اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۲۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

روایتگری مقام معظم رهبری درباره شهید چمران

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۳۷ ب.ظ


 این پیشنهادی هم که درباره‌ی نامگذاری روز شهادت شهید چمران به نام روز «بسیج اساتید» و «اساتید بسیجی» ذکر شد، به نظرم پیشنهاد معنیدار و پرمغزی است. مرحوم شهید چمران حقاً یک نمونه و مظهری بود از آن چیزی که انسان دوست میدارد تربیت جوانان ما و دانشگاهیان ما به آن سمت حرکت بکند. بد نیست.

 و حق این شهید عزیز هم ایجاب میکند که چند کلمه‌ای درباره‌ی شهید چمران صحبت کنیم. اولاً این شهید یک دانشمند بود؛ یک فرد برجسته و بسیار خوش‌استعداد بود. خود ایشان برای من تعریف میکرد که در آن دانشگاهی که در کشور ایالات متحده‌ی آمریکا مشغول درسهای سطوح عالی بوده - آنطور که به ذهنم هست ایشان یکی از دو نفرِ برترینِ آن دانشگاه و آن بخش و آن رشته محسوب میشده - تعریف میکرد برخورد اساتید را با خودش و پیشرفتش در کارهای علمی را. یک دانشمند تمام‌عیار بود. آن وقت سطح ایمان عاشقانه‌ی این دانشمند آنچنان بود که نام و نان و مقام و عنوان و آینده‌ی دنیائىِ به ظاهر عاقلانه را رها کرد و رفت در کنار جناب امام موسای صدر در لبنان و مشغول فعالیتهای جهادی شد؛ آن هم در برهه‌ای که لبنان یکی از تلخترین و خطرناکترین دورانهای حیات خودش را میگذرانید. ما اینجا در سال ۵۷ میشنیدیم خبرهای لبنان را. خیابانهای بیروت سنگربندی شده بود، تحریک صهیونیستها بود، یک عده هم از داخل لبنان کمک میکردند، یک وضعیت عجیب و گریه‌آوری در آنجا حاکم بود، و صحنه هم بسیار شلوغ و مخلوط بود.

همان وقت یک نواری از مرحوم چمران در مشهد دست ما رسید که این اولین رابطه و واسطه‌ی آشنائی ما با مرحوم چمران بود. دو ساعت سخنرانی در این نوار بود که توضیح داده بود صحنه‌ی لبنان را که لبنان چه خبر است. برای ما خیلی جالب بود؛ با بینش روشن، نگاه سیاسىِ کاملاً شفاف و فهم عرصه - که توی آن صحنه‌ی شلوغ چه خبر است، کی با کی طرف است، کیها انگیزه دارند که این کشتار درونی در بیروت ادامه داشته باشد - اینها را در ظرف دو ساعت در یک نواری ایشان پر کرده بود و فرستاده بود، که دست ما هم رسید. رفت آنجا و تفنگ دستش گرفت. بعد معلوم شد که نگاه سیاسی و فهم سیاسی و آن چراغ مه‌شکنِ دوران فتنه را هم دارد. فتنه مثل یک مه غلیظ، فضا را نامشخص میکند؛ چراغ مه‌شکن لازم است که همان بصیرت است. آنجا جنگید؛ بعد که انقلاب پیروز شد، خودش را رساند اینجا.

 از اول انقلاب هم در عرصه‌های حساس حضور داشت. رفت کردستان و در جنگهایی که در آنجا بود حضور فعال داشت؛ بعد آمد تهران و وزیر دفاع شد؛ بعد که جنگ شروع شد، وزارت و بقیه‌ی مناصب دولتی و مقامات را کنار گذاشت و آمد اهواز، جنگید و ایستاد تا در ۳۱ خرداد سال ۶۰ به شهادت رسید. یعنی برای او مقام ارزش نداشت، دنیا ارزش نداشت، جلوه‌های زندگی ارزش نداشت.

اینجور هم نبود که یک آدم خشکی باشد که لذات زندگی را نفهمد؛ بعکس، بسیار لطیف بود، خوش‌ذوق بود، عکاس درجه‌ی یک بود - خودش به من میگفت من هزارها عکس گرفته‌ام، اما خودم توی این عکسها نیستم؛ چون همیشه من عکاس بوده‌ام - هنرمند بود. دل باصفائی داشت؛ عرفان نظری نخوانده بود؛ شاید در هیچ مسلک توحیدی و سلوک عملی هم پیش کسی آموزش ندیده بود، اما دل، دل خداجو بود؛ دل باصفا، خداجو، اهل مناجات، اهل معنا.

 

 انسان باانصافی بود. لابد قضیه‌ی پاوه را شماها میدانید که در پاوه بر روی بلندیها، بعد از چند روز جنگیدن، مرحوم چمران با چند نفرِ معدودِ همراهش، محاصره شده بودند؛ ضد انقلاب اینها را از اطراف محاصره کرده بود و نزدیک بود به اینها برسند که امام اینجا از قضیه مطلع شدند، و یک پیام رادیوئی از امام پخش شد که همه بروند طرف پاوه؛ دوی بعدازظهر این پیام پخش شد؛ ساعت چهار بعدازظهر من توی این خیابانهای تهران شاهد بودم که همین طور کامیون و وانت و اینها بودند که از مردم عادی و نظامی و غیر نظامی از تهران و همین طور از همه‌ی شهرستانهای دیگر، راه افتادند بروند طرف پاوه. بعد از قضیه‌ی پاوه که مرحوم شهید چمران آمده بود تهران، توی جلسه‌ای که ما بودیم به نخست‌وزیرِ وقت گزارش میداد که بین اینها هم از قدیم یک رابطه‌ی عاطفیای وجود داشت. مرحوم چمران توی آن جلسه اینجوری گفت: وقتی ساعت دو پیام امام پخش شد، به مجرد پخش پیام امام و قبل از آنی که هنوز هیچ خبری از حرکت مردم به آنجا برسد، ما احساس کردیم که کأنه محاصره باز شد. میگفت: حضور امام و تصمیم امام و پیام امام آنقدر مؤثر بود که به صورت برق‌آسا و به مجرد اینکه پیام امام رسید، کأنه برای ما همه‌ی آن فشارها به پایان رسید؛ ضد انقلاب روحیه‌ی خودش را از دست داد و ما نشاط پیدا کردیم و حمله کردیم و حلقه‌ی محاصره را شکستیم و توانستیم بیاییم بیرون. آنجا نخست‌وزیر وقت خشمگین شد و به مرحوم چمران توپید که ما این همه کار کردیم، این همه تلاش کردیم، تو چرا همه‌ی این را به امام مستند میکنی!؟ یعنی هیچ ملاحظه نمیکرد؛ منصف بود. بااینکه میدانست که این حرف گله‌مندی ایجاد خواهد کرد، اما گفت.

حضور برای او یک امر دائمی بود. ما از اینجا با هم رفتیم اهواز؛ اولِ رفتن ما به جبهه، به اتفاق رفتیم. توی تاریکی شب وارد اهواز شدیم. همه جا خاموش بود. دشمن در حدود یازده دوازده کیلومتری شهر اهواز مستقر بود. ایشان شصت هفتاد نفر هم همراه داشت که با خودش از تهران جمع کرده بود و آورده بود؛ اما من تنها بودم؛ همه با یک هواپیمای سی - ۱۳۰ رفته بودیم آنجا. به مجردی که رسیدیم و یک گزارش نظامی کوتاهی به ما دادند، ایشان گفت که همه آماده بشوید، لباس بپوشید تا برویم جبهه. ساعت شاید حدود نه و ده شب بود. همان جا بدون فوت وقت، برای کسانی که همراه ایشان بودند و لباس نظامی نداشتند، لباس سربازی آوردند و همان جا کوت کردند؛ همه پوشیدند و رفتند. البته من به ایشان گفتم که من هم میشود بیایم؟ چون فکر نمیکردم بتوانم توی عرصه‌ی نبرد نظامی شرکت کنم. ایشان تشویق کرد و گفت بله، بله، شما هم میشود بیائید. که من هم همان جا لباسم را کندم و یک لباس نظامی پوشیدم و - البته کلاشینکف داشتم که برداشتم - و با اینها رفتیم.

یعنی از همان ساعت اول شروع کرد؛ هیچ نمیگذاشت وقت فوت بشود. ببینید، حضور این است. یکی از خصوصیات خصلت بسیجی و جریان بسیجی، حضور است؛ غایب نبودن در آنجایی که باید در آنجا حاضر باشیم. این یکی از اوّلیترین خصوصیات بسیجی است.

در روز فتح سوسنگرد - چون میدانید سوسنگرد اشغال شده بود؛ بار اول فتح شد، دوباره اشغال شد؛ باز دفعه‌ی دوم حرکت شد و فتح شد - تلاش زیادی شد برای اینکه نیروهای ما - نیروهای ارتش، که آن وقت در اختیار بعضی دیگر بودند - بیایند و این حمله را سازماندهی کنند و قبول کنند که وارد این حمله بشوند. شبی که قرار بود فردای آن، این حمله از اهواز به سمت سوسنگرد انجام بگیرد، ساعت حدود یک بعد از نصف شب بود که خبر آوردند یکی از یگانهائی که قرار بوده توی این حمله سهیم باشد را خارج کرده‌اند. خب، این معنایش این بود که حمله یا انجام نگیرد یا بکلی ناموفق بشود. بنده یک یادداشتی نوشتم به فرمانده‌ی لشکری که در اهواز بود و مرحوم چمران هم زیرش نوشت - که اخیراً همان فرمانده‌ی محترم آمده بودند و عین آن نوشته‌ی ما را قاب کرده بودند و دادند به من؛ یادگار قریب سی ساله؛ الان آن کاغذ در اختیار ماست - و تا ساعت یک و خرده‌ای بعد از نصف شب ما با هم بودیم و تلاش میشد که این حمله، فردا حتماً انجام بگیرد. بعد من رفتم خوابیدم و از هم جدا شدیم.

صبح زود ما پا شدیم. نیروهای نظامی - نیروهای ارتش - که حرکت کردند، ما هم با چند نفری که همراه من بودند، دنبال اینها حرکت کردیم. وقتی به منطقه رسیدیم، من پرسیدم چمران کجاست؟ گفتند: چمران صبح زود آمده و جلو است. یعنی قبل از آنی که نیروهای نظامىِ منظم و مدون - که برنامه ریخته شده بود که اینها در کجا قرار بگیرند و آرایش نظامیشان چگونه باشد - حرکت بکنند و راه بیفتند، چمران جلوتر حرکت کرده بود و با مجموعه‌ی خودش چندین کیلومتر جلو رفته بودند. بعد هم الحمدللَّه این کار بزرگ انجام گرفت، و چمران هم مجروح شد. خدا این شهید عزیز را رحمت کند. اینجوری بود چمران. دنیا و مقام برایش مهم نبود؛ نان و نام برایش مهم نبود؛ به نام کی تمام بشود، برایش اهمیتی نداشت. باانصاف بود، بیرودربایستی بود، شجاع بود، سرسخت بود. در عین لطافت و رقت و نازکمزاجی شاعرانه و عارفانه، در مقام جنگ یک سرباز سختکوش بود.

من خودم میدیدم شلیک آر. پی. جی را که نیروهای ما بلد نبودند، به آنها تعلیم میداد؛ چون آر. پی. جی جزو سلاحهای سازمانی ما نبود؛ نه داشتیم، نه بلد بودیم. او در لبنان یاد گرفته بود و به همان لهجه‌ی عربی آر. بی. جی هم میگفت؛ ماها میگفتیم آر. پی. جی، او میگفت آر. بی. جی. او از آنجا بلد بود؛ یک مقدار هم از یک راه‌هائی گیر آورده بود؛ تعلیم میداد که اینجوری آر. پی. جی را بایستی شلیک کنید. یعنی در میدان عملیات و در میدان عمل یک مرد عملی به طور کامل. حالا ببینید دانشمند فیزیک پلاسماىِ در درجه‌ی عالی، در کنار شخصیت یک گروهبانِ تعلیم دهنده‌ی عملیات نظامی، آن هم با آن احساسات رقیق، آن هم با آن ایمان قوی و با آن سرسختی، چه ترکیبی میشود. دانشمند بسیجی این است؛ استاد بسیجی یک چنین نمونه‌ای است. این نمونه‌ی کاملش است که ما از نزدیک مشاهده کردیم. در وجود یک چنین آدمی، دیگر تضاد بین سنت و مدرنیته حرف مفت است؛ تضاد بین ایمان و علم خنده‌آور است. این تضادهای قلابی و تضادهای دروغین - که به عنوان نظریه مطرح میشود و عده‌ای برای اینکه امتداد عملی آن برایشان مهم است دنبال میکنند - اینها دیگر در وجود یک همچنین آدمی بیمعنا است. هم علم هست، هم ایمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛ هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل. اینکه گفتند:

با عقل آب عشق به یک جو نمیرود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم‌

نه، او آب و آتش را با هم داشت. آن عقل معنوىِ ایمانی، با عشق هیچ منافاتی ندارد؛ بلکه خود پشتیبان آن عشق مقدس و پاکیزه است. 2/4/1389

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شکستی تاریخی برای حامیان دولت در بابل!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۳۷ ب.ظ


یک هفته پیش از دومین سالروز پیروزی دکتر روحانی در انتخابات ریاست جمهوری، بنرهایی در سطح شهر بابل نصب شد که حکایت از برگزاری جشنی بزرگ در 24 خرداد امسال داشت. نکته عجیب این بود که برنامه مذکور، نه از سوی جریان اعتدال، بلکه از طرف جریان مدعی اصلاح طلبی تدارک دیده شده بود.

نخستین خبری که از این جشن سیاسی شنیده شد مربوط به حضور حجت الاسلام یونسی بود. یونسی، تک تیرانداز جریان اصلاحات لقب گرفته و او از نگاه اهل سیاست، عنصری است که با توجه به سوابق اطلاعاتی خود می داند چه موقع و با چه جمله ای باید آشوبی سیاسی را کشور یا منطقه، جهت دهی نماید. دعوت از یونسی برای حضور در بابل، به یک معنا نشانه پیروزی جریان های اصولگرا در این شهر محسوب می شود. منتقدان دولت در هفته های اخیر با دعوت از سخنرانانی چون محمود احمدی نژاد، حمید رسایی، بیژن نوباوه و حسین الله کرم، مانوری از اتحاد و عزم خود را برای به چالش کشاندن سیاست های مشکوک دولت یازدهم در مناسبات داخلی و خارجی، به نمایش گذارده بودند. دعوت از یونسی برای سخنرانی در بابل با توجه به سوابقی که از او در ذهن جریان های رقیب دولت به جا مانده، اتفاقی شبیه به صحنه آوردن گارد ریاست جمهوری عراق در میادینی بود که نیروهای مدافع حریم ایران اسلامی، عرصه را بر متجاوزان تنگ می نمودند.

برگزارکنندگان جشن پیروزی دولت شاید به زعم خود می پنداشتند که حضور یا ممانعت از حضور یونسی در بابل، یک بازی دو سر برد برای آنان محسوب خواهد شد. زیرا حضور یونسی می توانست به تقویت روحیه جریان حامی دولت، مدد رسانده و ممانعت از حضور او باعث جلب توجه افکار عمومی و تحریک حس کنجکاوی و هیجان طلبی لایه هایی از مردم برای شرکت در مراسم جشن دولت و در نتیجه، ازدحام جمعیت در محل برگزاری این مراسم بشود.

مخالفت با حضور یونسی در بابل، پیش بینی درستی بود. انصار حزب الله و دیگر گروه های انقلابی شهر اعلام کردند که با برگزاری جشن پیروزی دولت، مخالفتی نداشته اما حضور یونسی را با توجه به نقش کلیدی او در فتنه های داخلی و منطقه ای، تحمل نخواهند کرد. در این میان، روحانیت شهر نیز پا به عرصه نهاد و مخالفت رسمی خود با حضور یونسی را به مسئولان سیاسی و امنیتی اعلام نمود. موضع مخالف امام جمعه محترم شهرستان بابل و نیز مدیر حوزه های علمیه این شهرستان با حضور یونسی، صفحه ای دیگر از اتحاد راهگشای نیروهای حامی گفتمان انقلاب اسلامی را به نمایش گذاشت که قطعاً با مذاق جریان رقیب، سازگار نخواهد بود.

اما آن چه جالب توجه است، اینکه به رغم تبلیغات گسترده و فضاسازی روانی برگزارکنندگان جشن پیروزی دولت، تعداد حاضرین در جلسه 24خرداد بابل، از تعداد بنرهای تبلیغاتی نصب شده در سطح معابر هم کمتر بود!

این اتفاق، آن هم در دومین سالگرد روی کار آمدن دولتی پرادعا باید مورد ارزیابی و تأمل جدی قرار بگیرد.

هم جریان اعتدالیون حامی دولت که سعی داشتند بر اساس مفروضات خود با توجه به استقبال گسترده! مردم، اصطلاحی خودساخته با عنوان "بابلی های روحانی خواه"! را به زعم خود روی زبان ها بیندازند و هم جریان اصلاحاتی که تا کنون می اندیشید که می تواند از وزن و جایگاه روحانی به عنوان مرحله گذار، بهره ببرد، به یقین با مشاهده اقبال کمرنگ مردم از جشن دوسالگی دولت، تغییری محسوس در رویکردهای خود ایجاد خواهند نمود.

با توجه به نزدیک بودن انتخابات مجلس شورای اسلامی و حساب ویژه ای که دو جریان مذکور برای به دست آوردن کرسی های قوه مقننه باز کرده اند، پیش بینی می شود که اتخاذ شیوه هایی چون برگزاری کنسرت های موسیقی و دعوت از هنرمندان و ورزشکاران سرشناس و ... برای جلب توجه در میان مردم و پوشش ضعف جایگاه مردمی مدعیان حل فوری معاش جامعه، در اولویت برنامه های جریان اعتدال و اصلاحات قرار بگیرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خبری جالب از انتخابات خبرگان در مازندران

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۰۱ ق.ظ

تصاویر کربلا حضرت آیت الله سیفی مازندرانی


بر اساس شنیده های موثق، به دعوت دو تن از علمای بنام مازندران و قم، آیت الله علی اکبر سیفی از علمای گرانسنگ مازندرانی حوزه علمیه قم در انتخابات مجلس خبرگان مازندران شرکت خواهد کرد. مقام معظم رهبری در جریان ارتحال فرزند برومند این فاضل ارجمند، وی را عالم مجاهد لقب داده بود.

با ورود آیت الله سیفی به این دور از رقابت ها، فهرست منتخب جامعه مدرسین در مازندران تکمیل شده است. آیت الله لاریجانی، آیت الله سیفی، حجج اسلام طبرسی و معلمی، چهار نامزد مطرح در فهرست مورد حمایت مدرسین حوزه علمیه قم برای مازندران خواهند بود.

با این وصف، آیت الله توکل و حجت الاسلام محمدی لائینی که از گزینه های احتمالی جایگزینی مرحوم آیت الله جباری در فهرست خبرگان مازندران بودند در شمار نامزدهای مورد حمایت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نخواهند بود.

حجت الاسلام حسن روحانی امام جمعه شهر بابل نیز خود را برای حضور در این دوره از رقابت های مجلس خبرگان آماده می کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از این هنرمند بابلی درس بگیریم

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۰۴ ب.ظ

1433947569508.jpg


1433949101979.jpg

چهارشنبه گذشته به دعوت حسین آقای منصف، مسئول کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی بابل به همراه شهردار و جمعی از فعالان فرهنگی این شهر دیداری با یک هنرمند مجسمه ساز بابلی که جزو فرار مغزهای! این شهر بوده و سالهاست که ساکن بابلسر شده، داشتم. این دیدار در منزل این مجسمه ساز که تبدیل به موزه ای عمومی گردیده، انجام گرفت.

راستش را بخواهید من هیچ وقت با هنر مجسمه سازی میانه ای نداشته  و نتوانسته ام با این کار، ارتباطی برقرار کنم. قصد ابتدایی ام از این همراهی فقط لبیک به دعوت حسین آقای منصف عزیز بود.

آقای امیری، دبیر بازنشسته ای است که منزل نسبتاً بزرگ خود را در بابلسر به کارگاه و نمایشگاه مجسمه سازی تبدیل کرده و آن را با سلیقه ای خاص زینت داده است. امیری منزل خود را وقف مردم نموده که تا ابد به عنوان نمایشگاهی از آثار او در دسترس هنردوستان قرار داشته باشد.

این مسئله برایم جالب بود که یک هنرمند تمام دارایی اش را برای ثبت و ماندگاری آثارش به ملت تقدیم می کند. کاش ما مدعیان فرهنگ ایثار و همه دغدغه مندان عرصه ارزش های انقلاب و اسلام نیز شهامت داشتیم تا ملک و دارایی خود را مثلاً وقف ساخت گنجینیه شهدا یا علمای شهرمان یا دیگر امور همسو قرار بدهیم.

آقای امیری، بخشی از حیاط منزلش را برای سرای ابدی خود انتخاب کرده و جای خودش را برای بعد از صد و بیست سالگی اش تعیین نموده که در نوع خود اقدامی جالب به نظر می رسد. تصویری از این مکان نیز در بالا منتشر شده است.

