اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۶ خرداد ۹۷، ۲۳:۰۶ - ..بیگانه ..
    عجب
  • ۳۱ فروردين ۹۷، ۱۷:۴۹ - ALI DARBANI
    +
  • ۳۱ فروردين ۹۷، ۱۷:۴۸ - ALI DARBANI
    ممنون

۳۷ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

شهردار کج سلیقه!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۴۴ ق.ظ


sjzb_photo_2015-12-20_21-21-07.jpg


سال گذشته به مناسبت دهه فجر بود گویا که بعضی از جوان های شهر از طرف شهردار تازه کار شهر بابل مأمور شدند تا شعائری را به یاد سال های نخستین پیروزی انقلاب بر در ودیوار شهر بنویسند.

وقتی روی تعدادی از سطل های زباله شهر عبارت "سفارت آمریکا" نوشته شد، داد جماعت روشنفکر احتمالا به نمایندگی از دولت آمریکا به هوا برخواست. شهرداری هم طبق معمول منفعل شد. یادم نمی رود یکی از مسئولان ستاد انتخاباتی شهردار می گفت: علت مخالفت ما با نوشتن این جمله بر روی سطل های زباله، خسارتی است که با این کار به بیت المال تحمیل شده است! او در پاسخ به پرسش من که دقیقاً چه نوع خسارتی به بیت المال وارد شده، سکوت کرد و به تغییر بحث پرداخت.

الان شهرداری کج سلیقه بابل روی همه سطل های زباله، اسم خیابانی را نوشته است؛ مثلا خ امام خمینی، آیت الله خامنه ای، آیت الله طالقانی و ...

الان فضای مجازی بابل سرشار از پیام های اعتراضی نسبت به این اقدام عجیب است که با شأن بزرگان منافات دارد. آیا شهردار بابل حاضر است نام خود یا پدرش را بر روی سطل های زباله حک نماید؟!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برگی از تاریخ، گزارش تشییع یک "قائم مقام"!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۱ ب.ظ

این روزها که هفتمین سالگرد مرحوم حسینعلی منتظری است عده ای با یادآوری این موضوع در سطح رسانه ها اهداف سیاسی مغرضانه خودشان را پیگیری می کنند. مع الوصف من نیز تمایل پیدا کردم به عنوان یکی از حاضرین فعال! در مراسم تشییع وی، گزارشی را که همان زمان در وبلاگ فیلتر شده اشک آتش درج کرده بودم دوباره انتشار بدهم. خواندن وقایع جالب آن روز که در آستانه محرم سال 88 بود، خالی از لطف نیست:َ

نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388 ساعت 16:53 شماره پست: 308

حاشیه های یک تشییع!

 

این ماه ماه خونه

منافق سرنگونه

پیش از این شب رحلت علمای بزرگی را دیده بودم . میرزا جواد تبریزی و آیت الله فاضل لنکرانی که فوت کردند مردم حتی در بیرون از بیت آنها به سر و سینه می زدند و گریه می کردند . خبر ارتحال آیت الله بهجت که پخش شد گذشته از بیت آن بزرگوار ، گوشه گوشه حرم مطهر شاهد دل باختگانی بود که هر از گاه صدای هق هق گریه هایشان زوار را تحت تاثیر قرار می داد . شب قبل از تشییع منتظری نیز در بیتش حضور داشتم . صدای گریه ای از قسمت زنانه شنیده می شد ، اما مردها انگار تماشاچی بودند . بیرون بیت فقط چند نفر ایستاده بودند که اغلب ظاهری سوسولی ! داشتند و گاه صدای شوخی و خنده شان توجه دیگران را جلب می کرد . در کل خیایان صفائیه و اطراف حرم جز یک آبمیوه فروشی کنار بیت منتظری هیچ مغازه ای عکس آن مرحوم را نصب نکرده بود حتی کتابفروشی پسر آذری قمی.

یک موتور سوار را مشاهده کردم که دو پسر کم سن و سال ترک آن نشسته بودند و عکسی از منتظری که اتفاقا با کیفیتی عالی چاپ شده بود را جلوی موتور نصب کرده و در شهر گشت می زدند .

ساعت نه صبح قرار تشییع بود . ده ها نفر با قیافه هایی عجیب و قریب وارد محوطه اطراف بیت شدند . شنیده بودم که از تهران لشکر کشی شده اما برای اطمینان بیشتر با چند نفرشان گرم گرفتم . خبر تایید شد ! زن هایی آمده بودند با ظاهری که قطعا مورد تایید فتاوای منتظری نبود . جمعیت حاضر در حالی دم از تقلید منتظری می زدند که هیچ نشانه عزایی نداشتند ،به سر و سینه نمی زدند و قطره ای اشک نمی ریختند و به وصیت آن مرحوم در خصوص سیاسی نشدن مراسم تشییع بی اعتنا بودند .

 در مقابل بین بچه های بسیج شایع شده بود که آقا توصیه نموده  مراسم با احترام انجام بشود . برای همین دوستان به یکدیگر سفارش می کردند به هیچ وجه درگیر نشوید.

شعار های آنها شروع شده بود . مرگ بر دیکتاتور و ....

دیدم یکی از محافظان صانعی یقه یک بچه بسیجی را گرفته و دستور ! می دهد از جلوی بیت نامبرده که یک کوچه با خانه منتظری فاصله دارد کنار برود . به سرعت رفتم زدم روی سینه اش و متقابلا دستور ! دادم ساکت شود . رفتم لا به لای جمعیت . می گفتم لباس مشکی تان یادتان رفت؟! اغلب تمایلی به بحث نداشتند . شاید به خاطر نا آشنا بودن با فضای قم کمی دچار دلهره بودند . از فرصت استفاده کردم و در طول مسیر هر کس که دیگران را تحریک می کرد مورد تفتیش بدنی قرار می دادم . بنده های خدا جیکشان هم در نمی آمد . یکی را دیدم که خیلی پرشور فریاد می زند و دیگران شعارش را تکرار می کنند. به کناری کشیدمش و بازرسی اش کردم . کسی به خاطر ش جلو نیامد . طفلک آب دهانی قورت داد و گفت : زشته ! جواب دادم : مواظب دستم هستم ! جلوی فیلمبردارهایشان را می گرفتم و می خواستم تا کارت یا مجوزشان را نشان بدهند آنها نیز به سرعت صحنه را خالی می کردند .

دلم برای منتظری سوخت . همه راه تا حرم ، آقایان تا می توانستند علیه دولت و نظام شعار دادند اما گویا عارشان می آمد لااله الااللهی را نثار روح نیازمند وی بنمایند .نماز میت را آیت الله شبیری زنجانی به عهده گرفت و این موضوع نشان داد که حتی از منظر مسئولین بیت منتظری نیز صانعی جایگاه علمی پایینی دارد .جالب است وسط نماز یکی با موبایلش بازی می کرد بعضی سرشان را چرخانده و خارج از مسیر قبله را نگاه می کردند و ... خلاصه روح آن مرحوم عروسی گرفت !!

بعد از نماز دباره شعار های موهن به نظام شروع شد .  جالب است که موقع پخش نوای قرآن و حتی سخنرانی مرحوم منتظری از بلندگوهای حرم نیز عزاداران! کار خودشان را می کردند .بچه ها که بیشتر در فیضیه اجتماع کرده بودند ترجیح دادند همچنان به فکر آرامش باشند . با سه چهار نفر از دوستان کنار جمعیت رفتیم و تمثال های مبارک امام و آقا را روی دست گرفتیم . آن وری ها گاهی نزدیک می آمدند نگاهی می کردند و می رفتند گاهی هم سر بحث داشتند که جوابشان را می دادیم . این وسط برخی دوستان روشنفکر بسیجی! دلواپس شده بودن و مدام توصیه می کردند شما کم هستید ممکن است به امام توهین کنند بروید فیضیه و .... دوست خوبم سید محسن احمدی که تصویری بسیار زیبا از حضرت امام در دست داشت با خونسردی می خندید و پاسخ می داد : خط مقدمی ها همیشه کم هستند . به اندیشه امام توهین شده و ...

عبدالله نوری را دیدم که در حلقه فشرده چند جوان خودش را به حرم رسانده بود . رفتم مقابلش و فریاد زدم آقای نوری ! ما مقلدان امام خامنه ای هستیم به شما هم توصیه می کنم پیرو امام خمینی باشید و ...با صورتی سرخ ! خونسرد بود و سر تکان داد . او که گویا در جایگاه مخصوص جایی نداشت روی سکویی در حاشیه حرم نشست . اطرافیانش دیگران را دعوت می کردند تا سر جایشان بنشینند . شاید قصد صحبت داشت .جالب است که خیلی از سبزها هم او را نمی شناختند و از یکدیگر نامش را می پرسیدند. بچه ها داشتند با عکس امام می آمدند که شیخ بلند شد و رفت پی کارش.

اذان که شد دیگر کاسه صبر بچه های بسیج لبریز شد . توهین به آقا در حرم برایشان قابل هضم نبود . جمعیت حزب الله که به راه افتاد جبهه مقابل زود صحنه را ترک کرده و به طرف بیت منتظری عقب نشینی نمودند . خون بچه ها به جوش آمده بود . بچه های قم پیش از این نیز در مواجهه با شرارت های بیت منتظری و دراویش مفسد که به تخریب خانقاهشان منجر گردید روح سلحشوری شان را به اثبات رسانده بودند . با این که ایام محرم هزاران نفر از طلاب برای تبلیغ به خارج قم می روند اما جمعیت بسیار قابل ملاحظه بود. خیلی ها آمده بودند . جانبازهای با عصا پیرمردهای لنگان و حتی برخی جوان ها با ظاهری متفاوت تصاویر کوچک و بزرگ امام و رهبری را به دست گرفته یا روی پیشانی می چسباندند. رفتم جلو و به خیلی هایشان یک ماچ هدیه دادم . حضور خواهران انقلابی نیز بسیار چشمگیر بود .

بچه ها هرچه به بیت منتظری نزدیک تر می شدند جمعیت مقابل کمتر و کمتر می شد .شعار اگر بسیجی نیود صدام یزید بابات  بود ! پاسخ دندان شکنی در مقابل اهانت گران به ساحت بسیج به حساب می آمد .نیروی انتظامی دخالت کرد و جلوی بچه های بسیج را گرفت . عده ای توانستیم از حلقه آنها عبور کنیم. درگیری مختصری داشتیم .آن وری ها همچنان مغرورانه شعار می دادند و هم قسم شدند! بیت آقایشان را تنها نگذارند .درهای بیت بسته شده بود .لنگه کفش و چند شی دیگر به طرف بچه های بسیج پرتاب گردید که پاسخ متقابل را در پی داشت .  می شنیدیم که بین خودشان می گویند: اینها شعار می دهند تخلیه می شوند و می روند . خوب به خودشان روحیه می دادند!

دو سه نفری عکس امام و آقا را پاره کردند . بچه ها آنها را نشان کردند و با یک یورش دستشان را گرفته و به این طرف کشاندند تا کمی نصیحت شوند!

نیروی انتظامی شکاف بدی بین بچه ها ایجاد کرده بود. رفتم جلوی چند تا از درجه دارها را گرفتم و داد زدم کتکش را بچه های حزب اللهی می خورند حقوقش را شما می گیرید ...جلوی ما مرد شدید و شاخ و شانه می کشید؟ جگر دارید رو به روی آنها بایستید ...مگر کار آنها جرم نیست ؟چرا کسی دستگیر نمی شود و ....

اغلب آنها سعی می کردند دعوت به آرامش کنند. جمعی از دوستان شعار دادند : نیروی انتظامی تفکر تفکر! ماموری بود با لهجه شیرین آذری ، خنده ای کرد دستی به سرش کشید و گفت : چیزی به ذهنم نمی آید !

این وسط بچه ها زیرکی خوبی نشان دادند . عده ای کوچه را دور زده و از طرف دیگر وارد معرکه شدند . سو سول ها خودشان را که در محاصره دیدند شهامت شان رنگ باخت . فحش ها را گذاشتند کنار و شروع کردند به خواندن دعای فرج! یکی داد زد رو به قبله! همه رو به قبله ایستادند با اندکی فاصله حدود صد و هشتاد درجه ! یاد قرآن سر نیزه افتادیم . چاره ای نداشتند مجبور بودند قسمشان را بشکنند . با عجز و ناله از نیروی انتظامی خواهش می کردند وساطت کنند تا بتوانند از مخمصه رها شوند . کوچه ای باز کردیم تا گورشان را گم کنند .فریاد شکوهمند نصر من الله و فتح قریب دل ها را روشن ساخت .کسی وارد بیت نشد . داشتیم متفرق می شدیم که شایعه شد موسوی داخل بیت منتظری است . سیل جمعیت دوباره به آن سمت یورش برد. مردم می گفتند : به این قوه قضائیه که امیدی نیست بگذارید خودمان کار رایکسره کنیم .فرماندهان انتظامی قسم خوردند این خبر صحت ندارد . بچه ها به طرف منزل صانعی رفتند و با شعار صانعی ، بی بی سی پیوندتان مبارک! به مواضع دشمن شادکن ایشان ادای احترام نمودند! تصویر مقام معظم رهبری و امام روح الله بر روی شیشه های بیرونی بیت نصب شد . سپس دوستان به طرف بیت رهبری رفتند وبا مقتدایشان تجدید پیمان نمودند . عصر آن روز و شب نیز بچه ها در صحنه بودند .به اعتقاد ما باید کاری می کردیم که جوجه منافق های رذل ، هوس نکنند برای سوم و هفتم پا به قم بگذارند . در نخستین روزهای محرم ، شور و حال عاشورایی بچه ها دیدنی بود . جای همه عاشقان اباعبدالله و عدالت خواهان را خالی کردیم . بعضی از برادران انتظامی که گویا در درگیری های پس از انتخابات تهران نیز حضور داشتند از واکنش پر صلابت بچه ها خوششان آمده بود و می گفتند شما انتقام ما را هم از آشوب گران گرفتید . به شوخی می گفتیم از این به بعد هر نقطه ای که آشوب شد سرکوبش را کنترات ! پذیراییم . بعد از ظهر هم بچه ها راهپیمایی کردند. شب من دیگر در قم نبودم .اما بچه ها خودشان را به مجلس ترحیم منتظری در مسجد اعظم رساندند . هیچ یک از مراجع حضور نداشتند . از روحانیون سرشناس فقط صانعی آمده بود. بچه ها فرصت را غنیمت شمردند و شعار صانعی صانعی این آخرین اخطار است را سر دادند . صانعی گریخت و بچه ها دوباره بیت منتظری را به محاصره در آورده و تابلوی دفترش را پائین کشیدند . گویا این پیروزی به کام دوستان شیرین آمده ! آنان همچنان تجمعاتی را در شهربرگزار می کنند . شعار زیبای شهر مقدس قم جای منافقین نیست هنوز در خیابان های این شهر به گوش می رسد .


بر گرفته از وبلاگ اشک آتش
  • سیدحمید مشتاقی نیا

بی صلاحیت یا خائن؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۴۵ ب.ظ

چند شب پیش جناب آقای صالحی، مصاحبه ای با بخش خبری بیست و سی داشت و از عملکرد خود در زمینه توافقات هسته ای دفاع کرد.

او اما در بخشی از گفت و گوی کوتاهش اذعان نمود برجام دچار نقاط مبهمی است که از سوی طرف ایرانی مورد توجه قرار نگرفت و راه را برای سوءاستفاده طرف های دیگر باز گذاشت.

کافی است یک نگاهی به نشریات منتشر شده در زمان گفت و گوهای منتهی به برجام بیندازیم. ده ها تن از دلسوزان نظام بارها نسبت به نقاط مبهم این توافقنامه هشدارهای مکرری را طرح کرده بودند. آن موقع هیچ صدایی در این خصوص از آقای صالحی به گوش نرسید.

نتیجه این می شود که بگوییم یا جناب صالحی برخلاف منتقدین، آن زمان پی به ابهامات موجود در برجام نبرد که این مسئله نشان دهنده عدم تخصص و ناکارآمدی ایشان در تصدی مسئولیتی است که فاقد صلاحیت احراز آن بوده و یا باید بگوییم صالحی آن موقع هم مانند سایر کارشناسان می دانست که برجام نقاط ابهامی دارد؛ اما به هر دلیل حقیقت را در قربانگاه سکوت، ذبح کرد و به منافع کشور و مردم خیانت ورزید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بی دقتی مسئولان در افتتاح تولیدی لباس!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۲۸ ب.ظ

نمی دانم افتتاح یک واحد تولید البسه چقدر اهمیت دارد که این همه مسئول استانی و محلی برای آن پا پیش می گذارند؛ اما از همه مسئولین عزیز درخواست دارم پیش از حضور در این نوع اماکن، از قبل نسبت به عدم نمایش لباس های زیر به خصوص متعلق به بانوان، مطمئن شوند. در تصویری که ذیل این خبر می بینید متاسفانه لباس های زرد و نارنجی از همان دست لباس هایی هستند که به طور معمول در منظر اقایان به فروش گذاشته نمی شود.

افتتاح واحد تولیدی در بابل

با حضور استاندار ، امام جمعه ، فرماندار و...

سخنان امام جمعه بابل :

مایه مباهات است که فردی از خارج این استان می آید و در این شهر برای اشتغال جوانان سرمایه گذاری می کند
این که یک کارفرما با اشتغال زایی مایه عزت جوانان را فراهم می کند بالاترین امر است
افرادی که در داخل این منطقه از شرایط مالی خوب برخوردارند وارد امور تولیدی و اشتغال زایی شوند .

۲۷ آذر ۹۵ ؛معلم کلا ؛ بندپی غربی ؛ بابل



mjo0_photo_2015-12-19_15-21-54.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

محمد حسین منصف نوشت:

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۷ ق.ظ

آقای مشتاقی نیا
سلام
چرا از امام جمعه محترم اول شروع نمیکنید
ایشان شهرداربیژنی را به شوخی تنها تصمیم درست شورای شهر نام برد ولی این حرف به نفع ایشان زده شد.
امروز با آن حمایت ایشان مثلا دیشب جشنی راه انداخته و خواننده جشن دعا میکند لس آنجلسی ها با کمک مردم به ایران برگردند و بخوانند.
آنانی که به وجود ساز روی صحنه معترض  بودند کنار ساز سخنرانی کردند در جشنواره بهار نارنج و امروز اعتراضی از آنان و از انصار حزب الله نمیبینیم
آقای مشتاقی نیا چرا انصار حزب الله از هدر دادن 30 میلیون تومان برای رونمایی یک کتاب 10 میلیونی از بیت المال مردم بابل اعتراضی نکرد در حالیکه بنده گلویم را پاره کردم و به خود آقای روحانی نامه نوشتم و در صفحات مجازی پیام دادم و در صورتجلسه شورا نوشتم که با این هزینه کرد نامعقول مخالفم.
انصار حزب الله این وقتها کجاست؟؟؟؟؟!!!!!
برای رو نمایی یک کتاب 10 میلیونی 30 میلیون هزینه رونمایی آن که در ساری انجام میگیرد و حتی یک کتاب بدست ما که مثلا رییس کمیسیون فرهنگی هستیم نرسید.
چرا انصار حزب الله این جاها و دهها مورد دیگر از هدر دادن بیت المال که بنده در صفحات مجازی اطلاع رسانی کردم عکس العملی نداشت؟!!!!
در مورد دعای بازگشت لس آنجلسی ها در جشن دیشب شهرداری در سالن بهار چه موضعی گرفتید؟!!!!
نکند خدای نکرده دهان انصار حزب الله را هم بسته اند؟
آقا حمید مشتاقی نیا از شجاعت شما مطمئن هستم اما به شجاعت انصار حزب الله شک دارم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

موسیقی جاری در رگ های ساری!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۱۰ ق.ظ

افتضاحی که شب میلاد حضرت رسول اکرم (ص) در پارک ملل ساری رقم خورد یک بار دیگر ثابت کرد که میدان دادن به حامیان موسیقی و کنسرت و رقص و آواز، نتیجه ای جز ترویج ابتذال و قبح شکنی در جامعه نخواهد داشت.

نیروهای ارزشی شهرستان ساری اعتراض هایی را در این خصوص آغاز کرده اند که بعید می دانم به نتیجه خاصی جز یک اظهار تأسف صوری ختم بشود. به هر حال در هر جامعه ای نیروهای مدعی را باید به دو دسته تقسیم کرد: آن هایی که از بعضی مراکز به دلایلی موجّه، پول دریافت می کنند و آن هایی که از آن مراکز، پولی برای فعالیت هایشان دریافت نمی کنند. مسئولین در این سال ها به خوبی یاد گرفته اند که چطور به بهانه حمایت از بعضی فعالان فرهنگی مرتبط با امور دین، می توانند سایه امنی برای بعضی فعالیت های نه چندان سازگار با دین ایجاد نمایند.

یک پرسش به جا و درست در این میان باقی است که به راستی وظیفه نهادهایی مانند دادستانی، سپاه، امام جمعه و ... به عنوان متولیان مستقیم و اصلی حراست از خطوط قرمز شرع و انقلاب، در قبال این نوع ناهنجاری ها چیست؟ بعید است این مجموعه ها به دلیل تعاملات معمول بین ادارات، در دفاع از ارزش ها دچار انفعال شوند.

ساری دیار مومنان است و موسیقی جاری در رگ های این شهر، چیزی جز آوای عشق به دین و ارادت به اهل بیت علیهم السلام نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ورود به نماز از باب الائمه!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۰۲ ب.ظ

شیوه خاصی در جذب جوانان داشت. با کوچکترین بهانه ای با یک جوان در محل رفیق می شد و او را به هیئت دعوت می کرد. ریخت و قیافه خیلی از این جوان ها اصلاً به بچه مذهبی ها نمی خورد. آنها را به هیئت می کشاند و کاری را هم دستشان می سپرد.

 گاهی حتی خود من هم به سّید می گفتم: اینها کی هستند می آوری هیئت؟ به یکی می گویی بیا امشب تو ساقی باش. به یکی می گویی این پرچم را به دیوار بزن و ... ول کن بابا!  می گفت: نه! کسی که در این راه اهل بیت علیهم السلام هست که مشکلی ندارد، اما کسی که در این راه نیست، اگر بیاید توی مجلس اهل بیت علیهم السلام و یک گوشه بنشیند و شما به او بها ندهید می رود و دیگر هم بر نمی گردد؛ اما وقتی او را تحویل بگیرید او را جذب این راه کرده اید. او مرحله به مرحله جلو می آید و نمازخوان هم می شود. 
برنامه هیئت او اول با سه، چهار نفر شروع شد؛ اما بعد رسیده بود به سیصد، چهارصد جوان عاشق اهل بیت علیهم السلام که همه اینها نتیجه تواضع،  فروتنی و اخلاص سید بود. خیلی از جوان ها به بهانه مسئولیت در هیئت وارد این عرصه می شدند و به مرور پایشان به محافل مذهبی به خصوص مساجد باز می شد. سید بچه ها را در هیئت به حال خودشان رها نمی کرد. رفتارش برای جوان ها الگو بود و محبتش باعث می شد بچه ها به او ارادت پیدا کرده  و همراهش به مسجد رفته و به نماز اهمیت بدهند.

بر اساس روایتی از همرزم شهید سید مجتبی علمدار، مصاحبه اختصاصی نگارنده 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فریاد آسمانی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۲۱ ب.ظ

آوازه اش همه جا پیچیده بود. فرمانده ای که هم شجاعتش بر سر زبان ها بود، هم ایمان و اعتقادش.

به پایگاه چهارم شکاری مأمور شده بودم. ظهر شده بود. دوست داشتم از نزدیک ببینمش. سراغش را گرفتم. گفتند: در محوطه است.

با تعجب گفتم: آنجا فقط یک نفر ایستاده که دارد اذان می گوید! گفتند پس معلوم می شود اردستانی را نمی شناسی!

حساب کار دستم آمد. وقتی مقام اول یک مجموعه، بلند می شود و بی اعتنا به جاه و منصب مادی، وسط حیات اذان می گوید، یعنی این جا حرف اول و آخر را نماز و احکام خدا می زند.

خاطره ای از تیمسار شهید مصطفی اردستانی، به روایت عرب سرهنگی، همپای رعد، ص 28، مشتاقی نیا

  • سیدحمید مشتاقی نیا

20 آذر، باز هم حماسه مردم بابل!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۴۷ ب.ظ

راقم این سطور، هم تا چند ساعت قبل نمی دانست 20 آذر چه روز خاص و ویژه ای برای مردم بابل است.
وقتی من علاقمند به فرهنگ و ادبیات دفاع مقدس از این موضوع تاریخی و غرورآفرین بی خبرم، پس جوان ترهای ناآشناتر با این گنجینه فراموش شده نیز حق دارند که از پیشینه مفاخر حقیقی خویش بی اطلاع باشند.
20 آذر را در تقویم افتخارات شهر بابل، به ثبت برسانیم. چنین روزی در سال 1360، نزدیک به چهل نفر از مردان حماسه آفرین دارالمومنین، قله های شیاکوه را به خون زلال خویش تبرک دادند، تا قدم های نحس دشمن متجاوز را از خاک پاک ایران اسلامی دور سازند.
جمعه، 20 آذر سال 1360 هجری شمسی، 250 نفر از مردان بی نام و نشان و پهلوانان بی ادعای شهر و روستاهای بابل، در قالب گردان میثم به فرماندهی سردار قلب ها، شهید یوسف سجودی، گیلان غرب را به معراج الهی گره زدند و سرود رشادت و ایمان را بر بلندای قله های عزت و پایداری، سر دادند.
"یامهدی ادرکنی"، رمز قیام آزاد مردانی بود که بی اعتنا به دلبستگی های این جهانی، دل از هست و نیست های این عالم مادی برکندند و دیپلماسی مردانگی و غیرت را با خون زلال خویش به نمایش گذاشتند.
نام بابل با "مطلع الفجر" گره خورده است. آن زمان که سعیدالعلمای عالم اسلام، طومار حیات سیاسی پیروان بابیت و بهائیت را با فتوای جهاد خویش در هم پیچید، مطلع الفجر ظهور یاوران حضرت موعود در این شهر رقم خورد. آن وقت که مردم شهر دارالمومنین، پیشتاز همه انقلابیون مازندران، بابل را به مرکز مبارزه با مظاهر طاغوت مبدل ساختند، مطلع الفجر انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری پیرخمین در خطه علویان، ظاهر گردید.
20 آذر سال هزار و سیصد و شصت هجری شمسی، با غریو الله اکبر 250 رزمنده  اعزامی از بابل به عنوان تنها شهر شمالی شرکت کننده در عملیات، ارتفاعات شیاکوه، مأذنه صلات شهادت گردید و مطلع الفجر پیروزی جبهه اسلام بر قوای بین المللی کفر، نمایان شد.
قسم به خون مطهر سید رضا طاهر و به پیکر بر زمین مانده حسن رجایی فر، این روزها نیز بابلی ها مطلع الفجر دیگری را در گستره جغرافیای جهانی جبهه اسلام رقم خواهند زد؛ به اذن الله تعالی.
روز بابل، روزی است که فراتر از نام ها و نشان ها و کاغذها، داشته های درونی و معنوی مردم این شهر به منصه ظهور رسیده باشد.
امروز کانال سنگر شهدا به مدیریت پیر با بصیرت دارالمومنین، حاج حسن مهدی زاده، یاد و نام چهل شهید بابلی مطلع الفجر را زنده ساخت. بی تعارف، معنای این جمله آن است که باز هم حرکت های خودجوش فرهنگی، خلأ اهمال مسئولان امر را جبران نمود؛ اما روی سخن با کسانی است که در معرفی جلوه های استقامت و پایداری این شهر کوتاهی می کنند: راه و رسم شهادت به لطف خدا کور شدنی نیست؛ خدا کند که ما شرمنده شهدای بی ادعای دیارمان نباشیم.
جمعه، 20 آذر سال یکهزار و سیصد و شصت هجری شمسی، نزدیک به چهل شهید از پیر و جوان این شهر، ساکن عرش کبریایی حق شدند. درست همان روز خون پاک آیت حق، شهید دستغیب نیز به دست منافقین کور دل بر زمین ریخت و روح آن عالم کم نظیر، میهمان بهشت اباعبدالله علیه السلام گردید. بابل، شیراز یا گیلان غرب، فرقی نمی کند، هر جا که علم و عمل با هم در آمیخت، عَلَم شهادت نیز به اهتزاز درآمد و نکبت ضلالت و نابودی بر صحیفه سیاه کفر و نفاق ثبت گردید.
تاریخ، به افتخارات بی پایان نسل های حماسه آفرین، با غرور خواهد نگریست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

امروز را در تقویم بابل ثبت کنید

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۱۶ ق.ظ

20 آذر، مردم شهرستان بابل حدود چهل شهید را در یک روز تقدیم اسلام نمودند. در عملیات مطلع الفجر، رزمندگان بابل به فرماندهی سردار شهید یوسف سجودی به مصاف با دشمن بعثی رفتند. گفته می شود از شمال کشور، تنها رزمندگان بابلی به تعداد 250 نفر در این عملیات حضور داشتند.


3oz8_photo_2015-12-11_07-11-50.jpg



  • سیدحمید مشتاقی نیا