اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۲۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

این مطلب ربطی به مراسم تحلیف ندارد!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۲، ۰۳:۰۳ ب.ظ


چندی پیش به دنبال اوج گرفتن شعار تشکیل دولت وحدت ملی که طرح آن با اکبر هاشمی رفسنجانی و استمرار آن بر عهده خلف صالح ایشان یعنی اکبر ناطق نوری بود مطلبی را با عنوان "دولت وحدت جهانی" در این وبلاگ منتشر کردم که شکر خدا مورد استقبال خوانندگان نکته بین اشک آتش قرار گرفت و در نمازجمعه بعضی از شهرها نیز تکثیر و توزیع گردید.

اکنون بدون هیچ سوءنیتی! شما را به بازخوانی این مقاله دعوت می کنم:

وحدت، یک مفهوم ارزشی است و ایجاد، حفظ و توسعه آن یکی از اهداف انقلاب اسلامی بوده است.

وحدت حوزه و دانشگاه، وحدت شیعه و سنی، وحدت بین اقوام ایرانی و... در همین راستا به یکی از شعائر نظام اسلامی تبدیل شده است.

مدتی است که بحث ایجاد دولت وحدت ملی به وفور بر سر زبان ها افتاده است. البته این که گفته می شود بر سر زبان ها، منظور تکرار این واژه و متعلقات و حواشی آن توسط صاحبان تریبون و قلم است وگرنه مردم کوچه و بازار کاری با این بازی ها ندارند.

این وسط قبل از آن که بخواهم حرف اصلی ام را بزنم لازم می بینم یک تعارض جدی را درباره این طرح، مطرح نمایم. دولت وحدت ملی در حقیقت یعنی دولتی که منتخب و مورد قبول ملت باشد. دولت ها هم که با رأی ملت و با تفاهم حداکثری مردم جامعه بر سر کار می آیند. آیا به راستی تا کنون دولت و رئیس جمهوری بر سر کار آمده که منتخب واقعی مردم نباشد؟ با این وصف طرح این شعار، نوعی تحصیل حاصل بوده و امری لغو تلقی می شود. شکی نیست که منظور طراحان این اصطلاح، ایجاد دولتی است که مورد قبول متحدانه صاحبان قدرت و باندهای سیاسی باشد. این مسئله به تنهایی، مردم محوری حامیان این طرح را به چالش می کشاند.

حالا برویم سر حرف خودمان.

حضرات دنبال کاندیدایی هستند که مورد وفاق همه یا اغلب جناح ها باشد. آیا تا کنون این مسئله در کشور ما اتفاق نیفتاده است؟

هرگز از خاطر نخواهیم برد مرحله دوم انتخابات سال هشتاد و چهار را. بلافاصله پس از اعلام اسامی دو کاندیدای راه یافته به مرحله دوم، یک صف بندی بی نظیر تاریخی شکل گرفت که نشان از احساس خطر جدی صاحبان قدرت می داد. برای نخسیتن بار در تاریخ سیاسی انقلاب اسلامی، جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین و مجمع روحانیون مبارز و حزب مشارکت و ناطق و خاتمی و ... در یک جبهه واحد قرار گرفته و از پیروان خود خواستند تا به شخص مورد نظر آنان رأی بدهند. مسئله وقتی جالب تر می شود که به یاد بیاوریم رادیوهای بیگانه نیز از همان کاندیدا حمایت کرده و سعی می نمودند نیروهای زاویه دار با نظام را بر علیه منتخب سوم تیر بسیج کنند. به عبارت صریح تر برای نخستین بار در تاریخ انقلاب اسلامی، یک تشکل سیاسی حوزوی با صدای بی بی سی متحد گردید و کسی هم به خودش جرأت نداد تا به یاد حضرات بیاورد توصیه پیرمردامان را که اگر روزی تأیید استکبار را زیر کارنامه رفتار و گفتار خود دیدید به راهی که می روید شک کنید. مردم البته با حفظ احترام بزرگان پرادعا و قیّم مآب، یک " نه " جانانه را نثارشان کردند که سوز ترکش آن هنوز هم پیکره سیاست بازان تاجرپیشه را به درد می آورد.

یک شب پس از انتخاب فرزند ملت٬ صدای آمریکا سوگوارانه اعلام کرد که ایران ۲۵ سال به عقب بازگشت!

از فردای همان روز بود که اخلال در بازار بورس٬ ارسال پالس های معنادار برای مذاکره کنندگان هسته ای٬ اخلال در ارسال گاز ترکمنستان٬ احتکار در انواع ارزاق عمومی و... توام با تبلیغات و جوسازی های سنگین بیگانگان بر ضد منتخب مردم با نظم و انسجامی غیرقابل کتمان آغاز گردید.

هفت سال بعد٬ درست در سال آخر عمر دولت برخاسته از گفتمان انقلاب و عدالت، همزمان با طرح شعار دولت وحدت ملی٬ هجمه تبلیغاتی عظیمی به همراه یک تحریم اقتصادی همه جانبه از سوی دشمنان بیرونی نظام بر ضد جمهوری اسلامی شکل گرفت که مافیای داخلی نیز مکمل آن بود. چه کسی است که نداند دولت در سال آخر عمر خود شعار و مشی ضد استکباری جدیدی را وارد دیپلماسی خود نکرده که خشم ابرقدرت ها را چنین برانگیزد. هر چه که در سیاست جهانی دولت قرار دارد همان سلوکی است که گاه شدیدتر از آن، در هفت سال گذشته نیز از سوی دولت منتخب ملت در جریان بوده است. بنابراین باید دید چه علتی وجود دارد که باعث شد تحریم ها در سال آخر عمر دولت شکل بگیرد؟

آن چه که دلیل این هجمه شدید دشمنان نظام در آستانه انتخابات ریاست جمهوری برشمرده می شود پشیمان سازی ملت از انتخاب گفتمانی است که سر سازش با زیاده خواهان نداشته و در پی احیای فطرت زلال انسان هاست. آمریکا و اروپا می خواهند تا اگر مردم بر سر دو راهی انتخاب بین یک کاندیدای مصلحت گرا با یک نامزد عدالت طلب قرار گرفتند فشارهای اقتصادی یک سال اخیر را به یاد آورده و تصمیمی جهان پسندانه! اتخاذ نمایند.

 یک بار دیگر شاهد شکل گیری اتحادی شوم بین سردمداران امپریالیسم با حامیان داخلی گفتمان لیبرالی و همسفره ای های قدیمی در عرصه های اقتصاد و سیاست به منظور حذف خط و مشی عدالت خواهانه ای هستیم که درصدد زمینه سازی برای حاکمیت بلامنازع مستضعفین است.

با این وصف شعار دولت وحدت ملی را صرف نظر از تعارضات و چالش های مفهومی آن باید به طرح دولت وحدت جهانی! تعبیر کرد. چرا که این طرح نه تنها مطالبه باندهای سیاسی است بلکه مرضی رضای قدرت های بین المللی نیز قرار دارد. 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آیا نیازآذری استاندار مازندران می شود؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۲، ۰۹:۳۹ ب.ظ

چند روزی است که در سطح نخبگان استان مازندران شایعه ای مبنی بر تصدی پست استانداری توسط کیومرث نیازآذری به گوش می رسد.

در روزهای نخست ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد نیز همین شایعه با همین وسعت شنیده می شد.

کیومرث نیازآذری، در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، هشت سال مدیر کل اطلاعات مازندران بود. آن زمان از وی به عنوان چهره ای اصولگرا یاد می شد.

با تغییر دولت سازندگی و روی کارآمدن دولت اصلاحات، نیازآذری برخلاف بسیاری از همکاران حجت الاسلام فلاحیان، توانست با وزارت علی یونسی نیز به راحتی کنار آمده و هشت سال دیگر نیز مدیر کلی اطلاعات استان مازندران را برعهده بگیرد. او از آن زمان به چهره ای اصلاح طلب شهرت یافت.

در دوره تصدی شانزده ساله وی و بعضی بستگانش در مناصب امنیتی و سیاسی استان مازندران، حرف و حدیث ها و حاشیه های فراوانی از فعالیت های اقتصادی او به وجود آمد که در نهایت منجر به دستگیری برخی منسوبان ایشان گردید.

با روی کار آمدن دولت نهم، شایعه عجیبی بر سر زبان ها افتاد که حکایت از انتخاب نیازآذری برای تصدی پست استانداری مازندران داشت. این انتخاب اگر چه با رویه احمدی نژاد سازگار نبود ولی اندکی بعد با احراز وابستگی وزیر وقت کشور به اکبر هاشمی رفسنجانی، علامت سوال های ایجاد شده به پاسخ مناسب رسید.

با فعالیت های خودجوش نیروهای ارزشی استان و نامه نگاری های آنان، نیازآذری نه تنها به استانداری مازندران نرسید بلکه بنابر پاره ای از شنیده ها به دستور دولت جدید از همه مسئولیت های دولتی خلع ید شد. این اتفاق موجی از شور و امید را در جوانان عدالتخواه مازندران به وجود آورد.

نیازآذری اندکی بعد با عنوان جدید خود یعنی دکتر نیازآذری به ریاست دانشگاه آزاد منصوب گردید.

اگر چه برای مدتی نام وی به فراموشی سپرده شد اما با روی کار آمدن دولت دهم و ماجرای تنفیذ رئیس جمهور، یک بار دیگر نام نیازآذری بر سر زبان ها افتاد. در زمان تنفیذ، اکبر هاشمی رفسنجانی که برخی از او با عنوان پدر معنوی فتنه یاد می کردند به منطقه بندپی بابل سفر کرده و میهمان کیومرث نیازآذری گردید تا بی احترامی خود نسبت به رأی ملت را یک بار دیگر به اثبات برساند.

اینک با روی کار آمدن دولت حسن روحانی، از گوشه و کنار کشور شایعاتی مبنی بر وسوسه دوباره کانون های قدرت و ثروت برای تصدی مناصب دولتی به گوش می رسد.

در مقابل، برخی نیز معتقدند رئیس جمهور جدید به شعارهای اعتدال گرایانه خود پای بند بوده و مجال روی کار آمدن چهره های پرحاشیه ای که سلامت دولت را تحت الشعاع قرار می دهند، نخواهد داد. الله اعلم.

آن چه مسلم است این است که گروه های ارزشی و عدالتخواه استان مازندران از آمادگی لازم برای اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر در قبال مسئولان همه قوا برخوردار بوده و هیچ گاه بر سر آرمان های خود با فرد یا گروهی معامله نخواهند کرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دولت جدید بخواند!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۲، ۰۲:۳۸ ب.ظ


شکوه حماسه مومنانه مردم ایران در یازدهمین دوره از انتخابات ریاست جمهوری را باید از الطاف الهی دانست آن چنانکه مقام معظم رهبری فرمودند:

"آخرین مورد از تفضلات الهی، نصرت بزرگ خلق حماسه سیاسی در انتخابات ریاست جمهوری بود"

خلق این حماسه بزرگ و تاریخی، تحقق دوباره اتحاد ملت مظلوم ایران در تقابل با دشمنانی بود که با تمام قوا درصدد عقب راندن نظام مقدس اسلامی ایران از رویکردهای آرمانی و الهی بودند. ملت ایران نشان داد فشار تحریم ها و خصومت بدخواهان هیچ گاه در عزم آنان برای فتح قله های عزت و شرف، خللی ایجاد نخواهد کرد.

شکی نیست که حضور سیاسی مردم در این انتخابات که در زیر بمباران شدید تبلیغاتی دشمنان انجام گرفت تنها در لبیک به ندای ولی امر مسلمین بوده است. این مهم، تکلیف دولت جدید را بسیار حساس نشان می دهد.

جناب حجت الاسلام حسن روحانی، ]نچنانکه خود تأکید داشته، رئیس جمهور همه مردم ایران بوده و تردیدی نیست که رسالت سنگینی در عمل به مطالبات دینی و آرمانی جامعه ولایی ایران اسلامی بر عهده خواهد داشت.

یکی از نکاتی که رئیس جمهور منتخب باید به آن توجه لازم را نشان دهد این توصیه اخیر مقام معظم رهبری در امور مربوط به مدیریت کشور است:

" اولین عنصر، انتخاب جهت درست و حفظ جهت گیری صحیح است".

نصیحت رهبر معظم انقلاب در بیان نکته مذکور، یادآوری ضرورت ایستادگی بر سر مواضع انقلاب اسلامی در ابعاد داخلی و خارجی آن است. نگاهی به رویکرد تبلیغاتی دشمنان اسلام و انقلاب نشان می دهد نخستین مطالبه آنان از دامن زدن به هجمه تخریب و سیاه نمایی های رسانه ای، ایجاد ضعف در استقامت مسئولان نظام بر سر اهداف انقلاب اسلامی و تحت الشعاع قرار دادن روحیه انقلابی مدیران جامعه اسلامی است. دشمن با به کارگیری انواع خدعه ها درصدد ارائه قرائتی جدید از خط امام و انقلاب است که به موجب آن، پیروی از راه و مکتب حضرت روح الله (ره) مستلزم تعامل با غرب، کوتاه آمدن از شعارها و آرمان ها، ترویج فرهنگ اشرافیت و کمرنگ شدن خط قرمزهای مورد نظر اسلام مانند استکبارستیزی، احیای ارزش های دینی، استقلال طلبی و... خواهد بود!!

رهبر عظیم الشأن انقلاب با اشراف بر ظهور خطر تحریف در تبیین نگرش های آرمانی حضرت امام خمینی (ره) در دیدار اخیر خود با مسئولان ارشد نظام تأکید فرمودند:

" جهت گیریهای صحیح انقلاب و کشور براساس قرائت معتبر امام، در همه زمینه ها مشخص است و نیازی به بررسی مجدد جهت گیریها نیست... قرائت امام که در سخنان، نوشته ها و آثار ایشان از جمله در وصیتنامه آن بزرگوار، کاملاً بیّن و آشکار است، به عنوان حجت و شاخص مورد قبول نخبگان، زبدگان، مسئولان و آحاد ملت است البته گاه تفسیر غلطی از دیدگاههای امام ارائه می شود که کار بد و خطرناکی است."

یکی از نکت بار ترین جلوه های رفتاری برخی از مدعیان پیروی از خط امام را باید در فتنه شوم 88 جستجو کرد. عده ای که در شعارهای ظاهری خود داعیه دلدادگی به امام راحل را سرداده بودند دست در دست دشمنان قسم خورده تفکر امام (ره) بالاترین حاصل عمر امام یعنی انقلاب و نظام اسلامی را در پرتگاهی خطرناک سوق دادند که به تعبیر رهبر عزیز انقلاب اگر لطف خدا و بصیرت مردم نبود، خدا می داند چه بر سر راه امام و خون شهدای انقلاب می آمد.

مشروعیت مسئولان نظام اسلامی در همه بخش ها منوط به تبعیت از اندیشه ناب حضرت امام به معنای واقعی اعتدال گرایی است که در شاخصه هایی چون، ساده زیستی، خدمت بی ادعا، توجه به ضعفا، استقلال طلبی، ایستادگی در مقابل زیاده خواهی چپاولگران و... تعریف می شود.

در این راستا شایسته است رئیس جمهور منتخب با عمل به شعار اعتدال، مضمون حقیقی آن یعنی صیانت از شعائر دینی و حرکت در راستای مشی امام و مقام معظم رهبری را سرلوحه رفتار خویش سازد. بدیهی است بزرگترین امتحان رئیس جمهور منتخب در عمل به شعار اعتدال و پیروی از راه امام در تعیین کابینه و انتخاب مدیران دیگر سطوح اجرایی کشور است. رجعت به دوران سیاه مدیریت کارگزاران و مشارکت که اشرافیت و معامله با آرمان ها برجسته ترین تابلوی جهت گیری سیاسی و فرهنگی آنان بود خطری است که هشدار در خصوص آن یک وظیفه تاریخی برای دلسوزان انقلاب اسلامی محسوب می شود. کسانی که با فریاد یا سکوت خود مهر تأییدی بر ادعای بی شرمانه تقلب در انتخابات زدند و به رغم اذعان مخفیانه به دروغ بزرگ خود و با وجود تأکید مقام معظم رهبری حاضر به ادای توضیح و اظهار ندامت از رفتار آشوبگرانه و منافقانه خویش نگردیدند مشروعیتی برای تصدی هیچ یک از پست های دستگاه اجرایی کشور را حتی در رده بخشداری نیز دارا نمی باشند. 
رئیس جمهور منتخب باید نشان دهد که با هوشیاری در مقابل دسیسه ها، امید کاذب عناصر واداده انقلاب در باج خواهی از دولت جدید را به یأس تبدیل خواهد کرد.

 در استان مازندران نیز جماعتی وابسته به یکی از کانون های قدرت و ثروت که شانزده سال در دوره های حاکمیت مزوّرانه کارگزاران و مشارکت بر اریکه های برخی از نهادهای امنیتی، سیاسی، دانشگاهی و... تکیه زده بودند و به واسطه روابط موذیانه خود با سردمداران گروه های غارتگر به نام و نانی دست یافتند و با گسترش دامنه نفوذشان در مجلس و شورای شهر به اژدهایی هفت سر تبدیل شدند تحرکات آشکار و پنهانی را برای تصاحب مسند استانداری و دیگر مناصب مدیریتی این خطه ولایی آغاز نموده اند.

صداقت دولتمردان جدید در پرهیز از افراط گرایی و برجسته سازی حاشیه ها را باید در انتخاب مدیران میانی کشور جست و جو کرد. شکی نیست که در صورت روی کار آمدن مدیران ناشایست و وابستگان کانون های زر و زور و تزویر که پرونده مفاسد برخی از عناصر سرسپرده شان در نهادهای قضایی و امنیتی همچنان مفتوح است دم زدن از ضرورت حفظ آرامش روانی جامعه، امری دست نیافتنی است.

امید است رئیس جمهور منتخب با عمل به توصیه های دلسوزانه رهبر معظم انقلاب از این امتحان بزرگ و سرنوشت ساز با سرافرازی بیرون بیاید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زنده باد اسرائیل!!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۲، ۰۲:۵۶ ب.ظ

سلام علیکم

ببخشید یا شیخ! سلمکم الله تعالی فی الدارین

استخاره می خواهم از محضرتان

استفاده از عینک ضد آفتاب خوب است ان شاءالله یا بد ؟

شما که همیشه سیمتان با بالا وصل است پاسخ مرا بدهید

شما همیشه با آن بالا ارتباط داشته اید

از ضرباهنگ گیلاسهایتان مشخص بود

راستی شک نکردید انگورش تقلبی باشد ؟

حرف "مفتی " است نه !؟

"ازهر" من الشمس است که در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

خوشا به حالتان همیشه از بالا دستور می گیرید

و هر روز "صراط المستقیم" تان مشخص است

تکلیف، تکلیف است یا اخی

شیوخ ما همیشه حماسه می آفریند

در برابر نام غصبی مجوس بر روی خلیج،

برای آزادی جزایر اشغال شده توسط  مشرکین

می گویم "تنب" ها را بی خیال

به "ابوموسی " بچسبید که میراث او را نشخوار کرده اید

"مغضوب علیهم "تان مرا کشته است اید کم الله تعالی

چه صفایی، رو به قبله اول

تا کی برای خادمی حرمین باید اهل "ریاض " بود ؟

اینطوری دیگر قاهره به قهقرا نمی رود

و اردن در "امان " می ماند

اسرائیل هم " بنده خدا " ست

منبر هایتان از طلا باد پاسخ چشم هایم را بدهید

بیخود اشک می ریزند 

گویا به نور و گرما حساسند

حتی اگر از یک دانه "مشعل " باشد .

  • سیدحمید مشتاقی نیا

می خواهم دلتان را آتش بزنم!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۰۵ ق.ظ


بسم رب الشهداء والصدیقین

مدت هاست که دلمان برای آغازی این گونه تنگ شده است: بسم رب الشهداء والصدیقین. چه می شود یک بار مجری خوش خنده سیمای جمهوری اسلامی، سلام صبحگاهی اش با شهروندان با نشاط را این گونه آغاز کند: بسم رب الشهداء والصدیقین.

این جمله کوتاه، رسالت انتقال یک فرهنگ را به دوش می کشد. فرهنگی که در آن بیرون زدن شماره های صفر حساب بانکی، دیگر یک ارزش محسوب نشده و جای آن کرامت و تقوا و صداقت، نشان برتری آدم ها شمرده می شود.

دلمان برای بعضی از این جملات کوتاه دهه شصتی که به بهانه زیباسازی از روی در و دیوار شهرهایمان پاک گردیده، تنگ شده است. یادش به خیر وقتی چشممان به این جمله می افتاد چه حالی پیدا می کردیم: شهید، قلب تاریخ است.

از این نقد ها بگذریم. شاید کمی برای این گونه واگویه ها دیر شده باشد.

نظرتان درباره این جمله چیست: "انشاءالله ریختن خونم در راه خدا باعث تطهیر اعمالم گردد."

این عبارت، یادگاری است از شهید هادی مصلحی که عمق دل انسان را به لرزه وامی دارد.

شهید احمد صادقی در جبهه نورد جاده اهواز – خرمشهر به شهادت رسیده است. این کلام او نیز قلب ها را شیدایی می کند:

"خدایا! حالا که در این راه گام برداشتم و بار سفر را بستم و به سوی تو آمدم، تو را به حق محمد (ص) و آلش قسم می دهم که مرا دیگر زنده به خانه و کاشانه ام برنگردانی."

شهید علی پابرجایی نمونه یک جوان هجده ساله تربیت یافته در مکتب اسلام ناب است. این علی اکبر خمینی در وصیتنامه اش می نویسد: " من از گناه حق الناس می ترسم و می دانم که اگر کسی حق الناس به گردن داشته باشد خیلی سخت است."

اوج عرفان عملی اصحاب آخرالزمانی امام عشق را می توان در کلام علی اصغر محمدی فرد مشاهده کرد: "بر روی قبر من فقط این جمله  را بنویسید: پر کاهی به آستان کبریایی الله."

شهید رضا ناری دماوندی، جوانی نوزده ساله است که در پیشگاه عظمت حق، خودش را حقیر دانسته و در مقابل الطاف کریمانه خالق یکتا، وجودش را بدهکار آن ذات لطیف بر می شمارد. اگر آنان که به مقام شهود دست یافته اند این گونه به درگاه خدای خویش ندبه می سرایند تکلیف گنهکارانی چون من چه خواهد بود؟ رضا برای کسب مقام رضایت معبودش نجوایی آتشین دارد:

"خداوندا از تو می خواهم که جسم مرا چندین تکه کنی و هر تکه ای از جسم من یک گناهم را پاک کند زیرا بنده ای گناهکار و ذلیلم و تو رحمان و رحیمی."

خواندن بعضی از این عبارات، عرقی سرد بر پیشانی انسان می نشاند. اگر کسی می خواهد این جمله پیر میکده جماران را درک کند که فرمود: شهید نظر می کند به وجه الله؛ کافی است به کلام شهید قاسم مطلبی نگاه کند که در بیست و دومین بهار زندگی اش این گونه با خدای خود عشق بازی می کرد: "خداوندا! مگر با ریختن خون ناقابل خود می توانم شکر نعمت های تو را به جای آورم؟"

محسن گلی طبری نیز هجده ساله دیگری از نسل علی اکبرهای کربلای تاریخ است که می نویسد: " من جوانی غافل و گناهکار بوده ام. وای خدای من! مرا ببخش. مرا به آرزوی دیرینه خود برسان."

خدا می داند این کلمات، عصاره آموزه های معارف آسمان است که از قلم و زبان جوان های مکتب عرفان ندیده ای جاری شده است که با غمزه معشوق حقیقی خویش به کمال سعادت دست یافته و جانشان به دم مسیحایی حضرت روح الله، طراوت و تولدی دوباره پیدا کرده است.

حالا اگر می خواهید دلتان به آتش کشیده شود به شما می گویم منظورم از چیدن این جملات در کنار هم چه بوده است. اما قبل از آن خوب است به این عبارت جانسوز دانشجوی رشته مهندسی پتروشیمی و مداح بیست و یک ساله اهل بیت، بسیجی شهید سید عباس مصطفی نژاد هم توجه کنیم:

"خدایا! تو آگاهی که من عباس، به خاطر بَه بَه دوستان به جبهه نیامدم. خدیا! تو شاهدی که من عباس از صدای کفش پای دوستان که دنبال من بودند خشنود نشدم. خدایا! اگر عشق تو نمی بود به جبهه نمی آمدم."

همه آن چه را که خواندید بخشی از سنگ نوشته های مزار شهدای آرامگاه معتمدی شهرستان بابل بود که دیگر هیچ اثری از آنها باقی نمانده است. از این کلمات و عبارات نورانی در همه گلزارهای سراسر کشور به چشم می خورد که حالا معلوم نیست چه بر سرشان آمده است. آن سال ها که ما نوجوان بودیم و دلمان می گرفت، کهف اعتکافمان، مزار شهدای شهر بود که هر یک از سنگ نوشته های آن، رسالت انتقال بخشی از مفاهیم و معارف ارزشمند فرهنگ ایثار و شهادت را بردوش می کشید. این سنگ نوشته ها آن قدر به دل می نشست که دفترچه ای کوچک را محفل گردآوری شان قرار دهم و امروز صفحه صفحه آن را حریصانه در آغوش پلک هایم میهمان کنم. چه کسی است که با خواندن این کلمات، دلش هوای کوی وصال را پیدا نکند؟

پیش از این وقتی پا به مزار شهدا می گذاشتی، دلت خوش بود که دل نوشته های زلال ترین بندگان خدا به همراه چینش خوش سلیقه و پرجاذبه تصاویر و یادگاری های شهدا در محفظه های شیشه ای هر مزار، جای خالی موزه های دفاع مقدس را برایت پر می کند و کبوتر شیدای دلت را تا آسمان عاشقی به پرواز در می آورد.

امروز دیگر نه در لا به لای خنده های مصنوعی مجریان سیما و نه بر در و دیوارهای غبارگرفته شهر و... اثری از یاد شهدا نمی بینی. پایت را هم که به گلزارهای شهدا بگذاری به جای آن گنجینه انسان ساز مکتب شهادت، تنها پرونده پرسنلی شهدا را مشاهده خواهی کرد که خشک و بی روح، کتیبه بوستان ملکوت گردیده است. بی تعارف باید گفت کاش این عنوان را برای طرح یکسان سازی قبور مطهر شهدا انتخاب می کردند: " طرح بقیع سازی مزار شهدا"!

می دانم جمله گزنده ای است ولی یادمان نرود اگر برای ترویج فرهنگ شهدا امیدی به خیرمان نیست لااقل ...!

معروف است هنرمند شهید بهروز مرادی، درِ ورودی مسجد جامع خرمشهر که تیر و ترکش هایی بر آن نشسته بود و برخی دیگر از آثار تجاوز دشمن را به جای امنی برد و تأکید کرد که بعد از جنگ، این نمادها، بهترین یادگاری برای معرفی آن چه که بر این دیار مظلوم گذشته، خواهد بود. خیلی ها به حرف های او با دیده تردید می نگریستند. امروز پس از زدودن آثار به جا مانده از جنایات دشمن به بهانه بازسازی، وقتی می بینی برای اثبات و یاداوری ناجوانمردی های ارتش بعث، دستت خالی است کافی است گذرت به موزه دفاع مقدس خرمشهر بیفتد. آن وقت به یاد آینده نگری این شهید فرهنگ دوست می افتی و فاتحه ای نثارش می کنی.

گمان ما این بود در دهه هشتاد و نود لااقل با رشد بینش و آینده نگری مسئولان فرهنگی، دیگر شاهد بروز اتفاقاتی مانند آن چه که بر سر آثار جنگ در استان های مرزی آمد، نخواهیم بود. تصور می کردیم دیگر همه بر حفظ آخرین یادگاری های به جامانده از دوران پرشکوه حماسه و ایثار متفق شده اند. به زعم ما اگر مسئولان نمی توانند در هر شهری یک موزه برای شهدا تأسیس کنند و یا اگر قصور ما اجازه نمی دهد به وصیت نامه های همه شهدای شهر خود دسترسی داشته و بر مکتب آموزه ها و تعالیمشان زانو بزنیم، لااقل در خلوت های گاه و بی گاه خود، قطعه ای از مزار شهدا را کهف اعتکاف خویش ساخته و در محضر شهیدان، با نیم نگاهی به درس های کوتاه و تکان دهنده ای که بر مزارشان حک شده بود و تماشای تصاویر نورانی و آرایش شعف انگیز سربندها و دست نوشته ها و ... شهدا، در فضایی معنوی قرار گرفته و زنگارهای دل خویش را زدوده و آینه فطرتمان را صیقل می دهیم. غافل از این که...

امروز باز هم به مزار شهدا می رویم و آن جا را دارالشفای دل دردمند خویش می دانیم؛ اما ای کاش اندکی درایت نیز در کنار طرح های توسعه محورانه برخی مسئولان به چشم می خورد تا به راحتی نسل نوپای انقلاب را از گنجینه ای انسان ساز – که بدون هزینه های سرسام آور بنا شده بود- محروم نمی ساختند.

هیچ گاه از یاد نخواهم برد خاطره دختر جوانی را که می گفت: به خواندن وصایای شهدا علاقمند نبودم و اصلاً دسترسی به آنها نداشتم. عصر پنج شنبه ای، به طور عبوری، گذرم از لا به لای مزار شهدا بود تا به قبر یکی از اقوام برسم. ناگهان چشمم به مزار شهید نوجوانی افتاد که چهره ای زیبا داشت. دیدم کم سن و سال است. از سر کنجکاوی، سنگ مزارش را خواندم. این بچه پانزده ساله! که هنوز پشت لبش سبز نشده بود در وصیتنامه ای که بریده ای از آن بر سنگ مزارش حک بود چیزی نوشت که تا مدت ها مرا تکان داده و مبهوت ساخته بود:

" خدایا! تو می دانی در این بیابان سرد و خموش همچنان می گردم و برف های نشسته بر روی زمین را با دست هایم به کناری زده تا لاله ای که شهادت است راپیدا کنم تا شاید بتوانم پایم را از زنجیر زندگی دنیوی آزاد نموده و حیات اخروی را برای خود برگزینم. شهید محمد مصطفی پور."

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه ای بر دفاعیه رئیس شورای اسلامی شهر بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۲۴ ق.ظ

جناب حجت الاسلام دکتر فلاح، ریاست محترم شورای اسلامی شهر بابل، بزرگواری کرده و در قسمت نظرات وبلاگ ذیل مطلب "دفاعیه رئیس شورای شهر.." توضیحی را ارسال نمودند که به احترام ایشان، توضیح مذکور را در صفحه اصلی وبلاگ منعکس می کنم.

 لازم به ذکر است برای بعضی از دوستان اشک آتش این سوءتفاهم ایجاد شد که بنده درصدد تخریب این بزرگوار بوده ام. دقت در مطلب قبلی نشان می دهد این جانب اصرار بر رفع اتهامات و شبهات بر ضد آقای فلاح داشته ام که توضیحات ایشان در نمازجمعه تا حدود زیادی در این راستا نقش آفرین بود. البته ای کاش این شفافیت کمی زودتر انجام می گرفت.

نکته دیگر این که بعضی رفقا هم تصور کرده اند اشک آتش با درج این مطلب درحال زمینه چینی برای ورود آقای فلاح به عرصه رقابت های مجلس شورای اسلامی است! من اصلاً اطلاع ندارم این بزرگوار قصد کاندیداتوری مجلس را دارد یا نه. ولی به هر حال به رغم برخی تفاوت سلیقه های سیاسی، معتقدم ظرفیت و تعهد آقای فلاح برای خدمت رسانی به کشور و شهر قطعاً بالاتر از امثال حسین نیازآذری است. اگر چه آقای فلاح در صورت نامزدی در مجلس با فراز و نشیب های عجیب و غریبی مواجه خواهد بود. این وبلاگ در ایام تبلیغات انتخاباتی مجلس شورای اسلامی با اشاره ای تلویحی افشا کرد که برخی بزرگان صاحب نام شهر در خفا دست بیعت با نیازاذری داده اند. هرچند آن زمان این جانب هدف سنگین ترین تهاجم اعتراضی دوستان ارزشی شهر قرار گرفتم ولی شکر خدا پس از مدتی ابرها به کنار رفتند و...

تردیدی نیست این چهره ها برای انصراف آقای فلاح از حضور در رقابت ها سنگ تمام خواهند گذاشت.

این قلم به دلایلی از کاندیداتوری مجدد آقای کریمی فیروزجایی نیز استقبال خواهد کرد.

استقبال از نامزدی این دوعزیز، لزوماً به معنای رأی به آنها نیست.

اما توضیح جناب آقای فلاح:

مدیر محترم سایت اشک آتش 2
باسلام و احترام؛ بدوا از انعکاس سخنان اینجانب درسایت اشک آتش 2 بی نهایت متشکرم و از همه عزیزانی که بااعلام نظر ازطریق سایت مذکور به نقد منصفانه عملکرد اینجانب در طول عضویتم در شورای اسلامی شهربابل پرداختند نیز بی نهایت سپاسگزارم.
آرزو می کنم که درکشور عزیزمان ایران "نقد منصفانه" جایگزین "نقدموهنانه" شود و آنها که به نقد عملکرد یک مسوول می پردازند، حداقل قبل از قضاوت ،نقطه نظرات دفاعی آن مسوول را مطلع و آنگاه قضاوت نمایند؛و با همه این احوال صراحتا می گویم درطول مدت عضویتم درشورای اسلامی شهربابل همواره سعی کرده ام حرمت آراء مردم ونیز حرمت اعتماد مردم به روحانیت راپاس دارم و با شرکت درهر محفل علمی ثابت کنم که درحدود اختیارات خویش عملکرد قابل قبولی را اشته ام هرچند که کارهای انجام شده در مقابل عظمت مردم شریف بابل ناچیز است. بااین حال از مردم عزیز وشهروندان فهیم بابلی می خواهم از قصورها و تقصیرهای احتمالی من در گذرند درپایان متذکرمی گردد؛ نقش انگیزه های سیاسی در جوسازی های اخیر علیه اینجانب برکسی پوشیده نیست و توجه به خاستگاه این شایعات مبین این واقعیت است؛
باتشکر حسن فلاح رییس شورای اسلامی شهربابل

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهید سید روح الله موسوی خمینی

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۲، ۰۸:۳۳ ب.ظ

 "...در ۱۳ اسفند ۶۶ حدود پنج ماه قبل از پذیرش رسمی قطعنامه، آقایان با دیپلماسی پنهانشان رفتند در شورای امنیت اعلام کردند که ما قطعنامه را پذیرفتیم، ‌خب امام که به شدت مخالف است رئیس جمهور که مخالف است رزمنده‌ها و فرمانده‌ها هم که مخالف‌اند چگونه می‌شود که این آقایانی که چند سال در پی تحمیل پذیرش قطعنامه به امام بودند تا وقتی که ما این نقاط قوت را داشتیم امام حاضر به پذیرش قطعنامه نمی‌شود، رزمندگان و فرماندهان حاضر به پذیرش نمی‌شوند، پس چکار باید کرد؟ باید کاری کرد که همه این نقاط قوت ما تبدیل به نقطه ضعف بشود، همه این نقاط استراتژیکی که دست ماست یکی یکی از دست ما بیرون برود به دست عراقی‌ها تصرف بشود تا ما در موضع ضعف باشیم و حالا از موضع ضعف به امام خمینی فشار وارد کنیم که باید قطعنامه را بپذیریم

 

 حمله سالانه ما به جای اینکه در جنوب و ادامه آن حلقات باشد منتقل می‌شود به کربلای ۱۰ حلبچه شمال غرب کشور در کردستان عراق، همه نیروهای رزمنده را از جنوب جمع می‌کنند می‌فرستند در شمال غرب کشور در کردستان عراق، هزار کیلومتر دور‌تر، قسمت اعظمش تجهیزات که داریم را به آنجا می‌فرستند، آقای محسن رضایی خودش دارد اعتراف می‌کند می‌گوید سال ۶۵ گزارشات اطلاعاتی برای ما می‌آمد که صدام خودش را دارد آماده حمله به فاو می‌کند، گزارشات اطلاعاتی می‌آمد که این‌ها قصد حمله به شلمچه و جزایر مجنون را دارند، در کتابم آورده‌ام که وزارت اطلاعات از چند ماه قبل از عملیات کربلای ۱۰ چندین بار به سپاه هشدار می‌دهد که عراق دارد قوای خودش را آماده می‌کند که بیاید فاو، ‌شلمچه و جزایر مجنون را بگیرد. سردار رشید در گزارشی که به آقای محسن رضایی دارد اشاره می‌کند: صدام چهارصدهزار نیرو در بصره و الاماره جمع کرده است، حدود ۳۰۰۰ تانک و توپ و کلی نیرو و تجهیزات آماده کرده، این‌ها آمده‌اند که فاو و مناطقی که دست ما است را بگیرند، این هشدار‌ها را آقای سردار رشید چند ماه قبل از عملیات کربلای ۱۰ به آقای محسن رضایی می‌دهد، سوال این است که ما بجای اینکه بیاییم نیروهای مستقر در فاو را تقویت کنیم تجهیزات و امکانات به آنجا منتقل کنیم نیروهای در جزیره مجنون و شلمچه را تقویت کنیم چرا می‌آییم برعکس‌اش عمل می‌کنیم، عقب نشینی مااز فاو ظرف ۲۴ ساعت هیچ توجیه نظامی ندارد

 

این چیزی است که تا الان از آقایان کسی سوال نکرده که بیایند به مردم جواب بدهند، شما در حالی که خبر دارید که دشمن دارد خودش را آماده حمله به این جبهه‌ها می‌کند به جای اینکه این نقاط و این جبهه‌ها را تقویت کنید نیرو‌ها را جمع می‌کنید می‌برید هزار کیلومتر دور‌تر، که در این مناطق نباشند؟! این چه معنایی دارد؟ جز این است که بناست جوری عمل شود که ما این مناطق را یکی یکی از دست بدهیم و بعد بیاییم به امام خمینی فشار وارد کنیم که بله عراق دارد همینطور پیشروی می‌کند و ما توانایی مقاومت نداریم و باید قطعنامه را بپذیریم، این چیزی است که بعضی از آقایان از اینکه مردم بدانند به شدت احتراز می‌کنند، این یکی از مطالب بسیار مهم بحث پایان جنگ و پذیرش قطعنامه است..."

این مصاحبه تاریخی و بسیار مهم را در رجا بخوانید:

http://www.rajanews.com/detail.asp?id=162975

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دور زدن، ممنوع!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۲، ۰۲:۵۴ ب.ظ


علی رضا فلاحتی یکی از هشت چهره اصلی گردانندگان فتنه و آشوب در شهرستان بابل بود. این کارمند قراردادی مخابرات استان مازندران، از مسئولان حزب مشارکت در استان بوده و بر اساس شنیده ها وظیفه هماهنگی میان اغتشاش گران فتنه کور88 در شهر بابل را برعهده داشته است.

فلاحتی با اتهاماتی چون اقدام علیه امنیت ملی، مدتی را در بازداشت گاه اطلاعات ساری و زندان متی کلای بابل گذراند.

نکته جالبی که در خصوص این متهم فتنه وجود دارد آن است که به رغم حضور چهره های مشهورتری چون آقایان سروش، شهیری و میری ( حلقه فکری دانشگاه علوم و فنون به صاحب امتیازی مرتضی حاجی در بابل) در میان محکومان جریان فتنه در این شهرستان، رسانه های ضدانقلاب نسبت به پوشش اخبار مربوط به دستگیری و بازداشت فلاحتی توجه بیشتری نشان می دادند.

هم اکنون نیز کافی است تا با یک تحقیق ساده در موتورهای جستجوگر فضای مجازی، به علاقه خاص سایت های ضدانقلاب نسبت به این لیدر نو رس جریان فتنه پی برد. متن اظهارات وی بر ضد نهادهای امنیتی و مصاحبه های منسوب به برخی اقوام درجه یک ایشان تا مدتی دستمایه سیاه نمایی های سایت های معاند قرار داشت.

با اتمام قرارداد یکساله فلاحتی در مخابرات، این شرکت با توجه به سوابق امنیتی این عنصر فتنه، تمایلی برای تمدید همکاری با وی نشان نداد.

اخیراً شنیده شده است در آستانه تغییر فضای مدیریتی کشور، فلاحتی تلاش دارد با وساطت نمایندگان ساری در مجلس (دامادی و شجاعی) و با استفاده از ظرفیت نمایندگان خاکستری دیگری چون مطهری و بهره گیری از لابی لاریجانی، به دیدار مهندس سید علی سیدهاشمی، رئیس هیت مدیره شرکت مخابرات ایران رفته و رضایت وی را برای بازگشت به شغل قبلی خود جلب نماید.

تلاش ها برای استخدام یک نیروی تمام عیار فتنه - که متأسفانه تا کنون علاقه ای برای تغییر مسیر فکری خود و برائت از سرسپردگی به جریان برانداز نشان نداده – در حالی صورت می گیرد که ده ها جوان سالم جامعه که به هیچ رانتی دسترسی ندارند در آرزوی به دست آوردن یک شغل ساده و آبرومند به سر می برند.

شرکت مخابرات مدت هاست که به رغم دستور صریح مسئولان کشوری هیچ اقدامی برای رسیدگی به وضعیت نیروهای شرکتی خود انجام نداده است. نیروهای شرکتی طرف قرارداد با مخابرات که حدود هفده تن از آنها جزو فرزندان شاهد شهرستان بابل هستند به دلیل کوتاهی مسئولان این اداره، در بلاتکلیفی به سر برده و از حقوق و مزایایی بسیار کمتر از نیروهای استخدامی بهره می برند.

برای کسانی که دغدغه های ولایی دارند واضح است که مقام معظم رهبری از سال 88 تا کنون در بسیاری از جلسات خود بارها  به رفتار خیانت بار فتنه گران اشاره کرده و عملکرد آنان را تقبیح نموده است. بدیهی است که مشروعیت شغلی مسئولان سطوح مختلف اداری کشور نیز منوط به تبعیت از ولایت فقیه و رفتار در چارچوب ارزش های انقلاب اسلامی است. بنابراین هر نوع رویکردی از سوی مسئولان که شائبه مغایرت با مشی رهبری را داشته و موجب خوشحالی دشمن و نوعی باج دهی به خائنین به ملت باشد خلاف موازین شرع و قانون محسوب می شود.

مدیران تصمیم گیر در شرکت مخابرات باید هوشیار باشند که برای خوش آمد و جلب نظر دولت جدید، زمینه تقابل بدنه حزب الله شاغل در مجموعه مخابرات را فراهم نسازند. و مکروا و مکرالله والله خیرالماکرین.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک خاطره طنز، هدیه شب میلاد

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۲، ۰۲:۵۴ ب.ظ


روایتگری اجباری!

فکه، هنوز شلوغ نشده بود. زمستان بود و تعدادی از کاروان ها جسته و گریخته به مناطق عملیاتی آمده بودند. آنهایی هم که به فکه آمده بودند اطراف قتلگاه گردان حنظله جمع شده بودند و به صحبت های راویان گوش می دادند.

صحبت ها برای من تکراری بود. تصمیم گرفتم از جمعیت فاصله گرفته و در خلوت خودم قدم بزنم. به طرف محل شهادت سید مرتضی آوینی رفتم. آن جا به غیر چهار پنج نفر که گویا از یک خانواده بودند کس دیگری به چشم نمی خورد. پدر خانواده، مردی میان سال بود با موهای جوگندمی، صورت تراشیده و سوخته. شلوار لی هم به پا داشت. همسرش هم مانتو به تن داشت. وقتی تصویر پدر و مادر این گونه باشد خودتان حدس بزنید دختر و پسرشان با چه لباس و قیافه ای آن جا آمده بودند. البته حجابشان محفوظ بود. حدس زدم بنده های خدا برای مسافرت دنبال جای دنج و خلوتی می گشتند که پایشان به این جا باز شد. البته بعضی ها هم آن قدر در باره مناطق جنگی و راهیان نور چیزهایی شنیده اند که به طور طبیعی کنجکاوی شان گل می کند و یک سفر هم به جنوب می آیند.

مرد به طرف من آمد و بعد از سلام و احوال پرسی سوال کرد که آوینی دقیقاً در چه نقطه ای به شهادت رسیده است. از لهجه اش احساس کردم اهل استان فارس است. برایش توضیح دادم و جریان شهادت سیدمرتضی را هم که بارها از حاج سعید قاسمی روایت شده است را به طور خلاصه بیان کردم.

همین که حرف زدن من به چند جمله کشید پسر و دختر مرد هم کنجکاو شدند و به کنار پدر آمدند. توضیحات مختصرم که تمام شد خواستم خداحافظی کنم که پدر پیشنهاد داد یک بار دیگر این حرف ها را جلوی دوربین کوچکشان بیان کنم تا به عنوان یادگاری از فکه با خودشان ببرند.

عبا و عمامه ام را مرتب کردم وسعی کردم با چند سرفه کوتاه، گلویم را صاف کنم. احساس کردم فرصت خوبی است تا بخشی از خاطرات جنگ را در ذهن این خانواده ثبت کنم. پیش خودم گفتم چه بسا این فیلم دست سایر اقوامشان هم برسد و آن بنده های خدا هم از کار فرهنگی ما نمک گیر شوند!

"بسم الله الرحمن الرحیم. این جا محل شهادت سید مرتضی آوینی، سید شهیدان اهل قلم است. به او خبر داده بودند در فکه تکه های استخوان بچه های گردان حنظله را پیدا کرده اند.... آوینی می خواست از فکه، کربلایی برای مردم ایران بسازد... از این مسیر در حال حرکت بودند که ناگهان... "

دیدم این بنده های خدا همین طور ساکت دارند به حرف های من گوش می دهند. بدم نیامد برای افزایش معلومات عمومی شان کمی هم درباره جنگ برایشان توضیح بدهم.

" اینجا فکه است. زمینش را رمل پوشانده. رمل از ماسه هم نرم تر است. اگر توی دستتان بگیرید و فشار دهید از لای انگشتانتان بیرون می زند. شب عملیات وقتی مجبور شوید با چند کیلو سلاح و مهمات، کیلومترها در این خاک پیاده روی کنید سختی کار را درک خواهید کرد... تو چه می دانی که رمل و ماسه چیست؟! روی پیشانی رد قناسه چیست؟!... فکه در مقابل شهر العماره عراق قرار دارد. ما قصد داشتیم با تصرف جاده العماره (البته شک داشتم رو به روی فکه، العماره است یا ام القصر)..."

پیش خودم گفتم گوش مفت هم نعمتی است! انشاءالله با همین حرف ها ثواب روایتگری شهدا برای من منظور خواهد شد.

ادامه دادم:

"در جریان حمله ناجوانمردانه ارتش تا بن دندان مسلح عراق، بخش هایی از پنج استان مرزی ما به تصرف دشمن درآمد. البته خوزستان به دلایلی برای بعثی ها از اهمیت بیشتری برخوردار بود... بنی صدر خائن می گفت باید زمین بدهیم و زمان بگیریم... اصلاً می دانید چرا جنگ آغاز شد؟... تهاجم ارتش بعث با پشتیبانی بیش از سی کشور دنیا به خاک ما شروع شد. هدف آنها مقابله با انقلاب اسلامی..."

احساس کردم خودم دارم از نفس می افتم چه برسد به آن بنده های خدا که بی هیچ اعتراضی دست به سینه ایستاده بودند و سخنرانی مرا گوش می دادند. توی دلم گفتم همین قدر صحبت کردن برای آشنایی اولیه مخاطب با فضای جبهه و جنگ کافی است. یکی دو خاطره هم از فضای معنوی جبهه برایشان گفتم تا بسته روایتگری شان! کامل تر شود.

با ذکر یک صلوات، حرفم را به آخر رساندم. آنها هم یکی یکی از من تشکر و خداحافظی کردند. آخرین نفر پدر خانواده بود. او مرا در آغوش کشید و شانه هایم را بوسید. خواستم نصیحتش کنم که سعی کند خانواده اش را بیشتر با شهدا و دفاع مقدس آشنا کند که خودش به حرف آمد و گفت:

من بچه آبادانم. خدا توفیق داد تمام هشت سال را در جبهه بودم. الان هم سال هاست که تا فرصتی دست می دهد با ماشین شخصی خودم خانواده را به زیارتگاه های شهدا می آورم و از خاطرات آن دروان می گویم. امسال تازه دوربین خریده بودیم و دوست داشتیم ابتدا آن را با تصاویر مناطق عملیاتی، متبرک کنیم. به هر حال از لطف شما سپاسگذارم...!!  

  • سیدحمید مشتاقی نیا

افتتاح یک سایت عدالتخواه

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۲، ۰۴:۰۷ ق.ظ


عصر دیروز از طریق پیامک مطلع شدم که دوستان عدالتخواه ما در حوزه علمیه قم، سایتی خبری و تحلیلی را با عنوان "پایگاه اطلاع رسانی نهضت عدالتخواهان ولایتمدار" راه اندازی کرده اند.

پیشنهاد می کنم حتماً به این نشانی سر بزنید:

http://www.yaran57.ir/

از بر و بچه های وبلاگ نویس حزب الله هم درخواست می کنم در صورت تمایل، نشانی این سایت را در فهرست پیوندهای خود قرار دهند.

در این شب ها و روزهای پر خیر و برکت، برادران و خواهران ایمانی خود را از دعای خیر خویش محروم نسازید. یاعلی.

  • سیدحمید مشتاقی نیا