اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

زنگ شهامت

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۹ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۰۱ ب.ظ

با شهدای مدافع وطن؛ شهید محسن آین به روایت همسرش - ایسنا

 

ایشان شب قبل شهادتش یعنی روز پنج‌شنبه شیفت بود و شب به منزل آمد. روز جمعه هم به خاطر همکارش که عیدغدیر می‌خواست به مسافرت برود، قبول کرده بود به جای ایشان شیفت باشد. روز شروع جنگ ساعت سه صبح از خواب بیدار شد و با شنیدن صدای هواپیما‌های جنگنده شیفت از پایگاه گفت: «سمیرا»، فکر کنم جنگ شده است. تلویزیون را روشن کرد متوجه شد که به سرداران کشورمان حمله شده است. همان لحظه آقای آین بالای سر آرتین نشست و مو‌های سر او را نوازش کرد و گفت: «آرتین خیلی می‌ترسد نباید تنهایش بگذاری. حواست به او باشد.» گویا به دلش الهام شده بود این لحظات آخرین بار است که پسرش را نوازش می‌کند. ایشان، چون نگران بودند ساعت ۴:۳۰ بامداد به پایگاه رفت. هر بار که به محل کارش می‌رفت، خداحافظی می‌کرد و راهی می‌شد، ولی این دفعه خیلی خداحافظی برایش سخت بود. نه می‌توانست از ما دل بکند و نه می‌توانست همکارانش را تنها بگذارد. حتی موقع رفتن برای من در ماشین بوق زد و من رفتم کنار پنجره و فکر کردم چیزی جای گذاشته است، ولی ایشان به من گفت: «مواظب خودتان باشید.» 

موقعی که سرکار رفت با فاصله‌های بسیار کم تماس می‌گرفت و احوال من و آرتین را می‌پرسید. در حمله دوم جنگنده‌های دشمن آقای آین تماس گرفت و به من گفت: بروم خانه داداشم تا خیالش راحت باشد.

ممکن است اسرائیل پایگاه‌های مسکونی اینجا را بزند. هر دفعه که آقای آین تماس می‌گرفت از ما حلالیت می‌گرفت و به من می‌گفت ببخشید به خاطر کارم چندسال در بوشهر دور از زادگاهت با من زندگی کردی. در لحظات آخر تا ساعت یک ربع به ۱۲ ظهر در تماس بودیم و این آخرین تماس من و همسرم بود. ایشان در صحبت آخرش به من گفت: «اگر شهید شدم حلالم کنید»، ولی من حرف ایشان را به شوخی گرفتم و گفتم حلالت باشد

حدود نیم ساعت بعد پایگاه هوایی تبریز را زدند و آقای آین و همکارش آقای شهبازی برای اینکه نیرو‌ها در امان باشند و برای حفظ تجهیزات و کاهش خسارت‌ها، جان خود را در معرض خطر قرار دادند و شجاعانه وارد ساختمان شدند و با بستن شیرگاز و شیرهوا در بخش تجهیزات زمینی، مانع گسترش خسارت شدند. در همین لحظات ایثارگرانه بود که موشک‌های رژیم‌صهیونیستی به آن محل اصابت کرد و هر دو به فیض شهادت نائل آمدند. داداشم آن لحظه گفت: سمت شیلتر‌های هواپیما را زدند و آقای آین هم آن قسمت بود. بعد از آن بود که هرچه تماس گرفتم گوشی‌اش خاموش بود. هیچ‌کس به من نگفت که به شهادت رسیده است.

همکارانش می‌گفتند برای‌مان سخت بود خبر شهادت آقای آین را به خانواده‌اش بدهیم. الان شش ماه از این ماجرا می‌گذرد و هر ثانیه که به این ماجرا فکر می‌کنم، احساس می‌کنم داغی دردش و فراغش همین امروز برایم اتفاق افتاده است. این شهیدان با نثار خون خود ثابت کردند که دفاع از سرزمین، ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی مرزی نمی‌شناسد و در برابر دشمن تا دندان مسلح نیز می‌توان با اراده و ایمان پیروز شد.

بخشی از مصاحبه همسر شهید محسن آین اهل خوی که در حمله رژیم سفاک صهیونیستی به پایگاه هوایی تبریز به شهادت رسید/ روزنامه جوان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">