اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۲۵ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

تدبیر از شما امید از ما!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۰ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۰۴ ق.ظ

افسران - اگر داعش حمله کند...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سوگواره ای برای " امتداد " !

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۲:۴۶ ب.ظ


نشریه امتداد پرتیراژترین نشریه تخصصی دفاع مقدس بود که سالها با همت سردبیر محترم آن، آقا رضا مصطفوی منتشر می شد و مدتی است که به بهانه های مختلف از جمله کمبود بودجه تعطیل شده است. ناگهان مطلع شدیم تیم جدید دیگری جایگزین تیم قبلی شده و نشریه ای با همان نام اما بسیار سطحی و با محتوای ضعیف را ارائه داده است.

برای رویکردهای قرارگاه فرهنگی خاتم و موسسه طلایه داران و ... حرف ها و نقدهای آتشینی دارم که به زودی منتشر خواهم کرد اما حرف منطقی این جاست که اگر دوستان بر فرض قصد ارتقای سطح یک نشریه را دارند باید بگردند و افرادی قوی تر از نیروهای سابق را انتخاب کنند نه اینکه نشریه را بازگردانند به نقطه صفر و ...

واقعاً تا به حال کسی را ندیدم که از محتوای شماره جدید امتداد راضی باشد.

خانم معصومه حیدری از نویسندگان خوش ذوق مازندرانی عرصه دفاع مقدس، یادداشتی را در این خصوص برای اشک آتش ارسال کرده که خوب است مورد توجه مسئولان امر قرار بگیرد:

گلایه های نسل سومی:

شماره جدید ماهنامه امتداد که توسط تیمی تازه کار و ظاهراً کم آشنا با مضامین بلند دفاع مقدس منتشر شده و به دستم رسیده، برگ برگ آن را ورق زدم...یاد آنروزی افتادم که ماه ها بعد از مشترک شدنم، بی صبرانه چشم به راه آمدن اولین امتداد بودم. خوشحالی ام را از یاد نخواهم برد. صفحاتی با نوشته هایی که دو رنگ سیاه و سفید تمام زینتش بود...اما آنقدر به دل می نشست...گاه با تأخیر فراوان؛ اما سرانجام چشم انتظاری ام به پایان می رسید...عنایات شهدا را فراوان در آن می دیدم و پیغامشان که ما شما را از یاد نبرده ایم. این حرفها را می نویسم تا یادم نرود جای خالی شهدا را هنوز هیچ کس نتوانست برای ما پر کند...هیچ کس.

اما گاه روزنه ای به روی دلت باز می شود تا عطر خوش بویشان به مشامت برسد.. قلم هایی برای تو از روزهایی می نویسند که مملو از ایمان و ایثار و جوانمردی بود... از کسانی حرف می زنند که یکپارچه مرد بودند و بویی از نامردی از وجودشان بر نمی خواست.

و ما که بعد از این سالها سلام به شهدا را هر روز جزء واجبات مان قرار دادیم؛ امروز برای مان دشوار است...اگر بخواهند کانال های اتصالی به شهدا را یکی یکی از ما بگیرند...یک روز به بهانه ی طرح ساماندهی گلزار شهدا تمام صفای زندگی مان را می گیرند...راستی چقدر دلم برای عمامه ی سیاه شهید سید محمد رضوی تنگ شده است...سالها بود که به تار و پودش دخیل گدایی می بستیم. قرآن جیبی سید اسد الله چه شد؟! بر سنگ مزار خالی اش می نشستیم و تنها قرآنی که از او به یادگار مانده بود تسلای دلهای بی شماری بود...اما حالا دیگر از آنها خبری نیست...گلزار شهدای شهر در غربت زهرایی خویش فرو رفته است ...

جای بسی تعجب وگلایه دارد، در این روزگار که گرد و غبار فتنه همه جا را چون شب تارگرفته است، در روزهایی که فریاد"این عمار" آقا بلند است، در ایستگاه هایی که شاهد هزاران طلحه و زبیرهایی هستیم که از سر همان کینه ی ولایت به نابودی ارزشهایی فکر می کنند که با پاره پاره شدن بدنهای مطهر فرزندان خمینی به دست آمده است.در اوضاعی که رهبری انقلاب  چشم امیدش به افسرجوان جنگ نرم است و شهدا که همچنان حیاتشان،ایمانشان،اهدافشان و شهادتشان ارزشمندترین ارزشها ست... چرا که آن سالها که بر آنها جهاد، تکلیف الهی بود عاقلانه عمل کردند و عاشقانه پروازکردند...آیا امروز جایز است در ترویج آن ارزشها و تبیین لایه های پنهان سیره ی شهدا کم گذاریم؟!

آهای آنهایی که یادتان رفت 8سال خون دل خوردیم تا نگاه چپ دشمن به این ملت نباشد...ما آنروز نبودیم...اما بعدها شنیدیم از ولی زمانمان که، جنگ ما یک گنج عظیمی ست آیا خواهیم توانست آنرا استخراج کنیم؟! ما در کشف این گنج کم گذاشته ایم...هنوز بر روی پله ی اول ایستاده ایم...و تا رسیدن به آن افقی که حاج احمد متوسلیان نشانمان داد برای نصب پرچم عشق...گامهای زیادی باید برداشت...

برای ما که دوست داریم شهدا در گذر زمان فراموش نشوند، برای دلهای ما که هر گاه در این غوغای شهر می گرفت با عطر شهدا درکنار قبور مطهرشان آرام می گرفت...سخت است، خیلی هم سخت و دشوار...از آنکه گمان کنیم بخواهند ذره ای هم شده این بهانه های دوستی با شهدا را در این دنیای فریبنده از ما بگیرند...

