اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۶ خرداد ۹۷، ۲۳:۰۶ - ..بیگانه ..
    عجب
  • ۳۱ فروردين ۹۷، ۱۷:۴۹ - ALI DARBANI
    +
  • ۳۱ فروردين ۹۷، ۱۷:۴۸ - ALI DARBANI
    ممنون

۸۶۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مشتاقی نیا» ثبت شده است

واکنش پژوهشگر بابلی به نامگذاری جدید معابر شهر

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۶:۱۹ ق.ظ

حامد ابراهیم‌زاده بازگیر محقق و پژوهشگر بابلی در نامه‌ای خطاب به جواد بیژنی، نام‌گذاری برخی از کوچه‌های بابل توسط شورای‌شهر را بی‌پایه و اساس خواند که هیچ سنخیتی با تاریخ و فرهنگ بابل ندارد


🔹برادر گرانقدر مهندس #جواد_بیژنی: پرسشی که در چند روز اخیر ذهن برخی از فعالان و دلسوزان تاریخ و فرهنگ بابل را به خود مشغول ساخته آن است که ملاک و معیار شورا برای #نام‌گذاری_خیابان‌ها و کوچه‌های شهر چیست و نام‌های #سهند، #سبلان، #عقیق، #زمرد، #فیروزه و #ترنج بر چه مبنایی بر سر کوچه‌های شهرمان نهاده شد که به نظر می‌رسد پاسخ این پرسش را می‌توان از جنابعالی به عنوان مسئول #کمسیون_فرهنگی_شورا جویا شد.

🔹تا دیروز دغدعه و گلایه اهالی فرهنگ و تاریخ بابل، تندیس #تخم‌مرغ‌های_رنگی و مرغ و خروس‌هایی بود که در حساس‌ترین میادین و چهارراه‌های شهر نصب شده‌بود اما امروز علاوه بر آن، نگرانی‌ها بر سر انتخاب نام‌هایی است که توسط شورا بر سر خیابان‌ها و کوچه‌های شهرمان نهاده می‌شود که اگر با این رویه پیش رود بعید نیست در آینده، دیگرانی که پس از شما بر سر کار خواهند آمد به عنوان کادوی #سالگرد_ازدواج و یا جشن تولد همسر و فرزندانشان نام آنها را بر روی میادین و خیابان‌های شهرمان بنهند. 

🔹خوشبختانه مشاهیر و #مفاخر_بابل در عرصه‌های گوناگون سیاسی، فرهنگی، نظامی، ورزشی و ..... که پرداختن به جزئیات آن در این مجال نمی‌گنجد و شما نیز بهتر از این کمترین بر آن واقفید به اندازه‌ای هست که با نهادن نام آنان که شناسنامه و هویت شهرمان می‌باشند بر روی میادین، خیابان‌ها و کوچه‌های شهر، دیگر نیازی به نام‌هایی چون سهند، سبلان، عقیق، زمرد، فیروزه، ترنج و ..... نباشد که البته هیچ تناسب و سنخیتی نیز با تاریخ و فرهنگ شهر ما بابل ندارند. به عنوان مثال بابل در جریان یکی از مهم‌ترین رویدادهای قرن اخیر در ایران یعنی #مشروطه که حدود یک دهه از عمر مردم این سرزمین اعم از علمای طراز اول شیعه و هم چنین رجال سیاسی و حتی پادشاه مملکت را صرف خود نمود، بزرگانی همچون #شیخ_عبدالله_مازندرانی از ارکان ثلاثه مشروطه ی نجف اشرف را داراست که غالب همشهریان محترم حتی نام ایشان را نشنیدند و مهم‌تر از آن، دریغ از یک کوچه ی ناقابل در این شهر که مزیّن به نام این عالم دینی و سیاسی باشد و یا آن که مشروطه خواهان بنام شهرمان #ملامحمدجان_علامه و #میرمحمدعلی_معین‌التجار که مشروطه ی مازندران را رهبری می‌نمودند و در همین راه نیز کشته شدند و #شیخ_سلمان_سیف‌الاسلام که به همراه #شیخ_کبیر مشروطه مشروعه در مازندران را رهبری می‌نمود هیچ سهمی در نام گرفتن خیابان‌ها و کوچه‌های شهرمان نداشته ولی در مقابل نام‌های سهند و سبلان و یا زمرد و عقیق، زینت آرای کوچه‌های شهرمان شده است.

