اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۲۵۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بهارنارنج بابل» ثبت شده است

انقلابی که عاشورایی می ماند

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۰۲ ق.ظ

k0yg_photo_Û²Û°Û±Û¸-Û°Û·-Û±Û·_Û°Û²-ÛµÛ·-ÛµÛ´.jpg


این تصاویر مربوط می شود به بیلبوردهایی با طرح شمر زمانه ات را بشناس که به مناسبت ماه پیروزی خون بر شمشیر به همت شهرداری بابل و ستاد اربعین این شهرستان با طراحی خوب هنرمند بسیجی، آقا علی رضا امیرسلیمانی در چند نقطه شهر نصب شده است.

به نوبه خودم از این عزیزان تشکر می کنم.

زمانی نه چندان دور، شاهد حکمرانی عناصری عقده ای در بعضی مراکز فرهنگی بودیم که به هیچ وجه اجازه نصب چنین بنرهایی را نمی دادند و بعضاً معتقد بودند که کمک شهرداری به هیأت ها از اساس ممنوع و حرام است! جالب این که همین طیف با مصرف بیت المال در جهت برگزاری اردوهای مختلط تفریحی موافق بوده و آن را لازم می شمردند. همین طیف بیشترین اصرار را در حذف بنرهای تبلیغاتی هیئات مذهبی به بهانه زیباسازی شهر داشتند در حالی که وابستگان خودشان در ایام تبلیغات انتخاباتی، از نصب داربست و بنر در فضای سبز هیچ ابایی نداشتند.

سرداری پلاستیکی و خاکستری نیز در ماستمالی کردن گرایشات لیبرالی دوستانش استدلال می آورد که امروز شمر زمانه یعنی دروغ! یعنی حسد! یعنی رشوه و ...! در حالی که این جرایم در همیشه تاریخ نیز وجود داشته و شمر اما نماد استکبار و زیاده خواهی و نفاق و توحش و ستمگری است که مبارزه با آن دل شیر می خواهد و ...

همین طیف و لیدر رسوای آن، با استخدام جماعتی قلم فروش و کذاب برای عقب راندن رقبا، مبدع ابتذال و کثافت کاری رسانه ای در شهر بودند؛ اما همواره بیشترین تظلم خواهی و داعیه مخالفت با بداخلاقی های رسانه ای را سرداده اند.

بگذریم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عبد صالح

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۴۶ ق.ظ


برای تهیه این کتاب می توانید از طریق سایت موسسه مطاف عشق به نشانی http://mataf.ir اقدام کنید و یا در بابل به فروشگاه کتاب مهتاب واقع در چهارسوق، مجتمع تجاری خاتم الانبیاء، طبقه همکف مراجعه نمایید.


آخرین بار یک دل سیر امتحان بزرگ عبدالصالح (در یک نگاه)
ازدواج لحظه اجابت دست خالی اولین گریه‌های معصومانه‌
بچه‌داری کربلای حضرت زینب(س) تربیت محمدحسین حق مأموریت
دل‌تنگی خبر شهادت بی‌رحمانه بهترین
تو به من عزت دادی طواف عشق شهید گمنام نام زیبا
همکاری در خانه قول بده میوه بهشتی باید بروم

  

در مقدمه کتاب می خوانیم:

عبدالصالح زارع را که اصلاً نمی شناختم. بهمن 94خبر شهادتش که آمد، در روزهایی که اخبار شهادت سربازان بی ادعای سپاه توحید، نوید آزادسازی محاصره شیعیان نبل و الزهراء را می داد از این جهت برایم جلب توجه کرد که این شهید را هم استانی خود یافتم و محل کارش هم در شهر زادگاهم  بابل قرار داشت. تصاویر تشییع پیکرش در بابلسر را دنبال می کردم که صحنه عجیبی مقابل چشمانم نقش بست. پدر شهید، محکم و استوار، بی آن که ذره ای لرزش و خمودگی در زبان و دست و پایش دیده شود، در حالی که نوه کوچکش را در آغوش داشت مقابل دوربین خبرنگاران ایستاده بود و مصاحبه می کرد و از سرو رعنای شهیدش سخن می گفت.

تشییع پیکر اغلب شهدای ایرانی و افغانستانی و پاکستانی مدافع حرم را در قم درک کرده ام. وقتی شنیدم قرار است این شهید را به قم آورده و این جا بعد از تشییع به خاک بسپارند اشتیاقم برای دیدن پدر این شهید بسیار بیشتر از شرکت در خود تشییع و بهره مندی از فیض عظیم آن بود.

همه مسیر از مسجد امام حسن عسکری علیه السلام تا بارگاه ملکوتی بانوی آفتاب و از آن جا تا گلزار شهدای قم، به جای آن که پشت سر تابوت شهید باشم، پشت سر پدر شهید و سایه به سایه او گام بر می داشتم. آن هایی که او را می شناختند در آغوشش گرفته و تبریک و تسلیتی نثارش می کردند او با شکوه لبخندش، همه را به گرمی آغوش شهیدپرور خود پذیرفته و تشکری شیرین را روزی معنوی و نشاط جانشان می ساخت. گاه از ذوق استحکام روح و لبخندهای آسمانی این مرد رو می کردم به رهگذاران و مشایعات کنندگان و با دست نشانش می دادم که ایهاالناس! این مرد خوش رو و محکم و استوار که با گام های بلند، مسیر طولانی حرم تا گلزار شهدا را با شتاب طی می کند پدر همین جوان رعنایی است که چند متر آن طرف تر به روی دوش می کشید و در سوگش به اشک نشسته اید. نگاه عاقل اندر سفیه بعضی مخاطبان نشان می داد حرف من و انگشت نشانه ام برایشان باور پذیر نیست.

همان روز نوشتم و منتشر کردم: " کوه را اگر قرار باشد تصور کنی که راه می رود کافی است به قدم های محکم و استوار پدر شهید عبدالصالح زارع در خیابان چهارمردان قم نگاه کنی. تمام مسیر تشییع پیکر شهید را من در پشت سر این پدر راه رفتم. تبسّم، لحظه ای از قرص ماه چهره او محو نمی شد انگار که به عروسی فرزندش آمده اند و به او شادباش می گویند...."

دو سالی گذشت تا بدانم او دقیقاً در روزهایی تشییع شد که چند سال قبل در همان ایام رخت دامادی به تن کرده بود.

شناخت عظمت روحی و دل دریایی مادر عبدالصالح هم به تنهایی، کتاب مستقلی را نیاز دارد. این که می گویند موقع هدیه دادن و بخشش، بهترین های خود را هدیه بدهید، یک مصداق اتمّ و کاملی دارد به نام مادر عبدالصالح زارع که وقتی خواست هدیه ای به خدا بدهد، بهترین داشته خود را در طبق اخلاص، قربانی مسلخ عشق الهی کرد و تمثیل زیبای "راضیةً مرضیة" را جلوه ای دوباره بخشید. این زوج صالح، عاشق پرورش گل بودند. عبدالصالح، ناب ترین و زیباترین گل معطر بوستان این دو بود که در دامان حبّ معبود پرورش یافت و به آسمان وصال، عروج کرد.

من هم مثل خیلی از نویسندگان دلسوخته خادم فرهنگ ایثار و شهادت دلم می خواست به سهم خود ادای دینی نسبت به این شهید داشته باشم؛ اما نشد. این که می گویم مثل خیلی ها، به این معنی نیست که اسم همه این عزیزان دلسوخته را می دانم؛ اما مدتی نگذشت که فهمیدم سرکار خانم معصومه حیدری از نویسندگان عرصه دفاع مقدس در ساری هم قصد نوشتن کتابی را برای این شهید داشته، گام هایی را هم برداشت؛ اما به هر حال قسمتش این نبود. دوستان پاسداری چون برادر زین العابدینی نیز در این مسیر گام هایی موثر را برداشتند. برادر عزیزم آقا ابراهیم باقری حمیدآبادی با همکاری خانم آتنا طبری نیز برای ادای دین به این شهید پا پیش گذاشتند که قسمت آنها هم نبود. همه این عزیزان البته با خلوص نیّت، ثمره زحماتشان را در اختیار این اثر قرار دادند.

مهندس رضا کاظمی و برادرم مهدی منصوریان از انتشارات مطاف عشق وابسته به موسسه روایت سیره شهدا، تماس گرفتند؛ درست اواخر شهریور 96 و از حجم کار و فرصت های از دست رفته، شکوه نمودند. گفتند بیشتر خاطرات شهید جمع آوری شده و ... قرار شد نهایتاً ظرف یک ماه، کاری را در حد بضاعت، آماده انتشار کنم که حاصلش شد همین اثر که الان پیش روی خود می بینید.

اهل مبالغه و درشت نویسی و یا دستبرد در خاطرات شهدا نیستم. کسی نمی تواند ادعا کند با خواندن یا نوشتن یک کتاب توانسته شهیدی را شناخته یا معرفی کند، نه؛ اما آن چه را شنیدم و خواندم صادقانه خدمتتان ارائه دادم. با این خاطرات برای خودم یک درس قدیمی باز هم تکرار شد: جنس شهدا با جنس امثال من تفاوت دارد. خودمان را معطل حرف و ادعا نسازیم.

حرف آخر: عمر و فرصت و بضاعت همه ما محدود است. ناگفته ها درباره شهدا چه شهدای قبل از دفاع از حرم و چه شهدای مدافع حرم اعم از بسیجی و ارتشی و پاسدار چه ایرانی و افغانستانی و پاکستانی و .... یکی و دو تا نیست. کمترین وظیفه ما در ادای دین به این شهدا ثبت یاد و نام و خاطرات آنهاست. تعارف که نداریم. دست بنجنبانید که مبادا شکوه ایثار و منظر حماسه و اوج ایمان این جوانان نسل سومی سپاه خامنه ای، در گرد و غبار رسانه های اغواگر به فراموشی سپرده و میراث خون شریفشان که همان فرهنگ ماندگار جهاد فی سبیل الله و اخلاص در عمل به تکلیف است به دست نسل های بعد نرسد. دست بجنبانید که وقت تنگ است.

سید حمید مشتاقی نیا. حوزه علمیه قم اول آبان 1396

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حیا!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۴۹ ق.ظ

See the source image


خاطره ای جالب از دوست و همرزم طلبه شهید محمد زمان ولی پور:


موقع سینه زنی، محکم به سینه می زد. پیراهنش را در می آورد و عزاداری می کرد. چراغ ها خاموش بود، با این حال، زیرپیراهنی نازکش را در نمی آورد.

سر زمین، موقع نشاء، همه عادت دارند آستین های پیراهن و لنگه های شلوارشان را بالا بزنند. شیخ، از آنها تقلید نمی کرد. آستین ها و لنگه هایش پایین بود. مرد، این قدر با حیا ندیده بودم.


  • سیدحمید مشتاقی نیا

واقعاً روحانی!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ۰۴:۳۳ ب.ظ

tse0_photo_Û²Û°Û±Û¸-Û°Û·-Û±Û´_Û°Û¶-Û²Û³-Û±Û³.jpg


نمی دانم آن دنیا چند روحانی به بهشت می روند؛ اما در بین روحانیونی که وارد بهشت می شوند به یقین می توان نام حجت الاسلام مهدی پور را دید. روحانی ساده زیست و خوش برخورد و مخلصی که بی آن که دعوتنامه خصوصی برایش فرستاده باشند، ماشینی دنبالش برود و ... می آید یک گوشه مراسم شیرخوارگان حسینی در کنج مصلای بابل، پشت سر جمعیت می نشیند، تعارفش هم که می کنند بلند نمی شود که برود تکیه بدهد. سرش را خم می کند؛ آهسته اشکی می ریزد و یاعلی مدد، بی هیچ تکلّفی می رود دنبال کارش.

یک وقت فکر نکنید این متن را به خاطر همین اتفاق نوشته ام؛ نه. این روحانی اهل ادب و شاعر بی نام و نشان را بیش از دو دهه است که می شناسم. راه و رسمش این گونه است. خودش را نمی بیند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ریحانه درفشی، قربانی سوخته نیست

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۴۷ ب.ظ


ریحانه درفشی، بانوی پرافتخار بابلی است که در اقدامی ارزشی، سوت داوری بین المللی کاراته را به شهدای مدافع حرم هدیه داد و مبغوض رسانه های ضدانقلاب قرار گرفت و تصویرش به عنوان زنی که متهم پرونده شورای شهر بابل است منتشر گردید.

خواهر بزرگوار ما بانو درفشی بر خلاف روایت ناقص بعضی رسانه های خودی، قربانی سوخته این ماجرا نیست. نقشه تخریبی ضدانقلاب آشکار است و مردم بابل بی اعتنا به جوسازی کاذب وطن فروشان تا ابد به وجود چنین بانویی حماسه ساز و افتخارآفرین مباهات خواهند نمود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پاسخی کوبنده به یک کلاهبرداری پیامکی!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۰۴ ق.ظ

تا الان چند بار از این پیامکا برا من و شما ارسال شده که یه بابایی مدعیه چوپانه و تو کوه های لرستان یه کوزه پر از سکه طلا پیدا کرده و چون نمیدونه که باید چطور آبش کنه شانسی پیامک داده و از قضا شماره ما رو گرفته و حالا کمک میخواد. خب این روش دیگه تکراری شده.

دیروز یه پیامک دستم رسید از شماره ای ناشناس که نوشته بود:

"نسرینم از خونه فرار کردم فاطمه خودت میدونی من مادر ندارم کمکتو لازم دارم" !!!

نمیدونم چی ما رو فرض کرده بود که پیش خودش گفت لابد زودی باهاش تماس میگیرم و با شنیدن صداش دست و پام میلرزه و دعوتش می کنم و اونم عشوه میاد که پول کرایه نداره و منم گاگول میشم که پس شماره کارت بده و ...

این طور مواقع بحث کردن که فایده نداره. تازه شاید طرف خوشش بیاد و بازم بخواد ادامه بده. قضیه رو باید از ریشه خشکوند. براش یه جمله پیامک کردم و قال قضیه رو کندم:

آبجی زدی به کاهدون. من عضو شورای شهر نیستم!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

روزگار وصل

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۳۳ ب.ظ

این که می گویند هیچ جا برای آدم خانه خودش نمی شود تقریباً حرف درستی است اما درست تر از آن این است که هیچ محرمی برای آدم هیات و تکیه و مسجد زادگاهش نمی شود.

بعضی ها به من حسرت می خورند که دهه محرم را در قم هستم که البته زیر سایه دخت موسی بن جعفر بودن را نمی توان نا شکری کرد.

من دلم این روزها پیش بچه های بابل است. دلم هوای عطر گلپر و اسپند روزهای دسته روی پیرعلم را دارد، هوای شیر داغ صبحگاه عاشورا در سه راه سیدجلال و بیدآباد و شربت های شیرین و خنک که از صف دسته نگاه کنی و به یاد تشنگی اباعبدالله، لبت را خشک نگاه داری.

بچه های باصفای بیت العباس

آینده دارهای بیت الشهداء

یلان راست قامت علمدار حسین

نوکرهای بی ادعای محبان المعصومین

انصارالحسینی های هیات نوستالوژیک قهاریه

دلدادگان یافاطمه الزهرا

و همه سینه زنهای دلسوخته اباعبدالله، حسرت این دل بی نصیب را دریابید و در کنج ذهنتان یادی هم از این جامانده بی توفیق داشته باشید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عرق شرم بهارنارنج در آمد!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۵۰ ق.ظ

هیچ دقت کرده اید در این چند روز هر کسی که درباره اوضاع شورای شهر بابل بیانیه می دهد یا قلم میزند و سخن می راند، چپ باشد یا راست یا کج یا روشنفکر بی فکر و شرق و غرب زده و ... اعتنایی به عنوان "بهارنارنج" نداشته و از این شهر با القابی چون دارالمومنین و دارالعلماء و پایتخت شهیدان شمالی و ... یاد می کند؟

میلیاردها تومان هزینه کرده اند در این چند سال و بودجه بیت المال که از عرق جبین مردم در کیسه شهرداری ریخته می شد را به باد فنا دادند و دیمبال و دامبول راه انداختند که هویت این شهر را از دارالمومنین برگردانند به سمت و سوی واژه زیبا اما پوچ و بی خاصیتی چون بهارنارنج. حالا هم دارند محصول همین عملیات فرهنگی شان را درو می کنند؛ اما خودشان را زده اند به آن راه.

الان اوضاع به گونه ای است که وقتی کسی از کنار برج دیدبانی عبور کرده و تابلوی بهارنارنج را در میدان انتفاضه می بیند، ناخودآگاه تنبانش را دودستی می چسبد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سپاه بابل، فراتر از ادعا

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۴:۵۶ ب.ظ

جبهه فرهنگی فاطمیون استان مازندران به زودی مراسمی را با عنوان تجلیل مردمی از فرمانده رشید سپاه بابل در قدردانی از زحمات شجاعانه این فرمانده و مجموعه نیروهای سپاه در برخورد با بخشی از مفاسد اداری شورا و شهرداری بابل برگزار خواهد کرد.

بیانیه ای نیز از سوی این جبهه فرهنگی صادر شده که متن آن بدین شرح است:


بسم الله الرحمن الرحیم

"نفس اهتمام آقایان به امر مبارزه با فساد را تحسین می‌کنم، لکن این سمینار و امثال آن بناست چه معجزه‌ای بکند؟ مگر وضعیت برای شما مسئولان سه قوه روشن نیست؟ با توجه به شرایط مناسب و امیدبخشی که از لحاظ همدلی و هماهنگی و همفکری بین مسئولان امر وجود دارد، چرا اقدام قاطع و اساسی انجام نمی‌گیرد که نتیجه را همه بطور ملموس مشاهده کنند. توقع من از آقایان محترم این است که چه با سمینار و چه بدون آن، تصمیمات قاطع و عملی بدون هرگونه ملاحظه‌ای بگیرند و اجرا کنند. موفق باشید." مقام معظم رهبری

متن فوق، پاسخی صریح از مقام معظم رهبری است که بنا به درخواست معاون اول رئیس جمهور با موضوع برگزاری سمینار مبارزه با مفاسد اداری صادرگردید.

مطالبه رهبر معظم انقلاب از همه مسئولان، مبارزه قاطع با فساد است آن هم به گونه ای که نتیجه اش برا مردم قابل لمس باشد.

سال هاست که مدعیان زیادی با ژست های رسانه ای پرطمطراق، دم از مبارزه با فساد زده و چند صباحی بر طبل توخالی ادعاهایشان می کوبند. آنچه اما برای مردم باعث دلگرمی و مسرت بخش است برخورد مشهود و واقعی با مظاهر فساد به خصوص در حوزه عملکرد مسئولان است.

اقدام انقلابی اخیر سپاه بابل در پیگیری پرونده بر زمین مانده تخلفات مالی و اخلاقی بعضی از اعضای شورا و شهرداری بابل، چنان که پیداست، موجی از امید و قوت قلب را برای شهروندان و همه دوستداران انقلاب اسلامی رقم زد و خبر آن، کاخ های عنکبوتی صاحبان زر و زور و تزویر را به رعشه درآورد.

جبهه فرهنگی فاطمیون استان مازندران بر حسب وظیفه، تقدیر از زحمات فرزندان انقلاب و جان برکفان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به خصوص فرمانده رشید سپاه بابل را بر خود فرض دانسته و از درگاه خداوند متعال سلامت و توفیق بیش از پیش این عزیزان را خواستار است.

از مسئولان دستگاه قضا نیز انتظار می رود با برخورد قاطع با تخلفات و مفاسد اداری، خشنودی و باور مردم نسبت به سلامت نظام مقدس جمهوری اسلامی را بیش از پیش تقویت نمایند.

والسلام علی عبادالله الصالحین

جبهه فرهنگی فاطمیون استان مازندران

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شوروی از هم پاشید، شورا نپاشید!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۴۹ ق.ظ

پرونده تخلفات شورای شهر بابل بسته نشده و تحقیق پیرامون جوانب آن همچنان ادامه خواهد داشت. در این خصوص شهرداری بابل نیز از نگاه تیز ناظرین مصون نمی ماند؛ بگذریم.

 در تصمیمی شتاب زاده جلسه ای شبانه با حضور اعضای بازداشتی شورا برگزار شد تا نتیجه اش ختم بشود به ادامه کار شورا و جایگزینی اعضای علی البدل.

الحمدلله اغلب مردم در این خصوص روشن هستند و نیازی به توضیح این قلم نیست.

یکی از اعضای تازه وارد شورا، دارای حسن شهرت نیست و حضور او به بهانه ادامه کار شورا، می تواند قاطعیت مسئولان در برخورد با حواشی شورا را زیر سوال ببرد.

خیلی خلاصه و سربسته بخواهم عرض کنم که کارم به دادگاه ویژه نکشد، مشکل اصلی بابل، شورای شهر نیست ... راهی بسیار دشوار پیش رو داریم.

سپاه بابل زحمتش را کشید و کاری بزرگ و تاریخی برای این شهر انجام داد. نهاد تصمیم گیر درباره ادامه کار یا انحلال شورا، سپاه نیست. سپاه هشدار لازم را به تازه واردین داد که از این به بعد تصمیماتشان در شورا و شهرداری مورد رصد قرار خواهد داشت تا مبادا وسوسه خنّاسی، به منافع مردم آسیب برساند.

راستی در تمام این مدت به رغم وجود هیاهوی بسیار و حجم گسترده اعتراضات و هجمه ها و نقدها و شایعات و هجوها و ... در سطح رسانه های مجازی و غیرمجازی، اگر از سنگ صدایی شنیدید آیا از نمایندگان بابل در مجلس که نقش اساسی در تأیید صلاحیت چنین دسته گل هایی برای شورای شهر داشتند، صدایی به گوشتان رسید؟


  • سیدحمید مشتاقی نیا