اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۳۳ مطلب در تیر ۱۳۹۲ ثبت شده است

دفاعیه یک عضو شورای شهر بابل در قبال شایعات

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۵۵ ب.ظ


به دنبال لغو عضویت غفار آری از شورای اسلامی شهرستان بابل و تشکیل پرونده قضایی برای وی، شایعاتی نیز درباره سلامت کاری تعدادی دیگر از اعضای این شورا بر سر زبان ها افتاد. یکی از چهره هایی که از گزند شایعات درامان نماند حجت الاسلام فلاح، رئیس شورای اسلامی شهر بابل بود. عدم حضور وی در دور جدید رقابت ها نیز بر دامنه این شایعات افزود.

بنده نیز مانند بسیاری دیگر از دوستان، مصرّ بودم تا توضیح و تکذیبی از ایشان بشنوم. با توجه به روحانی بودن این عضو شورا و نیز سرپرستی یک مدرسه علمیه توسط ایشان، طبیعی است که گسترش چنین شایعاتی عواقب روانی و تبلیغی مخرّبی را در جامعه به همراه خواهد داشت.

باخبر شدم حجت الاسلام فلاح، سخنران پیش از نمازجمعه هفته گذشته بابل بوده و در ادامه ارائه گزارشی از عملکرد سومین شورای اسلامی شهر بابل، توضیحاتی نیز درباره شایعات پیرامون خود بازگو کرده است. ضمن تأکید بر حفظ خطوط فکری و آرمانی خود با این حامی انتخاباتی باقر قالیباف، نظر خوانندگان محترم اشک آتش2 را به توضیحات این بزرگوار جلب می کنم:

"... همواره  تلاش  کردم  حرمت آراء  مردم را  پاس  دارم  و در حد توانم  در خدمت  به این مردم  کوتاهی  نکنم  هر چند  که در این  مسیر  به ویژه  در طول  چند ماه  اخیر  تهمت  های  زیادی  شنیده ام  که همه  آنها  را که  در مسیر  خدمت  به شما  مردم  تحمل  کردم   و خدا را شاهد میگیرم  هرگز  نخواستم  از مقامی که  شما  به اینجانب  داده اید  سوء استفاده  کنم  و دلیل  آن نیز  دو فرزند  مهندس و تحصیل  کرده  بیکاری  است  که در منزل دارم با اینکه  اگر کسی  در جایگاه  من  می بود  به  راحتی می توانست  آنها را  در  شهرداری  و یا  هر ارگانی  دیگر مشغول بکار کند .

   از محضر  شما  مردم  بزرگوار  به  خاطر قصورها  و تقصیرهای  احتمالی پوزش  می طلبم  که همواره  سعی کردم  از حقوقتان  دفاع کنم  و پیگیر  پروژه ها  باشم  و با حضور  هر  روزه  در شورا  مشکلات  شهروندان  را  در حد  توانم  مرتفع کنم . با اینکه  از  نظر  اداری هیچ  وظیفه ای  در خصوص  حضور  هر روزه  در شورا را  نداشتم .

واقعیت  آن است  که در طول  13 سال   در شورا  حضور داشتم  و برای  مدت 10 سال  با اعتماد  اعضای  محترم  شورا  ریاست آن  را به عهده  داشتم  و معتقدم  مدیریت شهری نباید  برای  مدت  زیادی  در  اختیار  یک  فرد  باشد  چرا که فکر ها و اندیشه  های  دیگر نیز باید  زمینه  ظهور  و بروز  پیدا  کنند  و شهر نیز  زمانی توسعه  می یابد که اندیشه  ها  و سلیقه های  مختلف  در آنها  زمینه ظهور و بروز  داشته باشند . لذا ترجیح  دادم  در  این  دوره  کاندیدا  نشوم  و مدیریت  شهری  را  به عزیزی  دیگر  واگذارم  هر چند که متأسفانه  در این زمینه  نیز  مطالبی  را مطرح  کرده اند  که  واقعیت ندارد  علاوه  اینکه ، از دو سال قبل  حوزه  علمیه ای تأسیس  کردم  که باید  در آن  حوزه حضور بیشتری  داشته باشم  و به هر حال  در  هر جا  که باشم  در خدمت شما هستم  و افتخار می کنم  به مردم  فهیم  بابل  خدمت کنم... "

  • سیدحمید مشتاقی نیا

به یاد قهرمانان دو جبهه جهادی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۱۶ ق.ظ


ماه مبارک رمضان، ماه خداست. انسان موحّد همواره در انتظار رسیدن این فرصت بزرگ برای سازندگی و ارتقای سطح معنوی خویش می باشد.

آموزه های دین مبین اسلام، مومنین را به جهاد در راه خدا بسیار توصیه کرده است. جهاد، معنای وسیعی است برای تلاش در کسب رضایت خداوند و کسب رضایت خدا منوط است به انجام تکالیف الهی در همه ابعاد فردی و اجتماعی آن.

از این رو جهاد فی سبیل الله را به دو بخش تقسیم کرده اند:

جهاد اصغر، به معنای نبرد با دشمنان بیرونی و اجتماعی اسلام.

جهاد اکبر، به معنی تلاش برای مهار نفس و اصلاح باطن خویش.

جهاد اکبر را از این بابت بزرگ دانسته اند که مفهوم آن، گاه جهاد اصغر را نیز در بر می گیرد. عده ای با برداشت غلط از معنای عبارت "جهاد اکبر" کوشیده اند تا مجاهدت سترگ رزمندگان جبهه تاریخی اسلام در تقابل با اردوگاه ظلم را کوچک شمرده و در عوض، انزوا و گوشه نشینی خود را که به منظور تهذیب نفس صورت گرفته، بزرگتر از آن بشمارند. این تعبیر در حالی است که خداوند متعال بارها اجر مجاهدان را بسیار فراتر از قاعدین و افراد یکجا نشین و بی تحرک دانسته است.

جهاد اکبر بزرگتر از جهاد اصغر است؛ اما مسئلۀ جدایی از آن نیست. اهمیت جهاد اکبر از این رواست که تا کسی به حریم معرفتی آن وارد نشده باشد امکان پای نهادن در جبهه جهاد بیرونی را نخواهد داشت.

این نکته را می توان با مثالی ساده بیان کرد. "جان" انسان آخرین و محبوب ترین دارایی اوست. در همه جای عالم، همه انسان ها با هر کیش و مذهبی، به طور معمول، جان خود را عزیزترین داشته خویش می شمارند. از این بابت است که همه اقوام بشر حاضر هستند دار و ندار خود را خرج کنند تا زندگی شان دوام یافته و با مرگ و یا بیماری های مهلک، دست و پنجه نرم نکنند.

جان انسان، شیرین و عزیز است. رزمنده ای را فرض کنید که از میان یکی از صنوف و طبقات اجتماعی برخواسته و عزم نبرد با دشمن دین و میهن را نموده است. نفس به او می گوید: نرو! به فکر زن و فرزندت باش. آینده ات چه می شود؟ کار و کسب و درس و بحثت به کجا می رسد؟ فلانی هم جوان است و می تواند به جبهه برود اما در شهر مانده و به کارهای خودش مشغول است. تو هم بمان و خودت را آواره میدن خطر نساز...

به راستی عرصه رویارویی با هوای نفس و وسوسه های شیطانی، مرد می خواهد که به همه تعلقات و دلبستگی ها پشت پا بزند و به گفته پیر مرادمان حضرت روح الله (ره) یک شبه، ره صدساله ای که آرزوی عرفا و شعرا و اهل سلوک بوده را پیموده و به قله های بلند معنویت و قرب الهی دست پیدا کند.

با این نگاه، رزمنده ایثارگر دفاع مقدس، نه تنها در جبهه جهاد اصغر به مبارزه با دشمن پرداخته بلکه در تقابل با نفس خویش نیز، فاتح جبهه های جهاد اکبر محسوب می شود.

رزمندگان دفاع مقدس، در طول نبرد با دشمن و حضور در جبهه ها، همواره تلاش می نمودند تا در تدارکات جبهه جهاد اکبر نیز کاهلی نشان ندهند. یکی از بزرگترین فرصت های خودسازی در جبهه ها فرصت استثنایی ضیافت الهی بوده است.

حجت الاسلام علی کبر محمدی درباره صفای روزهای ماه خدا در جبهه می گوید: " نمی توانم این لحظات را برای شما بیان کنم. در لشگر 28 سنندج بودم و قرار بود بعد از یک هفته به خانه برگردم اما جاذبه این ماه مرا در کردستان ماندگار کرد. ماه رمضان بهترین و زیباترین خاطرات را برای ما در سنگرها به ارمغان می آورد.

برکت دعا در کنار سنگرها، نماز روی زمین خاکی، سحری خوردن کنار آرپی چی و مسلسل، وضو با آب سرد، قنوت در دل شب، قیام روبروی آسمان بدون هیچ حجابی که تو را از دیدن وسعت ها بی نصیب کند، گریه  بچه های عاشق در رکوع و همه چیز برای یک مهمانی خدا آماده بود."

جبهه، آوردگاه حماسه بندگان مخلص خدا در دو جبهه جهاد اکبر و اصغر بود. بی شک می توان ادعا کرد یکی از حقیقی ترین جلوه های "یوم الله فطر" در جبهه ها رقم خورده است. عید فطر، عید بازگشت به فطرت های زلال انسانی است. ماه خدا، فرصتی برای زدودن زنگارهای گناه و غفلت از آینه شفاف دل مومن است. تنها درباره کسانی می توان ادعا کرد به عید واقعی فطرت رسیده اند که در اندیشه و کردار به مطالبات انسان ساز مکتب وحی، جامه عمل پوشانده باشند.

قهرمانان جبهه های جهاد کبر و اصغر، مجاهدان بی ادعای سبیل حق هستند که عمل به اراده معبود را در بُعد فردی آن خلاصه ندانسته و با تمام وجود پا به عرصه تکلیف نهادند. عید واقعی فطر زمانی است که ما نیز با تأسی از سیره سرداران وادی عشق و بیداری، رزم و جهاد مادی و معنوی را در زمینه های فردی و اجتماعی و با هددف رسیدن به قرب الهی ادامه دهیم.

نسأل الله منازل الشهداء

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سقوط فاو به روایت حسن روحانی

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۲، ۰۳:۵۴ ق.ظ

سال آخر جنگ، شاهد وقوع حوادث عجیب و غریب و مشکوکی بودیم. یک مورد آن را چند روز پیش در وبلاگ نوشتم. آن قضیه مربوط به حمله منافقان و تصرف قصرشیرین بود. هاشمی رفسنجانی به رغم گزارش وزیر وقت اطلاعات، خبر را مورد تردید دانست!

درباره سقوط فاو هم جریان مشابه ای اتفاق افتاد.

حجت الاسلام حسن روحانی که در آن زمان جزو مسئولان قرارگاه خاتم الانبیا بود خاطره ای تأمل برانگیز در این باره گفته که هرچند سعی کرد تا نقش هاشمی را کمرنگ نشان دهد ولی به هر حال از منظر تاریخ، بسیار حائز اهمیت است:

«‌وقتی که فاو سقوط کرد، سپاه سمیناری در کرمانشاه داشت و عمده فرماندهان در غرب بودند. روزی که فاو سقوط کرد، روزی بود که آیت الله موسوی اردبیلی برای آنها در سمینار سخنرانی داشت. اولین خبر این که "فاو در حال سقوط است" من به آقای هاشمی‌رفسنجانی دادم و آن هم یک روز صبح خیلی زود فرمانده نیروی هوایی به نقل از یکی از خلبانان پایگاه امیدیه تماس گرفت و گفت، سپاه از ما تقاضای بمباران کرده و ما برای پشتیبانی در فاو پرواز می‌کنیم، نیروهای ما در حال عقب‌نشینی از فاو هستند. صبح زود به آقای هاشمی اطلاع دادم که وضعیت فاو خراب است. ایشان گفت که بعید است خبر درست باشد. ایشان یک ساعت بعد تماس گرفت و گفت خبر شما درست نبوده. با آقای محسن رضایی صحبت کردم، ایشان گفت فاو سقوط نخواهد کرد، مگر اینکه عراق بمب اتمی به کار ببرد. نیم ساعت بعد که خلبان‌ها برای بمباران رفته بودند، دوباره تماس گرفته بودند و گفته بودند فاو از نظر ما سقوط کرده است. برای اینکه همه نیروها دارند به این طرف می‌آیند و سپاه خطی برای بمباران به ما می‌دهد که قبلاً خط مقدم آنها بوده، معلوم است که خط اول را خالی کرده است. دوباره به آقای هاشمی گفتم که فاو در حال سقوط است و ایشان گفت که اشتباه می‌کنید. یعنی گزارش سپاه {رضایی} ایشان را مطمئن کرده بود. وقتی آقای رضایی می‌گفت مگر اینکه عراق بمب اتم بزند، معنایش این بود که خیلی مطمئن به دفاع فاو بودند. البته بعد از آن خیلی تلاش شد که بازپس‌ بگیریم که نشد.»

 مصاحبه روحانی با روزنامه همشهری 4/7/87

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دیوار حزب الله همچنان کوتاه است!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۱۰ ق.ظ

جمله ای از شهید آوینی نقل است که فرمود: در این مملکت همه آزادند غیر از بچه های حزب الله!

روز گذشته حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه عدالتخواه سیرجانی، حجت الاسلام علی زاده معروف به طلبه عدالتخواه کلیبری و محسن شیرازی، بسیجی جوان و آزاده جبهه جنگ نرم با دستور دادگاه ویژه روحانیت قم برای ساعاتی از سوی مأموران امنیتی دستگیر و بازداشت شدند.

علت این بازداشت تهیه اطلاعیه ای برای دعوت از عدالتخواهان در راستای اطاعت از فرامین رهبر انقلاب و حرکت عدالتخواهانه در چارچوب قانون بود. متن اطلاعیه مذکور را در ذیل این مطلب خواهید خواند.

در جریان این بازداشت که البته با رفتاری خوب و محترمانه همراه بود، اعلامیه های تکثیر شده، از سوی مأموران ضبط گردید.

جالب این جاست چند روز گذشته، خبری دردآور در رسانه های داخلی منتشر شد که هنوز واکنشی از سوی مسئولان به همراه نداشته است. محمد نوی زاد، کارگردان متوهم و فعال در جریان فتنه، تصویر کودکی بهایی را در صفحه شخصی خود منتشر کرد و نوشت که از او خواسته است بر صورت وی به عنوان یک شیعه، پا بگذارد و آب دهان بریزد! نوری زاد به خاطر نامه های هتاکانه اش نسبت به رهبر انقلاب و دیگر فضاسازی هایش بر ضد نظام اسلامی از گل نازک تر نشنیده است!

طلاب عدلتخواه در حالی مورد غضب متولیان عدالت و قانون قرار دارند که در هفته گذشته شاهد بودیم جمعی از اذناب هنری فتنه، به بهانه پلمپ خانه سینما دست به تحصنی غیرقانونی زدند و بعضا با سردادن شعارهای ساختارشکنانه و روزه خواری علنی، توجه تمام رسانه های ضدانقلاب را به سمت خود جلب نمودند. جالب آن که نه تنها با این افراد برخوردی نشد بلکه فرمانده انتظامی تهران به ملاقات آنها رفت و با یک سخنرانی منفعلانه قول داد که آنان به حق و حقوقشان خواهند رسید!

حالا متن اطلاعیه طلاب عدالتخواه قم را بخوانید و خودتان قضاوت کنید که آیا سخن منسوب به شهید آوینی صحیح بوده یا نه:

بسم رب الشهداء والصدیقین

نهضت عدالتخواهان ولایتمدار (فاطمیون) (1)

«قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی وفرادی»                (سوره سبأ / 46)

[ ای پیامبر! به مردم ] بگو: شما را تنها به یک اندرز، سفارش می کنم : قیام کنید برای خدا گروهی و تنهایی.

قال مولانا امیرالمومنین علیه السلام: "کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا"

امیر مومنان علیه السلام خطاب به امام حسن وامام حسین علیهما السلام : دشمن ظالم باشید و یاور مظلوم.

امام خامنه ای: "مطالبه عدالت نه فقط به نظام ضربه نمى‌زند، بلکه نظام را تقویت مى‌کند."    22/ 2 / 82

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

  ما برآنیم با امید به یاری خداوند متعال وعنایات ائمه اطهار علیهم السلام تحت پرچم ولایت مطلقه فقیه و با استفاده از ظرفیت های نظام مقدس جمهوری اسلامی و در چارچوب شرع و عقل و قانون، با ظلم و فساد مبارزه کرده و از مظلومان حمایت کنیم.

«ما می خواهیم ظلم در جامعه نباشد.»

این جمله کوتاه، آرمانی بزرگ است که بارها و با بیان های مختلف از سوی ولی امر مسلمین حضرت امام خامنه ای حفظه الله تعالی مطرح شده است و ما باید تمام توان و تلاشمان را برای تحقق و برزمین نماندن آن به کار گیریم.

ما برای "یاری ولایت" و "مبارزه با ظلم و فساد" قیام کرده ایم.

ما بنا داریم در حد توان خود از مظلومان عالم دفاع کنیم.

ما می خواهیم به مدد خدای متعال، تحت پرچم ولایت مطلقه فقیه، امام زمانمان آن نجات بخش عالم و عدالت گستر نهایی  را یاری کنیم.

ان شاء الله ومن الله التوفیق.

خدایا! ما را در این راه نورانی که آن را  آگاهانه وعاشقانه برگزیده ایم و به دشواری ها و خطرهای آن کاملا واقفیم، یاری فرما.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

به منظور اعلام همراهی و اطلاع از برنامه های "نهضت عدالتخواهان ولایتمدار" ، عبارت "یا زهرا" را به شماره سامانه   1000/000/0001418 پیامک کنید.

آدرس : قم، خیابان انقلاب(چهارمردان)، کوچه 11، پلاک 19 (دفتر فرزندان روح الله)

«جمعی از عدالتخواهان ولایتمدار»

09127468330- 09191489296

"منتظر یاریتان هستیم"

(1). ما معتقدیم "یاری کردن ولایت" و " حق طلبی وعدالت خواهی" کاری "فاطمی" است.

 

به نام خدا

اللهم عجل لولیک الفرج واجعلنا من انصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه واید واحفظ امامنا الخامنه ای وانصر من نصره واخذل من خذله.

چند نکته مهم :

* ما معتقدیم هیچ خطر وضرری برای نظام مقدس جمهوری اسلامی بزرگ تر از این نیست که عده ای درداخل، با استفاده ازفرصت و موقعیتی که نظام برای آنها ایجاد کرده است، به دیگران ظلم کنند. بنابراین هیچ خدمتی را بالا تر از"عدالتخواهی" و "مبارزه با ظلم وفساد" نمی دانیم.

* اعتقاد ما این است که جز در چارچوب قانون نباید هیچ فعالیتی انجام داد ومدعی هستیم تاکنون هیچ اقدامی برخلاف قانون انجام نداده ایم و عمیقا باور داریم با استفاده از ظرفیت های قانونی نظام می توان جلو تخلفات و ظلم های افراد ناباب و نااهل را گرفت؛ تنها راهش این است که مردم به عنوان قوی ترین بازوی ولایت، نیروی عظیم خود را باور داشته و به کمک مسئولان دلسوز نظام که بازوی دیگر ولایتند، بشتابند واز طریق "اعمال نظارت" و "امر به معروف ونهی از منکر" و "مطالبه  حق و عدالت"، جلو تخلفات و ظلم وفساد  فرصت طلبان را تا حد امکان بگیرند.

* هدف نهایی ما زمینه سازی برای ظهور مبارک آقا امام زمان ارواحنا فداه است و راه رسیدن به این هدف مقدس را جز یاری وتقویت ولایت فقیه و اطاعت از فرامین ایشان و جلوگیری از زمین ماندن مطالباتشان نمی دانیم.

* از مهم ترین عوامل تقویت ولایت این است که نگذاریم عده ای نااهل و نامحرم، به اسم نظام و ولایت، به مردم ظلم کرده وبه خاطر منافع شخصی وگروهی خود به آرمانها وارزشهای اسلام وانقلاب خیانت کنند.

* مهم ترین مطالبه و دغدغه ولایت در طول 20 سال گذشته، "عدالت اجتماعی" بوده است و متاسفانه این مسئله بیشتر ازسایر مطالبات ایشان مورد  بی توجهی مسئولان قرار گرفته است؛ به طوری که معظم له بارها از این بی توجهی وکم کاری و تسامح مسئولان در این زمینه گلایه فرموده اند و ما قصد داریم به حول و قوه الهی این موضوع را به طور جدی و عملی پیگیری کنیم.

* کار ما مطالبه عدالت وقانون است؛ نه اجرای آن که وظیفه مسئولان مربوطه است، یعنی ما بنا نداریم در کار مسئولان نظام دخالت کنیم، بلکه      می خواهیم به وظیفه ای که مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی برای آحاد مردم تعیین کرده اند، یعنی "مطالبه عدالت"  و "نظارت بر عملکرد مسئولین" و "امر به معروف ونهی از منکر" عمل کنیم.

امام خامنه ای(حفظه الله تعالی) :

« مردم باید رفتار مسئولان ، دولتمردان، برگزیدگان و کسانى را که در جامعه اثرگذار هستند، زیر نظر داشته باشند. خطاست اگر خیال کنیم که ما مسئولیت را به دست کسانى سپرده‌ایم و آنها مسئولند؛ پس برویم مشغول کار و زندگى خودمان باشیم و به کار آنها کارى نداشته باشیم؛ نخیر، اگر این‌طور شد، ملت ضرر خواهد کرد؛ اگر غفلت واقع شد، حوادث غلبه خواهد کرد.»                                            19/10/79

«امر به معروف و نهى از منکر حوزه‌ هاى گوناگونى دارد که بازمهم ترینش حوزه مسئولان است؛ یعنى شما(مردم) باید ما (مسئولین) را به معروف امر و از منکر نهى کنید. مردم باید از مسئولان، کارِ خوب را بخواهند؛ آن هم نه به صورت خواهش و تقاضا، بلکه باید از آنها بخواهند.      این مهم ترین حوزه است.»                                                                                                                                                              25/9/79

* ان شاء الله در آینده ای نزدیک سایت مرتبط با نهضت، در فضای مجازی قابل دسترسی خواهد بود تا کسانی که در پی کسب اطلاعات بیشتری  در این باره اند، به آن مراجعه نمایند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دلنوشته ای از جلال اکبرین برای دوستان اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۸ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۴۵ ق.ظ

  


عطاءالله مهاجرانی وزیر فراری دولت اصلاحات، برادر فاضلی در قم دارد که با لباس روحانیت و با عمامه مشکی، یکی از فعالان عرصه فرهنگی انقلاب اسلامی بوده و برخلاف برادر خود علقه ای شدید نسبت به معارف ناب اسلام اصیل دارد.

محمد جواد اکبرین، دوست سابق و فراری ما که در دامان اجانب جاخوش کرده برادری فاضل در قم دارد که او نیز ملبس به لباس روحانیت بوده و از فعالان عرصه های فرهنگی است. او نیز از نظر اعتقادی تفاوت چشمگیری با برادرش داشته و به شدت به خط امام و رهبری پایبند است. البته جلال ما برخلاف اخوی آقای مهاجرانی گاهی مظلومانه، چوب خیانت های برادرش را می خورد که البته ریشه این امر، بیشتر برمی گردد به بابلی بودن او! بگذریم.

شب گذشته دلنوشته ای از آقاجلال عزیز به دستم رسید که به بهانه نگارش مطلبی با عنوان" جواد اکبرین به ایران باز می گردد" که در اشک آتش2 منتشر شده بود به رشته تحریر درآمده است:

باسلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات برای دوست گرامیم آقای سیدحمید مشتاقی نیا، در این ساعات و لحظات نورانی برای همه دوستانم که از نعمت بی پایان ولایت بهره مندند خواستار ثبوت قدم و آگاهی و بصیرت هرچه بیشتر هستم،(نویسنده این سطور نیز بیش از پیش به این دعا از سوی دوستان نیازمند است). اگرچه عصر آینده از آن حزب الله است، یا اگر خواستی بگو از آن حزب ولایت، اما گسترده شدن این بهشت موعود جز با خون دل و عبور از عصر غیبت حقایق میسر نیست و شرط و توشه راهش برای ما ملازم بودن با ولی و افزایش تقوا و مراقبت در کنار افزایش علم و حق گویی است که ثمره بصیرت را در غبار فتنه ها به دنبال خواهد داشت.

الحمدلله دوستانی همچون شما در این طریق در حال تلاشید، که به مقدار اخلاصتان در پیشگاه الهی ماجورید. قضیه ای که درباره آن نوشته اید، از همین دست است، خطاب به آن دوست محتاط( یا شاید اهل تردید)که در دو یادداشت قبل نظر داده است می گویم: ما جنگ و جبهه را ندیدیم، اما تاریخ را مو به مو دنبال کرده ایم، ناگفته های جنگ و قطعنامه را. خدا را شکر این آقایان را می شناسیم. ما جنگ را ندیدیم اما جنگ امروز دردش سنگینتر است، آه زخمهای ما، بیصداست، با ما و دوستان ما نیز برخوردهای تند و شکننده شده است، اما تاوان ولایتمداری، سوختن و پایداری است نه پناهندگی به دشمن، نه وادادگی و بی هویتی، نه آنکه دم از دین پژوهی زنیم و با تنزل از مبانی ناب دینی به هتک اولیاء الهی بپردازیم. دوستان انقلابیم این را چشیده اند و من نچشیده، همنوا با آنها می گویم که اگر در این نظام اسلامی به زندان هم محبوس شویم به ذلت همنوایی با جهان کفر و فرقه های انحرافی تن در نمی دهیم.

 ما یک لحظه نفس کشیدن در هوای این نظام و زیر سایه رهبری پاک و ناب این کشور را با هیچ در باغ سبز عوض نمی کنیم. ما معارف ناب دین را از دهان قرآنی انسانهای خود ساخته تلقی می کنیم و به صداقت و نورانیت آنها افتخارمی کنیم.

از خداوند توفیق ادب و ظرفیت در این راه خطیر مسئلت می نماییم و از بازیگریهای نفس به او پناه می بریم. من یکبار دیگربه شما دوست گرامی و دردمند خسته نباشید عرض کرده و از خداوند متعال برایتان توفیق ثبات قدم در صراط مستقیم ولایت و دوری از افراط و تفریط را طلب می نمایم. به نظر حقیر، مهم، همین اصل است، والا با فرار ننگ آمیز دوستان سابق ما چه اتفاقی افتاد که حالا با آمدنشان.

خدایا ما را عاشورایی بدار و عاشورایی بمیران که عاشورایی حقیقی در هر شرایط مانند امامش چون کوه استوار و مستحکم است. (( والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا )) 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سپاه، مقصر اصلی حادثه 22بهمن قم؟!!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۵۶ ب.ظ


پس از حادثه تلخ و تاریخی 22 بهمن سال 91 و استقبال خشونت بار! مردم متدین قم از سخنرانی علی لاریجانی که به دنبال حوادث معروف به یکشنبه سیاه مجلس روی داد هواداران علی لاریجانی و رسانه های وابسته به آنها سعی کردند از این فرصت استثنایی برای تسویه حساب های حزبی و باندی خود نهایت بهره را ببرند.

به رغم تأکید وزیر محترم اطلاعات، فرمانده نیروی انتظامی کشور، وزیر کشور و... مبنی بر خودجوش بودن حرکت انقلابی مذکور، حامیان لاریجانی همچنان بر طبل اتهام پراکنی خود با شدت می کوبیدند.

در ابتدای بروز این حادثه، رسانه های وابسته به طیف راست سنتی، از یک روحانی با عنوان اختصاری "ش" و نمازگزاران مسجد اهل بیت قم ( سلسله نشست های بصیرت )به عنوان سازمان دهندگان این واقعه نام می بردند.

منظور آنها از عبارت اختصاری "ش" کسی نبود جز حجت الاسلام مسعود شفیعی کیا از طلبه های تهرانی مقیم قم و از حامیان پر و پا قرص گفتمان عدالت ( محمود احمدی نژاد ) که در 15 خرداد سال85 در صحن مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها قصد طرح پرسش از سخنران آن محفل یعنی اکبر هاشمی رفسنجانی را داشت که به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و پس از آن نیز بازداشت و محاکمه گردید. البته بزرگترین دستاورد مسعود شفیعی کیا از این عملیات استشهادی! این بود که از آن پس تا کنون هاشمی دیگر هوس سخنرانی در قم را از سر خود بیرون راند.

مسعود شفیعی کیا در روز 22 بهمن گذشته اصلاً در قم حضور نداشت. او ارتباطی هم با مسجد اهل بیت نداشته است. نمازگزاران مسجد اهل بیت، مردم عادی کوچه و بازار هستند و شرکت کنندگان محافل "بصیرت" قم که در آن مسجد برگزار می شود جدای از نمازگزاران مسجد محسوب می شوند. برگزارکنندگان نشست های بصیرت نیز افرادی مستقل و غیر وابسته به دسته جات سیاسی بوده و بیشتر رویکرد هیئتی دارند. از این رو تا کنون چهره های مختلف سیاسی مانند عباس سلیمی نمین (حامی لاریجانی و قالیباف) حجت الاسلام رئیسی و... نیز جزو مهمانان این نشست ها بوده اند.

اثبات این نکات باعث شد تیم رسانه ای و غوغا سالار وابسته به لاریجانی، تا حدودی دست از ادعاهای قبلی برداشته و این بار طیف دیگری را مسبب اتفاق ناگوار 22 بهمن قلمداد کنند.

در گزارش اخیر کمیته حقیقت یاب! مجلس که البته تشکیل و روند فعالیت آن با توجه به بی اطلاعی اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس، صد در صد غیرقانونی است، گروه پرتو (نشریه وابسته به حامیان آقای مصباح) و سپاه قم (؟!) به عنوان سازمان دهندگان حرکت اعتراضی مردم معرفی گردیدند.

صرف تعدد طرح مصادیق اتهامی از سوی حامیان لاریجانی به خودی خود نشانگر بی اطلاعی و البته غرض ورزی آنان است. جالب است بدانید بین طیف حامیان احمدی نژاد، برگزارکنندگان نشست های بصیرت، حلقه پرتو و بعضی دوستان سپاه قم در مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی، اختلاف سلیقه های متعددی وجود دارد که عینی ترین مثال آن مربوط است به واقعه ای که چند سال پیش مقابل دفتر یوسف صانعی روی داد. در آن حادثه، بدنه حزب الله قم با شنیدن حضور مهدی کروبی در دفتر صانعی، تجمعی خودجوش را شکل داده و اصرار داشتند که این عنصر فتنه گر تنها به شرط خلع لباس حق خروج از قم را دارد. در مقابل، سپاه قم همنوا با دیگر اعضای شورای تأمین، بنابر رسالت خود قصد حفظ امنیت کروبی را داشتند که در نهایت این ماجرا با زد و خورد مأموران و امت حزب الله خاتمه پیدا کرد. علی اصغر سیجانی کارگردان مستند ظهور نزدیک است نیز که تصویر حضور او در 22 بهمن منتشر گردید و البته از حامیان شدید احمدی نژاد است به خاطر بعضی فعالیت هایش تاکنون چندبار توسط اطلاعات سپاه قم بازداشت شده است. از این دست مثال ها فراوان بوده و نشان می دهد سازمان دهی این طیف زیر یک چتر خاص، کاری غیرممکن می باشد.

فارغ از میزان صحت و سقم ادعای کمیته حقیقت یاب لاریجانی که با دستور علاءالدین بروجردی از متهمان اختلاس سه هزار میلیاردی تشکیل شد دو نکته وبلاگی را در خصوص مسائل فوق متذکر می شوم:

1-    1-  کدام تحلیل گر سیاسی است که بتواند منکر نقش تنش آفرین شخص لاریجانی در بروز برخی حوادث باشد؟ در یکشنبه سیاه مجلس، با وساطت یکی از نمایندگان، قرار نبود که سی دی جنجالی احمدی نژاد به نمایش دربیاید اما این کار با اصرار علی لاریجانی صورت پذیرفت. لاریجانی بارها در ساعاتی قبل از مصاحبه های رسمی رئیس جمهور سعی کرده با به کار بردن الفاضی مانند اقتصاد رابین هودی! و ... احمدی نژاد ر تحریک و عصبانی کند. بازداشت جوانفکر درست در ساعاتی قبل از سخنرانی مهم رئیس جمهور در سازمان ملل، احضار علنی رئیس جمهور به دادگاه آن هم شش ماه قبل از زمان تعیین شده و... نمونه هایی از حرکت های سازمان دهی شده در مجموعه های حامی لاریجانی به منظور ایجاد اضطراب و جنجال در جامعه است. به اذعان همه مسئولان امنیتی کشور، لاریجانی ساعاتی پیش از سخنرانی 22 بهمن قم، از حضور در جمع مردم این شهر منع شده بود. ولی او اصرار داشت با حضور و سخنرانی خود حادثه دیگر را در کشور آفریده و فرصتی استثنایی را برای تسویه حساب های سیاسی مورد نظر خود پدید بیاورد. البته لاریجانی در مسائلی مانند دیدار خودسرانه با "مبارک" نشان داده است که در رویکردهای سیاسی مورد نظر خود می تواند به مصالح عالیه نظام بی توجه باشد. از این رو هر گزارشی از ریشه یابی حوادث قم بدون اشاره به نقش علی لاریجانی، از انصاف و جامعیت لازم بهره مند نیست.

2-    2-  فرض کنیم ادعای حامیان لاریجانی صحیح باشد و همه چهار طیف مذکور در بروز این حادثه نقش مستقیم داشته باشند. انقلاب اسلامی در عمر سی و پنج ساله خود دوبار با بدترین هجمه شدید دشمنان مواجه شد و در شرایطی سخت و خطرناک قرار گرفت. یک واقعه جنگ تحمیلی بود و دیگری فتنه شوم88.

جالب است که در هر دو اتفاق مذکور کسی نمی تواند اثری از حضور و خطر پذیری امثال لاریجانی مشاهده کند. متأسفانه در بزنگاه های سخت تاریخ انقلاب اسلامی، برخی حضرات، گوشه عافیت برگزیده و به رصد فرصت طلبانه حوادث می پرداختند. اگر قرار باشد ما بین دو طیف مذکور ( حلقه لاریجانی - سپاه + مصباح + بصیرت + حاج محمود)  یکی را انتخاب کنیم حق آن است که پابرهنه ها، سیلی خورده ها و نیروهای خط مقدمی انقلاب را بر لپ گلی ها ترجیح بدهیم.

به نفع لاریجانی است که درایت به خرج داده و مانع از تک روی های دور از خرد حامیان خود در چنین مواقعی بشود. شکی نیست مردم نیز اگر در دو راهی انتخاب قرار بگیرند هرگز گزینه ای مانند طیف لاریجانی را بر نمایندگان واقعی اقشار ملت ترجیح نخواهند داد. لاریجانی باید بیشتر از این به فکر آبروی خود باشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تو را شفاعت کنم؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۰۸ ق.ظ


در شهرک دویجی، رو به روی پتروشیمی بصره، داخل سنگر نشسته بودم. محمد جواد گلی و علی جعفری را دیدم که به طرفم می‌آیند. دنبال سنگر خالی می‌گشتند. گفتم:‌ از همین مسیر که آمدید، برگردید. بیست متر آن طرف‌تر در دل خاکریز، سنگر خالی هست.

چند متری رفته بودند که خمپاره‌ای آمد و جلوی پایشان منفجر شد. گلی هر دو پایش را از دست داد و خون شدیدی از او می‌رفت. یک دست و دو پای جعفری هم قطع شده بود. زود خودم را رساندم بالای سرشان. احساس کردم حال گلی وخیم است. با حالی گرفته و محزون گفتم: اگر شهید شدی شفاعت مرا فراموش نکن.

محمد‌جواد گلی با تمام دردی که در وجودش موج می‌زد، لبخندی زد و به شوخی‌گفت:‌ تو را شفاعت کنم؟! تو اگر نمی‌گفتی برگرد این بلا سر ما نمی‌آمد! آن دنیا به خدمتت می‌رسم...!

وقتی او را به عقب منتقل می‌کردند به آرزوی دیرینه‌اش رسید. علی جعفری هم اکنون جانباز هفتاد درصد است.

راوی‌: اسماعیل حیات‌بخش

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جواد اکبرین به ایران بازمی گردد

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۲، ۰۶:۴۷ ق.ظ


دقیقاً دو روز بعد از اعلام نتیجه قطعی انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری، از نزدیکان طراز اول جواد اکبرین (همشهری ضدانقلاب ما در پاریس) شنیدم که وی قصد دارد بعد از استقرار دولت حسن روحانی، به کشور بازگردد. اگر چه این حرف را جدی نگرفته بودم اما رصد احوالات برادران ضدانقلاب در آن سوی آب نشان می دهد بسیاری از آنها واقعاً چمدان خود را بسته اند و آماده بازگشت به میهن شده اند. این عزم مشترک! بی برو برگرد نشان از برنامه ای مدوّن دارد که یادآور عملیات ناکام فروغ جاویدان است. توطئه ای که باز هم با حماسه بچه های خط مقدمی انقلاب، به مرصاد الهی ختم خواهد شد، انشاءالله.

من به عنوان یک شهروند ایرانی و یک نیروی انقلابی به دلایل زیر با بازگشت امثال جواد اکبرین به کشور موافق هستم:

1- حاکمیت ها نمی توانند در ملیت افراد تصرف داشته باشند. ایران وطن همه ایرانیان است. البته جواد را کسی از کشور بیرون نکرد. خودش بود که خواست حریتش را با خریت معاوضه کند.

2- نیروهای انقلاب از بیکاری در می آیند و به جای زدن به سر و کله همدیگر با چند دشمن درست و حسابی درگیر خواهند شد. این مسئله بی شک باعث می شود نیروهای انقلاب قدر همدیگر را بیشتر دانسته و به سمت اتحاد گام بردارند. ( اصل متعارف عدو شود سبب خیر )

3- برخی نهادها هم پایشان را از حلقوم بچه های حزب اللهی بر خواهند داشت!  متأسفانه تعدادی از نهادها به دلیل بیکاری و ضعف در دشمن شناسی رفتاری با بچه های حزب اللهی داشته اند که انگار تخصصی جز تبدیل نیروهای انقلاب به ضدانقلاب ندارند. این درد را به که بگوئیم که بعضی رفقا وقتی برای یک قرارداد فرهنگی با موسسه ای پیش می روند فوری می گویند از فلان جا تماس گرفته اند که با ایشان همکاری نکیند...

4- امتی که قدر حسین را نداند باید گرفتار یزید شود! ( این مسئله را بیشتر باز نمی کنم. ) امام باقر علیه السلام هم فرموده است: اگر مرا بشناسید و گناه کنید کسانی بر شما مسلط خواهد شد که مرا نمی شناسند و گناه می کنند.

5- ما منتظریم تا محرّم گردد .... 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چرا هاشمی انگیزه ای برای مقابله با منافقین نداشت؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۲، ۰۶:۴۴ ق.ظ

 


بگذارید یک دو دوتا چهارتا بکنیم!

الان وضعیت کشور در صلح و آرامش است. فرض کنید یک شهروند ناشناس با یک نهاد امنیتی تماس بگیرد و اطلاع دهد که بسته ای مشکوک را در یکی از معابر سطح شهر دیده است. شکی نیست مأموران آن نهاد امنیتی – ولو به صورت نامحسوس - بی درنگ خود را به محل مورد نظر رسانده و صحت و سقم خبر را بررسی می کنند.

حالا فرض کنید زمان جنگ باشد نه صلح. کسی که تماس می گیرد نه یک شهروند ناشناس بلکه مدیر کل اطلاعات یک استان باشد. گزارش درباره یک بسته مشکوک نباشد بلکه گفته شود یک شهر، (دقت کنید یک شهر!) سقوط کرده و مهاجمان مسلح در پی پیشروی و تصرف شهرهای دیگر هستند. آن وقت به نظر شما وظیفه کانون های تصمیم گیر در قبال این گزارش چیست؟

در جریان حمله منافقین در تیرماه 67 به استان کرمانشاه و تصرف قصرشیرین و سرپل ذهاب و... به رغم ارسال گزارش اداره کل اطلاعات استان کرمانشاه توسط آقای ری شهری وزیر وقت اطلاعات به جناب هاشمی رفسنجانی که عالی ترین مقام تصمیم گیری در صحنه جنگ را برعهده داشت، هاشمی اعلام کرد این گزارش مورد تردید! است.

کافی بود ایشان با 118 قصرشیرین! تماس می گرفت تا ببیند اوضاع دست چه کسی است اما...

اگر هاشمی به این گزارش مهم توجه نشان می داد قطعاً منافقین خائن مجال پیشروی تا سی کیلومتری کرمانشاه را پیدا نمی کردند.

منتظر قضاوت تاریخ درباره این واقعه خواهیم ماند.

سند این حرف خاطرات حجت الاسلام ری شهری است:

"برای نخستین بار، در ساعات آخر روز دوشنبه، سوم مرداد از سوی اداره کل اطلاعات کرمانشاه گزارش رسید که منافقین از مرز گذشته‌اند و به سوی اسلام‌آباد و کرمانشاه در حرکت‌اند. به دلیل وجود ستاد فعّال و امکانات کارشناسی و جمع‌بندی سریع گزارش‌ها در دفتر وزیر اطلاعات، و با توجه به شرایط جبهه‌ها و اخبار مربوط به وضعیت پایگاه شهید نوژه، موضوع تهاجم منافقین ـ که برخورد با آن در حوزه وظایف وزارت اطلاعات قرار داشت ـ بسیار جدّی گرفته شد. موضوع سریعاً به بیت حضرت امام و جناب آقای هاشمی رفسنجانی، که جانشینی فرمانده کل قوا را به عهده داشتند و ظاهراً در جبهه‌های جنوب به سر می‌بردند مخابره شد. ایشان از طرق دیگری موضوع را بررسی نمودند و بر اساس سایر گزارش‌ها نسبت به صحّت خبر تردید کردند. من به گزارشی که از سوی مأموران اطلاعاتی به مرکز واصل شده بود، اطمینان داشتم؛ بنابراین بلافاصله به مدیر کل اطلاعات کرمانشاه دستور داده شد که شخصاً در منطقه‌ هجوم دشمن حضور یابد، فعل و انفعالات را مستقیماً ملاحظه کند و شرایط و مشاهدات را به طور دقیق گزارش نماید.

گزارش فوری مسئول اطلاعات منطقه، ابعاد توطئه را که بخش کوچکی از آن، نشان از حرکات ارتش عراق جهت پوشش عملیات منافقین داشت، بیشتر روشن ساخت. وضعیت به سرعت به مسئولان نظام و حضرت امام خبر داده شد و فقدان نیروهای کافی در منطقه نیز مورد تأکید قرار گرفت. همزمان با این اقدامات، اینجانب طی حکمی معاونت وقت امنیت داخلی وزارت اطلاعات را به فرماندهی اطلاعات منطقه منصوب و هدایت مستقیم ادارات کل استان‌های کرمانشاه، آذربایجان غربی، کردستان، ایلام و خوزستان را به وی تفویض نمودم.

آنچه در صحنه رخ داد، متوقف ساختن و به صحنه‌های کمین کشاندن نیروهای منافق توسط نیروهای داوطلب مردمی در اجابت دستور حضرت امام بود که تا 30 کیلومتری کرمانشاه رسیده بودند. کنترل وضعیت پیچیده اختلاط منافقین و مردم و نیروهای منطقه، شنود و کشف رمز لحظه به لحظه بی‌سیم‌های منافقین، تشکیل ستاد بازجویی از دستگیرشدگان، مقابله با جنگ روانی منافقین در شهرهای منطقه و خنثی کردن شایعات خطرناک بسیاری از این قبیل اقدامات، وظایفی بود که بر دوش نیروهای وزارت اطلاعات قرار داشت که هماهنگ با سایر نیروها، سرانجام «فروغ جاویدان» را به «مرصاد» تبدیل کردند."

خاطرات محمدی ری شهری، جلد سوم، صفحه169

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عرض ارادت به یک " سرباز "

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۳۰ ق.ظ

 

صادق زیباکلام در صفحه خود نوشت: "در جریان توصیف مناظره ناتمام با سردار حسین الله‌کرم در دانشگاه علوم پزشکی گیلان در رشت، برخی از دوستان با تعجبی حاکی از تاسف پرسیده‌اند که چرا من این قدر به حسین الله‌کرم احترام می‌گذارم و برای وی ارزش قائلم؟ این پرسش بارها و بارها از من صورت گرفته که چرا من این قدر برای «حسین الله‌کرم»ها ارزش و احترام قائلم. خودم اذعان دارم که توضیحی که می‌خواهم بدهم بیش از آنکه اساس و مبنای عقلانی و منطقی داشته باشد، بر پایه احساس و عاطفه می‌باشد.

سال ۱۳۶۳ بود و ایران درگیر یک جنگ تمام‌عیار با عراق. اینکه این جنگ چرا به وجود آمده بود، آیا اساسا به وجود آمدنش اجتناب‌ناپذیر بود یا برعکس می‌شد جلوی آن را گرفت و اینکه نقش ایران یا عراق یا آمریکا در به وجود آمدن آن چه میزان بود و بالاخره اینکه ایران یا عراق یا کشورهای دیگر در تداوم آن چه قدر نقش داشته‌اند، اصلا در اینجا موضوعیت پیدا نمی‌کند.

من در مهرماه آن سال به همراه خانواده‌ام برای تحصیل در مقطع دکترا به انگلستان رفتم و حسین الله‌کرم هم در همان مهرماه به ارتفاعات «بازی دراز» در غرب کشور که در اشغال عراق بود، اعزام شد. نکته جالب این است که هر دوی ما داوطلبانه راهمان را انتخاب کرده بودیم. نه کسی حسین الله‌کرم را وادار کرده بود که به جنگ برود و نه کسی مرا وادار کرده بود که به انگلستان بروم. در تمام شش سالی که من با خیال راحت و در آسایش در انگلستان درس می‌خواندم، حسین الله‌کرم در جبهه بود. من درس خواندم و او ارتفاعات «بازی دراز» را با نبرد تن به تن از چنگ عراقی‌ها درآورد. حسین الله‌کرم یک نظامی معمولی نبود. داستان‌های زیادی در مورد وی گفته می‌شود که به افسانه بیشتر شباهت پیدا می‌کند. او ده‌ها بار برای شناسایی وضعیت عراقی‌ها به منظور تدارک نقشه عملیات و بعضا یکه و تنها کیلومترها به داخل خاک عراق نفوذ می‌کرد. حسین الله‌کرم می‌بایستی صدها بار شهید می‌شد ولی قسمتش نبود. جالب است که او نه ادعایی داشت و نه دارد و نه امروز بر کسی منت می‌گذارد و یا خودش را طلبکار می‌داند و نه به من می‌گوید تمام آن سال‌هایی که شما در انگلستان درس می‌خواندید و زندگی می‌کردید، من داشتم در جبهه می‌جنگیدم.

او چیزی نمی‌گوید ولی من نمی‌توانم فراموش کنم که در هشت سالی که جنگ با عراق جریان داشت، حسین الله‌کرم کجا بود و چه کرد و من کجا بودم و چه کردم.

پیش‌تر هم گفتم که اساس توضیح و استدلالم بیش از آنچه که متکی بر منطق و استدلال باشد، متکی بر عاطفه و احساس است. بنابراین هیچ محاجه‌ای با عزیزانی که با استدلال‌های منطقی می‌خواهند با «احساس» من مخالفت نمایند، ندارم. در عین حال این را هم می‌پذیرم و کاملا قبول دارم که صرف اینکه و نفس اینکه حسین الله‌کرم هشت سال داوطلبانه به جبهه رفته و جنگیده و بارها ممکن بوده که به شهادت برسد به هیچ روی به معنای آن نیست که حسین الله‌کرم دارای یک حق یا امتیازی بیش از دیگران است و یا آنکه افکار و عقاید وی می‌بایستی از یک وزن و جایگاهی بیش از افکار و عقاید دیگران برخوردار باشد. نه، مساله فقط در نفس در نظر گرفتن و فراموش نکردن آنچه که حسین الله‌کرم و «حسین الله‌کرم‌»ها در آن هشت سال انجام دادند هست و بس."
  • سیدحمید مشتاقی نیا