🔹مهندس بیژنی عزیز: یکی دیگر از مسائل جنجال برانگیز که در ایام نوروز ٩٧ کام برخی از فعالان فرهنگی و یقینا متدینین انقلابی شهرمان را تلخ نموده تغییر نام #میدان_انتفاضه به #بهارنارنج بود که البته این تغییرنام، در نوع خود بی‌نظیر و یا لااقل کم نظیر بود چرا که تغییر نام میادین، خیابان‌ها،کوچه ها، بیمارستان‌ها، ورزشگاه‌ها،مدارس و ... معمولا با تغییر حکومت صورت می‌پذیرد نه با تغییر شورا در شهر و این عمل شما، فتح باب و یا مجوزی شد برای اعضا شورا در دوره‌های بعد که نام منتخب شما را به آسانیِ نوشیدن آب، تغییر دهند کما اینکه اکثریت شورا فعلی در اولین ساعت از اولین روز کاری خود به همان آسانی، سردارِ شهردار که منتخب شورای قبلی بود را کنار گذاشته تا جایی که تحمل حضور وی تا انتخاب شهردار فعلی را نداشته و حتی در مراسم تودیعش و معارفه شهردار کنونی، دقیقه‌ای فرصت برای ارائه گزارش عملکردش به وی ندادند.

🔹برادر ارزشی مهندس جواد بیژنی: یقینا امروزه ما امنیت و آزادی مان را مرهون و مدیون خون شهدای عزیز هستیم و اگر سفر اخیرتان به مشهد مقدس، زمینی صورت گرفته باشد حتما مشاهده نمودید که تقریبا همه شهرداری‌های طول مسیر #بابل تا به #مشهد، بلوارها و خیابان‌های شهر خود را با تمثال مبارک همه شهدای شهر خود زینت بخشیدند و شهرهای اطراف بابل از جمله #امیرکلا، #بابلسر، #بهنمیر، #فریدون‌کنار و #کیاکلا نیز چنین کرده‌اند. نمی‌دانم چرا بابل که با تقدیم بیش از ١٧٠٠ #شهید سرافراز به عنوان پایتخت شهیدان استان‌های شمالی کشور شناخته می‌شود از این قاعده مستثنی است و بلوارهای شهر خالی از تمثال مبارک شهدای عزیزمان است البته روا بود این مهم در دوره مسئولیتی آقای #منصف که خود از رزمندگان و جانبازان و آزادگان دفاع مقدس هستند اتفاق می‌افتاد و نمی‌دانم چرا ایشان در این خصوص سهل انگاری نمودند که صد البته سهل انگاری ایشان از شما رفع تکلیف نمی‌کند و انتظار می‌رود این مهم در دوره مسئولیتی جنابعالی صورت پذیرد.

و من الله التوفیق


✍ #حامد_ابراهیم‌زاده_بازگیر


سه‌شنبه ٢۶ تیر ۹۷.


  • سیدحمید مشتاقی نیا

ساقی باشید!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۵۲ ب.ظ

یکی از صالح ترین اعمالی که ذخیره ای ارزشمند برای آخرت انسان به حساب می آید آب رساندن به دیگران و رفع تشنگی مردم است:

"از جمله برترین کارها نزد خدای بزرگ، خنک کردن جگر تشنه است." پیامبر اکرم(ص) الامالی، طوسی، ص595

چقدر خوب است مومنین قدر این فرصت را دانسته و هر جا که دستشان بر می آید به تشنه ای آب برسانند. اجر آب رساندن به دیگران صرفاً محدود به مواردی نیست که آبی در دسترس نباشد. حتی در جایی که آب قابل دسترس است، مثل سر سفره یا در بازار و معابر و ... نیز دادن یک لیوان آب به دست دیگران مورد توصیه قرار گرفته و ثوابی بسیار زیاد برای آن در نظر گرفته شده است:

"در جایی که دسترسی به آب هست، اگر کسی به دیگری آب دهد، مانند کسی است که بنده ای را آزاد کرده است و در جایی که به آب دسترسی نیست کسی که به دیگری آب دهد، مانند کسی است که انسانی را زنده کرده (از مرگ نجات داده) است و کسی که یک نفر را زنده کند، گویا همه مردم را زنده کرده است." امام جعفرصادق علیه السلام، الکافی، ج4، ص57.

یکی از باقیات الصالحاتی که انسان ها برای بعد از دوران حیات خود می توانند بر جای گذاشته و خیر و پاداش آن را به رغم کوتاهی دستشان از دار دنیا، به حساب اعمال نیک خود در قیامت بیفزایند، خدمات آبرسانی است. چقدر خوب است فضای شهرها و روستاهای کشور اسلامی به گونه ای باشد که هیچ عابری به خصوص در اوج گرمای تابستان تشنه نماند. جهادگران این عرصه که به مناطق محروم آب رسانی می کنند و یا افراد خیّر و نیکوکاری که دستگاه آبسردکنی را وقف آبرسانی به رهگذران می کنند بعد از مرگ خود نیز از صدقه جاری آبرسانی و خدمت به نیازمندان بهره مند می شوند:

"کسی که چاه آبی حفر کند یا در بیابان برای استفاده مردم آب انباری آماده سازد، فرشتگان آسمان بر او درود می فرستند و به پاداش هر انسان یا پرنده یا چارپایی که از آن آب بنوشد، هزار حسنه قبول شده و آزادی هزار بنده از فرزندان حضرت اسماعیل و هزار قربانی شتر برای او نوشته می شود و بر خداست که او را در حظیره قدس (بهشت) مأوا دهد." پیامبر اکرم(ص)، مستدرک الوسائل، ج12، ص386.

