اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۱۳ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

همیشه انتظار واژه ای مقدس در عرف و شرع می باشد. و بکارگیری آن در مفهوم صحیحش کار آسانی نیست،بلکه جهت دهی به آن گاه با شبهاتی همراه خواهدشد.

در "مستند شهربانو"که در ظهر آخرین آدینه ی پاییزی از شبکه طبرستان پخش شد،نمایشی دیده شد از چشم انتظاری همسر یک رزمنده که در جبهه حضور دارند،بی شک مضطر بودن همسر این رزمنده امری طبیعی ست و در هشت سال دفاع مقدس مان همسران بی شماری ،روزها وشبهای سختی را از عدم حضور مردان شان در کانون خانواده و تنهایی خود وفرزندان شان سپری کردند.این چشم انتظاری های تلخ براستی طاقت فرساست.اما آنچه که ما شنیدیم از کلام این دسته از بانوان وطن و آنچه که در خاطرات شان خواندیم،اینگونه نبود که در مستندشهربانو به نمایش گذاشته بودند.

در وصیت نامه ی شهیدان فراوان دیده میشود که به پاس صبر فراوان همسرشان از آنها تشکر کردند و بر متانت شان دورد فرستادند و دعوت شان به راه و صبرزینبی تمام وصیت شان بود. و چه فراوان شاهدیم که این بانوان فداکار با نهایت الگوگیری از سیره ی اهل بیت.ع. و با توسل و توکل به خدا، حافظ آبروی خون مردان شان بودند و هستند . شیر زنانی که اگرچه فراق مردان شان سخت جانسوز بود ،اگرچه دردانتظار لذت زندگی را از آنها می گرفت و دلشوره های تمام نشدنی تا آنکه خبری از آن سو دریافت نمایند .حال خبر از سلامت برسد و یا شهادت.

اما آنچه این انتظار را زیبا می کرد بردباری شان با توکل به خدای بزرگ بود، نه آن گونه بی تابی که در این مستند دیده شد،آنقدر که همسر رزمنده به کما رود و با شنیدن خبر مجروحیت او هم جان به جان آفرین تسلیم کند...چرا که باید،  پدر فرزندانش  سالم به خانه بازمی گشت و یا انکه با شهادتش عمر او نیز به پایان رسد .حال آنکه در جنگ هشت ساله ی ما بسیاری از زنان رزمندگان  یقین داشتند بر شهادت مردان شان و خود را برای آن روز آماده می کردند و چه زیبا کار زینبی خود را در مسیر اهداف خون شهیدشان آغاز نمودند،زیرا آنان به این باور دست یافتند که خداوند وعده داده است اجر و پاداشی عظیم بر صبوری شان.

به نظر می رسد نقش همسر این رزمنده در این مستند از واقعیت به دور بود و تصویر انتظار این زنان با زیبایی خاصی همراه هست که نشان از صبوری و رضایت شان بر این راه دارد.

معصومه حیدری، ساری

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مسئولان امنیتی و قضایی مازندران بخوانند:

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۴، ۰۷:۴۵ ب.ظ

با گسترش چشمگیر و بی حد و حصر شبکه های مجازی، دامنه جرایم اجتماعی نیز گستره بیشتری پیدا کرده است.

از سوی دیگر به رغم تأکیدات مکرر مقام معظم رهبری و دیگر بزرگان دلسوز، هنوز شاهد دیکتاتوری اقلیتی پرهیاهو بر این فضای غیرحقیقی و شهر بی کلانتر مجازی هستیم و آن چه که به عنوان تولید محتوای فرهنگی و سازنده، مدّنظر نظام اسلامی بوده، محقق نشده است.

در چند ماه اخیر، حساسیت بیش از پیش نهادهای قضایی و امنیتی و ورود نظارتی آنان به فضای مجازی، نقش عمده ای در تقابل با برخی تخلفات اخلاقی و کلاهبرداری های مالی و ... داشته است؛ اما به نظر می رسد نظارت در شبکه های مجازی تلفن همراه، با آن نظارتی که در مورد پایگاه های اینترنی مانند سایت ها و وبلاگ ها صورت می گرفت تفاوتی فاحش دارد.

چگونه است که گاه در همین استان مازندران، چندین نهاد نظارتی، از دستگاه های حساس گرفته تا پلیس راه جاجرود! خود را موظف به نظارت بی وقفه و طاقت فرسا بر مطالب یک وبلاگ نویس ارزشی با خوانندگانی محدود، می دانند؛ اما در شبکه های بی در و پیکر موبایلی، به رغم نشر علنی مطالبی در جریحه دار نمودن احساسات مذهبی مردم و یا ضدیت با نظام و آرمان های انقلاب اسلامی، واکنش محسوسی از سوی همین نهادها مشاهده نمی شود؟!!

جای تأسف است که عده ای با نام و تصویر واقعی خود در سایه غفلت مسئولان نظارتی، به نشر و تکثیر مطالبی موهن نسبت به شریعت و یا تخریب وجهه نظام و هجمه به اصل ولایت فقیه و مرجعیت شیعه می پردازند و کار به جایی رسیده که برخی از کسانی که به اقتضای شغلشان باید نمک گیر و قدردان نظام اسلامی باشند بی پروا و علنی نسبت به مقدسات جامعه دینی بی احترامی می کنند؛ اما کمترین پیگرد و حتی تذکری ساده نصیبشان نمی شود!

صادقانه باید گفت این اهمال نه از سر کاهلی و سوءنیت بلکه از روی ناآشنایی با ابعاد و قواعد حضور در شبکه های اجتماعی صورت می گیرد.

با توجه به گستره وسیع شبکه های مذکور و تأثیر یقینی آن بر باور عمومی جامعه و خطرات اجتناب ناپذیری که از گذر آن، فرهنگ عمومی را تهدید می کند به جاست تا امر خطیر نظارت و تقابل با تهدیدات موجود در فضای مجازی، همچون دیگر امور خطیری که انجام آن از گرده ساختار مرسوم اداری خارج بوده، به نیروهای بی ادعا اما متعهد بسیج سپرده شود.

اگر چه حضور نیروهای ارزشی در این فضا تا حدود زیادی قصور برخی نهادهای فرهنگی را جبران نموده؛ اما عدم برنامه ریزی برای انسجام و هدفمندی این نیروها، دامنه تأثیر فرهنگی و اعتقادی آنان را کاهش داده است.

ضمن احترام به همه نهادهای قضایی و امنیتی موجود، پیشنهاد می شود سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان مازندران، با بهره گیری از ظرفیت عظیم بسیجیان خستگی ناپذیر و آشنا به مقتضیات شبکه های اجتماعی و یا از طریق فعال سازی قرارگاه کم خاصیت خاتم، با تشکیل جبهه پدافند مجازی بسیج، اقدامی عاجل را در کنترل محتوایی رسانه های فراگیر و قارچ گونه موجود در فضای مجازی صورت داده و بیش از این اجازه ندهند که بدخواهان ملت با عرض اندام و قدرت نمایی کاذب، امنیت روانی جامعه را نشانه رفته و اقتدار نظام اسلامی را به سخره بگیرند.

سید حمید مشتاقی نیا 1394/09/22 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فرق من با حجت الاسلام دعایی!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۴، ۰۷:۴۴ ب.ظ

دادستان محترم دادگاه ویژه روحانیت، جناب حجت الاسلام رئیسی باسلام

در اواخر دی ماه 1391 وبلاگ اینجانب با عنوان اشک آتش و به نشانیashkeatash57.blogfa.com با دستور دادگاه ویژه روحانیت به طور غافلگیرانه ای فیلتر شد که همچنان خارج از دسترس قرار دارد. بلافاصله این جانب به دادگاه ویژه روحانیت قم احضار شدم و از این جانب خواسته شد تا به طور کتبی تعهد بدهم که دیگر مطلبی درباره بازداشت روحانی بسیجی، حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه عدالتخواه سیرجانی در هیچ جا منتشر نکنم.

در روزهای اخیر، اخبار مربوط به انتشار تصویر شوم یکی از سران فتنه در روزنامه اطلاعات و احضار مدیر مسئول روحانی آن به دادگاه ویژه و نامه سرگشاده وی به رئیس جمهور در اعتراض به این احضار و... نقل محافل سیاسی است و بخش وسیعی از فضای مجازی و شبکه های بی قانون موبایلی را به خود اختصاص داده است.

نکته ای که ذهنم را به خود مشغول داشته، این است:

من هیچ گونه اخطار و اطلاعی در خصوص منع نشر مطلب درباره طلبه عدالتخواه سیرجانی دریافت نکرده بودم؛ اما دستور منع انتشار تصاویر و اخبار مربوط به سران فتنه بارها در رسانه ها منعکس و ابلاغ شده بود.

وبلاگ من در نهایت روزانه پنجاه نفر بازدید کننده داشت؛ اما روزنامه اطلاعات در زمره جراید کثیرالانتشار قرار دارد.

وبلاگ من کاملا شخصی بود؛ اما روزنامه مذکور با هزینه ای گزاف از کیسه بیت المال مسلمین منتشر شده و با این حال در قبال قانون به طور علنی، گردن کشی می کند.

نهایت جرم طلبه سیرجانی اعتراض به زمین خواری های سیرجان بود که اصل دعوی وی در راستای حمایت از ارزش ها و در چارچوب اطاعت از نظام و رهبری معظم قرار داشت، هر چند که شاید شیوه اعتراض وی مطابق مذاق مسئولان نبوده باشد، اما جرم محمد خاتمی، سرکشی نسبت به نظام اسلامی و طغیان بر ضد حاکمیت و هم عهدی با دشمنان قسم خورده انقلاب یعنی رژیم منحوس سعودی و همکاری با بنیاد پلید سوروس بود که لقب باغی را برای او به دنبال داشت.

من بعد از احضار و توبیخ و فیلتر، تا کنون هیچ اعتراض رسمی نسبت به آن چه که برایم رخ داد انجام ندادم؛ اما مدیر مسئول روزنامه مذکور باز هم بر تخلف خود اصرار ورزید و با جنجال آفرینی و مظلوم نمایی، خوراک تبلیغی رسانه های معاند را برای تخریب وجهه نظام مقدس اسلامی فراهم آورد.

