اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۴۹ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است

حاشیه ای بر شناسایی یک شهید!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۴، ۰۶:۱۰ ب.ظ


در خبرها خوانده اید که هویت یکی از شهدای گمنام دفن شده در دانشگاه علوم پزشکی بابل شناسایی شده است. این شهید اهل یکی از روستاهای شیراز است و خانواده او به زودی در این دانشگاه حضور پیدا خواهند کرد.

نمی دانم سه یا چهار سال پیش بود. یکی از کارمندان دانشگاه پزشکی بابل تماس گرفت و ماجرایی را برایم تعریف کرد:

"زنی آمده بود می گفت اهل بابلسر است. پرسید شما در دانشگاهتان شهید گمنام دارید؟ پاسخ مثبت را که شنید اصرار کرد تا او را راهنمایی کرده و مزار شهید را نشانش بدهیم. علت حضور او در بابل و پیگیری مزار شهید گمنام در این دانشگاه را جویا شدیم. می گفت بابت بیماری یکی از عزیزانش توسل گرفته و بارها با دل شکسته از خدا خواست تا مریض او را شفا بدهد. در خواب شهیدی را دید که از او دعوت کرد برای طلب شفای عزیزش به دانشگاه علوم پزشکی بابل آمده و از شهید گمنام مدفون در آن جا حاجت بخواهد ..."

این دوست کارمند من ماجرا را با آب و تاب تعریف می کرد و من بی توجه به عمق سخنانش، فقط گوش می دادم. با توجه به حضوری که در فعالیت های مرتبط با شهدا داشته ام گوش من در این سال ها پر از این نوع خواب ها و رویاها و ماجراهاست. اگر چه به چشم خود بارها عنایات و الطاف و کرامات شهدا را دیده و لمس کرده ام اما بنا بر یک تجربه قدیمی، خیلی اجازه پر و بال دادن به این نوع ماجراها را نمی دهم. با شوخی و کنایه در پایان موضوعی که آن دوست بزرگوار تعریف کرده بود، خیلی خونسرد و عادی گفتم: علت قضیه را می دانی چیست؟ این شهدا چند سالی است که در دانشگاه پزشکی مدفون شده اند. روحشان هم بیکار است. می روند سر کلاس های درس می نشینند و ... حالا برای خودشان پزشک حاذقی شده اند؛ مریض شفا می دهند ...!!

مدتی بعد دختر خانم دانشجویی تماس گرفت و با حس و حالی خاص از خوابی که درباره یکی از شهدای گمنام دانشگاه پزشکی بابل دیده بود برایم تعریف کرد. می گفت: شهیدی می آید به خوابش و تأکید می کند که قابل شناسایی است و یکی باید برای کشف هویت او قدمی بردارد.

من باز هم بنا بر همان تجربه قدیمی، صحبت های او را جدی نگرفتم تا بساط این نوع حرف و حدیث ها گسترده نشود. به صراحت هم گفتم که خواب ها را به راحتی باور ندارم به خصوص اگر مبدأ آن از واحد خواهران باشد! با این حال برای آن که این بنده خدا را ناامید نکرده باشم با هماهنگی آقا مفید اسماعیلی، مسئول وقت کنگره شهدای استان مازندران، او را به آن مجموعه راهنمایی کردم. مدتی بعد دوباره آن خانم دانشجو تماس گرفت و از بی نتیجه بودن مراجعاتش به نهادها سخن گفت و از تکرار خواب آن شهید. این بار او را به پیر مجاهد و اهل دل شهرمان که خودش هم پدر شهید است و با تعبیر خواب آشناست، حواله دادم و موضوع را از سر خودم باز کردم. دیگر هم پیگیر نشدم که نتیجه مراجعه اش به حجت الاسلام یزدانی به کجا انجامیده است.

این یکی دو روزه که خبر کشف هویت یکی از شهدای گمنام دانشگاه علوم پزشکی را شنیده ام، صدای آن کارمند دانشگاه و آن خانم دانشجو بارها توی گوشم انگار تکرار می شود. نمی دانم این شهید همانی است که آن دوستان درباره اش چنان می گفتند یا نه؛ ولی شهید، شهید است و ما ساکنان وادی غفلت، چه نام شناسنامه ای شهید را بدانیم یا نه، باز هم حقیقت شهید برایمان گمنام است.