این هنرمند مجسمه ساز یک جمله ای را در بیان فلسفه اقدام ایثارگرانه خود بیان داشت که برایمان می تواند مفید و شنیدنی باشد. او گفت من می خواهم در لحظه جان کندنم، مثلاً آخرین لحظه ای که دارم در آب دریا غرق می شوم و گذشته ام مقابل چشمم به نمایش در می آید، حسرت این را نخورم که ای کاش قدر فرصت زندگی را دانسته و کاری نیک و شایسته از خود به یادگار می گذاشتم!

نکته ای که آقای امیری به عنوان مبنای کار خیرخواهانه خود قرار داده است منبعث از آموزه ای وحیانی است که روز قیامت را یوم الحسره همه مردم دانسته و این گونه بیان می دارد که در آن روز، همه با یادآوری گذشته دنیایی خود حسرت می خورند که ای کاش می توانستند به دنیا بازگشته و لحظه ای از فرصت های از دست رفته زندگی خویش را جبران بنمایند.

برای این هنرمند عزیز بابلی آرزوی سلامت و توفیق و طول عمر داشته و برای خودم و همه مردم، تقویت باور مرگ آگاهی و تأثیر این باور در امور روزمره زندگی را از خداوند منان خواهانم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حرفی که در خواستگاری به دل یک جوان نشست

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۴، ۰۶:۱۲ ق.ظ


شهید محمد منتظر قائم

تولد: نکا- مازندران- 25/6/1363

شهادت: درگیری با عناصر گروهک پژاک- ارتفاعات جاسوسان سردشت- 13/6/1390

مزار: نکا- مازندران

 

=از بچگی، حدود شرعی را رعایت می کرد. مقید بود احکام و دستورات دینی را انجام دهد. هم نان حلال پدر، هم تربیت صحیح مادر و هم کشش و جاذبه‌ای که روحش را به سمت معنویات می‌کشاند، باعث شده بود تا او که آن روزها یک بچه دبستانی کم سن و سال بیشتر نبود، پا به پای بزرگترها، بی‌آنکه کسی از او خواسته باشد، ریز به ریز به شرعیات و احکام اسلام عمل کند؛ روزه کامل بگیرد، مسجد برود و نماز بخواند.

 

=همه کارهایش حساب و کتاب داشت. همیشه هر آنچه که وظیفه‌اش بود تمام و کمال انجام می‌داد. با دیدنش غبطه می‌خوردی و دلت می‌خواست جای او باشی. هرگز حرفی نزده بود که پدر و مادر را برنجاند. اصلاً اهل دل شکستن نبود، عصبانیتش را خیلی ندیدیم. وقتی هم که عصبانی می‌شد، نهایتش این بود که بگوید «چه ربطی داره؟!» به اندازه ای درست زندگی کرده که پدرش می‌گوید محمد با آنکه فرزندم بود ولی معلم من هم بود!

 

=واقعاً عاشق لباس سپاه بود. بی کار شده بود، ولی برای کسب درآمد هیچ‌جایی نمی‌رفت. دلش نمی‌خواست غیر از سپاه به جای دیگری فکر کند. بالاخره هم به آرزویش رسید و در دانشگاه امام حسین(ع) سپاه پذیرفته شد. سر از پا نمی‌شناخت.

 

=با هم مشهد بودیم که گفت: «می‌خوام ازدواج کنم، بیا بریم انگشتر بخریم.» همه کارهایش برایم عجیب و غریب به نظر می آمد؛ این یکی هم. توی دوره ای که همه تشریفاتی شدند و یک طور دیگری زندگی می‌کنند محمد هنوز در حال و هوای پاک و خدایی اوایل انقلاب و دوران دفاع مقدس زندگی می‌کرد. رفتیم بازار امام رضا برای خرید. دو تا انگشتر عقیق گرفت و یک پیراهن یقه دیپلمات. والسلام! همین قدر ساده و بی‌ریا.

 

=زندگی مشترکش ساده و بی‌ تکلف شروع شد. با یک خواهر شهید ازدواج کرد؛ یکی مثل خودش. ساده و به دور از تشریفات و تجمل گرایی دختران امروزی. انتخابش درست بود؛ این ادعا را رفتار زینب گونه همسرش در روز تشییع جنازه، تایید می‌کند. جایی که تکبیر می‌گفت و محمد را بدرقه می کرد.

=روزی که آمد خواستگاری، اول از عقاید، روحیات و فعالیت هایی که داشت صحبت کرد. بعد هم از آینده کاری و جذب شدن در سپاه گفت و از سختی ها و مشکلاتی که شاید به همراه داشته باشد. نوبت من که شد گفتم: «معیار من برای ازدواج، ایمان، تقوا و اخلاقه. مادیات برام زیاد مهم نیست، ولی معنویات خیلی اهمیت داره. حتی حاضرم با شما توی کلبه خرابه زندگی کنم؛ اما توی زندگیمون عشق به خدا و محبت اهل بیت فراموش نشه.»

 این جمله آخرم به دلش نشسته بود. بارها شده بود که می گفت: «من از یک حرفت توی جلسه خواستگاری خیلی خوشم اومد؛ این که گفتی توی زندگیمون عشق به خدا و اهل بیت، فراموش نشه.»

=از وقتی که با هم رفتیم زیر یک سقف، راحت تر از شهادت حرف می زد. داشت آماده ام می کرد. یادم است یک روز گفتم: «من به اینکه خواهر شهیدم افتخار می‌کنم.» نگاهی به من کرد و گفت: « اگه شما خواهر شهیدی من خود شهید هستم!»

=بعضی وقتها میان صحبتهای دو نفره مان می گفتم: «محمد! من از فشار قبر و تنهایی و تاریکیش می ترسم.» با خنده می گفت: «نترس وقتی شهید شدم، جایگاهم پیش خدا با ارزش می شه. اونوقت خودم میام و کمکت می‌کنم.»

=مهربان و با اخلاق بود. همیشه شرمنده اخلاق و رفتارش می شدم. در طول مدتی که با هم زندگی کردیم خشم و عصبانیتش را ندیدم، جز یک بار. آن هم وقتی یکی از اقوام، مطلب نادرستی را درباره حضرت آقا گفت. چهره‌اش را دیدم که از فرط عصبانیت بر افروخته شده. همان لحظه یک جواب محکم و دندان شکن به طرف داد.

 =مشکلی اگر در زندگی اش پیش می آمد اولین راه‌حلش صلوات بود. توی پیچ و خم زندگی، هر جا که گیر می‌افتاد اول می رفت سراغ ذکر صلوات. توکل زیادی داشت. یک روز برادرش تصادف خیلی سختی کرد. همه ناراحت بودند و مضطرب، اما محمد خونسرد و صبور دلداری شان می داد و می گفت: «تا خدا نخواد هیچ اتفاقی نمی افته.»

=محمد طاها، پسرش را، زیاد نمی دید. وقتی هم که به مرخصی می آمد آن اندازه ای که باید در آغوشش نمی‌گرفت. نه که دوستش نداشته باشد، می ترسید. از وابستگی و تعلق به این بچه، که محمد برای این دنیا نبود. پسرش را دوست داشت، ولی هدفش را بیشتر.

 

=اسمش توی شناسنامه محمد غلام نژاد بود. یک سال پیش از شهادتش فامیلی‌اش را تغییر داد و گذاشت منتظر قائم. به خاطر علاقه ای که به شهید محمد منتظر قائم، فرمانده سپاه یزد داشت. شهیدی که در حادثه طبس به شهادت رسید. هیچ کس جز من از این موضوع اطلاع نداشت. مثل یک راز بود بین من و محمد. گفتم: «حالا چطور می خوای این موضوع رو به پدرت بگی؟» گفت: «بالاخره یک روزی خودش می فهمه.»

 آن روز روزی بود که خبر شهادتش را برای خانواده آوردند.


=دلباخته مقام معظم رهبری بود و همیشه گوش به فرمان ایشان. شبیه سربازی که پا در رکاب و از خود گذشته، هر لحظه منتظر فرمان ولیّ زمانش باشد. تکه‌کلام همیشگی‌اش در فتنه 88 این بود: « فقط آقا، ببینید حضرت آقا چه می‌فرمایند، همه اینها رفتنی‌اند، اونچه می‌مونه فقط ولایته، دل بسپارید به حضرت آقا.»

 

=معلومات زیادی هم داشت. پیدا بود زحمت زیادی کشیده و روی خودش کار کرده است. از همین معلومات، برای حمایت از جبهه اسلام و انقلاب استفاده می کرد. بچه‌ها هر کجا گیر می‌کردند و سئوالی برایشان بی‌جواب می‌‌ماند، می‌رفتند سراغ محمد. او هم خیلی روشن و گویا جواب می‌داد.

  [http://www.aparat.com/v/79be7a6d2672dec600b8bc055713688486477

=یک روز توی اتاق دراز کشید. چفیه را انداخت روی صورتش. گفت: «فرض کن من شهید شدم، تو هم اومدی بالای سرم، میخوام ببینم عکس العملت چیه؟» خیلی اصرار کرد. پیش خودم گفتم دلش را نشکنم. رفتم بالای سرش، چفیه را کنار زدم. دست کشیدم روی محاسنش و گفتم: «محمد عزیزم! شهادتت مبارک. بالاخره به آرزوت رسیدی

خوشحال شد.

=این خاطره برایم تداعی شد. همان روزی که جنازه اش را آوردند. رفتم بالای سرش. به صورتش نگاه کردم و یاد آن روزی افتادم که می خواست عکس العمل من را بعد از شهادتش ببیند. همان جمله‌ آن روز را دوباره تکرار کردم: «محمد عزیزم! شهادتت مبارک، بالاخره به آرزوت رسیدی!»

خوشحال شد...

 به کوشش مهدی قربانی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دو روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری، رهبر انقلاب از چه چیزی اظهار نگرانی کرد؟

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۴، ۰۶:۰۹ ق.ظ


22 خرداد نود و دو، در حالی که تنها دو روز به انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده بود، رهبر معظم انقلاب در دیدار با اقشار مختلف مردم، با اشاره به مباحث طرح شده در مناظره هشت نامزد انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری، در خصوص پرهیز از ضعف و عدم رودربایستی در عرصه سیاست خارجی، توصیه هایی فرمودند که با مشاهده وضع فعلی مردان دیپلماسی کشور، دغدغه های آن روز مقام معظم رهبری بهتر فهمیده می شود:

کشور ما دشمن دارد، معارض دارد. در عرصه‌ى بین‌المللى، دشمن بین‌المللى دشمنى نیست که با رودربایستى و با من بمیرم، تو بمیرى کنار بکشد؛ در دنیا سیاست این‌جورى نیست که با رودربایستى بگوییم: طرف را خجالت‌زده کنیم، مثلاً عقب بکشد؛ نخیر، هرچه شما ضعف نشان بدهید، او مى‌آید جلو؛ هرچه شما عقب بکشید، او جرى‌تر میشود. این را ما تجربه کردیم؛ یک جاهایى عقب کشیدیم، دشمن ما جرى‌تر شد؛ یک چیزى او گفت، ما به خیال یک مصلحتى حرف او را قبول کردیم، دیدیم پایش را گذاشت روى آن حرف، یک قدم آمد جلو؛ دشمن این‌جورى است. در مقابل دشمن بین‌المللى، با اراده‌ى قوى، با احساس عزّت، با اعتماد به این ملّت - به این ملّت باید اعتماد کرد، ملّت ما ملّت شجاع و رشیدى است - و با توکّل به خداى بزرگ و با حسن ظنّ به وعده‌ى الهى، بایستى راه را انتخاب کرد، با نگاه صحیح، عاقلانه، مدبّرانه پیش رفت، آن وقت خداى متعال هم به این‌چنین کارى برکت خواهد داد و توفیقات الهى شامل حال همه خواهد شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شغلی عجیب در بازار مشهد!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۴، ۰۶:۰۰ ق.ظ


کار تمام کن؟! من واقعاً نمی دانم این دیگر چه مدل شغلی است؟! این آگهی تبلیغاتی را در بازار هفده شهریور مشهد دیدم. برایم عیجب بود که نوشته به چند "کار تمام کن" نیازمندیم!

حالا منظور کسی است که کارهای نیمه کاره دیگران را تمام کند یا کسی که کار یکی را تمام کند، خدا می داند!

اگر کسی در این باره اطلاع دقیقی دارد حتماً بنده را هم در جریان قرار دهد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تقدیر از قوه قضاییه به خاطر برخورد با مدیران متخلف در بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۴، ۰۴:۵۷ ق.ظ


ریاست محترم قوه قضاییه حضرت آیت الله لاریجانی

سلامٌ علیکم

احتراماً نظر به اینکه قوه قضاییه از نهادهای پر اهمیتی بوده که در پایداری نظام جمهوری اسلامی تأثیر بسزایی دارد، خداوند  قادر را شاکریم که رهبر فرزانه ی انقلاب با درایت وصف ناشدنی ، جنابعالی را که فردی وارسته و ولایت مدار می باشید به سکانداری قوه قضاییه منصوب نمودند.

ما با تشکر از جنابعالی به جهت انتصاب حجج اسلام تقوی فر و جعفری به عنوان رئیس کل دادگستری و دادستان استان مازندران که با دقت و نظارت، پرونده های مفتوحه را پیگیری و به حصول نتیجه رسانیده که شنیده ها حاکیست اخیراً در خصوص محکومیت برخی افراد صاحب منصب در ادارات و نهادهای دولتی شهرستان بابل که به بیت المال دست اندازی کرده و با اختلاس و ارتشاء، اموال دولتی را حیف و میل نموده، در دادگاه بدوی حکم صادر شده و در شعبات تجدید نظر استان نیز محکومیتشان قطعی گردیده است.

لذا اقدام شجاعانه و کم نظیر قضات محترم بدوی و تجدید نظر و نیروهای امنیتی دخیل در پرونده، موجب شادی و خرسندی امت حزب ا...، خانواده ی شهدا، ایثارگران و قاطبه ی مردم گردیده و باعث خواهد شد تا در آینده، متجاوزین حتی در ذهنشان هم به فکر دست اندازی به بیت المال نباشند.

در پایان از ریاست محترم قوه قضاییه تقاضا می شود که با تشویق و تأیید ریاست کل محترم دادگستری و دادستان محترم مرکز استان و قضات محترم که در اینگونه پرونده ها مبادرت به انشای رأی می نمایند، موجبات دلگرمی نامبردگان را فراهم آورده و ان شاا... با امیدوار شدن مردم به آن نهاد محترم، در تقویت نظام اسلامی گام های مؤثری برداشته شود.

 

......     جبهه اسلامی عدالتخواه شهرستان بابل             انصار حزب ا... مازندران           بنیاد فرهنگی طلوع مازندران 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تقدیر سپاه کربلا از شلمچه نیوز

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۱۴ ق.ظ


سایت شلمچه نیوز را شاید بتوان انقلابی ترین رسانه مجازی حزب الله مازندران دانست که البته با رویکردی ملی و جهانی درصدد دفاع از ارزش های اسلام و انقلاب اسلامی است.

از جمله ویژگی های این پایگاه خبری تحلیلی، صراحت لهجه و عدم رودربایستی و مصلحت اندیشی در عمل به منویات مقام معظم رهبری و احیای فریضیه امر به معروف و نهی از منکر است.

این سایت البته در مسائل فرهنگی نیز دقت نظر و فعالیت قابل تحسینی داشته است. توجه به فرهنگ و معارف دفاع مقدس و زنده نگاه داشتن یاد و نام و راه شهدا از جمله رویکردهای این پایگاه خط شکن در جبهه گفتمان انقلاب اسلامی است.

امروز مطلع شدم که به تازگی از طرف سپاه کربلای استان مازندران، لوح تقدیری به پاس تلاش در راه ترویج فرهنگ ایثار و شهادت به مسئولان سایت شلمچه نیوز تقدیم شده است. ضمن تبریک به فعالان خستگی ناپذیر پایگاه شلمچه نیوز به خصوص برادر خوب و بزرگوارم جناب آقای هدایتی، از خداوند منان توفیق بیشتر در مسیر هدایت و رستگاری را برای این عزیزان خواهانم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در دیدار هیئت محبان المعصومین بابل با آیت الله جوادی آملی چه گذشت؟

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ۰۶:۰۳ ق.ظ


شنبه، شانزدهم خرداد نود و چهار، اعضای شورای مرکزی هیئت ولایتمدار محبان المعصومین علیهم السلام شهرستان بابل با حضرت آیت الله جوادی آملی، مفسّر و مرجع عالی قدر جهان تشیع در موسسه بین المللی اسراء دیدار و گفتگو کردند.

در این دیدار که در فضایی آکنده از معنویت و صمیمیت برگزار شد، در ابتدا، حجت الاسلام اخوی به نمایندگی از هیئت محبان به ارائه گزارشی از عملکرد این هیئت در عرصه های مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی پرداخت. از جمله اقدامات برجسته هیئت محبان المعصومین علیهم السلام که مورد توجه آیت الله جوادی قرار گرفت، اجرای طرح توسعه و احیای مرقد شریف علامه سعیدالعلماء بود. جوانان این هیئت در راستای ترویج آموزهای نورانی مکتب وحی، در این چند سال تلاش نمودند تا نام و یاد و مدفن این عالم کم نظیر را از غربت و مظلومیت خارج کنند. هیئت محبان در همین خصوص به زودی مراسم سالانه ای را در نکوداشت مقام علمی و مذهبی آن عالم وارسته برگزار خواهد کرد.

حضرت آیت الله جوادی آملی پس از استماع گزارش اجمالی اقدامات و تحسین فعالیت های مذهبی جوانان این هیئت، در خصوص نکوداشت مقام شامخ علامه سعیدالعلماء رهنمودهایی را به اختصار بیان نمودند.

معظم له ضمن تقدیر از حرکت خودجوش جوانان ولایی در تکریم جایگاه علم و عمل و آروزی توفیق برای آنان، با اشاره به این کلام شریف مولی الموحدین علی علیه السلام که "العلماء باقون علی ما بقی الدهر" بیان داشتند که این عبارت اگر چه جمله ای خبری است؛ اما می تواند مفید انشاء نیز باشد. بدین معنا که یاد علما را باید تا ابد زنده و جاودانه نگاه داشت.

استاد برجسته فقه و قرآن و فلسفه در تبیین این فرمایش خود افزودند: بقا و فنا در فرهنگ قرآن، زمینی نیست."کل من علیها فان" تأکید بر این سخن است که آن چه زمینی است بقا ندارد. پس منظور از العماء باقون، بقای معنوی و غیر زمینی است. آن چنان که حبّ سیدالشهدا علیه السلام در دلهای مؤمنان باقی است، در دلهای مردم خردمند نیز یاد علمای اهل دین جای دارد. یاد علما با مباحث اخلاقی و روایی و ... آنان زنده می ماند. قبر ظاهری سیدالشهدا در کربلاست، اما قبر باطنی حضرت فی قلوب من والاه یعنی در قلب های شیعیان است. قبر علما را هم باید در دلهای مؤمن ایجاد کرد.

حضرت آیت الله جوادی آملی با طرح این پرسش که ما چگونه باید یاد علما را گرامی بداریم، خاطرنشان ساختند: از آن جا که آنچه در زمین است، باقی نیست؛ ما ناچاریم با معارف و اخلاق و سیره علما آشنا شویم. مراسم گرامیداشت علما به دوگونه می تواند برگزار شود. یک نوع می تواند توأم با احترام و قرائت قرآن و سخرانی در تعظیم مقام عالم بوده و نوع دیگر احیای یاد و نام یک عالم باشد. باید به این نکته توجه داشت که محصول عمر هر کسی، تألیفات اوست. در روایت است که کسی به پیامبر گفت: یا رسول الله! مادامی که در مجلس شما هستیم از محضرتان استفاده می کنیم و از علمتان لذت می بریم؛ اما وقتی از حضورتان مرخص می شویم از این حالت دور می مانیم. حضرت فرمودند: استعن بیمینک. یعنی از دستت کمک بگیر. منظور حضرت نوشتن و ثبت مطالب علمی برای حظّ بیشتر و ماندگار است. روایت داریم که از خودت کتاب (نوشته خود) را به میراث بگذار.

درباره سعیدالعلماء نیز کار باید بدین گونه صورت بگیرد و یاد او باید به همین وجه زنده نگه داشته شود. بعضی از آثار آن عالم بزرگ و معاصر شیخ انصاری منتشر شده و بعضی نیز هنوز به انتشار نرسیده است. بعضی از آثار تدوین نشده ایشان در نجف وجود دارد. اولین کار شما باید احیای میراث سعیدالعلماء باشد. این کار باعث می شود تا کسی که می خواهد سیره علمی او را بنویسد، دستش خالی نباشد. این کار، کار بزرگی است. شما از بزرگی کار ناامید نباشید. در هر سال یک مقدار هم که آثار ایشان را تدوین کنید، قدمی ارزنده برداشته اید. استمرار این روش منجر به زنده شدن نام سعیدالعلماء خواهد شد و این مراسم سالگرد به مرور به کنگره ای عظیم بدل خواهد گردید. در این خصوص علمای توانمند استان مازندران که تعدادشان هم کم نیست، می توانند نقشی ارزنده داشته باشند. با علمای نجف هم ارتباط بگیرید تا بهتر بتوانید به آثار یا مطالب مرتبط با ایشان دسترسی داشته باشید.

مفسّر بزرگ قرآن مجید، سخنان ارزشمند خود را با دعا برای توفیقات نظام و رهبری معظم انقلاب و دفع شرّ بدخواهان به پایان رساندند.

گفتنی است این دیدار، پس از اقامه نماز ظهر و عصر به امامت حضرت آیت الله جوادی برگزار گردید. 

  • سیدحمید مشتاقی نیا