حرف آخر: دادگاه ویژه یا ما را دعایی بداند و یا دعایی را یک طلبه عدالتخواه فرض نماید.

والسلام. سید حمید مشتاقی نیا حوزه علمیه قم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهردار جدید بابل بخواند (4)

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۵۲ ق.ظ

در افواه عموم، شاید به اشتباه، نام دو نهاد بیشتر در مظان اتهام است؛ یکی شهرداری و دیگری نهاد دوست و برادر، که از قضا شهردار جدید بابل تجربه حضور در هر دو نهاد مذکور را در کارنامه سوابق مدیریتی خود داراست.

مفاسد اداری را در حقیقت باید به دو دسته تقسیم کرد. یک دسته مفاسد معلوم و بیّن مانند رشوه و باج و اختلاس و تبانی است که اراده بیشتری برای تقابل با آن در نهادها به چشم می خورد؛ اما دسته دوم را باید مسامحتاً " مفاسد قانونی " نامید که از پیچیدگی خاصی برخوردار بوده و چه بسا در ظاهر امر، اقدامی مطابق قانون به نظر برسد.

دست درازی برخی نهادها به اموال عمومی، تحت پوشش حمایت از پرسنل ذی ربط، نمونه ای از این قسم مفاسد می باشد. چه بسیار زمین خواری هایی که با همین توجیه صورت گرفت و کام قشری از افراد صاحب نفوذ را سیراب کرد.

پاداش های بی حساب و کتاب به مدیران و بستن دهان زیردستان با اعطای عیدی در مناسبت هایی مثل اعیاد فطر و ... نیز مثالی دیگر از این رویکرد غلط است. در یکی از شهرهای شمالی کشور شاهد بودم که مسئولان شهرداری فقط برای آن که چند صباحی بیشتر بر این اریکه تکیه بزنند، از سویی با نفوذ در پایگاه های فعال بسیج و هیئات خوشنام و تأمین مایحتاج آنان و از سویی دیگر با اعطای بودجه به جشنواره های مفسده انگیز، سعی داشتند به زعم خود، مشی تألیف قلوب را در پیش گرفته و به هر طیفی بقبولانند که با آنها همسو و هم راستا هستند تا از گزند مخالفت ها و نقدها در امان بمانند. این مدل مدیریت پلورالیستی، مسئولان آن نهاد را مجاب کرده بود تا هر فرد منتقدی را از کیسه بیت المال، نمک گیر سازند. مدیر یک سایت خبری می گفت: به محض انتشار یک مطلب در نقد شهردار آن شهر، بلافاصله مسئولی تماس گرفت و ضمن ارسال جوابیه، از من شماره حساب خواست تا در راستای حمایت فرهنگی از رسانه ها از خجالت ما هم در بیاید!

درد آن جاست که تسری این خصلت مفسده بار، کار را به آن جا رساند که وقتی از برخی دلسوزان آن شهر، برای نقد و موضع گیری نسبت به تخلفات علنی شهرداری دعوت به عمل می آمد، در پاسخ، اگر چه حق را به منتقدان می دادند؛ اما با کمال تأسف، می گفتند: چون شهرداری به مجموعه ما کمک مالی می کند، مصلحت نیست که پا در این میدان بگذاریم!!

چه کسی است که نداند مؤمنان ظاهرالصلاحی که خنجر به روی حجت خدا کشیده و تاریخ را در عزای عاشورا، تا ابد در ماتم فرو بردند، نیز می دانستند حق در کدام سو قرار دارد؛ اما منافع مادی را توجیهی برای مصلحت اندیشی خود بر می شمردند.

بارها در جلسات مجلس شورای اسلامی مشاهده شده که چپ و راست، سر هر مصوبه ای به جان هم می افتادند؛ اما تنها جلسه ای که اتفاق عموم را به همراه دارد، جلسه ای است که میزان مقرری و حقوق و عواید نمایندگی قرار است در آن به تصویب برسد!

سوگمندانه باید گفت برخی اعضای شوراهای اسلامی شهر و روستا در بسیاری از موارد به جای آن که به رسالت نظارتی خویش عمل کنند، دنبال روزنه ای جهت کسب منفعت بیشتر برای خود و نزدیکان و ذوی الحقوق! هستند. طبیعی است نامزدی که برای ورود و عضویت در شورای یک شهر معمولی، بیش از صد میلیون تومان هزینه کرده، می داند که با حق جلسه های ساعتی سی هزار تومان نمی تواند سودی از این سرمایه گذاری سوداگرانه، تحصیل نماید! ریخت و پاش های اعضای بعضی از شوراهای شهرها مانند انجام سفرهای غیرضروری و پرهزینه به خارج از کشور و یا به کیش و مشهد و... به بهانه بازدید و کسب تجربه! از مناظر و معماری شهرهای مختلف و یا مثلاً سرکشی از غرفه چهارمتری شهرداری شهرشان که در فلان نقطه تشکیل شده، و اقامت در لوکس ترین و مجهزترین هتل ها گوشه ای دیگر از مفاسدی است که چه بسا تحت لوای قانون صورت گرفته و عواقبی نیز برای متخلفین به دنبال نداشته است.

ریال به ریال بودجه شهرداری ها از عرق جبین مردم رنج کشیده ای است که با هزار مکافات و تحمل فشار اقتصادی، به زحمت قادر به پرداخت مطالبات مرتبط با خدامت شهری هستند؛ اما عده ای از خدا بی خبر، که میز را بر میزان ترجیح داده و تلاش می کنند تا چند سال زندگی به ظاهر لذت آور دنیایی را به قیمت ناجوانمردی در حق مستضعفان به چنگ آورند، بر اموال عموم دست برده و همه چیز را در خدمت عیش و نوش خود می خواهند.

از شهردار جدید بابل، که بنا به تجربه سال ها حضور در عرصه های کلان مدیریتی، آشنا با زوایای پیدا و پنهان خیانت ها و زیاده طلبی هاست و خود سربازی سرافراز از تبار بسیجیان بی ادعای مکتب خمینی است، انتظار جز این نیست که در مجموعه های ذی ربط خویش، دست غارتگران را ا ز سر مردم مظلوم این شهر کوتاه کرده و اجازه ندهد اژدهای هفت سر فساد و تبعیض، تحت هر عنوانی برای یک لحظه احساس امنیت کند.

فرصت برای خدمت و جلوس بر سریر لرزان ریاست، همواره اندک و زودگذر است؛ چونان که امام عدل نیز کمتر از پنج سال بر مسند امارت مؤمنان قرار گرفت؛ اما توصیف عدالت و انصاف و مردانگی اش تا ابد در دل تاریخ، ماندگار شد و راهی سرشار از نور و رستگاری را در مسیر رهپویان حقیقی اسلام ناب قرار داد.

سید حمید مشتاقی نیا 1394/09/17

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهردار جدید بابل بخواند (3)

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۴، ۰۷:۰۲ ق.ظ

کری خوانی بین شهر بزرگ بابل و ساری، از دیرباز در جریان بوده و به مثال کل کل طرفداران آبی و قرمز، هیچ گاه تمامی نخواهد داشت. این رقابت می تواند هم یک فرصت تلقی شود و هم یک تهدید.

رقابت سالم برای ارائه خدمت بیشتر به مردم، فارغ از نام هر شهر و دیار، حرکتی سازنده و بستری نیک برای پیشرفت جامعه خواهد بود. چه بابل پیشرفت کند و چه ساری، مفهومش اعتلای سرزمین مقدس اسلامی مان بوده و افتخاری برای ایران عزیز محسوب خواهد شد.  بابل و ساری و دیگر مرزبندی های این چنینی، ساخته دست بشر بوده و اعتبار چندانی ندارد. هر خدمتی که به مردم ساری یا به بابل یا به شرق و غرب این کشور صورت بگیرد، ارزشمند و قابل تقدیر و در راستای اهداف انقلاب اسلامی تلقی می شود.

اما آن چه که گاه فقط می توان به عنوان یک آسیب از آن نام برد، دو اثر سوء از این نوع رقابت های منطقه ای است. یک آسیب این بحث، تشدید کدورت بین مردم مهربان دو شهری است که اساساً از نظر فرهنگ و دیگر صفات معنوی و مادی، تفاوت محسوسی با هم نداشته و بر مبنای شعائر دینی و انسانی، برادر هم محسوب می شوند.

آسیب دوم، مربوط به تأثیر و تأثرات سطحی و شعاری مسئولان دو شهر به جای ارائه خدمات مبنایی و زیرساختی است.

با تمام احترامی که برای برادر عزیزمان جناب آقای عبوری شهردار مرکز فعلی استان، قائلم اصرار ایشان بر ارائه یک چهره فراگیر و قهرمان سازی از خود متأسفانه او را به ورطه عمیق و مواج شعارزدگی و غوغاسالاری افکنده است. تأکید این برادرمان بر تقویت کش مکش های بی فایده اما هزینه بردار بین دو شهر بابل و ساری، با تحریک احساسات ناسیونالیستی برخی شهروندان، گاه مصداق بحران آفرینی بوده و می تواند مقدمه تنش های ضدامنیتی تلقی شود.

جالب آن که مرور زمان به اذعان بسیاری از اهالی محترم شهرستان ساری، نشان داد که غالب اقدامات انجام گرفته در این شهر، صرفاً روبنایی بوده و ثمراتی سطحی، بصری و تبلیغاتی داشته است.

نگرانی آن جاست که برخی مسئولان مرتبط با امور خدماتی شهر بابل، مقهور این جنجال آفرینی ها شده و با انفعال حاصل از تبلیغات کاذب و فشار روانی ناشی از فریب خوردگی معدودی از شهروندان بابلی، درصدد اقدامی عاجل برای اثبات وجود! خود گردیده اند. بروز این رویکرد، گاه مسئولان بابلی را نیز به ورطه بی اثر شعارزدگی و اقدامات روبنایی و بالتبع، غفلت از برنامه های زیرساختی کشانده است.

بارها ثابت شده است که بعضی از مسئولان بابلی برای آن که نشان بدهند چیزی از رقیب جنجالی خود کم ندارند، همّ و غم خویش را بر امور سطحی اما مشهود مثل نورپردازی تعدادی از ساختمان های اداری  و.... گماشته اند که اگر چه اصل زیباسازی چهره شهر، اصلی بایسته و لازم است؛ اما دستان خالی این افراد از طرح های زیربنایی، زخم های عمیق شهر را التیام نبخشیده و چون درد دیرینه ای است که برای درمان آن باید چاره ای اندیشید.

چه ناپسند است برای مسئولانی که می دانند اصلی ترین خیابان های مرکزی شهر، هر روز، از ساعت یازده تا چهارده، از حجم تردد، قفل شده و مشکلات ترافیکی، آرامش روانی مردم را مختل کرده است اما در طول عمر مدیریتی خود حتی به اندازه یک کوچه هم گذرگاهی برای تسهیل در رفت و آمد مردم نگشوده اند. همانان با چشم خود می بینند که چند ساعت بارندگی، کوچه پس کوچه های شهر را به استخر پرورش ماهی تبدیل می کند ولی دست روی دست گذاشته و به روی مبارکشان نمی آورند. حالا فرض کنید همین مسئولین بخواهند پشت سر هم کنسرت و یادواره و ... برگزار کنند، تابلوهای رنگارنگ و اسم های عجیب و غریب برای شهر و نهادهای خدماتی زیرمجموعه شان ابداع نمایند، در مطبوعات محلی رپرتاژآگهی داده و به به و چه چه سر بدهند و از روی بزرگ منشی و مناعت طبع، منتقدانشان را شرمنده هدایای خود سازند و متر به متر خیابان ها را با بنرها و پارچه نوشته های تشکر از خود پوشش بدهند ... ممکن است اتخاذ این روش در کوتاه مدت، وجهه ای برای آنان فراهم آورده و سرپوشی بر کم کاری هایشان باشد؛ اما به مرور مردم از خود می پرسند شهری که چاله چوله ها و آسفالت ناقص و تخریب شده محلاتش، عابر پیاده را بر زمین می اندازد چه نیازی به این ظاهرسازی ها و مانورهای بی حاصل دارد؟

فعالیت زیربنایی، البته هزینه بردار بوده و ممکن است در کوتاه مدت، دهان منتقدان جوّگیر و رقبای ناکام را نبندد؛ اما بی تردید خدمتی ماندگار و یادگاری ارزشمند است که تحسین خالق و مخلوق را برای همیشه به دنبال خواهد داشت.

شهردار جدید اما با تجربه بابل، نیک می داند که رقابت کاذب بین دو شهر بابل و ساری و جایگزینی آن با خدمت رسانی سازنده و اصیل، آسیبی تکرارپذیر است و تهدیدی است که تنها با سعه صدر و بلند نظری و آینده نگری باید از کنار آن عبور کرد. انشاءالله هر آن قدر که ممکن است از آن سو بر طبل تفرقه و اختلاف کوبیده شود، شهرداری بابل با طمأنینه و اصالت بخشیدن به کار و مجاهدت، بر اعتلای مادی و معنوی این شهر خواهد افزود.

شهردار نجیب و با درایت بابل، با رفتاری پدرانه و در اختیار قرار دادن تجربیات مدیریتی خود به برخی مسئولان نو رس و ماجراجوی شهرهای اطراف که هنوز دوران آزمون و خطا را در عرصه مسئولیت طی نکرده اند، می تواند درس اتحاد برای پیشرفت و توسعه مازندران عزیز را به همه مدیران حاکم بر دیار خونرنگ علویان بیاموزد.

سید حمید مشتاقی نیا 16/09/1394 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهردار جدید بابل بخواند (2)

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۰۲ ب.ظ

وجه تشابه حسین بیژنی با باقر قالیباف، سرداری و شهرداری است. این شباهت باعث شد آنهایی که با تعبیری نه چندان صحیح، بابل را تهران کوچک می دانستند مجالی دوباره برای اثبات مدعای خود پیدا کنند. در این بین البته همکاری نزدیک سردار بیژنی با سردار قالیباف در دو مجموعه نیروی انتظامی و شهرداری تهران، قرینه دیگری برای تثبیت و القای این طرز تفکر بوده و گاه منجر به شکل گیری تعبیر ناخوشایند دیگری گردید که سردار بیژنی را قالیباف کوچک قلمداد می کند! این نوع تعابیر، بار معنایی خاص خودش را حمل می کند؛ چونان که ایده ناپخته " تهران، توکیوی اسلامی "! نیز که بی توجه به ترکیب نامتجانس و تضاد ماهوی دو واژه مذکور، ظهور یافته، هزینه ای غیرضرور و ناموجّه بر گرده فرهنگ و ساختار اجتماعی کشورمان باقی گذاشته است.

بابل اگر چه از نظر مساحت و جمعیت از تهران کوچک تر است ولی نباید کتمان کرد که اصرار بر تکرار و تثبیت این واژه، خواه ناخواه، این تلقی را معتبر می سازد که بابل از همه لحاظ کوچکتر و کمتر از تهران بوده و چاره ای جز حرکت پشت سر آن ندارد.

شناخت ظرفیت های متعدد شهر بابل در زمینه های انسانی، طبیعی، اقتصادی، فرهنگی و ... خط بطلانی بر این نوع نگرش است. با این حال متأسفانه، برخی از مردم بابل و سایر شهرستان ها در مقابل نام دهان پرکن تهران و به تبع آن، تهرانی، احساس انفعال و خودباختگی می نمایند که این امر، علاوه بر ایجاد معضلاتی چون مهاجرت و فرار استعدادهای بومی، تقلید کورکورانه و تأثیرپذیری منفی در قبال سبک زندگی پایتخت نشینان را نیز به همراه داشته که کمترین زیان آن، به فراموشی سپرده شدن آداب و رسوم محلی و فرهنگ بومی مردم این سرزمین بوده است. این مختصری از شرح نسیان و محو ارزش ها و باورهای سنتی مردم دیار ماست. اشتباه استراتژیک جناب سرافراز در ملی کردن شبکه استانی تهران به جای خراسان و آذربایجان و... نیز در سرایت خوی تهران نشینی و تقویت حس خودباختگی در برخی شهرستان نشینان، تأثیری شگرف داشته است. حقیقت آن است که تهران در مقوله های فرهنگی و اجتماعی، حرفی برای گفتن و ظرفیتی برای الگو قرار گرفتن، ندارد.

بابل از نظر مساحت و جمعیت، کوچکتر از تهران است، قبول؛ اما با تکیه بر توانایی ها و با همت مردان و زنانی که از اسارت های تحدید آفرین ذهنی، رها شده اند قادر است قله هایی از رشد و ترقّی را بپیماید که تهران و مسئولان نهادهای بودجه خور آن را به الگوپذیری از خود وادار نماید. فرهنگ غنی مردم شهرستان دارالمؤمنین نیز برای همه مکاتب فرهنگی خودساخته بشر، درس آموز خواهد بود.

چه کسی گفته است سردار بیژنی، کوچکتر از سردار قالیباف است؟ حتی اگر بپذیریم همکاری در زیر مجموعه ایشان به معنای شاگردی و رهروی سردار بیژنی است باید گفت چه بسیار دانش آموزانی که از معلمان و مربیان خویش برجسته تر و درخشنده تر شده اند و به قله ای رسیده اند که خود آن معلم آرزوی رسیدن به آن را در خواب هم نمی دید. سردار ما در طول سالیان تجربه کار تشکیلاتی خویش به نیکی دریافته است که چه بسیار زیردستانی که در مجال ظهور توانایی هایشان، بهتر و والاتر از رؤسای پیشین خود عمل نموده و انگشت حیرت را به دهان همگان، نشانده اند.

آن چه بیان شد نکته ای ظریف اما سرنوشت ساز بود که البته در محضر سردارمان، از نگاه این قلم، فقط یک آزمون و درس پس دادنی بیش محسوب نخواهد شد. بابل قرار نیست به تهران برسد و تهران قابلیت الگو شدن برای بابل را ندارد. سردار با کوله باری از تجربیات مدیریتی در عرصه های کلان، بهتر می داند که الگو سازی در مقیاسی کوچک، گاه بهتر و بیشتر قابل دسترسی و تحقق خواهد بود. شهر ما، افق بی انتهای رشد و کمال و پیشرفت را بر مبنای اندیشه تمدنی ایران اسلامی طی خواهد نمود، به اذن الله تعالی. چون که صد آید نود هم پیش ماست.

سید حمید مشتاقی نیا15/09/1394

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهردار جدید بابل بخواند (1)

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۴۱ ق.ظ

داشته ها به دو قسم هستند یا تحمیلی و یا تحصیلی. ارزش واقعی انسان به داشته های اکتسابی اوست. حتی اگر با نگاه مادی به چرخه امور بنگریم، تحسین برانگیزتر از همه، کسی است که با تکیه بر توانایی های خود توانسته باشد قله ای هر چند کوچک را فتح کرده باشد.

در عرف جامعه، اگر دوران امر بین دو نفر واقع شود که یکی بر حسب اتفاق یا جبر روزگار، مال و منالی به چنگ آورده باشد، مثلاً از راه وراثت، و دیگری با کار و سعی خود عوایدی را تحصیل نموده باشد، تحسین و تشویق از آن کسی است که جَنَم صعود و پیشرفت را به ظهور رسانده است.

اگر انسانی زیبایی خدادادی خود را به رخ دیگران بکشد چه بسا مورد شماتت قرار بگیرد اما کسی که توفیقات زندگی خود را بازگو کند مورد تحسین خواهد بود.

کشور ایران به دارا بودن منابع طبیعی مانند نفت و معادن و ... افتخار نکرده و آن را نشانه برتری خود نمی داند؛ اما همین کشور به دستاوردهای نانوتکنولوژی، چرخه سوخت هسته ای، پرتاب موجود زنده به فضا، کسب رتبه برتر سد سازی دنیا و... می نازد و آن را به درستی، نشان توانایی و بالندگی خود می داند.