شیرازی ها هم شهرشان را بهارنارنج می نامند و بابلی ها نیز؛ اما ورای این تعابیر و تعارفات و چشم وهم چشمی ها، وجه اشتراک این دو شهر، گنبد شاهچراغ در شیراز است و تلألو صدها چراغی که شام تاریک شهرمان را با نور اهل بیت روشن می سازند. هیئت ها و محافل مذهبی بیشماری که در این شهر وجود دارند همگی مرهون برکت خون شهدا هستند. انشاءلله همشهریان ما نخواهند گذاشت این کبوتر مهاجر شیرازی در این شهر احساس غربت کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این کاسب حبیب خداست

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۴، ۱۰:۱۹ ب.ظ


به عکس بالا خوب دقت کنید. نوشته هدف ما جلب رضایت خداست. این عکس را از لبنیاتی محله مان گرفتم. البته بالای نود درصد ساکنان این محل طلبه و روحانی هستند. فروشندگان این لبنیاتی هم طلبه اند و علاوه بر تحصیل، به نوبت در مغازه می ایستند. تا به حال هم به وعده شان عمل کرده و خدا و خلقش را راضی نگه داشته اند. به هر حال طلبه ها در هر میدانی که وارد می شوند باید الگوی دیگران باشند. این که می گویند کاسب، حبیب خداست، مصداقش چنین افرادی هستند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حجت الاسلام جهانشاهی آزاد شد

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۴، ۱۲:۰۴ ب.ظ


دقایقی پیش مطلع شدم حجت الاسلام علی رضا جهانشاهی معروف به طلبه عدالتخواه سیرجانی و حجت الاسلام موسی علیزاده که در آستانه سفر رئیس جمهور به قم و در اعتراض به حواشی پرونده آیت الله نکونام توسط دادگاه ویژه روحانیت دستگیر شده و به زندان اوین منتقل گردیده بودند آزاد شدند.

ضمن تبریک به همه فعالان عدالتخواه به خصوص دوستانی که در هفته های اخیر تلاش مضاعفی برای آزادی این دو عزیز نشان دادند امیدوارم جبهه طلاب عدالتخواه با پرداختن به اولویت های طرح شده در مطالبات مقام معظم رهبری، فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر را با نگاهی جهانی ترویج و دنبال نمایند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک تشکر از سه نفر

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۴، ۰۹:۵۱ ب.ظ


بعد از نامه ای که در آخرین پست وبلاگ خطاب به حجت الاسلام رئیسی دادستان ویژه روحانیت منتشر نمودم حجت الاسلام والمسلمین حمید رسایی، نماینده انقلابی مردم تهران در مجلس، بی آن که تقاضایی از ایشان مطرح کرده باشم اقداماتی را جهت پیگیری این موضوع انجام دادند که جای تقدیر و تشکر دارد. خوب است از این فرصت استفاده کرده و از ایشان برای حضور در سلسله نشست های بصیرت که یکشنبه های هر هفته در مسجد ولایت بابل برگزار می شود مجدداً دعوت بعمل آورم.

مسئول حوزه ریاست دادستان ویژه روحانیت کشور و مشاور محترم حجت الاسلام رئیسی نیز امروز عصر با من تماس گرفت و پیگیر ماجرا شد.

از بیت مقام معظم رهبری هم بابت ورود به این مسئله و پیگیری نامه منتشر شده در وبلاگ بسیار سپاسگذارم.

چه این پیگیری ها به ثمر برسد و چه نرسد این نعمت و دستاورد انقلاب اسلامی را باید قدر دانست. برجستگی و برتری نظام ولایی نسبت به اندیشه حاکم بر نظام بروکراتیک غرب، همین سعه صدر و ارتباط بین مردم و مسئولان است. این دستاورد بزرگ انقلاب اسلامی است که بسیاری از مسئولان، خود را برخاسته از مردم دانسته و به دور از تکبر و خودمحوری، پای درد دل آنان می نشینند. نه حجت الاسلام رسایی نماینده بابل یا مازندران است که مثلاً از باب ارتباط با حوزه انتخابیه خود احساس تکلیفی کرده و پیگیر مشکل من شده باشد و نه آن مقام عالی دادستانی، وظیفه ای داشت که مثلاً اگر به این نامه بی اعتنا می شد مورد شماتت کسی قرار بگیرد.

در ماجرای پرونده وبلاگ من، دادیار ویژه روحانیت ساری گفت که در نهایت (بر فرض اثبات حقانیت شاکی که عضو رد صلاحیت شده شورای اسلامی یکی از شهرهاست) به مبلغ صد هزار تومان محکوم خواهم شد. این موضوع برایم مهم نیست. ورای این مسئله، آن چه که برایم اهمیت دارد اعمال ماده 54 است که انشالله مشکل ایجاد شده، مرتفع خواهد شد.

حالا خوب است از این فرصت هم استفاده کرده و درخواست آزادی حجت الاسلام جهانشاهی را دوباره مطرح کنم. پیش از این در مطلبی که در اسفند گذشته منتشر کردم تأکید نمودم که اینجانب و بسیاری از طلاب و حتی بازاریان عدالت خواه در قم، به دلایلی که در آن مقاله منتشر شد، موافق ورود به ماجرای پرونده آیت الله نکونام لااقل با این روش نبوده و نیستیم. البته حجت الاسلام جهانشاهی تأکید دارد که حضور مستقیم و فیزیکی در اجتماع چندنفره طلاب فیضیه نداشته است. به هر روی اعتقاد حقیر و دیگر دوستان عدالتخواه این است که دو ماه بازداشت حجت الاسلام جهانشاهی با توجه به تعلق صادقانه ایشان به انقلاب و ولایت، کفایت کرده و استمرار آن به صلاح نیست.

تکمله: وسط این همه تشکر و سپاس و تقدیر، بی انصافی است که لطف خدا و عنایت اهل بیت علیهم السلام نادیده گرفته شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سخنی با ریاست دادگاه ویژه روحانیت (قسمت1)

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۴، ۱۰:۱۰ ب.ظ


بسم الله الرحمن الرحیم

جناب حجت الاسلام والمسلمین رئیسی ریاست دادگاه ویژه روحانیت با سلام

همه نهادهای نظام برای ما شرافت دارند به این دلیل که موجودیت نظام برای ما شرافت دارد. این موضوع یک امر کلی است. امر کلی دیگری نیز وجود دارد و آنهم این است که هیچ دستگاه و نهاد و صنفی از وجود معدود عناصر نامطلوب و قانون شکن و یا سهل انگار مصون نیست.

به همان میزان که اشتباه یک بخش و جزء را نباید به حساب کل گذاشت از مقام صدارت هر نهاد و دستگاه هم باید این توقع را داشت که نسبت به اصلاح اشتباهات به ظاهر جزیی مجموعه های پایین دستی خود اقدامات لازم را انجام دهد. بروز اشتباه از سوی هر فرد و نهادی همیشه محتمل است و تعجبی ندارد؛ اما شگفت آنجاست که همتی برای رفع نواقص و معایب از سوی ارکان بالادستی به چشم نخورد.

آسیب تهدیدزای درونی هر دستگاه و صنفی، دچار شدن به عارضه روزمرّگی است. به نظر، آن چه که اسلام در لزوم پرهیز از عادی شدن اموری چون سلاخی حیوان و تجهیز میّت گوشزد می کند باید لااقل در سطح یک هشدار، به مشاغل دیگری چون طبابت و قضاوت و ... هم تسرّی داده شود.

بر اساس ماده 54 آیین نامه جرایم کیفری، دادگاه برای رسیدگی به هر پرونده و موضوعی در شهری تشکیل خواهد شد که محل وقوع آن اتهام یا جرم بوده است. به گواهی تمامی حقوقدانان مستقل و یا شاغل در برخی دستگاه ها این ماده به طور طبیعی شامل پرونده های مرتبط با رسانه های رسمی و مجازی هم می شود. چرا که یک رسانه در همه شهرهای کشور قابل رؤیت است و اگر قرار باشد هر کسی در شهر محل سکونت خود اقدام به طرح شکایت از صاحب یک رسانه کند و دادگاه هم در همان شهر تشکیل شود متشاکی باید هر روز عازم یکی از نقاط کشور گردیده و کمترین گره در این مسئله علاوه بر ایجاد حرج، عدم توانایی در تأمین قرار التزام و وثیقه و ... در همه نقاط به خصوص در شهرهای دورافتاده و غریب است.

بدیهی بودن شمول ماده 54 بر پرونده های مرتبط با رسانه، مورد تأیید و تأکید همه کسانی است که با مسائل حقوقی آشنایی دارند؛ چه مستقل باشند و چه وابسته به نهادها، چه دلبسته به نظام باشند و چه کینه توز و معاند. همه تا کنون به این حقیقت اذعان داشته اند؛ به جز دادگاه ویژه روحانیت مازندران که قرائت عجیب و منحصر به فردی را از این قانون ارائه داده است.

قرائت این شعبه از قانون مذکور، بسیار عجیب است و عجیب تر اینکه به رغم رسیدگی نیابتی یک پرونده و اعلام عدم احراز اتهام در شعبه قم باز هم شعبه مازندران اصرار دارد که پرونده را مفتوح نگاه دارد. عجیب تر از همه اینکه یک مسئول نهاد امنیتی مرتبط با دادگاه در جمعی اذعان می دارد که ادامه رسیدگی به پرونده این وبلاگ در مازندران توجیهی ندارد اما " ما " خواستیم برای ساکت کردن فرد شاکی چنین رویه ای پیش گرفته شود!! برآیند ظهور چنین تعبیری از متولیان قانون، چیزی جز ملعبه دانستن شرع و قانون و حق الناس و ترس از خدا و ... نخواهد بود. این جاست که باید نگران عادی شدن و روزمرّگی حتی در مشاغلی شد که اساس وجود آن مقدس بوده و ریشه ای ایدئولوژیک دارد.

برخی دوستان دادگاه ویژه روحانیت به دلیل ابتلا به روزمرگی اصلاً متوجه این واقعیت نیستند که هر طلبه ( به خصوص از نوع انقلابی و حزب اللهی) با توجه به قدرت مانور و دایره وسیع نفوذی که در محیط اجتماع دارد در صورت دلزدگی و بی اعتمادی نسبت به هر یک از زیرمجموعه های نظام ممکن است چه آسیبی را برای اعتماد عمومی و در نتیجه، آینده نظام به ارمغان بیاورد.

خیلی عجیب است که دادگاه ویژه روحانیت گاه در مقابل طلاب و روحانیون ارزشی، موضع و رفتاری سخت گیرانه و بعضاً غیرقابل توجیه اتخاذ می کند؛ اما در برابر باند قانون شکن و فتنه انگیز شیرازی ها و رفتارهای غلط برخی روحانی نماها – که فهرستی از آن خدمتتان ارسال شده است – تسامح نشان می دهد.

شما بهتر می دانید با تغییر سیاست های اجرایی کشور، بعضی ادارات با مشغول سازی عناصر خودی به یکدیگر از طریق ایجاد تقابل بین نیروهای ارزشی و نهادهای انقلابی در پی ایجاد بستر آرام برای کانون های قدرت هستند. زیرمجموعه شما باید مراقب و آگاه و ملتزم باشد که وارد این نوع معرکه های فرصت سوز نشود.

می دانم قطعاً از این حقیر گلایه مند خواهید بود که چرا طرح چنین مسائلی را به فضای عمومی کشانده ام؛ اما مطمئن باشید وقتی راه های قانونی برای پیگیری حق و عدالت، با اعمال سلیقه دوست نماها مسدود می شود طریقی جز این برای مطالبه حق باقی نمی ماند. کمترین دستاورد این رویه ناخواسته، آگاهی تاریخ از عمق مظلومیت نیروهای دلداده جبهه انقلاب است.

درباره رفتارهای دادگاه ویژه روحانیت مازندارن و آن نهاد همیشه در صحنه، تأملات و تألماتی است که در صورت نیاز، به صورت هفتگی در این وبلاگ یا دیگر فضاهای رسانه ای منتشر خواهد گردید.

ارادت صمیمانه دوستان حقیقی خود را پذیرا باشید.  

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سلول های بنیادین و تجربه معنویت

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۴، ۱۰:۴۵ ق.ظ

جمعی از شاعران و مداحان اهل بیت عصمت(ع) با رهبر معظم انقلاب اسلامی


یک عنصر دیگری که باز با جوانها باید در میان گذاشت، مسئله‌ی تدین است. جوانهای عزیز! تدین، رعایت دینی، در حد وسع و امکان، این مایه‌ی توجهات الهی است؛ مایه‌ی توفیقات انسانی است؛ مایه‌ی پیشرفت است؛ این را دست کم نگیرید. من میخواهم بگویم شما اگر فلان فرمول ریاضی، یا فلان عنصر شیمیایی، یا فلان اختراع را به وجود میآورید یا کشف میکنید و پیدا میکنید و حل میکنید، در همان حال توجه‌تان به خدا، به شما کمک خواهد کرد. اولاً خدای متعال مدد میکند شما را؛ کارها دست خداست. شاید گفته باشم من، آن روزی که همین مسئله‌ی سلولهای بنیادی را جوانهای ما داشتند دنبال میکردند و کشف میکردند، خدا رحمت کند مرحوم مهندس کاظمی، رئیس این مؤسسه‌ی رویان آمده بود با همان جمع پیش من گزارش میداد. گفت من تلفن کردم که ببینم مهندس جوانی که مشغول تعقیب این قضیه بود، کار را به کجا رسانده - چون مثلاً دیروز گفته بود که فردا کار را تمام میکنیم - خانمش بود، گوشی را برداشت و گفت آقای مهندس آن نقطه‌ی آخر را توانسته پیدا کند و افتاده به سجده، دارد گریه میکند. وقتی مرحوم مهندس کاظمی این قضیه را میگفت، هم خودش گریه‌اش گرفت، هم آن جوان که در مجلس بود، گریه‌اش گرفت. بنا کردند گریه کردن. نقش معنویت را دست کم نباید گرفت.

مقام معظم رهبری 14/2/87

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مسابقه ای برای نوجوانان بابلی

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۴، ۰۹:۱۳ ب.ظ

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تحلیلی بر یک عکس خبرساز

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۴، ۰۳:۳۵ ب.ظ


در نشست خبری وزیر کشور با رسانه های داخلی و خارجی که اخیراً برگزار شد، بنر نصب شده در پشت جایگاه وزیر، بسیار خبرساز بود. در این بنر در سمت راست، عکس مقام معظم رهبری و در سمت چپ به جای تصویر حضرت امام(ره) عکسی از حسن روحانی جای گرفته بود.

امیدوارم کسی انتظار نداشته باشد این اتفاق آنهم در حضور رسانه های داخلی و خارجی را یک امر سهوی تلقی کنیم.

یکی از ویژگی های منحصر به فرد دولت یازدهم، کنایه ها و ظرافت هایی است که در گوشه و کنار کردار و گفتار مسئولان آن به خصوص در سطوح عالی نهفته است.

خاطرتان هست که با روی کار آمدن دولت مدعی تدبیر و امید، اولین حضور سران خارجی در کشور مربوط بود به سفر سلطان عمان به ایران. این مسئله درست برخلاف روی کارآمدن دولت نهم بود که نخستین سفر خارجی مربوط می شد به حضور بشار اسد در ایران. مستحضر هستید که بشار نماد مقاومت در جغرافیای عرب و شاه عمان مظهر بی تفاوتی و البته ارتباط بین ایران و آمریکاست. در این نخستین دیدار رئیس جمهور منتخب با یک مقام خارجی اتفاق عجیب دیگری هم رخ داد. پرچم ایران در کشور خودمان برخلاف معمول عرف دیپلماتیک در پشت سر مقامات عالی رتبه دو کشور قرار نداشت و در هیچ تصویری منعکس نگردید. این رویداد که برای اولین بار رخ می داد در آن زمان برای ناظران، تنها یک اتفاق عجیب بود؛ اما بعدها ثابت شد که دولت جدید در مراودات بین المللی خود بر این پیام صحه می گذارد که ما بر آن چه که داریم و آن چه که هستیم، اصراری نداریم!

این روزها هاشمی رفسنجانی تلاش دارد با برداشت های منحصر به فرد خود، چهره جدیدی از حضرت امام (ره) ارائه دهد. در تصویر خلق شده هاشمی، امام یک پیرمرد صلح طلب و ناامید از انقلابی گری است که به شعر و گل و بلبل علاقه داشته و ضرورتی نمی بیند حتی روی حرف ها وشعارهای خودش مثل نبرد با استکبار و جنگ تا رفع فتنه و... ایستادگی کند.

نقش بستن تصویر حسن روحانی به جای امام می تواند این پیام را در برداشته باشد که این شخص به چهره تازه طراحی شده امام نزدیک تر بوده و می تواند جایگزین مناسبی برای راه و اندیشه آن شخیصت جهانی باشد.

یک بار دیگر به بنر خبرساز وزارت کشور دقت کنید. نوشته است 600 روز برای همدلی و همزبانی. عدد 600 در حالی در ذیل تصاویر درج شده که یکسال تنها 365 روز دارد و هر سال هم بنا به تشخیص رهبر انقلاب با اسم جدیدی نامگذاری می شود. وزیر کشور در بخشی از سخنان خود تأکید دارد که در 600 روز کاری خود در این جایگاه در راستای همدلی و همزبانی قدم برداشته است. به عبارت دیگر شعار امسال، برای وزارت کشور تازگی نداشته و او پیش از این هم در مسیر ذکر شده قدم بر می داشته است. بنا براین نباید انتظار اقدام و برنامه جدیدی از سوی این وزارتخانه برای تأمین نگاه طرح شده در نامگذاری سال جدید داشت.

ظاهر طراحی هوشمندانه این بنر خبرساز و درج تصویر رئیس جمهور به جای عکس حضرت امام (ره) در کنار مقام معظم رهبری و درج عبارت همدلی و همزبانی در ذیل آن، نگاه به مقوله همدلی بین دولت و ملت را وارونه جلوه داده و می تواند درصدد القای این مفهوم باشد که محتوای نامگذاری امسال، پیش از این محقق گردیده و همدلی و همزبانی مورد نظر باید در جای دیگر و به گونه دیگری رقم بخورد!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک تبریک و یک تأمل!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۴، ۰۸:۴۴ ق.ظ

http://www.khazarnama.ir/wp-content/uploads/2015/04/IMG_0032.jpg


به تازگی با ابتکار حوزه هنری استان مازندران از برخی چهره های هنری فعال در عرصه فرهنگی انقلاب اسلامی تجلیل به عمل آمد. از بین هنرمندانی که مورد قدردانی قرار گرفتند نام حسین و حسین شیردل، دو نویسنده و فعال فرهنگی حوزه دفاع مقدس از بابل که تا کنون آثار فاخری را به ادبیات انقلاب اسلامی عرضه داشته اند، می درخشید.

به سهم خود به حسنین شیردل تبریک گفته و برایشان آرزوی توفیق روزافزون دارم.

نکته ای که باید به مدیران خوب و زحمت کش فرهنگی استان یاداوری کرد لزوم حمایت مستمر از نویسندگان این خطه به خصوص فعالان عرصه هنر انقلاب است. تا آن جا که من با نویسندگان و شاعران ارزشی مازندران ارتباط دارم می دانم که وضع معیشتی اغلب این عزیزان چندان تعریفی ندارد. این وضعیت به خصوص بعد از تعلیق داوطلبانه تولید محصول در کنگره شهدای استان، حادتر شد!

پیشنهاد می کنم مسئولان دلسوز فرهنگی استان علاوه بر زحماتی که بابت تجلیل از هنرمندان می کشند یکبار هم با حوصله پای صحبت های این عزیزان بنشینند تا علاوه بر آشنایی با افکار، توانمندی ها و نظرات سازنده آنان، از کم و کیف اوضاع معیشتی شان مطلع شده و قدمی در خور شأن آنان بردارند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دکترها به بهشت نمی روند!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۴، ۱۱:۱۲ ب.ظ


تا آنجا که یادم می آید هیچ وقت نشد که سریالی از مهران مدیری ساخته و پخش بشود و من زبان به نقد آن باز نکنم.

این بار اما در حاشیه او را بسیار پسندیده ام. جامعه پزشکی با توجه به حساسیت شغلی و متأسفانه ظلم ها و اهمال های گاه و بیگاهشان نیاز به نقدی جدی و تکان دهنده داشتند که مدیری از پس از این رسالت مردمی خود به خوبی برآمده است.

شاید بگویید در همه مشاغل آدم های خوب و بد وجود دارند؛ در همه اصناف اتفاقاتی می افتد که مصداق ظلم به مردم است و ...

من حرفتان را قبول می کنم ولی حساسیت کار پزشک از جنس دیگری است.

پزشک با جان و سلامت مردم سر و کار دارد.

پزشک با جیب و به عبارت دیگر با دار و ندار مردم سر و کار دارد.

پزشک با اعتماد مردم سر و کار دارد.

خیانت و اشتباه در چنین مقامی، نتیجه ای سیاه و غیرقابل جبران خواهد داشت. از سوی دیگر رفتار مغرورانه و منّت آلود بسیاری از اعضای جامعه پزشکی، بار روانی و عصبی خاصی را در روح و دل مردم به جا می گذارد.

اشتباه پزشک، یک جنایت است مثل قاضی که او نیز از چنین جایگاه حساسی برخوردار بوده و امید دارم روزی سعه صدر عالیجنابان به سمت و سویی سوق پیدا کند که نقد این طیف هم جای خود را در فضای رسانه پیدا نماید.

ریشه ای ترین آسیب در هر شغلی اعم از پزشکی و قضاوت و حتی روحانیت و ... عادی شدن کار و وظیفه است. این عادی شدن و بی انگیزگی و بی تفاوتی، گاه نتیجه اش عکس مقتضایی است که اصل یک حرفه و شغل و هنر به خاطر مواجهه با ضرورت آن پدید آمده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا