اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۵۵ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

دولت از جامعه، طلاق گرفت!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۰۳ ق.ظ

خبری در رسانه ها منتشر شد که تیتر جالبی داشت. لااقل برای من که یکی از منتقدان رویکرد فرهنگی دولت، یا به عبارتی تعطیلی برنامه های فرهنگی دولت هستم، جالب توجه بود. در تیتر خبر ادعا شده بود که دولت طرحی برای کاهش آمار طلاق در دست اقدام دارد.

خبر خوبی بود و این امید را در خود جای داده بود که بالاخره دولت به فکر حلّ معضلات اجتماعی و فرهنگی جامعه افتاده و قصد دارد که در این رابطه قدمی بردارد. متن خبر طولانی بود. با حوصله خواندم؛ اما عجیب بود که تنظیم کننده خبر بعد از کلی توضیح و تفصیل، بیان کرد که دولت قصد دارد با افزایش ده درصدی تعرفه ثبت طلاق، کاری کند که تقاضای طلاق در کشور کاهش یابد!

این بود خلاصه فکر و عزم دولت محترم جمهوری اسلامی برای رسیدگی به یکی از مبنایی ترین معضات اجتماع که به نوعی خاستگاه بسیاری از گره ها و مفاسد جامعه محسوب می شود. من دیگر حرفی ندارم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کسی سیاه نپوشید!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۴۶ ب.ظ

مرگ هاشمی هم نشان داد که کشور دارای دو جناح است؛ جناح مردم و جناح مسئولان.

چپ و راست، یک بازی مسخره است و چیزی جز تمثیل برادری سگ زرد با شغال نیست.

نگاه به مجالسی که به یاد مرحوم هاشمی در گوشه و کنار شهرها برگزار می شود نشان می دهد که اگر بخشنامه ها در کار نبودند، مراسمی هم برای او برگزار نمی شد.

امیدوارم مسئولین متوجه این فاصله بزرگ گردیده و برای علاج آن چاره ای بیندیشند. یادمان نرود که آموزه های مدیریتی دین، بنا را بر حاکمیت بر قلب ها نهاده است. خدا کند آنهایی که از ملت و آرمان هایشان فاصله گرفته اند دوباره به دامان مردم بازگردند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نان به نرخ روز!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۴۴ ب.ظ

کسی که در آشوب های 18 تیر 78، پرونده دار شد و بعدها با اغماض اصحاب نفوذ، توانست راهی شورا شود، به ناگاه مرید هاشمی شد و پیشنهاد داد تا جایی را پیدا کرده و به اسم آن مرحوم نامگذاری کنند.

نمی دانم چرا اسم و سخن او را که دیدم، وقایع آن سال ها مقابل چشمم ورق خورد، مهاجر و منوچ و ملوس و مریم شانسی و ... و جمله ای معروف از اکبر هاشمی رفسنجانی که گفت: نمی گذاریم بچه ساواکی ها مملکت را به آشوب بکشانند.

من هم پیشنهاد می دهم حتماً خیابانی که منزل فرد مذکور در آن قرار دارد را به نام "خیابان 23 تیر" ثبت کنند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هاشمی رفسنجانی و کبل عزیز!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۳۱ ب.ظ

هنوز یک سال نگذشت از روزی که هاشمی رفسنجانی رجز خواند و گفت: مجلس جدید خبرگان، وظیفه انتخاب رهبر بعدی را بر عهده دارد!

در محله حمزه کلای بابل، پیرمرد باصفا، خمیده و بسیار متدینی بود به نام کربلایی عزیز که حدود 104 سال از خدا عمر گرفت. او که چند باری توفیق دیدارش را داشتم، دایی آیت الله محمدی، تولیت محترم مدرسه روحیه بابل بود که خودش نیز چند سالی را در جوانی به فراگیری علوم دین در مدرسه صدر گذراند.

پیرمرد با صفا و خوش سیما عادت داشت هر روز قبل از نماز صبح، در حیاط خانه اش بایستد و با همان صدای نحیفش اذان بگوید.

معروف است که یک روز جوانی بی ادب در خیابان به او رسید و با قلدری گفت: تو هستی که هر صبح بلند می شوی و اذان می گویی؟! یک بار دیگر اذان بگویی و مزاحم خواب ما بشوی با ماشین، زیرت می گیرم ...!

کربلایی عزیز لبخندی زد و به آرامی گفت: از کجا معلوم خودت زودتر از من نمیری؟!

فردا صبح کربلایی عزیز باز هم اذان گفت. ساعتی بعد خبر آمد، جوان قلدر و بی ادب، جان به جان آفرین تسلیم کرده است!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

لطفاً به من نگاه کنید!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۰۳ ب.ظ

این که کار خیری انجام دهیم و ادعا کنیم که در مسیر شهدا حرکت کرده و از آنها الگو گرفته ایم می تواند حرف درستی باشد.

اما این که کار خیر خود را هر روز در بوق و کرنا کرده و به گوش همگان برسانیم، قطعاً بر مبنای آموزهای فرهنگ ایثار و شهادت نیست.

از شهدا که می خواهیم درس بگیریم، کامل و جامع بیاموزیم نه گزینشی و منفعت طلبانه.

شهدا در مسیر علی علیه السلام پا گذاشتند که خرما و نان و شیر را شبانه به دوش کشیده و در بیغوله ها به فقرا و نیازمندان می رساند بی آن که نامی از خود بر زبان آورد.

سیره شهدا مشحون از خاطرات گرانسنگی است که نشان می دهد تربیت یافتگان مکتب علوی، همواره در فکر رفع مشکلات دیگران بودند بی آن که اسم و رسمی برای خود قائل باشند.

"من" و "منیّت" در معارف شیعه، هیچ جایگاهی ندارد. مواظب باشیم جای خدا دنبال خود نباشیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نسخه یک خواننده برای رفع خمودگی!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۴ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۲۱ ب.ظ

الان اصلاً نمی خواهم در موافقت یا مخالفت با اجرای کنسرت موسیقی، سخنی بگویم.

الان نمی خواهم درباره میران صحت و سقم آمارهایی با منابع ناشناس که میزان شادابی یا افسردگی ملت ایران را هر از گاه در بوق و کرنا می کنند، نظری بدهم.

فقط یک سوال طرح می کنم: آیا کسی که قرص مسکّن مصرف کرده و برای ساعتی درد خود را فراموش می کند، می تواند ادعا کند که درمان شده و دیگر مشکلی ندارد؟

فرض را بر این بگذارید که مردم بابل یا اصلاً همه کشور دچار خمودگی هستند و برگزاری کنسرت موسیقی، باعث رفع این معضل می شود، از یک شهر چند صد هزار نفره، چه تعداد می توانند بلیت تهیه کرده و در ساعتی خاص در محدوده سالنی با گنجایش چند صد نفر، چشم به اجرای کنسرت دوخته و ناگهان از خمودگی خارج بشوند؟!

آیا دردهایی عمیق و آزار دهنده چون بیکاری، اعتیاد، فقر و ... با یک ساعت نشستن مثلاً پانصد نفر از جمعیت یک شهر پانصد هزار نفره در سالن کنسرت، درمان خواهد شد؟

اگر بخواهیم کمی ریشه ای تر و البته گذرا به مفاهیمی چون غم و شادی بپردازیم، سه عنصر دین، علم و تجربه را هم باید مدّنظر قرار بدهیم. به طور مثال در آموزه های دینی ما، داشتن آرزوهای بلند و دست نایافتنی از جمله عوامل غمزدگی افراد بر شمرده شده است. عناصری چون قناعت، توکل، اعتماد، نیکوکاری، گذشت، حسن ظن، تعهد، عدالت، صله ارحام و ... جایگاهی موثر و غیر قابل انکار در میزان "رضایتمندی" افراد نسبت به زندگی و در نتیجه، حسّ آرامش و شادی مستمر آنان دارد. تحقیقی مختصر نیز نشان می دهد که علاوه بر دین، روانشناسی و تجربه هم ثابت کرده اند که پرهیز از حرص و حسد و دیگر صفات زذیله و نیز کم اعتنایی نسبت به زرق و برق و جاذبه های زودگذر دنیا، نقشی مهم و کلیدی در غم یا شادی افراد دارا هستند.

به عبارت دیگر، راه خلاصی از مشکلات رنج آور جامعه را باید در تقویت باورهای معنوی مردم و البته عمل به اصل خدمت رسانی جست و ریشه بعضی افسردگی ها و خمودگی ها را نیز باید در گره های واقعی و گاه موهوم مادی رایج در جامعه دانست.

به نظر می رسد کسانی که با بودجه بیت المال، تریبونی را در اختیار نظریه پردازی افراد غیر متخصصی چون این برادر خواننده فراموش شده قرار می دهند، باید درباره مسیری که قرار است در عرصه مدیریت فرهنگی شهر بپیمایند، تجدید نظر بنمایند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پیرامون شکایت شهردار از منصف

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۴۵ ب.ظ

اگر از من می خواستند که یکی از صفات مثبت شهردار بابل –فارغ از بعضی ضعف ها به خصوص در حوزه فعالیت های فرهنگی- را نام ببرم بی تردید به سعه صدر وی در مواجهه با منتقدان و مخالفانش اشاره می کردم.

شکایت اخیر شهردار از عضو شورای شهر و نیز یکی از شهروندان، این امتیاز تحسین برانگیز ایشان را از بین برد.

هر چند بعضی صاحب نظران علت شکایت وی از دو فرد مذکور را به قوت گرفتن احتمال استیضاح او در شورای شهر و انتقام از مخالفینش ربط می دهند و بعضی دیگر نیز بر این باورند که مشاوران ماجراجوی شهردار او را متقاعد کرده اند که فهرست مورد حمایت محمد حسین منصف در این دوره از رقابت های شورای اسلامی! شهر، جدی ترین رقیب فهرست نامزدهایی است که قرار است بله قربان گوی شهرداری باشند و ... من اما به نوبه خود هیچ تحلیل و تفسیری درباره علت تغییر رویکرد ناگهانی شهردار در مواجهه با منتقدان ندارم.

دوستان چپ و راستی که در این سال ها با این قلم آشنایی داشته اند به نیکی می دانند که این حقیر همواره مخالف دادگاه و شکایت و آجان کشی در امور مرتبط با فعالیت های اجتماعی و فرهنگی و ... بوده ام. چه آن وقت که معلمی بسیجی به خاطر انتقاد از امام جمعه سابق امیرکلا مشتری راه پله های دادگاه شده بود و چه آن زمان که دوستانی با رویکرد سیاسی متفاوت به دلیل درج خبری در کانال تلگرامی خود و یا انتقاد از یکی از کانون های ثروت و قدرت پایشان به کلانتری و دادگاه باز شد و یا حتی وقتی که یکی از نویسندگان خوش ذوق؛ اما قلم فروش و بوقلمون صفت - که به حکم روسپیگری هنری، یک روز مزدور یکی از نامزدهای متمول مجلس بود و امروز پاچه خوار یکی از نهادهای خدماتی شهر- در مقام اتهام نشست، در مخالفت با این رویه دست به قلم شدم.

اگر قرار باشد روال شکایت و ارجاع به دادگاه و ... در حیطه فعالیت های اجتماعی به رویه ای معمول و عادی تبدیل شود، بی شک دود آن بیشتر در چشم کسانی فرو خواهد رفت که می خواهند مستقل و بدون وابستگی به منابع قدرت، عقیده و نظر اصلاحی خود را در جامعه مطرح نمایند.

با دادگاهی شدن فعالان اجتماعی و فرهنگی در اموری که مرتبط با کنش های مدنی و نه آسیب زا در حریم اعتقادی و دینی است، مخالفم که البته در این راستا فرهنگ سازی برای حفظ کرامت انسان ها و نیز صبر و سعه صدر طرفین دعوا، اصلی انکار ناپذیر است. 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عدلیه در دوران پسا هاشمی!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۵۰ ق.ظ

مرگ هاشمی از دوش هر کس باری برداشته باشد، باری مضاعف بر دوش قوه قضائیه نهاده است.

حالا دیگر دستگاه قضا نمی تواند برخی مصالح را بهانه ای برای عدم ورود به پرونده های کلان موجود در این نهاد قرار دهد.

الان دیگر وقت آن است که پرونده دخالت فائزه هاشمی در فتنه88 که بایگانی شده بود مورد بررسی قرار بگیرد. مهدی هاشمی هنوز بابت اتهاماتی که در ارتباط مشکوک با بیگانگان داشت محاکمه نشده است. پرونده های مرتبط با مدیریت اسبق دانشگاه آزاد، حرف هایی گفتنی برای تاریخ انقلاب اسلامی دارد.

حالا دیگر رعایت شأن و مرتبه کسی برای چشم پوشی از پرونده های کلان قضایی مطرح نیست.

قوه قضائیه در روزهای آتی، آزمونی سخت و سرنوشت ساز را پیش رو دارد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آموزش فشرده مهارت های تبلیغی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۰۳ ب.ظ

  • سیدحمید مشتاقی نیا

صدای چوب خدا

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۱۷ ب.ظ

تاریخ مرگ هاشمی شبی بود که فرزند ملت، کوس رسوایی او را به صدا درآورد. شب چهارده خرداد88؛ درست در همان ساعاتی که دو دهه قبل، روح خدا با جام زهر خائنان، شهد لقاءالله را نوشید؛ انتقام جام زهرنامه گرفته شد.

پیکر هاشمی، صبح 21 دی ماه در خاک فرو رفت؛ درست در همان ساعاتی که چند سال قبل، مصطفی احمدی روشن به خون غلتید و اندکی بعد دستاورد خون او دستمایه معامله گران خیانت پیشه قرار گرفت.

تقارن بعضی حوادث، اصلاً اتفاقی نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زنگ عبرت

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۲۵ ق.ظ

5nx3_photo_2016-04-18_14-25-31.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا