام افتخارات هویت ساز خاک خود پشت می زنند؟

هواپیما هم از صبح تا غروب پرواز کند، بنزینش تمام می شود، آن وقت تیر آرش ولو از جنس پر عقاب همه  این مدت روی هوا در حرکت بوده است؟! راستی این ماجرا اگر مرتبط با یکی از کتب روایی و دینی بود جوجه روشنفکرهای خودباخته تا به حال چقدر به بهانه مبارزه با خرافه پرستی، گریبان چاک می زدند؟

دلسوزان فرهنگی شهرهای ساری و آمل آن طور که پیداست رسالتی خطیر در آسنا سازی متصدیان امور با معارف و حقایق اصیل و برجسته دیار پرافتخار خود بر عهده دارند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ستاره ها، شب و جاده!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۴۵ ب.ظ

حسین روح اللهی، معلم شهید بابلی است که توصیه نامه ای زیبا و انسان ساز را از خود به یادگار گذاشته است. مطالعه این توصیه ها و عمل به آن، گمگشتگان راه هدایت و رستگاری را بی تردید به سرمنزل مقصود، رهنمون خواهد ساخت. این متن بدون هیچ تغییر و اصلاح نوشتاری به محضر خوانندگان عزیز وبلاگ تقدیم می شود:


1-همیشه خدا را حاضر و ناظر بر اعمال خود بدانید و در صورت اجرای واقعی این مسئله هرگز دنبال گناه نخواهیم رفت.

2-همیشه از تمام اوقات برای فراگیری قرآن و مسائل و قوانین اسلامی و یا برای یاد دادن آنها به دیگران یا جهت خدمت به افراد خانواده و اجتماع اسلامی استفاده کنید زیرا با این عمل جامعه زنده می ماند و اجر اخروی نیز دارد در غیر این صورت بعداً حتی در قیامت انسان پشیمان می شود.

3-از روحانیت و فقهای واقعی شیعه تبعیت کنید و با آنها در تماس باشید زیرا بدینوسیله می توانید اسلام واقعی را درک کنید.

4-آنان که با روحانیت و فقهای شیعه مخالفند در هر لباسی باشند در صورتیکه احساس کنید که قابل اصلاح نیستند ارتباط خود را به آنها قطع کنید.

5-از خدا و پیغمبر اکرم (صلی ا... علیه و آله) و حضرت زهرا(سلام ا...) و 12 امام بر حق که وصی پیغمبرند تبعیت و آنها را از دل و جان دوست داشته باشید و فرمان آنان را اطاعت کنید« اطیعوا ا... و اطیعو الرسول»

6-در هر شغل و کاری مشغول هستید صداقت اسلامی خود را حفظ کنید تا اینکه مردم به صداقت شما ایمان داشته باشند.

7-از پدر ومادر تبعیت کنید چه جلب رضای آنها موجب رضای خداست مگر اینکه شما را به خلاف شرع مقدس امر یا نهی کنند که در این صورت اطاعت نکردن از آنها واجب است در آن امر«بالوالدین احساناً»

8-نظافت شخصی و اجتماعی را در هر کجا هستید رعایت کنید چه آنکه« النظافه من الایمان»

9-در اول وقت نماز بخوانید و سعی کنید با جماعت باشید و در مشکلات زندگی صبر واستقامت داشته باشید زیرا«واستعینوا بالصبر و الصلوه ان ا... مع الصابرین...»

10-هر عملی را که انجام می دهید بدانید که قیافه آن عمل چه خوب باشد یا بد فردای قیامت در حضور پروردگار و در حضور پیامبر اکرم(صلی ا... علیه وآله) انسان قیافه آن عمل را می بیند« فمن یعمل مثقال ذره خیره یره ومن یعمل مثقال ذره شرً یره»

11-در تمام امور به خدا توکل کنید چون او قدرتش فوق قدرتهاست« ومن یتوکل علی ا... فان ا... عزیز حکیم.»

12-هرگز دست نیاز بسوی کسی از مخلوق دراز نکنید و هرچه می خواهید از خدا بخواهید «ادعونی استجب لکم .»

13-با مردم با خوشروئی برخورد کنید و بدینوسیله آنها را به اسلام دعوت کنید.

14-از خطاهای قابل اغماض دیگران درگذرید همچنان که خدای بزرگ از خطاهای بندگانش می گذرد.

15-در کارها با برادران ایمانی مشورت کنید چه آنکه کسی از مشورت ضرر نمی کند.

16-بزرگتر از خود و کوچکتر از خود را احترام کنید.

17-خوبیهای خود را فراموش کرده بدیهای خود را بزرگ شمارید چه آنکه گناه موجب ماندن در آتش جهنم و موجب سخط پروردگار است.

18-به فامیلان و دوستان خود سرکشی کنید و به این وسیله اسلام را به همه جا برسانید.

19-سعی کنید همیشه به یاد خدا باشید و به ذکر خدا مشغول باشید.

20-هرگز تن به ذلت و خواری در برابر جنایتکاران ندهید زیرا ما تابع 14 معصوم هستیم که هرگز تن به ذلت نداده ایم امام حسین (علیه السلام) «هیهات من الذله»

21-هر غذائی که می خورید مواظب باشید که حرام یا مشکوک نباشد زیر غذاهای حرام اثر بسیار بد بر روی روان و جسم دارد.

22-هر مطلبی که می شنوید بسیار مواظب باشید که نکند مخالف دستور خدا و پیغمبر و ائمه اطهار (علیها السلام) باشد که اگر مخالف اسلام باشد فکر را مسموم می کند و انسان را بسوی هلاکت سوق می دهد.

23-برای پر کردن شکم، حق دیگران را ضایع نکنید و برای دفع شهوت تابع شیطان نباشید با ازدواج مشروع خود را از هلاکت نجات دهید و با کار کردن مشروع خود را از دیگران بی نیاز کنید.

24-آنچه را که برای خود دوست دارید برای دیگران نیز دوست بدارید و آنچه را که برای خود بد می دانید برای دیگران نیز بد بدانید.

25-هر هفته یا کمتر و یا بیشتر سری به آرامگاه شهداء وقبرستان مؤمنین بزنید و برای آنان فاتحه بخوانید مرا هم از دعای خیر فراموش نفرمائید.

26-از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که خونبهای هزاران شهید ارزنده اسلامی است  تبعیت کنید.

27-از ولی فقیه تبعیت کنید.

28-آنانکه با شما مومنین برای گرفتن دیار شما و یا نابود کردن حقوق شما در جنگ اند در جنگ در آئید و با تمام وجود از جان و مال خود دفاع کنید و دشمن را سرکوب و ریشه کن نمائید و در این راه چه کشته شوید و یا بر دشمن غلبه کنید پیروزید زیرا که وظیفه خود را انجام داده اید.

29-سعی کنید اگر سواد دارید بی سوادان (را سواد بیاموزید)

30-زنگها و آلودگیهای قلب و جان خود را با تلاوت قرآن کریم و دعا و مناجات پاک کنید و روح را شاد و خالص نمائید.

31-از مصاحبت با افراد ول گرد و بی حیا و کسانیکه حلال و حرام را تشخیص نمی دهند دوری            کنید مگر اینکه خود در سطحی باشید که بتوانید با رفت و آمد با آنها آنان را اصلاح کنید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دوست یعنی ابرهیم!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۰۶ ق.ظ

یکی از صفات حضرت ابراهیم علیه السلام مهمان نوازی است. او نه تنها از مهمانان خود با کمال احترام پذیرایی نموده و در اطعام و اکرام آنها از چیزی دریغ نمی کرد بلکه اگر روزی مهمانی در خانه نداشت خود از منزل بیرون می رفت و تا مهمانی نمی یافت به خانه باز نمی گشت. او مستمندان و بینوایان را نیز همواره مورد محبت قرار می داد. این اخلاق پسندیده، نشان گر عظمت روحی اوست که جز در وجود نیکان به چشم نمی آید.

روزی ابراهیم بر سر سفره نشست، اما هر چه صبر کرد کسی به خانه اش نیامد. او بی آن که لقمه ای از غذا بردارد از منزل خارج شد.

او هر چه گشت نتوانست کسی را به خانه خود دعوت کند. ابراهیم دلگرفته و غمگین به خانه بازگشت. دوست نداشت غذایش را به تنهایی بخورد و این مسئله باعث ناراحتی او می شد.

وقتی در خانه اش را گشود و وارد اتاق شد ناگهان مردی را دید که گوشه ای نشسته و گویا انتظار او را می کشد. ابراهیم با دیدن او یکه ای خورد و با تعجب پرسید: ای بنده خدا با اجازه چه کسی وارد این خانه شدی؟!

مرد که به احترام ابراهیم از جای خود برخاسته بود پاسخ داد: با اجازه پروردگار تو.

ابراهیم فهمید که او کسی نیست جز جبرئیل، فرشته مقرّب درگاه خدا. از این بابت خدا را شکر کرد و آماده شد تا از او پذیرایی کند.

ابراهیم از مأموریت او در زمین سؤال کرد. جبرئیل گفت: خداوند من را به نزد بنده ای از بندگانش فرستاد که او را خلیل خود قرار داده است.

ابراهیم با کنجکاوی پرسید: به من بگو آن بنده کیست که تا زنده ام خدمتگذار او باشم؟

جبرئیل گفت: تو همان خلیل خدا هستی.

ابراهیم با تعجب علت آن را جویا شد. پاسخ شنید: به این دلیل که تو تا کنون پناهی جز خدا برای خود برنگزیدی و هیچ گاه حاجتمندی را از خود نراندی ...  به راستی معنای دوست همین است که انسان از کسی جز دوست خود چیزی نخواهد.

ابراهیم به حمد و سپاس خدا برخاست.

مدتی بعد جبرئیل به همراه عده ای از فرشتگان به میهمانی ابراهیم آمد. ابراهیم با دیدن آنها خشنود شد و گوساله ای را بریان نمود و نزد آنان برد.

فرشتگان دست به سوی غذا نبردند. ابراهیم دوباره از آنها دعوت کرد. آنها گفتند: تا نگویی بهای این پذیرایی چیست و ما در ازای آن چه کاری باید انجام دهیم لقمه ای هم نخواهیم خورد.

ابراهیم گفت: هنگام حوردن، « بسم الله » بگوئید و چون از خوردن فراغت یافتید، « الحمدلله » را بر زبان جاری کنید؛ همین!

در این وقت جبرئیل به همراهان خود رو کرد و گفت به راستی خدا حق دارد چنین شخصی را خلیل خود بنامد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زیبا بود و زیبا رفت

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۱۷ ب.ظ

8a4g_1.jpg


شهید مهدی مولانیا

تولد: روستای هکان جهرم- 27/10/1362

شهادت: درگیری با عناصر گروهک پژاک - ارتفاعات جاسوسان سردشت- 12/6/1390

مزار: گلزار شهدای فردوس جهرم

 

 

=کاری به کار کسی نداشت. مظلوم بود و توی خودش. یک روز توی مدرسه کتابش را پاره کرده بودند. به من نگفته بود تا مبادا ناراحت شوم.

 

=هیچ وقت بی حرمتی از مهدی ندیدم. وقتی مرا می دید دستش را روی سینه اش می گذاشت، به حالت احترام خم می شد و می گفت: مادر سلام.

 

=بزرگتر که شد، کنکور شرکت کرد و قبول شد؛ رشته عمران. یک روز آمد و گفت: «می خوام برم سپاه.» دانشگاه را رها کرد و رفت سپاه.

 

=مغز متفکر بود برای خودش. طوری شد که از اصفهان خواستندش. نرفت و ماند جهرم. جزواتی نوشته بود در مورد زندگی در شرایط سخت و اسلحه M16 . برای جمع و جور کردن این جزوه‌ها خیلی زحمت کشید. چندین ساعت از روز را به تحقیق و جستجو اختصاص می داد. بیشتر شبها تا ساعت دو بامداد، رویشان کار می کرد؛ از بس اشتیاق داشت. توی هر کاری که وارد می شد تا آخرش را می رفت. پیگیر بود. اهل نیمه کاره رها کردن کار نبود. آنقدر ادامه می‌داد تا درست و کامل تمامش کند.

 

 

=دنبال مطالعه و بالابردن سطح سوادش بود. نمی گذاشت فرصت های روزانه اش به بطالت بگذرد. خودش می گفت: «اگه من روزی دو سه ساعت مطالعه نکنم، انگار گم شده ای دارم.»

 

=همرزمانش می گویند زمانی که با هم زاهدان بودیم، یکبار توی جاده، یک نفر بلوچ تصادف کرده بود. با توجه به شرایط منطقه، کسی جرأت نمی کرد برای کمک برود. احتمال داشت تله ای در کار باشد. مهدی گوشش به این حرف‌ها بدهکار نبود. تا می دید کسی نیاز به کمک دارد، درنگ نمی کرد. این بار هم با توکل به خدا رفت بالای سر طرف. شروع کرد خون را از دهانش بیرون آوردن و تنفس مصنوعی دادن.

نجاتش داد.

 

=شبی که  آمد خواستگاری و برای اولین بار با هم صحبت کردیم، رفتار گرم و صمیمی اش توجهم را جلب کرد. لابه‌لای صحبت‌هایش گفت: «من یک دختر یتیم رو سرپرستی می کنم. کسی از این موضوع خبر نداره به جز صمیمی‌ترین دوستم. اگه شما راضی باشی، این کارو ادامه می‌دم.» برایم جالب بود پسری مجرد، یتیمی را تحت پوشش قرار داده باشد. با اشتیاق پذیرفتم. خوشحال شد.

 

=کارهای خیری که کرده بود به این ختم نمی شد. با چند نفر از دوستانش پول جمع می‌کردند و برای زنان بی‌سرپرست، چرخ خیاطی می خریدند. این طوری آن بندگان خدا دیگر دستشان جلوی کسی دراز نبود و برای خودشان درآمدی پیدا می کردند.

 

=قرآن می خواند. مخصوصاً سوره واقعه را مداومت داشت. شبها کنار هم می نشستیم و واقعه می خواندیم. بعضی شبها هم قرآن را باز می کردیم و هر صفحه ای می آمد، با معنی می خواندیم. قرار می گذاشتیم هر دستوری را که توی آن صفحه آمده انجام دهیم.

 

=کارهای منزل را در کنار من انجام می داد. جارو برقی می کشید، دستمال بر می داشت خانه را تمیز می کرد. بعضی وقتها که از سر کار می آمد و می‌دید در حال ظرف شستن هستم به زور پیش بند از گردنم باز می‌کرد و دستکش‌ها را از دستم در می ‌آورد. می گفت: «توی کدوم کتاب نوشته که کارهای خونه رو باید زن انجام بده؟ وظیفه منم هست.»

 

=با همین کارهایش توی فامیل زبانزد شده بود. خیلی از دخترهای فامیل آرزوی داشتن چنین شوهری را می کردند. هوایم را داشت، دوران بارداری ام بیشتر. نمی گذاشت دست به سیاه و سفید بزنم. وقتی تماس می گرفتم، می گفت: «تو فقط استراحت کن، توی آشپزخونه نری، من خودم میام غذا درست می کنم.»

 

 

=بچه ها را خیلی دوست داشت. مخصوصاً دختر بچه ها را. توی مهمانی های فامیل، جمعشان می کرد دور خودش. سرشان را گرم می کرد، داستان های دینی برایشان می گفت.

 

=یک روز توی خیابان سوار موتور، ‌بی هوا، زد روی ترمز. فکر کردم اتفاقی افتاده. نگاهش را که دنبال کردم، دیدم خیره شد به اعلامیه فوت یک دختر بچه روی دیوار. با ناراحتی رو به من کرد و گفت: «خانوم! امشب یه فرشته به فرشته های خدا اضافه شد.» خیلی غصه خورد آن روز.

 

=اگر فقیری توی خیابان می دید برای کمک کردنش جوری رفتار می کرد که کسی نفهمد. پول را توی دستش می‌گرفت، بعد هم طوری که انگار می خواهد مصافحه کند، دست طرف را می گرفت و پول را می‌گذاشت کف دستش.

 

=یکبار که توی خیابان، عکس های شهدا را دید گفت: «این عکسا رو می بینی چقدر قشنگه؟ یه روزی میاد عکس من رو هم توی خیابون می زنن و زیرش می نویسن شهید مهدی مولانیا. وای چقدر با ابهته...»

چند ماه پیش از شهادتش که هنوز حرفی از مأموریت و رفتن به منطقه نبود، بعد از نمازش رو به من کرد و گفت: «اگه من رفتم و دیگه نیومدم بلند گریه نکنی ها!»

 

 =با هم کلیپ شهدا را نگاه می کردیم. خیلی گریه کرد و گفت: «داداش! یعنی می شه منم یه روز شهید شم؟» تعجب کردم و به شوخی گفتم: «پاشو برو به ریخت و قیافه ات نگاه کن! مگه شهادت اَلَکیه؟!»

با رفتنش ثابت کرد دین اسلام و فرهنگ شهید و شهادت با شاد بودن، منافاتی ندارد. می شود امروزی بود، زیبا پوشید، زیبا زندگی کرد و زیبا رفت.

 

=می گفت: «مادر! اگه یه روز شهید شدم، سرت رو بالا بگیر و بگو من پسری داشتم که در راه علی اکبر امام حسین علیه السلام دادم. ناراحتی نکنی ها! خدا رو شکر کن.»

حالا که رفته، افتخار می کنم. به این که توانستم درست تربیتش کنم. به این که سرفراز شدم. به این که مادر شهید شدم...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بغض مصوّر

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۳۳ ب.ظ

 مستند راز حلب، بسیار عالی و تماشایی است. بی اغراق، روایت فتح یک بار دیگر روایت فتح شد.

تصاویر ناب و گزارش صادقانه و نگاه معنوی و حقیقت جویانه حاکم بر فضای این مستند زیبا، مخاطب را به جغرافیای میدان نبرد می کشاند و حسّ حضور در میدان تقابل با دشمن را میهمان ذهنش می سازد.

"راز حلب" را باید یک بغض تصویری لقب داد. این را تنها کسانی درک می کنند که دل به تصاویر این مستند داده باشند و ناگاه در اوج تماشای فیلم، چشمشان میزبان جمال مشعشع شهدایی چون قربانی و کیهانی و باغبانی و ... شود.

آزادی حلب، و نبل و الزهرا، آزادی دوباره خرمشهر بود؛ مصداق مکرر پیروزی خون بر شمشیر و تحقق  این وعده تخلف ناپذیر الهی که: ماالنصر الا من عندالله.

راز حلب حسن شمشادی را با دقت ببینید تا یک بار دیگر هیجان تمتع از حج تصویری سید مرتضای آوینی را پس از سال ها، تجربه کنید. کعبه را اگر بشناسیم همیشه در طواف خواهیم بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حجاب از نگاه زن های صلیبی!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۵۱ ب.ظ

هر دو ماه یک بار، پنج نفر از نمایندگان صلیب سرخ جهانی از اردوگاه بازدید می کردند. سه نفرشان مرد و دونفرشان زن بودند. برای ما جالب بود که این دو زن با روسری و لباس بلند وارد اردوگاه می شدند. می دانستیم که از جانب عراقی ها اصراری برای حفظ حجاب آن ها وجود نداشت. برای اسرا سوال بود که علت این کار نمایندگان زن صلیب چیست؟

یک بار به واسطه مترجم از آن ها پرسیدیم: شما که مسیحی و اروپایی هستید چرا حجاب می کنید؟

پاسخ شان برای مان جالب بود. آن ها احترام به عقاید اسرا را یک اصل می دانستند؛ اما دلیل دیگری را هم بیان کردند که شنیدنش خالی از لطف نیست.

یکی از خانم های صلیبی می گفت: وقتی حجاب می کنم، احساس آرامش دارم، این احساس رو حتی تو کشور خودم و بین نزدیکانم ندارم. کاش تو کشور خودمون هم حجاب رایج می شد تا همه زن ها در امنیت باشند. حسّ امنیتی که این جا کنار اسرای مسلمون وجود داره تو کشورهای اروپایی نیست. نبودن حریم تو غرب باعث فروپاشی خونواده ها شده و ...

فرصت مناسبی بود تا پرسشی را هم درباره بعضی شایعاتی که درباره امنیت اخلاقی غرب وجود دارد از آن ها بپرسم. گفتم: آیا راسته تو غرب، دخترای بسیاری از طرف پدر یا برادرشون مورد آزار جنسی قرار می گیرن؟

خانم نماینده صلیب، سرش را به زیر انداخت و با شرم پاسخ داد: بله، تو جامعه ای که اسیر مشروبات الکلی باشه و عقل ها زایل بشه، غرایز حیوانی به حرمت انسانی چیره میشه ...

راوی: روحانی آزاده، حجت الاسلام سید احمد رسولی
  • سیدحمید مشتاقی نیا