اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۴۱ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

نمی گذاریم دیگر آمریکا بر جهان حکومت کند

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۳، ۰۶:۴۶ ق.ظ

تصویر شهید در کنار حضرت امام


من در حالی که لحظه های آخر عمرم را می گذرانم به قدرت های جنایتکار اعلام می کنم دشمنان اسلام ما را از چه می ترسانند؟ از محاصره اقتصادی، یا اقدام نظامی یا کنفرانس های خائنانه یا قرار دادهای مظلوم کش یا مانورهای سیاسی که میلیاردها تومان از پول مستضعفین خرج آن می شد؟ این خیمه شب بازی ها برای چیست؟ اگر برای کشتن مسلمین است که امام قهرمان ما فرمودند: من سینه خود را آ ماده کرده ام برای سرنیزه های شما بیائید بکشید ما را ملّت ما بیدارتر می­شوند. جمله امام بزرگ خمینی کبیر از زبان همه مسلمین و مستضعفین در بند می آید آری اگر شما خونخوار هستید و احتیاج به خون مظلوم دارید ما شهادت را با آغوش باز می پذیریم.

جنگ ما برسر خاک نیست بر سر اموال نسیت، جنگ ما برای دفاع از اسلام است اسلام به ما اجازه نمی­دهد که ما بگذاریم هر کس هر غلطی که می خواهد بکند. ما نمی گذاریم دیگر آمریکا بر جهان حکومت کند. ما نخواهیم گذاشت شوروی بر جهان آقائی کند. ما نخواهیم گذاشت اسرائیل برسران مسلمین فرمانروائی کند، زیرا امام فرمود: اسرائیل باید از بین برود. اسرائیل می خواهد بر سران مسلمین فرمانروائی کند. تا یک محروم درجهان است، تا یک مظلوم زیر سلطه ابر جنایتکاران به سر می برد، تا یک مستضعف درچنگال مستکبرین به سر می برد، ما مبارزه و جنگ خواهیم کرد. جنگ ما تا زمانی ادامه دارد که پرچم جمهوری اسلامی بر سر تا سر جهان افراشته شود و شرّ ابرقدرتها و حکومت های مرتجع منطقه را از زمین کم کنیم.

[تا پرچم لا اله الاالله محمّد رسول الله بر جهان طنین نیفکند مبارزه هست وت ا مبارزه علیه مستکبرین هست ما هستیم ]. «امام خمینی »

شرق وغرب باید بداند ما با شهادتمان مظلو میّتمان را به جهان ثابت می کنیم، ما در مکتبی آموزش دیده ایم که استاد آن حسین ابن علی (ع) سالار شهیدان می باشد.. 

از پی آزادی نوع بشر تا روز حشر
کاخ استبداد را از ریشه ویران می­کنیم
تاستمگرپیشه­گان رادر جهان رسواکنیم

 

پرچم آزاد مردی را بپا خواهیم کرد
پس بنای عدل را از نو بنا خواهیم کرد
باندای حق جهان راپرصداخواهیم کرد

اگر امام حسین (ع) پیراهن ظلمت را به تن می کرد و با ابر قدرت زمان یزید کنار می آمد، امروز امام ما هم با آمریکا کنار می آمد. اگر امام حسین (ع) با مروان سازش می­کرد، امروز امام ما هم با اسرائیل سازش می کرد. اگر امام حسین (ع) شهادت را نمی پذیرفت امروز ملّت ما هم این طور به استقبال شهادت نمی رفت ما هر چه داریم از امام حسین (ع) داریم. خدایا در دنیا و آخرت یک لحظه ما را از امام حسین (ع) جدا مگردان.

فرازی از وصیت نامه شهید حسن محمودنژاد از شهدای والامقام شهر مقدس قم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این سنّت خوب را سر جای خودش انجام دهیم!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۳، ۰۶:۴۲ ق.ظ


مقتل خوانی در بسیاری از شهرهای مذهبی کشور رسمی متداول است که بعد از نماز ظهر عاشورا برگزار می شود. سنت زیبا و تأثیرگذار مقتل خوانی ظهر عاشورا مدتی است که در شهرستان بابل نیز مرسوم شده و مورد استقبال عموم عاشقان اباعبدالله قرار می گیرد. دست باعث و بانی این امر خیر درد نکند.

برخی شواهد حاکی است که گاه این سنت حسنه، آسیبی را هم به دنبال داشته است. متأسفانه برخی مساجد و هیئات، آغاز مراسم مقتل خوانی را در اواسط صبح عاشورا قرار داده و رسماً باعث سلب توفیق دسته روی از عزاداران حسینی می شوند. این روند با کمال تأسف در سطح شهر بابل در حال رشد است و بعید نیست چند سال بعد در روز عاشورا شاهد خلوتی خیابان ها و سکوت و بی خبری شهر باشیم.

فراموش نکنیم که بست نشینی در مساجد و تشکیل مجلس برای عرض ارادت به ساحت اهل بیت علیهم السلام در همه مناسبات مذهبی در طول سال، مرسوم بوده و همیشه برقراراست. ویژگی منحصر به فرد عاشورا حضور شکوهمند مؤمنان در خیابان و اعلام عزا و نمایش آمادگی برای یاری حسین علیه السلام در افق نگاه جامعه است. برای همین است که فی المثل برخی علمای بزرگ به شدت تأکید دارند که در عزای مولای متقیان علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله و شهادت امام صادق علیه السلام نیز مریدان اهل بیت با حضور در سطح خیابان ها به تعظیم شعائر الهی بپردازند.

جالب است برخی حضرات متولی هیئات در توجیه برنامه های مفصل خود در صبح عاشورا به این دلیل عجیب استناد می کنند که اگر مردم را رها کنند تا به دسته بروند ممکن است چشمشان به زنان نامحرم و بدحجاب در گوشه و کنار معابر بیفتد و مرتکب گناه شوند! جالب تر این که برخی از همین هیئات روز تاسوعا یا روزهای قبل تر در همان خیابان ها به دسته روی و عزاداری می پردازند! بگذریم از این سوال که دوستان اهل توجیه، روزهای دیگر سال را از چه خیابان و کوچه ای عبور می کنند؟!

روز عاشورا روز از خانه بیرون زدن است. از یاد نبریم که اسلام روی علنی بودن اعلام علقه به دین تأکید فراوان دارد. طبیعی است که قرائت عاشورایی دین از اولویت بیشتری در این خصوص برخوردار است. برخی طیف های ارزشی ما هم به جای آن که عرصه را به راحتی برای مروّجان نگرش سکولاری به دین و عاشورا و ... خالی بگذارند انشاءالله با بهره گیری از نمادها و شعائر حماسی، ابهت اسلام انقلابی را به رخ مدعیان اسلام پاستوریزه بکشانند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وجه تمایز مسئولان قم با برخی مسئولان بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۳، ۰۶:۳۷ ق.ظ


خواننده های پر و پا قرص اشک آتش به خوبی می دانند که این قلم هر جا احساس کرده نیاز است وارد میدان شده و تذکری را به برخی مسئولان کشوری یا شهری و استانی بدهد بی هیچ تعللی به وظیفه خود عمل کرده است. تیغ نقد این وبلاگ تا کنون علاوه بر مسئولان کلان کشوری بسیاری از مسئولان نهادها و سازمان ها در شهر مقدس قم را بی نصیب نگذاشته است. از مدیریت حوزه علمیه قم تا دادگاه ویژه روحانیت و استانداری و اطلاعات و انتظامی و سپاه و شهرداری و بنیادشهید و ... از گزند نقدهای آتشین این قلم مصون نبوده اند. به رغم آن که با کمک برخی دوستان، نقدهای مرتبط با هر نهاد به دست مسئول مربوطه می رسد اما برایم جالب است که شاید کمتر از ده درصد این انتقادها اعتراضی را از سوی دستگاه های ذی ربط به دنبال داشته است. از این منظر سعه صدر و ضریب تحمل مسئولان شهری و استانی قم – چه به نقدهای وارده ترتیب اثر بدهند و چه ندهند - قابل تقدیر است. باور کنید من حتی اگر چندی بعد مطلبی را در افشای رابطه فامیلی یک روحانی نما (کسی که بدون سابقه حوزوی و تنها با تحصیلات مرتبط با دام و طیور! به لباس روحانیت درآمده و به سرعت برق و باد پستی نان و آب دار هم در وزارتخانه ای پولساز به دست آورده) با یک مسئول نظارتی در قم منتشر کنم توبیخ و تنبیهی به دنبال نخواهد داشت. (انشاءالله)

اما اگر خدای ناکرده ناپرهیزی کرده و انتقادی از برخی مسئولان بابلی منتشر کنم؛ مواجب بگیران حضرات با تماس های مکررشان گوشی همراه مرا به مرز سوختن می رسانند. همین میزان که گاهی نقدی کوچک از یک مسئول بابلی منتشر می کنم متأسفانه در اغلب موارد شاهد اعتراض و تهدید و فضاسازی و ... هستم که در نوع خودش کم نظیر است. البته پاسخگویی و یا تکذیب یک خبر و نقد، حق هر مسئول یا مخاطبی است که محور و موضوع آن مطلب بوده و من نیز تاکنون در این باره ( نشر جوابیه ها) قصور نداشته ام؛ اما فشار و توهین و تهدید، راهکاری غیراصولی است که قطعاً درباره این وبلاگ اثربخش نخواهد بود.

حالا فرض کنید من بخواهم اطلاعاتی درباره پشت پرده تصادف عشقی! یک آقازاده مازندرانی منتشر کنم، یا این که بگویم سرنوشت خاوری فرضی مازندران به کجا رسیده و یا این که از کتاب خاطرات آیت الله فاضل استرابادی، چاپ شده توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مطلب مستندی را درباره عضویت یک مقام استانی در انجمن حجتیه ذکر کنم و ... به نظر شما آستانه تحمل برخی از همشهریان چقدر خواهد بود؟

گاهی شوخی و جدی به برخی رفقا که اصرار می کنند از قم به بابل رحل اقامت کنم می گویم من اگر یکسال در بابل بمانم به گمانم کارم به اعدام می کشد!

من از فتنه88 چند نکته را آموختم. یکی این که هر روز مانند عمر خود که ممکن است روز آخر باشد، انقلاب را در خطر بدانم و از این رو انشاءالله با قدرشناسی هر لحظه از حیات این نهضت الهی، اهل زد و بند و رعب و انزوا نخواهم بود. دیگر این که در دفاع از معروف با کسی تعارف و رودربایستی نداشته باشم و ارزش انقلاب را بیشتر از افراد و بستگانشان بدانم ....

امیدوارم آن دست از مسئولان کم ظرفیت که گمان می کنند چند خط نقد به معنای دشمنی است و لفظی جز چاکرم و مخلصم نباید به گوششان برسد این رویه غلط خود را اصلاح کنند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برای آن "حمید مشتاقی"!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۶ آبان ۱۳۹۳، ۰۶:۴۳ ق.ظ


دوره نوجوانی که مشتری پر و پاقرص مسجد شده بودم بعضی از دوستان که سن و سالشان بیشتر بود وقتی فامیلی ام را می پرسیدند بلافاصله سوال می کردند: مهدی مشتاقی با شما نسبتی دارد؟ می گفتم نه، چون ما مشتاقی نیا هستیم و از نسل سادات؛ اما متوجه می شدم قبل از آن که اینها بخواهند جواب مرا بشنوند گوشه چشمشان رنگ شرارت گرفته و نیشخند روی لبشان خانه می کند! مدتی بعد فهمیدم مهدی مشتاقی انسان عزیز و ساده دلی از گلهای بهشتی است که با آن که سن و سال و هیکلی چشمگیر داشت نیازمند مراقبت اطرافیان بود. این بنده بی آزار خدا چند سالی است که به رحمت حق رفته است.

من هم مثل خیلی از اهالی اینترنت گاه از سر کنجکاوی اسم و فامیلی ام را در موتورهای جستجوگر بررسی می کنم. یک بار سرچ کردم "آقای مشتاقی نیا". از قضا دیدم بانوی محترمه ای نوشته: فلان شب خیلی خوش گذشت؛ با آقای مشتاقی نیا زدیم و رقصیدیم!!

با خواندن این عبارت، برق سه فاز مرا گرفت. خواستم بگویم زن حسابی چرا پرونده سازی می کنی؟ که یادم آمد در بستگان ما هم مثل خیلی از خانواده ها البته با چند کیلومتر فاصله، طیف های مختلف فکری و فرهنگی وجود دارند. والا من جز ایام طفولیت که چیزی از آن به خاطر ندارم، از بدو سن تمیز تا الان شاید فقط در دو حالت، ناخواسته مرتکب عمل شنیع مذکور شده باشم: یکی هنگام فشار گرانی و تلمبار شدن اقساط معوقه بوده و حالت دیگر مربوط می شود به معطلی طولانی در صفوف مستحکم و خلل ناپذیر سرویس های غیربهداشتی! (من که در جاده ها و اماکن عمومی سرویس بهداشتی ندیده ام.)

بگذریم. سی چهل روزی است که یک برادر بزگواری به نام حمید مشتاقی به مسئولیت اداره بهزیستی شهرستان بابل منصوب شده است. این مسئله هم بهانه ای شده تا دوباره رفقا سوژه ای را دست بگیرند و بیفتند به جان ناقابل این حقیر یعنی سید حمید مشتاقی نیا.

عیبی ندارد، آن قدری به دیگران جوالدوز زده ام که طاقت چند سوزن شیرین از طرف دوستان و البته شادی مختصرشان که برایم یک دینا می ارزد را داشته باشم. به این برادر بزرگوار یعنی حمید مشتاقی که تا کنون نه دیده و نه می شناسمش به خاطر قرار گرفتن در این مسئولیت حساس تبریک می گویم. برخلاف تصور این جهانی ما پست حساس فقط شامل مسئولیت های سیاسی و امنیتی نمی شود. هر کس در هر مسئولیتی از امور جامعه اسلامی که قرار دارد جایگاهی حساس را عهده دار شده است؛ به خصوص تصدی امری مانند بهزیستی که توفیق خدمت به آسیب پذیرترین اقشار جامعه را به همراه دارد.

خودم بارها آرزو کردم که اگر قرار است منصب و مسئولیتی را عهده دار شوم به جای پست های فرهنگی که مشغله ای سرکاری است و یا پست های سیاسی که آخر و عاقبت ندارد بتوانم در نهادهای خدماتی به خصوص یادگار ارزنده امام خمینی یعنی کمیته امداد حضور داشته باشم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه های اسیدپاشی بر چهره انقلاب!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۳، ۱۱:۲۴ ب.ظ


این روزها بحث اسیدپاشی بر چهره چندتن از بانوان اصفهانی، به محملی برای حمله ناجوانمردانه رسانه های ضدانقلاب با همدستی اذناب همسوی آنان در داخل کشور به جبهه اهل ایمان و مدافعان انقلاب اسلامی تبدیل شده است. بررسی این مسئله از ابعاد مختلف در بسیاری از رسانه های کشور صورت گرفته است. اشک آتش تلاش دارد تا زاویه نگاه خود را در این ماجرا دنبال نماید:

1- وقتی کلیپ لو رفته به اصطلاح آموزشی مربوط به استخراج یک لامپ در اتاق عمل، دست به دست چرخید و اذهان عمومی را به خود مشغول ساخت باید حدس می زدیم که این بار صدهزارمین توطئه تخریب چی های دشمن، امنیت ناموسی جامعه را هدف قرار گرفته است. دیری نپایید که ماجرای اسیدپاشی اصفهان به تیتر یک رسانه ها تبدیل شد. هر چه ضدانقلاب در داخل و خارج از کشور نفس می کشید پا به میدان گذاشت تا به وسع خود سهمی در این آتش افروزی روانی و تبلیغاتی داشته باشد. درد آن جاست که رسانه هایی با بهره گیری از بودجه بیت المال مسلمین و در سایه سکوت عجیب دستگاه قضا نیز این فضای ملتهب را ملتهب تر ساخته اند. هدف همه دایه های دلسوزتر از مادر فقط یک حرف بود: طرح احیای امر به معروف و نهی از منکر را تعطیل کنید! مؤمنین، سیبل همه این فضاسازی ها بودند. اتحاد جبهه کفر و نفاق، دو هدف را از این هیاهو دنبال کرد: یک- اثبات ظاهر خشن اسلام به جهانیان در راستای استراتژی "داعش نمایی" از هر اقدام اصولی و بنیادگرایانه که این طرح مدت هاست توسط ایالات متحده پیگیری می می شود. دو- اثبات ناتوانی حکومت اسلامی در انجام بدیهی ترین رسالت خود یعنی ایجاد امنیت عمومی به خصوص برای بانوان. به نظر می رسد با توجه به عقب نشینی بلندگوهای دینی از گرامیداشت هفته امر به معروف و نهی از منکر همزمان با آغاز ماه محرم، جبهه کفر و نفاق تا حدودی موفق به کسب نتیجه مورد نظر خود شده است.

2- هر آدمی با حداقل برخورداری از بضاعت فکری می تواند با جمع بندی برقراری اتحاد بین عناصر دشمن از شیرین عبادی و نرگس محمدی گرفته تا بیت مرموز شیرازی و از برخی رسانه های نان خور دولت جمهوری اسلامی تا دولت خبیث انگلیس که همزمان از شهروندان خود خواست به دلیل وجود ناامنی به ایران سفر نکنند به این نکته پی ببرد که حتماً توطئه ای پشت این ماجرا و هیاهو خوابیده است. در این خصوص با توجه به غربت رسانه های انقلاب به نظر می رسد روحانیون و صاحبان تریبون در سراسر کشور به خصوص نهادهای نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها باید نهایت اهتمام را برای روشنگری جامعه به کار ببندند.

3- چه کسی مجوز تجمعات مستمر به بهانه نفی اسیدپاشی اما در واقع در مخالفت با احکام صریح اسلام را در شهرهای تهران و اصفهان صادر کرد؟ جواب مشخص است؛ هیچکس. با این وصف باید پرسید چرا وقتی یک عده طلبه و بسیجی می خواهند تجمعی را برای دفاع از حریم عفاف برگزار کنند همه داخلی ها و خارجی ها برسرشان می ریزند که از کجا مجوز آورده اید؟ اما وقتی ضدانقلاب بر علیه ارزش ها به میدان می آید کسی زبان به شکوه باز نمی کند؟! بی رودربایستی باید گفت مخالفت امروز ضدانقلاب با حکم الهی امر به معروف تکرار مخالفت این طیف در سالهای نخست انقلاب با حکم الهی قصاص می باشد.

4- سال هاست که این کشور شاهد ظهور بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی است. ناامنی برای نوامیس مردم محدود به اسیدپاشی نیست. جالب آن که اخبار مربوط به ایجاد جراحت و یا حتی شهادت آمران به معروف و ناهیان از منکر هر از گاه در رسانه ها منتشر می شود. از متلک گویی خیابانی به بانوان و دختران رهگذر تا اسیدپاشی و آب پاشی به صورت آنان تنها از یک علت اجتماعی در دو دهه اخیر ریشه می گیرد. حذف بسیج و نیروهای باانگیزه مردمی از صحنه امنیت عمومی و مشغول داشتن آنها به امور سرکاری مانند واکسیناسیون و درخت کاری و تداخل مأموریتی با جمعیت هلال احمر و ...، تنها علت جسور شدن اراذل و بروز این مشکلات در سطح جامعه است. مسئولان محترم سیاسی و امنیتی و فرهنگی کشور بدانند تجربه ثابت کرده تا زمانی که رسالت حفظ امنیت مردم مانند سال های دهه شصت به پایگاه های بسیج واگذار نشود مزاحمت های خیابانی اوباش گستاخ و هرزه برای بانوان در اشکال مختلف آن تمامی نخواهد داشت.

5- این روزها خبرهای خوشی از تهران به گوش نمی رسد. پایتخت آبستن حوادث است. باید مراقب بود بازندگان عاشورای 88 با تجدید قوا و تنفس مصنوعی از طریق مجاری اعتدال درصدد تکرار جنایات خود برنیایند. امیدوارم چندی بعد مجبور نباشیم بر لزوم تشکیل سازمان مستقل اطلاعاتی بسیج تأکید کنیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مذاکره به سبک ابراهیم!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۳ آبان ۱۳۹۳، ۱۱:۲۸ ب.ظ


ابراهیم داشت جدی جدی! دردانه جوانش را برای قربانی به پیشگاه خدا آماده می کرد. شیطان باید آخرین دست و پاهایش را می زد. ابلیس در قامت انسان، نزد هاجر رفت و خواست عواطف مادری او را به خدمت درآورد. گفت: هاجر! می دانی شوهرت دارد با تو چه می کند؟ ابراهیم می خواهد نازدانه نوجوانت اسماعیل سیزده ساله ات را با دست خود به قربانگاه می برد؛ آخر به تو هم می گویند مادر؟! از چه روی ساکت نشسته ای و دم بر نمی آوری؟

جواب تاریخی هاجر یک جمله بود: من مطیع فرستاده خدا هستم.

شیطان انسان نما، ناامید از هاجر، سراغ ابراهیم رفت تا مذاکره ای مستقیم! با خود او داشته باشد. او می دانست ابراهیم مردی منطقی است و اهل استدلال. برای همین از در منطق و استدلال و ایجاد شبهه بر او وارد شد.

گفت: ابراهیم! تو رسول خدایی. می خواهی امر خدا را اطاعت کنی، بکن حرفی نیست؛ اما حواست هست که مردم تو را الگوی خود می دانند و ممکن است به تأسی از تو پسران جوانشان را به قربانگاه ببرند؟ آن وقت تو پای این خون ریزی ها خواهی ایستاد؟ وجدانت به درد نخواهد آمد ...؟

ابراهیم بی معطلی فقط یک پاسخ به او داد: رمی جمره. ابراهیم نشان داد که در مواجهه با شیطان، منطقی تر از سنگ، پاسخی وجود ندارد.

این ماجرا را تعریف کردم تا پیش دستی کرده باشم! برای آن که مباد روزی برسد که یکی با عمامه پیغمبر بیاید روی منبر و بگوید: ابراهیم با شیطان دور یک میز نشست و نسکافه خورد، قهقهه سر داد و به دور از چشم اهل منزل، چشمکی رد و بدل کرد!

خدا را چه دیدید؟ من خواستم پیش دستی کنم. فقط خواستم حریف را از الان خلع سلاح کرده باشم! والسلام.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اگر روحانی در کربلا بود!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲ آبان ۱۳۹۳، ۰۳:۴۱ ق.ظ

فرض را بر این بگذاریم که خطبه ها و فرمایشات و پیام های روشنگر امام حسین علیه السلام خطاب به لشکر یزید "ابلاغ" نبوده و مصداقی از مذاکره محسوب می شود. بینی و بین الله، مذاکره هم مذاکره حسینی!

این جمله معروف امام عشق را درباره ماهیت یزید شنیده اید که فرمود: الا و ان الدعی ابن الدعی (هشدار که این زنازاده فرزند زنازاده) قد رکزنی بین اثنتین، بین السلة والذله، (مرا بین دو چیز قرار داده، بین شمشیر یا ذلت) و هیهات من الذله (این قسمت ترجمه نمی خواهد)!

حالا فرض کنید آقای رئیس جمهور که می گوید از امام حسین علیه السلام درس مذاکره را آموخته، توفیق داشت و در کربلا می بود و در جمع لشکریان عاشورا قرار می گرفت. اصلاً فرض را بر این بگذاریم که آقای روحانی می شد سخنگوی سپاه کربلا. به نظر شما ایشان که به رغم اذعان به دشمنی آمریکا، اوباما را فردی باهوش و مؤدب! توصیف کرده درباره یزید چگونه سخن می گفت؟

جناب حاج آقا وقتی می گوید از نهضت اباعبدالله درس مذاکره گرفته و با این جمله به نوعی می خواهد رویکرد مذاکراتی دولت خود را با ایالات متحده رنگ و بوی دینی بدهد، در واقع پذیرفته که آمریکا در شمار یزیدیان تاریخ به حساب می آید.

فرض کنید اگر روحانی قرار بود به عنوان سخنگوی جبهه امام حسین علیه السلام با نمایندگان یزید سخن گفته و این جمله را به کار ببرد: یزید را فردی باهوش و مؤدب می دانم! امروز من و شما چه قضاوتی را درباره نهضت عاشورا و سپاه اباعبدالله علیه السلام و ماهیت جنگ حق و باطل داشتیم؟!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آن روز نزدیک است

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۳، ۰۱:۱۶ ق.ظ

افسران - انتقام نزدیک است! +طرح

  • سیدحمید مشتاقی نیا