آن روزها وقتی حرفهای سر دبیر امتداد را می خواندم...غربت شهدا بود که با چشمانم در لابلای صفحات امتداد می دیدم... امروز بعضی ها حرفی برای گفتن ندارند!

ما دلمان دارد می سوزد...به اندازه ی دل سوخته ی تمام  مادران شهدا. همانهایی که هنوز در خانه را کامل نبستند شاید مسافرشان باز گردد یعنی ما  دیگر حرفی برای گفتن از جنگمان نداریم که بودجه های فرهنگی برای حفظ ارزشهای 8سال دفاع مقدس کم آمده است؟! یا اصلاً بودجه فقط بهانه ای است برای کم گذاشتن در مسیر احیای ارزش های دفاع مقدس؟!

یعنی آنقدر از معجزه های واقعی شهدایمان نوشتند...برایمان حرف زدند..با سیره شان آنقدر عمیق آشنایمان کردند که دیگر خیالشان راحت است ، دشمن با این نسل کاری نخواهد داشت؟! امان از این همه غفلت...دشمن در کمین نشسته است تا روح و جان  جوان امروز را در تسخیر چنگ های پلید خود قرار دهد...

اگر جوان امروز هنوز نام خیلی از شهدا به گوشش آشنا نباشد

خدا از سر تقصیرات خیلی ها نخواهد گذشت...

اگر بگوییم دیگر برای شهدا دویدن بس است...واقعاً باید به حال خیلی ها خندید نه اینکه تاسف خورد...

اما همه ی آنهایی که بعد از گذشت بیش از ۲۰سال از دوران دفاع مقدس موانع سنگینی شدند برای پیشروی بسیاری از اهداف بلند و رساندن پیام شهدا بدانند: جوانان امروز جنگ نرم همان سربازان دیروز خمینی اند که در پناه نور ولی زمانشان "سید علی" بزرگ شده اند...و معتقدند دفاع همچنان باقی ست... و کربلا همچنان جاریست...ما به شهدا قول داده ایم در ترویج فرهنگ پاکشان کوشا باشیم...فراموششان نکنیم...به  درستی راهشان، به تقدس خونشان ایمان داریم و تا پای جان در صحنه خواهیم ماند...حتی اگر بودجه های دنیایی را خرج شهدا نکنند. یا کاری ضعیف و نه در خور شأن شهدا را ارائه بدهند. ما باور داریم...راه شهدا رفتنی ست شنیدنی نیست...ما باورمان براین است اگر نیت هایمان را خالص کنیم شهدا به یاری مان می شتابند و علم آنها بر زمین نخواهد ماند...

حالا که دل بعضی ها به دنیا الحمدالله خوش شد و خوشگذرانی های رنگارنگ شان روزبروز بیشتر می شود...بگذار در این هوا وهوس هایشان غوطه ور شوند...که پایان ناخوش شان در راه است... پول های فرهنگی خرج هزاران قرطی بازی ها شود تا مسئولین محترم فرهنگی در ارائه ی گزارشات شان کلاس شان پایین نیاید....و....

و امروز شماره جدید از دور تازه ماهنامه ی امتداد به دستم رسید....  غربت شهدا بغض سنگینی شد که دارد خفه ام می کند...

و.. حالا که دارم این نوشته ها را تایپ می کنم :اشک در چشمانم نشسته...

نمی توانم حرف بزنم...باید فریاد بکشم ...

غصه ام برای این است که خاکریز فرهنگی و سنگری که سالهاست مزین به عطر و بوی شهداست چرا باید اینگونه برچیده شده و جایگزینی ضعیف سر جایش بنشیند ؟ و این خطر سنگرهای فرهنگی دیگر را هم تهدید می کند...از کجا خیالمان راحت باشد که دیگرانی خواهند آمد تا این راه را ادمه دهند و همه چیز به فراموشی سپرده نشود...

 آهای حمید باکری کجایی که حرف های آنروزت به واقعیت پیوست ودیدیم هر آنچه که نباید می دیدیم..

دوست داشتم امتداد با نام"امتداد" می ماند...نگران هزاران دلی هستم که بال بال می زنند تا پست

چی هرماه برایشان از شهدا ارمغانی نو بیاورد...بی قراری شان را چه کسی پاسخ خواهد گفت؟!

این دلها با امتداد به شهدا خوب گره خورده بود...حالا اگر این دوستی ها سست شود چه کسی جای شهدا راخواهد گرفت؟!

معصومه حیدری

  • سیدحمید مشتاقی نیا

2 سال برای نمایندگان بابل چگونه گذشت!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۳، ۰۶:۲۲ ب.ظ


به گزارش شلمچه نیوز، معمولا بعضی از مدیران تاب تحمل نقد را ندارند و از این بابت خیلی زود برافروخته می شوند و حتی در ذهن خود منتظر فرصتی برای انتقام لحظه شماری می کنند، اما بعضی ها معتقدند که انتقادها را مغتنم شمرده و در اصلاح رفتار و عملکرد خود بر می آیند.

بابل 2 نماینده دارد که در این روزها به میانه چهارساله مجلس نهم قرار گرفتند، اما این روزها در سطح شهر و روستاها بنرهای رنگارنگی را مشاهده می کنیم که گویی زمان انتخابات فرا رسیده است! و کاری به هزینه های زیاد این بنرها نداریم اما جای سئوال دارد این بنرها چه می گویند و چه پیامی دارند!

نیازی نیست به خود زحمت دهید و خیلی فکرتان را درگیر کنید! کمی به مناطق مختلف شهر و روستا سری بزنید و آیا پروژه های جدیدی که در حال احداث و یا افتتاح شده ای را مشاهده می کنید آنوقت معنی و مفهوم این بنرها و مهمانی هایی که  این دو نماینده محترم نصب و برگزار می کنند را درک خواهید کرد.

جالب تر اینکه یکی از اقوام این نماینده ها کاشف بعمل آمد و کشف مهمی را انجام داد و در رسانه نوشت: " کشف یک پروژه عمرانی نیمه تمام در بابل! " این کشف چاه نفت نیست این پروژه ای که درسال 82 کار اجرایی آن شروع شده بود و به دلایل مختلفی از سال 86 متوقف شد و کاشف این پروژه مهم! به اخوی خود که نماینده بابل در مجلس می باشند پیشنهاد داد تا این پروژه نا تمام به سرانجام برساند!

حتما در خاطر این عزیران خواهد بود که با شروع مجلس نهم پروژه های زیادی ناتمام مانده که هیچکدامشان به چشم نیامد اما پروژه کانون فرهنگی و پرورشی دانش‌آموزی شهرستان بابل مهمتر از:  جاده های مرگبار نا تمام مانده – سالن های ورزشی بیش از (80 درصد) – گاز رسانی روستاها و ... که حتی تأمین اعتبار هم شده بودند دست نخورده باقی ماندند!

البته مواردی هم پیش آمده بود که بعنوان مثال می توان به افتتاح گازرسانی اشاره کرد که در حد شعله گاز هم نبود! و جالب تر از آن تلویزیون استانی هم این افتتاحیه را اطلاع رسانی می کند!

 

واقعا این سئوال پیش می آید که در این 2 سال نمایندگان بابل در مجلس چه کردند که در مراسم دعوتین شیخ موسی و امامزاده جعفر (ع) سماکوش محله  مورد اعتراض مردم قرار گرفتند؟ دها و صدها پروژه نیمه کاره در دوره نمایندگان قبلی رها شده است و دست نخورده باقی مانده است.

قابل توجه اینکه افتتاح نمایشی پل رودخانه سجادرود که همه اعتبارات آن توسط نمایندگان قبلی تأمین شده بود افتخار نیست! اما شعارهای قبل از انتخابات نمایندگان را بخاطر دارید؟ یکی از آنها را تحقق بخشیدید کدام است؟

یکی از اعضای هیأت امنای مسجد روستایی عنوان کرد از نماینده ای برای بهسازی مسجد درخواست کمک کردیم ایشان اشاره کردند درخواست را مکتوب ارائه دهید و بعد از مدتی از دفترشان نامه ای گرفتیم برای دریافت کمک به استان، بارها مسیر بابل – ساری را طی کردیم اما دریغ ازدریافت ریالی ...!

حالا به نظر شما برای به نمایش گذاشتن بنرهای تبلیغاتی چقدر هزینه دارد؟  اگر کمی به این تابلوهای تبلیغاتی دقت کنید می بینید در یک بنر عکس نماینده ای که درگوشی با رییس مجلس صحبت می کند و در تابلوی دیگر عکس نماینده و تبریک برای ریاست مجمع نمایندگان شمال که وجود خارجی ندارد ...

از اتفاقات دیگر دو سال گذشته نمایندگان در بابل می توان به تغییرات و جابجایی مدیران این شهرستان اشاره کرد که این امری طبیعی شده و در دوره های گذشته هم بوده که در بیشتر مواقع اصلا مثمر و ثمر نبوده است.

جابجایی مدیران توسط نمایندگان مجلس صد در صد خطا در خطا خواهد بود چراکه بر اساس لیاقت، تجربه و شایسته سالاری صورت نمی گیرد و بیشتر بر اساس جناحی و یا باندبازی انجام می شود.

اما در این دوره بیشتر این تغییرات یکی من یکی تو ... بوده است و بعضی مواقع دوتا من یکی تو هم شده بود!

واقعا نمایندگان کارشان این است که در تعیین مدیران دخالت کنند؟ پس وزارتخانه ها و ادارات کل چه نقشی دارند؟

بنابراین دو سال نمایندگان برای جابجایی مدیران می گذرد و دو سال آخر نمایندگی به تبلیغات برای شکت کردن دوره بعدی انتخابات می باشد تا از غافله عقب نمانند....

 

بیایید به جای اینکه به تخریب نمایندگان دوره های قبل و انجام کارهای تبلیغاتی به پردازیم به اعتمادی که مردم محترم به ما داشتند به انجام وظیفه اصلی خود به پردازیم...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وصیت بانوی اول اسلام

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۱۴ ق.ظ


خدیجه در آخرین ساعات عمر شریفش اینگونه وصیت کرد:

من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را در راه خدا مصرف کردی.

عرض کرد یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید و به فاطمه زهرا(علیها السلام)اشاره کرد. چون او بعد از من یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به او آزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر او فریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد زننده ای داشته باشد.

 اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم. آن را به فاطمه می کنم تا برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود:"نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم از تو می خواهم مرا در لباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی." پس فاطمه زهرا(علیها السلام)ازاتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر(صلی الله علیه وآله) عرض کرد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)آن پیراهن را برای خدیجه(علیها السلام)فرستاد و او بسیار خوشحال شد.

شجره طوبی ج2 ص 235

 

پیامبر (ص) خودش غسل همسرش را برعهده گرفت. غم رسول خدا اما با هدیه ای از سوی خدایش تسکین پیدا کرد. دل محمد (ص) از اینکه می دید خدا محبت های همسرش را بی پاسخ نگذاشته، آرام شد.

ناگهان جبرئیل در حالی که کفنی از بهشت همراه داشت نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله، خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: "ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوار تریم که کفنش را به عهده بگیریم. پند تاریخ، ج2،ص22

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عماد افروغ، شهروند افتخاری بابل!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۳، ۰۲:۴۵ ب.ظ


محرم امسال کلیپی در فضای مجازی پخش شد که حاوی تصاویری از نوحه خوانی دکتر عماد افروغ استاد دانشگاه و نماینده سابق مردم تهران در یکی از روستاهای شمال کشور بود. برای خیلی از بینندگان آن تصاویر این پرسش پیش آمد که افروغ در یک روستای شمالی چه می کرد و اینکه مگر ایشان مداح است؟!

خوب است بدانید دکتر افروغ مدتی است که در یکی از روستاهای منطقه بندپی بابل منزلی مسکونی را تهیه کرده و در اوقات فراغت از تهران به آنجا نقل مکان می کند. مردم روستا نیز به احترام ایشان گاه تریبون حسینیه محل را به وی می سپارند. در شب عاشورای گذشته جناب افروغ بنا بر ذوق و ارادت خود نسبت به سالار شهیدان نوحه معروف " امشب شهادتنامه عشاق امضا می شود " را در محفل سینه زنی مردم روستا اجرا کرد.

حضور خود خواسته عماد افروغ در بابل می تواند فرصت خوبی برای بهره گیری از تفکرات این اندیشمند عرصه فرهنگ باشد. افروغ از منتقدان جدی رویکرد فرهنگی و اجتماعی دولت به اصطلاح اعتدال است.

جا دارد فعالان فرهنگی و اجتماعی شهرستان بابل و مازندران با استفاده از تجریبات و مطالعات این محقق ارزشمند بر ضریب جامعیت فکری و عملی خود بیفزایند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عمق این فاجعه را درک کنید

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۵۶ ق.ظ

 دختر 4 ساله ای که به همراه خانواده به یکی از بوستان های نزدیک خانه خود در قم رفته بود، به علت برق گرفتگی توسط تیر چراغ برق داخل بوستان، از دنیا رفت که به همین علت تا کنون برخی از مسئولان شهرداری قم بازداشت شده اند.

به گزارش خبرنگار ایلنا در قم، پنج شنبه شب هفته گذشته (5 تیرماه 93)، دختر بچه ای 4 سال و نیمه به نام "خانم فاطمه امینی"، در یکی از بوستان های کوچک، ما بین میدان روح الله قم و مسجد سلماسی این شهر، به علت برق گرفتگی ناشی از اتصالات تیر چراغ برق، از دنیا می رود.

به گفته "حجت الاسلام امین امینی" پدر روحانی این دختر فوت شده که از شهرداری قم شکایت کرده، "تا کنون شهردار منطقه، رئیس فضای سبز شهرداری و رئیس اداره برق منطقه مربوطه بازداشت شده اند"؛ البته برخی از نقل قول ها نیز حکایت از آزادی برخی از آنان داشته و تلاش هایی برای انداختن تقصیر این ماجرا به گردن کارگران از جمله کارگران خدمات شهری قم وجود دارد.

آن گونه که آقای امینی نقل می کند، شهرداری قم و همچنین اداره برق منطقه مربوطه که در فاصله حدود 50 متری بوستان قرار دارد، از خرابی اتصال تیر چراغ برق در داخل بوستان خبر دار بوده اند؛ باغبانی هم که در آن بوستان مشغول به کار است به پدر «خانم فاطمه» گفته بود که ما هم به بالاتری ها گزارش دادیم که این تیر چراغ برق خطرناک است، اما گفتند تو آبیاری خودت را انجام بده، چکار داری؟ می آیند درست می کنند.

پدر «خانم فاطمه» از قول یکی از افراد مرتبط با شهرداری گفت که در بررسی تماس های سامانه 137 که سامانه ارتباط مردم با شهرداری است، دیده ایم که مردم تماس گرفته و می گفتند تیر برق این بوستان خرابی اتصال دارد؛ همچنین هفته گذشته نیز یک پسر بچه دیگر به همین شیوه دچار برق گرفتگی می شود که البته نمی میرد، اما بعد از تشنج بسیار شدید و انتقال او به خانه توسط خانواده اش، این موضوع به نزدیکترین اداره برق که در فاصله حدود 50 متری بوستان قرار دارد، اطلاع داده می شود.

آقای امینی تأکید می کند، که این اتفاق و از دست دادن دخترم، یک سهل انگاری حتمی حتمی از سوی مسئولین مربوطه بود؛ و بچه ما فقط باید فدا می شد؛ تازه هنوز هم خیلی ها به فکرش نیافتاده بودند و وقتی شهردار منطقه 7 را گرفتند تازه آقایان بیدار شدند، مثل این که اتفاقی افتاده است.

*
تلاش برای عدم انعکاس خبر در رسانه ها

برخی از همان ابتدا تلاش کردند تا این خبر به هیچ عنوان به خبرگزاری ها، روزنامه ها و صدا و سیما انتقال پیدا نکرده، چه آنکه به گفته پدر «خانم فاطمه»، "بعد از حدود یک هفته از درگذشت دخترش، تا کنون شهردار قم و...، حتی برای تسلیت و ابراز تأسف نیز به خانواده امینی مراجعه نکردند"، تا مبادا خبری در این باره نیز منتشر شود. وی اضافه کرد: "البته فقط تا کنون خانم ارجمند عضو شورای شهر قم برای ابراز همدردی به منزل ما آمدند که به گفته خود ایشان، نه از طرف شورای شهر بلکه به صورت انفرادی و مستقل این کار را انجام دادند.".

به گفته حجت الاسلام امینی پدر «خانم فاطمه»، "در روز تشییع جنازه، یکی از مسئولین سرشناس در شهرداری قم، به محل غسالخانه بهشت معصومه قم مراجعه کرده و با همراهی برخی از پرسنل دیگر شهرداری می خواستند با گرفتن امضایی از من، قبری را به صورت رایگان به ما بدهند، اما وقتی خواستم برگه را امضا کنم دیدم روی آن نوشته شده به علت عدم بضاعت مالی این تقاضا را دارم که من فورا گفتم من همین الان می توانم چندین قبر را خریداری کنم و نیازی به کارهای شما ندارم؛ وقتی هم جنازه را برای تشییع به حرم حضرت معصومه منتقل کردیم، همان مسئول مذکور شهرداری قم، قبل از سایرین جنازه را بلند کرده و با صدای بلند فریاد می زد بلند بگو "لا اله الی ا..." و چنان گریه می کرد که گویی یکی از نزدیکترین افراد خانوادگی «خانم فاطمه» است.".

*
علمکرد تأسف بار اورژانس و مراکز درمانی

حرف های پدر «خانم فاطمه» در گفت وگو با ایلنا، نشان از آن دارد که علاوه بر سهل انگاری شهرداری قم و اداره برق، برای خرابی اتصالی که در تیر چراغ برق بوستان مورد نظر وجود داشت، اورژانس قم و همچنین دانشگاه علوم پزشکی قم که از متولیان امر بهداشت و درمان است نیز از ادارات پر اشکال شهر قم هستند، چه آنکه خود حجت الاسلام امینی با بیان این که باید علاوه بر شهرداری قم از اداره برق و اورژانس قم نیز شکایت می کردم، به شرح تأسف باری از وضعیت فعالیت اورژانس و نیز یکی از مهمترین مراکز درمانی قم می پردازد.

از زمانی که دختر بچه را برق گرفته و بیهوش می شود، همراهان «خانم فاطمه» با اورژانس 115 تماس می گیرند؛ تا چند دقیقه ای که در محل حادثه حضور داشتند اورژانس نیامده بود و به همین دلیل پدر «خانم فاطمه» با پای برهنه سوار بر موتوری می شود تا دخترش را به یک مرکز درمانی برساند؛ جالب این است که اقوام خانواده امینی می گویند تا 15 دقیقه بعد از رفتن پدر «خانم فاطمه»، که در محل بوستان حضور داشتند، بازهم اورژانس نمی آید؛ آن گونه که باجناق آقای امینی گفته، مجددا با اورژانس تماس می گیرد اما آن شخصی که پاسخ گو بود، می پرسید بهوش است؟ بهوش نیست؟ و دائما سؤال پیچ های بی مورد می کرد و بعد هم بدون این که جواب روشنی بدهد که ماشین اورژانس آمده یا نه، گوشی را با حالت خاصی قطع می کند.

آقای امینی بعد از آن که در ساعت 23:30 شب برای نجات دخترش از مرگ، به درمانگاه قرآن و عترت قم که یکی از درمانگاه های نزدیک حرم حضرت معصومه است مراجعه می کند، می بیند تمام چراغ های این درمانگاه خاموش است؛ به ناچار با همان موتور سیکلت سوار، دخترش را به درمانگاه حرم حضرت معصومه که در میدان آستانه قرار دارد می برد تا بلکه این درمانگاه که در یکی از شلوغ ترین نقاط شهر قم واقع شده و با امکاناتی که دارد دخترش را از مرگ نجات دهد اما شرح ماجرای داخل درمانگاه حرم حضرت معصومه نیز یکی از نکات تأسف بار است.

پدر «خانم فاطمه» می گوید: "تقریبا حدود 20 دقیقه ای در درمانگاه حرم حضرت معصومه روی بچه کارهایی انجام دادند؛ رفتم داخل اتاق، دیدم بدن بچه دارد یخ می کند؛ این ها فقط یک چیزی گذاشتند به دهان بچه و یکی هم ماساژ قلبی به او می دهد و یکی هم از این وسایل بادی به دستش و یک اکسیژن هم به دهانش وصل کردند. من فکر کردم به دخترم شوک دادند اما دیدم یکی از این پرستارها می گوید، دستگاه شوک ما خراب است؛ و تازه بعد از 20 دقیقه به من می گوید زنگ بزن به اورژانس 115 برایش دستگاه شوک بیاورند؛ بعد که اورژانس آمد خیلی خونسرد و آرام آرام وارد درمانگاه می شدند؛ که من گفتم، "آقا بجنب بچه داره می میره"؛ عجیب است این اورژانسی که به داخل درمانگاه رسید، نگاه کرد به مانیتور پزشکی بالای تختی که دخترم روی آن بود و گفت این دختر بچه که قلب دارد، که یکی از پرستاران درمانگاه گفت نه! این مانیتور را الکی گذاشتیم...؛ یعنی برای ما فیلم گذاشته بودند که این بچه قلب دارد."

وی گفت: وقتی من دیدم این قدر دارند بازی در میاورند؛ دخترم را به دایی اش سپردم و گفتم من به حرم می روم، تا حضرت معصومه را واسطه کنم، خدا بچه را به ما برگرداند؛ پای ضریح بودم که برادر خانمم زنگ زد و گفت نفس بچه برگشت؛ اما نگو بچه مرده بود؛ این ها بچه را سوار ماشین اورژانس کرده و به بیمارستان کامکار بردند؛ بیمارستان کامکار هم قدری روی بچه کار کردند و بعد او را در سردخانه گذاشته بودند.

*
دیدار پدر دختر فوت شده با دادستان قم

آقای امینی در ادامه گفت وگوی خود با خبرنگار ایلنا، به مراجعه خود به آقای گنجی دادستان قم برای پیگیری شکایتش و قول مساعد دادستان قم برای پیگیری جدی این ماجرا اشاره کرد و گفت: مرگ دختر من ربطی به چند کارگر ساده یا آدم های زیردست ندارد، بلکه مسئولین اصلی باید جوابگو باشند.

پدر «خانم فاطمه» گفت: هر بار که از این خیابان امام موسی صدر قم یا همان خاکفرج رد می شوم و این ساختمان بزرگ شهرداری قم را می بینم، با خودم می گویم این ها برای خودشان کاخ درست کردند....

وی افزود: من که برای مسببین از دست رفتن دخترم، تقاضای اشد مجازات دارم؛ برای هر کسی که مسئولش هست؛ یعنی شدیدترین کاری که می شود انجام داد؛ در قانون بدترین حالتی که برایش درنظر گرفتند، همان حالت را برای شان بیاورند، تا برای بقیه مسئولین عبرت شود.

*
مسببین از دست رفتن دخترم زیردستان و یا یک کارگر ساده نیست

آقای امینی با تأکید بر این که مسببین اصلی از دست رفتن دخترم زیردستان یا یک کارگر ساده نیست، گفت: از همان ابتدا گفتم خدایا ولی این بچه را خودت دادی؛ اصراری هم به کشتن این افراد ندارم، ولی اشد مجازات را خواستارم؛ یعنی هر مسئولی هست استعفا دهد و از مسئولیتش بیرون بیاید؛ یا او را کنار بگذارند؛ بعد هم این مسائل را اعلام کنند و به دیگر مسئولین بگویند بی احتیاطی و بی مسئولیتی نکنیم؛ بعد هم هی تلاش نکنند خبر مخفی شود و خبر را جمع کنند، بلکه باید خبر را همه بفهمند و بعد مسئولین دیگر خودشان را جمع کنند؛ بگذارند مسئولین بفهمند که وقتی می گویی چشم و انجام نمی دهی چه آثاری دارد؟ به برخی باید گفت تو وقتی کاری نمی توانی انجام دهی، از سمت خود برو کنار؛ تا کی باید بچه های مردم فدا شوند؟ اگر کاری را بلد نیستی برو کنار.

وی با بیان این که حرف من این است که برای چه دخترم کشته شد؟، گفت: دخترم واقعا کشته شد؛ چون می توانستند این تیر چراغ برق را درست کنند که نکردند؛ سهل انگاری محض بوده است؛ حالا که بچه ما فدا شد؛ حداقل بچه های دیگر را دریابند که به چنین حوادثی دچار نشوند؛ مثلا میله هایی که در پارک ها گذاشته شده را عایق کاری کنند یا وصل کنند به زمین، که اگر برقی هم داشت به زمین منتقل شود و نه به تن بچه های مردم؛ چقدر باید بچه های مردم بمیرند تا آقایان به خود بیایند؟ معلوم نیست شاید سال های قبل هم چنین اتفاقاتی رخ داده باشد.

پدر خانم فاطمه خاطرنشان کرد: این بیمارستان-درمانگاه نزدیک حرم حضرت معصومه نیز، یکی از معضلات شهر قم است؛ با توجه به این که حرم حضرت معصومه از تمام دنیا زائر پذیر است، اگر یک زائری بیاید و قلبش بگیرد، یک ماساژ و شوک نباید داشته باشند تا از آن استفاده کنند تا قلب بیمار برگردد؟ نباید به گونه ای باشد که همراهان یک بیمار از درمانگاه نا امید شده و فقط به حرم حضرت معصومه پناه ببرند؛ البته با همان امکانات کمی که در درمانگاه بود، برای دخترم زحمات لازم را کشیدند اما حرف این است که چرا امکانات اولیه و لازم فراهم نشده است؟

آقای امینی در پایان سخنانش گفت: حداقل وقتی آقا(مقام معظم رهبری) تأکید می کنند بچه های تان را زیاد کنید، مسئولین نباید این گونه کار کنند و بچه های مردم به سمت مرگ بروند و اصلا چنین دغدغه هایی برای مردم باشد.

با توجه به وقوع حادثه تلخ فوت «خانم فاطمه» دختر بچه 4 ساله در یکی از بوستان های قم، به نظر می رسد نمایندگان مردم در شورای اسلامی شهر قم در دوره چهارم، در آزمونی سخت قرار گرفته اند؛ باید منتظر ماند و دید که اعضای شورای اسلامی شهر قم در قبال این اتفاق، چه واکنشی نشان خواهد داد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک سوزن به آقایان مداح!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۳ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۲۵ ب.ظ


این شعر طنز را خواندم و لذت بردم؛ هر چند ظاهراً بعضی از دوستان مداح از محتوای آن آزرده خاطر شده اند.

من نمی خواهم بگویم صد در صد فحوای مورد نظر شاعر را قبول دارم ولی به هر حال نکات جالبی مورد اشاره قرار گرفته که می تواند پندآموز باشد. به امید روزی که هیچ مداحی اهل دود و دم نبوده و حرف زشتی از دهانش خارج نشود.

محسن کاویانی دراین شعر چند آفتی که متاسفانه این روزها به جان برخی از مداحان (البته تعداد قلیلی) افتاده است را با زبان طنز مورد نقد قرار داد است.

** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** **
من یک جوان ساده و بی سر زبانم/
هم مذهبی هم قرطی ام حدمیانم/
گاهی شدیدأ عاشق خردادیانم/
گاهی شدیدأ عاشق حدادیانم/
من دوست دارم دکتر جراح باشم/
جراح اگر قسمت نشدمداح باشم/
مداح یعنی آن که خود باب المراد است/
بیش از تمام باسوادان باسواد است/
فردی مودب بوده ،زورش هم زیاد است/
در پشت فرمان نیز مشتاق جهاد است/
مداح باید در پی إن قولت باشد/
چیز زیادی نیست دستش کلت باشد/
هرکس بگیردسبقت از مداح یاغیست/
مزدور امریکاست بی شک یا عراقیست/
یعنی که کافربوده،انسان الاغیست/
تیری به مغزش هم نشیند اتفاقیست/
یعنی که حقش بوده باتیری بمیرد/
تا بعدازاین از مادحین سبقت نگیرد/
از بس که دشمن میکند پرونده سازی/
گردیده رسم مادحین شاکی نوازی/
هرکس شکایت برده از آنها به قاضی/
باشیشه ی نوشابه ای گردیده راضی!!!!
مداح دلسوز و رئوف و مهربان است/
این شایعات تازه کار دشمنان است/
دنبال قرطی بازی و بی غیرتی نیست/
معشوقه هم دارد اگر اسمش کتی نیست/
دنبال پول و وعده های قیمتی نیست/
او شیر میدان است و شیر"پاکتی"نیست/
مداح باید چپ نباشد راست باشد/
قلیان برایش هر زمانی خواست باشد/
اصلأ نباید ذره ای گمراهباشد/
مداح باید مثل یک مداحباشد/

بایدخرامان و کمی بی حس بیاید/
باید که با تأخیر در مجلس بیاید/
آنها تمامأ باحیا و باشعورند/
پامنبری هاشان بدنساز و قطورند/
ازآلت لهو و لعب بسیار دورند/
دلخسته ازموسیقی و فسق و فجورند/
غیر از"سلام من به تو یارقدیمی"
از هایده چیزی نمیداندعلیمی/
خود مجری قانون و خود قانون گذارند/
برحفظ ارزشها شدیدأ پافشارند/
دوشکا و آرپی چی و مین وتانک دارند/
دیگر چه میخواهی که مداحان درآرند؟!
بی کلت آنها امنیت آری نداریم!
با بودن مداح دوشواری نداریم/
از او نمیبینی گناهانی خفن را/
بیند به چشم خواهری او مرد و زن را/
مداح میسازد به تنهایی وطن را/
مداح میبرد اضافات بدن را/
تا در وجود مردمان عیبی نماند/
او هرچه بیرون میزند را می براند/
شکرخدا عاری زچشمی هیز هستند/
از شاکیان "روز رستاخیز" هستند/
استاد در هرمبحث و هرچیزهستند/
در ورزش و علم وسیاست نیز هستند/
مثل مدیر تیم پیروزی دقیقند/
چون باحبیب الله کاشانی رفیقند/
جان خودم مداح توییتا ندارد/
قبلأ اگرهم داشته حالا ندارد/
مداح در فرمانیه ویلا ندارد/
ویلا اگر هم داشته ژیلا ندارد/
در پیش وند اسم آن ها هم خدایی/
حاجی عمومأ بهتراست از کربلایی/
اصلأ ندارد خانه یدربند حاجی/
اصلأ نخورده بهر نان سوگند حاجی!!!
دوراست از هرحیله و ترفند حاجی/
آقای فردو پوس! چرا میخند حاجی؟
دیگربه روی بازووان بی عیوبم/
(
سلطان غم مداح) رابایدبکوبم/
مداح جان؛سردار و سرلشکر تویی تو/
بعد از خدایم حافظ کشور تویی تو/
مداح جان ؛"فردین" ما دیگرتویی تو/
محمود کریم آب منگل"قیصر" تویی تو!
روکن تو تیراندازی طوفانی ات را/
چاقوی دسته بابک زنجانی ات را/
حالا به عشق هیئت تو توی سوله/
باید که با اصغرشل ومهران کوتوله/
با تارهای عنکبوت لوله لوله/
سازم لباس مشکی ضدگلوله/
مداح جان؛ تو قهرمان نه! پهلوانی/
پایان - ارداتمند تو: م- کاویانى

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درس وارستگی

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۲۱ ق.ظ

شهید محمد مهدی نصیرایی


یک بار شهید مهدی نصیرایی را دیدم که ساعت در دستش نبود. تعجب کردم. ساعتی خریده بود که خیلی به آن علاقه داشت و هیچ وقت از دستش جدا نمی کرد.

گفتم: ساعتت کو؟

گفت: خیلی دوستش داشتم، احساس کردم دارد برایم وابستگی می آورد؛ برای همین درش آوردم و دادم به یکی دیگر.

راوی: آقا رضا دادپور

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عاقبت سستی در نماز

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۹ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۰۸ ب.ظ


رسول اکرم (ص) می فرمایند: «کسی که نماز خود را سبک گیرد و در بجا آوردنش سستی نماید خداوند او را به پانزده بلا مبتلا می فرماید:

 شش بلا در دنیا و سه تا در موقع مردنش و سه در قبر و سه در قیامت و هنگامی که از قبرش بیرون می آید:

 اما شش بلای دنیوی 1 خداوند برکت را از عمر و روزیش بر می دارد 2 از صورتش نشانه نیکوکارن را بر می دارد 4 هر کار خیری کند پذیرفته نمی شود و برای آ ن اجری ندارد. 5 دعاش مستجاب نمی شود 6 از دعای نیکوکاران بهره ای ندارد

و سه بلا که هنگام مردنش برای او است 1 آنکه با ذلت خوای می میرد 2 با گرسنگی می میرد 3 با تشنگی، و حالت عطش او طوریست که اگر نهره های دنیا بیاشامد سیراب نمی شود

سه بلایی که در قبر به او می رسد 1 آنکه ملکی در قبر بر او گماشته می شود که او را فشار دهد و زجر نماید دیگر قبرش برایش تنگ می گردد. 3 آنکه قبرش تاریک و در ظلمت است.

و سه بلاء قیامتش 1 آنکه ملکی او را به صورتش می کشاند برای حساب در موقف حساب و مردمان به او می نگرند دیگر آنکه در حسابش سخت گیری می شود 3 آنکه خداوند نظر رحمت باو نمی فرماید و او را پاکیزه نمی کند  برایش عذاب دردناکی است.»

 (کتاب صلوة مستدرک نقل از فلاح السائل سید بن طاووس)

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حکومت اسلامی و ولایت بر مجاری تناسلی!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۷ تیر ۱۳۹۳، ۰۷:۳۰ ب.ظ


تصویب مجازات حبس برای جراحی وازکتومی و توبکتومی در مجلس شورای اسلامی که به منظور افزایش نرخ باروری و پیشگیری از کاهش رشد جمعیت صورت گرفته بازتاب های متعددی در سطح کشور داشته است.

بسیاری از کارشناسان رسمی وزارت بهداشت و نیز برخی صاحب نظران حتی از جماعت ارزشی، تصویب این طرح را دخالت در حریم خصوصی مردم دانسته و با آن مخالفت کرده اند. در خصوص این مصوبه مجلس محترم سه نکته، قابل تأمل است:

یک- منع جلوگیری از انسداد عامل باروری، ممکن است صرفاً یک مسئله شخصی نباشد. فراموش نکنیم هر رفتار فردی که عوارض اجتماعی به دنبال داشته باشد از حالت شخصی صرف خارج شده و جنبه عمومی نیز پیدا می کند. مثلاً کسی که در خانه خودش سر و صدا می کند و این سر و صدا باعث آزار همسایگان می شود نمی تواند مدعی شود که در چهار دیواری خود اختیار دارد که هر که کار دلش خواست انجام دهد. نوع پوشش افراد نیز یک امر شخصی است؛ اما اگر فرد پا به اجتماع بگذارد و نوع پوشش او با هنجارهای جامعه در تضاد باشد قانون حق دارد که از ادامه رفتار او جلوگیری کند. با این وصف، پیشگیری از باروری با توجه به تأثیری که در منافع جامعه دارد می تواند یک امر اجتماعی نیز تلقی شود.

دو- فرض را بر این بگذاریم که انسداد مجاری باروری، یک امر شخصی است. مسئله این است که حاکم اسلامی بنا بر ضرورتی که تشخیص می دهد و به منظور حفظ منافع اجتماع و یا پیشبرد اهداف شرع، بر امور شخصی افراد جامعه نیز ولایت دارد. در واقع اصل ولایت، به منظور باز کردن گره هایی است که ممکن است از طرق معمولی قابل حل نباشد. ولی فقیه حق دارد که بنا بر تشخیص خود در حفظ منافع جامعه اسلامی، برای ازدیاد نسل، محدودیت قائل شده و یا کنترل رشد جمعیت را ممنوع بداند. مانند ولایتی که فقیه به تشخیص خود در اعلام جهاد و یا صلح با دشمنان داراست. مصوبه نمایندگان مجلس پس از تأیید فقهای شورای نگهبان که مورد تأیید و تفویض ولی فقیه هستند، مشروع و لازم الاتباع خواهد بود. به این نکته باید توجه کرد که اصل ولایت به نوعی در همه نظام های سیاسی جهان امری متداول است. مثلاً رئیس جمهور آمریکا هم حق خود می داند که در اموال خصوصی مردم دخالت کرده و مالیات آنان را کم یا زیاد نماید. و یا با تصرف در جان و حق حیات مردم، سربازان جوان را به جنگ در افغانستان و عراق اعزام کند. اصل ولایت، لازمه اعمال حاکمیت است. فرق ولایت در اسلام با سایر تعابیر از آن در مکاتب دیگر، سپردن تشخیص امور  جامعه به فقیه جامع الشرایطی است که خیر و صلاح مؤمنین را بر مبنای شرع و خرد اعمال می نماید. بنا بر این مخالفان با ولایت فقیه، در حقیقت با اصل ولایت عنادی نداشته و صرفاً با پسوند "فقیه" مشکل دارند.

سه- بحث اصلی این جاست که تصویب چنین قانونی تا چه اندازه می تواند در پیشبرد سیاست های جمعیتی کشور نافذ باشد؟ به نظر می رسد نمایندگان محترم مجلس لااقل از طریق محققان مرکز پژوهش های این نهاد می توانستند آماری کارشناسی شده تهیه و به مردم ارائه دهند که واقعاً چقدر از کاهش نرخ جمعیت در کشور به خاطر انسداد عامل باروری بوده و ممنوعیت آن چه سهمی در رشد جمعیت خواهد داشت؟ از سوی دیگر آیا تولد فرزند ناخواسته در صورت تنگ نظری و بی حوصلگی والدین در تربیت او، نمی تواند تبعات منفی اخلاقی و اجتماعی را به دنبال داشته باشد؟

چرا مجلس محترم به جای شتاب زدگی در ارائه این طرح که احتمالاً مانند طرح نظارت بر نمایندگان مجلس با رویکردی سطحی و به منظور حفظ ژست ولایتمداری صورت گرفته، به دنبال تصویب و اجرای طرح های تشویقی در امر زاد و ولد نبوده است؟ همه ما پیرامون خود کسانی را سراغ داریم که بر اساس باورهای اعتقادی و عاطفی خود از عمق دل و جان علاقه دارند که فرزندان بیشتری داشته باشند؛ اما ترس از هزینه های اقتصادی، مانع از اقدام آنان در این خصوص گردیده است.

به طور مثال دوستی بوسنیایی مقیم ایران را دیده ام که به ازای هر فرزند مبلغی معادل دو میلیون تومان به پول ایران هر ماه از دولت خود دریافت می کند که حتی اگر این مبلغ را به دلار هم محاسبه کنیم باز بیشتر از یارانه ای است که هر ماه با هزار بسم الله، بسم الله گفتن و خواندن أمن یجیب، به حساب نوزادان ایرانی واریز می شود و جالب آن که هنوز بسیاری از حمایت های بیمه ای در خصوص فرزندان سوم به بعد در کشور ما اعمال نمی شود.

همان طور که تحریک نگرش های مادی ملت در تغییر ذائقه آنان و کنترل نسل تأثیرگذار بود، ازدیاد باروری نیز علاوه بر عناصر معنوی و فرهنگ ساز، نیازمند تعریف و تبلیغ مشوّق های مادی است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا