اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۱۰۴۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اشک آتش2» ثبت شده است

دم مهدی ترابی گرم!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ۰۶:۴۹ ب.ظ

یک زمانی استادیوم فوتبال، ابزار اپوزسیون بود. دشمن تلاش می کرد از دورهمی جماعت تماشاگر که اغلب از اقشار ضعیف جامعه بودند بهره برده و گوشه ای از اهدافش را به کرسی بنشاند. یادمان نمی رود اوایل دهه هفتاد گاهی کارگردان تلویزیونی مجبور بود صدای پخش مستقیم بازی های مهم فوتبال را قطع کند تا مثلا صدای اکبرشاه گفتن های مردم به گوش نرسد.

صحنه اما عوض شد.

در اوج فتنه کور 88 دشمن نتوانست از صندلی های صدهزار نفری استادیوم طرفی ببندد.

شعار خلیج فارس ایران، ندای جمعی لشکر علاقمندان فوتبال در حمایت از سیاست های کشورشان قرار گرفت.

یکی مثل شایان مصلح پرچم یا رقیه را در زمین دور می داد.

یکی مثل علی علی پور بعد از هر گلی که میزد تصویری از شهدا به خصوص شهدای مدافع حرم را به نمایش می گذاشت.

مهدی طارمی برای دشمن خط و نشان می کشید.

یکی مثل محمد انصاری هم یاد و نام شهدا را هر جا که رسید بر سر دست گرفت.

مهدی ترابی شعار حمایت از رهبری را در اوج سیاه نمایی و مسموم سازی رسانه ای دشمن به رخ جهانیان می کشد و ...

دم همه ورزشکاران با غیرت و وطن دوست گرم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آزادی ابزاری بیان!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ۰۵:۲۹ ب.ظ

اصلاح طلبان بابل در آستانه تاسوعا و عاشورای حسینی مجلسی به میزبانی یکی از اعضای مستعفی شورای شهر پرحاشیه بابل در یکی از مساجد بازار با سخنرانی مصطفی کواکبیان برگزار کردند.

شنیده شده در این مراسم جناب سخنران که ظاهرا توسط عناصری خاص تحریک شده بود نسبت به اظهار نظر ائمه جمعه در رفتار نمایندگان واکنش نشان داده و بیان داشت که امام جمعه چه حقی دارد در کار نماینده دخالت می کند؟!

چنان که مستحضرید شعار سیاسی جماعت اصلاح طلب در ایام انتخابات همیشه حول محور آزادی بیان بوده اما حضرات به محض جلوس بر اریکه قدرت با پشت پا زدن به ژست های انتخاباتی راه انتقاد را حتی بر صاحبان تریبون هم می بندند چه برسد به شهروندان عادی.

نکته بعد این که با منطق امثال این اقایان می شود اینطور هم گفت که به نماینده چه ربطی دارد که در کار امام جمعه دخالت کند؟ امام جمعه حق دارد امر به معروف و نهی از منکر کند واین موضوع ربطی به نمایندگان ندارد.

و نکته دیگر این که جناب آقایان فرماندار و معاون حاشیه دار او و سایر ارکان قدرت در جبهه اصلاحات که موقع تقسیم پست برای بزرگان شهر نوشابه باز می کنند حواسشان باشد و حواسمان هست که وقتی در خلوت می روند آن کار دیگر را انجام داده و حقیقت خود را در میتینگ های سیاسی به خوبی آشکار می سازند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اربعین، کربلای دمشق

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۸، ۰۷:۳۶ ق.ظ

 

انگار هنوز طعم آن میوه آبدار و شیرین زیر زبانش بود. با خوشحالی خوابش را برایم تعریف کرد. می گفت: از درختی زیبا، گلابی رسیده و شیرینی را چیدم و خوردم. ذوق زده بود. من هم احساس کردم خواب خوبی دیده است. برای تعبیرش خواستم حرفی زده باشم. ناگهان این عبارت به ذهنم رسید و گفتم: میوه بهشتی!

داشت برای سفر اربعین آماده می شد که این خواب را دید. گاهی وقت ها آدم ها وقتی می خواهند کارهای خوب انجام بدهند، خواب های خوب هم می بینند. پیش خودم گفتم کربلا هم بهشت است و توفیق زیارت بارگاه امام، هدیه ای از این باغ بهشتی.

یک هفته گذشت که آمد و گفت: کارم درست شد؛ دیگر باید بروم. تعجب کردم. گفتم: کارت که درست شده بود. نفهمیدم منظورش به سفر اربعین نیست.

بی مقدمه برایم توضیح داد از مدت ها قبل بی آن که به من چیزی بگوید، داشت کار اعزامش به سوریه را پیگیری می کرد. اسمش جزو اولویت های اول نبود. اما وقتی اعزام یکی از نیروها لغو شد او با هر زحمتی بود موافقت فرماندهانش را جلب کرد.

حق داشتم از شیندن این خبر یکه بخورم. سوریه آبستن حوادثی مرگبار بود. من به عبدالصالح دل بسته بودم و طاقت دوری اش برایم سخت بود؛ چه برسد که بخواهم هر آن انتظار خبری ناگوار را از میدان جنگ داشته باشم. محمد حسین هم کوچک بود. از حال و روز خانواده های شهدا با خبر بودم و می دانستم زندگی دشواری را می گذرانند. هم در بستگان نزدیک ما و هم در بستگان نزدیک صالح، شهدایی وجود داشتند. پدر من هم از رزمندگان قدیمی جنگ بود که همیشه با علاقه پای خاطراتش می نشستم و با دقت به حرف هایش گوش می دادم. بین و من صالح همیشه حرف از شهدا و شهادت بود.

با این حال هنوز خودم را برای این حال و هوا آماده نکرده بودم. هر بار که حرف از خانواده های شهدا به میان می آمد نخستین سوالی که ذهنم را به خود مشغول می داشت وضعیت این خانواده ها در خلأ وجود عزیزانشان بود.

صالح که دید دلم انگار به رفتنش راضی نیست شروع کرد به مقدمه چینی و استدلال آوردن. حق با او بود. مسلمان واقعی نمی تواند در مقابل مظلومیت دیگران بی تفاوت باشد. دفاع از حق، مرز و جغرافیا نمی شناسد. مردم سوریه اعم از سنی و شیعه در فجیع ترین وضعیت انسانی به سر می بردند. کودکان معصوم و بی دفاعشان هر آن در معرض قتل عام قرار داشتند و ...

حرف هایش مرا به فکر فرو برد. با خودم گفتم اگر مانع رفتن او و عمل به تکلیفش بشوم فردای قیامت جواب عمه سادات را چه بدهم؟ این همه روضه رفتم و در مصایب اهل بیت اشک ریختم؛ حالا که وقت عمل رسیده بخواهم در حقشان کوتاهی کنم؟

گفتم: راضی ام به رضای خدا. گل از گلش شکفت.

از طرفی به خودم تلقین می کردم که چون مربی آموزشی است لابد او را به خط مقدم نمی برند تا بتواند در فضایی آرام به آموزش نیروها بپردازد و ...

درست همان روز که باید به کربلا اعزام می شد، به سوریه رفت. صالح داشت خودش را به کربلای اباعبدالله می رساند.

اصلاً انگار نه انگار که خواب آن میوه بهشتی را برایم تعریف کرده بود. همه چیز از یادم رفت. موقع اعزام، آرام بودم. او هم آرام بود. فقط مادر صالح بود که اشک می ریخت و برای پیروزی و سلامتی اش دعا می کرد. وقت خداحافظی، برگشت و انگار که بخواهد آخرین و مهم ترین حرفش را بزند از من خواست تا در تربیت محمدحسین سنگ تمام بگذارم و او را مدافع اسلام و اهل بیت بار بیاورم.

راوی: همسر شهید عبدالصالح زارع

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فقاهت و اخلاق

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۸، ۱۱:۵۵ ق.ظ

دوام اسلام و قوام حوزه های علمیه منوط به تقویت دو مؤلفه علم و تقواست. اسلام مکتب علم است و از دیر باز، کرسی های علمی مکتب اسلام، برتری این را در همه ابعاد نسبت به سایر ادیان به اثبات رسانده است.

از سوی دیگر، وجود علمای مهذّب، جلوه ای از یک الگوی رفتاری مناسب را به عموم طبقات جامعه ارائه داده و جاذبه ای شیرین و معنوی را برای تشنگان معارف حق به وجود آورده است. این دو مؤلفه را باید شاخصه اصلی دین اسلام و علما و مروّجان آیین شریعت دانست. انقلاب اسلامی که خاستگاهی جز دین و آرمان های مقدس اسلام ندارد نیز به این دو عنصر حیاتی نیاز مبرم دارد. نظام اسلامی به اقتضای ماهیت خود باید نظامی مبتنی بر علم و اخلاق باشد و هنجارهای الهی همواره باید به عنوان خطوط قرمز آن محسوب شود.

برای حفظ و تقویت این دو مؤلفه مهم، حوزه های علمیه باید در پی تربیت دانش آموختگانی باشند که در تحصیل علم و تهذیب نفس، ممارستی شگرف داشته تا بتوانند رسالت ذاتی خود در اجرای منویات دین و عمل به احکام الهی را به بهترین صورت ممکن به انجام برسانند.

طلبه تراز انقلاب اسلامی، به هیچ بهانه ای حتی کار برای انقلاب و حضور در صحنه اجتماع نباید از استحکام بنیه های علمی و ریشه های معرفتی خود غفلت بورزد. انقلاب اسلامی برای آن که بتواندد قله های سربلندی و افتخار را در پهنه گیتی در نوردیده و ایده راهگشای مردمسالاری دینی را به عنوان نسخه نجات بخش برای نظام سازی صحیح و ایجاد حاکمیت های مبتنی بر منافع دنیوی و اخروی مردم به سراسر جهان ارائه بدهد نیازمند اسلام شناسان و علمای آگاهی است که احاطه و نگاهی ژرف نسبت به علوم دینی داشته و خود نیز در صحنه عمل، اخلاق و رفتاری مبتنی بر توصیه های تربیتی دین داشته باشند. از این رو فقاهت و اخلاق را باید دو عنصر سرنوشت ساز در تأمین زیرساخت های تمدن جهانی اسلام دانست و نسبت به تقویت آن اهتمامی ویژه نشان داد.

این نکته را هم باید در نظر داشت که امروز به برکت حضور چشمگیر رسانه در زندگی خصوصی مردم و وسعت ارتباطات اجتماعی، هجم گسترده ای از سیاه نمایی ها و تخریب ها بر ضد دین به راه افتاده و منجر به آن شده که سطح توقع از روحانیت بیش از پیش در جامعه ارتقا یابد. امروز روحانیت در زیر ذره بین مردم قرار داشته و رفتار و گفتار این قشر همواره مورد رصد دوست و دشمن قرار دارد. طبیعی است به همان میزان که وجود یک روحانی ناآگاه با رفتاری دور از شأن منادین دین می تواند ضربه ای سخت بر پیکره اعتماد عمومی نسبت به حوزه های علمیه وارد سازد، حضور و درخشش عالمان صاحب فضل و آگاه که سیره اهل بیت علیهم السلام را پیشه خود ساخته اند در تعمیق باورهای جامعه نسبت به حقایق دین تأثیر به سزایی خواهد داشت.

"عزیزان! طلاب جوان! فضلا! توجه کنید که حوزه‌ی علمیه - همان‌طور که امام(ره) مکرر فرمودند - قاعده‌ی نظام جمهوری اسلامی است و همه چیز روی این قاعده بنا شده و دوام خواهد یافت. این قاعده باید محکم باشد. استحکام این قاعده، با تضمین سه عنصر اصلی امکانپذیر است، و هر کدام از آنها نباشد و یا کم باشد، این قاعده متزلزل خواهد شد، و اگر قاعده متزلزل شد، طبیعتاً همه‌ی آنچه که بر او سوار است، تکان خواهد خورد...اولین عنصر، فقه است...عنصر دوم، تهذیب و اخلاق است. روزی به اتفاق جمعی از فضلای بزرگ در خدمت امام(ره) بودیم. در آن محفل، از حوزه‌ی قم صحبت شد. یکی از بزرگان اساتید و علمای اعلام قم که مورد احترام و قبول همه‌ی ما هستند، در آن جلسه به امام عرض کردند که شما نسبت به قم، توجه و عنایت داشته باشید. آن روز امام(ره) فرمودند که این چیزها لازم نیست؛ شما اگر فقط به ابقای دو عنصر در حوزه‌ی قم توجه کنید، همه چیز حل خواهد شد: اول، فقاهت است - که گمان می کنم تعبیر ایشان این بود که مواظب باشید شعله‌ی فقاهت فروننشیند - و دوم، اخلاق و تهذیب است. ما اگر مهذب باشیم، خواهیم توانست هستی خود را در خدمت اسلام و نظام اسلامی قرار دهیم؛ ولی اگر مهذب نباشیم، آنچه که داریم، در خدمت قرار نخواهد گرفت و چه بسا که در جهت عکس هم قرار گیرد".۱۳۶۸/۰۳/۲۲ بیانات در مراسم بیعت طلاب و روحانیون

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اقدام خنده دار فتای بابل!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۸، ۱۱:۳۱ ق.ظ

وقتی ادمین کانال آمدنیوز دستگیر شد طبیعتاً مدیریت کانال نیز به دست مأموران امنیتی افتاد و در صفحه اصلی آن پیامی درباره شناسایی ادمین و انسداد کانال از سوی اطلاعات سپاه منتشر گردید.

مدتی پیش پلیس فتای بابل هم مدعی شناسایی ادمین یکی از کانال های تلگرامی منتقد گردید. سیم کارت و گوشی متهم حدود یکماه در اختیار پلیس فتا قرار داشت؛ اما کانال همچنان به فعالیت خود ادامه می داد! جالب این که در آن زمان هر کانال تنها توسط یک ادمین قابل مدیریت بود!

کانال مذکور البته همچنان به فعالیت خود ادامه می دهد و فتا هم به رغم آنکه این گزارش ناشیانه اش دستمایه طنز فعالان فضای مجازی قرار گرفته هنوز حاضر به عذرخواهی و اصلاح آن برنیامده است.

دوستان ناواردی که مدتی قبل اقدام به ارسال این گزارش غیر فنی به دادگستری نموده اند آیا می دانند با دردسرهایی که برای یک شهروند تا مرحله اثبات بی گناهی اش ایجاد می کنند علاوه بر آن که اعتبار و آبروی دستگاه انتظامی را به سخره می گیرند روزی بابت تضییع حق الناس، چوب خدا هم در آستینشان فرو خواهد شد؟!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دغدغه دیگران

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۸، ۱۰:۰۵ ق.ظ

بودن با او خستگی نداشت. انگار جز محبت و رفاقت نمی شد از او دید. رفیق با معرفت یعنی همین که نگذاری هیچ گرد و غباری روی رابطه دوستانه شما بنشیند. رفاقت معراج از جنس صداقت بود. دوستی نبود که فقط موقع خوشی ها کنارت باشد. دوستی نبود که پشت سرت حرف بزند یا بگذارد دیگری پشت سرت حرفی بزند. ظاهر و باطنش یکی بود و در خفا و آشکار یک نگاه را به تو داشت. شاد بود و با نشاط، پر انرژی بود و بدنی فرز و چابک داشت. ما بودیم و یک توپ و یک زمین خاکی. اصلاً قاعده و قانون خاصی روی بازی ما حاکم نبود. توپ را می انداختیم وسط زمین و می دویدیم دنبالش. مهم بود که شادیم و خندان و تحرک داریم و سالمیم.

این مال زمان نوجوانی بود. یواش یواش با همین استعداد و توانایی در دویدن و مهار توپ، وارد محیط حرفه ای و باشگاهی فوتبال شدیم. شکر خدا آنجا هم خوش درخشیدیم و هر دو جذب تیمی رسمی شدیم و در مسابقات رسمی شرکت می کردیم.

بودن با او خستگی نداشت. نمی گذاشت غباری بر ردای رفاقتمان بنشیند. حواسش به حساسیت های دوستانش بود. از خودش بزرگی نشان می داد. نمی رنجید و نمی رنجاند. تمام روز را هم که با هم بودیم خسته نمی شدیم. تا از هم جدا می شدیم و به خانه خود می رفتیم، دلمان برای همدیگر تنگ می شد. انگار مدت هاست که همدیگر را ندیده ایم! باز منتظر فرصتی بودیم، مترصد وقتی آزاد که خودمان را به زمین خاکی برسانیم و صدای سوت و پرتاب توپ و بدویم وسط زمین خدا ...

ایام بازی و مدرسه داشت به پایان می رسید. به فکر آینده افتاده بودیم. دلمان نمی آمد از هم جدا شویم. تصمیم گرفتیم هر دو به سپاه برویم. چرخ روزگار و دست تقدیر اما به گونه ای دیگر رقم خورد. من به سپاه رفتم و او به نیروی انتظامی. باز هم فرصتی دست می داد خودمان را به هم می رساندیم و لحظات با هم بودن را قدر می دانستیم. حتی مرخصی هایمان را طوری تنظیم می کردیم که همزمان باشد.

اوضاع بعضی از شهرهای مرزی اوضاع خوبی نیست. این شهرها گاه به دلیل دور بودن از مرکز و گاه به دلیل بعضی ضعف های فرهنگی ناشی از تردد همسایگان خارجی، با فقر اقتصادی و فرهنگی دست و پنجه نرم می کنند. هر دو این صحنه ها را می دیدیم و غصه می خوردیم. معراج دغدغه جوانان شهر را داشت. می گفت حیف است این بچه ها و جوان های پاک آینده شان خراب شود. حیف است به خاطر مشکل اشتغال و معیشت بخش قابل توجهی از این جوان ها جذب فعالیت های غیرقانونی و حمل قاچاق و گاه اعتیاد و فساد شوند. در تصورات دوران جوانی، آرزو داشت روزی بتواند کارخانه ای راه بیندازد و این جوان ها را سر و سامانی بدهد و نگذارد به وادی تباهی کشانده شوند. نسبت به محیط پیرامونش حساس بود و "به من چه" و "شد که شد" و ... در تفکرش جایی نداشت. دغدغه داشت که بتواند تا جایی که برایش مقدور است به دیگران کمک کند و مشکلاتشان را برطرف سازد. اگر هم دستش بر نمی آمد باز هم بی خیال نبود و لااقل غصه شان را می خورد و برایشان دعا می کرد.

چون خودش طعم فقر و تنگدستی را چشیده بود نمی پذیرفت کسی به خاطر مشکلات مالی بخواهد از خدا جدا شود.

گاهی در باشگاه چشمش به کفش های پاره بعضی بچه های کم سن و سال می افتاد. خیلی ها این صحنه را می دیدند و یا به سادگی از کنارش می گذشتند یا نهایتاً زیر لب نچ نچ می کردند و وجدانشان را با نغمه آن تسکین می دادند. معراج هر از گاه، چند کفش ورزشی نو می خرید وبا خودش می آورد. بعد جوری که کسی متوجه نشود آنها را دست من می داد که سر یک فرصت مناسب برسانم به بچه های بی بضاعت.

همسایه ای داشتیم که به دلیل مشکلات اقتصادی می خواست وسایل ورزشی اش را بفروشد اما کسی نمی خرید. فردی آمد و تنگنای او را که دید پیشنهاد داد آن وسایل را به نصف قیمت خریداری کند. مرد چاره ای نداشت. معراج فهمید. پیغام داد صبر کند. خودش آمد و آن وسایل را با این که به خیلی هایش اصلاً نیازی نداشت با قیمت مناسب و واقعی خرید تا هم گره ای از کار یک بنده خدا گشوده شود و هم حرمتش محفوظ بماند.

می دید می خواهم با خانواده جایی بروم بی آن که تقاضایی کنم سوییچ ماشینش را می داد دست من و خودش پیاده می رفت. این که کار کسی را راه بیندازد و خدمتی کند را وظیفه خودش می دانست. برای مسابقه می خواستم به تهران بروم. کفش های ورزشی معراج بهتر از کفش های من بود. باز هم بی آن که چیزی بگویم، آنها را آورد و داد دست من.

به خاطر خودش با کسی جرّ و بحث نمی کرد. خیلی راحت از حق خودش می گذشت. اخلاق یار امیرالمؤمنین و تربیت شده مکتب او، مالک اشتر را داشت. توهین به خودش را نادیده می گرفت؛ اما از حق خدا و ولایت نمی گذشت. در برابر ظلم و فساد سکوت نمی کرد.

یک بار کسی موقع بازی از روی عمد او را هل داد و صورتش محکم به نرده های اطراف زمین خورد. رنگ صورتش سرخ شده بود. هر کسی این صحنه را دید فهمید که بازیکن تیم حریف چون از نظر فنی نتوانست به معراج برسد این رفتار غیراخلاقی را نشان داد. هر بازیکن دیگری جای معراج بود از کوره در می رفت و به او اعتراض می کرد. معراج چیزی نگفت. یک نفر دیگر رفت که به آن بازیکن خاطی اعتراض کند، معراج جلوی او را گرفت، او را آرام کرد و گفت: بازی همینه، از این پیشآمدها اتفاق می افته. اما یک بار یک نفر از سر ناآگاهی یا لجاجت شروع کرد به اتهام زنی نسبت به مقام معظم رهبری و توهین به ایشان. این جا دیگر مطمئن بودم معراج کوتاه نمی آید. او روی حضرت آقا خیلی حساس بود. عصبانیتش را نشان نداد. خودش را کنترل کرد. اما سکوت هم نکرد. دست آن جوان را گرفت و به گوشه ای برد. با احترام و مستدل شروع کرد برایش توضیح دادن تا ذهنیت اشتباهش را اصلاح کند. جوان از این که دید معراج او را درون جمع، خورد و تحقیر نکرد و با منطق و احترام حقیقت را برایش توضیح داد تحت تأثیر قرار گرفت و از او عذرخواهی کرد.

معراج یک آرزوی همیشگی داشت که قسمتش نشد به آن برسد. از خدا می خواست موقعیتی فراهم شود که مقام معظم رهبری را از نزدیک ببیند و پشت سر ایشان نماز بخواند. عمرش کفاف تحقق این آرزو را نداد و همنشین شهدای کربلا شد. خدا را چه دیدید. شاید این توفیق نصیب خانواده شهید شد و آنها به نیابت از معراج، نماز عاشقانه ای را به امامت مقتدای خود به جا آوردند؛ اللهم ارزقنا.

راوی: مرتضی صادقی (از دوستان شهید معراج آیینی)

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ترک و کرد هم برادرند

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۸، ۱۲:۵۴ ب.ظ

ترکیه، سرکوب معارضین مسلح کرد را دلیل تجاوز خود به منطقه کردنشین سوریه می داند.

ایران نیز بارها با جدایی طلبان کرد که به اقدامات تروریستی مبادرت می ورزیدند ستیز داشته است.

جمهوری اسلامی اما با شناسایی دقیق محل اختفا و تجمع نیروهای مسلح معاند، همواره از آسیب رسانی به مردم عادی اجتناب ورزیده است کاری که ظاهرا ارتش ترکیه اهمیتی برای آن قائل نیست و آتش تهاجم آن تر و خسک را با هم می سوزاند.

از منظر انسانی حمله ترکیه به مردم بی پناه کرد در سوریه و آوارگی زنان و کودکان و ... اقدامی مذموم و غیرقابل دفاع است و البته سند دیگری است بر سیاسی کاری مدعیان دفاع از حقوق بشر.

الغرض اینکه بعضی کانال های ترک زبان کشورمان با چشم بسته به حمایت از تجاوزگری دولت ترکیه پرداخته و از آن طرف بعضی کانال های کرد زبان کشورمان نیز با چشم بسته به حمایت از معارضین کرد سوریه پرداخته اند که نشان از غلبه نگرش ها و تعصبات قومیتی بر حقیقت گرایی و عدالت خواهی است. بهتر است هموطنان ترک و کرد عزیزمان تنها بر مبنای انسانیت به این ماجرا نگاه کنند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

رسم مردانگی

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۸، ۰۴:۴۶ ب.ظ

چشم که باز کردم، همان قدر که پدر و مادرم را بالای سرم دیدم و دست محبت و سایه لطفشان را احساس کردم، معراج را هم دیدم و چشمم به جمالش روشن بود. روحیه معراج تواضع و فروتنی به خصوص در مقابل پدر و مادر بود. همین ویژگی باعث می شد او در همه کارهای خانه کمک حال آنها باشد. یکی از این کارها هم رسیدگی به فرزندان کوچک بود. برای همین است که می گویم وقتی چشم باز کردم معراج را هم همپای پدر و مادرم دیدم. اینقدر با محبت و دوست داشتنی بود که انس خاصی بین من و او برقرار شد. عادت کرده بودم سرم را روی دست او بگذارم تا خوابم ببرد.

بزرگتر هم که شدم این رابطه صمیمانه برقرار بود. سعی می کرد با رفتارش و به طور غیر مستقیم کارها و اخلاق خوب را به من هم بیاموزد. گاهی یواشکی بی آنکه متوجه شوم در جیبم پولی قرار می داد. سفر که می رفت هدیه و سوغاتی هر چند کوچک برای خانواده می آورد. در همه کارهایم با او مشورت می کردم. او را امین و معتمد خود می دانستم. وقتی در سفر بود هم شب ها از طریق پیامک، حرف هایم را با او در میان می گذاشتم و او نیز به رغم خستگی کار و مأموریت با حوصله جوابم را می داد و راهنماییم می کرد.

گاهی مرا با خودش به زمین فوتبال می برد. با این که یک بازیکن حرفه ای بود و خیلی بهتر از من و سایر دوستانش بازی می کرد بازهم مرا مورد تشویق قرار می داد و جوری وانمود می کرد که احساس خودباوری کنم و به کارم بیشتر علاقمند شوم.

در سایر امور زندگی اعم از درس و معنویت هم مرا مورد تشویق قرار می داد. می گفت: دوست دارم پیشرفت کنی و برای خودت کسی بشی.

یکی از خصوصیات برجسته شخصیت معراج، این بود که به راحتی عصبانی نمی شد. این اخلاق را هم در خانواده داشت و هم در جمع دوستان. یک بار از بانه که آمد گوشی تلفن همراه خریده بود. گوشه اتاق داشت با آن کارش را می رسید که ناگهان پدر از روی ناراحتی و عصبانیت به سمتش رفت، گوشی را از دستش کشید و به سمتی پرت کرد. هر کس جای معراج بود ناراحت می شد و به این رفتار او اعتراض می کرد. معراج بلند شد رفت داخل تراس، شروع کرد به قدم زدن. هیچ اشتباهی از او سر نزده بود که شایسته این برخورد باشد. من بلند شدم و رفتم گوشی را برداشتم و دادم دستش. دوباره برگشت به اتاق در حالی که یک کلمه هم بر زبان نیاورد و فقط لبخند زد.

یک بار تیمشان مسابقه فوتبال داشت. من هم رفته بودم تماشا. بازیکن تیم حریف که مأمور بود معراج را مهار کند وقتی برتری او را از لحاظ فنی دید به روش غیراخلاقی متوسل شد و شروع کرد به پای او ضربه زدن. معراج آدمی نبود که هیچ گاه در زمین ورزش اسیر هیجانات شده و واکنش عصبی و پرخاشگرانه نشان دهد. بازیکن حریف بارها این رفتار زشت و غیر ورزشی را تکرار کرد. ضربه به ساق پا و لگد کردن مچ و ... واقعاً دردآور و اعصاب خورد کن است. معراج با خونسردی تا آخر به بازی اش ادامه داد و رفتار ناجوانمردانه او را تلافی نکرد. من شاهد این صحنه ها بودم و خون خونم را می خورد. مسابقه که تمام شد معطل نکردم رفتم وسط زمین و یقه آن بازیکن نامرد را گرفتم؛ اما معراج زود متوجه شد و آمد دست مرا کشید و بیرون برد. گفتم: داداش! این مردک وجدان نداره و به جای بازی فقط داشت پای تو رو می زد نامردی هم حدی داره و ...

دستی به سرم کشید، انگشت اشاره اش را آورد جلوی بینی اش و با لیخند مرا دعوت به سکوت و آرامش کرد.

گفت: اگه قرار باشه ما هم مثل اون رفتار کنیم که دیگه فرقی باهاش نداریم!

راوی: احمد آیینی (برادر شهید معراج آیینی)

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تولیت حرم حضرت معصومه بخواند

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۹ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۳۱ ق.ظ

این روزها حرم حضرت معصومه سلام الله علیها مملو از زائران ایرانی و خارجی است که در مسیر سفر اربعین، به پابوس بانوی آفتاب می شتابند. در شهر قم سه مکان بزرگ و عمومی جهت استقرار و استراحت زوار اربعین در نظر گرفته شده است.

موکبی هم از طرف آستان حضرت معصومه در نزدیکی شهر کربلا مشغول خدمت رسانی به زائران است

اما

چقدر خوب است در همین حرم حضرت معصومه نیز لااقل با یک لیوان چای صلواتی از زائران اربعین پذیرایی شود تا هم خستگی طی مسیر طولانی از شهرها و کشورهایشان از تن زدوده شده و هم اینکه خاطره ای شیرین از شهر قم در ذهنشان به جا بماند.

این پیشنهاد را البته سالهای پیش هم مطرح کرده ام که ثمری نداشت! دیروز جای شما خالی تماشای انبوه زائران کشورهای آذربایجان و پاکستان و ... در حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها بسیار لذت بخش بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

معاون فرماندار پاسخگو باشد

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۸، ۰۷:۰۱ ب.ظ

بعد از انتصاب سید مصطفی میرتبار (کاندیدای رد صلاحیت شده اصلاح طلبان) به عنوان معاون سیاسی امنیتی فرماندار بابل انتقادهایی نسبت به بی تجربگی و عدم ارتباط رشته تحصیلی و فعالیت های وی با این جایگاه در سطح اذهان عموم مطرح گردید.

در این بین بعضی از رسانه های مجازی نیز تردیدهایی را در خصوص میزان قانونی بودن این انتصاب عجیب مطرح نمودند. به ادعای این رسانه ها، نامبرده صرفاً نیروی قراردادی وزارت جهاد کشاورزی بوده و صدور جواز مأموریت و انتقال وی به فرمانداری برخلاف قانون می باشد.

این شائبه را البته سکوت و فرار وی از پاسخگویی بیشتر تقویت نمود. با توجه به پیشینه قانون شکنی و هرج و مرج طلبی اصلاح طلبان در سال های 78 و 88 و ... و نیز حواشی پیرامون عزل و نصب های سیاسی اداره آموزش و پرورش و ... مباحث مطرح شده درباره انتصاب این مدیر بی تجربه و غیرمتخصص در یک سمت امنیتی و انتخاباتی، اهمیت مضاعفی پیدا نموده و طبیعی است که ادامه سکوت و عدم ارائه مدارک استخدامی نامبرده در افکار عموم به منزله تأیید ابهامات موجود تلقی می گردد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دلسوزی های مصلحتی

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۰۴ ق.ظ

مدیر کل معزول یکی از ادارات دادگستری استانها که  این روزها در گوشه ای از کشور در جایگاهی بی اهمیت منتظر صدور حکم بازنشستگی پیش از موعد است جایی با اظهار تأسف از رویکرد جدید قوه قضاییه گفته که دارند آقای رییسی را با این مفسدین اقتصادی سرگرم می کنند تا حواسش از مفاسد دستگاه قضا پرت شود!!!!

اولا با این مفاسد بزرگ که اخبار دستگیری های مربوط به آن این روزها مردم را شاد و امیداوار ساخته چه کسی باید برخورد نموده و حقوق ملت را احیا کند؟

دوما صرف برکناری جناب عالی و دستگیری دانه درشت هایی مثل اتباعی و قاسم زاده و ... نشان می دهد که حواس دستگاه قضا به همکاران خائن خودش هم هست.

سوم این که جناب عالی در زمان تصدی خودت که گاه زمزمه خدایی سر می دادی از این حرفهای دلسوزانه درباره برخورد با مفسدین اقتصادی و قضایی و ... نمی زدی، الان بیدار شدی؟!

  • سیدحمید مشتاقی نیا