همان طور که در احادیث بالا مشاهده فرمودید، اجر و ثواب آبرسانی و رفع تشنگی از دیگران منحصر به قومیت و نژاد و دین خاصی نیست و حتی شامل حیوانات نیز می شود:

"برترین صدقه، خنک کردن جگر تشنه است و کسی که به جگر تشنه چارپا یا غیر آن آب رساند در روزی که سایه ای جز سایه عنایت خدا نیست در سایه عنایت خدا به سر خواهد برد." امام جعفرصادق علیه السلام، الکافی، ج4، ص58.

آب را نباید حتی از چارپایان نیز دریغ کرد، چه برسد به تشنه نگه داشتن انسان ها. به کافر هم باید آب رساند، چه برسد به مسلمان، چه برسد به نوادگان و کودکان تشنه لب ذریه رسول الله!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در حاشیه تغییر امام جمعه بروجرد

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۴۲ ب.ظ

امام جمعه باید نماد شخصیت و تدبیر و تبلور اندیشه رهبری در جغرافیای کوچک شهری باشد. این تعبیر البته صرفاً رسالت سنگین ائمه جمعه را می رساند و هدفی را گوشزد می کند که یک امام جمعه باید در مسیر آن قدم بردارد.

هیچ کس نمی تواند ادعا کند که همه ائمه جمعه توانسته اند به تحقق این هدف و حتی درک این ضرورت دست پیدا کنند. از این رو نباید ائمه جمعه را که در حال حاضر با توجه به سیاست گسترش نمازهای جمعه، تعدادشان به صدها نفر می رسد جزو خطوط قرمز انقلاب و نظام قرار داد.

این که تصور کنیم به هر قیمتی باید از امام جمعه دفاع کرد ولو آن که به صحت نقد منتقدان یقین داریم، تصوری اشتباه و خسارت بار است که وجهه نظام را به شدت خدشه دار می سازد. به بند کشیدن و پرونده سازی و محاکمه طلاب و جوانان بسیجی منتقد یک امام جمعه، رفتاری حماقت بار و آسیب زاست که کمترین نتیجه آن ایجاد تزلزل در جبهه مدافعان انقلاب اسلامی است.

منظور از نیروهای انقلابی به یقین محصور به کسانی نیست که فیش حقوقی خوش آب و رنگی داشته، روی صورتشان محاسن نشسته و بر جبینشان جای مهر، داغ شده است، دستورات و بخشنامه های مافوق را مو به مو اجرا می کنند و صفوف اول راهپیمایی های روز قدس و 22بهمن را خالی نمی گذارند و ...

جای این طیف هیچ گاه خالی نمی ماند؛ اما معدود بسیجیان جوانی که بی هیچ چشمداشتی عمر و دار و ندار مادی و معنوی خویش را وقف دفاع از حریم ارزش ها نموده و بنا به توصیه مقام معظم رهبری، رسالت امر به معروف و نهی از منکر به خصوص در حوزه مسئولان را بر زمین نگذاشته اند، نیروهای خط مقدمی و مخلص و اصیل انقلاب اسلامی هستند که در بحبوحه خطر می توان روی آنها حساب باز کرد. رنجاندن این طیف برای خوشآمد یک امام جمعه و آرامش خاطر او، قصوری زیان بار و غیرقابل بخشش است.

امام جمعه غیرموفق، لزوماً امام جمعه دزد و شیاد و هوس ران نیست که شکر خدا ساحت قریب به اتفاق ائمه جمعه و جماعات از این نوع آفات به دور است. بر فرض امام جمعه اگر نتواند نخ تسبیح نیروهای انقلابی شهر خود باشد و بعضاً خودش به عامل تبعیض و دو دستگی تبدیل شود، اگر نتواند مرد و مردانه تفکر رهبری را دست گرفته و شجاعانه از آن دفاع کند، اگر نخواهد خودش را متولی انقلاب دانسته و برای تحقق آرمان های آن مجاهدت نشان دهد، یا مثلاً بستگان سببی و نسبی خود را بر دیگران رجحان داده و به دنبال گسترش باندبازی و جناح گرایی باشد و ... جانشنین و نماینده خوب و توانمندی برای جایگاه ولی فقیه نیست و حضور او بیشتر از نبودش به وجهه و اهداف انقلاب متوقف ناشدنی اسلام، ضربه می زند.

امام جمعه بروجرد می توانست بدون تحمیل هزینه های زیان بار و جبران ناشدنی بر نظام اسلامی و بر گرده جبهه مدافعان ارزش ها، از سمت خود برکنار یا تعویض شود. مسئولان محترم نهادهای قضایی و امنیتی و سیاسی از این نوع وقایع عبرت بگیرند و از تکرار آن در موراد مشابه اجتناب بورزند. نیروهای خط مقدمی و آماده شهادت حزب الله هیچ گاه نباید فدای نیروهایی شوند که سند پیوندشان با نظام، میز و فیش حقوقی است. متأسفانه آن دست از نیروهایی که برای دفاع از نظام حقوق می گیرند گاه از سر حسد یا عذاب وجدان احساس می کنند آن دست از نیروهایی که ایثارگرانه و مخلصانه برای نظام می دوند یا باید سرباز آنان بوده و یا باید از سر راه برداشته شوند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آیا همه در برابر قانون مساوی اند؟

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۶:۱۷ ب.ظ

گاهی آدم از برخی تبعیض ها در مقابل ناهنجاری ها به این برداشت می رسد که انگار هر کس مشهور شده باشد هر عملی که انجام بدهد آزاد است و همیشه مصلحت ایجاب می کند کسی کاری به کار او نداشته باشد. می خواهد اکبر عبدی باشد که فیلمی از روبوسی خود با یک سگ را منتشر می کند، مسعود شجاعی باشد که مقابل تیم باشگاهی اسرائیل به میدان می رود، فغانی باشد که با داور زن دیده بوسی می کند، اشکان خطیبی باشد که فیلم کشف حجاب هنرجویان آموزشگاهش را منتشر می کند یا محمدرضا زائری که وسط آشوب های زمستانی، داستانی نوشته و از ورود معترضان به بیت رهبری خیال پردازی می کند، یا مروّجان تشیع لندنی و ...
این احساس خوشایندی نیست که در نظام اسلامی ببینی چون ضعیف و ناشناس هستی همیشه باید پاسخ گو باشی.
  • سیدحمید مشتاقی نیا

دولت تازه به فکر فساد ستیزی افتاده؟

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۴۹ ب.ظ


دولت فساد ستیزی را از خود آغاز می کند؟

چقدر این تیتر مشمئز کننده است!

آغااااااز فساد ستییییییزییی؟!

یعنی دولت در شش سال فعالیت خود حرکتی برای تقابل با فساد نداشته و تازه به این فکر افتاده است؟

یا این که بگوییم دولت تاکنون اعتقادی به این نداشته که پاره ای از مشکلات کشور ناشی از مفاسد اداری است؟

هر جور نگاه کنیم با آن چه که کارآمدی و سلامت ساختار یک دولت را ضروری می سازد، سازگار نیست.

شاید گفته شود: ماهی را هر وقت از آب بگیریم تازه است. قبول؛ اما این جا دعوا بر سر ماهی نیست، بحث بر سر ماهی گیرانی است که درست و به موقع کارشان را شروع نکرده اند و تورهایی که انگار پاره بوده اند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دادگاه ویژه، منطقه آزاد قضایی نیست

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۰۳ ب.ظ

محضر مبارک آیت الله رئیسی، ریاست محترم دادگاه ویژه روحانیت سلام علیکم

احترماً با اهدای تحیات الهی و آرزوی توفیق روزافزون باستحضار می رساند:

دادگاه ویژه روحانیت، یکی از نهادهای حائز اهمیت و تأثیرگذار در حفظ سلامت حوزه های علمیه به عنوان مهم ترین رکن ترویج و تبلیغ دین محسوب می شود که همواره خار چشم دشمنان و بدخواهان اسلام و انقلاب بوده است. بالاترین افتخار دادگاه ویژه روحانیت این است که هیچ روحانی نمای فاسدی وجود آن را تأیید نمی کند.

در این بین اما نفوذ بعضی افکار ناشایست و اندک انحرافات رفتاری، آسیبی جدی است که ممکن است سلامت این نهاد قضایی را به خطر بیندازد.

از بدو حضور حضرتعالی در این نهاد ارزشمند، شاهد اصلاح برخی رویه های غلط گذشته بوده ایم که شرح آن را در فضای مجازی جائز نمی دانم.

با این حال اما هنوز هم گاه احساس می شود بعضی عناصر خودرأی با تفسیر غلط قانون و یا عدم مراعات حقوق قانونی به خصوص در مواجهه با طلاب انقلابی ، طمع صاحبان قدرت و ثروت را برای به فرسایش کشاندن توان این دست از طلاب خط مقدمی انقلاب که جان و آبرو و عمر خود را وقف صیانت از حریم ارزش ها و احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر ساخته اند، برانگیخته و این تصور و دلخوری را در انقلابیون حوزه رقم می زند که انگار از منظر معدودی از کارکنان دادگاه ویژه، همیشه حق با کسی است که صاحب میز بوده و آنان نیز مکلف به ساکت نمودن روحانیون منتقد به نفع حفظ جایگاه مسئولان متخلف و زیاده خواه و چهره های ذی نفوذ هستند.

برای بسط این مطلب نیز فضای مجازی را مناسب ندانسته و به منظور پیشگیری از سوءاستفاده دشمنان نظام، ترجیح می دهم شرح بیشتر را به فرصت و موقعیتی در خارج از فضای رسانه محول نمایم.

از حضرتعالی استدعا می شود مجموعه قضات و کارکنان دادگاه ویزه روحانیت را همچنان به رعایت خطوط قرمز قانون و ضرورت حفظ حقوق طلاب مظلوم و فاقد پشتوانه مالی و جناحی، دعوت نموده و توصیه اکید نمایید که از اتخاذ هر نوع رفتار و شیوه ای که موجب دلسردی و گوشه نشینی نسل جوان انقلابی حوزه می شود، اجتناب بورزند. شما خود بهتر می دانید که عافیت طلبی، بلای جان بسیاری از مردم و مسئولان و مدعیان انقلابی گری گردیده و تلاش های وسیعی برای خاموش سازی چراغ دغدغه مندی و مجاهدت و اخلاص در مسیر حق، صورت می گیرد تا باقی مانده سربازان خستگی ناپذیر جبهه فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی نیز به جرگه عافیت طلبان و بی غیرتان بپیوندند. بی تردید تحقق حوزه انقلابی با استیصال طلاب انقلابی رقم نخواهد خورد.

در جوار مضجع شریف امام رئوف، نایب الزیاره همه آرزومندان پابوسی آن امام همام و سلطان عشق و صفا حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام باشید، انشاءالله.

والسلام علی عبادالله الصالحین

سید حمید مشتاقی نیا

حوزه علمیه قم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پایان کدام انتظار؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۹ ق.ظ

امروز برای خیلی ها روزی تاریخی و به یادماندنی است لابد!
خیلی ها شاید امروز به پایان انتظارشان می رسند. 
کرواسی اول می شود یا فرانسه؟ مسأله این است!
چه انتظار کوتاهی، چقدر قابل دسترس!
راستی امشب که این انتظار به پایان برسد از فردا چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ دوباره روز از نو و روزی از نو؟ همه چیز قرار است سرجای خودش باقی بماند تا چهار سال بعد که دوباره انتظاری شروع شود و بعد به پایان برسد؟ چه انتظاری ملال آوری و چقدر تکراری!
....

پایان انتظاری را چشم به راه بنشینیم که از فردای آن، جهان، جهان دیگری باشد و آدم، آدمی دیگر. 
هر چقدر که بزرگ تر شویم، توقعات و چشم انتظاری هایمان هم بزرگ تر خواهد شد.
  • سیدحمید مشتاقی نیا

روایتگری مقام معظم رهبری درباره شهید چمران

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۳۷ ق.ظ

See the source image


"این پیشنهادی هم که درباره‌ی نامگذاری روز شهادت شهید چمران به نام روز «بسیج اساتید» و «اساتید بسیجی» ذکر شد، به نظرم پیشنهاد معنی دار و پرمغزی است. مرحوم شهید چمران حقاً یک نمونه و مظهری بود از آن چیزی که انسان دوست می دارد تربیت جوانان ما و دانشگاهیان ما به آن سمت حرکت بکند. بد نیست.

 و حق این شهید عزیز هم ایجاب میکند که چند کلمه‌ای درباره‌ی شهید چمران صحبت کنیم. اولاً این شهید یک دانشمند بود؛ یک فرد برجسته و بسیار خوش‌استعداد بود. خود ایشان برای من تعریف می کرد که در آن دانشگاهی که در کشور ایالات متحده‌ی آمریکا مشغول درس های سطوح عالی بوده - آن طور که به ذهنم هست ایشان یکی از دو نفرِ برترینِ آن دانشگاه و آن بخش و آن رشته محسوب می شده - تعریف می کرد برخورد اساتید را با خودش و پیشرفتش در کارهای علمی را. یک دانشمند تمام‌عیار بود. آن وقت سطح ایمان عاشقانه‌ی این دانشمند آنچنان بود که نام و نان و مقام و عنوان و آینده‌ی دنیائىِ به ظاهر عاقلانه را رها کرد و رفت در کنار جناب امام موسای صدر در لبنان و مشغول فعالیتهای جهادی شد؛ آن هم در برهه‌ای که لبنان یکی از تلخترین و خطرناکترین دورانهای حیات خودش را می گذرانید. ما اینجا در سال ۵۷ می شنیدیم خبرهای لبنان را. خیابانهای بیروت سنگربندی شده بود، تحریک صهیونیستها بود، یک عده هم از داخل لبنان کمک میکردند، یک وضعیت عجیب و گریه‌آوری در آنجا حاکم بود، و صحنه هم بسیار شلوغ و مخلوط بود.

همان وقت یک نواری از مرحوم چمران در مشهد دست ما رسید که این اولین رابطه و واسطه‌ی آشنائی ما با مرحوم چمران بود. دو ساعت سخنرانی در این نوار بود که توضیح داده بود صحنه‌ی لبنان را که لبنان چه خبر است. برای ما خیلی جالب بود؛ با بینش روشن، نگاه سیاسىِ کاملاً شفاف و فهم عرصه - که توی آن صحنه‌ی شلوغ چه خبر است، کی با کی طرف است، کیها انگیزه دارند که این کشتار درونی در بیروت ادامه داشته باشد - اینها را در ظرف دو ساعت در یک نواری ایشان پر کرده بود و فرستاده بود، که دست ما هم رسید. رفت آنجا و تفنگ دستش گرفت. بعد معلوم شد که نگاه سیاسی و فهم سیاسی و آن چراغ مه‌شکنِ دوران فتنه را هم دارد. فتنه مثل یک مه غلیظ، فضا را نامشخص میکند؛ چراغ مه‌شکن لازم است که همان بصیرت است. آنجا جنگید؛ بعد که انقلاب پیروز شد، خودش را رساند اینجا.

 از اول انقلاب هم در عرصه‌های حساس حضور داشت. رفت کردستان و در جنگهایی که در آنجا بود حضور فعال داشت؛ بعد آمد تهران و وزیر دفاع شد؛ بعد که جنگ شروع شد، وزارت و بقیه‌ی مناصب دولتی و مقامات را کنار گذاشت و آمد اهواز، جنگید و ایستاد تا در ۳۱ خرداد سال ۶۰ به شهادت رسید. یعنی برای او مقام ارزش نداشت، دنیا ارزش نداشت، جلوه‌های زندگی ارزش نداشت.

اینجور هم نبود که یک آدم خشکی باشد که لذات زندگی را نفهمد؛ بعکس، بسیار لطیف بود، خوش‌ذوق بود، عکاس درجه‌ی یک بود - خودش به من می گفت من هزارها عکس گرفته‌ام، اما خودم توی این عکسها نیستم؛ چون همیشه من عکاس بوده‌ام - هنرمند بود. دل باصفائی داشت؛ عرفان نظری نخوانده بود؛ شاید در هیچ مسلک توحیدی و سلوک عملی هم پیش کسی آموزش ندیده بود، اما دل، دل خداجو بود؛ دل باصفا، خداجو، اهل مناجات، اهل معنا.

 

 انسان باانصافی بود. لابد قضیه‌ی پاوه را شماها می دانید که در پاوه بر روی بلندیها، بعد از چند روز جنگیدن، مرحوم چمران با چند نفرِ معدودِ همراهش، محاصره شده بودند؛ ضد انقلاب اینها را از اطراف محاصره کرده بود و نزدیک بود به اینها برسند که امام اینجا از قضیه مطلع شدند، و یک پیام رادیوئی از امام پخش شد که همه بروند طرف پاوه؛ دوی بعدازظهر این پیام پخش شد؛ ساعت چهار بعدازظهر من توی این خیابانهای تهران شاهد بودم که همین طور کامیون و وانت و اینها بودند که از مردم عادی و نظامی و غیر نظامی از تهران و همین طور از همه‌ی شهرستانهای دیگر، راه افتادند بروند طرف پاوه. بعد از قضیه‌ی پاوه که مرحوم شهید چمران آمده بود تهران، توی جلسه‌ای که ما بودیم به نخست‌وزیرِ وقت گزارش میداد که بین اینها هم از قدیم یک رابطه‌ی عاطفیای وجود داشت. مرحوم چمران توی آن جلسه اینجوری گفت: وقتی ساعت دو پیام امام پخش شد، به مجرد پخش پیام امام و قبل از آنی که هنوز هیچ خبری از حرکت مردم به آنجا برسد، ما احساس کردیم که کأنه محاصره باز شد. میگفت: حضور امام و تصمیم امام و پیام امام آنقدر مؤثر بود که به صورت برق‌آسا و به مجرد اینکه پیام امام رسید، کأنه برای ما همه‌ی آن فشارها به پایان رسید؛ ضد انقلاب روحیه‌ی خودش را از دست داد و ما نشاط پیدا کردیم و حمله کردیم و حلقه‌ی محاصره را شکستیم و توانستیم بیاییم بیرون. آنجا نخست‌وزیر وقت خشمگین شد و به مرحوم چمران توپید که ما این همه کار کردیم، این همه تلاش کردیم، تو چرا همه‌ی این را به امام مستند می کنی!؟ یعنی هیچ ملاحظه نمی کرد؛ منصف بود. بااینکه می دانست که این حرف گله‌مندی ایجاد خواهد کرد، اما گفت.

حضور برای او یک امر دائمی بود. ما از اینجا با هم رفتیم اهواز؛ اولِ رفتن ما به جبهه، به اتفاق رفتیم. توی تاریکی شب وارد اهواز شدیم. همه جا خاموش بود. دشمن در حدود یازده دوازده کیلومتری شهر اهواز مستقر بود. ایشان شصت هفتاد نفر هم همراه داشت که با خودش از تهران جمع کرده بود و آورده بود؛ اما من تنها بودم؛ همه با یک هواپیمای سی - ۱۳۰ رفته بودیم آنجا. به مجردی که رسیدیم و یک گزارش نظامی کوتاهی به ما دادند، ایشان گفت که همه آماده بشوید، لباس بپوشید تا برویم جبهه. ساعت شاید حدود نه و ده شب بود. همان جا بدون فوت وقت، برای کسانی که همراه ایشان بودند و لباس نظامی نداشتند، لباس سربازی آوردند و همان جا کوت کردند؛ همه پوشیدند و رفتند. البته من به ایشان گفتم که من هم میشود بیایم؟ چون فکر نمیکردم بتوانم توی عرصه‌ی نبرد نظامی شرکت کنم. ایشان تشویق کرد و گفت بله، بله، شما هم میشود بیائید. که من هم همان جا لباسم را کندم و یک لباس نظامی پوشیدم و - البته کلاشینکف داشتم که برداشتم - و با اینها رفتیم.

یعنی از همان ساعت اول شروع کرد؛ هیچ نمی گذاشت وقت فوت بشود. ببینید، حضور این است. یکی از خصوصیات خصلت بسیجی و جریان بسیجی، حضور است؛ غایب نبودن در آنجایی که باید در آنجا حاضر باشیم. این یکی از اوّلی ترین خصوصیات بسیجی است.

در روز فتح سوسنگرد - چون می دانید سوسنگرد اشغال شده بود؛ بار اول فتح شد، دوباره اشغال شد؛ باز دفعه‌ی دوم حرکت شد و فتح شد - تلاش زیادی شد برای اینکه نیروهای ما - نیروهای ارتش، که آن وقت در اختیار بعضی دیگر بودند - بیایند و این حمله را سازماندهی کنند و قبول کنند که وارد این حمله بشوند. شبی که قرار بود فردای آن، این حمله از اهواز به سمت سوسنگرد انجام بگیرد، ساعت حدود یک بعد از نصف شب بود که خبر آوردند یکی از یگانهائی که قرار بوده توی این حمله سهیم باشد را خارج کرده‌اند. خب، این معنایش این بود که حمله یا انجام نگیرد یا بکلی ناموفق بشود. بنده یک یادداشتی نوشتم به فرمانده‌ی لشکری که در اهواز بود و مرحوم چمران هم زیرش نوشت - که اخیراً همان فرمانده‌ی محترم آمده بودند و عین آن نوشته‌ی ما را قاب کرده بودند و دادند به من؛ یادگار قریب سی ساله؛ الان آن کاغذ در اختیار ماست - و تا ساعت یک و خرده‌ای بعد از نصف شب ما با هم بودیم و تلاش میشد که این حمله، فردا حتماً انجام بگیرد. بعد من رفتم خوابیدم و از هم جدا شدیم.

صبح زود ما پا شدیم. نیروهای نظامی - نیروهای ارتش - که حرکت کردند، ما هم با چند نفری که همراه من بودند، دنبال اینها حرکت کردیم. وقتی به منطقه رسیدیم، من پرسیدم چمران کجاست؟ گفتند: چمران صبح زود آمده و جلو است. یعنی قبل از آنی که نیروهای نظامىِ منظم و مدون - که برنامه ریخته شده بود که اینها در کجا قرار بگیرند و آرایش نظامیشان چگونه باشد - حرکت بکنند و راه بیفتند، چمران جلوتر حرکت کرده بود و با مجموعه‌ی خودش چندین کیلومتر جلو رفته بودند. بعد هم الحمدللَّه این کار بزرگ انجام گرفت، و چمران هم مجروح شد. خدا این شهید عزیز را رحمت کند. اینجوری بود چمران. دنیا و مقام برایش مهم نبود؛ نان و نام برایش مهم نبود؛ به نام کی تمام بشود، برایش اهمیتی نداشت. باانصاف بود، بیرودربایستی بود، شجاع بود، سرسخت بود. در عین لطافت و رقت و نازکمزاجی شاعرانه و عارفانه، در مقام جنگ یک سرباز سختکوش بود.

من خودم می دیدم شلیک آر. پی. جی را که نیروهای ما بلد نبودند، به آنها تعلیم می داد؛ چون آر. پی. جی جزو سلاحهای سازمانی ما نبود؛ نه داشتیم، نه بلد بودیم. او در لبنان یاد گرفته بود و به همان لهجه‌ی عربی آر. بی. جی هم می گفت؛ ماها میگفتیم آر. پی. جی، او میگفت آر. بی. جی. او از آنجا بلد بود؛ یک مقدار هم از یک راه‌هائی گیر آورده بود؛ تعلیم میداد که اینجوری آر. پی. جی را بایستی شلیک کنید. یعنی در میدان عملیات و در میدان عمل یک مرد عملی به طور کامل. حالا ببینید دانشمند فیزیک پلاسماىِ در درجه‌ی عالی، در کنار شخصیت یک گروهبانِ تعلیم دهنده‌ی عملیات نظامی، آن هم با آن احساسات رقیق، آن هم با آن ایمان قوی و با آن سرسختی، چه ترکیبی میشود. دانشمند بسیجی این است؛ استاد بسیجی یک چنین نمونه‌ای است. این نمونه‌ی کاملش است که ما از نزدیک مشاهده کردیم. در وجود یک چنین آدمی، دیگر تضاد بین سنت و مدرنیته حرف مفت است؛ تضاد بین ایمان و علم خنده‌آور است. این تضادهای قلابی و تضادهای دروغین - که به عنوان نظریه مطرح می شود و عده‌ای برای اینکه امتداد عملی آن برایشان مهم است دنبال می کنند - اینها دیگر در وجود یک همچنین آدمی بی معنا است. هم علم هست، هم ایمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛ هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل. اینکه گفتند:

با عقل آب عشق به یک جو نمی رود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم‌

نه، او آب و آتش را با هم داشت. آن عقل معنوىِ ایمانی، با عشق هیچ منافاتی ندارد؛ بلکه خود پشتیبان آن عشق مقدس و پاکیزه است." 2/4/1389

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آزادی با طعم روشنفکری!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۲ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۳۱ ب.ظ

اغلب کسانی که دم از آزادی نوع پوشش زده و مخالف با حجاب اجباری هستند ادعا می کنند اصولی چون کرامت انسانی، آزادی و حفظ حقوق شهروندی را مهم می دانند. طبیعی است کسی که چنین ادعایی دارد نباید در موارد دیگری که این اصول نادیده گرفته می شود سکوت کند.

این روزها در بعضی سایت ها خبری پیرامون برخورد نامناسب با خانم های چادری و ممانعت از ورود آنان در آزمون استخدامی شهرستان مرند منتشر شده که تا کنون اعتراض هیچ یک از مدافعان حقوق بانوان و منادیان آزادی را به دنبال نداشته است.

دم خروس سلبریتی ها و روشنفکرنماها را می توان چنین مواقعی به وضوح مشاهده کرد. به راستی اگر با یک خانم بدحجاب چنین برخوردی صورت می گرفت و از ورود او به جلسه امتحان جلوگیری می شد الان رسانه های مجازی و صفحات شخصی و شبکه های ماهواره ای چه داد و قالی راه انداخته و چگونه فریاد آزادی خواهی و انسان دوستی شان به هوا بر می خواست؟!

خبر را اینجا بخوانید:

http://www.shafaf.ir/fa/news/464634/ممانعت-از-ورود-بانوان-چادری-به-آزمون-استخدامی


  • سیدحمید مشتاقی نیا

عمه سادات، سلام علیک

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۵ ب.ظ

یکی از روحانیون بزرگوار بابل که یکسالی هم استاد این حقیر بود تعریف می کرد که در زمان تحصیل و اقامت خود در قم، هر بار که به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها مشرف می شد دعایی می کرد و از محضر خانم، حاجتی می خواست. مدتی گذشت.متوجه شد هیچ یک از دعاهایش به استجابت نمی رسد.

دلگیر شد، از خانم قطع امید کرد و با ناراحتی در دلش گفت: پس هر چه درباره عظمت شخصیتی این خانم می گویند، دروغ است. اصلاً چه کسی گفته حضرت معصومه، کریمه اهل بیت است؟ و ...

روزها از پی هم می گذشت و او هربار از کنار حرم، بی تفاوت و به سادگی عبور می کرد و دیگر حال و هوای سابق را نداشت.

یک روز وقتی به خانه رفت دید حال دختر کوچکش بسیار ناخوش است. او تب شدیدی داشت و می سوخت و هذیان می گفت. بدنش عرق کرده بود. انگار به او شوک وارد کرده باشند، بال بال می زد، حال و روزش را نمی فهمید و به سختی نفس می کشید. رمقی در بدن نداشت و ...

می گفت: به سرعت دخترم را در بغل گرفتم و با تمام قدرت به سمت بیمارستان دویدم.  مقداری که راه رفتم مسیرم به کنار حرم مطهر بی بی افتاد. نگاهی به فرزندم انداختم که دیگر رنگ و رویی به چهره نداشت و انگار روح از کالبدش جدا شده بود. احساس کردم امیدی به حیاتش نیست و دختر دردانه ام در آغوش من جان داده است. نگاه غمباری هم به سمت حرم خانم انداختم. چیزی نگفتم و به سرعت از آن جا دور شدم.

از اضطراب و نگرانی نفهمیدم کی به بیمارستان رسیدم، کی دکتر آمد و فرزندم را معاینه کرد. به خودم که آمدم هنوز داشتم نفس نفس می زدم. دکتر معاینه اش را انجام داده بود. گفت: دخترت که مشکلی ندارد. حالش خوب خوب است!نمی توانستم باور کنم. او را همین چند لحظه قبل در حال مرگ دیده بودم. مات و مبهوت مانده بودم که چه بگویم. دکتر فرزندم را آورد و دستش را در دستم گذاشت. دخترم مثل همیشه، می خندید و منتظر بود تا با هم بیرون رفته و قدم بزنیم.

با خودم گفتم: خانم همه حاجت های ناچیز مرا جمع کرد و یک جا پاسخ داد، درست جایی که دیگر از هیچ کس کاری ساخته نبود... اصلاً کرامت از آن کسانی است که آن چه از دیگران ساخته نیست را انجام داده و ناممکن ها را ممکن می سازند...

تمام.

یادم افتاد میلاد بانوی آفتاب نزدیک شده است. خواستم بگویم در جوار خانم حضرت معصومه سلام الله علیها به یاد همه دوستان هستم. خواستم این روز بزرگ را پیشاپیش به همه تبریک بگویم، همین.

  • سیدحمید مشتاقی نیا