اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۴ اسفند ۹۹، ۲۰:۵۲ - شهردار بابل
    🙄🙄

۷۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انقلاب اسلامی» ثبت شده است

یانیه مهم انصار حزب الله استان مازندران

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۹، ۱۱:۱۶ ق.ظ

لوگوی انصار حزب الله

 

بسم الله قاصم الجبارین
فان حزب الله هم الغالبون
کدام شهید گلگون کفن انقلاب و دفاع مقدس را سراغ دارید که آرمانی غیر از تحقق منویات مکتب آسمانی وحی و آموزه های عدالت محور دین مبین اسلام را در سر داشته باشد؟ مگر غیر از این است که انقلاب از اساس برای احیای احکام تمدن ساز اسلام شکل گرفت و دفاع از حقوق مستضعفان و مظلومان را سر لوحه شعائر خود دانسته است؟
اینک در آستانه تحقق گام دوم انقلاب شکوهمند اسلامی، قوه قضاییه بر مدار عدالت و مبارزه با ظلم و فساد به مصاف صاحب منصبان و قدرتمندان رانتخوار و مستبدی رفته است که گمان می نمودند در پرتو وابستگی ظاهری به نظام از حاشیه ای امن برخوردار بوده و قادر خواهند بود تا ابد نان در خون شهدا زده و دست به اموال مردم دراز نمایند.
برخورد محکم دستگاه قضا با صاحبان قدرت و ثروت که نمونه ای از آن در پرونده اتباعی طبری و عناصری دیگر مشاهده شد موجی از امیدواری را در دل مستضعفان و محرومان به وجود آورد و دل علاقمندان انقلاب و مریدان شهدا را شاد نمود.
در شهرستانهای بابل و ساری نیز این روزها شاهد ورود جدی دستگاه قضا به پرونده بعضی مسئولان شورا و شهرداری هستیم که تا کنون به بازداشت و تعلیق بعضی از عناصر کلیدی منجر گردیده است. این اتفاق مبارک ثابت کرد نظام اسلامی در برخورد با تخلفات هیچ کس در هر جایگاه و نفوذ و قبیله ای، تعارف نداشته و اجرای عدالت و احیای حقوق تضییع شده جامعه را بر هر مصلحتی ترجیح می دهد. 
انصار حزب الله استان مازندران که از دیرباز در کشف و رسیدگی به بعضی تخلفات و جرایم پنهان عناصر قدرت طلب و ظاهرالصلاح پا به پای ضابطان قضایی و نظارتی نقش خود را ایفا نموده به نمایندگی از مردم شریف و ولی نعمتان حقیقی انقلاب اسلامی، قدردانی و حمایت از مسئولان قضایی استان و شهرستان را وظیفه ذاتی خود دانسته و از آنها می خواهد بی توجه به اعمال نفوذ کانون های قدرت و ثروت، رسیدگی عادلانه و قاطع به پرونده اتهامات را همچنان سرلوحه خویش بدانند و یقین بدارند عنایت شهدای راه دین و انقلاب و عدالت و دعای خیر پابرهنگان و مظلومان همواره بدرقه راهشان خواهد بود.
ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم
انصار حزب الله استان مازندران 1399/12/11

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سزارین عدالت در اردوگاه اصولگرایی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۹، ۰۸:۲۴ ب.ظ

ثبت ملی دانش سنجش عیار طلا با سنگ محک یزد

 

ویژگی مشترک اغلب انسان ها تعارض بین شعار و عمل است. وعده صادق و انطباق گفتار با رفتار، خصیصه انسان های شریف و قرین کمال است؛ اما بی تعارف باید اذعان داشت توده های بشری در سطوح مختلف تاریخ، اغلب نمایشگر شعارهای تو خالی و زیر پا گذاشتن داعیه ها در مصاف با منافع فردی و جمعی بوده اند.

دامنه فساد در کشور ما محدود به حزب و جناح خاصی نیست. نه اصلاح طلبان نه اصولگرایان و نه مدعیان عدالت و ... نمی توانند منکر وجود ناخالصی ها و کژی ها و فریب ها در ذیل تابلوی اردوگاه خود باشند. همان طور که مسلمان واقعی به ندرت پیدا می شود اصولگرا و اصلاح طلب و عدالتخواه واقعی نیز به راحتی قابل دسترس نیست. باز هم تأکید می شود این خصیصه منحصر به ملیت و دین و مذهب و فرقه و مکتب و حزب و طایفه خاصی نبوده و باید به عنوان یک ویژگی بشری در ذات خلقت و در چارچوب فلسفه جبر و اختیار نگریسته شود. رسوایی حکومت کمونیسم شوروی در وقوع نظام طبقاتی و تأمین منافع رهبران عیاش حزب به رغم شعار اشتراک گرایی و حمایت از طبقه محروم کارگر و رفع تبعیض و نیز عریانی شعار پوشالی حقوق بشر و آزادی بیان غربی در کشتار وحشیانه انسان های جهان سوم و سرکوب مخالفان فکری و تمدنی، نمونه هایی از عمومیت تفاوت گفتار و کردار در همه جوامع بشری است. بشر مجبور نیست که به دانش و فهم خود عمل کند، انسان مجبور نیست که خوب باشد و همین خصیصه ذاتی است که عیار انسان های متعالی را از ناسره ها مشخص می سازد و حقانیت سنگ محک خالق یکتا در برتری تقوا بر سایر معیارهای بشری را به اثبات می رساند.

رویکرد اخیر قوه عدلیه در رفع انحصار برخورد قضایی با متخلفین وابسته به طیف های خاص، جوهره حقیقی مدعیان اصولگرایی را برملا ساخته است.

از گوشه و کنار کشور خبر می رسد عزم راسخ قضات سالم و انقلابی و پرانگیزه در تعقیب مجرمان پنهان شده در خیمه دیانت و انقلاب به همان میزان که مایه امید مردم کوچه و بازار و ولی نعمتان حقیقی نظام اسلامی قرار گرفته موجی از ناسازگاری و عصیانگری مدعیان خوش خط و خال جناح مدعی مالکیت نظام را نیز به دنبال داشته است.

قوه قضاییه قرار است در دوره جدید مدیریتی خود به پستوهای نامریی مجسمه های تزویر نیز سرک کشیده و حق الناس را از کابین خاندان طلحة الخیرها و سیف الاسلام های کاذب بیرون بکشد که کمترین بهای این جراحی دردناک در حاکمیت جانشین رسول الله نیز جمل و صفین و نهروان و عاشورا بوده است.

اگر پنجه عدالت، نفیر بعضی صحابه رکاب پیامبر خدا را به آسمان فرستاد و مصاف مزوّران منفعت طلب شعار زده روزی خور دین با اسلام ناب محمدی و علوی را رقم زد، رو در رویی خرده بیرق داران دین و نوکیسه های ولایت معاش منافق صفتی که نخ تسبیح اتصالشان به انقلاب و نظام و شهدا چیزی بیشتر از میز و فیش حقوقی نبوده، اتفاقی شگفت نیست.

قرار است در راستای احیای حقوق عامه، یقه مدعیانی گرفته شود که سال های سال با نقاب تظاهر به دین و انقلاب از رهگذر شعار و خطابه و تبلیغ، اسلام را در سطح لقلقه زبان تنزل داده و کلمة الحق عدالت را تنها در قالب ابزاری برای حذف رقیب بلغور کرده اند. چنین است که وقتی حاشیه امن زر اندوزی و طغیانگری خود را بر باد رفته می یابند از شبکه های مافیایی مفسدین و اوباش اقتصادی اهل وجوهات تا عالم خبرگانی و امام روزهای تعطیل و رییس کارچاق کن حوزه و ... به خط می شوند بلکه به زعم خود حیات مفسدین مقدس مآب را چند صباحی تداوم ببخشند.

بدیهی است آنهایی که در پرتو تکیه بر شئون نظام به نام و نانی رسیده و از این محمل به جای خدمت به خلق الله و تقویت دلبستگی مردم به اسلام و انقلاب بعنوان مجالی برای باند بازی و همپیالگی با فرعونک های رانت خوار بهره گرفته اند نه تنها اراده ای برای تقابل با فساد ندارند بلکه با حربه های مختلف به کارشکنی و جو سازی و اخلال در روند رسیدگی به جرایم خاطیان پرداخته و باکی از حمایت علنی از مفسدان انگشت نما حتی در مقابل نگاه متحیر مردم نداشته و ریزه خوری خوان حرامیان را افتخار و وسیله ای برای خدمت به دین بیان می دارند!

باید پذیرفت سخت است برای کسانی که دین و انقلاب و قانون را پوشش تزویر خود ساخته و در لوای شعائر تند و فریبنده به انباشت سرمایه و بسط قدرت مشغول بوده اند خود را ناگهان در پیشگاه عدل، ملزم به پاسخگویی ببینند.

مردم این صحنه های بی بدیل نهضت شکوهمند اسلامی را در گام دوم انقلاب عزیز خود می بینند و تصفیه عناصر آلوده و پیرایش نظام از عفونت ها و زخم های کهنه و چرکین را نشانه حیات و پویایی مسیر حق شهدا و امام شهدا می دانند و البته پرونده سیاه معاویه صفتان کذاب و زالو صفت را از حساب علمای پاک و راستین و روحانیت صادق و انقلابی و شهادت طلب جدا می شمارند.

قوه قضاییه در حال رقم زدن یکی از مهم ترین و به یاد ماندنی ترین برهه های تاریخ ایران و جهان اسلام است. رسوایی مدعیان دروغین ولایت پذیری و قانون مداری و حق طلبی از هر طیف و دسته و با هر سطح از دامنه نفوذ در لایه های قدسی نظام، برگ زرینی از تحقق آرمان نهضتی  برآمده از آموزه های وحی و تجلی الگویی جهانی در حاکمیت مردمسالاری دینی است که برتری مکتب الهی و آسمانی توحید را بر همه مکاتب مادی و زمینی و ساخته ذهن ناقص بشر به اثبات می رساند. فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تمدن مغولی!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۹، ۰۸:۳۸ ق.ظ

مقامات و شخصیت‌ها شهادت شهید فخری‌زاده را تسلیت گفتند(1)

 

 در کتاب ها خوانده بودیم که وقتی مغول ها به ایران بزرگ ما حمله ور شدند در میان غارتگری های خود، کتابخانه ها را هم به آتش کشیدند. همه تاریخ، مغول ها را قومی وحشی می شمارند و امثال چنگیز را شماتت می کنند. غرب؛ اما حالا مدعی است که پرچمدار تمدن و فرهنگ و آزادی است! همین غرب پر ادعا دانشمندی شاخص که تلاش می کرد واکسنی را جهت مقابله با یک ویروس کشنده ابداع نموده و به بشریت خدمت کند، مورد حمله ای ناجوانمردانه قرار داده و به شهادت می رساند.

شهادت فخری زاده، این سردار سرآمد دانش و تقوا، ماهیت شعارهای فریبنده غرب و تمدن پوشالی مدعیان آزادی و توسعه را برملا کرد.

خون پاک تو دشمن رسوا را رسواتر ساخت تا عبرتی باشد برای آنهایی که غرب را کعبه آرزوها و رویاهای خود می پندارند.

برای من سوال بود چرا پیشوایانی چون حضرت امام باقر و امام صادق علیهماالسلام را به شهادت رسانده اند؟ آنها که شمشیر به دست نگرفته و مانند جدّ بزرگوارشان حسین علیه السلام قیام نکرده بودند! همه عالم این دو امام و سایر امامان بزرگوار ما را در علم و فضیلت، سرآمد دانسته و آنها را منشأ رشد و تعالی بینش و اندیشه جامعه می شمارند. پس چرا دشمنان طاقت فعالیت علمی آن بزرگان را هم نداشتند؟

راه امثال فخری زاده، راه ائمه بزرگوار شیعه است. دشمن از علمی که باعث استقلال و خودکفایی و پرورش نبوغ بشریت بوده و زمینه نجات آنها از یوغ تسلط و استثمار جهانخواران و بیدادگران را فراهم آورد، می هراسد.

شهید فخری زاده عزیز تو نشان دادی بیگانگان و غارتگران نشسته در کاخ های سیاه فساد و تزویر، هیچ گاه دنبال منافع مردم ما نبوده و دلسوزی های کاذب آنها تنها در مسیر ایجاد وابستگی بیشتر ملت و چپاول وسیع تر منابع کشورمان صورت می گیرد. آمریکا و همپیمانان غربی او عزت مردم ایران را نمی پسندند و تنها مدافع ایرانی هستند که مانند عصر طاغوت، حتی برای بستن یک پیچ ساده هم دست گدایی و ذلت مقابل آنها دراز کرده و ذخایر ملی را به سردمداران استکبار و استعمار پیشکش نماید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پیرامون پرونده قضایی شهرداری بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۹، ۰۹:۱۵ ق.ظ

Image result for شهرداری بابل

 

موضوع رسیدگی به پرونده تخلفات شهرداری و شورای مثلا اسلامی شهر بابل مدتی است که بر سر زبان ها افتاده و با توجه به حساسیت های سیاسی این شهر همچنان گزینه نخست مباحث اجتماعی در حلقه های مردمی و گعده های محفلی سیاسیون است. این قلم پیش تر نیز از بعضی زوایا به بررسی موضوع پرداخته و دراین مجال نکات قابل عرض دیگری را به استحضار مردم می رساند:

یک- پرونده ای در خصوص تخلفات شهرداری بابل در دادگستری استان در حال بررسی است که تا کنون منجر به بازداشت و لغو عضویت و فعالیت معدودی از اعضا و کارکنان شورا و شهرداری شده است. جسته و گریخته شنیده می شود پرونده های دیگری نیز در این ارتباط وجود دارد که در مراحل بعد پیگیری خواهد شد. درباره میزان تقصیر و سهم عناصر مرتبط باید تا حصول نتیجه قطعی دادگاه حوصله به خرج داد.

دو- اثبات تخلفات شهرداری بابل در این دوره به معنای پاکدستی و سلامت مدیران قبلی حوزه شهری نیست و اگر چه بعضی شهرداران خاطی بابل در گذشته با استفاده از حفره های قضایی موجود در مدیریت قبلی این نهاد، از پیگرد عملکرد خود در امان ماندند اما مفتوح شدن پرونده آنها نیز دور از انتظار نخواهد بود.

سه- بارها تأکید شده است اثبات تخلفات هیچ فردی به معنای زیر سوال بردن دوستان و بستگان سببی و نسبی او نیست مگر اینکه خودشان اینطور خواسته و به دفاع از متخلفان بپردازند.

چهار- سید مقیم مقیمی، خوب یا بد، به عنوان عضو شورا حق دارد در خصوص عملکرد شهردار به طرح سوال بپردازد و شهرداری هم بدون شامورتی بازی و جنجال رسانه ای باید به شکل مستدل در صحن شورا و در مقابل افکار عمومی پاسخگو باشد. راقم این سطور در دور قبلی انتخابات شورا به آقای مقیمی رأی نداده است و در دور بعد نیز بعید است که ایشان قصد ثبت نام و ورود مجدد به شورا را داشته باشد. بی هیچ حب و بغضی، اصل طرح سوال و جواب مذکور برای ثبت در تاریخ سیاسی شهر بابل ضروری به نظر می رسد.

پنج- مسئولان رسیدگی به پرونده شهرداری در دستگاه قضا، اساساً بابلی نیستند و بی اعتنا به چالش های سیاسی و نفع و ضرر جریان ها و باندهای قدرت تنها بر مبنای وظیفه ذاتی خود و اصل احیای حقوق عامه و صیانت از منافع ملت در حال بررسی ابعاد پرونده های مرتبط با تخلفات شهرداری هستند کما اینکه در ساری نیز شاهد برخورد بی رودربایستی و پیگرد تخلفات همگی عناصر دخیل در مفاسد شورا و شهرداری در هر سطح و جایگاه سیاسی و جناحی بوده ایم. انتساب خودخوانده بعضی جریانها به انقلاب، حاشیه امن تخلفات آنها نخواهد بود.

شش- پرونده شهرداری بابل هم امتحانی بود برای محک همه مدعیان انقلابی گری و عدالت خواهی. آنهایی که بدون توجه به گرایشات سیاسی افراد ار اصل اجرای عدالت استقبال نمودند سربلند بیرون آمدند و کسانی که عدالت را تنها برای همسایه روا دانسته و اطرافیان خود را خط قرمز اجرای عدل تلقی نمودند رو سیاه گردیدند. این خصیصه انقلاب اسلامی به عنوان ترجمان عملی کلام وحی است که ذات نورانی آن، چند رنگی ها را بر ملا ساخته و غیر از "عبادک منهم المخلصین" مجال عبور از غربال آن را ندارند. برای عاقبت به خیری خود دعا و تلاش کنیم.

هفت- دردمندانه باید اذعان داشت هیاهوی سیاسی و جنجال های تبلیغاتی عناصر دخیل در پرونده اخیر مردم را به باوری رسانده که حتی اگر پرونده در همین لحظه نیز متوقف شود بی گناهی مسئولان مرتبط را نخواهند پذیرفت. همه شهرداران بابل به درست یا غلط در اذهان عموم و یا در سطح رسانه های مجازی بارها متهم به تخلفات متعدد شده اند؛ اما این حجم دست و پا زدن ها و اعمال فشار و ... افکار عمومی را به این برداشت رسانده که لابد خرده شیشه ای در کارشان وجود دارد که اینطور به تقلا افتاده اند. یاوران حقیقی انقلاب، اقشار پابرهنه و فاقد سهام سفره نظام هستند که برخورد با تخلفات عناصر دانه درشتی چون اکبر اتباعی، بیژن قاسم زاده، کیومرث نیاز، غفار آری، موسوی، خورشیدی، حسن زاده و ... باعث دلگرمی آنها به استمرار خط شهدا و حیات و پویایی اندیشه انقلاب اسلامی و احقاق حق مستضعفان گردیده است. ولیّ نعمتان راستین انقلاب از برخورد با هر متخلفی با هر نوع وابستگی به هر طیف و شخصیت و جناحی، به آینده نظام اسلامی و تحقق آرمان هایی که قطره قطره خون عزیزانشان را در حفظ و تثبیت آن هدیه داده اند، خوشبین شده و جانانه حمایت می نمایند.

هشت- پس از ورود جدی دستگاه قضا و دستگیری عوامل اصلی دخیل در تخلفات جاری، چنان چه هر شخصیت و طیفی درصدد بهره گیری از نفوذ خود و یا سوءاستفاده از مفاهیم و عناصر ارزشی برای دفاع از متخلفان باشد، سیبل نیروهای انقلابی در فضای رسانه قرار خواهد گرفت. عاقلانه است که با اجتناب از ورود به بازی باندهای قدرت و پرهیز از مکر اطرافیان و دفتری های معامله گر و شیّاد، اجرای قانون به عنوان دستاورد نظام اسلامی را اصلی اساسی و خدشه ناپذیر دانست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سکون در روند انقلاب به معنای عقبگرد است

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۹، ۰۹:۲۳ ق.ظ

در نقد یک اتفاق در نماز جمعه دیروز تهران| به کجا بَرد شکایت؟- اخبار سیاست  ایرا - اخبار سیاسی تسنیم | Tasnim

 

از عصر دیروز تا این لحظه کاربران مجازی همشهری اعم ازآشنا یا ناآشنا مطلبی منتسب به طلبه ای اهل ارومیه به نام سید صدرا موسوی را مکرر برایم ارسال کرده اند که حاوی انتقادی مبتکرانه وجالب از امام جمعه این شهر بابت انتصاب بعضی بستگانش در تصدی امور مختلف است.

ناگفته پیداست حجم استقبال گسترده از این نامه در بین مردم بابل که فرسنگ ها از ارومیه دور است چه حکایتی در خود نهفته دارد.

در بابل نیز شاهد تصدی برخی مشاغل مدیریتی در دو حوزه علمیه برادران، یک حوزه خواهران، مخابرات، دانشگاه، شهرداری و ... توسط بستگان نزدیک امام جمعه هستیم. تلاش هایی هم برای دست گرفتن فرمان هدایت سازمان تبلیغات استان توسط اقوام صورت گرفت که تا این لحظه به نتیجه ای نرسیده است.

این نوع معضلات مختص شهرهای یاد شده نیست. ضمن احترام به بعضی عزیزان خالص و متدین در سنگرهای نماز جمعه کشور، دردمندانه باید اذعان داشت که در نقاطی دیگر گاه شاهد اتفاقاتی ناخوشایند هستیم - مواردی از آن اشاره خواهد شد- که به اعتبار نظام اسلامی لطمه وارد می کند.

یک بعد تقصیر را باید متوجه دستگاه سیاستگذاری و نظارت بر ائمه جمعه دانست که از نظام جامع و راهبردی برای انتخاب و نظارت بر ائمه جمعه کشور برخوردار نبوده و اغلب اسیر روزمرگی و مصلحت سنجی های کسل کننده است. سوابق مدیریتی حاج آقای علی اکبری به رغم بهره مندی از اخلاق حسنه فردی نشان از ناتوانی ایشان در حرکت آفرینی منطبق با مطالبات انقلاب لااقل در گام دوم آن دارد. احساس خطر از فراگیری آرمان عدالتخواهی و در تعارض دانستن آن با ساختارهای حاکمیتی که خاستگاه علوی و عاشورایی داشته، رضایت به وضع موجود و تئوریزه سازی رخوت، نشان از اندیشه ای دارد که بر خلاف جریان فکری انقلاب، روز را به شب رساندن و شب را روز کردن، مساوی با نظام مند شدن و درایت تلقی می نماید. عارضه توجیه گری که متأسفانه در بعضی نهادهای به ظاهر انقلابی دیده شده، منجر به توقف رشد و بالندگی جنبش های فکری منبعث از انقلاب اسلامی گردیده است.

نباید فراموش کرد همانطور که مارکسیسم اسلامی، ترکیبی التقاطی و ناهمگون و از اساس باطل است، کاپیتالیسم اسلامی و ماکیاولیسم دینی نیز هرگز مشروعیت نخواهند یافت.

دستگاه نظارتی ائمه جمعه نباید مصادیق ناکارآمدی یک امام جمعه را در گرایش های متفاوت سیاسی، فساد اخلاقی و .... خلاصه بداند. روحیه دو رویی و دروغ گویی، تظاهر، دخالت در عزل و نصب ها، لجاجت، قبیله گرایی و باندبازی، تکبر، معاشرت با مفسدان و متهمان بدنام اقتصادی که منجر به سکوت در قبال دست درازی ها و حمایت پشت پرده از آنان می گردد و ... نیز از مصادیق طاغوت و اشرافی گری مقدس! است که اسلام دمشقی معاویه ها را به مرور جایگزین اسلام مکی و مدنی و ناب محمدی می سازد. امام جمعه ای که برای حفظ مقام، خودش را به در و دیوار می زند شایستگی این مسئولیت را ندارد.

لوازم جنگ نرم دشمن لزوماً ماهواره و ابزار ارتباطی و رسانه ای نیست. اسلامی که بغیر السنتکم تجلی نداشته باشد، افیون ملت و مسبب تحریف معارف وحی و زمینه ساز محرم 61 هجری و مهجور ماندن صدها ساله مکتب راستین نبوی است.

نمی شود برای ائمه جمعه شأن رهبری و جانشینی ولیّ امر را قائل بود و به ضرب و زور، منتقدانش را از دایره تأثیر حذف نمود و متهم به تعارض با ولایت ساخت اما از کنار کیلومترها فاصله ای که  بعضی ها از سلوک و منش و منظومه فکری و رفتاری رهبری دارا هستند به راحتی عبور کرد و به روی مبارک نیاورد.

بعد دیگر تقصیر را هم باید متوجه لایه هایی از اقشار مذهبی و انقلابی دانست که متوجه ضعف و کهولت و عقب ماندگی فکری و رفتاری امام جمعه گردیده و در پستوها به ایراد نقد می پردازند اما شهامت انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر را دارا نیستند و نیز جماعتی که به حکم تأمین منافع و عواید حاصل از همدستی و همداستانی، خود را به خواب زده اند. همه این عوامل و عناصر خواسته یا ناخواسته در تحریف مسیر انقلاب و بی اعتبار سازی اهداف شهدا در منظر مردم به خصوص نسل جدید و کم اطلاع جامعه که رفتارهای متناقض با گفتار مسئولان را به پای اصل نظام می نویسند سهیم هستند. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جبهه تقلبی انقلاب اسلامی!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۹، ۰۸:۵۲ ق.ظ

همیشه هر اصلی، بدلی هم به همراه دارد. موسیقی اصیل، صدای امواج دریا و وزش باد در بین برگهای درختان و آوای آرامش بخش پرندگان و ... است. موسیقی تقلبی اما ابزاری انسانی دارد. در داروخانه ها هم زیاد این عبارت را شنیده ایم: اصلش نیست، مشابهشو بدم؟!

برندهای معروف دنیا همواره یک هووی تجاری! پیدا می کنند. شرکتی تلاش می کند نامی شبیه جنس اصل و معروف و با بسته بندی مشابه و اغلب با قیمتی پایین تر روانه بازار کرده و از این طریق به سودجویی بپردازد.

حزب اللهی تقلبی هم تا دلتان بخواهد داریم. این مصیبت البته ویژگی همه انقلاب های دنیاست؛ یادآور همان مصرع معروف: به غنیمت که رسیدیم به ما پیوستید...!

بحث تحریف که به میان می آید گاهی گمان میکنیم تنها مختص قلب در واقعیات تاریخ است؛ اما بعد دیگر تحریف، مصادره شعارها و آرمان ها و تهی سازی آن از مفاهیم اصیل و جعل در راستای تأمین منافع شخصی و گروهی است.

چقدر شاهد بوده ایم عده ای به نام جبهه انقلاب در همه فراز و نشیب های زندگی دشوار مردم سکوت اختیار کرده و غیبت دارند و درست در بزنگاه انتخابات سر از لاک انزوا و عافیت جویی بیرون آورده و ناگهان با ارائه فهرستی از نامزدهایی که گاه از بسته های لپ لپ بیرون کشیده اند داعیه دار شعائر انقلاب گردیده و منتقدین مطالبه گر ثابت قدم و خط مقدمی را به مخالفت با نظام متهم می سازند؟!

چقدر شاهد بوده ایم عده ای به نام جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، فردی بی لیاقت را با ظاهری غلط انداز اما باطنی تهی از ارزش ها و کارآمدی به نام نیروی انقلابی و مدیر جهادی و جوان مومن و ... به خورد ملت دادند و به خاطر دو روز آبادی ظاهری دنیا باور مردم نسبت به سلامت و صداقت نظام دینی را خدشه دار ساختند؟!

اشرافی گری صرفا در بنز سواری و تجمل پرستی خلاصه نمی شود. خود برتربینی فردی و جناحی، تفکر باندی و قبیله گرایی، منفعت طلبی و رانت خواری و ... نیز جلوه هایی دردناک از اشرافیت و طاغوت گرایی است که گاه در نقاب تظاهر به دین و داعیه داری تفکر انقلاب، کام جامعه را تلخ نموده و روند انقلاب اسلامی را کند و خنثی می سازد.

بخشی از معنای نفوذ را در حزب اللهی نماهای بی عرضه ای بجویید که بی هیچ سواد و تجربه قابل اعتنایی، به صرف خم و راست شدن مقابل اصحاب قدرت و بله قربان گویی به آلاف و الوفی رسیده و داعیه دار اندیشه اسلام و مدعی غرب ستیزی می شوند در حالی که شالوده فکر و کنه پندارشان تسخیر فرهنگ اصیل اسلام ناب در جهت کسب قدرت و ثروت است.

هزاران بار دوره غربشناسی برگزار کنید اما خدا و اسلامیت نظام را برای وجاهت مادی خود بخواهید از هر عنصر غربزده ای غربزده تر هستید.

انقلاب را باید روزی از چنگال انقلابی نماهای اخته شده ای که اوج کارآمدی شان حضور در صف اول نمازهای جمعه و مشت های گره کرده در راهپیمایی هاست پس گرفت. انقلابی نماهای غاصبی که با زالو صفتی بر مساند قدرت تکیه زده اند، هزینه ای برای انقلاب نمی پردازند، قدمی برای اسلام بر نمی دارند مگر آنکه فاکتورش را پیشاپیش نقد کنند، در بحبوحه خطر غایبند و ... مسبب سطحی نگری در مفاهیم ارزشی و به قدرت رسیدن طوایف مزوّر و خود محور و دو رویی هستند که رفتارهای متناقضشان منجر به ایجاد بدبینی در مردم نسبت به کارآمدی نظام اسلامی شده است.

این افراد، جایگاه را مقدس می دانند و میز را معیار سنجش حق. شرف المکان بالمکین را باور ندارند و فیش حقوقی بالاترین شاهراه ارتباطی شان با حکومت اسلامی است. به جای آنکه مشروعیت خود را در عمل به عدل بجویند، عدالت را در چارچوب قدرت به رسمیت می شناسند و... مگر طاغوت غیر از همین فامیل بازی ها و مصلحت سنجی های سودجویانه و خود حق پنداری ها و توجیه سوءمدیریت ها و رانت خواری ها است؟ جالب و دردناک است وقتی گند مدیران فاسد و نالایقشان در می آید فشار می آورند که از حق مردم و فساد دوستان ما بگذرید تا جریان انقلاب تضعیف نشود! غافل از آنکه حیات و مشروعیت نظام به برخورد با همین جریان های خود شیفته و متظاهر و نالایقی است که تعفن شعار زدگی و حقیقت گریزی شان هوای پاک شرافت و فطرت و آسمان صاف عدالت و هدایت و ایمان را غبارآلود ساخته است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهید بزاز در این روزهای طوفانی قم

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۹، ۱۱:۱۵ ق.ظ

هر چقدر گفتند تدریس در حوزه و مدارس، کمتر از مبارزه مسلحانه ...

 

از در دیوار شهر فریاد بر می خاست. همهمه ای در کوچه ها و خیابان ها، شنیده می شد. قم آبستن فاجعه ای خونین بود. چهارراه بیمارستان (شهدا)، مقابل کلانتری مملو از جمعیت بود. جمعیتی خشمگین که در عصر هجدهم دیماه هزار و سیصد و پنجاه و شش، خود را برای صبح خون بار فردا آماده می کردند. با دخالت پلیس و همدستی ساواک، جمعیت به تلاطم در آمد.

سرهنگ جوادی، بلندگو را دست گرفت و دستور داد مردم پراکنده شوند. عده ای به این سوی و آن سوی می دویدند تا در صورت درگیری، بتوانند از خودشان محافظت کنند. سرهنگ، بادی به غبغب انداخت. او مغرورانه به تماشا ایستاده بود. گاهی با دست و گاه با فریاد، مردم را به عقب می راند. از این که می دید برخی با سر و صدای او صحنه را ترک می کنند بیشتر کیف می کرد. درلابه لای جمعیت، چشمش به جوانی خوش سیما افتاد که سر جایش ایستاده بود و همچنان شعار  می داد. چند بار داد و بیداد کرد تا شاید جوان بترسد؛ اما تاثیری نداشت. او به روی خودش هم نمی آورد. سرهنگ، خشمگین شد. کلتش را درآورد و به سمت او نشانه گرفت. فکر می کرد با این کار می تواند او را فراری دهد. چشم غرّه ای رفت. لبش را گزید: « برو پسر تا نزدم بدبختت نکردم...» جوان با خشم به او نگاهی انداخت. دستش را مشت کرد و به طرفش راه افتاد. سرهنگ، یکه خورد. رفتار جوان برایش غیر منتظره بود. انگشتش را روی ماشه، چسباند و با حیرت به او چشم دوخت. جوان در یک قدمی او قرار گرفت. سینه اش را به لوله چسباند و با صلابت فریاد زد: « بزن نامرد! بزن منو بکش. وقتی به مراجع ما توهین می کنن، همون بهتر که کشته بشیم.»

سرهنگ بک قدم به  عقب رفت. دستانش احساس سستی می کرد.  شاید صلابت او بود که تردید را در دل سرهنگ حاکم کرد. شاید اگر می دانست این طلبه جوان که با پیراهن سفید و یقه شیخی و نعلین زرد، رو به رویش ایستاده همان کسی است که مدت ها دنبالش بودند، تصمیم دیگری می گرفت. اگر می دانست این همان قاسم معروف است که صبح همین روز با لهجه شمالی فریاد می کشید و طلبه ها را تحریک می کرد و به خیابان می کشاند، به این راحتی اسلحه را کنار نمی گذاشت.

عصر هفده دی که روزنامه اطلاعات با مقاله ای توهین آمیز نسبت به امام(ره) در سطح کشور توزیع شد، هیچ کس گمان نمی کرد که تا دو روز دیگر، خشم مردم، دستگاه حکومت را این طور بلرزاند.

صبح هجده دی، کلاس های درس، تعطیل بود. طلبه ها وقتی برای کسب خبر، به مدرسه خان ( آیت الله بروجردی) – که بعد از تعطیلی فیضیه محل تبادل تازه ترین اخبار بود- رفتند، طلبه ای سفید رو را دیدند که با تمام قدرت داد می زد: « چرا نشستید؟ مگه نمی دونید به رهبرتون توهین کردن؟...» کمی بعد، خودش با بیست نفر دیگر از طلبه ها به میدان آستانه رفت و شعار داد. قاسم برای تحریک بقیه، پایش را به زمین می کوبید  و از عمق جان فریاد می کشید. درگیری که شروع شد، مردم هم به آنها ملحق شدند. بعد هم به خانه مراجع رفتند. اما نوزده دی، جمعیت طور دیگری بود. رییس ساواک ترسیده بود، دستور داد مردم را به گلوله ببندند.

قاسم، شجاع تر از آن بود که با این قیل و قال ها از میدان به در رود. او دیگر آبدیده شده بود. او یک انقلابی بود. بارها در شدیدترین درگیری ها حضور داشت. یک بار وقتی ساواک و کماندوهای مذدور، به تجمع متعرضین در حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) حمله کردند؛ قاسم با دیدن مظلومیت زائرین، خونش به جوش آمد. افسری را دید که گوشه ای ایستاده. دوید و با یک حرکت سریع، او را به زمین انداخت. مامورین دنبالش دویدند؛ اما او لا به لای جمعیت رفت و ناپدید شد. کمی  بعد دوباره به مقابل حرم رفت. فرجی را دید که بی سیم به دست، نیروهایش را فرماندهی می کند. مردم قم او را به خوبی می شناختند. فرجی از خون آشام ترین روسای ساواک بود که در شکنجه و قتل بسیاری از مبارزان دست داشت. قاسم خیلی عادی خود را به او رساند و ناگهان در یک فرصت مناسب با لگد به زیر شکم او زد.

فریاد فرجی به آسمان رفت. مردمی که زیر باتوم مامورین به شدت کتک می خوردند با دیدن این صحنه، با صدای بلند،  الله اکبر گفتند و جوان را تشویق کردند. مامورین خشمگین شدند و دنبالش دویدند. یکی از آنها، باتوم را محکم بر سرش کوبید. قاسم بی هوش روی زمین افتاد. مردم به دادش رسیدند و از چنگال ساواک نجاتش دادند. به هوش که آمد، می خندید دیگر به این چیز ها عادت کرده بود. چندبار در بابل و قم از دست مامورین کتک خورده بود و هر بار نیز مردم نجاتش داده  بودند. یک بار، موقع فرار، بالای دیوار رفته بود که تیری به پایش اصابت کرد. یک بار هم در خیابان چهارمردان قم، مامورین دنده های سینه اش را خورد کردند، ولی نتوانستند دستگیرش کنند. قاسم از این موضوع تا آخر عمر رنج می برد. می دانست که این درد، یک روز، کار دستش می دهد....

  • سیدحمید مشتاقی نیا

میراث سلیمانی

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۹، ۰۸:۰۴ ق.ظ

 

برخلاف القائات خط تبلیغی دشمن و حامیان آن در داخل و خارج که اگر کار به دشمن نداشته باشیم، او نیز کاری به ما ندارد، سیاست همیشگی استکبار مبتنی بر خوی زیاده خواهی و چپاولگری استوار بوده و از هر فرصتی برای استثمار ممالک عالم و به یغما بردن منابع مادی آنها فروگذار نکرده است.

با توجه به غنای طبیعی بسیاری از کشورهای آسیا و حوزه خلیج فارس، سردمداران استکبار، حساب ویژه ای برای غارت ملت های منطقه باز نموده و در طول دو قرن اخیر به انحای گوناگون به قیمت محرومیت و بدبختی و جنگ و خونریزی، درصدد تسلط بر ملت ها برآمده اند. آتش افروزی هایی که در سال های پیاپی، شعله های خشم و تفرقه را در کشورهای همسایه برافروخته ساخته، خط ثابت استعمار در ایجاد ضعف و وابستگی دولت ها به منظور تسلط بیشتر و دست درازی به منابع آنها بوده است.

نظم نوین جهانی مدّنظر کاخ سفید و همدستان غربی اش، به معنای عقب نگاه داشتن کشورهای در حال توسعه و تسخیر ذخایر مادی آنها بود که از رهگذر جنگ های نظامی و فرهنگی و اقتصادی به طور مستمر دنبال گردیده است.

شکل گیری انقلاب اسلامی و تأسیس نظام اسلامی، نخستین حرکت رسمی در راستای برهم زدن سیاست های استعماری دشمنان محسوب می شد که به شدت مورد غضب آنان قرار گرفت.

حاج قاسم سلیمانی اما برخلاف سران نظامی دنیا که صرفاً عنصری تابع و فرمانبردار هستند، با تحلیل و شناخت دقیق اهداف استکبار و درک حساسیت منطقه و ضرورت صف آرایی به منظور خنثی سازی برنامه های ظالمانه دشمن، به تأسی از گفتمان حیات بخش ولایت، پای در عرصه تقابل نظامی و دیپلماسی با بدخواهان و مستکبران گذاشت. دیپلماسی سلیمانی، دیپلماسی عزت و حکمت و مصلحت بود و منطق استوار و عقلانی او از کاخ کرملین تا قلوب آزادی خواهان و پابرهنگان در شرق و غرب عالم را فتح نمود و خاکریزهای جبهه مقاومت را در ابعاد جهانی گسترده ساخت.

او با قدرت استدلال و ثبات قدم، روح عزت و پایمردی را در ملت های سرکوب شده و عقب نگاه داشته شده احیا نمود و فرهنگ دین در عرصه روابط بین الملل را که بر پایه شرافت و غیرت و استقلال طلبی است تبیین نمود:

«اسلام با این ذلّتها مخالف است. وَلِلَّهِ العِزَّةُ وَلِرَسولِهِ وَلِلمُؤمِنینَ؛ اگر مؤمن باشند، باید عزیز باشند؛ این ذلیل بودن نشانه‌ی این است که اینها ایمان ندارند، مؤمن نیستند، دروغ میگویند، همچنان‌که اربابانشان دروغ میگویند»مقام معظم رهبری

اسلام حقیقی همواره خار چشم ظالمان و چپاولگران است و هر جا که همدستی و همراستایی حاکمان کشورهای به ظاهر اسلامی با دشمنان انسانیت و غارتگران متوحش دیده شد به یقین ادعای مسلمانی شان دروغ و مزوّرانه بوده است.

حرکت قاسم سلیمانی در مسیر تمدن اسلامی و انسجام جنبش های مردمی مستقل و آزادی خواه، چهره او را به شخصیتی بین المللی و علمدار سرافراز جبهه جهانی مقاومت تبدیل ساخت. اینگونه شد که شهادت او موجی از انزجار جهانی نسبت به ذات کثیف تروریسم دولتی و مصداق اتمّ آن یعنی آمریکای جنایتکار به وجود آورد و حسّ خونخواهی این سردار غرورآفرین را در وجود یکایک مستضعفان عالم موّاج ساخت. «شهید سلیمانی چهره‌ی بین‌المللی مقاومت است و همه‌ی دلبستگان مقاومت خونخواه اویند» مقام معظم رهبری

بی تردید بالاترین و سخت ترین انتقام شهادت این یاور صدیق مستضعفان، خروش جهانی به منظور ناکام گذاردن اهداف ریز و درشت استکبار در ابعاد سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و نظامی و ناامن سازی بسترهای فکری نظام سلطه خواهد بود. تحقق این امر، مستلزم تقویت باور عمومی در اتکال به قدرت لایزال الهی و صدق وعده حق در شکست دشمنان و استیلای مستضعفان بر گستره خاک گیتی است ... ونجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مکتب خانه سلیمانی!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۸ دی ۱۳۹۹، ۰۶:۱۱ ق.ظ

کدام معبر در مشهد به نام «شهید قاسم سلیمانی» می‌شود؟

 

از تاریخی ترین اتفاقاتی که در پی شهادت حاج قاسم رخ داد اظهار نظر و تسلیت گویی عناصری بود که با نظام و یا سیاست های منطقه ای انقلاب اسلامی زاویه ای آشکار داشتند. ابوالحسن بنی صدر، اردشیر زادهدی، عبدالکریم سروش، عطاءالله مهاجرانی، محمود دولت آبادی و  جمع کثیری از روشنفکران داخلی و خارجی به ناگاه با صدور بیانیه و انتشار یادداشت هایی جریحه دار شدن غرور ملی توسط آمریکای جهانخوار را بر نتافته و خود را داغدار شهادت سردار بزرگ جهان اسلام دانستند. این برکت خون شهید حاج قاسم سلیمانی است که چه در حیات ظاهری و چه پس از شهادت، حتی اسم و یاد او نیز راه حق را تبیین نموده و جبهه جهانی مستضعفان را تقویت می نماید. اگر دشمن می دانست با شهادت حاج قاسم چه موجی از خشم و بیداری و وحدت را درقلوب  مردم ایران و آزادی خواهان جهان ایجاد می کند هرگز این خطای بزرگ را مرتکب نمی گردید.

از دیگر ثمرات شهادت حاج قاسم احیای فرهنگ شهادت و زنده شدن ارزش هایی بود که شاید برای عده ای در هجمه تهاجم فرهنگی غرب، رنگ باخته بود. یک بار دیگر مفاهیمی چون جهاد فی سبیل الله، اخلاص و گمنامی، شهادت طلبی، وصال با معشوق حقیقی و... در اذهان عموم زنده شد و زنگار غفلت را از فطرت ها ربود. قاسم سلیمانی یک مکتب است؛ زیرا حیات و ممات او با حیات و ممات اهل بیت علیهم السلام گره خورد و بود ونبود ظاهری اش حرکت آفرین بود. قاسم سلیمانی الگویی کامل برای تحقق گام دوم انقلاب اسلامی است. جوان مومن انقلابی با تأسی از سیره این شهید والامقام در جزءجزء زندگی خود و در همه ابعاد فکری و اعتقادی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی با روحیه جهادی و با نشاط معنوی و خستگی ناپذیری و ولایت مداری و اخلاص و بی ادعایی، آموزه های نجات بخش و سعادت آفرین اسلام را تا دستیابی به تمدن نوین اسلامی و حاکمیت مهدوی به منصه ظهور رسانده و سبک زندگی الهی را در تقابل با زندگی حیوانی و سودجویانه و منفعت طلبانه غرب به عنوان راه پیشرفت و ارتقای حیات مادی و معنوی جوامع بشری ترسیم خواهد نمود.

شهید زنده است؛ اما زنده بودن شهید نه به معنای دیدن خواب و اجابت دعا و ... که تأثیر سازنده و حرکت آفرین او در زندگی انسان هاست. قاسم سلیمانی زنده است چون مسیر او تحول آفرین بوده و جامعه ایرانی و جنبش های رهایی بخش مستتضعفین عالم را در چارچوب معارف حق و عدالت، منسجم تر از پیش در مقابل جبهه باطل به پیروزی نهایی نزدیک تر می سازد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نه چپ نه راست نه ...

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ۰۱:۱۰ ب.ظ

چپ راست کن اره دستی ساخت چین مارک wolf

 

هر انقلابی به فراخور آرمان ها، اهداف و سیاست های کاربردی خود در طول زمان پدیده هایی را رقم می زند که بازخوانی کارشناسانه آن در حوزه علوم انسانی به خصوص در عرصه سیاست، راهبردهای نوینی را پیش روی تئوری پردازان نظام حکومتی قرار می دهد.

آسیب شناسی انقلاب که مدتی است از سوی صاحب نظران، مورد مداقه و کنکاش قرار گرفته می تواند استمرار و بقای نظام را تضمین نموده و مسیر نیل به آرمان ها را هموار تر سازد.

انقلاب اسلامی ایران که ناشی از رویکرد ارزشی ملت و برخاسته از عمق ایمان و صلابت مردم پاک نهاد ایین مرز و بوم است در عمل با چالش هایی مواجه بوده  که در عین طبیعی بودن این چالش ها لزوم هوشیاری و تقویت مبانی تئوریک نظام را بیش از بیش ضرورت بخشیده است.

بی شک انقلابی که مبنای شکل گیری آن گرایش عمومی به حاکمیت ارزش ها در همه ابعاد زندگی بشری است چنان چه در عمل از محوریت اخلاق و مشی دینی فاصله گیرد به مرور دچار فرسایش شده و با توجه به تهدیدات خارجی و داخلی و نیز تبلیغات فراگیر معاندین، دیر یا زود بستر ناهنجاری های سیاسی گردیده و در نهایت منجر به فروپاشی می شود که  در این صورت شکل گیری دوباره چنین انقلابی با توجه به نمونه شکست خورده آن تا مدت ها ممکن نخواهد بود.

از جمله آسیب های یک نظام، چرخش و تغییر مشی فکری هواداران آن می باشد.

گرچه  «رویش» و «ریزش» از مقتضیات تمامی نظامات سیاسی عالم است؛ اما غفلت از شناخت و ریشه یابی این عوامل به هیچ وجه توجیه پذیر نیست.

بازشناسی این عوامل می تواند از بروز انحرافات بعدی در نسل جوان انقلاب که این روز ها با اظهار حساسیت نسبت به ارزش ها و آرمان های جمهوری اسلامی، حضور خود را در میادین گوناگون تثبیت می کنند پیش گیری نماید. چرا که بی شک ضعف های فردی توأم با نواقص موجود در بدنه حاکمیت باز هم قربانیان دیگری را طلب می کند.

برخی از انقلابیون دیروز، خیمه شور و حق طلبی خویش را بر نشیب دیگری افراشته اند که این بار تند باد انقلاب را در پیش روی دارد. همان هجمه توفنده ای که خود، روزی هیمنه ظلم ستیزی آن را حلقوم آرمان گرایی و دادخواهی بوده اند.

«واکنش های انتقام جویانه» ریشه ای روحی و اجتماعی دارد و در پاسخ عاجزانه به رفتارهایی صورت می گیرد که از موضع برتر، تفاوت های فکری و سلیقه ای دیگران را نفی و سرکوب می نماید. عدم درک صحیح مسئولین از شرایط سیاسی پس از دوران جنگ، توأم با هراس از در خطر افتادن منافع جناحی بخشی از بدنه حاکمیت، موجب تشدید نگرش سرکوب گرانه گردید. البته کسی که در مسیر اعتلای دین و عمل به آرمان های فراموش شده مستضعفین و در راه عدالت خواهی و ظلم ستیزی گام می گذارد نباید به رضایت موقت جناح ها دل خوش دارد؛ چرا که در واقع نیل به آرمان های اسلام و انقلاب مساوی با نفی منافع جناح های موجود می باشد و در این تقابل تنها قدرت ایمان و اراده قلبی است که در دفاع از ارزش های اصیل نهضت جهانی اسلام به کار خواهد آمد. آنان که امید به  "به به" و "چه چه" این و آن بسته اند بهتر است پا در این معرکه نگذارند.

شناخت صحیح از موقعیت اجتماعی و مطالبات سیاسی جناح ها که تنها دغدغه خاطر خود را «کسب قدرت» و اخذ کرسی حاکمیت می دانند حکم می کند تا نیروهای متعهد و دلسوز نظام با پرهیز از علقه ها و وابستگی های جناحی، تحقق خواسته های ناب دینی که در شعار های انقلابی ملت تجلی یافته است را در چارچوب رهنمود های رهبری نظام در صدر مطالبات ارزشی خود قرار دهند. بررسی عملکرد دستگاه های اجرایی در دوره های مختلف بر این نکته صحه می گذارد که ماهیت حقیقی جناح ها در عمل، مثال برادری سگ زرد با شغال است .

خیزش سیاسی تمامی جناح ها بر مدار «قدرت طلبی» شکل گرفته است. انگیزه ای دنیوی که منافی تربیت دینی شمرده شده و در کلام امیر المومنین علیه السلام ارزش آن کمتر از «آب بینی بز» تلقی گردیده است.

« نظم بدون تشکیلات» می تواند خاستگاه محوری جنبش ارزشی جامعه در تحقق آرمان های انقلاب اسلامی باشد.

ضرورت نداشتن یک تشکل سراسری منافی وجود تشکل های کوچک و همسو که به رغم پراکندگی جغرافیایی از نظمی ایدولوژیک برخوردارند، نیست.

نیرو های حزب الله باید روند تثبیت و نهادینه کردن ارزش ها را با تقویت پشتوانه تئوریک، تحکیم مبانی فکری و رعایت اخلاق سیاسی پی گیرند و در این مسیر، روحیه انقلابی خود را بر مبنای « اصل تحول آفرینی» منطبق سازند.

قشر روحانی جامعه در شکل گیری این اصل باید پیش رو باشد.

دین باوری منهای تحول و اصلاحات که از بی حوصلگی و آسوده خواهی نشأت می گیرد خمودگی شعله های انقلاب را به دنبال داشته است.

گرایش به اصل تحول آفرینی، مبنای حرکتی نوین در عرصه حاکمیت ارزش ها خواهد بود.

نسل پیشتاز انقلاب با کنار زدن جناح ها و تمسخر اندیشه های جناحی، پشت سر رهبری نظام، نهضت جهانی اسلام را با تثبیت حاکمیت واقعی دین و شریعت در تمام شئون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور تداوم بخشیده و نمونه ای ایده آل از «جامعه مدنی» مبتنی بر « مدینه النبی» را به حقیقت طلبان عرضه خواهد کرد.

نسل جدید انقلاب، «حزب اللهی منتقد و پرسشگر» خواهد بود که عرصه مدیریت نظام را با هر گرایش و سلیقه ای که باشد از تیررس نظارت خویش دور نگاه نخواهد داشت. 7/7/1379

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بزرگترین دستاورد انقلاب

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ۱۰:۰۴ ق.ظ

پیام امام خمینی (ره) به مسئولان کشور در خصوص موفقیت در عملیات طریق‌القدس

 

پیام امام به مناسبت آزادسازی بستان و عملیات طریق القدس که به فتح الفتوح مشهور شد، عارفانه ای زیبا از نگاه آسمانی یک رهبر توحیدی به ساحت انسانیت و ظرفیت های معنوی و فطری اشرف مخلوقات عالم در کمال و عروج به منزلگاه عشق و رستگاری است. فراتر از همه دستاوردهای با ارزش مادی که در پرتو نظام اسلامی تحقق یافت، انسان سازی و بالندگی خلفیة الهی بشریت را باید با چشم دل نگریست و لذت برد. 

پیام امام را که با قلم روح و سرانگشتان جان نگاشته شده چندبار بخوانید و حظ ببرید:

 

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

جناب آقای حاج سید علی خامنه‌ای رئیس‌جمهوری محترم اسلامی ایران، تیمسار سرتیپ ظهیرنژاد رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران، سرکار سرهنگ علی صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی، جناب آقای محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

 

ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم.

 

تلگراف‌های شریف که بشارت پیروزی بزرگ قوای مسلح شجاع را بر قوای شیطان آمریکایی صدامیان که با هجوم ظالمانه خود فتح قادسیه را به مرزهای تهی از ایمان به غیب وعده می‌دادند واصل گردید. اتکاء به مسلسل و تانک و غفلت از خداوند قادر و جنود الهی انسان‌ها را به ورطۀ هلاکت و فضاحت می‌کشاند. آنان که رمز پیروزی را مجهز به جهاز شیطانی و میگ‌ها و میراژها می‌دانند و ایمان به غیب و خداوند قادر را به‌حساب نمی‌آورند و دم از «پیروزی قادسیه» می‌زنند و رمز پیروزی قادسیه و مؤمنان صدر اسلام را بازنیافتند و قدرت ایمان و شهادت‌طلبی را نمی‌فهمند باید با شکست مفتضحانه روبه‌رو شوند و گوشمالی الهی ببینند. اینان از پیروزی‌های صدر اسلام که پیروزی ایمان و خون بر شمشیر و قوای جهنمی بود باید عبرت بگیرند. مردم ایران و ارتش و سپاه و بسیج و سایر قوای نظامی و غیرنظامی برای حفظ اسلام و کشور اسلامی و رسیدن به لقاءالله دفاع می‌کنند و فرق است بین این عزیزان و آن گول‌خوردگان که برای مقاصد پلید آمریکا و وابستگان آن به جنگ بر ضد اسلام و قرآن مجید برخاسته‌اند.

 

 آنچه برای این‌جانب غرورانگیز و افتخارآفرین است روحیه بزرگ و قلوب سرشار از ایمان و اخلاص و روح شهادت‌طلبی این عزیزان که سربازان حقیقی ولی‌الله‌الاعظم ارواحنا فداه هستند می‌باشند و این است فتح‌الفتوح. من به ملت ایران و به فرماندهان شجاع قبل از آنکه پیروزی شرافتمندانه و بزرگ خوزستان را تبریک بگویم، وجود چنین رزمندگانی که از دو جبهه معنوی و صوری و ظاهر و باطن از امتحان سرافراز بیرون آمده‌اند، تبریک می‌گویم. مبارک باد بر کشور عزیز ایران و بر ملت شریف ایران که چنین رزمندگانی قدرتمند و عاشقانی چنین محو جمال ازلی و سربازی چنین دلباخته دوست که شهادت را آرزوی نهایی خود و جانبازی در راه محبوب را آرمان اصیل خویش می‌دانند. افتخار بر رزمندگانی که جبهه‌های نبرد را با مناجات خویش و راز و نیاز با محبوب خود عطرآگین نموده‌اند. فخر و عظمت بر جوانان عزیزی که در راهی قدم برداشته‌اند و پاسداری از مکتبی می‌کنند که شکست‌ناپذیری و سرتاپا پیروزی است و ننگ بر آنان که در راهی جان خود را هدر می‌دهند و عرض و آبروی خود را می‌برند که پیروزی‌شان شکست و زندگی‌شان ننگ‌آفرین است. این‌جانب از فرماندهان محترم و رزمندگان عزیز قوای مسلح نظامی و انتظامی ارتش و سپاهی و بسیج مستضعفان و ژاندارمری و شهربانی و عشایر محترم و نیروهای نامنظم و مردمی تشکر و قدردانی می‌کنم. درود بر شما و همۀ آنان که برای اسلام و کشور عزیز خود حماسه می‌آفریند از خداوند تعالی پیروزی نهایی رزمندگان اسلام و سلامت و سعادت همگان را خواهانم.

 

 
والسلام علیکم و رحمه ا... و برکاته
روح‌الله الموسوی الخمینی
8 /9 /1360

  • سیدحمید مشتاقی نیا