الغرض، بهارنارنج، عنوان زیبا و لطیفی است که تطبیق آن، تنها شایسته شهری به مثال بابل است؛ اما به یقین هزینه ده ها میلیونی در طول سالیان، برای تثبیت این نام، اسرافی محرز و توجیه ناپذیر قلمداد می شود. درختان زیبای نارنج و طراوت و شادابی غیرقابل کتمان و منحصر به فرد طبیعت بابل و اطراف آن، یک نعمت خدادادی است که باید شکرگذار آن بود؛ اما از آن بالاتر و افتخارآمیزتر، وجود انسان هایی بزرگ و برجسته است که توجه به نام و یاد آنها مرتبه علمی و فرهنگی مردم فرهیخته این دیار را بیشتر عیان می سازد. از عالمان و دانشمندان و سرداران و خیّران بزرگ تا هنرمندانی که در سطح جهان درخشیده اند و ورزشکاران و ... همگی جلوه های غرورآفرین قطعه ای از خاک بهشت است که دارالمؤمنین بابل بر آن بنا شده و استعداد بی نظیر این دیار برای محوریت فکری، فرهنگی، علمی، اقتصادی، ورزشی و... جهان را به اثبات می رساند. با این رویکرد است که نگاه به بابل یک نگاه شهری و منطقه ای نبوده و از منظری جهانی، کشف و پرورش قابلیت های این شهرستان افتخارآفرین و خوش نام و تمدن ساز در اولویت قرار خواهد گرفت.

این درد را به کجا باید برد که بی اغراق، اغلب مردم و جوانان این شهر با مفاخر نام آور خطه خویش، کمترین آشنایی را ندارند؟

اگر شهرداری و دیگر نهادهایی که در امور فرهنگی شهر دخیل هستند بتوانند نام آوران بابل را به همگان بشناسانند، علاوه بر آن که تعظیم و احترام مردمان همه بلاد را نسبت به این شهر برمی انگیزند، فرهنگ خودباوری را نیز در بین جوانان این شهر گسترش داده و زمینه ساز پرورش انسان هایی خواهند شد که با تکیه بر قابلیت های فردی خویش، به قله های رفیع پیشرفت و کرامت نائل می آیند. بی شک آینده نگری در حوزه شهری،  حکم می کند که زیرساخت های تربیتی آینده سازان این دیار را مورد توجه بیشتر قرار داده و کار در حیطه فرهنگ را از ریشه و اساس آن مدّنظر قرار دهیم.

سید حمید مشتاقی نیا 14/09/1394

  • سیدحمید مشتاقی نیا

توهین به حسین منصف، ممنوع!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۴، ۰۸:۲۰ ق.ظ

محمدحسین منصف، آزادمرد عضو شورای اسلامی شهر بابل، روز گذشته، با انتشار بیانیه ای نظر مستدل خود را در خصوص گزینه مناسب تصدی شهرداری بابل رسماً اعلام نمود که با واکنش های مختلفی در فضای مجازی مواجه گردید.

دوستانی که راقم این سطور را می شناسند از رابطه قلبی، عمیق، قدیمی، پایدار و ناتمام این حقیر با برادر دوست داشتنی اش یعنی حسین منصف خبر دارند. با این وجود حسین منصف نیز هیچ گاه از شراره نقد این قلم مصون نبوده است.

این حقیر و دیگر نیروهای ارزشی شهر، در تمامی رویکردهای عدالتخواهانه حسین منصف در تقابل با زد و بندها و بریز و بپاش های برخی مسئولان، همواره پشتیبان وی بوده و چنین خواهیم ماند و از سوی دیگر در برخی حوزه های رفتاری مرتبط با عرصه فرهنگ و همچنین نوع تعامل وی با روحانیت و علمای شهر و نیز درباره معدودی از اطرافیان وی، صاحب نقد جدی و رنجی تألم برانگیز هستیم.

بی رودربایستی، این قلم بر این باور است که هیچ یک از گزینه های نهایی مطرح شده برای تصدی کرسی شهرداری شهری با قدمت و جایگاه بلند بابل، در شأن و منزلت این دیار خوش نام نیستند. هر چند به نظر شخصی این جانب، برنامه ها، نگاه و سوابق مدیریتی سردار بیژنی چند سروگردن بالاتر از سایر گزینه هاست. البته دردمندانه باید اذعان کرد که از دل شورای شهری ضعیف، نمی توان انتظار بیرون آمدن شهرداری قوی و کارآزموده داشت. بی شک یک و سال و نیم دیگر، مردم بابل باید در انتخاب نمایندگان خود، تغییراتی اساسی ایجاد کنند.

حسین منصف دیروز با انتشار نامه ای، نظر خود را همراه با بیان دلایلی در خصوص علت عدم اقبال نسبت به انتخاب سردار بیژنی طرح نمود که جا دارد با پرهیز از هیاهوی اغواگر رسانه ای، به طور مستدل و متقن به این ابهامات پاسخ قانع کننده داده شود.

فارغ از همه این نقطه نظرات و اختلاف سلیقه ها، انصاف آن است که شفافیت و صداقت حسین منصف در بیان دیدگاه خود را بسیار باید ستود. واقعاً جای تعجب دارد که عده ای تلاش دارند تا این عضو پرتلاش شورای شهر را به خاطر آگاهی بخشی نسبت به رأی خود، مورد مذمّت قرار دهند! به یقین آن چه که جای ملامت دارد بی صداقتی و سیاست بازی مسئولانی است که با مواضع یک بام و دو هوا و یکی به نعل و یکی به میخ، شهامت ابراز آشکار عقاید خود را نداشته و برای یک روز جلوس بیشتر بر اریکه قدرت- اریکه ای که منهای عدالت، از نگاه مولا، کمتر از آب بینی بز می ارزد- نفاق را سرلوحه رفتار خویش قرار می دهند.

از بدیهی ترین صفات مسئولین نظام جمهوری اسلامی باید همین صداقت و صراحت لهجه باشد که متأسفانه همچنان درّی نایاب بوده و اکنون که کسی هم میخواهد اینگونه باشد مورد شماتت قرار می گیرد. هنوز یادمان نرفته است که شهردار سابق و بعضی اعضای فعلی شورای شهر، با ابتدایی ترین وظیفه خود یعنی ارتباط با مردم و پاسخگویی به آنان آشنا نبوده و به رغم دعوت چندباره این حقیر و سایر دوستان، هیچ گاه جرأت حضور در محافل نقد و بررسی پیرامون عملکرد حوزه مسئولیتی خود را نداشته اند.

مگر دوستان ما یادشان رفته است در جلساتی که در ماه مبارک رمضان با نمایندگان این شهر در مجلس شورای اسلامی با موضوع عملکرد شهرداری بابل برگزار شد، یکی با کنایه، شهر بابل را با ویرانه های شهر جنگزده کابل، قیاس کرد اما آن دیگری حتی حاضر نشد به صورت کنایه و غیر مستقیم، کلمه ای در نقد عملکرد شهرداری بر زبان بیاورد؟

امروز با کمال تأسف، عرصه قدرت بر مدار سیاست بازی و تعاملات پشت پرده می چرخد و در این بین اگر یکی هم پیدا شد که خواست بر خلاف جریان آب شنا کند، به رغم همه اختلاف نظرها، به جای وهن و شتم، باید حریّت او را ستود و روح آزادگی و جوانمردی اش را تکریم نمود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

به بهانه برگزاری نمایشگاه راه مدرس در بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۴، ۰۸:۱۹ ق.ظ

وقتی از حسین علیه السلام که عزیزترین دردانه هایش را مقابل چشمان خود به قربانگاه فرستاد، درس مذاکره می آموزیم!

وقتی رئیس جمهور ایالات متحده که دستانش تا مرفق در خون مردم مظلوم فلسطین و یمن و لبنان و بحرین و سوریه و افغانساتان و... فرو رفته، می شود مظهر ادب و متانت!

وقتی برای باخت در مقابل آرژانتین، خوشحال شده و به خیابان می ریزیم!

وقتی مدعی می شویم امام آزادگان که فریاد الا و ان الدعی بن الدعی سرداده بود با عمرسعد سفاک دست داده است!

وقتی وزیر خارجه ما پای قاتل پانصد هموطنمان زانو می زند!

وقتی به این می نازیم و شادی و افتخار می کنیم که همه داشته های هسته ای مان را دادیم و قرار است اگر خدا بخواهد، شاید چیزی هم در ازایش بگیریم!

وقتی واردات مک دونالد و رژلب و سیگار برگ را یک پیروزی می دانیم!

وقتی ظریف و صالحی را به خاطر همه آن چه که دو دستی تقدیم دشمنانمان کردند بسیجی واقعی و قهرمان ملی خوانده و چفیه بر گرده شان می اندازیم!

وقتی جام زهرنامه حضرت روح الله را جشن می گیریم!

وقتی ....

دنیا را که از این منظر می نگریم گزارش عملکرد نماینده شهرمان هم اسمش می شود: راه مدرس!!

من به نماینده شهرمان بابت تلاش هایی که در راستای خدمت رسانی انجام داده خسته نباشی و خداقوت می گویم؛ اما سید حسن مدرس را ما با صفاتی فراتر از آن چه در این نمایشگاه تبلیغاتی، عرضه شده می شناسیم. راه مدرس، عاقبتی جز شهادت ندارد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

به بهانه عروج مرد بصیرت و تقوا

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۴، ۰۴:۳۹ ب.ظ


بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

 بانوی مجاهد بی ادعای خطه ولایت، سرکار خانم آمنه براری، همسر صبور و دلاور سردار شهید حاج حسین بصیر، با سلام

شما آن شقایقید که با داغ زاده اید. حاج حسین، اختر سپهر شهادت شد و از آب حیات و جاودانگی نوشید و به مقام عند ربهم یرزقون نائل آمد.

مرتضی جباری، به وصلت دخترتان رسید و جواز وصال ابدی با معشوق حقیقی اش را دریافت نمود و مهر شهادت بر کارنامه زندگی اش ماندگار شد.

دختر تربیت شده مکتب صبر و شرافتتان، سال ها پیش، همنشین افلاکیان شد.

اینک، یادگار رشید حاج حسین، مهدی بصیر که سال ها علم شهادت را به دوش می کشید و سرود ملکوتی فمنهم من قضی نحبه را فریاد می نمود، در مسیر زائران اربعین حسینی، به قافله کربلائیان تاریخ پیوست و بر خوان ارادت و عنایت امام عشق علیه السلام، مقیم گردید.

حق این است که دامان آسمانی شما، بانوی سترگ استقامت، راهنمای صعود به معراج بوده است. برایتان که برکت و آبروی زنان غیور و دلاور مازندران هستید، آرزوی سلامت و طول عمر دارم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا