اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۶ خرداد ۹۷، ۲۳:۰۶ - ..بیگانه ..
    عجب
  • ۳۱ فروردين ۹۷، ۱۷:۴۹ - ALI DARBANI
    +
  • ۳۱ فروردين ۹۷، ۱۷:۴۸ - ALI DARBANI
    ممنون

۱ مطلب در آبان ۱۳۸۹ ثبت شده است

آرشیو آبان89 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۸۹، ۰۹:۲۸ ق.ظ


ظرافت های سازنده

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان 1389 ساعت 21:51 شماره پست: 633

 

حضرت آیت الله شیخ جعفر سبحانی از مراجع عظام تقلید در خطبه نماز عید قربان امسال خاطره ای از حضرت امام خمینی (ره) را نقل کرد که شنیدنی است :

" سال 1338 در مسجد سلماسی پای درس حضرت امام می نشستیم . زیلوهای مسجد بسیار قدیمی ، خشن و آزار دهنده بود . احساس کردم احترام استاد ایجاب می کند جای بهتر و راحت تری بنشیند .

یک روز پتویی را آوردم و پیش از آمدن استاد ، سر جای ایشان پهن کردم . امام وقتی از راه رسید و پتو را دید فهمید کار من است ! صدایم کرد و گفت : امروز به احترام شما و زحمتی که کشیدید روی پتو می نشینم اما از فردا این کار را نخواهم کرد . هر وقت همه مسجد از فرش مناسبی برخوردار شد و همه کسانی که این جا نشسته اند توانستند راحت بنشینند من هم از پتو استفاده خواهم کرد . "

نمی دانم امروز چند درصد از کسانی که نقش آموزشی و تربیتی در جامعه دارند مانند معلمان ، اساتید دانشگاه و حوزه ، وعاظ و مداحان و . . . به چنین ظرافت هایی پای بند هستند ؟

 
تکلیف " قبله تهران " را مشخص کنید !
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389 ساعت 6:38 شماره پست: 632

 

 آیا شهرستانی را سراغ دارید که با بیش از یک و نیم میلیون جمعیت ، در حالی که فرماندار مستقلی داشته و برخی شهرهای تابع آن نیز شهردار دارند خودش فاقد شهردار مستقلی باشد ؟!

این شهرستان ، ری نام دارد . ری فرماندار دارد اما شهردار مستقل نداشته و شهرداری آن شهرداری منطقه بیست تهران محسوب می شود .

این شهر از نظر باستانی دارای سابقه ای کهن و اعتباری جهانی است . مردم آن به برکت مجاورت با بارگاه سیدالکریم حضرت عبدالعظیم حسنی اغلب از عمق معنوی برخوردار بوده و عقبه ایدئولوژیک مستحکمی دارند . از این بابت شاید بزرگ ترین وهن به مردم شهرری این باشد که آنان را جزو تهران به حساب بیاوریم . شهری که از نظر ساختار فرهنگی ، سطحی بسیار فراتر از پایتخت داشته و می توان آن را " قم " استان تهران لقب داد . مقام معظم رهبری نیز این شهر را " قبله تهران " برشمرده اند . جدا از مولفه های فرهنگی و امنیتی ، مردم این شهرستان که اغلب از سطح زندگی بالایی برخوردار نیستند به خاطر تناقض در تقسیم بندی غلط کشوری ، دچار مشکلات اداری خاصی می شوند . به طور مثال گاهی یک فرد مقیم باقرشهر برای ساخت و ساز مجبور می شود مبلغی را هم به شهرداری باقر شهر و هم به شهرداری تهران پرداخت نماید !

در این میان قالیباف شهردار تهران اعلام کرده است که در صورت جدایی شهرری از تهران ، از مقام خود استعفا خواهد داد ! وی بعد از شکست در انتخابات نهم ریاست جمهوری و عدم پیشنهاد شغلی از سوی مدیران ارشد نظام ، اعلام کرده بود برای ادامه تحصیل ! قصد اقامت در خارج از کشور را دارد که این تهدید عشوه گونه نقش به سزایی در انتخاب وی به عنوان شهردار پایتخت داشته است .

یک مقام آگاه در فرمانداری شهر ری اظهار داشت درآمد مالیاتی  شهرداری تهران از مردم شهرری سالانه چهل میلیارد تومان است . علی رضا دبیر ورزشکار عضو شورای شهر تهران که از مخالفان جدایی ری از تهران است نیز گفته است که درآمد شهرداری تهران از شهرری در سال ، سی میلیارد تومان است در حالی که سالانه سیصد میلیارد تومان !! به مردم این شهر خدمات دهی می کند .

هر چه که هست جدا شدن شهرری از پایتخت می تواند در جذب بودجه بیشتر و تمرکز مدیریتی بهتر برای این شهر ، مؤثر بوده و در مجموع به نفع مردم این شهرستان رقم بخورد .

گفتنی است یکی از نگرانی های اصلی شهرداری تهران از جدایی شهرداری ری ، معضل دفن زباله در منطقه کهریزک از توابع ری است . مردم این منطقه که سال ها از بوی غیرقابل تحمل و شکنجه آور هزاران تن زباله و پسماندهای خانگی و صنعتی به ستوه آمده و به انواع مشکلات بهداشتی مبتلا شده اند دیگر اجازه نخواهند داد محل زندگی خود و خانواده هایشان به مزبله شمال شهری های خوش گذران و بی درد مبدل شود .

 

لخت نشو برادر !

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 13:2 شماره پست: 631

 

در خبرها آمده بود ستاد رسیدگی به امور مساجد بیانیه یا بخشنامه صادر کرده که از لخت شدن ! موقع سینه زنی و نیز حضور مداحان نامتعارف ! جلوگیری خواهد کرد .

طبق معمول حاج سعید حدادیان نخستین کسی بود که به این مصوبه واکنش نشان داد . وی در مصاحبه ای اعلام داشت اگر مجبور شویم به زیر زمین های ورامین رفته و در آن جا لخت خواهیم شد !

شنیده شده حاج منصور ارضی هم که مدتی هیچ سوژه ای را برای سخنرانی پیدا نکرده بود از این رخداد بسیار خوشحال شده است . وی قرار است چند ساعتی مغز مستمعین را ترید کرده و سخنان مبسوطی را درباره اتحاد بین امپریالیسم جهانخوار و یکی از همراهان رییس جمهور برای مقابله با هیئت ها ایراد نماید . برخی اطرافیان حاج منصور می گویند از نگاه ایشان ، بروز انواع ترورها ، کودتاها ، جنگ تحمیلی ، محاصره اقتصادی و حتی فتنه 88 فقط برای مقابله با هیئت های مذهبی بوده است .

حاج حسین سازور اما این وسط خوب ماهی گرفته است ! وی روز گذشته طی مصاحبه ای کوتاه ، توپ را به زمین حریف پاس داده و اظهار نمود : هر وقت این ستاد توانست به امور مساجد و ائمه جماعات رسیدگی کند بعد بیاید سراغ مداح ها . وی با زیرکی خاص ضمن دامن زدن به دعوای سنتی روحانیون و مداح ها اشاره ای نیز به فتنه 88 و نقش پررنگ مداح ها در مقابله با آن نمود . گفتنی است برخی از ائمه جماعات در دوره های آموزشی که اخیرا در نزدیکی مسجد مقدس جمکران برپا شده است از وقوع فتنه در سال گذشته با خبر شده و به عنوان خط شکنان این عرصه ، آمادگی خود را برای مقابله با آن اعلام نموده اند !

شنیده شده بعضی از هیئتی ها قصد دارند ضمن رعایت قوانین ، دست خود را زیر لباس برده و به این روش سینه زنی کنند تا نه سیخ بسوزد و نه کباب !

خبرهای رسیده حاکی از آن است که مرکز یا همان ستاد رسیدگی به امور مساجد قرار است به زودی موضع شفاف و قانع کننده خود را درباره این تصمیم اعلام نماید . یکی از مسئولین مربوطه در این خصوص گفته است : اگر ما این بیانیه را صادر نمی کردیم مردم از کجا متوجه می شدند ستاد یا مرکزی برای رسیدگی به امور مساجد ، وجود خارجی دارد ؟! وی که گویا اطلاعی از برگزاری برنامه های اکثر هیئت ها در مکان هایی خارج از مساجد مانند حسینیه ها و منازل نداشت در ادامه بحث با یکی از آگاهان ، پی به اشتباه خود برده و متوجه شد که اگر چه خبر مربوط به لخت شدن هیئتی ها موقع سینه زنی صحت دارد اما منظور فقط درآوردن پیراهن و زیرپوش بوده است ! وی برای این که در این گفتگو کم نیاورد با قیافه ای جدی و حق به جانب اظهار داشت : شکایت هایی را از بوی عرق تن برخی افراد موقع سینه زنی دریافت کرده که باعث آزار و اذیت دیگران شده است . احتمال دارد در این خصوص نیز قانون جدیدی به تصویب برسد . این مقام مزبور ، برودت هوا را از عواملی دانست که باعث تصویب قانون ممنوعیت لخت شدن عزاداران گردیده است . در آخرین لحظات ، توجیه دیگری نیز به ذهن نامبرده رسید . وی کتاب ارزشمند فرهنگ برهنگی یا برهنگی فرهنگی ! را از آثار فاخر دکتر حداد عادل دانسته و آن را زمینه ساز تصویب این قانون قلمداد نمود .

ایشان در ادامه برای به دست آوردن دل مداحان ارجمند این توضیح را ضروری دانست که ممنوعیت روضه خوانی مداحان نامتعارف به منظور پیشگیری از زیاد شدن دست ! در این صنف بوده و خواه ناخواه باعث تقویت مداحان قدیمی تر و برکت کسب و کار آنان خواهد شد ! ( راقم این سطور طلب حلالیت از برخی مداحان مخلص و غیر کاسب را بر خود فرض می داند . )

شنیده شده با توجه به گستردگی ناگهانی و غیر منتظره فعالیت های مرکز رسیدگی به امور مساجد ، وام خود اشتغالی قابل توجهی از سوی دولت به این نهاد اختصاص پیدا خواهد کرد .

 
. . . بکوش که صاحب شرف شوی ! (پیشواز غدیر )
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389 ساعت 20:14 شماره پست: 630

 

 

       

 

یک سوالی است که بد نیست هر از گاه آن را از خودمان بپرسیم .

مقدمه اش را بگذارید دوخط از نهج البلاغه مولا باشد . علی علیه السلام در خطبه 101 می فرماید : " ای مردم ! دشمنی و مخالفت با من شما را تا مرز گناه نراند و نافرمانی از من شما را به پیروی از هوای نفس نکشاند . "

حالا این پرسش جا دارد : چرا بسیاری از افرادی که به هر دلیلی با نظام دچار مشکل می شوند دیر یا زود روی دیگر شخصیت خود که عدم پایبندی به آموزه های دینی است را بروز می دهند ؟ آیا این افراد از خود نپرسیده اند که مگر به خاطر فلان شخصیت سیاسی ، اسلام و احکامش را پذیرفته بودند که حالا به دلیل بیزاری از آن شخص ، ایمان خود را نیز بر باد می دهند ؟ اعتقاد به معاد و حساب و کتاب آخرت چه ربطی به عملکرد این و آن دارد ؟

مگر کسی تا به حال مدعی بوده که حکومت ما صد در صد اسلامی است که اگر به هر دلیلی با نقصی مواجه شدیم آن را به حساب اسلام بگذاریم ؟ مگر امام و آقا در فرمایشاتشان نگفته اند که ما به سمت اسلامی شدن در حال حرکتیم و یا این که نسیمی از اسلام در این کشور وزیدن گرفته است ؟

آیا به نظر شما این افراد که اغلب تحصیل کرده و مدعی تفکر و مطالعه هستند از آن چه گفته شد بی اطلاعند ؟

به طور مثال اکبر گنجی که روزی در مقام یک مسئول فرهنگی با تابلوهای هنری که تصویری از امام و انقلاب نداشتند برخورد می کرد و امروز به هر دلیلی از نظام دلسرد شده است چرا پس از مدتی به یک باره اعتقاد به مهدویت را زیر سوال می برد ؟!

چرا یکی مثل فاطمه حقیقت جو برای مخالفت با نظام دینش را می فروشد و شانه به شانه مردی نامحرم که دست بر گردنش حلقه کرده عکس یادگاری می گیرد ؟ محسن مخملباف که از غنائم انقلاب کامروا نشد چرا توبه نصوحش را از گذر شب های زاینده رود به سکس و فلسفه می رساند ؟ چرا جوجه نویسنده قلم فروشی چون علی مهتدی تصاویر مفتضح خانوادگی خود را بر صفحه فیس بوک به نمایش عمومی در می آورد ؟! آیا شرافت و ناموس خواهی هم صرفا یک مسئله دینی است ؟ به این افراد نباید جمله تاریخی و سازنده امام عشق را یاداور شد که اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید ؟

صد رحمت به همین خشکه مقدس های متحجر خودمان که اگر نظام را قبول ندارند دست کم از تقید به ظواهر دین و تکالیف تغییر ناپذیر شریعت ، دست بر نمی دارند .

بیایید از زاویه ای دیگر این مسئله را تحلیل کنیم .

چندی پیش از طرف یکی از نهادهای فرهنگی سرپرستی گروهی را بر عهده گرفتم که قصدش مطالعه و تجزیه و تحلیل داستان های مستهجن بود . مطالعه ما البته بر اساس انگاره های تربیتی ، روانی و فقهی بود که به نکات بسیار مهم و قابل تأملی دست پیدا کردیم . این وسط ، نکته دیگری هم به شدت خودنمایی می کرد که اگر چه موضوع بررسی ما نبود اما نتوانستیم از کنارش به سادگی عبور کنیم . اغلب سایت هایی که به شکل حرفه ای درصدد ترویج اباحه گری و ابتذال جنسی از طریق داستان های فوق مستهجن خانوادگی و ضربدری و . . . بودند در لا به لای مطالب متعفن خود از هر فرصتی برای اهانت به قرآن و پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام بهره می بردند . جالب است بدانید آنها دل خونی از جمهوری اسلامی ، ولایت فقیه ، مسئولان انقلابی وروحانیت اصیل داشته و در ایام فتنه ،  از کاندیدایی خاص حمایت می نمودند .

ما خوشحالیم و افتخار می کنیم از این که جهت گیری نظام و مسئولان سیاسی ما به رغم تمام کاستی هایی که ممکن است وجود داشته باشد مورد بغض و نفرت باندهای پیچیده فساد و تباهی است . خدا را شکر کثافت هایی که به روابط جنسی با مادر و خواهر و برادر و دایی و عمه خویش می اندیشند با ما سر ناساز دارند . بیخود که نگفته اند : تعرف الاشیاء باضدادها . اگر می خواهید حسین علیه السلام را بشناسید ، یزید را بشناسید . اگر می خواهید خمینی و خامنه ای را بشناسید ، کارتر و ریگان و بوش و رابین و شارون و آل سعود را بشناسید . هزاران بار خدا را شکر در جبهه ای قرار داریم که صف مقابلش به قول حاج فرج دباغ تشکیل یافته از لائیک ها و همجنس گرایان و انجمن حجیته و سلطنت طلب ها و توده ای ها و دراویش و بهایی ها و وهابیت و دیگر سرسپردگان شرق و غرب این عالم مادی است . الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابیطالب علیه السلام .

 

ناگفته هایی از دیدار آقا با مدرسین حوزه

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389 ساعت 8:43 شماره پست: 629

 

چند روز پیش این متن را فکر کنم از رجانیوز برداشت کردم . قصد داشتم امروز صبح اول وقت ، آن را بگذارم روی صفحه وبلاگم . دیشب خواب یکی از دوستان اهل سیادت را دیدم که گفت : خوب نیست از کیسه آقا برای دولت خرج کنیم . دیدم راست می گوید . به هر حال دولت با توجه به گستره فعالیت هایش نقاط ضعفی هم دارد که ممکن است حمایت آقا از رویکرد دولت باعث شود عده ای گمان کنند این ضعف ها هم مورد تأیید آقاست . ماندم این مطلب را داخل وبلاگ بگذارم یا نه ؟ ! نظر شما چیست ؟!

 

دولت در امتداد خط ولایت

 

شبکه ایران: خیلی ها ندانستند که چرا سفر رهبر معظم انقلاب به قم یک روز بیشتر و ده روزه شد، البته وقتی آیت الله مقتدایی در سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه دو روز پیش توضیحانی سربسته ارائه کرد، همگان فهمیدند که رهبر انقلاب برای دیداری مجدد با اعضای جامعه مدرسین حوزه علیمه قم روز پنج شنبه را هم در این شهر مانده است.

مدیر حوزه های علمیه سراسر کشور و عضو جامعه مدرسین حوزه علیمه قم در عین حال سعی کرد که از جزئیات این دیدار نکته ای را علنی نکند.

اما کمتر از یک روز بعد، آیت الله عبدالنبی نمازی، یکی از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بخشی از جزئیات این دیدار مهم را برای خبرنگار شبکه ایران مطرح کرد. همزمان حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا اسلامیان دیگر عضو این تشکل روحانی هم، جزئیات بیشتری را به خبرگزاری فارس گفت.

تقریبا همه بخش های بیانات رهبر معظم انقلاب در این دیدار تازه، پراهمیت و روشنگر بود اما جملاتی که ایشان پیرامون "رویکرد دولت های نهم و دهم" بیان کرده اند، پاسخ بسیاری از شبهاتی را که از سوی طیفی از سیاسیون مخالف و منتقد دولت مطرح شده، روشن کرد.

آیت الله عبدالنبی نمازی در این باره گفت: رهبر انقلاب در این دیدار از عملکرد دولت‌های نهم و دهم اظهار رضایت کردند و فرمودند دولت نهم و دهم در راستای مصالح ملی و در امتداد ولایت فقیه حرکت کرده اند.
این جمله کوتاه بلافاصله پس از انتشار بسیاری از تحلیل ها و اظهارات سیاسیونی که ادعای بی توجهی "دولت به نظرات ولی فقیه" را مطرح کرده بودند، از اعتبار انداخت.

حجت‌الاسلام والمسلمین اسلامیان هم در توضیح بیشتر سخنان رهبر انقلاب در این باره گفت که "الان اگر رهبری چیزی بگوید، رئیس جمهور می‌پذیرد و به آن عمل می‌کند" و این مطلب بسیار مهم است که برخلاف آنچه القا و تصور می‌شود که آقای احمدی‌نژاد به حرف رهبری گوش نمی‌دهد، آقا تصریح فرمودند که "اینگونه نیست".

این سخنان رهبر انقلاب وقتی با انتقاد ایشان از رویکرد مسئولان دولت های گذشته در عرصه سیاست خارجی همراه شد، عملا جایگاه برخی از مسئولان سابق را که ولایتمداری دولت را زیر سوال برده اند، متزلزل ساخت و سوالات جدیدی را درباره نیت آنان از انتقادها مطرح کرد.

به گفته حجت‌الاسلام والمسلمین اسلامیان رهبر انقلاب فرمودند "امروز وقتی رئیس جمهور یا مسئول ارشدی از دولت به خارج از کشور می‌رود، من نگرانی ندارم اما قبلا نگران بودم که مسئولان در خارج از کشور می خواهند چه بگویند؟ دولتمردان فعلی حرف حق و حرف نظام و حرف انقلاب را می‌زنند و جای نگرانی نیست."

اکنون و بواسطه انتشار جزئیات این دیدار مهم است که انتظارها از سیاسیونی که دولت را متهم به ولایت ناپذیری می کردند، برای تصحیح رویکرد خود افزایش یافته است.

بر این اساس شاید بتوان زمان انتشار موضع شفاف و صریح رهبر معظم انقلاب درباره رویکرد مسئولان دولت های نهم و دهم را، "آغاز روزشمار ولایت پذیری" سیاسیونی دانست که به بهانه ولایت ناپذیری دولت با برخی یا بسیاری از اقدامات، لوایح و خدمات قوه اجرایی مخالفت کرده یا دست کم از همراهی با آن سر باز زده اند.

 
دانلود نماهنگ مادر شهید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 ساعت 10:59 شماره پست: 628

 

روز شهادت امام غریبمان است . دلتان گرفته ؟ می خواهید چند دقیقه ای را در حال و هوایی دیگر سیر کنید ؟ دلتان می خواهد دو سه دقیقه ، فقط دو سه دقیقه حال و هوای شهدا را در ذهنتان تداعی کنید ؟ هوس سوختن دارید ؟ روی این نشانی کلیک کنید :

http://hhrey.ir

این کلیپ کوتاه و زیبا اثری هنرمندانه از دوست خوبم استاد امیر مهریزدان است .

حوزه هنری مرکز ری هر چند روز یک بار ، کلیپی دیدنی درباره شهدا و دفاع مقدس را روی وبلاگ خود قرار می دهد . سازنده این کلیپ ها یا امیر مهریزدان است و یا محمد افشار . دست علی آقای معماریان هم درد نکند که پشتیبان مجازی ! این آثار است . به علاقمندان وادی عطر و آسمان توصیه می کنم هر هفته به وبلاگ حوزه هنری مرکز ری سری بزنند . دست خالی بر نخواهند گشت .

 

باب الله !

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان 1389 ساعت 6:30 شماره پست: 626

 

یکی از دوستان خوب وبلاگی ما مطلب پربار و مفیدی را در باره فرقه انحرافی بابیت به تحقیق و نگارش درآورده که به همه دوستداران حضرت موعود توصیه می کنم حتما ان را مطالعه کرده و در اختیار علاقمندان قرار دهند . از این دوست بزرگوار هم تشکر می کنم . به این نشانی سری بزنید :

http://keyhan2010shomal.blogfa.com

 
درباره حسن حقیقیان ( مطلب ویژه همشهریان عزیز بابلی)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان 1389 ساعت 15:52 شماره پست: 625

 

1-      با حسن حقیقیان اختلاف نظرهای شدیدی دارم . بسیاری از دیدگاه های ما با یکدیگر سازگار نیست . البته این اختلافات فقط در عرصه های سیاسی است و در بسیاری از زمینه های فرهنگی و اعتقادی و . . . نقاط مشترک فراوانی داریم . شاید بزرگ ترین عیب حسن ، نگاه عاطفی او به مسائل پیرامون خود است . شاید بهتر باشد حسن با طیف های متنوع فکری ارتباط قوی تری برقرار کند و خود را در معرض اندیشه ها و نقطه نظرات دیگران نیز قرار دهد . بی تردید روح حقیقت گرای او وسعت بیشتری را برای تشخیص حق و باطل خواهد داشت .

2-      هر بار که با حسن بیشتر بحث می کنم بیشتر به این اطمینان می رسم که خاستگاه افکار او چیزی جز آرمان گرایی و اسلام خواهی نیست . حسن دوست و برادر من است . از وقتی که او را شناختم تا به امروز قریب به دو دهه حال و هوای زلال دلش معطر به رایحه شهید و شهادت بوده است . باور دارم اگر به حکم قضا ، سن و سال او کفاف حضور در جبهه را می داد امروز نامش در قافله خورشید ثبت شده بود . مرثیه جاماندگی ، در فراز و نشیب روزگار ، نجوای روز و شبش بوده است . هنوز هم حتی بر و بچه هایی که به اقتضای آرای خود فاصله ای درخور با حسن گرفته اند حساب او را از برخی دوستان واداده ، جدا پنداشته و ارادات خویش را به ساحت دل دردمندش مخفی نگذاشته اند . 

او به نظام اسلامی و اصل ولایت فقیه معتقد است . او در انتخابات نهم ریاست جمهوری به کسی جز فرزند ملت رأی نداد و هنوز هم از رأی آن روز خود پشیمان نیست . اگر چه در انتخابات دهم نظر متفاوتی پیدا کرد و نقدهایی جدی را به مجریان امور وارد می دانست اما هیچ گاه در عرصه عمل ، کاری بر خلاف قانون مرتکب نشد . او در همراهی با پیاده نظام صهیون ، فریب کاخ سبز معاویه را نخورد و برخلاف معدودی از دوستان مشترک ، به اردوگاه اصحاب عاشورایی حضرت یزید علیه لعنة نپیوست . او به محمد جواد اکبرین ارداتی ویژه دارد . اما ورای وادی رفاقت ، او را نیز قابل نقد می داند . من هیچ گاه ندیده و نشنیده ام که دیدگاه جواد را آن گاه که مجبور شد برای جلب رضایت اربابان رذالت و دریافت پناهندگی موقت ، امام زمانش را نیز فروخته و بهائیت را به رسمیت بشناسد و یا فقه شیعه را در تریبون دشمنان قسم خورده اسلام ، فاقد صلاحیت برای اداره حکومت معرفی کند نیز تأیید و همراهی کند .

3-      حسن حقیقیان از ادامه تدریس در سطح مدارس محروم شد .

او در طول نزدیک به یک دهه تدریس در یکی از مدارس غیرانتفاعی شهرستان بابل همواره درصدد ایجاد فضایی معنوی و پرشور بوده و از این منظر به گواه ناظران ، در دل دانش آموزان خود به عنوان دبیری مومن و دوست داشتنی که تعلقی به نسل جهاد و مقاومت دارد از ارج و قربی کم نظیر برخوردار بوده است . او در تمام این سال ها از هیچ فرصتی برای تحکیم بنیه های اعتقادی دانش آموزان نسبت به مبانی دین مبین اسلام و انعکاس معارف آسمانی ایثار و شهادت فروگذار نکرده است .

پیگیری ها نشان می دهد حسن هیچ گاه در میان دانش آموزان خود به دنبال نفی یا تأیید اشخاص و چهره ها و جریان های سیاسی نبوده است . اداره آموزش و پرورش یا هر نهاد ذی ربط دیگر در منع این دبیر نمونه تا کنون به مستند قابل توجهی در خصوص این تصمیم سلیقه ای اشاره نکرده اند . این اتفاق در حالی صورت می گیرد که گاه خبرهایی از سکوت مسئولین در قبال برخی دبیران و اساتید لاابالی به گوش می رسد که هدفی جز تضعیف باورهای مذهبی و تشکیک در اصل مکتب اسلام ندارند . برخورد با کسی که معتقد به حفظ حریم ها بوده و هیچ گاه در کردار و گفتار خود شائبه ای از همراهی با مخالفان نظام اسلامی راه نداده است در مقایسه با اهمال در قبال برخی از کانون های فتنه که نمونه آن دانشگاهی به صاحب امتیازی یکی از مهره های اصلی جریان برانداز یعنی جناب مرتضی حاجی در شهرستان بابل است ، از نظر راقم این سطور تعبیری جز ضعیف کشی ندارد . حسن ، مصداق مثل قدیمی آش نخورده و دهان سوخته قرار گرفته است . دفاع من از حسن نه از سر عواطف و دلبستگی های دوستانه است که اگر چنین بود هیچ گاه این قلم را در مقابل یار دیرینه ای چون جواد اکبرین ، تجهیز نمی نمودم .

انصاف و تدبیر اقتضا می کند به جای دشمن تراشی و قراردادن منتقدین در صف مخالفین ، توان خود را در خشکاندن ریشه های اصلی و پشت پرده فتنه که همچنان آزادانه به نگارش خط کوفی نفاق دلخوش دارند ، صرف نمائیم . امیدوارم به زودی مژده رفع این محرومیت نا به جا را در همین وبلاگ بخوانید .      

 

از رایانه تان خجالت نمی کشید ؟!

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم آبان 1389 ساعت 17:45 شماره پست: 624

 

مجامعت با همسر در فضای باز ( زیر آسمان ) و نیز در مقابل پرندگان و جانوران کراهت دارد .

به این حکم شرعی ، بند زیر را نیز اضافه کنید .

سعید ملک پور ، مدیر ده ها سایت زنجیره ای مستهجن در بخشی از اعترافات هولناک خود می گوید :

4. یکی از روش‌هایی که برای تولید تصاویر مستهجن و هرزه‌نگاری استفاده می‌کردیم، وب‌کم افراد را با یکسری نرم‌افزارهایی که از کانادا یا انگلیس خریداری کردیم، هک می‌کردیم. وب‌کم می‌تواند چیزهایی که در اتاق خواب است را نشان دهد. وقتی ما وب‌کم را هک می‌کردیم طرف فکر می‌کرد کامپیوترش خاموش است ولی وب‌کمش روشن می‌ماند یا ما روشن می‌کردیم و می‌توانستیم خیلی چیزها را ببینیم. خیلی چیزهای مستهجن یا چیزهایی که مربوط به حریم خصوصی بود این طوری در می‌آوردیم و روی سایت قرار می‌دادیم.

 
اللهم تقبل منا هذاالقربان
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم آبان 1389 ساعت 6:56 شماره پست: 623

 

خیلی بد است به مولا . اصلا برای من قابل هضم نیست .

مسئول اطلاعات نیروی زمینی سپاه باشی . جایگاه کمی است ؟ عمری را برای امنیت کشورت صرف کرده باشی . عمری را با دردهای ناشی از جراحات به جا مانده از دوران دفاع مقدس دست و پنجه و نرم کنی . آخرش طاقتت طاق شود و درست روز شهادت جوادالائمه علیه السلام از تمام دردهای نفس گیرت رهیده و از تخت بیمارستان به خیل یاران شهیدت بپیوندی ؛ آن وقت صدا و سیما در حد یک خبر ، عکس ، تیزر و کلیپ و . . . هم به روی مبارکش نیاورد . نمی دانم اگر یک هنرپیشه رده چندم تلویزیون بر اثر پیری و مرگ طبیعی دار فانی را وداع می گفت یا هواپیمایی سقوط می کرد و از قضا یک کارمند دون پایه صدا و سیما نیز کشته می شد تا چند روز باید وقت و اعصاب خود را صرف ماتمکده سیما می نمودیم ؟!

گویا مظلومیت جانبازان شهید استثنابردار نیست ! انگار دست روزگار ، حکم بر غربت تمام ناشدنی جانبازان دردمند داده است ؛ در هر پست و مقامی هم که باشند فرقی ندارد .

سومین روز شهادت غریبانه پاسدار باغیرت ، سربدار شهید سید محمد علی موسوی تبریک و تسلیت باد . یاد و راهش همیشه پاینده .

 

درباره اختلاف مراجع با رهبری !!

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم آبان 1389 ساعت 18:44 شماره پست: 622

 

بازتاب سفر پربرکت مقام معظم رهبری به قم گویا تمامی ندارد . انصافا دست رسانه های بیگانه درد نکند . حساسیتی که آنها ایجاد کردند باعث شور و نشاط وحدت آمیز بیشتری در میان مردم شد . استقبال از آقا در قم آن قدر تماشایی بود که علاوه بر حیرت ضدانقلاب ، تعجب و تحسین بچه های حزب اللهی قم را نیز حسابی برانگیخت . یادمان نرود آقا در تمام سخنرانی های خویش در سفر به قم به دو مقوله همواره اشاره ای تحلیلی داشت . یکی فتنه و دومی بصیرت . نبود هر یک از این دو وجود دیگری را دامن می زند و از این بابت نوعی تلازم معکوس ! بین این دو مفهوم عمیق وجود دارد . کسانی که بصیرت دارند فتنه و فتنه گران را در امان نخواهند گذاشت .

دم آقا محسن فضلی گرم ! مطلبی جالب و نسبتا جامع درباره تلاش مضحک ضدانقلاب برای تحت الشعاع قرار دادن سفر آقا به قم را برایم ارسال کرد که بسیار خواندنی است . مقاله مذکور برگرفته از وبلاگ آهستان است که در ادامه مطلب خواهید خواند :


امید حسینی

شایعه‌ی اختلاف مراجع تقلید با رهبر معظم انقلاب، آنقدر مضحک است که برای رد آن نیازی نیست خودمان را به آب و آتش بزنیم. در نظام اسلامی، ارتباط علما با ولی فقیه، ارتباطی نیست که جرس و بالاترین و روزآنلاین بتوانند آنرا با شایعه و دروغ، خدشه‌دار کنند. البته ممکن است در حوزه روحانیونی هم باشند که منتقد و یا حتی مخالف نظام باشند، اما تعداد این افراد در برابر اکثریت روحانیون حامی نظام، چندان به چشم نمی‌آید.

در سالهای بعد از رحلت امام، دستگاه رسانه‌ای و تبلیغاتی غرب و ضدانقلاب، تلاش زیادی کرد تا با دامن زدن به این شایعه، به نوعی مشروعیت مذهبی و دینی نظام و رهبری را زیرسوال ببرد. اوج این شایعه‌پراکنی را در فتنه سال گذشته دیدیم که رسانه‌های جریان فتنه، شایعه اختلاف و حتی دشمنی مراجع را با رهبری به حد اعلی رساندند که البته چند سایت فتنه‌گر داخلی از جمله سایت «آ» که این‌روزها دوباره به صحنه فتنه‌گری بازگشته، همراه با رسانه‌های ضدانقلاب به شایعه‌پراکنی مشغول بودند.

همچنین چند سایت مذهبی (که متاسفانه برخی از آنها در زمینه اخبار شیعه و حوزه فعالیت می‌کنند) شایعاتی را در خصوص مهاجرت دست جمعی علما و مراجع قم به نجف و یا درخواست از آیت الله سیستانی برای مهاجرت به ایران منتشر ‌کردند! این شایعات تا آنجا پیش رفت که حتی سلطنت‌طلبان سبزپوش خارج از کشور هم تصور کردند واقعا در ایران خبری هست!

تظاهرات سلطنت طلبان در حمایت از جنبش سبز!

از یک ماه و نیم پیش یعنی همزمان با انتشار خبر سفر رهبر انقلاب به قم این شایعات دوباره به اوج خود رسید. اگر چه در این مدت رسانه‌های جریان فتنه، شایعات مختلفی را درباره جمعیت استقبال کننده، اهداف سفر و … منتشر کردند، اما باز هم محور اصلی تمامی شایعات، القاء اختلاف رهبری با مراجع تقلید بود. اتفاقا این بار هم این توهم برای ضدانقلاب به وجود آمد که مراجع حقیقتا مخالف نظام و رهبری هستند! (شاید به همین علت بود که پیش از سفر رهبری به قم، دلقکی مثل ا. ن هم به مراجع نامه نوشت و از آنها خواست که به استقبال نروند!)

من در این مدت تقریبا بیشتر اخبار و شایعات مربوط به سفر رهبر انقلاب را جمع‌آوری کرده‌ام که در اینجا  به برخی از آنها مخصوصا به شایعات سایت جرس یعنی سایت اتاق فکر جنبش به اصطلاح سبز و سایت منتسب به مهاجرانی و کدیور اشاره ‌می‌کنم. سایتی که بیشترین دروغ را در روزهای سفر رهبری به قم منتشر کرد و جالب اینکه امروز در تاکتیکی کودکانه ادعا می‌کند که «دیدید همه آن دروغ‌هایی که گفتیم، راست بود؟!»


البته پیش از بحث اصلی، ذکر چند نکته را ضروری می‌دانم:

اول: توهم عدم استقبال علما و مراجع از رهبر انقلاب بر اساس پیش‌فرض‌هایی مطرح می‌شود. فرض جماعت فتنه‌گر این بود که حقیقتا علما با نظام و رهبر انقلاب مشکل دارند. همان طوری که در بالا هم اشاره کردم، اکثر رسانه‌های جریان فتنه در یک سال و نیم گذشته به طور هماهنگ این شایعه را به مخاطبان خود القا می‌کردند. طبیعی است وقتی یک شایعه، بارها و بارها تکرار شود، ممکن است برای مخاطبان این رسانه‌ها که با واقعیت ایران و روحانیت کمتر آشنا هستند، موثق و مسلم فرض شود.

دوم: مرور این شایعات، نشان می‌دهد که شایعه سازان هیچ شناختی از مسائل حوزه و روحانیت و مخصوصا روابط و دیدارهای مراجع و علما با هم ندارند. به همین جهت، نگاهشان به مراجع، مثل نگاهشان به چهره‌های سیاسی و فعالان حزبی هست و همان انتظار را از آنها دارند. دقیقا به همین علت هست که مثلا دیدار یک مرجع تقلید با آقای منتظری، به معنای مخالفت او با نظام تلقی می‌شود!

سوم: در جمهوری اسلامی، ممکن است نظر فقهی عالمی درباره ولایت فقیه، با نظر امام کمی فرق داشته باشد، اما مطمئنا همان عالم هم حاضر نیست دست از پشتیبانی نظام بردارد که نمونه چنین علمایی را چه در زمان امام و چه در زمان حاضر دیده‌ایم.

چهارم: بخشی از دروغ‌ها و شایعات، به خاطر عدم شناخت صحیح از فضای حوزه و مرجعیت هست، اما بخشی از شایعات هم، کاملا آگاهانه صورت می‌گیرد. قطعا رسانه‌ای که راحت دروغ می‌گوید و اصرار هم دارد که دروغ بگوید، هیچ اعتباری ندارد، مخصوصا رسانه‌ای که بعدا هم به خاطر دروغ‌هایش، شرمنده نباشد!

سفر رهبری لغو شد!

شاید مضحک‌ترین دروغ اصحاب فتنه، همین دروغ و شایعه لغو سفر رهبری بود آنهم به خاطر عدم استقبال علما! این شایعه و دلیل مطرح شده در آن به قدری جالب بود که همان لحظات اول به سوژه‌ای برای خندیدن ما تبدیل شد، اما متاسفانه در همین دنیای مجازی، آدم‌هایی وجود داشتند که مغزشان را به دروغ‌های جرس و سایت‌های مشابه اجاره داده بودند.

سفر یک ماهه!

حالا که سفر لغو نشد (آنهم به خاطر عدم استقبال علما) اما می‌شود لااقل مدت سفر را کاهش داد باز هم به خاطر استقبال سرد علما! این را منابع آگاه (؟!) جرس می‌گویند: «در ابتدا برنامه‌ریزی جهت سفری بسیار مفصل و برای اقامتی بین ۲۵ تا ۳۰ روز در قم در دست بررسی بود، ولی با استقبال بسیار سرد مراجع و علما(؟!) و نیز معتمدین شهر قم زمان اقامت رهبری تا لحظه تنظیم این گزارش به یک هفته تا ۱۰ روز کاهش یافته!»

اقامت در موسسه آیت الله مصباح!

جدای از این ادعای خنده‌دار، در متن این خبر هم کلی شایعه عجیب و غریب دیگر به نقل از منابع آگاه (؟!) وجود دارد که محور همه آنها، القای مخالفت مراجع با رهبری است. شیوه کار به این شکل است که یک شایعه با چند دروغ دیگر قاطی می‌شود تا اگر خود آن شایعه تکذیب شد، لااقل آن دروغ‌ها و آن شبهات در ذهن مخاطب باقی بماند:

«به گفته منابع آگاه (؟!) چندین مکان برای اقامت وی پیشنهاد شده بود یکی مهمانسرای حوزه علیمه بود که بعلت مسایل امنیتی رد شد. پیشنهاد دیگر را گویا دفتر آیت الله مکارم داده بود. این هم از سوی مشاورین ومسئولین دفتر رهبر رد می‌شود تا شائبه حمایت رهبر از آیت الله مکارم شیرازی که بعد از انتخابات حاضر به تبریک گفتن به احمدی نژاد نشده بود، پیش نیاید! پیشنهاد بعدی منزل آیت الله حائری(موسس) که هم اکنون در اختیارآیت الله شهرستانی داماد آیت الله سیستانی است. بازهم این پیشنهاد رد می‌شود چراکه اقامت رهبر در آنجا پیام حمایت وتقویت جریان سنتی حوزه که امروز توسط آیت الله وحید خراسانی هدایت می شود را به افکار عمومی حوزویان منتقل می ساخت! در نهایت اقامت رهبر در موسسه امام خمینی رقم خورد و پیام اصلی این اقامت و ملاقات های چند روزه آینده ایشان، حمایت مستقیم رهبر کشور  از جریان حوزه حکومتی در قم است…از این رو مراجع و شخصیت‌های مختلف برای دیدن رهبر ایران باید به دفتر مصباح یزدی بروند!»

همان طوری که می‌بینید در کنار شایعه مربوط به محل اقامت، چند دروغ دیگر هم درباره مخالفت آیات عظام مکارم، سیستانی و وحید خراسانی با رهبری وجود دارد، تا لااقل این شبهات، در ذهن مخاطب باقی بماند. البته معلوم نیست چرا تعیین محل اقامت رهبر انقلاب باید اینقدر مساله‌ساز باشد، آنهم وقتی خود ایشان در قم دفتر و محل اقامت دارند؟!

اگر این دو نفر به دیدار رهبری بروند!

براساس تبلیغات غلط و مغرضانه برخی عناصر داخلی، گاهی بعضی علما و مراجع آن گونه که باید و شاید معرفی نمی‌شوند و یا به گونه‌ای خاص معرفی می‌شوند. این مساله درباره آیات عظام وحید خراسانی و شبیری زنجانی بیشتر صدق می‌کند. با توجه به دیدگاه فقهی ایشان و البته تبلیغات مشکوک برخی افراد، برای بسیاری از ضدانقلاب این تصور پیش آمده است که این دو مرجع تقلید با نظام و رهبری مشکلی دارند. بعضی‌ها هم در مطالبشان چنان وانمود کرده‌اند که گویا آیت الله شبیری زنجانی «نائب المنتظری» هست!

براین اساس دویچ وله آلمان، مصاحبه‌ای را با سراج‌الدین میردامادی ترتیب داد و از قول وی نوشت که اگر این دو نفر به دیدار رهبری بروند، پس سفر ایشان به قم به اهداف خود رسیده است! یعنی میردامادی براساس آن تصورات و پیش‌فرض‌های کاملا اشتباه قبلی، حقیقتا تصور نمی‌کرد که آیت الله شبیری زنجانی به دیدار رهبری برود. دقیقا به خاطر همین پیش فرض‌های غلط بود که وقتی ایشان به دیدار رهبر انقلاب رفتند، کمر فتنه‌گران شکست!

آیت الله شبیری زنجانی

فشار نیروهای اطلاعاتی به آیت الله وحید خراسانی!

«منابع خبری جرس گزارش دادند آیت الله وحید خراسانی، بدلیل اینکه تصمیم داشت زمان سفر سیدعلی  خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی  به شهر قم، در آن شهر نباشد و به مشهد عزیمت کند، از سوی اداره اطلاعات قم تهدید شد و از سفر وی جلوگیری بعمل آمد!»

چنین شایعاتی در روزهای بعد هم ادامه پیدا کرد و جرس بنا به ادعای منابع آگاه (؟!)‌نوشت:«در مورد آیت الله وحید خبرهای موثق (؟!) حکایت دارد که فشار بر بیت ایشان برای دیدار با آقای خامنه ای به شدت بالاست!»

این شایعه خنده‌دار را شاید آن متوهمان سایت بالاترین و یا آن آدم‌هایی که در همه عمرشان حتی یکبار رساله نخوانده‌اند، باور کنند؛ اما کسی که با حوزه و روحانیت و مرجعیت و این قبیل مسائل آشنا باشد، با خواندن این خبر فقط به هوش زیاد جرسی‌ها می‌خندد. گویا آیت الله وحید خراسانی را با شیخ اصلاحات اشتباه گرفته‌اند!

دلائل سفر سرّی خرداد ۸۹ رهبری به قم؟

سفر که لغو نشد، مراجع و علما هم که به دیدار رهبری رفتند؛ پس آن همه دروغ و شایعه یک سال و نیم گذشته را چه کنیم؟ مگر رسانه‌های سبز بارها و بارها از مخالفت آیات عظام مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی، جوادی آملی با رهبری خبر نمی‌دادند؟ آنها که همه با روی گشاده به دیدار رهبری رفتند. حالا که با این سفر، همه شایعات ما نقش برآب شده چه کنیم؟ آهان! بهتر است به سراغ منابع موثق (؟!) برویم تا درباره اختلاف مراجع با رهبری افشاگری کنند:

«به گزارش منابع موثق (؟!) از ایران سفر مخفی و پنهانی چند ماه پیش آقای خامنه‌ای به قم و دیدار وی با مراجع و علمای بلند پایه در نیمه های شب و به شکل سری، فاز اول سفر چند روز آینده وی به قم بوده و توسط کارگروه فوق الذکر توصیه و توسط خامنه ای اجرا شد. خامنه‌ای چون نسبت به دلخوری و مخالفت مراجع و علما (؟!) نسبت به عملکرد حکومت خصوصا پس از انتخابات سال ۸۸ آگاه بود و از نارضایتی مراجع (؟!) نسبت به دخالت فراوان حکومت در سیستم اداره حوزه های علمیه آگاه بود، می‌دانست سفر رسمی بدون انجام سفری مقدماتی با استقبال بسیار سرد و غیر قابل پیش بینی مراجع و علما (؟!) روبرو می‌شود و هیچ یک از مراجع و علما به دیدار وی در سفر رسمی به قم نمی‌روند پس با نوعی رندی پیشاپیش به شکل مخفیانه به قم رفت که هم نوعی دلجویی از مراجع تلقی شود و هم مراجع و علما را بتوان در سفر رسمی به قم تحت فشار قرار داد که رهبری که به دیدار شما آمدند اخلاقا شما به بازدید ایشان بروید فقط با این تفاوت که دیدار چند ماه پیش رهبری با مراجع مخفیانه و شبانه و بدون انعکاس خبری بود تا به جایگاه وی خدشه وارد نشود ولی در سفر رسمی وی در روزهای آینده هر نوع دیدار مراجع و علما با ایشان حتی به عنوان بازدید از وی به دلیل دیدار مخفیانه وی در ماه‌های گذشته با انعکاس گسترده خبری توسط رسانه‌های وابسته به رهبری مواجه می‌شود و نوعی بیعت و تبعیت مراجع با رهبری تفسیر می‌شود!»

آیت الله صافی گلپایگانی

کمیسیونی برای تهدید و تطمیع مراجع!

البته برای اثبات دروغ‌ و القای اختلاف مراجع با رهبری، تشکیل کمیسیون هم راه‌حل خوبی است! تصمیمات این کمیسیون را هم منابع موثق و آگاه جرس با گوش‌های خودشان شنیده‌اند، دیگر من چه بگویم جز اینکه نویسنده این مطلب، قطعا هیچ شناختی از مراجع ندارد:«کمیسیون دیگر بیشتر با دستور آماده کردن مقدمات حضور مراجع و علمای نام و نشان دار حوزه ابتدا با اولویت حضور آنها در مراسم استقبال در صورت عدم موافقت در مراسم سخنرانی رهبری در حرم حضرت معصومه حضور یابند و باز هم اگر حاضر به حضور در مراسم سخنرانی رهبری نشدند حتما باید در محل اقامت رهبری حضور یابند و با ایشان دیدار کرده و” با خیر مقدم به ایشان حضور ایشان را باعث برکت و رونق حوزه های علمیه توصیف کنند و از درایت و توان و قدرت ایشان در اداره امور کشور تعریف و تمجید کنند”! جهت رسیدن به این هدف با مراجع و بیوت و دفتر آنها به دفعات گفتگو شده و از انواع تطمیع و تهدید استفاده شده! ولی براساس اطلاعات دریافتی اکثریت مراجع عظام و علمای اعلام حاضر به تمکین در مقابل این دستورالعمل نشده اند! حتی به نزدیکان مراجع توسط مسئولان امنیتی گفته شده اگر مراجع براساس برنامه های تنظیم شده حاضر به حضور خدمت رهبری و بیعت با ایشان به عنوان ولی امرمسلمین جهان و مرجع اعلی و عام شیعیان نشوند سرنوشتی شبیه آنچه بر مرحوم آیت الله العظمی منتظری و دیگر مراجع مستقل رفته در انتظار آنها و نزدیکان آنهاست!»

چرا آیت الله حسن‌زاده نیامد؟!

وقتی همه شخصیت‌هایی که ملاقاتشان با رهبری انتظار می‌رفت و (یا به تصور فتنه‌گران انتظار نمی‌رفت) به دیدار رهبری رفتند، نخبه‌های جرس دوباره بهانه‌ی جدیدی پیدا کردند و نوشتند :«در جمع روحانیون استقبال کننده، آیت الله حسن زاده آملی و سید حسن خمینی حضور نداشتند!» درباره ارتباط و علاقه شخصی علامه حسن زاده آملی به رهبر انقلاب، چیزی نمی‌گویم، اما ذکر این توضیح را لازم می‌دانم که اولا ایشان از مدتی پیش دچار کسالت شده‌اند ثانیا فعلا مقیم تهران هستند نه قم! (فقط جهت اطلاع متوهمان جرس)

آیت الله حسن زاده آملی و آیت الله جوادی آملی در سفر قبلی رهبر انقلاب به قم

بعدا اسم آنهایی را که نرفتند اعلام می‌کنیم!

فتنه‌گران، روزهای اول سفر اسم هر کسی را که می‌بردند و ادعا می‌کردند که به دیدار رهبری نرفته، همان شب و یا فردای آن‌روز همان شخص به ملاقات رهبری می‌رفت! نمونه‌اش آیت الله گرامی که اتفاقا دو بار هم به دیدار رهبری رفته بود. جرس آنقدر دروغ گفت که بالاخره خودش هم کم آورد در نتیجه برای اینکه بیشتر از این آبرویش نرود، قول داد که بعد از سفر اسامی آنهایی را که به ملاقات نرفته‌اند، بنویسد! (البته هنوز هم در خبرهای خود، نام آیت الله گرامی را در زمره غائبان می‌نویسد!)

آیت الله گرامی (سمت راست) و پسران آیت الله وحید خراسانی

مراجعی که نرفتند!


اگر شما جای جرس بودید و این همه اخبار دروغ (از لغو سفر رهبری گرفته تا عدم استقبال مراجع از رهبری) می‌نوشتید و این همه سوتی می‌دادید، چکار می‌کردید؟ به هر حال جرسی‌ها به قولشان عمل کردند و بعد از سفر اسم آنهایی را که به دیدار رهبری نرفته بودند، منتشر کردند: «آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله العظمی موسوی اردبیلی و آقایان محمد روحانی، محمدصادق شیرازی، صانعی و بیات زنجانی!»

دروغگوهای جرس آنقدر کم حافظه بودند که حتی دروغ‌ قبلی خودشان را هم فراموش کردند. یک نفر به آنها یادآوری کند اگر ماموران امنیتی آنقدر قدرت دارند که مانع از سفر آیت الله وحید خراسانی به مشهد بشوند، چرا قدرت نداشته باشند که ایشان را به دیدار رهبری ببرند؟! ضمنا اگر آیت الله وحید خراسانی با رهبری مخالف باشد _آنگونه که جرس مدعی شده _ پس چرا دو فرزند ایشان و آیت الله میلانی از اصلی‌ترین شاگردان ایشان و چند نفر از اعضای دفتر از جمله حجت الاسلام والمسلمین کاردان به دیدار رهبری رفته‌اند؟

اما درباره آیت الله موسوی اردبیلی، متاسفانه چندی قبل حادثه‌ای در منزل برای ایشان پیش آمد که همینجا شفای عاجلشان را از درگاه خداوند متعال آرزو دارم. به همین علت تاکنون دیدار یا برنامه رسمی نداشته و  پسرشان را برای استقبال از رهبر انقلاب به حرم مطهر فرستادند. محض اطلاع حضرات متوهم، آیت الله موسوی اردبیلی چند ماه پیش شخصا به تهران و دفتر رهبر انقلاب رفته بودند که در آن دیدار بر حمایت کامل و قاطع از رهبری در مقابل فتنه‌گران تاکید کردند. مطمئنا اصحاب فتنه از نتیجه آن دیدار اطلاع دارند به همین علت چندان روی آن مانور نمی‌دهند!

پسر آیت الله موسوی اردبیلی و پسر مرحوم آیت الله مرعشی نجفی، در مراسم استقبال از رهبر انقلاب در حرم مطهر

اما درباره ۴ نفر باقیمانده. ضمن احترام به همه آنها، باید بگویم که آقایان روحانی و شیرازی از ابتدای انقلاب، با نظام و امام خمینی اختلاف داشتند و حتی مرحوم آقای منتظری هم در همان زمان، از مواضع آنها انتقاد می‌کرد، بنابراین هیچکس توقع نداشت که آنها به ملاقات رهبری بروند، چون اصلا نیازی به این دیدار نبود.

اما اوج لطیفه‌های جرس، درباره آقایان صانعی و بیات است. حقیقتا نمی‌دانم چه کسی منتظر دیدار آنها با رهبری بوده؟ فرض کنیم این دو نفر، مرجع اعلم و مسلم باشند و جایگاه رفیعی در حوزه علمیه و در میان علما و طلاب داشته باشند (که ندارند) اما چه کسی منتظر بود که این دو نفر نیز با رهبری دیدار کنند؟ البته بد نیست برای اطلاع از جایگاه علمی آقایان صانعی و بیات در گعده‌های طلاب و فضلا در مدرسه فیضیه از این دو به عنوان مرجع تقلید نام ببرید. محترمانه‌ترین واکنش لبخند مضحکانه خواهد بود!

از میان این همه پیامبر، حالا چرا جرجیس؟!

توهمات جرس تا آنجا ادامه پیدا کرد که حتی مدعی شد بیات زنجانی برای دیدار با رهبری تحت فشار قرار گرفته است! متن لطیفه را بخوانید: «در پی خودداری آیت الله اسدالله بیات از دیدار با آقای خامنه‌ای در جریان سفر به قم، معاون اداره اطلاعات قم با وی دیدار کرده و ناراحتی خود را از عدم حضور وی برای ملاقات با رهبری ابراز داشته و همزمان از او خواسته بود با رهبری ملاقات کند!» یکی نیست به این جرسی‌ها بگوید که از میان این همه پیامبر، حالا چرا جرجیس را انتخاب کرده‌اید؟!

محض اطلاع فتنه‌گران، حوزه آنقدر عالم و روحانی بزرگ دارد که رفتن و یا نرفتن این ۴ نفر، هیچ خدشه‌ای به سفر رهبری وارد نمی‌کند. برای معرفی عالمان بزرگواری که به ملاقات رهبر انقلاب رفته‌اند، وقت دیگری لازم هست.

از چپ به راست: حضرات آیات میلانی(استاد برجسته کلام در قم) مکارم شیرازی، انصاری شیرازی (از علمای بزرگ و بنام قم) همچنین حضرات آیات خرازی، سبحانی، شاه آبادی و سید جعفر کریمی از اعضای قدیمی بخش استفتائات دفتر امام که چندسالی است همراه بعثه آیت الله سیستانی به حج می رود

اینها تنها چند نمونه ‌از شایعات و اخبار دروغ جرس و سایت‌های مشابه در ایام سفر رهبری به قم بود. از دهها مطلب و شایعه این سایتها به خوبی می‌توان دریافت که تئوریسین های جریان فتنه سبز از رسومات و فضای حاکم بر حوزه‌های علمیه و بیوت علما و مراجع کمترین شناختی ندارند و با ابتدائی‌ترین مسائل حوزه هم آشنا نیستند. جالبتر آنکه علیرغم ادعای خود مبنی بر سابقه خبرنگاری حرفه‌ای، به این نکته توجه ندارند که درصورت نداشتن اطلاع دقیق از یک موضوع، لااقل با افراد مطلع مشورت کنند و بعد شایعه بسازند!

اصلا چرا علما؟!

البته بعضی از فتنه‌گران هم احساس می‌کردند که به شایعه و دروغ نیازی نیست. نمونه‌اش نویسنده سایت خودنویس که وقتی تلاش دوستانش را برای القای اختلاف مراجع با رهبری و «سبز» نامیده شدن علما دید، خیلی راحت حرف دلش را زد و گفت:« ماجرای توسل به علما برای پایان دادن به استبداد حکومت در ایران و قبولاندن اصول مدرنیته و دموکراسی به حکومت‌گران، حکایت کهنه‌ای است ولی هنوز جذابیت خود را از دست نداده است… چرا راه حلی که یکصد سال پیش بکار گرفته شد از مد نمی‌افتد؟ نفع علما در روبه رو بودن با جماعت گوش به فرمان است! کسانی که پای منبر دوزانو می‌نشینند و گوش می‌کنند!…پرسش من از کسانی است که از علما و مجتهدین بخاطر بی‌طرفی در این ماجرا (یا گرفتن طرف جمهوری اسلامی) انتقاد می‌کنند: چرا دست از سر علما بر نمی‌دارید؟ چرا نمی‌گذارید در حجره‌های‌شان نان و ماست‌شان را بخورند؟! چرا اصرار دارید پای آنها را وسط بکشید؟ اگر فردا به صحنه آمدند و بعد از صحنه بیرون نرفتند چه می‌کنید؟! مگر سید عبدالله بهبهانی پس از پیروزی مشروطه تیم ترور تشکیل نداد؟! مگر تجربه جمهوری اسلامی چیزی جز نتیجه کشاندن پای علما به عرصه سیاست است؟ دست آخر بتوانید از اینها فتوای جهاد بر علیه جمهوری اسلامی را بگیرید، بعد چه؟ می‌خواهید دموکراسی را با فتوا برپا کنید؟! می‌خواهید از خیل مقلدان شهروند بسازید؟!»

و حرف آخر اینکه ای کاش همه فتنه‌گران، مثل این آقا، رک و پوست کنده حرف دلشان را می‌زدند و از دیوار دین بالا نمی‌رفتند!

حجت الاسلام والمسلمین شیخ علی بهجت، پسر مرحوم آیت الله بهجت

 
یک بام و . . . !
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم آبان 1389 ساعت 6:23 شماره پست: 621

 

با این که شرکت در راهپیمایی های غیرقانونی و تحریک آشوب گران جرم تلقی می شود اما جالب است بدانید معدودی از روحانیون هم نوا با جریان فتنه که در اغتشاشات سال گذشته حضور فعال و فیزیکی داشتند همچنان آزادانه به فعالیت های خود ادامه داده و در برخی از موسسات آموزشی شهر منافق ستیز قم مشغول به تدریس می باشند . از این افراد می توان به آخوندهایی چون ادیب ، سلیمانی و شریعتمداری اشاره کرد . به طور مثال جناب آقای سلیمانی در دانشگاه ادیان و مذاهب تدریس دارد که این دانشگاه وابسته به حجت الاسلام سید ابوالحسن نواب از اعضای جامعه روحانیت مبارز می باشد . حجت الاسلام نواب همواره خود را از دوستان صمیمی آقا معرفی نموده است .

این وسط باید جویای نقش دادگاه ویژه روحانیت بود . دادگاهی که حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه عدالت خواه سیرجانی را در حال پیاده روی به سمت تهران دستگیر نموده و با اتهام به رفتار خلاف شئون روحانیت ! ، به احکامی چون زندان ، تبعید از قم و خلع لباس محکوم می نماید اما با رفتار سلیقه ای دست لیدرهای آشوب گری را که هدفی جز استمرار فتنه ندارند باز می گذارد .

 
بادکنکی به نام مخملباف !
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389 ساعت 20:33 شماره پست: 620

 

این روزها دلم برای قلم آسمانی سید شهیدان اهل قلم تنگ شده است .

شهید سید مرتضی آوینی :

خوب ، حالا با اطمینان می توان گفت که دوْر مخملباف به پایان رسیده است. دو‎ْری که به اعتقاد من هرگز آغاز نشد .آقای مخملباف معضلات درونی خودش را فیلم می کند. و مردم را می نشاند تا بیماری فکری و عصبی او را به تماشا بنشیند بهترین دلیل هم فیلم های اوست. پس بهتر است باز هم به او اجازه دهند که فیلم بسازد و فیلم بسازد و خودش را بیش از پیش در معرض تماشای مردمی بگذارد که به بادکنک ها عشق می ورزند.

متن کامل مقاله شهید را در ادامه مطلب بخوانید .


وقتی بادکنک می ترکد !

خوب ، حالا با اطمینان می توان گفت که دوْر مخملباف به پایان رسیده است. دو‎ْری که به اعتقاد من هرگز آغاز نشد. فیلم « دستفروش » نشان می داد که مخملباف اشتباه رفته است، اشتباهی بی بازگشت، و دیگر فیلمساز نخواهد شد؛ آنچنان که « باغ بلور » هم نشان داد که مخملباف همان طور که فیلم می سازد کتاب می نویسد و کتاب را هم همان طور می نویسد که فیلم می سازد. از همان اول با کمال تأسف معلوم بود که مخملباف از آن تب های تند است که زود سرد خواهد شد، اما همان تندی و داغی مانع از آن بود که این برودت قریب الوقوع را باور کنند. اما امروز دیگر در وجود او، باید « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد. »

« نوبت عاشقی » و « شب های زاینده رود » از لحاظ ساختار سینمایی به اولین کارهای دانشجویان بی استعداد سینما شبیه هستند و بنابراین، اصلاً نباید درباره آنها به عنوان فیلم سخن گفت. معلوم شد که این مخملباف نیست که فیلم می سازد بلکه این فیلم است که مخملباف را می سازد. او همواره درون خود را تصویر می کرده است و اگر اینچنین باشد، چگونه می توان آن سرمای جانگزا و یأس ریشه دار را تحمل کرد؟

درباره این دو فیلم نباید به عنوان فیلم سخن گفت؛ باید درباره شعارهایی که در این دو فیلم مطرح شده است بحث کرد، چرا که مخملباف فقط شعار می دهد و از همان آغاز هم همین بوده است؛ و بودند کسانی که این معنا را در نقدهای خوی متذکر شدند، اما در آن زمان که فتنه مخملباف گوش ها و چشم ها را پر کرده بود، این حرف ها به جایی نمی رسید. و شاید حالا هم به جایی نرسد، چرا که هنوز انعکاس آن فتنه در شهر و دیار ما باقی است. وقتی بادکنک می ترکد صدای آن تا مدت ها در گوش زنگ می زند.

مسئله مخملباف از « دستفروش » به بعد « عدالت » بوده است و آن هم نه آنکه فقط نظام اسلامی را از اجرای عدالت و استقرار آن عاجز بداند؛ اعتراض او متوجه دستگاه خلقت بود. به یاد بیاورید « دستفروش » را ـ که با همه ضعف ها و سیاهی هایش همچنان بهترین کار مخملباف باقی ماند. دستفروش در مسان خانواده ای به دنیا آمد که بچه هایشان یا می مردند و یا علیل و وامانده رها می شدند در دنیایی پر از گرگ. فقر ونقص عضو و جبر محیط و بیرحمی و خشونت در فیلم « دستفروش » هم در هیئت معضلاتی فلسفی و لاینحل، بزرگ می شد به اندازه نظام هستی. و بعد در آخر کار که آن دستفروش بدبخت در دو‎ْرِ باطل فلک غدار و مظلو کش ( به زعم مخملباف ) دست جنایتکارانی که سیطره بلامنازع مافیا ییشان بر همه جا سایه انداخته بود به قتل می رسید، نوری بی فایده هم از سوراخ های سقف زیرزمین به درون تابیده بود که نه تنها کمکی به آن بدبخت نمی رساند بلکه فضا را مختصری هم روشن می کرد تا آن جایتکاران سهل تر به مظامع شیطانی خود دست یابند. و بعد معلوم شد که آن نور، نور خداست! و ایشان قصد داشته اند که فیلم فلسفی بسازند! و این « فلسفه » هم از آن کلمات بیچاره ای است که نمی داند از چنگ بدفهمی های ما به کجا پناه برد.

کسی که بر سر عدالت مشکل دارد باید بداند که پای عقل او در مسئله جبر و اختیار می لنگد؛ بگذریم از آنکه اصلاً جای مباحثه و حل مسائل فلسفی در سینما نیست. کسی تا به قطعیت نرسیده است نباید فیلم بسازد و اگر هم فیلم می سازد تا طرح مسئله کند، باید داستانی را طراحی کند که در طول آن، در متن وقایع و ارتباط میان افراد، این مسئله وجود پیدا کند. از زبان قاضی فیلم « نوبت عاشقی » می شنویم که: « قضاوت به درد کسی می خورد که به نتایج عمل مجرم فکر می کند نه به دلایلش. » و درست خود آقای مخملباف هم به همین درد مبتلاست. در طول فیلم « نوبت عاشقی» اصلاً بیننده از دلایل و موجباتی که فرض های اول و دوم و سوم را شکل می دهند بی خبر می مانَد. اگر کسی مجله « فیلم » را نخوانده باشد، درشگفت می ماند که چرا « گزل » اینچنین می کند. یعنی باید همراه فیلم یک بروشور هم به تماشاچی بدهند که: « آقاجان! یادت باشد تو با یک فیلم فلسفی روبه رویی که می خواهد این مسئله را طرح کند. »

مجموعه ای معدود و محدود از تصاویری ثابت که بیش تر در تاریکی غروب و تاریکی اتاق ها و تاریکی کوچه های استانبول فیلم برداری شده، با بازی های بسیار بد و بی مزه و حرف هایی که گویی از دهان چند عروسک کوکن بیرون می آیند و هیچ ارتباطی با گوینده ندارند؛ و یک قطار مزاحم که مرتباً از روی ریل های عصبی تماشاگر می رود و می آید تا او را رنج دهد و به او بفهماند که: « زندگی قطار است! » و میزانسن هایی که اشخاص در آن گم اند: محیط، موقعیت، قطار، کشتی، کوچه، تاکسی، شهر و مشتی آدم بدبخت مجبور بدون گذشته و آینده، بی مبدأ و بی مقصد. وقتی آدم با یک مشت محفوظات و مشهورات عامیانه روی به تفکر فلسفی بیاورد وآن قدر خود را باور کند که دیگر نتواند در معتقدات خویش تردید کند و پای درس یک استاد کامل بنشیند، کارش به همین جا خواهد کشید. در این مواقع، اعتقاد به ولایت و تکلیف نیز می تواند به کمک آدم بیاید و او را از گمگشتگی نجات دهد، اما « نسبیت حقیقت » راه ولایت و تسلیم را نیز در برابر انسان می بندد واو را رفته رفته به « تعمیم امامت » می رساند. وچگونه ممکن است هر کسی امام خویش باشد؟

نسبیت معرفت به نسبیت حقیقت و بعد هم « نسبیت در اخلاق » خواهد کشید، و اگر نسبیت در اخلاق را بپذیریم، دیگر چه دلیلی وجود دارد که انسان ها به تعهدات اخلاقی خویش در قبال یکدیگر وفادار باشند؟ چرا زن ها نباید بتوانند به شوهرانشان خیانت کنند و بالعکس؟ چه کسی می تواند اثبات کند که وفادار بودن به تعهدات اخلاق اجتماعی درست است یا عدم آن؟

پس حالا در این فیلم مسئله آقای مخملباف جبر و اختیار است. اگر اثبات شود که بشر در اعمال خویش مجبور هستند قضاوت نیز امر بیهوده ای است، و نه تنها قضاوت، زندان و کلانتری و پلیس نیز امور بیهوده ای هستند. و آنگاه درست همان طور که قاضی فیلم « نوبت عاشقی » می گوید، منافع اجتماع است که قضاوت را ایجاب می کند نه عدالت؛ عدالت وجود ندارد. جای این سؤال وجود دارد که فی المثل در نوبت سوم چه تحولی صورت گرفت که « مومشکی » از کشتن « موبور » صرف نظر کرد و زن خویش را طلاق داد تا با موبور ازدواج کند؟ چرا در این نوبت « جبر موقعیت » عمل نکرد و مومشکی را به اختیار خودش واگذاشت؟ آیا « جبر عشق » بود که او را واداشت تا از گزل درگذرد و او را به موبور ببخشد؟ مگر این « جبر عشق » در نوبت اول و دوم برای مومشکی و موبور وجود نداشت؟ این انواع و اقسام جبر با هم چه نسبتی دارند؟ چرا یک نوبت جبر محیط بر جبر عشق غلبه می کند و یک نوبت جبر عشق بر جبر محیط؟ آیا علل و انگیزه های این رفتارهای متفاوت از یک شخص واحد را نباید در درون او جست وجو کرد ـ در اختیار او؟

اینکه گویی این کنم یا آن کنم خود دلیل اختیار است ای صنم

 ... و اگر اختیار نبود، آیا اصلاً ما به مفهوم جبر می رسیدیم؟ جبر و اختیار دو روی یک سکه اند و اصلا ً چون ما « مختار » هستیم مفهوم جبر را یافته ایم؛ تا کسی مختار نباشد که از سلب آزادی خویش عذاب نمی کشد. جبر، مصداق سلب اختیار است، آنچنان که تاریکی مصداق سلب نور است.

این همه که انسان ها مشتاق آزادی هستند و آزادی را تقدسی بخشیده اند که با هیچ لفظ دیگری قابل قیاس نیست برای آن است که ذات آنها با اختیار خلق شده است و بعد چون اقتضائات و موجبات مختلف محیط ، تاریخ، خانواده  طبیعت را منافی با این اختیار ذاتی یافته اند، نام « جبر » را بر این موجبات و مقتضیات نهاده اند؛ واگرنه، معنا نداشت که ما در زندگی خویش با دو مفهوم متقابل جبر و اختیار سر و کار داشته باشیم. البته موقعیت ها شرایط نیز بی تأثیر نیستند، اما این تأثیرات آن همه نیست که آزادی انسان ها را نسبت به آن معنا کنیم. همان جا در نوبت سوم، هر چند قاضی می گوید: « ما آدم های واقعی نیستیم، کسی چون ما عمل نمی کند. »، تماشاگر با رجوع به وجدان خویش خلاف این معنا را درمی یابد... یعنی همین که خود فیلمساز احتمالات مختلفی از فعل را در شرایط یکسان ( درست توجه کنید ) نشان می دهد، دلیل بر اختیار است.

اخلاق نیز یک امر نسبی نیست و خوب و بد در همه عالم مصادیق مشترکی دارد. خیانت  به همسر در ترکیه لائیک بد است و در ایران اسلامی هم بد است و این مشترکات به حقیقت ذاتی بشر که آن را « فطرت » خوانده اند رجوع دارد. و اینکه جامعه ـ همه جوامع بشری ـ از خیانت زن به شوهرش تلقی زشت تری دارد، با صرف نظر از دلایل روانی، به یک دلیل فیزیکی هم رجوع دارد و آن این است که زن احتمال « مادر شدن » دارد. حتی در آمریکا و اروپا هم که قوانین مؤید لیبرالیسم جنسی است، هنوز مردم نتوانسته اند این قوانین را با فطرت خویش تطابق ببخشند. مدعیان نسبیت اخلاق و لیبرالیسم باید فطرت را نیز انکار کنند ـ که می کنند ـ اما مردم در عالم واقع آن را در درون خود باز می یابند.

البته باز هم باید گفت که ورود در این مباحث نه به آن علت است که « نوبت عاشقی » و « شب های زاینده رود » فیلم های قابل اعتنایی هستند، بلکه برای مقابله با فضایی است که بعد از نمایش ای فیلم ها در جشنواره نهم فجر، خواه ناخواه ایجاد می شود. اگر آقای مخملباف منتسب به « بچه مسلمان ها » نبود هرگز جرأت نمی کرد که رسماً از لیبرالیسم جنسی حمایت کند و همین بی پروایی است که فیلم هایش را در بوق کرده است و اگر شما می خواهید دریابید که چه کسانی است که فیلم هایش را در بوق کرده است و اگر شما می خواهید دریابید که چه کسانی در این کشور نقد سینمایی را با کار سیاسی اشتباه گرفته اند، نگاهی به همه نشریات بیندازید. لیبرالیسم جنسی در این جامعه امکان طرح ندارد. اگر به تجربیات رژیم گذشته نگاه کنید خواهید دید که چنین است. در سریال تلویزیونی « سراب » ( قسمت نهم ) هم دیدیم که « غیرت » هنوز در میان ایرانیانی که بیش از ده سال در آمریکا و سوئد و دانمارک زیسته اند زنده است. این فیلم ها جز دل خوش کنکی برای دلباختگان غرب چیزی به ارمغان نمی آورد؛ اول باید لفظ « غیرت » را از انسیکلوپدی وجود مردم این سرزمین پاک کرد ـ که ممکن نیست ـ و بعد...

آقای مخملباف ادای « اصالت الماهیتی » ها را در می آورد و می گوید که « عشق موجود نیست و در عالم تنها عاشق داریم و بس. » گذشته از آنکه این سخن پوچ است و اگر هیچ دلیلی موجود نبود، همین که اول لفظ « عشق » وجود دارد و بعد « عاشق » و « معشوق » را به اعتبار آن با این الفاظ خوانده اند کفایت می کرد خود آقای مخملباف هم به گفته خود پای بند نیست، چرا که در جایی از فیلم، موبور می گوید: « من همیشه عاشق بوده ام، اما معشوقی نداشتم. » و در نوشته هایشان نیز نوشته اند: « به گمان نگارنده گزل عاشق است. » و اما بعد از رسیدن می گوید: «ولی باز هم خوشبخت نیستم. »... و این خود اثبات اولیت و اصالت عشق است بر عاشق و معشوق. اگر عشق موجود نباشد، عاشق باید فقط به اعتبار وجود معشوق عاشق شود نه بدون آن.

از سوی دیگر، آقای مخملباف مترصد اثبات این معناست که گزل ـ و در فیلم « شب های زاینده رود »، سایه ـ نیاز به آزادی انتخاب دارد. آیا ایشان از خود پرسیده اند که اگر انسان فطرتاً آزاد نباشد، اصلاً نیاز به آزادی از کجا آمده است؟

مخملباف بدون آنکه خودش بداند، معتقد به « حقوق طبیعی » است و به همین دلیل در هنگام عشقبازی گزل و موبور در کالسکه، مرتباً به تصویر آن دو اسب بارکش رجوع می کند؛ یعنی انسان هم مثل حیوانات دارای همین حق طبیعی است که جفت خود را انتخاب کند و فارغ از قیودی که از جانب موقعیت، خانواده و غیره بر او تحمیل می شود هر غلطی که دلش می خواهد بکند. و بعد در هنگام دار زدن مومشکی، که با انتخاب خودش به سوی مرگ رفته است، یکی از اسب ها آزاد می شود! مستهجن است ـ و بیش تر از آن، شگفت آور ـ که انسانی بعد از آن همه مدعیات کارش به اینجا می کشد. درست در جامعه ای که « جبر موقعیت و شرایط » بسیاری از جوانان کشور را واداشت تا خود را برای آزادی فدا کنند، « جبر همان موقعیت و شرایط » بچه مسلمان تا خود خط بطلان بر هر چه داشت بکشد و در صف اصحاب هربوت مارکوز و پوپر از لیبرالیسم جنسی دفاع کند! به راستی از « جبر محیط » چه کارها که بر نمی آید! در سکانس عشقبازی در کالسکه آنچه که تهوع آور است استفاده از دو حیوان به عنوان سمبل نیاز طبیعی و حقوق مترتب بر آن است... و البته عجیب نیست اگر کار نسبیت در اخلاق به همین جا بکشد. در فیلم « شب های زاینده رود » هم « سایه » ـ با صرف نظر از بازی بسیار لوس و تصنعی اش ـ به « مهرداد » می گوید: « مردها می توانند هر زنی را که خواستند انتخاب کنند و بعد هم با وجود همسر خویش با هر زن دیگری که خواستند رابطه ای داشته باشند و کسی هم به آنها « فاحشه » نگوید، اما زن ها از این آزادی برخوردار نیستند. » عجیب است، یعنی آقای مخملباف حتی از تفاوت های فیزیکی زن و مرد و احکام حقوقی مترتب بر آن نیز غافل است؟ حتی داستان « زیاد ابن ابیه » را هم در تاریخ صدر اسلام نخوانده است که معلوم نبود پدرش که بود و بالأخره قرعه به نام « ابوسفیان » زدند! یعنی به راستی آقای مخملباف از تفاوت های ذاتی و فطری زن و مرد و منشأ احکام اخلاقی جامعه بی خبر است  در جست وجوی لیبرالیسم جنسی است؟ باور نمی کنم.

در فیلم « شب های زاینده رود » مرتباً با آدم هایی سر و کار داریم که خودکشی کرده اند و استفراغ می کنند. آقای مخملباف خودکشی را نیز یکی از مصادیق اختیار و آزادی می بیند (رجوع کنید به خودکشی سایه بعد از خودکشی پدرش و آن پلان چندش آور رقص روی چمن و لابه لای درخت ها ). آقای مخملباف در این دو فیلم بسیاری از صورت های مختلف نیهیلیسم را تجربه کرده است؛ هم نیهلیسم هربرت ماکوز و اصحاب او را که رهایی را در در روی آوردن به عشق جنسی می دانند و هم نیهیلیسم کامو که رهایی را در انتحار می داند.

آیا یأس نیست که انسان را وادار به خودکشی می کند؟ پس  انتحار نیز با آزادی و اختیار صورت نمی گیرد؛ باز هم نوعی دیگر از جبر است که آدم را وا می دارد تا انتحار کند: « جبر یأس ». اما یأس از کجا ناشی می شود؟ از موقعیت؟ از شهید شدن یک فرزند و اعدام شدن فرزندی دیگر؟ قطع نخاعی شدن؟... چرا در برابر همه این عوامل، یکی مأیوس می شود  دیگری نمی شود؟ اگر جبر است، پس تأثیر آن بر همه افراد بشر باید یکسان باشد.

آقای مخمباف اصلاً مواظبت نمی کند که اشتباه نکند. در همان نوشته کذایی در مجله « فیلم » می نویسد:

نمونه مقابلش پیرمرد خودخواه و خبرچینی است که برای رسیدن به معشوقه اش او را در خطر مکرر می اندازد. آیا می توان گفت که پیرمرد عاشق نیست؟ و یا تنها می توان گفت که عاشق شجاع و از خودگذشتگی نیست؟

خوب، این شجاعت و از خودگذشتگی از کجا می آید  که بعضی دارند  و بعضی ندارند؟ باز هم از جبر موقعیت؟ پس کجاست که انسان در ساختن شخصیت خویش سهیم است؟ هیچ کجا؟ یعنی امکان اینکه انسان از موقعیت خویش خارج شود و جبرهای احاطه یافته بر خویش را انکار کند وجود ندارد؟ آیا امکان ندارد که انسان به موجبات غریزی خویش پشت کند و مثل حضرت یوسف از چنگ گناه بگریزد؟

چرا. آقای مخملباف با یک تفسیر به رأی از قرآن می گوید: « باید خدا رحم کند. » که اشاره است به اِنَ النَفْسَ لَاَمارةُ بِالسوءِ اِلا ما رَحِمَ رَبی .  بله، باید خداوند رحم کند، اما چرا خداوند به بعضی ها رحم می کند و به بعضی دیگر نه؟

خداوند تنها به کسانی رحم  می کند که می خواهند خود را از لغزش گناه حفظ کنند. و اصلاً اگر فرد « زنا » را لغزش نداند، چرا باید از آن اجتناب کند؟ پرسوناژهای فیلم های « نوبت عاشقی » و « شب های زاینده رود » زنا را گناه نمی دانند؛ آنها نه در گفته ها و نه در عمل معتقد به اخلاق نیستند، و پر روشن است آن آن که معتقد به نسبیت در آزادی و اختیار است نمی تواند معتقد به اخلاق باشد و اخلاق را صرفاً امری می داند که به خاطر « منافع اجتماع » باید حفظ شود و لذا، آدم ها را ملزم به اجرای آن نمی داند. به گفته های قاضی توجه کنید. وقتی عدالت امکان وجود نداشته باشد حق و باطل نیز بی معنا می شود و هیچ کس نمی تواند حق را به جانب خویش بداند. و مگر غربی ها چه می گویند؟ یعنی آقای مخملباف بعد از عمری ادعا حالا آمده است و برای ما اثبات لیبرالیسم می کند اخلاق را صرفاً  در حد یک ضرورت یا میثاق اجتماعی معنا می کند؟ این دو فیلم صورت عامیانه ای از « اخلاق پوپری » را رواج می دهند... و البته باز هم مخدوش و مغلوط، چرا که آقای مخملباف از « دستفروش » به بعد دیگر فیلم نمی سازد بلکه خود را « تخلیه روانی » می کند.

« شب های زاینده رود » طرح یأس می کند، یأس از مردم، یأس از انقلاب، یأس از عدالت... و نهایتاً راه رهایی از یأس را در کشش جنسی میان زن و مرد می جوید. همین کشش است که پسر جانباز را روی پاهایش می ایستانَد و همین کشش است که سایه را به زندگی امیدوار می سازد و او را وامی دارد تا « واقعیت بشری » را بر «فداکاری » ترجیح دهد. اما تقٌ این عشق هم از همین حالا در آمده است: به یاد بیاورید گزل را که بعد از ازدواج با موبور که معشوق اوست، در پایان فیلم « نوبت عاشقی » می گوید: « باز هم خوشبخت نیستم. » پس خوشبختی در کجاست؟

« خوشبختی، رضایت از وضع موجود است. » این همان معنایی است که خود آقای مخملباف در فیلم « شب های زاینده رود » برای خوشبختی می تراشد ـ البته از قول روانشناس ها. پس اصلاً حاصل نمی آید و آنچه حقیقی تر است و ماندگارتر، « یأس » است. آقای مخملباف معضلات درونی خودش را فیلم می کند. و مردم را می نشاند تا بیماری فکری و عصبی او را به تماشا بنشیند بهترین دلیل هم فیلم های اوست. پس بهتر است باز هم به اجازه دهند که فیلم بسازد و فیلم بسازد و خودش را بیش از پیش در معرض تماشای مردمی بگذارد که به بادکنک ها عشق می ورزند.

آنچه که شیرین است همیشه و جذاب« عشق ممنوع » است واگرنه، کشش جنسی بعد از ازدواج سرد می شود. بنیان خانواده در جوامعی سنتی مثل ایران بر کشش جنسی نیست واگرنه، هیچ تضمینی بر بقای آن نبود. زن و مرد فراتر از آنکه از لحاظ جسمی مکمل یکدیگر هستند از لحاظ روحی نیز یکدیگر را تکمیل می کنند. این کمال روحی حاصل نمی آید مگر آنکه زن و شوهر خود را از هرزه گری و استجابت خواهش های نفسانی باز دارند و به یکدیگر اکتفا کنند، و در آن صورت، رابطه ای میانشان ایجاد خواهد شد که فراتر از هر نوع رابطه جنسی است؛ انسانی است و ماندگار و دیگر گسستی نیست. حال آنکه خواهش های غریزی محض، بعد از اطفای شهوت فرو می نشینند و اگر رابطه زناشویی را بخواهیم بر یک چنین پیوند ناپایداری استوار کنیم، بر باد خانه ساخته ایم. آقای مخملباف در « عروسی خوبان » از زبان حاجی می گوید: « حروم خوری خوشمزه س. » رابطه ممنوع همواره لذتی شیطانی دارد و اگر کسی خود را تسلیم آن کند همان بلایی بر سرش می آید که در فیلم « نوبت عاشقی » بر سر گزل آمده است، یعنی بعد از ازدواج با فاسق خویش که آن همه دوستش می داشت، سرد می شود و می گوید: « باز هم خوشبخت نیستم.» چرا که مصداق خوشبختی را در لذت حرام یافته است.

 آقای مخملباف حتی از پرداختن به عشق بین زن ومرد نیز عاجز است، چه برسد به عشق با معنای عرفانی آن، که اصلاً این معنا را درک نمی کند. او فرق عشق ملکوتی و زمینی را نمی فهمد و فکر می کند که با پوچی بازی  می توان این حقایق را انکار کرد. می پرسد:

آیا عشق ما به زنانمان پس از عقد آسمانی است، چون شرعی شده، اما قبل از ارائه دفترچه بسیج و دریافت کوپن های جهاز و تهیه یک اتاق اجاره ای زمینی است؟ شیوه آقای مخملباف درنوشتن، فیلم ساختن و تفکر در همین سؤال پیداست. درست در جایی که علی الظاهر یک بحث فلسفی(!) درگیر است، سخن از کوپن و اجاره و دفترچه بسیج می کند و عوام الناس را می فریبد، و البته نه برای همیشه. و اما جواب سؤال روشن است: بله، آسمان و زمین در حدود شرع معنا می شود، چه شما بفهمید و چه نفهمید. و البته اگر کسی این معنا نفهمد، من نمی دانم که چگونه می تواند دیندار بماند. حدود شرع، انسان و حیوان  را از یکدیگر تمایز می بخشد و آسمان و زمین را. چرا از حیوان نخواسته اند که به حدودی متعهد باشد؟ اگر انسان حدود شرع را رعایت نکند هرگز نخواهد توانست از « جبر غرائز حیوانی » خلاص شود. به زبان خودتان نوشته ام که بفهمید. بالأخره انسان باید از این جبرهای متعددی که از جانب محیط، طبیعت، تاریخ و نفس بر او تحمیل می شود خلاص شود یا خیر؟ اگر هنوز به دکتر شریعتی اعتقاد دارید بروید و کتاب « چهار زندان بشر » را بخوانید تا بفهید که این زندان هاـ  یا به قول شما جبرها ـ را نهاده اند تا بشر خود را از آنها رها کند و به « انسانیت برسد که عین حریت و آزادی است، آزادی از هر تعلقی. بشری که گرفتار در این زندان هاست هنوز مصداق کامل لفظ « انسان » نیست. او به ظاهر بشر است و در حقیقت همان قدر انسان است که توانسته باشد خود را از این موجبیت ها برهاند.

حدود شرع در مسئله جنسیت برای آن است که اگر انسان بخواهد در این وادی که بین او و حیوان مشترک است. روی به اباحه گری و ولنگاری بیاورد، برای همیشه در حیوانیت خویش ـ که ماده وجود اوست ـ خواهد ماند و هرگز به انسانیت نخواهد رسید. و بشر تا به این مرتبه نرسد هرگز معنای حقیقی « عشق » را در نخواهد یافت. تا پیش از آن، همه این جاذبه هاـ جنسی و غیرجنسی ـ او را از وصول به حقیقت وجود خویش باز می دارد، اما بعد از وصول، عشق را به معنای حقیق لفظ خواهد شناخت و آنگاه عشق او به زن ـ و یا عشق زن به مرد ـ می تواند مصداق لفظ « عشق » واقع شود. آقای مخملباف! این چیزی که شما در هر دو فیلم خود ـ « نوبت عاشقی » و « شب های زاینده رود » ـ عشق نامیده اید، عشق نیست، عدول از مقام انسانیت و رجوع به حیوانیت است، اعراض از آسمان ملکوت و رویکرد به زمین است، که اگر ملکوت آسمان نباشد، زمین طویله ای بیش نیست. و شما خودتان هم این معنا را در عمق فطرت خود و در ناخودآگاه خود پذیرفته اید، چرا که در هنگام جفتگیری مستهجن گزل و فاسق موبورش که کالسکه ـ نوبت دوم ـ رجوع شما در تصویر به سمبل دو اسب بارکش است. خودتان هم نابه خود می دانید که چه کرده آید.

آقای مخملباف! شما متعلق به قشری از جامعه ایران هستید که هرگز روشنفکر نخواهید شد. شما اگر بخواهید ادای روشفکرها را در بیاورید فیلمی مثل « شب های زاینده رود » می سازید که یک فیلم فارسی است و هر پلان فیلم داد می زند که سازنده فیلم از روشنفکری و مراتب و لوازم آن بی خبر است و فقط راه گم کرده ای حیران است. فیلم روشنفکری، « پرده آخر » است با ساختی در کمال مهارت. فیلم روشنفکری، فیلم « نقش عشق » است. فیلم روشنفکری خودش داد می زند که فیلمسازش متعلق به بورژوازی اشراف منش علم زده و غرب زده ایرانی است. شما فیلم فارسی می سازید و از « دستفروش » به بعد، فقط شعار داده اید.

آقای مخملباف! شما حتی فلسفه را هم نخوانده اید و نمی دانید، هر چند خودتان را از آموختن مستغنی بدانید. استاد دانشگاه شما در فیلم « شب های زاینده رود » داد می زند: « من نوشابه می خورم، پس هستم! »... و این نه تنها فلسفه باقی نیست، مضحکه است. منتها وقتی که شما فیلم را در مقام مضحکه آن استاد دانشگاه نساخته ایم وبالعکس او را تأیید  فرموده اید، این حرف آدم را به خنده می اندازد و نشان می دهد که شما فلسفه نمی دانید.

« دکارت » در همه چیز شک کرده بود و در جست وجوی یک امر بدیهی به « من فکر می کنم، پس هستم » رسید، چرا که اصلاً نمی توانست به وجود عالم خارج همچون یک امر بدیهی یقین داشته باشد و اگرنه، مثلاً می گفت: « من راه می روم، پس هستم! من حرف می زنم، پس هستم! و... » اما گفت: « من فکر می کنم، پس هستم. » 

آقای مخملباف هنوز در مرحله « شک » است و خلاف آنچه وانمود می شود هیچ چیز برای گفتن ندارد. فیلم ساختن برای او نوعی اظهار وجود است و هیچ غایت دیگری را در نظر ندارد. خانه تکانی هم نکرده است و فقط در شک غایت عمیق تر و عمیق تر شده است، اما باز هم حاضر به اعتراف به این حقیقت، لااقل در نزد خویش نیست. او باید روی به صداقت بیاورد تا نجات یابد.

و اما فیلم « نوبت عاشقی » و « شب های زاینده رود » یک مضمون مکرر است از جهات بسیاری با فیلم « افسانه آه » اثر خانم تهمینه میلانی قابل قیاس است. در فیلم « افسانه آه » نیز مریم در خوشبختی خود شک می کند و ازدواج خویش را با شوهرش نتیجه موجباتی می انگارد که خارج از اختیار او می گذارد که تکثیر شود و در اپیزودهای مختلف، زندگی زنان دیگری را که به چشم او خوشبخت هستند تجربه کند.

خانم میلانی نیز خوشبختی را امری نسبی می داند و حتی آزادی را... اما کارش به یأس نمی کشد. فیلم « افسانه آه » فیلمی امیدوار است، اما امید را همچون موعظه ای کلیشه ای به تماشاچی القا نمی کند. او حقیقتاً ظهور مطلق را در این نسبیت می یابد و لذا، فیلم « افسانه آه » امید را چون راه حلی فلسفی ارائه می دهد، حال آنکه فیلم « نوبت عاشقی فقط صورت یک مسئله ظاهراً فلسفی را نشان می دهد؛ فقط یک القای شک است که مصور شده، آن هم به ناشیانه ترین شکل.

فیلم « افسانه آه » نشان می دهد که چگونه انسان ها ممکن است در توهم خوشبختی، فرصت های واقعی برای خوشبخت شدن را از کف بدهند و بنابراین در ظاهر واقعیت سرگردان نیست. او خوشبختی را رضایت از وضع موجود تلقی نمی کند که با تلنگری کوچک در هم بریزد؛ او وضع موجود را مظهری از یک حقیقت کلی تر می یابد و تلاش می کند که از میان زندگی مردم به آن نزدیک شود.

خانم میلانی سعی می کند که مردم را بفهمد و آنها را دوست داشته باشد و بنابراین، اگرچه دعوت او دعوت به « دایره معمول نظام اجتماعی » است، اما خلاف نظر روشنفکران، این دایره معمول نظام اجتماعی ـ یا « عرف » ـ را عین جهل و سخافت نمی بیند بلکه آن را مظهر حقیقت می یابد. توجه داشته باشیم که معروف ـ در مقابل منکر ـ نیز از همین ریشه « عرف » است. در فیلم « عشق و مرگ » نیز این تذکر وجود دارد و بدون خواندن تیراژ هم می توان دریافت که پای خانم میلانی نیز در میان بوده است.

فیلم « افسانه آه » صراحتاً قصد عبور از انتلکتوئلیسم و روشنفکری را دارد و این امر در نگاهش به زندگی دانشجویی معماری و مسائل او، در روحیات « مریم نیازی » به عنوان یک نویسنده معروف، و در نگاهش به « انتشارات کتابسرا » بروز بیش تری می یابد. در جایی هم می گوید: « نوشتن یک کار اشرافی است. » و من فکر می کنم آنچه خانم میلانی را ـ به عنوان یک منتقد ـ درباره فیلم « هامون » فریفته است نیز همین است؛‌ فیلم « هامون » علی الظاهر در اعراض از علایق روشنفکری ساخته شده، اما حقیقتاً اینچنین نیست و مفر بی بست روشنفکری را در روی آوردن به نوعی عرفان هامونی می بیند که در علی عابدینی تحقق یافته است.

 فیلم « افسانه آه » هم همچون « نوبت عاشقی » و « شب های زاینده رود » به سیاهی ها پرداخته است؛ اما این یکی به سیاهی ها پرداخته است تا در تعارض با آن، زیبایی های زندگی انسانی را جلوه بیش تری بدهد، در حالی که آن دیگری ـ « نوبت عاشقی » و « شب های زاینده رود » ـ در زندگی انسان ها سیاهی ها را اصیل پنداشته و آدم ها را تحقیر کرده است. انسان در فیلم های مخملباف موجودی بی هویت، سرگشته، کور و حیوان صفت است و میان پرسوناژهای او با زندگی واقعی هیچ نسبتی نیست. او همه چیز را برای دستیابی به مطامعی خاص، آن سان که خود می خواهد شکل می دهد، اما از آنجا که هنوز خود به قطعیت نرسیده است، فیلم هایش نیز تجسم شکاکیت بی انتهای او هستند.

مضمون فیلم « افسانه آه » نیز یأس است، اما یأسی که به خودکشی منجر شود. او به یأس پرداخته است تا راه خروج از آن را نشان دهد،‌ اما « شب های زاینده رود » به یأس چون راهی بدون بازگشت و زندانی بی روزن سوی « کشش جنسی » نشانه می رود، متزلزل و مردد. عشق پسر جانباز به سایه از سر بی کسی است و نیاز؛‌ نیاز یک آدم درمانده و بدبخت، بی دست و پا و مفلوک. عشق مهرداد نیز به سایه منشأ معینی ندارد. سایه دختر بسیار زشت و برون جاذبه ای است و مخملباف به زن واقعاً عجیب است. او زن ها را نمی شناسد و زیبایی های وجود آنها را درک نمی کند. در فیلم « نوبت عاشقی » هم معلوم نیست که چرا که موشکی و موبور گزل را دوست دارند. گزل شخصیتی موهوم  و دور از دسترس دارد و کاراکتر او در فیلم گشوده نمی شود. در فیلم « شب های زاینده رود» هم سایه حرف های خود مخملباف را می زند و کارکاتری واقعی ندارد.

اما در فیلم « افسانه آه »، گذشته از آنکه زن ها موجوداتی واقعی هستند، تفاوت های ذاتی بین زن و مرد نیز همان طور است که باید باشد، در این فیلم نیز خوشبختی مجهول است اما مجهول نمی ماند، اگرچه فیلم « افسانه ‎‎آه » افق غایات انسانی را بسیار محدود می بیند و لذا، هیچ یک از پرسوناژهای فیلم نیاز به هجرت از وضع موجد در جهت وصول به غایتی والاتر را در خود نمی بینند. اما در « شب های زاینده رود » و « نوبت عاشقی » خوشبختی از همان آغاز مفقود است و تا آخر نیز مفقود می ماند و خارج از دسترس.

و البته نباید ناگفته گذاشت که از لحاظ صداقت، میان فیلم های « شب های زاینده رود » و نوبت عاشقی » با « افسانه آه » وجه المقایسه ای وجود ندارد. فیلم « افسانه آه » فیلمی جشنواره درست است » همراه نشود، نمی تواند چیزی را اثبات کند؛ سینما از آن مردم است.

 
تبریک با منت !
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389 ساعت 6:9 شماره پست: 619

 

سردار جباری فرمانده سپاه قم به فرماندهی سپاه ولی امر منصوب شد .

تبریک می گوییم اما  . . .

بر و بچه های بسیجی قم خاطره ای تلخ را از ایشان به یاد سپرده اند که تا زهر آن جبران نشود هرگز ایشان را نخواهند بخشید .

شب اول ماه مبارک رجب امسال ، جمع کثیری از طلاب و بسیجیان شهر مقدس قم در اعتراض به حضور یکی از سران کودن فتنه در این شهر ، مقابل دفتر یوسف صانعی تحصن کردند . این تحصن سیزده ساعت به طول انجامید و در کمال آرامش برگزار شد . نزدیک به اذان صبح آن روز در حالی که طلاب و بسیجیان تجمع کننده بعد از ساعت ها تشنگی و خستگی در گرمای وحشتناک تابستان قم ، خود را برای روزه اول ماه مبارک رجب آماده می کردند به ناگاه با یورش ناجوانمردانه و غافلگیرانه نیروهای سرکش انتظامی مواجه شدند . در این تهاجم وحشیانه که یاداور ضرب و شتم وحشیانه طلاب فیضیه در فروردین 1342 بود شمار زیادی از تجمع کنندگان به سختی مجروح شدند . نیروهای عقده ای انتظامی که قصد داشتند خاطره رسوایی خود در جریان فتنه 88 که در نهایت با به میدان آمدن نیروهای بی ادعای بسیج ختم به خیر شد را این گونه به فراموشی بسپارند همراه با ضرب و شتم ، فحش هایی رکیک را نیز نثار طلاب و بسیجیان می نمودند که تنها در شأن خود و خانواده هایشان بود . ( شنیده شده مستندی از این جریان به زودی منتشر خواهد شد تا روسیاهی بماند برای ذغال )

بعد از این سوءتدبیر نابخردانه بود که عده ای از نیروهای کم سن و سال بسیج تعادل روحی خود را از دست داده و دفتر صانعی را به ویرانی کشاندند .

نکته درداور این جاست که همه این رخدادها در مقابل چشم جناب سردار جباری اتفاق افتاد . واقعا جای سوال است تحمل وجدان ایشان تا کجاست که مظلومیت نیروهای زیردست خود را ببیند و ذره ای واکنش نشان دهد ؟! از نظر حقیر فرق امثال سردار جباری با فرماندهان انتظامی باید فرق میان انسان و آدم آهنی باشد . امثال سردار جباری لااقل می دانند چه دینی از بسیج بر گرده شان سنگینی می کند . نمکدان شکستن در شأن بزرگان نیست . این خاطره تلخ و البته تمام ناشدنی را به یادگار نگاه می داریم . شاید روزی شاهد جبران تقصیر از سوی برخی از مسببین آن واقعه دردناک باشیم .

 
گلدسته ای برای دلدادگی
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان 1389 ساعت 7:23 شماره پست: 618

 

این خاطره را حاج احمد خمینی از زبان مادر بزرگوارشان نقل کرده اند :

یک روز عاشورا در حالی که با امام روی پشت بام منزل مشغول خواندن زیارت عاشورا بودیم ، چشمم به گل دسته های حضرت معصومه سلام الله علیها افتاد . نقطه ای روی بالاترین قسمت یکی از گلدسته ها نظرم را جلب کرد . بعد از دقت حدس زدم یک آدم کوچولو از دریچه ای که در سقف مأذنه بالای گلدسته قرار دارد ، بالا رفته و در حالی که قسمت نهایی بالای گلدسته را بغل کرده ، روی سقف مأذنه نشسته است و صحن و جمعیت و دسته های عزادار را تماشا می کند ! به ذهنم خطور کرد که این بچه کسی جز مصطفی نمی تواند باشد .

وقتی بعد از ظهر مصطفی به خانه بر می گردد ، مادر آن چه  را در ذهنش گذشته بود ، برایش نقل می کند و سوال می کند آیا همین طور نیست ، تو آن جا نبودی ؟! و حاج آقا مصطفی جواب می دهد که درست حدس زده اید ، خودم بودم . حاج احمد آقا در ادامه گفت : انتظار طبیعی این است که وقتی مادر فرزند دلبندش را در چنین موقعیت فوق العاده خطرناکی ببیند یا حتی تصور کند ، باید مضطرب و نگران شود ؛ ولی مادر نه تنها هیچ گونه اظهاری که حاکی از نگرانی باشد نکرده بود ، بلکه وقتی حاج آقا مصطفی حدس مادر را تأیید می کند ، مادر می گوید : خوش به حالت وقتی فکر کردم ، تو آن بالا نشسته ای و صحن را تماشا می کنی گفتم ای کاش من هم می توانستم !!

حدیث رویش . محمد حسن رحیمیان . ص 111

 
خود زنی !
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان 1389 ساعت 16:33 شماره پست: 617

 

خدایا این دفعه را ببخش ! تو که بزرگواری کاری کن بندگانت هم ببخشند . انشالله که به خیر بگذرد . از خوانندگان غیرمذهبی اشک آتش تقاضا می کنم مطلب زیر را که یک شوخی درون گروهی است نخوانند .

حسین صفارهرندی طی یادداشتی درباره فیلم فاخر ملک سلیمان ضمن تقدیر از محتوای فیلم تأکید کرد که ساخت آن چند سال پیش از فتنه 88 آغاز شده و  . . . وی در پایان از علما و ائمه جمعه درخواست کرد تا مردم را برای رفتن به سینما و تماشای این فیلم تشویق نمایند !!

حالا تصور کنید بعضی از بزرگان بخواهند به پیشنهاد حاج حسین عمل کنند :

یکی از ائمه جمعه : بروید ملک سلیمان را ببینید . دیدن آن بهتر از تماشای فیلم هایی است که به درد یک مشت مگس و بزغاله می خورد !

یک امام جمعه دیگر : رواج بد حجابی می تواند ملک سلیمان را هم زیر و رو کند ! فدای غربتت یا صاحب الزمان  . . .( بقیه اش چون ربطی نداشت حذف شد)

امام جمعه محترم یکی از شهرهای مذهبی : دیدن این فیلم خوب است اما اگر نیروهای جوان مذهبی بخواهند مقابل سینما ازدحام کنند در شمار خوارج به حساب می آیند . . . .

امام جمعه یکی از شهرهای شمال : همین انتخاب واژه ملک برخواسته از تفکر التقاطی مکتب ایرانی ، وزیر بازرگانی می شود وزیر نفت ، آقای مشایی ! . . . ( کلا ایشان عادت ندارد جمله ای را تمام کند به دل نگیرید !)

یکی از نمایندگان روحانی مجلس : تنها جایی که پشت پرده اش خبری نیست سینماست ! سلیمان می توانست با یک اشاره ، مهدی هاشمی را از لندن به تهران آورده و محاکمه کند  . . .

یک نماینده روحانی دیگر : به خداوندی خدا قسم اگر مردم ایران این فیلم را نبینند از نمایندگی مجلس استعفا می دهم . . . ( ایشان چندبار از این قسم ها خورده و عمل نکرده )

یک نماینده روحانی دیگر : بعضی از مخالفین سلیمان هم جوانان خوبی بودند . جن باشند یا انس . خدا رحمتشان کند آنها هم شهید محسوب می شوند . در مراسمشان شرکت کنید حتی اگر در مراسم حامیان سلیمان شرکت نکردید . . .  

یک مفتی شیعه : اگر تماشای فیلم ملک سلیمان باعث سوء ظن فتنه گران شود رفتن به سینما حرام است !

یکی از علمای جنوب کشور : انقلاب از مسیر خودش منحرف شده . برای به دست آوردن دل ضد انقلاب باید به خال هندویش بخشیم همه ملک سلیمان را .

یکی از اساتید و مشاوران اخلاق در تهران : نان ، ازدواج و مسکن حق مسلم ماست نه ملک سلیمان .

یک منبری مشهور : حافظ شیرین سخن هم توصیه کرده این فیلم را ببینید :

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور      سینما احیا شود جان سلیمان غم مخور

یکی از بزرگان : فیلم خوبی است اما آمار فروش بلیت آن کذب محض است . ما سلیمان داریم شما کوروش را علم می کنید ؟!

یکی دیگر از بزرگان : حضور تماشاچیان سینما در روز غدیر باید باشکوه تر از حضور آنان در نهم دی باشد . . .

 
نابینای حقیقی کیست ؟!
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان 1389 ساعت 7:15 شماره پست: 616

 

این مادر نابینا از آن جوان های موفق بوده . در یکی دو دبیرستان تدریس می کرده . فرزندش را رساند مدرسه . به مترو رفت . ایستگاه خزانه . چاله ریل را ندید و به داخل آن سقوط کرد . قطار هم در جا رسید و  . . . فاتحه .

خدایش بیامرزد . کمیسیون عمران و فراکسیون حمایت از معلولان جلساتی را برای بررسی موضوع در مجلس تشکیل دادند . محسن هاشمی احضار شد . او علت نقصان در ایمنی مترو را عدم حمایت مالی دولت دانست . کسی این توجیه را نپذیرفت . چون به هر حال بودجه سالانه مترو تقویت شده و ایمن سازی ایستگاه ها لااقل در حد نصب نرده های مخصوص – که فقدان آن گاه باعث سقوط افراد بینا نیز شده است – هزینه چندانی نداشته و کوتاهی مدیریت مترو در این باره محرز است . قالیباف که اصلا به روی مبارکش نیاورد . در جلسه دومی که کمیسیون مزبور تشکیل داد محسن خان مدعی شد که نخیر ! ایمن سازی در حد توان رعایت شده بود . این جا نکته جالبی اتفاق افتاد . نماینده بهزیستی بلافاصله فیلمی را به نمایش گذاشت که نشان می داد ایستگاه های مترو فاقد حداقل استانداردهای ایمنی هستند . چرا جالب بود ؟!

سابق که با اتوبوس های بین شهری و جماعت بنی هندل ! زیاد به مسافرت می رفتیم همیشه از این موضوع رنج می بردیم – هنوز هم می بریم – که راننده ها هر وقت دلشان بخواهد راه می افتند . هر جا دلشان بخواهد می ایستند . خدمات بین راهی صفر است . نماز مسافر گاهی می پرد . ادبیات و نوارهای مزخرف راننده اعصاب آدم را خط خطی می کند و . . . در توجیه ضعف نظارتی مدیران می گفتیم چون اتوبوس ها در بیرون شهرها تردد دارند از تیررس نگاه دلسوزانه ! مسئولان در امان مانده اند .

حالا درباره قطار درون شهری چه بگوییم ؟ یعنی این همه نماینده عزیز و دوست داشتنی و یا لااقل نزدیکانشان در تمام این سال ها برای یک بار هم که شده سری به مترو نزده اند که حالا نماینده بهزیستی مجبور می شود برای اثبات مسئله ای بدیهی که هر روز مقابل چشم هزاران شهروند مورد رویت است فیلمی را به نمایش در بیاورد ؟ !

مشکل از جای دیگری آب می خورد . این طور نیست ؟

 

دیروز را از دست نده

+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان 1389 ساعت 18:24 شماره پست: 615

 

دیدی از دستمان در رفت ؟! دیروز را می گویم . روز مخصوص زیارتی امام هشتم علیه السلام بود . عیبی ندارد . حالا که متوجه شدید باز هم دیر نشده . آقا بزرگوارتر از این حرف هاست . بلند شو روی پایت بایست . دستت را بگذار روی سینه . به مشهد مقدس رو کن . چشم هایت را ببند . احساس کن کنار ضریح نورانی شاه خراسان ایستاده ای . از عمق جانت سلام کن : صلی الله علیک یاابالحسن یا علی بن موسی الرضا

تمام نشده ! این تازه تولایت بود . به رسم زیارت و تجدید عهد با طریقت ناب آل الله ، تبرایت را فراموش نکن . پس با صدای بلند : بر مأمون لعنت ( بگو . . . ) بر هارون لعنت . بر یزید لعنت . بر معاویه لعنت . بر ابوسفیان لعنت . بر ابوجهل لعنت . بر عمروعاص لعنت . بر قنفذ لعنت . بر قطامه لعنت . بر مغیره لعنت . بر خولی لعنت . بر شمر لعنت . بر حرمله لعنت . بر عمرسعد لعنت . بر ابن مرجانه لعنت . بر مرجانه لعنت . بر مروان حکم لعنت . بر عبدالملک مروان لعنت . بر حجاج بن یوسف لعنت . بر کوفی صفت لعنت . بر بنی امیه لعنت . بر بنی العباس لعنت . بر آل سعود لعنت . بر دشمن اهل بیت لعنت . بر وهابی لعنت . بر آمریکا لعنت . بر انگلیس لعنت . بر غاصب فلسطین لعنت . بر صدام لعنت . بر منافق لعنت . بر فتنه گر لعنت . بر وطن فروش لعنت . . . .

زیارت قبول . التماس دعا

 
وقتی جهنم یخ می بندد !
+ نوشته شده در یکشنبه نهم آبان 1389 ساعت 23:48 شماره پست: 614

 

می گویند غم و غصه ها هر چقدر هم که سنگین باشند با گذشت زمان از فشارشان کاسته شده و به مرور قابل تحمل می شوند . تا حدودی با این حرف موافقم .

اما راستش را بخواهید خودم مدت هاست باغمی دست و پنجه نرم می کنم که به رغم گذشت چند سال هنوز برایم عادی نشده است . با این که گاه هر هفته یکی دوبار با آن مواجه می شوم باز هم دلم می گیرد و حالم خراب می شود .

نمی دانم حال مرا درک می کنید یانه . هر وقت پایم به تهران می رسد این گونه می شوم . شاید پنج شش سالی می شود که این حس را پیدا کرده ام . با این که گاهی به مدت چند ماه هر روز را به تهران می رفتم اما هر بار هوس می کردم گوشه ای بنشینم و زار زار گریه کنم . دلم می گیرد . عجیب احساس غریبی می کنم . یک وقت هایی احساس می کنم هیچ کس را در دنیا ندارم و تنهای تنها هستم . نمی دانم چرا هیچ وقت نمی توانم با این شهر کنار بیایم . تهران برای من یک جهنم است . یک جهنم یخ زده ! چندباری برایم موقعیت کاری خوبی در تهران فراهم شد . اما هر بار طفره رفتم . با این که برادرها و چند تن دیگر از نزدیکانم در این شهر زندگی می کنند دعای همیشگی من این بوده که هیچ گاه مجبور نشوم به این شهر نقل مکان کنم . البته شاید مصلحت خدا چیز دیگری باشد . نمی دانم . تا به حال به شهرها و روستاهای متعددی سفر کرده ام . گاهی بلافاصله این احساس به من دست می داد که آن جا وطن من است . مثل قم که وقتی به این شهر آمدم در ظاهر کسی را نداشتم . در رهنان اصفهان نیز این احساس شوق انگیز را با تمام وجود درک کردم .

البته از آن چه که درباره تهران گفتم مزار شهدای بهشت زهرا را جدا کنید . آن جا که می روم هوس می کنم روی زمین دراز بکشم و یک دل سیر بخوابم . وحرم سیدالکریم را که قطعه ای جدا مانده از روضه رضوان است . اگر به حرم عبدالکریم حسنی رفتید حتما نماز صبح را همان جا بمانید . هر روز زیارت عاشورایی دل نشین و سنتی در کنار تربت پاک آن امامزاده برگزار می شود و هر روز بی استثنا پیرمرد روحانی سیدی که از پدران شهداست وسط زیارت ، شعر قدیمی " دلم پیش حسینه " را با شوری برآمده از دل زلال خویش زمزمه می کند . مطمئن باشید خستگی چند ماه از تنتان بیرون می شود .

 

حرف نزن خدا !

+ نوشته شده در یکشنبه نهم آبان 1389 ساعت 6:0 شماره پست: 613

 

چند هفته پیش ، بنده خدایی را در یکی از شهرهای مذهبی دستگیر کردند که در مناطقی از مرزهای غربی کشور ادعای خدایی داشت و از این راه بار خود را می بست . روز دادگاه ، سرباز ریز میزه با جثه ای نحیف و مردنی مأمور بدرقه و مراقبت از او بود . توی راهروی دادگاه ، آن بابا هر فرصتی که پیدا می کرد شروع می کرد به صحبت با سرباز و سعی داشت با بیان خاطرات معنوی و . . . دل آن سرباز صفر را به دست آورده و برای خود همدمی دست و پا کند .

سرباز که دیگر حوصله اش سر رفته بود و ثانیه شماری می کرد تا هر چه زودتر مأموریتش به اتمام رسیده و زندانی را تحویل دهد بالاخره طاقتش طاق شد و از کوره در رفت . سرباز با حالتی درهم و عصبانی پس گردنی محکمی نثار آن بیچاره کرد و داد کشید : حرف نزن خدا !!

 
آچار فرانسه زنگ زده است !!
+ نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389 ساعت 6:7 شماره پست: 612

 

چطوری سارکوزی ؟! حالت جا اومد بابا ؟! حسابی سوختی ها ؟ خیلی درد داشت نه ؟! سخت گذشت قبول دارم . می گفتی همسرت می اومد مشکلاتتو حل می کرد . اون بهتر با مردم کنار میاد ! ما ایرانی ها ضرب المثلی داریم که می گه : زدی ضربتی ضربتی نوش کن . یانه ! چوب خدا صدا نداره . یا مثلاً چیزی که عوض داره گله نداره .

حالا خوشت میاد سفارت ایران تو پاریس اعلام کنه هر آشوبگری که تحت تعقیب پلیس فرانسه است میتونه بیاد اینجا در امان بمونه ؟!

 شیطون ! یادته چند هفته قبل از انتخابات ، وقتی حدس زدی برنده کیه راه افتادی منت کشی ؟ اون روزا اوباما هم توی مصر گفته بود باید ایران هسته ای رو پذیرا باشیم . فرانسه هم با اون همه ادعا درست چند هفته قبل از رأی گیری ، وزیر خارجه ایران رو نه برای دیدار با همتای خودش بلکه به ملاقات شخص اول فرانسه دعوت کرده بود . داشتید منت کشی می کردید که قداره بندی وطن فروش ها رو دیدید و برای ما شاخ شدید ! حالا بخور حالت جا بیاد مهد تمدن !

یک چیزی رو بهت میگم آویزه گوشت قرار بده دلقک !  عاقبت صدام و حزب و بعث و کشور عراق رو دیدی ؟ دیدی به چه فلاکتی افتادند ؟ حالا بگو پیروز جنگ ایران و عراق کی بود ؟ دیدی آه مادران شهید چه جور نسخه عراق رو پیچید ؟

فکر کردی دل سوخته مادران شهدای فتنه مثل حسین غلام کبیری و فیض و ذوالعلی و عبادی  و . . .  اثر نداره ؟َ

 

دو سه ساعتی را که در هند گذراندم !

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389 ساعت 21:9 شماره پست: 611

 

جمعی از شعرای شیعه از نقاط مختلف کشور هندوستان اخیراً سفری به مشهد و قم داشتند . شب گذشته که آخرین شب حضور آنان در ایران بود محفلی را در منزل یکی از طلاب هندی مقیم قم تشکیل دادند که توفیق شد همراه دوست خوبم آقا هادی نادری ( وبلاگ سوز ساز یا همان شمالی ) به عنوان تنها ایرانیان این محفل در جمع نورانی شان حضور داشته باشیم . این تجربه ارزشمند حاشیه هایی را نیز در ذهنم به ثبت رساند که خواندن آن را به خوانندگان دوست داشتنی اشک آتش توصیه می نمایم :

از نورانیت مجلس هر چه بگویم کم گفته ام . تمام اشعار بی استثنا درباره اهل بیت علیهم السلام بود که گاه اشک حضار را به دنبال داشت .

به جز یک نفر همه شعرا شعرهایشان را از بر بودند . چند نفر نیز با صدایی زیبا و به سبک هندی شعرهایشان را به صورت آواز اجرا کردند که بسیار جالب بود . ( من و آقا هادی سعی می کردیم در این مواقع به هیچ وجه با هم چشم در چشم نشویم !)

جلسه بسیار ساده بود . همه دور تا دور روی زمین نشسته بودند . از این بابت به یاد بعضی از شب شعرهای لوکس و پرهزینه خودمان افتادم . تلاوت قرآن آغاز بخش این محفل بود .

قبل از شروع مجلس ، حضار با موز و خیار پذیرایی شدند . برادران هندی موقع تناول میوه دیگر به اطراف توجهی نکرده و با جدیت به کارشان مشغول بودند طوری که انگار کاری غیر از این ندارند ! بلافاصله پس از اتمام پذیرایی ، یک به یک به آشپزخانه رفته و دست های خود را می شستند . کاری که شاید لازم بود قبل از خوردن میوه ها انجام می دادند !

پیش از شروع رسمی مراسم ، دو تن از بچه های هفت هشت ساله هندی در وسط اتاق به جست و خیز می پرداختند . بازی فیزیکی شان هم در نوع خود دیدنی بود . صدای ترق و توروق ضرباتی که به هم می زدند هوش از سرمان برده بود ! خودشان البته می خندیدند و بزرگانشان ماشاالله می گفتند .

نکته جالب دیگر این که دوستان هندی ما اصلاً عادت نداشتند موقع ورود رفقای شان از جا بلند شوند . همان طور نشسته دستی داده و سلام علیکی می کردند .

پذیرایی دیگر آنها یک استکان نسکافه بود که آن هم طعم ناآشنایی داشت .

یک جوان هندی هم در جمع بود که نسبتی با عالم شعر و ادب نداشت . موقع معرفی گفتند جزو مستبصرین است . گاهی زیر چشمی نگاهش می کردم که چگونه فردی که تا چندی پیش خون ما را مباح می دانست حالا باشنیدن نام مولا علی علیه السلام سری به احترام ، تکان داده و در خود فرو می رود .

تمام برادران هندی بی استثنا احساسات زلالشان را با شنیدن بعضی از ابیات شعرا با روش هایی چون تکان دادن دست ، تکرار مصرع مربوطه و یا داد و فریاد ! نشان می دادند . از بین کلماتشان واژه مبارک سبحان الله را توانستم تشخیص بدهم .

کسی هم به عنوان دبیر جلسه روی زمین زیر صندلی شاعر نشسته بود . او با تسلطی خاص جلسه را مدیریت می کرد . دکلمه های او نیز دیدنی بود .

لا به لای یکی از اشعار متوجه کلمه ایران شدم . نتوانستم تشخیص بدهم مدح است یا ذم . کمی اخم به چهره راه دادم که یا اعتراض به حساب بیاید و یا لااقل شبیه خودشان شده باشم !

شاعر دیگری نیز چند بار نام خمینی ، خامنه ای و ایران را بر زبان آورد . از برخی کلمات مشابه و احساسات شور انگیز حضار متوجه ارادات بالای آنها به این مفاهیم شدم . یکی شان چند بار از عزت اسلام ایرانی خواند . توی دلم گفتم خدا را شکر هندوستان ، الف و جهان نیوز ندارد ! والا بلایی سرش می آوردند که سر مشایی هم نیاورده اند .

متوجه شدم یکی از اشعار در توصیف قدرت آمریکاست ! شاعر به ناگاه جمله ای را با این مفهوم ادا کرد که اگر آمریکا این سلاح ها را دارد ما نیز ذکر علی اصغر داریم . شور و حال جماعت با شنیدن این بیت بسیار دیدنی بود .

آخرش نفهمیدم دعوت از شعرا برای شعرخوانی بر اساس ترتیب خاصی بود یانه . لااقل به سن و سال که خیلی توجهی نداشتند .

به گمانم به جز طلبه های هندی که مدتی را در ایران گذرانده بودند لبخند زدن برای سایر هندی ها کمی دشوار باشد !

پیرمرد با جذبه ای در آن جمع بود که بزرگ محفلشان محسوب می شد . چهره ای بسیار آرام و نورانی داشت با جای مهر روی پیشانی اش . هادی می گفت شبیه آنتونی کویین است . من او را حمید سبزواری آنها لقب دادم ! آخر از همه شعرش را خواند . با همان آرامش چنان از اهل بیت و کربلا و خراسان و امام خامنه ای گفت که جمع را آتش زد . بلافاصله بعد از اتمام مراسم من و هادی او را به شدت آغوش کشیده و عرض ارادت کردیم .

جوانی بود که صدای بسیار گرمی داشت . دست و پا شکسته به او فهماندیم قدر صدایش را بداند . گفت که گوینده شبکه هادی تی وی است .

استاد نطنزی (روحانی مستندساز) که آخر مجلس رسید و شناخت خوبی نسبت به میهمانان هندی داشت می گفت آنها رسم دارند روز عاشورا بروند توی آتش بایستند بدون آن که ذره ای احساس سوختگی کنند ! پیش خودم گفتم با این حساب قمه زنی از نظر آنها نوعی سوسول بازی است ! البته در حال حاضر تهاجم تبلیغی بوق های ضد شیعه روی ایران تمرکز داشته و شیعیان هند فعلا از این بابت در حاشیه امن به سر می برند .

با اصرار آنها سر سفره شامشان هم نشستیم . با دیدن غذاهای متنوع و محلی هندی ها خیلی هیجان زده شده بودم . سال ها آرزوی سفر به هند را داشتم . بی استثنا به همه غذاها ناخنک زدم . ماهی و مرغ سوخاریشان تقریبا مدل خودمان بود . ترشی مخلوط خودمان را هم داشتند فقط نمی دانم چرا روی چراغ گرمش کرده بودند ! از چاشنی بی نام و بسیار تندشان نیز مستفیض شدیم . غذای گیاهی دیگری هم بود که نتوانستم بفهمم از چه موادی تهیه شده است . خوردن چند لقمه از آن ، بدترین عذابی بود که بعد از فتنه 88 تحمل کرده بودم . آخر غذا هم شیرینی آوردند . البته شیرینی شان مایع بود ! هر چه قدر از خوشمزگی آن بگویم کم گفته ام . به صاحبخانه که فارسی را بهتر از ما صحبت می کرد گفتم مهمانی شما یک سفر مرا جلو انداخته است . واقعاً احساس کردم که دو سه ساعتی را مهمان شبه قاره بوده ام .

بابت این بند آخر جداً عذر می خواهم . لطفاً حلال کنید ! اول مراسم صداهایی می شنیدم که پیش خودم توجیه کردم لابد اتفاقی است ! اما آخر شام فهمیدم که نه خیر ! گویا مرسوم است که آقایان باد گلویشان را بیخود زندانی نکنند ! خودشان هم بلافاصله خدا راشکر کرده و اذکاری بر زبان می آوردند . این آخری اش را واقعاً نتوانستم تحمل کنم . صدای طولانی و وحشتناکی بود ! تمام که شد به سرعت فریاد زد یاحسین ! منفجر نشدن در چنین مواقعی برای من از سال ها خودسازی و تهذیب نفس هم دشوارتر است . مردم تا خودم را کنترل کردم . به هادی گفتم طرف فکر کرد خمپاره زده ، یاحسین گفت که خیز بروند و آسیب نبینند ! (اعتذار حقیر را پذیرا باشید )

 
پنجم آبان ننگ برای . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389 ساعت 10:49 شماره پست: 610

 

دیروز را کاش در تاریخ ثبت می کردند . جا داشت اگر دیروز به سوگ می نشستیم . پنجم آبان روز غمی بزرگ است هر چند که مقدمه ای برای یک پیروزی شیرین به حساب می آید . این روز البته روز ننگ لیبرال ها و سرسپردگان خودباخته ای است که بویی از غیرت ملی نبرده اند . پنجم آبان سالروز سقوط خونین شهر است .

خدا لعنت کند بنی صدر و حامیان به ظاهر ملی گرا اما در حقیقت وطن فروش او را . هر کس که اندک مطالعه ای در خاطرات روزهای نخست آغاز جنگ تحمیلی داشته باشد می داند که مرد و زن غیرنظامی ایران با کمترین سلاح های نظامی ارتش آماده عراق را چهل روز در خیابان های خرمشهر زمین گیر کردند . عراق متجاوز که مدعی فتح سه روز خوزستان بود ده روز طول کشید مسافت پانزده کیلومتری نقطه صفر مرزی تا پل نو را در محدوده شلمچه به تصرف درآورد . همین ده روز حساب کار را به دست متجاوزان داد اما چراغ سبزهای پی در پی خیانت کاران متنفذ در دولت وقت ، آنان را به ادامه جنایاتشان ترغیب می نمود . آیا بنی صدر فقط یک انسان مغرور و جاهل بود ؟ یعنی کسی با آن همه ادعا پیش خودش فکر نکرد ارتش متجاوز و آماده ای که توسط مردم عادی کوچه و خیابان چهل روز را تنها برای تصرف یک شهر مرزی معطل می شود پس با تهاجم چند لشکر ارتش جمهوری اسلامی نیز به راحتی زمین گیر شده و چه بسا از استمرار اوهام جاه طلبانه اربابان خویش دست بکشد ؟ چه خیانت و خباثتی بالاتر از این که فرمانده کل قوای کشور نه تنها از اعزام نیرو و تجهیزات نظامی حتی از ارسال ساده ترین مواد غذایی نیز برای حمایت از مدافعان بی ادعای میهن خود جلوگیری نماید ؟

آیا تاریخ ، این ننگ و نکبت فضاحت بار طیف پرادعای به ظاهر ملی گرا را هیچ گاه فراموش خواهد کرد ؟ این دایه های دلسوز تر مادر بی توجه به چنین لکه های سیاهی که در پرونده وطن فروشی خود ثبت کرده اند امروز نیز پیشقراولان تسلیم در مقابل آمریکا و واگذاری حقوق ملی همچون انرژی هسته ای هستند .

به یاد غربت مدافعان بی نام و نشان خرمشهر همچون سید محمد علی جهان آرا ، بهروز مرادی ، بهنام محمدی و . . . دیروز را باید به سوگ می نشستیم .

 

عدالت بادآورده !

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389 ساعت 18:52 شماره پست: 600

 

بعضی سایت های خبری وابسته به دولت یا بعضی از نهاد ها و ارگان ها هستند . عیبی ندارد .

اما بعضی از سایت ها مدعی اند که مستقل و خصوصی بوده و ذیل عنوان بعضی از افراد و چهره ها فعالیت می کنند . مثلاً سایت آفتاب وابسته به حسن روحانی یا سایت های متعلق به احمد توکلی (الف) ، زاکانی (جهان) ، محسن رضایی(تابناک) و . . .

سایت هایی که نامشان را در بالا دیدید از بخش های ویژه خبری و تحلیلی در زمینه های مختلف برخوردارند که مدعی اند هر بخش با مدیریت افرادی متخصص و کارشناس اداره می شود . خوب حالا شما حساب کنید سایت ها مثل روزنامه ها نیستند که تبلیغات بازرگانی چندانی داشته و یا دلشان به تک فروشی خوش باشد . با این حساب چه کسی پاسخ خواهد داد که مخارج قابل توجه مالی این سایت ها در پرداخت حق الزحمه کارکنان و سردبیران و  . . . از چه منابعی تأمین می شود ؟ بگذاریم به حساب پول های سرگردان یا رانت های اقتصادی حضرات ؟! هر چه که هست توجه به این مسئله و عدم دریافت پاسخ مناسب ، صداقت آقایان در داعیه عدالت طلبی را تحت الشعاع قرار می دهد .

 
یک هفته بی جدال !
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389 ساعت 9:38 شماره پست: 599

 

یک هفته ای از سفر پربر کت مقام معظم رهبری به استان قم می گذرد .

اگر دقت کرده باشید یک هفته ای است که دعوا و سر و صدایی بین آقایان دولت و مجلس به چشم نخورده است و این دو قوه روزهایی بدون حاشیه را در کمال صلح و آرامش پشت سر گذاشته اند . پیشنهاد می شود برای استمرار این فضا علی لاریجانی در تمام سفرها مقام معظم رهبری را همراهی نماید !

 

خطاطی که اهل خط بازی نیست !

+ نوشته شده در دوشنبه سوم آبان 1389 ساعت 18:40 شماره پست: 598

 

شاید بتوان حجت الاسلام محمد حسن رحیمیان را تنها فردی دانست که جزو اعضای بیت حضرت امام بوده و امروز هم همچنان در مسیر نورانی حقیقت گام بر می دارد . ایشان مدتی قائم مقام شیخ ساده لوح در بنیاد شهید بوده و سال هاست که خدمت در آن نهاد را بر عهده دارد . اخیراً در کتاب خاطرات ایشان خواندم که اهل ذوق و هنر نیز بوده و در زمینه خطاطی آن هم خط ثلث ، تبحری شایان دارد .  

جالب است بدانید کتیبه های ایوان اصلی حرم امام حسین علیه السلام و صحن حضرت ابوالفضل و کتیبه کمربندی داخل حرم حضرت زینب سلام الله علیهما از آثار ماندگار این روحانی هنرمند و فرزانه می باشد .

شایسته ترین عنوانی که برای این مطلب به ذهنم رسید همان تیتری بود که خواندید : خطاطی که اهل خط بازی نیست !

 
این جا هوا بهاری است
+ نوشته شده در شنبه یکم آبان 1389 ساعت 22:9 شماره پست: 597

 

ضد انقلاب که باید کار خودش را بکند . عصبانیتشان این روزها واقعاً دیدنی است . وقتی این طور عصبانی می شوند و پرت و پلا می گویند یعنی خواسته یا ناخواسته در حال اعتراف به رویدادی بزرگ و تاریخی هستند که شکست تلاش های نرم و سخت آنان در ایجاد بدبینی و شکاف بین مردم و مسئولان را در تاریخ ثبت کرده است .

از ضد انقلاب که بگذریم این روزها حال و هوای بچه های انقلابی ، بهاری بهاری است . هر چه دوست و رفیق داشتیم از این طرف و آن طرف کشور تماس می گیرند و به سهم خود به مردم قم دست مریزاد می گویند . من این را می دانم که هنوز هیچ دوربینی نتوانسته شور و حال عاشقانه مردم دیار کریمه اهل بیت در دیدار با نایب حجت حق را به خوبی منعکس کند . از حیاط فیضیه تا صندلی های تاکسی و اتوبوس همه جا صحبت از شکوه صحنه های دیدار است . وقتی عظمت این شکوه مثال زدنی ، دوستان انقلاب را نیز به حیرت وامی دارد دیگر چه انتظاری از دشمنان ملت داریم .

ما مردم خود را هنوز نشناخته ایم و قدر این سرمایه گرانبها را به خوبی نمی دانیم . روز نخست حضور آقا در حرم فاطمه معصومه را که به یاد دارید ؟ آقا فرمود دین و مردم عناصر اصلی پیروزی و بقای انقلاب هستند .

مردم ما نشان دادند میلیاردها دلار دیگر هم که از کیسه دشمن سرازیر شود به اندازه یک لبخند آقا دلبری نمی کند . ما در ره عشق ، نقض پیمان نکنیم  . . .

  • سیدحمید مشتاقی نیا