اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۶ ارديبهشت ۰۳، ۱۸:۳۹ - علیرضا محمدی
    چه جالب

می خواهم دلتان را آتش بزنم!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۰۵ ق.ظ


بسم رب الشهداء والصدیقین

مدت هاست که دلمان برای آغازی این گونه تنگ شده است: بسم رب الشهداء والصدیقین. چه می شود یک بار مجری خوش خنده سیمای جمهوری اسلامی، سلام صبحگاهی اش با شهروندان با نشاط را این گونه آغاز کند: بسم رب الشهداء والصدیقین.

این جمله کوتاه، رسالت انتقال یک فرهنگ را به دوش می کشد. فرهنگی که در آن بیرون زدن شماره های صفر حساب بانکی، دیگر یک ارزش محسوب نشده و جای آن کرامت و تقوا و صداقت، نشان برتری آدم ها شمرده می شود.

دلمان برای بعضی از این جملات کوتاه دهه شصتی که به بهانه زیباسازی از روی در و دیوار شهرهایمان پاک گردیده، تنگ شده است. یادش به خیر وقتی چشممان به این جمله می افتاد چه حالی پیدا می کردیم: شهید، قلب تاریخ است.

از این نقد ها بگذریم. شاید کمی برای این گونه واگویه ها دیر شده باشد.

نظرتان درباره این جمله چیست: "انشاءالله ریختن خونم در راه خدا باعث تطهیر اعمالم گردد."

این عبارت، یادگاری است از شهید هادی مصلحی که عمق دل انسان را به لرزه وامی دارد.

شهید احمد صادقی در جبهه نورد جاده اهواز – خرمشهر به شهادت رسیده است. این کلام او نیز قلب ها را شیدایی می کند:

"خدایا! حالا که در این راه گام برداشتم و بار سفر را بستم و به سوی تو آمدم، تو را به حق محمد (ص) و آلش قسم می دهم که مرا دیگر زنده به خانه و کاشانه ام برنگردانی."

شهید علی پابرجایی نمونه یک جوان هجده ساله تربیت یافته در مکتب اسلام ناب است. این علی اکبر خمینی در وصیتنامه اش می نویسد: " من از گناه حق الناس می ترسم و می دانم که اگر کسی حق الناس به گردن داشته باشد خیلی سخت است."

اوج عرفان عملی اصحاب آخرالزمانی امام عشق را می توان در کلام علی اصغر محمدی فرد مشاهده کرد: "بر روی قبر من فقط این جمله  را بنویسید: پر کاهی به آستان کبریایی الله."

شهید رضا ناری دماوندی، جوانی نوزده ساله است که در پیشگاه عظمت حق، خودش را حقیر دانسته و در مقابل الطاف کریمانه خالق یکتا، وجودش را بدهکار آن ذات لطیف بر می شمارد. اگر آنان که به مقام شهود دست یافته اند این گونه به درگاه خدای خویش ندبه می سرایند تکلیف گنهکارانی چون من چه خواهد بود؟ رضا برای کسب مقام رضایت معبودش نجوایی آتشین دارد:

"خداوندا از تو می خواهم که جسم مرا چندین تکه کنی و هر تکه ای از جسم من یک گناهم را پاک کند زیرا بنده ای گناهکار و ذلیلم و تو رحمان و رحیمی."

خواندن بعضی از این عبارات، عرقی سرد بر پیشانی انسان می نشاند. اگر کسی می خواهد این جمله پیر میکده جماران را درک کند که فرمود: شهید نظر می کند به وجه الله؛ کافی است به کلام شهید قاسم مطلبی نگاه کند که در بیست و دومین بهار زندگی اش این گونه با خدای خود عشق بازی می کرد: "خداوندا! مگر با ریختن خون ناقابل خود می توانم شکر نعمت های تو را به جای آورم؟"

محسن گلی طبری نیز هجده ساله دیگری از نسل علی اکبرهای کربلای تاریخ است که می نویسد: " من جوانی غافل و گناهکار بوده ام. وای خدای من! مرا ببخش. مرا به آرزوی دیرینه خود برسان."

خدا می داند این کلمات، عصاره آموزه های معارف آسمان است که از قلم و زبان جوان های مکتب عرفان ندیده ای جاری شده است که با غمزه معشوق حقیقی خویش به کمال سعادت دست یافته و جانشان به دم مسیحایی حضرت روح الله، طراوت و تولدی دوباره پیدا کرده است.

حالا اگر می خواهید دلتان به آتش کشیده شود به شما می گویم منظورم از چیدن این جملات در کنار هم چه بوده است. اما قبل از آن خوب است به این عبارت جانسوز دانشجوی رشته مهندسی پتروشیمی و مداح بیست و یک ساله اهل بیت، بسیجی شهید سید عباس مصطفی نژاد هم توجه کنیم:

"خدایا! تو آگاهی که من عباس، به خاطر بَه بَه دوستان به جبهه نیامدم. خدیا! تو شاهدی که من عباس از صدای کفش پای دوستان که دنبال من بودند خشنود نشدم. خدایا! اگر عشق تو نمی بود به جبهه نمی آمدم."

همه آن چه را که خواندید بخشی از سنگ نوشته های مزار شهدای آرامگاه معتمدی شهرستان بابل بود که دیگر هیچ اثری از آنها باقی نمانده است. از این کلمات و عبارات نورانی در همه گلزارهای سراسر کشور به چشم می خورد که حالا معلوم نیست چه بر سرشان آمده است. آن سال ها که ما نوجوان بودیم و دلمان می گرفت، کهف اعتکافمان، مزار شهدای شهر بود که هر یک از سنگ نوشته های آن، رسالت انتقال بخشی از مفاهیم و معارف ارزشمند فرهنگ ایثار و شهادت را بردوش می کشید. این سنگ نوشته ها آن قدر به دل می نشست که دفترچه ای کوچک را محفل گردآوری شان قرار دهم و امروز صفحه صفحه آن را حریصانه در آغوش پلک هایم میهمان کنم. چه کسی است که با خواندن این کلمات، دلش هوای کوی وصال را پیدا نکند؟

پیش از این وقتی پا به مزار شهدا می گذاشتی، دلت خوش بود که دل نوشته های زلال ترین بندگان خدا به همراه چینش خوش سلیقه و پرجاذبه تصاویر و یادگاری های شهدا در محفظه های شیشه ای هر مزار، جای خالی موزه های دفاع مقدس را برایت پر می کند و کبوتر شیدای دلت را تا آسمان عاشقی به پرواز در می آورد.

امروز دیگر نه در لا به لای خنده های مصنوعی مجریان سیما و نه بر در و دیوارهای غبارگرفته شهر و... اثری از یاد شهدا نمی بینی. پایت را هم که به گلزارهای شهدا بگذاری به جای آن گنجینه انسان ساز مکتب شهادت، تنها پرونده پرسنلی شهدا را مشاهده خواهی کرد که خشک و بی روح، کتیبه بوستان ملکوت گردیده است. بی تعارف باید گفت کاش این عنوان را برای طرح یکسان سازی قبور مطهر شهدا انتخاب می کردند: " طرح بقیع سازی مزار شهدا"!

می دانم جمله گزنده ای است ولی یادمان نرود اگر برای ترویج فرهنگ شهدا امیدی به خیرمان نیست لااقل ...!

معروف است هنرمند شهید بهروز مرادی، درِ ورودی مسجد جامع خرمشهر که تیر و ترکش هایی بر آن نشسته بود و برخی دیگر از آثار تجاوز دشمن را به جای امنی برد و تأکید کرد که بعد از جنگ، این نمادها، بهترین یادگاری برای معرفی آن چه که بر این دیار مظلوم گذشته، خواهد بود. خیلی ها به حرف های او با دیده تردید می نگریستند. امروز پس از زدودن آثار به جا مانده از جنایات دشمن به بهانه بازسازی، وقتی می بینی برای اثبات و یاداوری ناجوانمردی های ارتش بعث، دستت خالی است کافی است گذرت به موزه دفاع مقدس خرمشهر بیفتد. آن وقت به یاد آینده نگری این شهید فرهنگ دوست می افتی و فاتحه ای نثارش می کنی.

گمان ما این بود در دهه هشتاد و نود لااقل با رشد بینش و آینده نگری مسئولان فرهنگی، دیگر شاهد بروز اتفاقاتی مانند آن چه که بر سر آثار جنگ در استان های مرزی آمد، نخواهیم بود. تصور می کردیم دیگر همه بر حفظ آخرین یادگاری های به جامانده از دوران پرشکوه حماسه و ایثار متفق شده اند. به زعم ما اگر مسئولان نمی توانند در هر شهری یک موزه برای شهدا تأسیس کنند و یا اگر قصور ما اجازه نمی دهد به وصیت نامه های همه شهدای شهر خود دسترسی داشته و بر مکتب آموزه ها و تعالیمشان زانو بزنیم، لااقل در خلوت های گاه و بی گاه خود، قطعه ای از مزار شهدا را کهف اعتکاف خویش ساخته و در محضر شهیدان، با نیم نگاهی به درس های کوتاه و تکان دهنده ای که بر مزارشان حک شده بود و تماشای تصاویر نورانی و آرایش شعف انگیز سربندها و دست نوشته ها و ... شهدا، در فضایی معنوی قرار گرفته و زنگارهای دل خویش را زدوده و آینه فطرتمان را صیقل می دهیم. غافل از این که...

امروز باز هم به مزار شهدا می رویم و آن جا را دارالشفای دل دردمند خویش می دانیم؛ اما ای کاش اندکی درایت نیز در کنار طرح های توسعه محورانه برخی مسئولان به چشم می خورد تا به راحتی نسل نوپای انقلاب را از گنجینه ای انسان ساز – که بدون هزینه های سرسام آور بنا شده بود- محروم نمی ساختند.

هیچ گاه از یاد نخواهم برد خاطره دختر جوانی را که می گفت: به خواندن وصایای شهدا علاقمند نبودم و اصلاً دسترسی به آنها نداشتم. عصر پنج شنبه ای، به طور عبوری، گذرم از لا به لای مزار شهدا بود تا به قبر یکی از اقوام برسم. ناگهان چشمم به مزار شهید نوجوانی افتاد که چهره ای زیبا داشت. دیدم کم سن و سال است. از سر کنجکاوی، سنگ مزارش را خواندم. این بچه پانزده ساله! که هنوز پشت لبش سبز نشده بود در وصیتنامه ای که بریده ای از آن بر سنگ مزارش حک بود چیزی نوشت که تا مدت ها مرا تکان داده و مبهوت ساخته بود:

" خدایا! تو می دانی در این بیابان سرد و خموش همچنان می گردم و برف های نشسته بر روی زمین را با دست هایم به کناری زده تا لاله ای که شهادت است راپیدا کنم تا شاید بتوانم پایم را از زنجیر زندگی دنیوی آزاد نموده و حیات اخروی را برای خود برگزینم. شهید محمد مصطفی پور."

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه ای بر دفاعیه رئیس شورای اسلامی شهر بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۲۴ ق.ظ

جناب حجت الاسلام دکتر فلاح، ریاست محترم شورای اسلامی شهر بابل، بزرگواری کرده و در قسمت نظرات وبلاگ ذیل مطلب "دفاعیه رئیس شورای شهر.." توضیحی را ارسال نمودند که به احترام ایشان، توضیح مذکور را در صفحه اصلی وبلاگ منعکس می کنم.

 لازم به ذکر است برای بعضی از دوستان اشک آتش این سوءتفاهم ایجاد شد که بنده درصدد تخریب این بزرگوار بوده ام. دقت در مطلب قبلی نشان می دهد این جانب اصرار بر رفع اتهامات و شبهات بر ضد آقای فلاح داشته ام که توضیحات ایشان در نمازجمعه تا حدود زیادی در این راستا نقش آفرین بود. البته ای کاش این شفافیت کمی زودتر انجام می گرفت.

نکته دیگر این که بعضی رفقا هم تصور کرده اند اشک آتش با درج این مطلب درحال زمینه چینی برای ورود آقای فلاح به عرصه رقابت های مجلس شورای اسلامی است! من اصلاً اطلاع ندارم این بزرگوار قصد کاندیداتوری مجلس را دارد یا نه. ولی به هر حال به رغم برخی تفاوت سلیقه های سیاسی، معتقدم ظرفیت و تعهد آقای فلاح برای خدمت رسانی به کشور و شهر قطعاً بالاتر از امثال حسین نیازآذری است. اگر چه آقای فلاح در صورت نامزدی در مجلس با فراز و نشیب های عجیب و غریبی مواجه خواهد بود. این وبلاگ در ایام تبلیغات انتخاباتی مجلس شورای اسلامی با اشاره ای تلویحی افشا کرد که برخی بزرگان صاحب نام شهر در خفا دست بیعت با نیازاذری داده اند. هرچند آن زمان این جانب هدف سنگین ترین تهاجم اعتراضی دوستان ارزشی شهر قرار گرفتم ولی شکر خدا پس از مدتی ابرها به کنار رفتند و...

تردیدی نیست این چهره ها برای انصراف آقای فلاح از حضور در رقابت ها سنگ تمام خواهند گذاشت.

این قلم به دلایلی از کاندیداتوری مجدد آقای کریمی فیروزجایی نیز استقبال خواهد کرد.

استقبال از نامزدی این دوعزیز، لزوماً به معنای رأی به آنها نیست.

اما توضیح جناب آقای فلاح:

مدیر محترم سایت اشک آتش 2
باسلام و احترام؛ بدوا از انعکاس سخنان اینجانب درسایت اشک آتش 2 بی نهایت متشکرم و از همه عزیزانی که بااعلام نظر ازطریق سایت مذکور به نقد منصفانه عملکرد اینجانب در طول عضویتم در شورای اسلامی شهربابل پرداختند نیز بی نهایت سپاسگزارم.
آرزو می کنم که درکشور عزیزمان ایران "نقد منصفانه" جایگزین "نقدموهنانه" شود و آنها که به نقد عملکرد یک مسوول می پردازند، حداقل قبل از قضاوت ،نقطه نظرات دفاعی آن مسوول را مطلع و آنگاه قضاوت نمایند؛و با همه این احوال صراحتا می گویم درطول مدت عضویتم درشورای اسلامی شهربابل همواره سعی کرده ام حرمت آراء مردم ونیز حرمت اعتماد مردم به روحانیت راپاس دارم و با شرکت درهر محفل علمی ثابت کنم که درحدود اختیارات خویش عملکرد قابل قبولی را اشته ام هرچند که کارهای انجام شده در مقابل عظمت مردم شریف بابل ناچیز است. بااین حال از مردم عزیز وشهروندان فهیم بابلی می خواهم از قصورها و تقصیرهای احتمالی من در گذرند درپایان متذکرمی گردد؛ نقش انگیزه های سیاسی در جوسازی های اخیر علیه اینجانب برکسی پوشیده نیست و توجه به خاستگاه این شایعات مبین این واقعیت است؛
باتشکر حسن فلاح رییس شورای اسلامی شهربابل

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهید سید روح الله موسوی خمینی

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۲، ۰۸:۳۳ ب.ظ

 "...در ۱۳ اسفند ۶۶ حدود پنج ماه قبل از پذیرش رسمی قطعنامه، آقایان با دیپلماسی پنهانشان رفتند در شورای امنیت اعلام کردند که ما قطعنامه را پذیرفتیم، ‌خب امام که به شدت مخالف است رئیس جمهور که مخالف است رزمنده‌ها و فرمانده‌ها هم که مخالف‌اند چگونه می‌شود که این آقایانی که چند سال در پی تحمیل پذیرش قطعنامه به امام بودند تا وقتی که ما این نقاط قوت را داشتیم امام حاضر به پذیرش قطعنامه نمی‌شود، رزمندگان و فرماندهان حاضر به پذیرش نمی‌شوند، پس چکار باید کرد؟ باید کاری کرد که همه این نقاط قوت ما تبدیل به نقطه ضعف بشود، همه این نقاط استراتژیکی که دست ماست یکی یکی از دست ما بیرون برود به دست عراقی‌ها تصرف بشود تا ما در موضع ضعف باشیم و حالا از موضع ضعف به امام خمینی فشار وارد کنیم که باید قطعنامه را بپذیریم

 

 حمله سالانه ما به جای اینکه در جنوب و ادامه آن حلقات باشد منتقل می‌شود به کربلای ۱۰ حلبچه شمال غرب کشور در کردستان عراق، همه نیروهای رزمنده را از جنوب جمع می‌کنند می‌فرستند در شمال غرب کشور در کردستان عراق، هزار کیلومتر دور‌تر، قسمت اعظمش تجهیزات که داریم را به آنجا می‌فرستند، آقای محسن رضایی خودش دارد اعتراف می‌کند می‌گوید سال ۶۵ گزارشات اطلاعاتی برای ما می‌آمد که صدام خودش را دارد آماده حمله به فاو می‌کند، گزارشات اطلاعاتی می‌آمد که این‌ها قصد حمله به شلمچه و جزایر مجنون را دارند، در کتابم آورده‌ام که وزارت اطلاعات از چند ماه قبل از عملیات کربلای ۱۰ چندین بار به سپاه هشدار می‌دهد که عراق دارد قوای خودش را آماده می‌کند که بیاید فاو، ‌شلمچه و جزایر مجنون را بگیرد. سردار رشید در گزارشی که به آقای محسن رضایی دارد اشاره می‌کند: صدام چهارصدهزار نیرو در بصره و الاماره جمع کرده است، حدود ۳۰۰۰ تانک و توپ و کلی نیرو و تجهیزات آماده کرده، این‌ها آمده‌اند که فاو و مناطقی که دست ما است را بگیرند، این هشدار‌ها را آقای سردار رشید چند ماه قبل از عملیات کربلای ۱۰ به آقای محسن رضایی می‌دهد، سوال این است که ما بجای اینکه بیاییم نیروهای مستقر در فاو را تقویت کنیم تجهیزات و امکانات به آنجا منتقل کنیم نیروهای در جزیره مجنون و شلمچه را تقویت کنیم چرا می‌آییم برعکس‌اش عمل می‌کنیم، عقب نشینی مااز فاو ظرف ۲۴ ساعت هیچ توجیه نظامی ندارد

 

این چیزی است که تا الان از آقایان کسی سوال نکرده که بیایند به مردم جواب بدهند، شما در حالی که خبر دارید که دشمن دارد خودش را آماده حمله به این جبهه‌ها می‌کند به جای اینکه این نقاط و این جبهه‌ها را تقویت کنید نیرو‌ها را جمع می‌کنید می‌برید هزار کیلومتر دور‌تر، که در این مناطق نباشند؟! این چه معنایی دارد؟ جز این است که بناست جوری عمل شود که ما این مناطق را یکی یکی از دست بدهیم و بعد بیاییم به امام خمینی فشار وارد کنیم که بله عراق دارد همینطور پیشروی می‌کند و ما توانایی مقاومت نداریم و باید قطعنامه را بپذیریم، این چیزی است که بعضی از آقایان از اینکه مردم بدانند به شدت احتراز می‌کنند، این یکی از مطالب بسیار مهم بحث پایان جنگ و پذیرش قطعنامه است..."

این مصاحبه تاریخی و بسیار مهم را در رجا بخوانید:

http://www.rajanews.com/detail.asp?id=162975

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دور زدن، ممنوع!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۲، ۰۲:۵۴ ب.ظ


علی رضا فلاحتی یکی از هشت چهره اصلی گردانندگان فتنه و آشوب در شهرستان بابل بود. این کارمند قراردادی مخابرات استان مازندران، از مسئولان حزب مشارکت در استان بوده و بر اساس شنیده ها وظیفه هماهنگی میان اغتشاش گران فتنه کور88 در شهر بابل را برعهده داشته است.

فلاحتی با اتهاماتی چون اقدام علیه امنیت ملی، مدتی را در بازداشت گاه اطلاعات ساری و زندان متی کلای بابل گذراند.

نکته جالبی که در خصوص این متهم فتنه وجود دارد آن است که به رغم حضور چهره های مشهورتری چون آقایان سروش، شهیری و میری ( حلقه فکری دانشگاه علوم و فنون به صاحب امتیازی مرتضی حاجی در بابل) در میان محکومان جریان فتنه در این شهرستان، رسانه های ضدانقلاب نسبت به پوشش اخبار مربوط به دستگیری و بازداشت فلاحتی توجه بیشتری نشان می دادند.

هم اکنون نیز کافی است تا با یک تحقیق ساده در موتورهای جستجوگر فضای مجازی، به علاقه خاص سایت های ضدانقلاب نسبت به این لیدر نو رس جریان فتنه پی برد. متن اظهارات وی بر ضد نهادهای امنیتی و مصاحبه های منسوب به برخی اقوام درجه یک ایشان تا مدتی دستمایه سیاه نمایی های سایت های معاند قرار داشت.

با اتمام قرارداد یکساله فلاحتی در مخابرات، این شرکت با توجه به سوابق امنیتی این عنصر فتنه، تمایلی برای تمدید همکاری با وی نشان نداد.

اخیراً شنیده شده است در آستانه تغییر فضای مدیریتی کشور، فلاحتی تلاش دارد با وساطت نمایندگان ساری در مجلس (دامادی و شجاعی) و با استفاده از ظرفیت نمایندگان خاکستری دیگری چون مطهری و بهره گیری از لابی لاریجانی، به دیدار مهندس سید علی سیدهاشمی، رئیس هیت مدیره شرکت مخابرات ایران رفته و رضایت وی را برای بازگشت به شغل قبلی خود جلب نماید.

تلاش ها برای استخدام یک نیروی تمام عیار فتنه - که متأسفانه تا کنون علاقه ای برای تغییر مسیر فکری خود و برائت از سرسپردگی به جریان برانداز نشان نداده – در حالی صورت می گیرد که ده ها جوان سالم جامعه که به هیچ رانتی دسترسی ندارند در آرزوی به دست آوردن یک شغل ساده و آبرومند به سر می برند.

شرکت مخابرات مدت هاست که به رغم دستور صریح مسئولان کشوری هیچ اقدامی برای رسیدگی به وضعیت نیروهای شرکتی خود انجام نداده است. نیروهای شرکتی طرف قرارداد با مخابرات که حدود هفده تن از آنها جزو فرزندان شاهد شهرستان بابل هستند به دلیل کوتاهی مسئولان این اداره، در بلاتکلیفی به سر برده و از حقوق و مزایایی بسیار کمتر از نیروهای استخدامی بهره می برند.

برای کسانی که دغدغه های ولایی دارند واضح است که مقام معظم رهبری از سال 88 تا کنون در بسیاری از جلسات خود بارها  به رفتار خیانت بار فتنه گران اشاره کرده و عملکرد آنان را تقبیح نموده است. بدیهی است که مشروعیت شغلی مسئولان سطوح مختلف اداری کشور نیز منوط به تبعیت از ولایت فقیه و رفتار در چارچوب ارزش های انقلاب اسلامی است. بنابراین هر نوع رویکردی از سوی مسئولان که شائبه مغایرت با مشی رهبری را داشته و موجب خوشحالی دشمن و نوعی باج دهی به خائنین به ملت باشد خلاف موازین شرع و قانون محسوب می شود.

مدیران تصمیم گیر در شرکت مخابرات باید هوشیار باشند که برای خوش آمد و جلب نظر دولت جدید، زمینه تقابل بدنه حزب الله شاغل در مجموعه مخابرات را فراهم نسازند. و مکروا و مکرالله والله خیرالماکرین.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک خاطره طنز، هدیه شب میلاد

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۲، ۰۲:۵۴ ب.ظ


روایتگری اجباری!

فکه، هنوز شلوغ نشده بود. زمستان بود و تعدادی از کاروان ها جسته و گریخته به مناطق عملیاتی آمده بودند. آنهایی هم که به فکه آمده بودند اطراف قتلگاه گردان حنظله جمع شده بودند و به صحبت های راویان گوش می دادند.

صحبت ها برای من تکراری بود. تصمیم گرفتم از جمعیت فاصله گرفته و در خلوت خودم قدم بزنم. به طرف محل شهادت سید مرتضی آوینی رفتم. آن جا به غیر چهار پنج نفر که گویا از یک خانواده بودند کس دیگری به چشم نمی خورد. پدر خانواده، مردی میان سال بود با موهای جوگندمی، صورت تراشیده و سوخته. شلوار لی هم به پا داشت. همسرش هم مانتو به تن داشت. وقتی تصویر پدر و مادر این گونه باشد خودتان حدس بزنید دختر و پسرشان با چه لباس و قیافه ای آن جا آمده بودند. البته حجابشان محفوظ بود. حدس زدم بنده های خدا برای مسافرت دنبال جای دنج و خلوتی می گشتند که پایشان به این جا باز شد. البته بعضی ها هم آن قدر در باره مناطق جنگی و راهیان نور چیزهایی شنیده اند که به طور طبیعی کنجکاوی شان گل می کند و یک سفر هم به جنوب می آیند.

مرد به طرف من آمد و بعد از سلام و احوال پرسی سوال کرد که آوینی دقیقاً در چه نقطه ای به شهادت رسیده است. از لهجه اش احساس کردم اهل استان فارس است. برایش توضیح دادم و جریان شهادت سیدمرتضی را هم که بارها از حاج سعید قاسمی روایت شده است را به طور خلاصه بیان کردم.

همین که حرف زدن من به چند جمله کشید پسر و دختر مرد هم کنجکاو شدند و به کنار پدر آمدند. توضیحات مختصرم که تمام شد خواستم خداحافظی کنم که پدر پیشنهاد داد یک بار دیگر این حرف ها را جلوی دوربین کوچکشان بیان کنم تا به عنوان یادگاری از فکه با خودشان ببرند.

عبا و عمامه ام را مرتب کردم وسعی کردم با چند سرفه کوتاه، گلویم را صاف کنم. احساس کردم فرصت خوبی است تا بخشی از خاطرات جنگ را در ذهن این خانواده ثبت کنم. پیش خودم گفتم چه بسا این فیلم دست سایر اقوامشان هم برسد و آن بنده های خدا هم از کار فرهنگی ما نمک گیر شوند!

"بسم الله الرحمن الرحیم. این جا محل شهادت سید مرتضی آوینی، سید شهیدان اهل قلم است. به او خبر داده بودند در فکه تکه های استخوان بچه های گردان حنظله را پیدا کرده اند.... آوینی می خواست از فکه، کربلایی برای مردم ایران بسازد... از این مسیر در حال حرکت بودند که ناگهان... "

دیدم این بنده های خدا همین طور ساکت دارند به حرف های من گوش می دهند. بدم نیامد برای افزایش معلومات عمومی شان کمی هم درباره جنگ برایشان توضیح بدهم.

" اینجا فکه است. زمینش را رمل پوشانده. رمل از ماسه هم نرم تر است. اگر توی دستتان بگیرید و فشار دهید از لای انگشتانتان بیرون می زند. شب عملیات وقتی مجبور شوید با چند کیلو سلاح و مهمات، کیلومترها در این خاک پیاده روی کنید سختی کار را درک خواهید کرد... تو چه می دانی که رمل و ماسه چیست؟! روی پیشانی رد قناسه چیست؟!... فکه در مقابل شهر العماره عراق قرار دارد. ما قصد داشتیم با تصرف جاده العماره (البته شک داشتم رو به روی فکه، العماره است یا ام القصر)..."

پیش خودم گفتم گوش مفت هم نعمتی است! انشاءالله با همین حرف ها ثواب روایتگری شهدا برای من منظور خواهد شد.

ادامه دادم:

"در جریان حمله ناجوانمردانه ارتش تا بن دندان مسلح عراق، بخش هایی از پنج استان مرزی ما به تصرف دشمن درآمد. البته خوزستان به دلایلی برای بعثی ها از اهمیت بیشتری برخوردار بود... بنی صدر خائن می گفت باید زمین بدهیم و زمان بگیریم... اصلاً می دانید چرا جنگ آغاز شد؟... تهاجم ارتش بعث با پشتیبانی بیش از سی کشور دنیا به خاک ما شروع شد. هدف آنها مقابله با انقلاب اسلامی..."

احساس کردم خودم دارم از نفس می افتم چه برسد به آن بنده های خدا که بی هیچ اعتراضی دست به سینه ایستاده بودند و سخنرانی مرا گوش می دادند. توی دلم گفتم همین قدر صحبت کردن برای آشنایی اولیه مخاطب با فضای جبهه و جنگ کافی است. یکی دو خاطره هم از فضای معنوی جبهه برایشان گفتم تا بسته روایتگری شان! کامل تر شود.

با ذکر یک صلوات، حرفم را به آخر رساندم. آنها هم یکی یکی از من تشکر و خداحافظی کردند. آخرین نفر پدر خانواده بود. او مرا در آغوش کشید و شانه هایم را بوسید. خواستم نصیحتش کنم که سعی کند خانواده اش را بیشتر با شهدا و دفاع مقدس آشنا کند که خودش به حرف آمد و گفت:

من بچه آبادانم. خدا توفیق داد تمام هشت سال را در جبهه بودم. الان هم سال هاست که تا فرصتی دست می دهد با ماشین شخصی خودم خانواده را به زیارتگاه های شهدا می آورم و از خاطرات آن دروان می گویم. امسال تازه دوربین خریده بودیم و دوست داشتیم ابتدا آن را با تصاویر مناطق عملیاتی، متبرک کنیم. به هر حال از لطف شما سپاسگذارم...!!  

  • سیدحمید مشتاقی نیا

افتتاح یک سایت عدالتخواه

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۲، ۰۴:۰۷ ق.ظ


عصر دیروز از طریق پیامک مطلع شدم که دوستان عدالتخواه ما در حوزه علمیه قم، سایتی خبری و تحلیلی را با عنوان "پایگاه اطلاع رسانی نهضت عدالتخواهان ولایتمدار" راه اندازی کرده اند.

پیشنهاد می کنم حتماً به این نشانی سر بزنید:

http://www.yaran57.ir/

از بر و بچه های وبلاگ نویس حزب الله هم درخواست می کنم در صورت تمایل، نشانی این سایت را در فهرست پیوندهای خود قرار دهند.

در این شب ها و روزهای پر خیر و برکت، برادران و خواهران ایمانی خود را از دعای خیر خویش محروم نسازید. یاعلی.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دفاعیه یک عضو شورای شهر بابل در قبال شایعات

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۵۵ ب.ظ


به دنبال لغو عضویت غفار آری از شورای اسلامی شهرستان بابل و تشکیل پرونده قضایی برای وی، شایعاتی نیز درباره سلامت کاری تعدادی دیگر از اعضای این شورا بر سر زبان ها افتاد. یکی از چهره هایی که از گزند شایعات درامان نماند حجت الاسلام فلاح، رئیس شورای اسلامی شهر بابل بود. عدم حضور وی در دور جدید رقابت ها نیز بر دامنه این شایعات افزود.

بنده نیز مانند بسیاری دیگر از دوستان، مصرّ بودم تا توضیح و تکذیبی از ایشان بشنوم. با توجه به روحانی بودن این عضو شورا و نیز سرپرستی یک مدرسه علمیه توسط ایشان، طبیعی است که گسترش چنین شایعاتی عواقب روانی و تبلیغی مخرّبی را در جامعه به همراه خواهد داشت.

باخبر شدم حجت الاسلام فلاح، سخنران پیش از نمازجمعه هفته گذشته بابل بوده و در ادامه ارائه گزارشی از عملکرد سومین شورای اسلامی شهر بابل، توضیحاتی نیز درباره شایعات پیرامون خود بازگو کرده است. ضمن تأکید بر حفظ خطوط فکری و آرمانی خود با این حامی انتخاباتی باقر قالیباف، نظر خوانندگان محترم اشک آتش2 را به توضیحات این بزرگوار جلب می کنم:

"... همواره  تلاش  کردم  حرمت آراء  مردم را  پاس  دارم  و در حد توانم  در خدمت  به این مردم  کوتاهی  نکنم  هر چند  که در این  مسیر  به ویژه  در طول  چند ماه  اخیر  تهمت  های  زیادی  شنیده ام  که همه  آنها  را که  در مسیر  خدمت  به شما  مردم  تحمل  کردم   و خدا را شاهد میگیرم  هرگز  نخواستم  از مقامی که  شما  به اینجانب  داده اید  سوء استفاده  کنم  و دلیل  آن نیز  دو فرزند  مهندس و تحصیل  کرده  بیکاری  است  که در منزل دارم با اینکه  اگر کسی  در جایگاه  من  می بود  به  راحتی می توانست  آنها را  در  شهرداری  و یا  هر ارگانی  دیگر مشغول بکار کند .

   از محضر  شما  مردم  بزرگوار  به  خاطر قصورها  و تقصیرهای  احتمالی پوزش  می طلبم  که همواره  سعی کردم  از حقوقتان  دفاع کنم  و پیگیر  پروژه ها  باشم  و با حضور  هر  روزه  در شورا  مشکلات  شهروندان  را  در حد  توانم  مرتفع کنم . با اینکه  از  نظر  اداری هیچ  وظیفه ای  در خصوص  حضور  هر روزه  در شورا را  نداشتم .

واقعیت  آن است  که در طول  13 سال   در شورا  حضور داشتم  و برای  مدت 10 سال  با اعتماد  اعضای  محترم  شورا  ریاست آن  را به عهده  داشتم  و معتقدم  مدیریت شهری نباید  برای  مدت  زیادی  در  اختیار  یک  فرد  باشد  چرا که فکر ها و اندیشه  های  دیگر نیز باید  زمینه  ظهور  و بروز  پیدا  کنند  و شهر نیز  زمانی توسعه  می یابد که اندیشه  ها  و سلیقه های  مختلف  در آنها  زمینه ظهور و بروز  داشته باشند . لذا ترجیح  دادم  در  این  دوره  کاندیدا  نشوم  و مدیریت  شهری  را  به عزیزی  دیگر  واگذارم  هر چند که متأسفانه  در این زمینه  نیز  مطالبی  را مطرح  کرده اند  که  واقعیت ندارد  علاوه  اینکه ، از دو سال قبل  حوزه  علمیه ای تأسیس  کردم  که باید  در آن  حوزه حضور بیشتری  داشته باشم  و به هر حال  در  هر جا  که باشم  در خدمت شما هستم  و افتخار می کنم  به مردم  فهیم  بابل  خدمت کنم... "

  • سیدحمید مشتاقی نیا

به یاد قهرمانان دو جبهه جهادی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۱۶ ق.ظ


ماه مبارک رمضان، ماه خداست. انسان موحّد همواره در انتظار رسیدن این فرصت بزرگ برای سازندگی و ارتقای سطح معنوی خویش می باشد.

آموزه های دین مبین اسلام، مومنین را به جهاد در راه خدا بسیار توصیه کرده است. جهاد، معنای وسیعی است برای تلاش در کسب رضایت خداوند و کسب رضایت خدا منوط است به انجام تکالیف الهی در همه ابعاد فردی و اجتماعی آن.

از این رو جهاد فی سبیل الله را به دو بخش تقسیم کرده اند:

جهاد اصغر، به معنای نبرد با دشمنان بیرونی و اجتماعی اسلام.

جهاد اکبر، به معنی تلاش برای مهار نفس و اصلاح باطن خویش.

جهاد اکبر را از این بابت بزرگ دانسته اند که مفهوم آن، گاه جهاد اصغر را نیز در بر می گیرد. عده ای با برداشت غلط از معنای عبارت "جهاد اکبر" کوشیده اند تا مجاهدت سترگ رزمندگان جبهه تاریخی اسلام در تقابل با اردوگاه ظلم را کوچک شمرده و در عوض، انزوا و گوشه نشینی خود را که به منظور تهذیب نفس صورت گرفته، بزرگتر از آن بشمارند. این تعبیر در حالی است که خداوند متعال بارها اجر مجاهدان را بسیار فراتر از قاعدین و افراد یکجا نشین و بی تحرک دانسته است.

جهاد اکبر بزرگتر از جهاد اصغر است؛ اما مسئلۀ جدایی از آن نیست. اهمیت جهاد اکبر از این رواست که تا کسی به حریم معرفتی آن وارد نشده باشد امکان پای نهادن در جبهه جهاد بیرونی را نخواهد داشت.

این نکته را می توان با مثالی ساده بیان کرد. "جان" انسان آخرین و محبوب ترین دارایی اوست. در همه جای عالم، همه انسان ها با هر کیش و مذهبی، به طور معمول، جان خود را عزیزترین داشته خویش می شمارند. از این بابت است که همه اقوام بشر حاضر هستند دار و ندار خود را خرج کنند تا زندگی شان دوام یافته و با مرگ و یا بیماری های مهلک، دست و پنجه نرم نکنند.

جان انسان، شیرین و عزیز است. رزمنده ای را فرض کنید که از میان یکی از صنوف و طبقات اجتماعی برخواسته و عزم نبرد با دشمن دین و میهن را نموده است. نفس به او می گوید: نرو! به فکر زن و فرزندت باش. آینده ات چه می شود؟ کار و کسب و درس و بحثت به کجا می رسد؟ فلانی هم جوان است و می تواند به جبهه برود اما در شهر مانده و به کارهای خودش مشغول است. تو هم بمان و خودت را آواره میدن خطر نساز...

به راستی عرصه رویارویی با هوای نفس و وسوسه های شیطانی، مرد می خواهد که به همه تعلقات و دلبستگی ها پشت پا بزند و به گفته پیر مرادمان حضرت روح الله (ره) یک شبه، ره صدساله ای که آرزوی عرفا و شعرا و اهل سلوک بوده را پیموده و به قله های بلند معنویت و قرب الهی دست پیدا کند.

با این نگاه، رزمنده ایثارگر دفاع مقدس، نه تنها در جبهه جهاد اصغر به مبارزه با دشمن پرداخته بلکه در تقابل با نفس خویش نیز، فاتح جبهه های جهاد اکبر محسوب می شود.

رزمندگان دفاع مقدس، در طول نبرد با دشمن و حضور در جبهه ها، همواره تلاش می نمودند تا در تدارکات جبهه جهاد اکبر نیز کاهلی نشان ندهند. یکی از بزرگترین فرصت های خودسازی در جبهه ها فرصت استثنایی ضیافت الهی بوده است.

حجت الاسلام علی کبر محمدی درباره صفای روزهای ماه خدا در جبهه می گوید: " نمی توانم این لحظات را برای شما بیان کنم. در لشگر 28 سنندج بودم و قرار بود بعد از یک هفته به خانه برگردم اما جاذبه این ماه مرا در کردستان ماندگار کرد. ماه رمضان بهترین و زیباترین خاطرات را برای ما در سنگرها به ارمغان می آورد.

برکت دعا در کنار سنگرها، نماز روی زمین خاکی، سحری خوردن کنار آرپی چی و مسلسل، وضو با آب سرد، قنوت در دل شب، قیام روبروی آسمان بدون هیچ حجابی که تو را از دیدن وسعت ها بی نصیب کند، گریه  بچه های عاشق در رکوع و همه چیز برای یک مهمانی خدا آماده بود."

جبهه، آوردگاه حماسه بندگان مخلص خدا در دو جبهه جهاد اکبر و اصغر بود. بی شک می توان ادعا کرد یکی از حقیقی ترین جلوه های "یوم الله فطر" در جبهه ها رقم خورده است. عید فطر، عید بازگشت به فطرت های زلال انسانی است. ماه خدا، فرصتی برای زدودن زنگارهای گناه و غفلت از آینه شفاف دل مومن است. تنها درباره کسانی می توان ادعا کرد به عید واقعی فطرت رسیده اند که در اندیشه و کردار به مطالبات انسان ساز مکتب وحی، جامه عمل پوشانده باشند.

قهرمانان جبهه های جهاد کبر و اصغر، مجاهدان بی ادعای سبیل حق هستند که عمل به اراده معبود را در بُعد فردی آن خلاصه ندانسته و با تمام وجود پا به عرصه تکلیف نهادند. عید واقعی فطر زمانی است که ما نیز با تأسی از سیره سرداران وادی عشق و بیداری، رزم و جهاد مادی و معنوی را در زمینه های فردی و اجتماعی و با هددف رسیدن به قرب الهی ادامه دهیم.

نسأل الله منازل الشهداء

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سقوط فاو به روایت حسن روحانی

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۲، ۰۳:۵۴ ق.ظ

سال آخر جنگ، شاهد وقوع حوادث عجیب و غریب و مشکوکی بودیم. یک مورد آن را چند روز پیش در وبلاگ نوشتم. آن قضیه مربوط به حمله منافقان و تصرف قصرشیرین بود. هاشمی رفسنجانی به رغم گزارش وزیر وقت اطلاعات، خبر را مورد تردید دانست!

درباره سقوط فاو هم جریان مشابه ای اتفاق افتاد.

حجت الاسلام حسن روحانی که در آن زمان جزو مسئولان قرارگاه خاتم الانبیا بود خاطره ای تأمل برانگیز در این باره گفته که هرچند سعی کرد تا نقش هاشمی را کمرنگ نشان دهد ولی به هر حال از منظر تاریخ، بسیار حائز اهمیت است:

«‌وقتی که فاو سقوط کرد، سپاه سمیناری در کرمانشاه داشت و عمده فرماندهان در غرب بودند. روزی که فاو سقوط کرد، روزی بود که آیت الله موسوی اردبیلی برای آنها در سمینار سخنرانی داشت. اولین خبر این که "فاو در حال سقوط است" من به آقای هاشمی‌رفسنجانی دادم و آن هم یک روز صبح خیلی زود فرمانده نیروی هوایی به نقل از یکی از خلبانان پایگاه امیدیه تماس گرفت و گفت، سپاه از ما تقاضای بمباران کرده و ما برای پشتیبانی در فاو پرواز می‌کنیم، نیروهای ما در حال عقب‌نشینی از فاو هستند. صبح زود به آقای هاشمی اطلاع دادم که وضعیت فاو خراب است. ایشان گفت که بعید است خبر درست باشد. ایشان یک ساعت بعد تماس گرفت و گفت خبر شما درست نبوده. با آقای محسن رضایی صحبت کردم، ایشان گفت فاو سقوط نخواهد کرد، مگر اینکه عراق بمب اتمی به کار ببرد. نیم ساعت بعد که خلبان‌ها برای بمباران رفته بودند، دوباره تماس گرفته بودند و گفته بودند فاو از نظر ما سقوط کرده است. برای اینکه همه نیروها دارند به این طرف می‌آیند و سپاه خطی برای بمباران به ما می‌دهد که قبلاً خط مقدم آنها بوده، معلوم است که خط اول را خالی کرده است. دوباره به آقای هاشمی گفتم که فاو در حال سقوط است و ایشان گفت که اشتباه می‌کنید. یعنی گزارش سپاه {رضایی} ایشان را مطمئن کرده بود. وقتی آقای رضایی می‌گفت مگر اینکه عراق بمب اتم بزند، معنایش این بود که خیلی مطمئن به دفاع فاو بودند. البته بعد از آن خیلی تلاش شد که بازپس‌ بگیریم که نشد.»

 مصاحبه روحانی با روزنامه همشهری 4/7/87

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دیوار حزب الله همچنان کوتاه است!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۱۰ ق.ظ

جمله ای از شهید آوینی نقل است که فرمود: در این مملکت همه آزادند غیر از بچه های حزب الله!

روز گذشته حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه عدالتخواه سیرجانی، حجت الاسلام علی زاده معروف به طلبه عدالتخواه کلیبری و محسن شیرازی، بسیجی جوان و آزاده جبهه جنگ نرم با دستور دادگاه ویژه روحانیت قم برای ساعاتی از سوی مأموران امنیتی دستگیر و بازداشت شدند.

علت این بازداشت تهیه اطلاعیه ای برای دعوت از عدالتخواهان در راستای اطاعت از فرامین رهبر انقلاب و حرکت عدالتخواهانه در چارچوب قانون بود. متن اطلاعیه مذکور را در ذیل این مطلب خواهید خواند.

در جریان این بازداشت که البته با رفتاری خوب و محترمانه همراه بود، اعلامیه های تکثیر شده، از سوی مأموران ضبط گردید.

جالب این جاست چند روز گذشته، خبری دردآور در رسانه های داخلی منتشر شد که هنوز واکنشی از سوی مسئولان به همراه نداشته است. محمد نوی زاد، کارگردان متوهم و فعال در جریان فتنه، تصویر کودکی بهایی را در صفحه شخصی خود منتشر کرد و نوشت که از او خواسته است بر صورت وی به عنوان یک شیعه، پا بگذارد و آب دهان بریزد! نوری زاد به خاطر نامه های هتاکانه اش نسبت به رهبر انقلاب و دیگر فضاسازی هایش بر ضد نظام اسلامی از گل نازک تر نشنیده است!

طلاب عدلتخواه در حالی مورد غضب متولیان عدالت و قانون قرار دارند که در هفته گذشته شاهد بودیم جمعی از اذناب هنری فتنه، به بهانه پلمپ خانه سینما دست به تحصنی غیرقانونی زدند و بعضا با سردادن شعارهای ساختارشکنانه و روزه خواری علنی، توجه تمام رسانه های ضدانقلاب را به سمت خود جلب نمودند. جالب آن که نه تنها با این افراد برخوردی نشد بلکه فرمانده انتظامی تهران به ملاقات آنها رفت و با یک سخنرانی منفعلانه قول داد که آنان به حق و حقوقشان خواهند رسید!

حالا متن اطلاعیه طلاب عدالتخواه قم را بخوانید و خودتان قضاوت کنید که آیا سخن منسوب به شهید آوینی صحیح بوده یا نه:

بسم رب الشهداء والصدیقین

نهضت عدالتخواهان ولایتمدار (فاطمیون) (1)

«قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی وفرادی»                (سوره سبأ / 46)

[ ای پیامبر! به مردم ] بگو: شما را تنها به یک اندرز، سفارش می کنم : قیام کنید برای خدا گروهی و تنهایی.

قال مولانا امیرالمومنین علیه السلام: "کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا"

امیر مومنان علیه السلام خطاب به امام حسن وامام حسین علیهما السلام : دشمن ظالم باشید و یاور مظلوم.

امام خامنه ای: "مطالبه عدالت نه فقط به نظام ضربه نمى‌زند، بلکه نظام را تقویت مى‌کند."    22/ 2 / 82

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

  ما برآنیم با امید به یاری خداوند متعال وعنایات ائمه اطهار علیهم السلام تحت پرچم ولایت مطلقه فقیه و با استفاده از ظرفیت های نظام مقدس جمهوری اسلامی و در چارچوب شرع و عقل و قانون، با ظلم و فساد مبارزه کرده و از مظلومان حمایت کنیم.

«ما می خواهیم ظلم در جامعه نباشد.»

این جمله کوتاه، آرمانی بزرگ است که بارها و با بیان های مختلف از سوی ولی امر مسلمین حضرت امام خامنه ای حفظه الله تعالی مطرح شده است و ما باید تمام توان و تلاشمان را برای تحقق و برزمین نماندن آن به کار گیریم.

ما برای "یاری ولایت" و "مبارزه با ظلم و فساد" قیام کرده ایم.

ما بنا داریم در حد توان خود از مظلومان عالم دفاع کنیم.

ما می خواهیم به مدد خدای متعال، تحت پرچم ولایت مطلقه فقیه، امام زمانمان آن نجات بخش عالم و عدالت گستر نهایی  را یاری کنیم.

ان شاء الله ومن الله التوفیق.

خدایا! ما را در این راه نورانی که آن را  آگاهانه وعاشقانه برگزیده ایم و به دشواری ها و خطرهای آن کاملا واقفیم، یاری فرما.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

به منظور اعلام همراهی و اطلاع از برنامه های "نهضت عدالتخواهان ولایتمدار" ، عبارت "یا زهرا" را به شماره سامانه   1000/000/0001418 پیامک کنید.

آدرس : قم، خیابان انقلاب(چهارمردان)، کوچه 11، پلاک 19 (دفتر فرزندان روح الله)

«جمعی از عدالتخواهان ولایتمدار»

09127468330- 09191489296

"منتظر یاریتان هستیم"

(1). ما معتقدیم "یاری کردن ولایت" و " حق طلبی وعدالت خواهی" کاری "فاطمی" است.

 

به نام خدا

اللهم عجل لولیک الفرج واجعلنا من انصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه واید واحفظ امامنا الخامنه ای وانصر من نصره واخذل من خذله.

چند نکته مهم :

* ما معتقدیم هیچ خطر وضرری برای نظام مقدس جمهوری اسلامی بزرگ تر از این نیست که عده ای درداخل، با استفاده ازفرصت و موقعیتی که نظام برای آنها ایجاد کرده است، به دیگران ظلم کنند. بنابراین هیچ خدمتی را بالا تر از"عدالتخواهی" و "مبارزه با ظلم وفساد" نمی دانیم.

* اعتقاد ما این است که جز در چارچوب قانون نباید هیچ فعالیتی انجام داد ومدعی هستیم تاکنون هیچ اقدامی برخلاف قانون انجام نداده ایم و عمیقا باور داریم با استفاده از ظرفیت های قانونی نظام می توان جلو تخلفات و ظلم های افراد ناباب و نااهل را گرفت؛ تنها راهش این است که مردم به عنوان قوی ترین بازوی ولایت، نیروی عظیم خود را باور داشته و به کمک مسئولان دلسوز نظام که بازوی دیگر ولایتند، بشتابند واز طریق "اعمال نظارت" و "امر به معروف ونهی از منکر" و "مطالبه  حق و عدالت"، جلو تخلفات و ظلم وفساد  فرصت طلبان را تا حد امکان بگیرند.

* هدف نهایی ما زمینه سازی برای ظهور مبارک آقا امام زمان ارواحنا فداه است و راه رسیدن به این هدف مقدس را جز یاری وتقویت ولایت فقیه و اطاعت از فرامین ایشان و جلوگیری از زمین ماندن مطالباتشان نمی دانیم.

* از مهم ترین عوامل تقویت ولایت این است که نگذاریم عده ای نااهل و نامحرم، به اسم نظام و ولایت، به مردم ظلم کرده وبه خاطر منافع شخصی وگروهی خود به آرمانها وارزشهای اسلام وانقلاب خیانت کنند.

* مهم ترین مطالبه و دغدغه ولایت در طول 20 سال گذشته، "عدالت اجتماعی" بوده است و متاسفانه این مسئله بیشتر ازسایر مطالبات ایشان مورد  بی توجهی مسئولان قرار گرفته است؛ به طوری که معظم له بارها از این بی توجهی وکم کاری و تسامح مسئولان در این زمینه گلایه فرموده اند و ما قصد داریم به حول و قوه الهی این موضوع را به طور جدی و عملی پیگیری کنیم.

* کار ما مطالبه عدالت وقانون است؛ نه اجرای آن که وظیفه مسئولان مربوطه است، یعنی ما بنا نداریم در کار مسئولان نظام دخالت کنیم، بلکه      می خواهیم به وظیفه ای که مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی برای آحاد مردم تعیین کرده اند، یعنی "مطالبه عدالت"  و "نظارت بر عملکرد مسئولین" و "امر به معروف ونهی از منکر" عمل کنیم.

امام خامنه ای(حفظه الله تعالی) :

« مردم باید رفتار مسئولان ، دولتمردان، برگزیدگان و کسانى را که در جامعه اثرگذار هستند، زیر نظر داشته باشند. خطاست اگر خیال کنیم که ما مسئولیت را به دست کسانى سپرده‌ایم و آنها مسئولند؛ پس برویم مشغول کار و زندگى خودمان باشیم و به کار آنها کارى نداشته باشیم؛ نخیر، اگر این‌طور شد، ملت ضرر خواهد کرد؛ اگر غفلت واقع شد، حوادث غلبه خواهد کرد.»                                            19/10/79

«امر به معروف و نهى از منکر حوزه‌ هاى گوناگونى دارد که بازمهم ترینش حوزه مسئولان است؛ یعنى شما(مردم) باید ما (مسئولین) را به معروف امر و از منکر نهى کنید. مردم باید از مسئولان، کارِ خوب را بخواهند؛ آن هم نه به صورت خواهش و تقاضا، بلکه باید از آنها بخواهند.      این مهم ترین حوزه است.»                                                                                                                                                              25/9/79

* ان شاء الله در آینده ای نزدیک سایت مرتبط با نهضت، در فضای مجازی قابل دسترسی خواهد بود تا کسانی که در پی کسب اطلاعات بیشتری  در این باره اند، به آن مراجعه نمایند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دلنوشته ای از جلال اکبرین برای دوستان اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۸ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۴۵ ق.ظ

  


عطاءالله مهاجرانی وزیر فراری دولت اصلاحات، برادر فاضلی در قم دارد که با لباس روحانیت و با عمامه مشکی، یکی از فعالان عرصه فرهنگی انقلاب اسلامی بوده و برخلاف برادر خود علقه ای شدید نسبت به معارف ناب اسلام اصیل دارد.

محمد جواد اکبرین، دوست سابق و فراری ما که در دامان اجانب جاخوش کرده برادری فاضل در قم دارد که او نیز ملبس به لباس روحانیت بوده و از فعالان عرصه های فرهنگی است. او نیز از نظر اعتقادی تفاوت چشمگیری با برادرش داشته و به شدت به خط امام و رهبری پایبند است. البته جلال ما برخلاف اخوی آقای مهاجرانی گاهی مظلومانه، چوب خیانت های برادرش را می خورد که البته ریشه این امر، بیشتر برمی گردد به بابلی بودن او! بگذریم.

شب گذشته دلنوشته ای از آقاجلال عزیز به دستم رسید که به بهانه نگارش مطلبی با عنوان" جواد اکبرین به ایران باز می گردد" که در اشک آتش2 منتشر شده بود به رشته تحریر درآمده است:

باسلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات برای دوست گرامیم آقای سیدحمید مشتاقی نیا، در این ساعات و لحظات نورانی برای همه دوستانم که از نعمت بی پایان ولایت بهره مندند خواستار ثبوت قدم و آگاهی و بصیرت هرچه بیشتر هستم،(نویسنده این سطور نیز بیش از پیش به این دعا از سوی دوستان نیازمند است). اگرچه عصر آینده از آن حزب الله است، یا اگر خواستی بگو از آن حزب ولایت، اما گسترده شدن این بهشت موعود جز با خون دل و عبور از عصر غیبت حقایق میسر نیست و شرط و توشه راهش برای ما ملازم بودن با ولی و افزایش تقوا و مراقبت در کنار افزایش علم و حق گویی است که ثمره بصیرت را در غبار فتنه ها به دنبال خواهد داشت.

الحمدلله دوستانی همچون شما در این طریق در حال تلاشید، که به مقدار اخلاصتان در پیشگاه الهی ماجورید. قضیه ای که درباره آن نوشته اید، از همین دست است، خطاب به آن دوست محتاط( یا شاید اهل تردید)که در دو یادداشت قبل نظر داده است می گویم: ما جنگ و جبهه را ندیدیم، اما تاریخ را مو به مو دنبال کرده ایم، ناگفته های جنگ و قطعنامه را. خدا را شکر این آقایان را می شناسیم. ما جنگ را ندیدیم اما جنگ امروز دردش سنگینتر است، آه زخمهای ما، بیصداست، با ما و دوستان ما نیز برخوردهای تند و شکننده شده است، اما تاوان ولایتمداری، سوختن و پایداری است نه پناهندگی به دشمن، نه وادادگی و بی هویتی، نه آنکه دم از دین پژوهی زنیم و با تنزل از مبانی ناب دینی به هتک اولیاء الهی بپردازیم. دوستان انقلابیم این را چشیده اند و من نچشیده، همنوا با آنها می گویم که اگر در این نظام اسلامی به زندان هم محبوس شویم به ذلت همنوایی با جهان کفر و فرقه های انحرافی تن در نمی دهیم.

 ما یک لحظه نفس کشیدن در هوای این نظام و زیر سایه رهبری پاک و ناب این کشور را با هیچ در باغ سبز عوض نمی کنیم. ما معارف ناب دین را از دهان قرآنی انسانهای خود ساخته تلقی می کنیم و به صداقت و نورانیت آنها افتخارمی کنیم.

از خداوند توفیق ادب و ظرفیت در این راه خطیر مسئلت می نماییم و از بازیگریهای نفس به او پناه می بریم. من یکبار دیگربه شما دوست گرامی و دردمند خسته نباشید عرض کرده و از خداوند متعال برایتان توفیق ثبات قدم در صراط مستقیم ولایت و دوری از افراط و تفریط را طلب می نمایم. به نظر حقیر، مهم، همین اصل است، والا با فرار ننگ آمیز دوستان سابق ما چه اتفاقی افتاد که حالا با آمدنشان.

خدایا ما را عاشورایی بدار و عاشورایی بمیران که عاشورایی حقیقی در هر شرایط مانند امامش چون کوه استوار و مستحکم است. (( والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا )) 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سپاه، مقصر اصلی حادثه 22بهمن قم؟!!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۵۶ ب.ظ


پس از حادثه تلخ و تاریخی 22 بهمن سال 91 و استقبال خشونت بار! مردم متدین قم از سخنرانی علی لاریجانی که به دنبال حوادث معروف به یکشنبه سیاه مجلس روی داد هواداران علی لاریجانی و رسانه های وابسته به آنها سعی کردند از این فرصت استثنایی برای تسویه حساب های حزبی و باندی خود نهایت بهره را ببرند.

به رغم تأکید وزیر محترم اطلاعات، فرمانده نیروی انتظامی کشور، وزیر کشور و... مبنی بر خودجوش بودن حرکت انقلابی مذکور، حامیان لاریجانی همچنان بر طبل اتهام پراکنی خود با شدت می کوبیدند.

در ابتدای بروز این حادثه، رسانه های وابسته به طیف راست سنتی، از یک روحانی با عنوان اختصاری "ش" و نمازگزاران مسجد اهل بیت قم ( سلسله نشست های بصیرت )به عنوان سازمان دهندگان این واقعه نام می بردند.

منظور آنها از عبارت اختصاری "ش" کسی نبود جز حجت الاسلام مسعود شفیعی کیا از طلبه های تهرانی مقیم قم و از حامیان پر و پا قرص گفتمان عدالت ( محمود احمدی نژاد ) که در 15 خرداد سال85 در صحن مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها قصد طرح پرسش از سخنران آن محفل یعنی اکبر هاشمی رفسنجانی را داشت که به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و پس از آن نیز بازداشت و محاکمه گردید. البته بزرگترین دستاورد مسعود شفیعی کیا از این عملیات استشهادی! این بود که از آن پس تا کنون هاشمی دیگر هوس سخنرانی در قم را از سر خود بیرون راند.

مسعود شفیعی کیا در روز 22 بهمن گذشته اصلاً در قم حضور نداشت. او ارتباطی هم با مسجد اهل بیت نداشته است. نمازگزاران مسجد اهل بیت، مردم عادی کوچه و بازار هستند و شرکت کنندگان محافل "بصیرت" قم که در آن مسجد برگزار می شود جدای از نمازگزاران مسجد محسوب می شوند. برگزارکنندگان نشست های بصیرت نیز افرادی مستقل و غیر وابسته به دسته جات سیاسی بوده و بیشتر رویکرد هیئتی دارند. از این رو تا کنون چهره های مختلف سیاسی مانند عباس سلیمی نمین (حامی لاریجانی و قالیباف) حجت الاسلام رئیسی و... نیز جزو مهمانان این نشست ها بوده اند.

اثبات این نکات باعث شد تیم رسانه ای و غوغا سالار وابسته به لاریجانی، تا حدودی دست از ادعاهای قبلی برداشته و این بار طیف دیگری را مسبب اتفاق ناگوار 22 بهمن قلمداد کنند.

در گزارش اخیر کمیته حقیقت یاب! مجلس که البته تشکیل و روند فعالیت آن با توجه به بی اطلاعی اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس، صد در صد غیرقانونی است، گروه پرتو (نشریه وابسته به حامیان آقای مصباح) و سپاه قم (؟!) به عنوان سازمان دهندگان حرکت اعتراضی مردم معرفی گردیدند.

صرف تعدد طرح مصادیق اتهامی از سوی حامیان لاریجانی به خودی خود نشانگر بی اطلاعی و البته غرض ورزی آنان است. جالب است بدانید بین طیف حامیان احمدی نژاد، برگزارکنندگان نشست های بصیرت، حلقه پرتو و بعضی دوستان سپاه قم در مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی، اختلاف سلیقه های متعددی وجود دارد که عینی ترین مثال آن مربوط است به واقعه ای که چند سال پیش مقابل دفتر یوسف صانعی روی داد. در آن حادثه، بدنه حزب الله قم با شنیدن حضور مهدی کروبی در دفتر صانعی، تجمعی خودجوش را شکل داده و اصرار داشتند که این عنصر فتنه گر تنها به شرط خلع لباس حق خروج از قم را دارد. در مقابل، سپاه قم همنوا با دیگر اعضای شورای تأمین، بنابر رسالت خود قصد حفظ امنیت کروبی را داشتند که در نهایت این ماجرا با زد و خورد مأموران و امت حزب الله خاتمه پیدا کرد. علی اصغر سیجانی کارگردان مستند ظهور نزدیک است نیز که تصویر حضور او در 22 بهمن منتشر گردید و البته از حامیان شدید احمدی نژاد است به خاطر بعضی فعالیت هایش تاکنون چندبار توسط اطلاعات سپاه قم بازداشت شده است. از این دست مثال ها فراوان بوده و نشان می دهد سازمان دهی این طیف زیر یک چتر خاص، کاری غیرممکن می باشد.

فارغ از میزان صحت و سقم ادعای کمیته حقیقت یاب لاریجانی که با دستور علاءالدین بروجردی از متهمان اختلاس سه هزار میلیاردی تشکیل شد دو نکته وبلاگی را در خصوص مسائل فوق متذکر می شوم:

1-    1-  کدام تحلیل گر سیاسی است که بتواند منکر نقش تنش آفرین شخص لاریجانی در بروز برخی حوادث باشد؟ در یکشنبه سیاه مجلس، با وساطت یکی از نمایندگان، قرار نبود که سی دی جنجالی احمدی نژاد به نمایش دربیاید اما این کار با اصرار علی لاریجانی صورت پذیرفت. لاریجانی بارها در ساعاتی قبل از مصاحبه های رسمی رئیس جمهور سعی کرده با به کار بردن الفاضی مانند اقتصاد رابین هودی! و ... احمدی نژاد ر تحریک و عصبانی کند. بازداشت جوانفکر درست در ساعاتی قبل از سخنرانی مهم رئیس جمهور در سازمان ملل، احضار علنی رئیس جمهور به دادگاه آن هم شش ماه قبل از زمان تعیین شده و... نمونه هایی از حرکت های سازمان دهی شده در مجموعه های حامی لاریجانی به منظور ایجاد اضطراب و جنجال در جامعه است. به اذعان همه مسئولان امنیتی کشور، لاریجانی ساعاتی پیش از سخنرانی 22 بهمن قم، از حضور در جمع مردم این شهر منع شده بود. ولی او اصرار داشت با حضور و سخنرانی خود حادثه دیگر را در کشور آفریده و فرصتی استثنایی را برای تسویه حساب های سیاسی مورد نظر خود پدید بیاورد. البته لاریجانی در مسائلی مانند دیدار خودسرانه با "مبارک" نشان داده است که در رویکردهای سیاسی مورد نظر خود می تواند به مصالح عالیه نظام بی توجه باشد. از این رو هر گزارشی از ریشه یابی حوادث قم بدون اشاره به نقش علی لاریجانی، از انصاف و جامعیت لازم بهره مند نیست.

2-    2-  فرض کنیم ادعای حامیان لاریجانی صحیح باشد و همه چهار طیف مذکور در بروز این حادثه نقش مستقیم داشته باشند. انقلاب اسلامی در عمر سی و پنج ساله خود دوبار با بدترین هجمه شدید دشمنان مواجه شد و در شرایطی سخت و خطرناک قرار گرفت. یک واقعه جنگ تحمیلی بود و دیگری فتنه شوم88.

جالب است که در هر دو اتفاق مذکور کسی نمی تواند اثری از حضور و خطر پذیری امثال لاریجانی مشاهده کند. متأسفانه در بزنگاه های سخت تاریخ انقلاب اسلامی، برخی حضرات، گوشه عافیت برگزیده و به رصد فرصت طلبانه حوادث می پرداختند. اگر قرار باشد ما بین دو طیف مذکور ( حلقه لاریجانی - سپاه + مصباح + بصیرت + حاج محمود)  یکی را انتخاب کنیم حق آن است که پابرهنه ها، سیلی خورده ها و نیروهای خط مقدمی انقلاب را بر لپ گلی ها ترجیح بدهیم.

به نفع لاریجانی است که درایت به خرج داده و مانع از تک روی های دور از خرد حامیان خود در چنین مواقعی بشود. شکی نیست مردم نیز اگر در دو راهی انتخاب قرار بگیرند هرگز گزینه ای مانند طیف لاریجانی را بر نمایندگان واقعی اقشار ملت ترجیح نخواهند داد. لاریجانی باید بیشتر از این به فکر آبروی خود باشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تو را شفاعت کنم؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۰۸ ق.ظ


در شهرک دویجی، رو به روی پتروشیمی بصره، داخل سنگر نشسته بودم. محمد جواد گلی و علی جعفری را دیدم که به طرفم می‌آیند. دنبال سنگر خالی می‌گشتند. گفتم:‌ از همین مسیر که آمدید، برگردید. بیست متر آن طرف‌تر در دل خاکریز، سنگر خالی هست.

چند متری رفته بودند که خمپاره‌ای آمد و جلوی پایشان منفجر شد. گلی هر دو پایش را از دست داد و خون شدیدی از او می‌رفت. یک دست و دو پای جعفری هم قطع شده بود. زود خودم را رساندم بالای سرشان. احساس کردم حال گلی وخیم است. با حالی گرفته و محزون گفتم: اگر شهید شدی شفاعت مرا فراموش نکن.

محمد‌جواد گلی با تمام دردی که در وجودش موج می‌زد، لبخندی زد و به شوخی‌گفت:‌ تو را شفاعت کنم؟! تو اگر نمی‌گفتی برگرد این بلا سر ما نمی‌آمد! آن دنیا به خدمتت می‌رسم...!

وقتی او را به عقب منتقل می‌کردند به آرزوی دیرینه‌اش رسید. علی جعفری هم اکنون جانباز هفتاد درصد است.

راوی‌: اسماعیل حیات‌بخش

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جواد اکبرین به ایران بازمی گردد

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۲، ۰۶:۴۷ ق.ظ


دقیقاً دو روز بعد از اعلام نتیجه قطعی انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری، از نزدیکان طراز اول جواد اکبرین (همشهری ضدانقلاب ما در پاریس) شنیدم که وی قصد دارد بعد از استقرار دولت حسن روحانی، به کشور بازگردد. اگر چه این حرف را جدی نگرفته بودم اما رصد احوالات برادران ضدانقلاب در آن سوی آب نشان می دهد بسیاری از آنها واقعاً چمدان خود را بسته اند و آماده بازگشت به میهن شده اند. این عزم مشترک! بی برو برگرد نشان از برنامه ای مدوّن دارد که یادآور عملیات ناکام فروغ جاویدان است. توطئه ای که باز هم با حماسه بچه های خط مقدمی انقلاب، به مرصاد الهی ختم خواهد شد، انشاءالله.

من به عنوان یک شهروند ایرانی و یک نیروی انقلابی به دلایل زیر با بازگشت امثال جواد اکبرین به کشور موافق هستم:

1- حاکمیت ها نمی توانند در ملیت افراد تصرف داشته باشند. ایران وطن همه ایرانیان است. البته جواد را کسی از کشور بیرون نکرد. خودش بود که خواست حریتش را با خریت معاوضه کند.

2- نیروهای انقلاب از بیکاری در می آیند و به جای زدن به سر و کله همدیگر با چند دشمن درست و حسابی درگیر خواهند شد. این مسئله بی شک باعث می شود نیروهای انقلاب قدر همدیگر را بیشتر دانسته و به سمت اتحاد گام بردارند. ( اصل متعارف عدو شود سبب خیر )

3- برخی نهادها هم پایشان را از حلقوم بچه های حزب اللهی بر خواهند داشت!  متأسفانه تعدادی از نهادها به دلیل بیکاری و ضعف در دشمن شناسی رفتاری با بچه های حزب اللهی داشته اند که انگار تخصصی جز تبدیل نیروهای انقلاب به ضدانقلاب ندارند. این درد را به که بگوئیم که بعضی رفقا وقتی برای یک قرارداد فرهنگی با موسسه ای پیش می روند فوری می گویند از فلان جا تماس گرفته اند که با ایشان همکاری نکیند...

4- امتی که قدر حسین را نداند باید گرفتار یزید شود! ( این مسئله را بیشتر باز نمی کنم. ) امام باقر علیه السلام هم فرموده است: اگر مرا بشناسید و گناه کنید کسانی بر شما مسلط خواهد شد که مرا نمی شناسند و گناه می کنند.

5- ما منتظریم تا محرّم گردد .... 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چرا هاشمی انگیزه ای برای مقابله با منافقین نداشت؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۲، ۰۶:۴۴ ق.ظ

 


بگذارید یک دو دوتا چهارتا بکنیم!

الان وضعیت کشور در صلح و آرامش است. فرض کنید یک شهروند ناشناس با یک نهاد امنیتی تماس بگیرد و اطلاع دهد که بسته ای مشکوک را در یکی از معابر سطح شهر دیده است. شکی نیست مأموران آن نهاد امنیتی – ولو به صورت نامحسوس - بی درنگ خود را به محل مورد نظر رسانده و صحت و سقم خبر را بررسی می کنند.

حالا فرض کنید زمان جنگ باشد نه صلح. کسی که تماس می گیرد نه یک شهروند ناشناس بلکه مدیر کل اطلاعات یک استان باشد. گزارش درباره یک بسته مشکوک نباشد بلکه گفته شود یک شهر، (دقت کنید یک شهر!) سقوط کرده و مهاجمان مسلح در پی پیشروی و تصرف شهرهای دیگر هستند. آن وقت به نظر شما وظیفه کانون های تصمیم گیر در قبال این گزارش چیست؟

در جریان حمله منافقین در تیرماه 67 به استان کرمانشاه و تصرف قصرشیرین و سرپل ذهاب و... به رغم ارسال گزارش اداره کل اطلاعات استان کرمانشاه توسط آقای ری شهری وزیر وقت اطلاعات به جناب هاشمی رفسنجانی که عالی ترین مقام تصمیم گیری در صحنه جنگ را برعهده داشت، هاشمی اعلام کرد این گزارش مورد تردید! است.

کافی بود ایشان با 118 قصرشیرین! تماس می گرفت تا ببیند اوضاع دست چه کسی است اما...

اگر هاشمی به این گزارش مهم توجه نشان می داد قطعاً منافقین خائن مجال پیشروی تا سی کیلومتری کرمانشاه را پیدا نمی کردند.

منتظر قضاوت تاریخ درباره این واقعه خواهیم ماند.

سند این حرف خاطرات حجت الاسلام ری شهری است:

"برای نخستین بار، در ساعات آخر روز دوشنبه، سوم مرداد از سوی اداره کل اطلاعات کرمانشاه گزارش رسید که منافقین از مرز گذشته‌اند و به سوی اسلام‌آباد و کرمانشاه در حرکت‌اند. به دلیل وجود ستاد فعّال و امکانات کارشناسی و جمع‌بندی سریع گزارش‌ها در دفتر وزیر اطلاعات، و با توجه به شرایط جبهه‌ها و اخبار مربوط به وضعیت پایگاه شهید نوژه، موضوع تهاجم منافقین ـ که برخورد با آن در حوزه وظایف وزارت اطلاعات قرار داشت ـ بسیار جدّی گرفته شد. موضوع سریعاً به بیت حضرت امام و جناب آقای هاشمی رفسنجانی، که جانشینی فرمانده کل قوا را به عهده داشتند و ظاهراً در جبهه‌های جنوب به سر می‌بردند مخابره شد. ایشان از طرق دیگری موضوع را بررسی نمودند و بر اساس سایر گزارش‌ها نسبت به صحّت خبر تردید کردند. من به گزارشی که از سوی مأموران اطلاعاتی به مرکز واصل شده بود، اطمینان داشتم؛ بنابراین بلافاصله به مدیر کل اطلاعات کرمانشاه دستور داده شد که شخصاً در منطقه‌ هجوم دشمن حضور یابد، فعل و انفعالات را مستقیماً ملاحظه کند و شرایط و مشاهدات را به طور دقیق گزارش نماید.

گزارش فوری مسئول اطلاعات منطقه، ابعاد توطئه را که بخش کوچکی از آن، نشان از حرکات ارتش عراق جهت پوشش عملیات منافقین داشت، بیشتر روشن ساخت. وضعیت به سرعت به مسئولان نظام و حضرت امام خبر داده شد و فقدان نیروهای کافی در منطقه نیز مورد تأکید قرار گرفت. همزمان با این اقدامات، اینجانب طی حکمی معاونت وقت امنیت داخلی وزارت اطلاعات را به فرماندهی اطلاعات منطقه منصوب و هدایت مستقیم ادارات کل استان‌های کرمانشاه، آذربایجان غربی، کردستان، ایلام و خوزستان را به وی تفویض نمودم.

آنچه در صحنه رخ داد، متوقف ساختن و به صحنه‌های کمین کشاندن نیروهای منافق توسط نیروهای داوطلب مردمی در اجابت دستور حضرت امام بود که تا 30 کیلومتری کرمانشاه رسیده بودند. کنترل وضعیت پیچیده اختلاط منافقین و مردم و نیروهای منطقه، شنود و کشف رمز لحظه به لحظه بی‌سیم‌های منافقین، تشکیل ستاد بازجویی از دستگیرشدگان، مقابله با جنگ روانی منافقین در شهرهای منطقه و خنثی کردن شایعات خطرناک بسیاری از این قبیل اقدامات، وظایفی بود که بر دوش نیروهای وزارت اطلاعات قرار داشت که هماهنگ با سایر نیروها، سرانجام «فروغ جاویدان» را به «مرصاد» تبدیل کردند."

خاطرات محمدی ری شهری، جلد سوم، صفحه169

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عرض ارادت به یک " سرباز "

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۳۰ ق.ظ

 

صادق زیباکلام در صفحه خود نوشت: "در جریان توصیف مناظره ناتمام با سردار حسین الله‌کرم در دانشگاه علوم پزشکی گیلان در رشت، برخی از دوستان با تعجبی حاکی از تاسف پرسیده‌اند که چرا من این قدر به حسین الله‌کرم احترام می‌گذارم و برای وی ارزش قائلم؟ این پرسش بارها و بارها از من صورت گرفته که چرا من این قدر برای «حسین الله‌کرم»ها ارزش و احترام قائلم. خودم اذعان دارم که توضیحی که می‌خواهم بدهم بیش از آنکه اساس و مبنای عقلانی و منطقی داشته باشد، بر پایه احساس و عاطفه می‌باشد.

سال ۱۳۶۳ بود و ایران درگیر یک جنگ تمام‌عیار با عراق. اینکه این جنگ چرا به وجود آمده بود، آیا اساسا به وجود آمدنش اجتناب‌ناپذیر بود یا برعکس می‌شد جلوی آن را گرفت و اینکه نقش ایران یا عراق یا آمریکا در به وجود آمدن آن چه میزان بود و بالاخره اینکه ایران یا عراق یا کشورهای دیگر در تداوم آن چه قدر نقش داشته‌اند، اصلا در اینجا موضوعیت پیدا نمی‌کند.

من در مهرماه آن سال به همراه خانواده‌ام برای تحصیل در مقطع دکترا به انگلستان رفتم و حسین الله‌کرم هم در همان مهرماه به ارتفاعات «بازی دراز» در غرب کشور که در اشغال عراق بود، اعزام شد. نکته جالب این است که هر دوی ما داوطلبانه راهمان را انتخاب کرده بودیم. نه کسی حسین الله‌کرم را وادار کرده بود که به جنگ برود و نه کسی مرا وادار کرده بود که به انگلستان بروم. در تمام شش سالی که من با خیال راحت و در آسایش در انگلستان درس می‌خواندم، حسین الله‌کرم در جبهه بود. من درس خواندم و او ارتفاعات «بازی دراز» را با نبرد تن به تن از چنگ عراقی‌ها درآورد. حسین الله‌کرم یک نظامی معمولی نبود. داستان‌های زیادی در مورد وی گفته می‌شود که به افسانه بیشتر شباهت پیدا می‌کند. او ده‌ها بار برای شناسایی وضعیت عراقی‌ها به منظور تدارک نقشه عملیات و بعضا یکه و تنها کیلومترها به داخل خاک عراق نفوذ می‌کرد. حسین الله‌کرم می‌بایستی صدها بار شهید می‌شد ولی قسمتش نبود. جالب است که او نه ادعایی داشت و نه دارد و نه امروز بر کسی منت می‌گذارد و یا خودش را طلبکار می‌داند و نه به من می‌گوید تمام آن سال‌هایی که شما در انگلستان درس می‌خواندید و زندگی می‌کردید، من داشتم در جبهه می‌جنگیدم.

او چیزی نمی‌گوید ولی من نمی‌توانم فراموش کنم که در هشت سالی که جنگ با عراق جریان داشت، حسین الله‌کرم کجا بود و چه کرد و من کجا بودم و چه کردم.

پیش‌تر هم گفتم که اساس توضیح و استدلالم بیش از آنچه که متکی بر منطق و استدلال باشد، متکی بر عاطفه و احساس است. بنابراین هیچ محاجه‌ای با عزیزانی که با استدلال‌های منطقی می‌خواهند با «احساس» من مخالفت نمایند، ندارم. در عین حال این را هم می‌پذیرم و کاملا قبول دارم که صرف اینکه و نفس اینکه حسین الله‌کرم هشت سال داوطلبانه به جبهه رفته و جنگیده و بارها ممکن بوده که به شهادت برسد به هیچ روی به معنای آن نیست که حسین الله‌کرم دارای یک حق یا امتیازی بیش از دیگران است و یا آنکه افکار و عقاید وی می‌بایستی از یک وزن و جایگاهی بیش از افکار و عقاید دیگران برخوردار باشد. نه، مساله فقط در نفس در نظر گرفتن و فراموش نکردن آنچه که حسین الله‌کرم و «حسین الله‌کرم‌»ها در آن هشت سال انجام دادند هست و بس."
  • سیدحمید مشتاقی نیا

مأموران امنیتی، در تعقیب علی مطهری!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۴۰ ب.ظ


1-    1-  این قلم تا کنون حریمی جز برای مقام معظم رهبری قائل نبوده و هربار که پای نقد به میان آمده کسی را از نیش و نوش کلمات در امان نگذاشته است. این قاعده البته شامل دستگاه های امنیتی نیز می شود. تا کنون چندبار به طور صریح از عملکرد برخی دستگاه های امنیتی انتقادهایی را منتشر کرده ام. نمونه تاریخی آن انشاءالله در واپسین روزهای عمر قانونی دولت در این وبلاگ منعکس خواهد شد.

2-    2-  علی مطهری به تازگی ادعا کرده است از سوی یکی از نهادهای امنیتی به طور مخفیانه به حریم خصوصی وی (دفتر کارش) تجاوز شده است. او با انتشار اطلاعیه ای مدعی شد رئیس دفتر خارج از مجلس وی با دیدن جا به جایی دریچه کولر توانست دوربینی را کشف کند که در داخل کانال جاسازی شده بود. رئیس دفتر باهوش وی بلافاصله سیم ها و کابل های مرتبط با دستگاه های شنود را نیز از روی دیوار شناسایی کرد. به گفته او گچ روی سیم ها که برای مخفی ماندن آن استفاده شده بود همچنان رطوبت داشت. جالب آن که در دوربین نصب شده، تصویر کسی که آن را جاسازی کرده بود نیز قابل شناسایی است. علی مطهری در این باره از وزیر اطلاعات توضیح خواسته است.

3-     3- مسئول حراست اداره آب و فاضلاب هم می داند که در کار اطلاعاتی، اصل با پنهان کاری است. باید دید متولیان امر تجسس از علی مطهری چقدر ناشی و آماتور بودند که سیستم های شنودشان به این راحتی و در عرض چند ساعت مورد شناسایی قرار گرفت. نکته دیگر این که این روش برای تحت نظر قرار دادن یک فرد، تقریباً مربوط به دهه پنجاه شمسی است! امروز تمام نهادهای امنیتی و اطلاعاتی دنیا از سیستم های مجهزی برخوردار هستند که مشابه آن را در فیلم های ایرانی مانند قلاده های طلا، پنجاه روز التهاب و... نیز می توان دید. (قابل توجه عضو محترم کمیسیون فرهنگی مجلس). امروز با کارگذاشتن یک فرستنده کوچک که ابعاد آن شاید به اندازه یک عدس باشد می توان تمام گفتار و رفتار یک مظنون را از نقطه ای دور تحت نظر گرفت. استفاده از دوربین و دستگاه شنود و کابل کشی و... در کشور افغانستان هم منسوخ شده است!

4-    4-  نکته ای که مرا یاد یک ماجرای مشابه انداخت مربوط است به ضبط تصویر واضح جاسوس فرضی این ماجرا! اگر یادتان باشد یکسال بعد از فتنه شوم88 ، درست زمانی که فضای کشور رو به آرامش بود، رئیس مجمع تشخیص مصلحت مدعی شد فردی با عبور از سیستم های حفاظتی، وارد یکی از ساختمان های خالی مجمع تشخیص شده و آن را به آتش کشیده است. وی نیز مدعی بود تصویر واضح این فرد ضبط شده است. هاشمی رفسنجانی این فیلم را بارها در معرض دید مهمانان مجمع قرار داده و به جوّسازی علیه مخالفان خود پرداخت. مسئولان امنیتی در قبال این واقعه، مهر سکوت به لب زدند. بعد از مدتی حیدر مصلحی در مقابل دوربین خبرنگاران، ادعای هاشمی را یک صحنه سازی مضحک قلمداد کرد. هاشمی و رسانه های وابسته به او نیز دیگر به این بازی ادامه ندادند. این واقعه یک بار دیگر نشان داد هاشمی یک بمب بالقوه برای پدید آوردن آتش فشان های متعدد بوده و از استعداد خاصی برای ایجاد فتنه و به زیر سوال بردن رسمی وضع امنیتی کشور در سطح بین الملل برخوردار است.

5-    5-  علی مطهری، رشدی گلخانه ی داشته و سرد و گرم دنیا را نچشیده است. او ناگهان به تریبون های رسمی نظام دست یافت و سعی نمود با مواضع خاص خود به چهره ای قهرمان تبدیل شود. عجله و صراحت وی برای واکنش به مسائل پیرامون خود از او ظرفیتی بی بدیل برای بهره گیری های تبلیغاتی از سوی توطئه گران داخلی و خارجی ساخته است. در این خصوص مثال های فراوانی وجود دارد که ذکر آن باعث اطاله کلام است. جستجویی کوتاه در رسانه های ضدانقلاب، نقش کلیدی این بازی خورده تبلیغاتی دشمن را برای ارائه خوراک به بوقچی های اجنبی به خوبی نشان می دهد.

6-    6-  ای کاش قوه قضائیه به خودش جسارت می داد و به پرونده آتش سوزی ساختمان مجمع ورود پیدا می کرد. از عدالت به دور است که فردی با استفاده از جایگاه خود در جمهوری اسلامی به توطئه نسبت به جمهوری اسلامی دست بزند و نه تنها از محاکمه در امان باشد بلکه حتی یک محکومیت و روشنگری ساده نیز شامل حال و کار و بار او نگردد. خدا کند این بار قوه قضائیه مردانگی نشان دهد و تا آخر، ماجرای مورد ادعای علی مطهری را پیگیری کرده و نتیجه آن را به اطلاع همگان برساند. انشاءالله.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این وبلاگ را هم بخوانید

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۳۸ ب.ظ

وبلاگ دانش آموز خدا را پسرم سیدعلی راه اندازی کرده. اسمش را هم خودش انتخاب کرد. من زیرش نوشتم: کودکانه های یک دانش آموز دبستانی. تایپ، نگارش، کپی مطلب و عکس و تکمیل پیوندها و نظر گذاشتن در وبلاگ های دیگر را هم خودش بلد است و انجام می دهد.

او امسال انشاءالله به کلاس سوم دبستان خواهد رفت. برخلاف آن چه که برخی دوستان تصور کرده اند، من فقط متن هایش را بعد از این که نوشت نگاه می کنم و سعی می کنم بیشتر از یکی دو غلط از او نگیرم. بقیه کارها را خودش بلد است. انشایش شکر خدا بد نیست. بعضی دوستان هم لطف کنند اگر تشویقش نمی کنند لااقل برایش ننویسند که مثلا ما می دانیم پدرت این متن را نوشته و...!

سعی کرده ام به جای دادن ماهی، ماهیگیری را یادش بدهم. البته هیچ ماهیگیری نیست که از آب گل آلود بدش بیاید!

ممنون می شوم اگر به وبلاگ او هم سر بزنید و نظر بدهید:

دانش آموز خدا

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از پرونده این متهم دانه درشت چه خبر؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۱ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۲۹ ق.ظ

حدود دو سال پیش کریمی قدوسی، نماینده مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی ادعا کرد که بنا بر اظهارات حجت الاسلام محسنی اژه ای، آقای علاءالدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، از متهمان اصلی پرونده اختلاس سه هزار میلیاردی بوده و پس از احضار به دادگاه به قید وثیقه آزاد شده است.

اگر چه بروجردی آن چنانکه انتظار می رفت این ادعا را تکذیب کرد؛ اما با توجه به انتساب این ادعا به دادستان محترم کل کشور، محسنی اژه ای در تمام این دو سال به رغم بهره مندی از امکان سخنگویی دستگاه قضا و ارتباط با مطبوعات، هیچ گاه حاضر به رد آن نشد.

به راستی آیا قوه قضائیه ای که قادر به رسیدگی اتهامات یک نماینده مجلس نیست می تواند مدعی قاطعیت، بی طرفی و اجرای عدالت نسبت به همه آحاد جامعه باشد؟ چه کسانی از عدم رسیدگی به پرونده این عضو محوری ستاد انتخاباتی دکتر ولایتی نفع می برند؟ آیا نتیجه عدم رسیدگی به پرونده اتهامی دکتر بروجردی فرصت اتهام زنی غیر مستند به دولت و تخریب چهره خادمین مردم را تا سال های سال برای رقبای زخم خورده فرزند ملت، باقی نخواهد گذاشت؟

امیدوارم قوه قضائیه، به نگاه و تحلیل مردم اعتنا کرده و با اهمال در اجرای عدالت، باعث بی اعتمادی نسبت به دستگاه عدل نشود.

در زیر متن جوابیه کریمی قدوسی به تکذیبیه بروجردی که در سال نود منتشر شده بود برای بازخوانی و ثبت در تاریخ، منعکس شده است که مطلعه آن را به خوانندگان فهیم اشک آتش2 توصیه می نمایم:

بسمه تعالی

سلام علیکم

 
ضمن تشکر از آن رسانه (بولتن نیوز) که برای تنویر افکار عمومی ملت شریف اقدام به انعکاس نظرات و مصاحبه ها در زمینه مختلف من جمله در مورد فساد مالی اخیر نموده است و در مورخه ۵./۱۰/۹۰ اظهارات جناب آقای بروجردی رئیس محترم کمسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس هشتم کرد. پاسخ به مواضع و مصاحبه های اینجانب جواد کریمی قدوسی عضو کمسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در آن رسانه محترم درج شده عنایت بفرمایید بر اساس قوانین مربوطه به رسانه های عمومی ، توضیحات و پاسخ بنده نیز عینأ جهت استحضار ملت شریف ایران و اهالی محترم بروجرد در صفحه اول روز جاری آن رسانه درج گردد.


وقتی خواص طرفدار حق چنان تغییر ماهیت می‌دهند که فقط دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می‌کند، وقتی از ترس جان، ازترس تحلیل و تقلیل مال، از ترس حذف مقام و پست، از ترس منفور شدن و از ترس تنها ماندن حاضر می‌شوند حاکمیت باطل را قبول کنند و در مقابل باطل نمی‌ایستند و از حق طرفداری نمی‌کنند و جانشان را به خطر نمی‌اندازند، آنگاه در جامعه فاجعه شهادت امام حسین (ع) با آن وضع آغاز می‌شود. "مقام معظم رهبری"

در چهار سال دوره نمایندگی‌ام در مجلس هشتم ده‌ها بار فرمایشات مقام معظم رهبری را در جلسات گوناگون در جمع اقشار مردم بیان نمودم. روزی هم رسید که خودم را در عمل به این مبانی صاحب اختیار دیدم، بر سر یک دو راهی بودم، یک راه این بود که آنچه را از این فساد بزرگ مالی و خیانت در بیت‌المال مسلمین با تحقیق و بررسی به دست آورده‌ام برای حفظ حقوق ملت بر زبان بیاورم و در برابر سوگند بزرگی که آن را درروز اول شروع کار در مجلس قرائت کردیم به وظیفه عمل کنم.


راه دوم آن بود که ساکت و خاموش و آرام این سه چهار ماه باقیمانده از عمر دورة نمایندگی مردم را پشت سر بگذارم و برای خودم دردسر درست نکنم و خودم را در معرض تهمت‌ها و ناسزاها و طومارها قرارندهم تا منفور و تنها نشوم و به دنبال رأی آوردن و رفتن به مجلس نهم باشم و ...


به توفیق و مدد الهی راه اول را که همان موضع‌گیری در برابر فتنه و انحراف و اختلاس و این فساد مالی بزرگ بود انتخاب نمودم وخود را آماده پرداخت هر هزینه‌ای کردم.


جناب آقای بروجردی؛


جنابعالی خود از گذشته واقف هستید که بنده با شما هیچگونه کینه و عداوت و رقابتی نداشته و ندارم. جنابعالی نماینده مردم شریف بروجرد هستید و بنده در مشهد مقدس خدمتگذاری می‌کنم. با تحقیق، بررسی و اطمینان با رسانه‌ها مصاحبه نمودم و به اطلاع مردم شریف ایران رساندم که آقای بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی در پرونده اختلاس بزرگ و سوءاستفاده مالی به نام امیرمنصور آریا نقش داشته‌اند.


این موضوع در مذاکرات اعضای کمسیون مطرح شد و پس از توضیحات شما مقرر شد بنده و سردار کوثری نایب رئیس کمسیون ملاقاتی حضوری با دادستان محترم کل ومسئول اصلی پرونده حجت الاسلام اژه ای داشته باشیم . در روز سه شنبه مورخه ۲۹/۹/۹۰ ساعت ۱۰.۳۰ در محل دفتر کار آقای دادستان این جلسه برگزار شد . برای تنویر افکار عمومی و مراجعه کنندگان به سایت جهان نیوز و سایر رسانه ها چکیده این جلسه را یاد داشت نموده ام.

ایشان فرمودند ( دادستان محترم)


۱ـ ما آقای بروجردی را در مورد این پرونده ( امیرمنصور آریا ) احضار نموده ایم

۲-به ایشان تفهیم اتهام شده است.

3-به قید وثیقه آزاد هستند.

۴- قرار مجرمیت ایشان صادر شده است .

۵- کیفر خواست ایشان آماده می شود.

۶- ایشان حتمأ به دادگاه می روند.


بعد از این توضیحات، ایشان ( دادستان محترم) به سردار کوثری و بنده فرمودند: یک چشمه ونمونه از حمایت های آقای بروجردی در این پرونده این بوده است که آقای امیر منصور آریا به یکی از شعب بانک ملی مراجعه می نمایند و از رئیس شعبه در خواست هزار میلیارد تومان تسهیلات می نماید. رئیس شعبه می گوید : اولا از نظر قوانین سقف پرداخت تسهیلات ما ۲۰۰میلیارد تومان است. شماهزار میلیارد تومان میخواهید .


ثانیاً شما یکی از بدهکاران به بانک هستید و تصفیه حساب نکرده اید ثالثاً باید ۶۵ درصد مبلغ را وثیقه بگذارید . ما نمی توانیم این تسهیلات را به شما بپردازیم.


امیر منصور آریا به رئیس شعبه می گوید: خودت مشکل را حل میکنی یا بروم از بالا دستور بگیرم که اقدام کنی. رئیس شعبه می گوید چنین کاری را نمی کنم.


امیر منصور آریا به اقای خاوری رئیس بانک ملی وقت مراجعه می کند و ایشان ( اقای خاوری ) رئیس شعبه را احضار می نماید  در جلسه به او می گوید شما چرا با آقای امیر منصور آریا همکاری نمی کنید .


رئیس شعبه دلایل سه گانه فوق را تکرار می کند و می گوید: سقف پرداخت تسهیلات شعبه را خودتان بخشنامه کرده اید که ۲۰۰ میلیارد تومان است ولی ایشان هزار میلیارد تومان می خواهند و بدهکار هم هستند و ۶۰ درصد وثیقه را هم ندارند.


آقای خاوری به رئیس شعبه می گوید: ایشان که اینجا حضور دارند جناب آقای بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی هستند. ایشان آقای امیر منصور آریا را تائید و حمایت می کنند حالا شما می گویید من تسهیلات نمی دهم.


رئیس شعبه می گوید: من شفاها عمل نمی کنم و در همان سقف مقرر و با دادن ۶۰ درصد وثیقه، کتبا ابلاغ کنید تا من عمل کنم.


بعد از این جلسه آقای خاوری طی نامه ای به رئیس شعبه ابلاغ می کند که مبلغ ۵۰۰ میلیارد تومان تسهیلات به آقای امیر منصور آریا پرداخت شود و وثیقه را از ایشان ۲۵ درصد بگیرند.


آقای اژه ای دراینجا فرموده اند: مگر نیروهای ما در اینجا چقدر ظرفیت دارند، بنده معتقدم که باید با بروجردی و امثال ایشان برخورد شود. مردم می گویند این فرد (امیر منصور) یک نفر بوده است، در سال ۸۴ از شمال آمده، در سال ۸۵ به سرعت رشد کرده و در سال ۸۸ به اوج خود رسیده است. چه کسانی بودند که او را کمک کردند. ولی سراغ هریک از این ها که می رویم فریاد ها بلند می شود.


آقای دادستان در ادامه این جلسه فرمودند: این فرد (امیر منصور آریا) نه تنها از انفال استفاده کرده و منابع بانکی را مدیریت نموده بلکه نیروهای ما را نیز به کار گرفته و این افراد را مدیریت کرده است.


آقای اژه ای فرمودند: افکار عمومی قانع نخواهد شد، اگر اطلاع رسانی درستی نشود. وقتی می خواهیم برویم سراغ این افراد در دولت، در مجلس و در قوه قضائیه فریاد همه بلند می شود.


خیلی ها حفظ مجلس، قوه قضائیه و دولت را مهم تر می دانند. بین فاسد و افسد اولویت را به دفع فاسد می دهند. در ادامه ایشان فرمودند از دهه ۸۰ تا ۹۰ فرمایشات مقام معظم رهبری در مورد فساد بسیار دقیق و ظریف بوده است.

ایشان فرموده اند فساد می تواند ضربه ای به انقلاب بزند که جبران ناپذیر است. آقای اژه ای در این جلسه گفتند که من معتقدم با کسانی که در این فساد معاونت داشته اند باید برخورد شود و این نفعش بیشتر است.


جناب آقای بروجردی؛


مطالب فوق را که آقای دادستان محترم در حضور سردار کوثری نایب رئیس کمسیون و بنده بیان فرمود ه اند شما آنها را کذب و دروغ بزرگ می دانید؟. اگر این مسائل کذب است بهتر است شما دلایل و مدارک و مستندات خود را با طرح شکایت از آقای اژه ای دادستان محترم و مسئول اصلی پرونده به دستگاه قضایی ارائه دهید.


جناب آقای اژه ای فرمودند چهار نفر از نمایندگان در این پرونده احضار شده اند برای آنها قرار مجرمیت صادر شده است .


مردم شریف از همه نمایندگان می پرسند این چهار نماینده چه کسانی هستند؟ . آیا این اطلاع رسانی حداقلی و ضروری دادستان محترم را تشویش اذهان عمومی می نامید.


جناب آقای بروجردی ده ها بار تعدادی از اعضای کمسیون امینت ملی و بنده در خواست کردیم که این26 نامه به ترتیب تاریخ صدور، در کمسیون قرائت شود. به جزء 2 نامه که یکی مربوط به آقای پیشرو رئیس بانک صنعت و معدن بود و در آن نامه جنابعالی در خواست پرداخت تسهیلات ویژه به آقای امیر منصور آریا را نموده بودید و نامی از هیچ پروژه ای در شهرستان بروجرد نبود و نامه دیگر نیز حمایت از امیر منصور و پروژه ای در شهرستان بروجرد. دیگر نامه ها را به رویت اعضا کمسیون نرساندید. در حالی که در بعضی از نامه ها ، شما با سربرگ مجلس شورای اسلامی و رئیس کمسیون امنیت ملی مکاتبه کرده بودید و حق مسلم اعضای کمسیون و همه نمایندگان محترم ملت را نادیده گرفته و از آن سوء استفاده نموده اید.


هنوز هم نیز دیر نشده است.جنابعالی لطف بفرمایید و این 24 با نامه ای که به دادستان محترم کل نوشته اید و به پیوست نامه ها را منعکس کرده اید، همه را در سایت شخصی خودتان بگذارید تا همه مردم به خصوص مردم شریف شهرستان بروجرد و نمایندگان محترم مجلس هشتم آن ها را مطالعه کنند و بعد قضاوت نمایند که این حمایت های شما از امیر منصور آریا در راستای سرمایه گذاری و اشتغالزایی برای جوانان بیکار بوده یا در حمایت از امیر این فرد بوده است .


در ضمن توضیح دهید منظورتان از اینکه در مصاحبه خود فرموده اید « اختلاس به تاریخ پیوست» چه بوده؟


آیا در این مواضع شما که اساسأ همه چیز را دروغ میداند و اختلاس را به تاریخ پیوسته ، وظایف ما نمایندگان این نیست که از حقوق مردم دفاع کنیم و شاهد (تحقق اختلاس به تاریخ پیوست) نباشیم.


از آنجا که مردم شریف باید در جریان فعالیت های شخصی مسئولان و نمایندگان خود باشند تا با نظارت عمومی، در نظام الهی ما به فاجعه های نظام سرمایه داری مبتلا نشود.


وظیفه خود می دانم توضیحاتی مختصر درباره مطالب جنابعالی در مصاحبه خود در زمینه فعالیت های شخصی بنده به عرض مردم شریف برسانم.


بنده به هیچ وجه مدعی داشتن هیچ سابقه و فضیلتی برای خود نبوده و نیستم و با همه وجودم این ادعا را با بیان رسا عرض می کنم که یک روز و یک ساعت در دوره خدمتگذاری 32 ساله در انقلاب اسلامی به امانت سپرده شده شما ملت بزرگ و شهدای عزیزتان خیانت نکرده ام و تجربه و فرصت‌های بدست آورده را برای کسب وجهه، شهرت، ثروت و قدرت برای خود و فرزندان و نزدیکانم به کار نگرفته‌ام.


از روز اول که 22 سال سن داشتم و وارد سپاه پاسداران شدم تا امروز که نماینده شما در مجلس شورای اسلامی هستم یک روز را به شرط مزد و دریافت امتیازی نگذرانده‌ام. آنچه در زندگی خود، همسر و فرزندانم دارم از دریافت حقوق و حق مأموریت و پاداش خدمت، بدون درخواست بدست آورده‌ام.


در هیچ کجای عالم امضای شخصی بنده را زیر یک قرارداد تجاری ـ عمرانی و دریافت تسهیلات بانکی و ... پیدا نمی کنید. خداوند کریم مدد نموده است و تا کنون ما را بر همان عهد و میثاق پاسداری از اسلام و انقلاب اسلامی ثابت قدم نگه داشته است.


جناب آقای بروجردی؛


در مورد فعالیت‌های انجام شدة ایثارگران در یک کشور آفریقایی خود به خوبی واقف می‌باشید که آن تلاش‌ها مربوط به حداقل شش سال قبل می‌باشد و همه مسئولان ملی و رئیس محترم مجلس شورای اسلامی در جریان تلاش‌های انجام شده بوده و تشویق نموده‌اند و در راستای سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی بوده است، شما هم می‌دانید که بنده در آنجا حتی به اندازه یک متر مربع صاحب زمین نیستم و در هیچ نقطه‌ای خارج از سرزمین جمهوری اسلامی دارای ثروت و ملک نمی‌باشم. در ایران هم آنچه دارم قبلا عرض کرده‌ام. بنده در طول چهار سال خدمت در مجلس شورای اسلامی یک روز هم در صحن و کمیسیون غیبت ندارم اگر می‌خواهید برای رد اتهام‌های خود پاسخی به بنده بدهید، مردانه عمل کنید.


جناب آقای بروجردی؛


بار دیگر فاش می‌گویم چون شما را در لابی‌گری و جلب حمایت‌های مؤثر در این پرونده به نفع خودتان خیلی توانمند می‌دانم و احتمال داده‌ام که شما بالای ۵۰ درصد توان تأثرگذاری در مورد این پرونده را دارید به طوری که حتی عده‌ای شما را قهرمان سرمایه‌گذاری معرفی می‌کنند، وظیفه خود دانستم که با اطلاع‌رسانی مانع این اقدام گردم تا از حقوق ملت بر اساس رسالت نمایندگی خود در مجلس دفاع کنم.

 

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

جواد کریمی قدوسی

نماینده مردم شریف مشهد وکلا
  • سیدحمید مشتاقی نیا

وعده دیدار نزدیک است ...

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۲، ۰۳:۳۲ ق.ظ


من و جاسم، سال­ها در اهواز دوست و همسایه بودیم. او از فرماندهان تیپ والعادیات بود. تازه قطعنامه پذیرفته شده بود. با هم نشسته بودیم و فیلمی از برادر شهیدش را نگاه می­کردیم. جاسم با حسرت رو کرد به من و گفت: سید! قطعنامه امضا شد و در باغ شهادت را بستند...

 گفتم: حاجی! تو مرد شهادت باش یقین بدان هیچ عاشقی معشوقش را رها نمی­کند.

فردای آن روز جمعه بود و سالروز شهادت امام محمد باقر علیه السلام. باهم به محل کار رفتیم که خبر دادند عراقی­ها تک گسترده­ای را آغاز کرده­اند.

 به سرعت سوار ماشین شدیم و به جلو رفتیم تا اوضاع را بررسی کنیم. از یکی دو دژبانی که گذشتیم خودمان را نزدیک نیروهای دشمن دیدیم. گلوله­های تانک به اطرافمان اصابت می­کرد. کنترل ماشین از دست جاسم خارج شد و خودروی ما واژگون گردید. صدای جاسم را شنیدم. به شدت از او خون می­رفت. کاری از دست من ساخته نبود. باید از عراقی­ها کمک می­گرفتم. داد و فریاد راه انداختم. کسی نیامد. فهمیدم به خاطر اسلحه­ای است که در دستم قرار دارد. اسلحه را انداختم و دوباره کمک خواستم. چند نفر از عراقی­ها جلو آمدند و با  کمک آن­ها توانستم جاسم را از داخل ماشین بیرون بکشم.

خون زیادی از جاسم رفته بود. حاضر نبودم به هیچ قیمتی او را از دست بدهم. از افسر عراقی خواستم تا ما را زودتر به عقب منتقل کند. درخواستم را پذیرفت. دستان ما را بستند و مرا همراه جاسم پشت یک نیسان گذاشتند. جاسم احساس سرما و تشنگی می­کرد. پتویی را که عراقی­ها داده بودند با دندان رویش کشیدم. از او خواستم به حضرت زهرا­ سلام الله علیها توسل کند تا آرام شود.

 با دهان قمقمه را به طرف صورتش بردم؛ اما تکان­های ماشین، اجازه نمی­داد آب را به کامش برسانم. تقلّاهای او هم فایده­ای نداشت. گفت: تشنه­ام. شرمنده شدم. آب دهانم را جمع کردم و از او خواستم دهانش را باز کند. با حرص و ولع، همان بزاق را در حلقومش فروبرد.

تند و تند صحبت می­کردم تا روحیه­اش را تقویت کنم. یک ساعتی گذشت تا به مقر عراقی­ها رسیدیم. دیدم خون بدنش تمام شده و نفس­های آخرش را می­کشد. نگاه آخرش بود به چشمانم خیره شد و گفت: سید! حلالم کن.

چشمانش را برای همیشه بست.

 داد و فریاد راه انداختم. دکتر عراقی آمد و گفت کارش تمام شده است. عراقی­ها می­خواستند او را مثل بقیه اجساد، داخل گودالی بیندازند. از آن­ها اجازه خواستم تا برای جاسم گودالی جداگانه بکنم و او را دفن کنم.

 توان کندن زمین را نداشتم؛ اما نمی­خواستم جلوی عراقی­ها کم بیاورم. بالاخره یکی از سربازهای عراقی به  کمکم آمد. قبر که آماده شد جاسم را داخل پتو پیچیدم.

 به کمک سه سرباز عراقی، او را حدود صد متر بر دوش گرفتیم. من آهسته لااله الا الله می­گفتم و آن­ها تکرار می­کردند. موقع خاکسپاری­اش بی­قراری می­کردم. برای آخرین بار بوسیدمش و فریاد زدم: الهام! زهرا! دیگر پدرتان را نمی­بینید.... 

 یاد حرف­های روز گذشته­اش افتادم. او از ته دل آرزوی شهادت داشت.    سال 81 پیکر مطهر شهید جاسم محرابیان توسط بچه­های تفحض شناسایی شد و به خاک وطن بازگشت.

راوی: برادر موسوی/ قم

  • سیدحمید مشتاقی نیا