اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

آواز گنجشکها

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۲ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۰۹ ق.ظ

اسامی بازیگران فیلم آواز گنجشک ها در حل جدول | جدول یاب

 

غصه نخور، همه چیز درست میشود. اوضاع اینطور نمی ماند. نه تلخی های دنیا ماندگار است نه شیرینی هایش.

تو تلاش کن، روزی را خدا می رساند.

حرص نزن. خیلی از داشته هایی که برای جمع کردنشان زحمت کشیدی در دستت نمی ماند.

مال حرام و یا حتی شبهه ناک، برکت ندارد و از کفت می رود.

خیلی از کسانی که فکرش را نمیکنی روزی به دردت میخورند. از مهربانی به دیگران کوتاهی نورز.

خدا همین نزدیکی است صدای تو را می شنود. رحم کنی حتی اگر به پرنده ای کوچک، خدا به تو رحم خواهد کرد. تقدیر به نفع تو رقم خواهد خورد....

آواز گنجشکها را شاید برای دهمین بار تماشا کردم. ارزشش را داشت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وفاق یا کودتای اشرافیت؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۱ شهریور ۱۴۰۴، ۰۸:۵۵ ق.ظ

شورش اجتماعی ۱۴۰۱؛ از خانه تا خیابان | فرهیختگان آنلاین

 

دل سرمایه سالاران باج خور و فاسد و زیاده طلب هیچ گاه با انقلاب اسلامی همراه نبوده است. امام، شهید بهشتی و دیگر بزرگان ایده پرداز انقلاب بارها تکرار کرده اند آنهایی تا آخر با ما خواهند بود که طعم فقر را چشیده باشند، مبارزه و رفاه طلبی با هم سازگار نیست و...

این روزها بعضی دوستان مطالبی از خرده فرمایشات آقازاده فلان سردار و فلان عضو ارشد بیت و فلان آیت الله زاده و وکیل و وزیر را می فرستند و گله از اینکه اینها بازگوی همان خط و مشی غرب هستند و بی شک فرزندها مثل بنون زبیر بر پدرها تأثیرگذارند و...

فتنه 88 را یادتان هست؟ آن موقع تعبیری روی زبانها و قلمها جریان داشت به نام شورش اشرافیت. می گفتند بالا شهری ها علیه پایین شهری ها طغیان کرده اند. این حرف بیراه نبود. منافع کلان سرمایه سالاران انحصار طلب اقتصادی در خطر افتاده بود.

فتنه مهسا هم از همین دست بود. شما به سطوح ساده لوح میدانی اغتشاشات نگاه نکنید. آنهایی که به تنور فتنه می دمیدند جماعت شکم سیر خوشگذران و زیاده خواه طلب بودند که ته دغدغه شان را موتور سواری بانوان و سلف مختلط و آغوش رایگان و بوسیدن در کوچه عنوان نموده و اما در پوشش آن با گرانی ناگهانی ارز و فراموشی پرونده فساد فولاد مبارکه و ... نفعی کلان به چنگ آوردند.

این فتنه ها البته به اقتضای گرایش دولتها جلوه و ظهور متفاوتی دارند. شورش اشرافیت را از منظری دیگر در قالب تفاهم شوم مسئولان ارشد کشور بر ضد قانون ارزیابی کنید. مدیران و متولیانی که سوگند خورده اند عامل به قانون باشند دست به دست هم می دهند که قانون معارض تاج و تختشان را معطل بگذارند.

قانون می گوید باید با متهمان دانه درشت اقتصادی مثل مهدی جهانگیری و حسین فریدون و زنگنه تا مهدی عبوری و مصطفی نیاز و....  برخورد شود. همه با هم توافق کرده اند کاری به کار آنها نداشته باشند. دریافت حقوقهای نجومی به نص صریح کلام رهبری جرم است. قانون مخالف کشف حجاب و هنجارشکنی است. قانون با کلاهبرداری رسمی تحت مدیریت موسسات خصوصی مثل بانک آینده مخالف است. شما مجلس ترحیم مرحوم انصاری را دیدید. تصاویر آن حاوی پیام مهمی برای انقلاب اسلامی بود. خیلی از بالانشین های هر دو جناح نمک گیر سفره متهمان اقتصادی بوده و در این خصوص با هم تفاهم دارند. قانون می گوید افرادی که سوابق امنیتی یا پرونده اقتصادی دارند حق تصدی مسئولیت دولتی ندارند. از تاجگردون مجلس بگیرید بیایید تا مسئولان و مدیران بعضی مجموعه های دولتی و هلدینگها و وزارتخانه ها که واقعا نیازی به بیان مصادیق نیست. بارها درباره سوابق تیره بعضی از آنها افشاگری شده اما نهادهای نظارتی در تفاهمی مشترک به این نتیجه رسیده اند که به روی مبارک خود نیاورند.

بی اعتنایی به قانون وقتی از طرف مسئولان عادی سازی شود دیگر نمیتوان انتظاری از مردم معمولی کوچه و بازار داشت.

توافق اخیر هسته ای هم که داد بعضی نمایندگان مستقل مجلس را درآورده در راستای همین شورش شیک اشرافیت بر ضد قانون تحلیل نمایید. مشابهش را که سال 67 در زهرنامه معروف تجربه کرده بودیم.

مشکل کجاست؟ مسیری که نظام به غلط پیمود تغییر سطح زندگی مدیران از مردم عادی به طبقات مرفه و بسیار برخوردار بود که باعث شد خیلی از مسئولان و خانواده هایشان عملا در خدمت طبقه اشراف درآمده و مشکلات و مطالبات آنها را مشکلات و مطالبه خود بپندارند. بالاترین نفوذی که در انقلاب صورت گرفت، جاسوسی و نشت اطلاعات نبود. تغییر ذائقه مسئولان انقلاب از شعارهای اسلامی و انقلابی به آمال حیوانی و راحت طلبی و لذت جویی بود. اینگونه است که فریادهای رهبری و دلسوزان پاپتی انقلاب به جایی نرسیده و با پنبه وفاق و... سربریده می شود.

نظام اگر میخواهد به مسیر اصلی خود بازگردد نیازمند یک حرکت بزرگ انقلابی مبنایی است. حقوق و عواید مدیران باید آنقدری باشد که بیش از یک زندگی معمولی در حد نیازهای اولیه رفاهی در اختیارشان قرار نگرفته و لذت دنیا طلبی و مادی پرستی باعث لگد پرانی آنها به سمت ارزشهای اسلامی و ملی نگردد. رفاه طلبی با مبارزه سازگار نیست. این جمله را آویزه گوش خود قرار دهیم. تعارض منافع، پدر مملکت را در آورده است. نان عده ای در خیانت و استحاله و وطن فروشی است. مرگ بر آمریکا که بگویی بدن آنها می لرزد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بابل و ساز نیرنگ!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۱ شهریور ۱۴۰۴، ۰۸:۵۰ ق.ظ

بیانیه انصار حزب الله و جبهه اسلامی عدالتخواه
بسم الله الرحمن الرحیم
مردم دارالمومنین بابل از قرنها پیش ملتزم به احکام دین و اهل خیر و ایمان بوده اند و در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس و فتنه های مختلف همواره پای اسلام و نظام دینی ایستاده و جان فشانی کرده اند. حق این مردم نیست امروز در حالی که با مشکلات عدیده اجتماعی و اقتصادی و معشیتی دست به گریبان هستند به جای پاسخی در خور از سوی مسئولین و ارائه راهکار برای رفع مشکلات اساسی مردم، حرف ها و برنامه هایی بشنوند که بوی عوامفریبی و رنگ اغواگری داشته باشد.
قطع مکرر و نامنظم برق که بیانگر ناترازی مدیریتی دولت است داد مردم را در آورده و تولیدکنندگان، کشاورزان، کسبه و عموم خانواده ها را خسته و متضرر نموده است. قطع برق به خصوص در مناطق روستایی موجب قطع آب شرب و توقف جریان آن گردیده و آزار مستمر مردم را در پی داشته است. گرانی و بی ثباتی قیمتها کمر مردم را له کرده و معیشت ولی نعمتان انقلاب را با مشکل جدی مواجه نموده است. استخدامهای رانتی و بریز و بپاش بعضی مجموعه های دولتی و خدماتی انتقاد گسترده مردم را در پی داشته است. مشکل زباله هنوز حل نشده و بی تدبیری مسئولان در همه این سالها ضرری هنگفت بر گرده مردم تحمیل نموده است. ترافیک سرسام آور سطح شهر و جاده های اطراف، عمر و اعصاب مردم را هدر میدهد... مسئولان امر به جای آنکه فهرستی از مشکلات اساسی مردم تهیه نموده و حرف و برنامه ای برای رفع آن داشته باشند در اقدامی فریبنده دنبال برگزاری کنسرت به بهانه شادی ملت! بوده و جالب است که خواست و میل منفعت طلبانه خویش را به پای مردم می نویسند! 
شما از کدام مردم دم میزنید؟!
کدام شهروندی است که بگوید آب و برق و گرانی و بیکاری و اجاره نشینی و ترافیک و ... مهم نیست نیاز به کنسرت داریم؟! تحریف واقعیتهای جامعه و ایجاد دوقطبی های کاذب، ناصواب ترین کاری است که یک مسئول به جای انجام وظیفه مرتکب میشود.
مگر جناب استاندار نمیگفت مردم فقیر و گرسنه اند؟ پس چرا به جای مردم فقیر و گرسنه دنبال تفریح و شادی طیف برخوردار و سرخوش جامعه هستید؟
اگر صداقت دارید و دنبال شادی مردم هستید به جای برگزاری کنسرتی با حضور دویست سیصد نفر، دهها هزار جمعیت ساکن این شهرستان مظلوم را با رفع مشکلاتشان شاد و خوشحال و دعاگوی خود قرار دهید. 
یک روز با شجریان، یک روز با فردوسی پور، یک روز با موتور سواری بانوان... اینهمه بی صداقتی و فریب چرا؟ تا کی گمان میکنید با توسل به غوغا سالاری و هوچی گری خواهید توانست افکار عمومی را فریب داده و جای اصل و فرع را در مطالبات ملت تغییر دهید؟ توصیه برادرانه ما این است فرصت خدمت به مردم را مغتنم شمرده و به جای تحریف دغدغه های ملت دنبال آبادانی و سرافرازی جامعه اسلامی بوده و دعای خیر مردم را ذخیره آخرت خویش قرار دهید.
والسلام علی عبادالله الصالحین
جبهه اسلامی عدالتخواه و انصار حزب الله شهرستان بابل

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یکی مرد جنگی...

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ شهریور ۱۴۰۴، ۰۸:۴۲ ب.ظ

شهردار دیمونا: انتظار چنین حمله‌ای از سوی ایران را نداشتیم

 

آقایان محترم قطر، عربستان، امارات، ترکیه، سوریه، مصر، اردن... شما که مرد جنگ نیستید. هر چه پول و امکانات دارید بدهید یمن، جگر شیر دارند؛ خوب بلدند چگونه روی اسراییل را کم کنند. قوی تر شوند، موشکهای شان را به دیمونا خواهند فرستاد. رژیم غاصب یک روز خوش نباید ببیند. 

مرد جنگ که نیستید، مردان جنگ را یاری رسانید. شکست ظلم و ظاغوت نزدیک است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شیر دارخوین

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ شهریور ۱۴۰۴، ۰۴:۴۳ ب.ظ

خرید و قیمت شیر دارخوین از غرفه مشق علم

 

این نظر شخصی من است و فقط برای خودم کاربرد دارد. کار داستانی و رمان درباره شخصیتهای واقعی جنگ را نمیپسندم. البته استفاده از جاذبه های داستانی برای ایجاد کشش در محتوا خوب و گاهی لازم است اما از آنجا که یک خاطره را به چشم سندی منقول نگریسته و اهل بازگویی و روایت آن در جمع های کوچک و بزرگ هستم ترجیح میدهم درباره شهدا داستان و رمان نخوانم و وقتم را هدر ندهم.

کتاب "شیر دارخوین" را خواندم. داستان بود و نویسنده اش هم زن. خانمهای داستان نویس معمولا بیشتر از آقایان به محتوا آب میبندند و در خصوص موقعیتهایی که از آن درک مستقیم و میدانی نداشته اند حرفها و توصیفهایی دارند که گاه خنده دار و خیلی غیر واقعی است.

شیر دار خوین را خانم دولتی خوب نوشت. اولش خوشم نیامد و خواستم کتاب را کنار بگذارم یا از روش تند خوانی و شاپ و  پرش کاغذی بهره گرفته و زود تمامش کنم برود پی کارش، بروم پی کارم. کمی که جلوتر رفتم احساس کردم اغراق ها کمتر شده و داستان توانسته پل ارتباطی اش با مخاطب را پیدا کند. از معدود داستانهایی درباره شخصیتهای واقعی دفاع مقدس است که از خواندنش لذت بردم. هر چند دلم میخواهد درباره جواد دل آذر کتابی مستند و مبتنی بر اطلاعات مضبوط روایی بخوانم که هنوز گیرم نیامده است. چند سال پیش دوستی درباره این شهید تحقیقی داشت. آن خاطرات را دیدم. پراکنده بود. از این منظر به نویسنده کتاب حق میدهم برای کشیدن نخ تسبیح در بین خاطرات به قالب داستان پناه برده باشد. نویسنده قطعا قمی بود هم اطلاعات خوبی از محله های قدیمی قم داشت هم به لهجه شیرین مردمانش تسلط داشت هم روحیات بعضی عزیزان تخس این شهر تاریخ ساز را به خوبی می شناخت.

ریز تلنگرهای زیرکانه سیاسی خوبی هم در کتاب پیدا بود. انقلابی ترسویی که بلافاصله بعد از پیروزی نهضت صاحب میز شد. بسیجی فرصت طلبی که آمد جبهه عکسش را گرفت و رفت.

خوب است بدانید یکی از بزرگترین و شلوغ ترین خیابانهای قم به نام شهید جواد دل آذر است.

جواد دل آذر، جوان رشید و مبارز قمی که دوره افسری ارتش شاه را هم گذرانده بود بلای جان شهربانی چی ها و گاردی های پهلوی بود و حسابی ازشان تلفات میگرفت. او بود که روی دوش مردم شهر بالا رفت و در حالی که هنوز رژیم شاه حکمفرما بود نام و عکس او را از ایوان آینه بانو به زیر کشید و قاب تصویر حضرت روح الله را بر صحن کریمه اهل بیت به اهتزاز در آورد.

محافظ امام شد. با منافقین هم حسابی جنگید. شم اطلاعاتی داشت. به سوریه رفت. به آلمان اعزام شد و در صف منافقین نفوذ کرد. مسئول محور بود و نیروهایش با اقتدا به فرمانده جوان و شجاع و کار بلد، دمار از روزگار دشمن درآورده و از غرب تا جنوب به خلق حماسه هایی بزرگ پرداختند. بارها هم مجروح شد و تا مرز شهادت رفت. اهل عکس و فیلم و مصاحبه هم نبود. دنبال هیچ امتیازی نرفت. این جواد با همه رزومه و کارنامه درخشانی که برای انقلاب و جنگ داشت سر موضوعی سازمانی دچار مشکل و اختلاف با مافوق شد و از کار برکنار گردید. قهر کرد؟ منت گذاشت؟ جبهه را بوسید و رفت؟ تازه رفت به عنوان نیروی عادی زیر دست همانهایی که قبلا زیر دستش بودند بی اعتنا به پست و مقام دنیایی اسلحه دست گرفت و میان بسیجیان کم تجربه و تازه وارد جنگ به خط دشمن زد و جنگید. سر انجام تکلیف که با خودش تعارف نداشت. هدف که خدا باشد چه فرقی میکند کجا و چطور خدمت کنی و با که طرف باشی؟ بعدها البته دوباره دست یاری به سویش دراز کردند. مشابه این خاطره جواد دل آذر را درباره بعضی فرماندهان شهید دیگر هم خوانده ام. این شخصیتهای خودساخته و عارف و بی ادعا را بگذارید کنار بعضی سلبریتی های پول آشامی که به صرف یک حمایت ساده مجازی از میهن خود در قبال تجاوز دوازده روزه دشمن، منّت بر سر مردم گذاشته، ژست طلبکار گرفته، سرود ملی نمی خوانند که بگویند چرا از ما مالیات میگیرید؟!

بزرگ بودن به شهرت نیست. این شهدا را اغلب مردم نمی شناسند و یا لااقل کمتر از سلبریتی های دوربین پرست می شناسند. اما واقعا مرد بودند. بیخود نیست شهادت روزی هر کسی نمی شود. کرامت ویژه ای است که خدا به بندگان مخلصش عطا می کند.  چقدر تفاوت خواهد بود بین جامعه ای که الگویش شهدا باشند با جامعه ای که از سلبریتی ها پیروی کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کافه نوش کافا

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۵۳ ق.ظ

قلعه‌نویی بعد از شکست تلخ ایران؛ فیفا باید افتخار کند چنین رئیسی دارد! -  خبرورزشی

 

حضور در جام کافا 2025 تصمیم درستی بود. تیمها قوی باشند یا ضعیف باید خودمان را محک بزنیم. اغلب بازیکنان اصلی تیم ملی در اختیار مربی قرار داشتند. غیر از آزمون و بیرانوند تقریبا همه چهره ها آمده بودند.

بازیکنان اما جدی نبودند و حریفان را دست کم گرفتند . این خودش یک هشدار و تجربه عبرت آموز است. گل اولی که از افغانستان خوردیم هر چند بعدش جبران کردیم اما باید پیام آن را دریافت می کردیم. پیروزی مقابل هند نباید ما را غره می کرد. تساوی با تاجیکستان هشدار دیگری بود که گویا باز هم به خودمان نیامدیم. هجمه ها که به امیر خان دوست داشتنی شروع شد این بار بر خلاف دهه گذشته که تقصیرها را گردن دستهای پشت پرده می انداخت بر سر تیمها و مدیریت لیگ منت گذاشت که می توانست اما از اختیارش برای تعطیلی لیگ و تمرین بیشتر بهره نگرفته است.

بی احتیاطی آریا یوسفی در دقیقه دوم بازی حرکتی بچگانه و از سر ناپختگی بود که منجر به اخراجش شد، هم به تیم و اعتبار فوتبال ملی ما لطمه زد و هم به نظرم آینده فوتبالی خودش برای حضور در تیم ملی را با علامت سوال بزرگی مواجه ساخت. احساس خطر و احتمالا تذکر مکرر مربیان درباره بازیکن ریز نقش ازبکی به نام فیض الله اف و لزوم کنترل او شاید نقش روانی مهمی در حرکت شتاب زده بازیکن جوان ما برای مهار خاطیانه وی داشت. نام او به خاطر حرکات تند و تیزش تا پایان بازی از زبان گزارشگر مسابقه هم نمی افتاد. همه دنبال فیض خدا هستند ما از فیض الله اف می ترسیدیم.

داور قرقیزستانی در حضور عالی رتبه ترین مقام فیفا سعی کرد با وسواس و دقت و بررسی چند باره سوت بزند که طبعا به نفع ما تمام نشد. دو نیمه بازی با مقاومت جانانه به تساوی کشیده شد. دو نیمه وقت اضافه هم داشت به خوبی پیش می رفت. ثانیه های آخر وقت اضافه دوم یعنی دقیقه صد و بیست با ضربه سر علیجان اف گل خوردیم و بازی را به ازبکستانی های مترصد و آرزومند دیرینه برتری بر ایران واگذار نمودیم. رییس فیفا البته به رختکن ایران آمد و از بازی خوب بچه های ما قدردانی کرد.

تحلیلگران فوتبال دنبال شماتت نباشند. فوتبالیستهای قدیمی دنبال انتقام جویی و تصفیه حساب و ابراز حسد نروند. مربی و بازیکنان در مجموع خوب عمل کردند. به این تجربه نیاز داشتیم. بازیکنان ما هر چقدر هم با تجربه و صاحب نام و عضو باشگاههای مطرح دنیا باشند نباید فراموش کنند که هیچ حریفی دست و پا بسته نیست. هیچ کس را نباید دست کم گرفت، حتی خودمان را! حریف قوی باشد یا ضعیف ما باید صد خود را وسط بیاوریم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عملیات مهندسی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۲۴ ق.ظ

عملیات مهندسی» ماجرایی تلخ اما واقعی؛ رازهای سر به مُهر جنگ پنهان دهه 60 -  تسنیم

 

"عملیات مهندسی" را دوست داشتم و با دقت دنبال میکردم. علتش فقط علاقه من به تاریخ انقلاب نیست. سریالهای دیگری هم درباره انقلاب و درگیری با منافقین یا مسائل امنیتی و جاسوسی ساخته شد. اغلب را هم تماشا کردم. اما عملیات مهندسی برای من جذاب تر بود. ریتم داستان تند اما واقعی بود. از رکب های محیرالعقول امنیتی که فیلمسازهای سفارشی اصرار دارند در کار خود بگنجانند خبری نبود. داستان حالت ماورایی هم پیدا نکرد. شخصیتها زیاد و شلوغ نبودند. بازیگرها خوب در نقششان فرو رفته و انگار با اعتقاد بازی می کردند. مجموعه این عناصر باعث شد عملیات مهندسی چند سر و گردن از سریالهای امنیتی مثل گاندو و خانه امن و ناریا و ... بالاتر و باورپذیرتر و دارای کشش بیشتر باشد. به کارگردان و مجموعه عوامل و البته صدا و سیما بابت تولید چنین اثری باید تبریک گفت. این انقلاب و دفاع مقدس و ایران عزیزمان هزاران سوژه ناب و واقعی درون خود دارد که تا سالهای سال نیاز به افسانه سرایی و رویا پردازی و خیال بافی برای خلق آثار هنری نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

باز هم علوم پزشکی بابل!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۸ شهریور ۱۴۰۴، ۰۹:۵۷ ق.ظ

شنیده شده در هفته آتی اجلاسیه بازرسی های دانشگاههای علوم پزشکی کشور به میزبانی دانشگاه پزشکی بابل قرار است با حضور حدود صد میهمان از خارج استان در هتل پنج ستاره میزبان بابلسر برگزار شود!

روز گذشته بود که مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای دولت تأکید نمود: مسئولان و دستگاهها مراقب موضوع اسراف باشند، به خصوص در زمینه سفرها، هیأت های همراه و محل اقامت این موضوع رعایت شود.

خدا رحمت کند رییس جمهور شهیدمان را رفته بود جاکارتا. برای استراحتش هتل تدارک دیدند زیربار نرفت. گفت مگر همین سفارت خودمان چه اشکالی دارد؟ هتل بروم از پول بیت المال؟ به پروترویا که رفت دید مجبور است هتل برود، دستور داد یک هتل معمولی و سطح پایین را انتخاب کنند. تأکید داشت اسراف، ممنوع!

حالا خوب است این آقایانی که اجلاسیه دارند خودشان بازرس هستند و باید الگو قرار گرفته و در عمل مراقب و حافظ حقوق مردم باشند. کار به آنجا نرسد بگویند وای به روزی که بگندد نمک!

اخیراً شایعاتی در فضای مجازی پیرامون اقامت خانواده یکی از مدیران مراکز درمانی بابل در کشوری اروپایی و سفر مکرر وی برای سرکشی از آنها منتشر شده که پاسخی به آن داده نشده است. گفته میشود دلیل غیبت وی در زمان بروز سانحه اخیر برای مرکز تحت مدیریتش نیز همین موضوع بوده است. مگر مدیر میان رده وزارت بهداشت در یک شهرستان چقدر حقوق میگیرد که بتواند هزینه دلاری زندگی خانواده در اروپا را تأمین نماید؟ اگر وزارت مذکور و دانشگاه ذی ربط دارای بودجه های خوب و هنگفت است چرا برای تأمین مایحتاج و لوازم معمول پزشکی و درمانی در حد صندلی و تخت و اسپلیت و... هم دنبال لطف و عطای خیرّین هستند؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ظاهر بد باطن خوب

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۸ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۴۱ ق.ظ

‫آخرین خبر | رونمایی از شخصیت جدید مهمونی؛ و اینک کلاغ نوک خراب!‬‎

 

اتفاقا چندی پیش صبحگاه روز جمعه ای در میدان امام اصفهان نشسته بودم. همه جا خلوت بود و مغازه ها بسته و صرفا دخترکانی مو افشان مشغول دوچرخه سواری دور میدان بودند. این خلوتی به خصوص در اطراف حوض بزرگ میدان باعث فرود انبوهی کبوتر شده بود که بخش وسیعی از حاشیه حوض را پوشش داده بودند. کبوترها زیبا و دوست داشتنی هستند و راه رفتنشان، جلو عقب شدن گردنشان، آب و دانه خوردنشان تماشایی است به خصوص اگر گروهی و انبوه باشند. در این بین اما گاه کلاغی می آمد می نشست وسطشان و کبوتر تنهایی را اگر گیر می آورد به طرفش هجوم می برد و او را فراری می داد. یاد کلاغ ایرج طهماسب افتادم و ته دلم همه کلاغها را فحش دادم که انگار مرض دارند و اصلا قابل اعتماد نیستند. دلم می خواست برم کلاغها را دعوا کنم از آنجا بروند اما خب اگر از روی نیمکت فضای سبز بلند شده و به طرف پرنده ها می رفتم کبوترها هم ترسیده و فراری می شدند و دفاع من از آنها در مقابل کلاغهای وقیح، بی اثر و بی ثمر می گردید.

دیروز اما فیلم کوتاهی را در خبرگزاری فارس دیدم که با ذوق و شوق برای همه دوستان فرستادم. کبوتری دقیقا در همین میدان امام اصفهان داخل حوض آب افتاد و داشت غرق می شد که کلاغی رسید و با منقارش او را بیرون کشید و نجات داد. در این لینک می توانید تماشا کنید. فعلا نظر منفی ام نسبت به کلاغهای آزارگر میدان امام منتفی شد. شاید آن روز هم قصدشان بازی بود درست مثل بعضی ها که شوخی هایشان خرکی است. قصدشان خیر است اما ناخواسته آزار می رسانند. به هر حال روی کلاغها هم می شود حساب کرد. آنها هم روزی به درد می خورند.

https://farsnews.ir/Marziyeh_aliasgari/1757222295327280782/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%7C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%BA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%AF

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بیت الحال

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۸ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۲۲ ق.ظ

شایعه چیست؟ - دیدبان رفتار سازمانی

 

خانواده رییس یکی از مراکز درمانی بابل مقیم اروپاست؟ این بابا هر فرصتی میرود به آنها سر می زند و بر می گردد؟ حتی وقتی سانحه ای هم برای آن مرکز اتفاق افتاد وی در خارج از کشور به سر می برد؟ درآمد مدیر یک مرکز درمانی مگر چقدر است که میتواند خانواده اش را در اروپا با هزینه های بالا مدیریت نماید؟ اگر وزارت بهداشت پول ندارد و برای تجهیز مراکز درمانی دم به ساعت کاسه التماس مقابل خیرین دراز می کند از کجا می آورد به مدیران رده پایین خود اینقدر حقوق می دهد؟ 

این شایعه الان در فضای مجازی شهرستان بابل پخش است و کسی به آن جواب یا واکنشی نشان نداده که طبعا منجر به تقویت بدبینی و شبهه در بین مردم خواهد شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پشت گوش

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۸ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۱۵ ق.ظ

درباره ساختار گوش چه می‌دانید؟ • وبلاگ شنوا طب

 

میگوید آن موقع که همسرم در قید حیات بود هم چندباری تذکر داد من خوشم نمی آید اینقدر در فضای مجازی باشی. ولی خب در فضای مجازی بودم. حالا که همسرش شهید شده بیشتر در فضای مجازی است و گزارش حال مینویسد به جای ما قال و البته تأکید دارد جوانها با شهدا آشنا شده و از آنها حرف شنوی داشته باشند!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فریاد میزند من مزدورم!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۷ شهریور ۱۴۰۴، ۰۳:۱۹ ق.ظ

آن ارتشی یا پاسدار بی ادعایی که جانش را کف دست گرفت و زیر آتش دشمن در میدان رزم حاضر شد هم مالیات داده و میدهد اما هنرمندی که حقوق نجومی میگیرد، یک گوشه امن و عافیت نشسته و در طول جنگی که هموطنانش را به خاک و خون کشید نهایتا حمایتی مجازی از کشورش کرد منت میگذارد طلبکار است و میگوید نباید مالیات بدهم وگرنه دیگر سرود ملی را نمی خوانم! لابد چند وقت بعد درخواست درصد جانبازی یا درجه امیری و سرداری هم میدهد.

مزدور حقیقی کسی است که حتی برای شرافتش قیمت میگذارد. موجودات عجیبی هستند این سلبریتی ها.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مسئولان بابل پاسخگو باشند

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۶ شهریور ۱۴۰۴، ۰۱:۳۵ ب.ظ

برای حمل زباله به مناطق دور دست، هر ماه چه هزینه هنگفتی بر دوش مردم تحمیل میشود؟ فرماندار و دو نماینده مردم بابل با آمار و ارقام به مردم پاسخ بدهند چقدر زباله در سطح بابل و شهرهای تابعه جمع آوری شده و انتقال آن به مناطق دیگر چه میزان هزینه روی دست شهرداری ها (بخوانید مردم) میگذارد؟ این روند تا کی باید ادامه پیدا کند؟ منظره زشت انباشت زباله در سطح معابر شهری و روستایی و جاده ها و رودخانه ها و تفرجگاهها که در معرض نگاه متعجب و شماتت آلود مهمانان و گردشگران قرار دارد مایه شرم و خجلت مسئولان نیست؟

بعضی روستاهای بابل مشکل آب شرب دارند که بابت ناترازی مدیریتی دولت در تأمین سوخت نیروگاهها و قطعی برق ایجاد شده و روند جریان آب شرب منازل مسکونی را با کندی و توقف مواجه می سازد.

مشکل ترافیک سرسام آور بابل که بازی با اعصاب و روان مردم است را چه کسی است که بی اطلاع باشد؟ مسئولین اجرایی و تقنینی شهرستان یکبار رک و صریح و مستند پاسخگو باشند که برای رفع مشکلات اساسی شهرستان چه طرح و برنامه ای دارند؟ مصاحبه های سفارشی و رپورتاژهای رسانه ای و بازدیدهای نمایشی، دردی از مردم مظلوم این خطه دوا نخواهد کرد. چرا بسیاری از شهرها توانسته اند مشکل زباله را حل کنند و بابل هنوز در این زمینه عقب است؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نگاهبان

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۶ شهریور ۱۴۰۴، ۰۹:۲۶ ق.ظ

کتاب نگاهبان اثر نسرین ساداتیان | ایران کتاب

 

کتاب "نگاهبان" را خواندم. به شما هم توصیه میکنم بخوانید. خاطراتی است از نگهداری اسرای عراقی در ایران و نحوه تعامل با آنها. ایده اش مثل بسیاری از ایده های بکر دیگر حوزه ادبیات پایداری متعلق است به مرتی سرهنگی که انصافا وجودش برکتی برای فرهنگ دفاع مقدس بوده و هست. نویسنده کتاب هم خوب از پس کار برآمد و فارغ از احساسات زنانه که شاید یک جاهایی اغراق آمیز بود از پس توضیح شرایط و حال و هوا و واقعیات و البته چینش درست خاطرات به خوبی برآمد.

خاطرات فراوانی از اسرای ایرانی در بند رژیم بعث خواندم و این خاطرات را حالا در ذهنم با آنها قیاس میکنم. جنگ بد است، اسارت بدتر. اسیر را در هتل هم اگر نگهداری و بهترین خوردنی ها و آشامیدنی ها را هم در اختیارش قرار دهی باز به او سخت میگذرد. دلتنگ خانواده و وطن میشود.

نمی گویم به اسرای عراقی در ایران خوش گذشته است ولی اسرای ما در عراق واقعا مرد بودند، مرارتهای بسیاری کشیدند اما اغلب تن به ذلت در برابر دشمن ندادند. دلم میخواهد یک دفعه وضعیتها را قیاس کنم از نظر شرایط مادی و معنوی ولی الان نه، باشد برای مجالی دیگر.

یک نکته برایم مهمتر است. اسیری ایرانی در عراق که اهل شهرضا بود توسط امام رضا شفا گرفت. اسیری عراقی که سرگرد نظامی بود و فلج شده بود توسط حضرت معصومه شفا گرفت. فرق یا شباهت این دو چیست؟ تشخیصش با خودتان.

اسیر شهرضایی ما توسط یک سرباز وحشی عراقی که با وزن سنگینش روی کمر او پرید فلج شد. مدتی بعد او را با اسرای معلول عراقی تبادل و آزاد نمودند. اسیر ایرانی به کشور بازگشت. رفت حرم امام رضا حاجت خواست و شفا گرفت به لطف خدا. تصویرش را هم فرستاد عراق برای سایر اسرا که جانی دوباره گرفتند. حتی جمعه، دژخیم وحشی بعث هم دید و خجالت کشید.

اسیر عراقی افسری بود که در خرمشهر موقع جنگ فلج شد. در اردوگاهی اطراف تهران بود. یکبار با مترجم آمد سراغ فرمانده اردوگاه. گفت حرفی روی دلم سنگینی میکند. در خرمشهر دیده بود درجه دار بعثی به دختر بچه ای مقابل چشم مادرش تجاوز کرد. بعد بنزین ریخت هر دو را به آتش کشید. گفت دست ما کاری بر نمی آمد. دقایقی بعد خمپاره ای سرگردان آمد افتاد روی سر افسر بعثی و کله اش را پودر کرد. اسیر می گفت من عذاب وجدان دارم از صحنه ای که دیدم متأسفم و میخواهم از ملت ایران و شما بابت کار زشت و وحشیانه هموطنم عذرخواهی کنم. متأثر بود و گریه میکرد. مدتی بعد او را همراه چند اسیر تواب دیگر به قم و حرم حضرت معصومه فرستادند. وقتی برگشت عصاها را کنار گذاشته بود. شفا گرفت و با پای خودش راه می رفت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ایوب دهستانی

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۶ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۰۳ ق.ظ

photo_2025-09-06_06-48-42_h93.jpg

 

ایوب دهستانی را از اواسط دهه هفتاد می شناسم. زمانی که بچه های بسیج در کف میدان بوده و با هرزگی و هنجارشکنی و گران فروشی و... مقابله میکردند. آقا ایوب تیپ و هیبت خاصی داشت. قد رشید، ریش بلند و گاه حنا بسته، بعضی وقتها شلوار کردی یا چیزی شبیه آن می پوشید. جانباز کربلای پنج بود و بعد از جنگ در مأموریتهای مختلف سپاه و بسیج حضور داشت، اعم از فعالیتهای فرهنگی و خیریه تا امنیتی و انتظامی. با آن همه ابهتی که خدا در ظاهرش نهاده بود و چهره اش لرزه بر تن اوباش می انداخت، باطنی بسیار رئوف و دلی مهربان داشت. با اولین سلام و احوالپرسی به رسم دیرینه بچه های روستایی با صفا گل لبخند روی لبانش می شکفت و با شرم و خضوع به احوالپرسی و گپ و گفت می پرداخت. پاک و سالم و بی آلایش زیست. عشقش لباس بسیج و حضور در هر میدانی بود که ربطی به اسلام و انقلاب داشته باشد. خاطره ای طنز از او دارم که گاهی شفاهی برای دوستان تعریف کرده ام. دیروز عصر جمعه از مجلس ترحیم والده یکی از رفقا به خانه برگشته بودم. به دلیلی دلم یاد ایوب دهستانی و همان خاطره طنز افتاد. ساعتی نگذشت که در کانالهای مجازی بابل خبر ارتحال این بسیجی دلسوخته و بی ادعا و کف میدانی را خواندم. رحمت الله علیه. مهمان خوان کرامت اهل بیت و همنشین شهداست ان شاءالله. آن دنیا هم پای کار انقلاب باشد به لطف خدا. امیدوارم بچه های بسیجی روستای "الله رودبار" و نیز مسئولانی که قدر دان بسیجیان مخلص هستند برای این مومن حقیقی انقلاب سنگ تمام بگذارند. 

محبت کنید به یاد مرحوم ایوب دهستانی صلوات و فاتحه ای را هدیه بفرستید، روح ما را هم خدا شاد کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تمرین وحدت، برای خدمت

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۴ شهریور ۱۴۰۴، ۰۳:۵۵ ب.ظ

از دیروز بعد از متنی که در مخالف با اجرای کنسرت نوشتم و گویا حسابی در شبکه های مجازی مرتبط با شهرستان بابل پخش شد تماسهایی داشتم از بعضی دوستان اعم از مسئول یا غیر مسئول در حمایت از کنسرت. تلاش داشتند نظر مرا برگردانند. البته کمی از دلایل فقهی و تجربی مخالفت با کنسرت را بیان کردم ولی تهش راستی حسینی حرفم را زدم. گفتم وقتتان را اینجا و با من تلف نکنید. قانع بشوم یا نشوم تأثیری در کار شما نخواهد داشت. من الان نقش اصغر آژانس شیشه ای را دارم. وقتی حاج آقا محمدی (آیت الله محمدی استاد و پدر معنوی ما در مدرسه علمیه روحیه) آمد وسط من که نمیتوانم یعنی غیرتم اجازه نمی دهد بنشینم کنار و تماشاچی باشم.

به مسئولین مرتبط هم برادرانه و خیرخواهانه توصیه کردم شهر را با تابو شکنی ها و رفتارهای هیجانی و جوانانه دچار بحران نسازند.

اینطور که از شنیده ها بر می آید قرار شد اجرای کنسرت به فرصتی دیگر موکول شود؛ خب الحمدلله.

یک نکته از همان آغاز حرکت جمعی علما و روحانیون بابل ذهن مرا به خود مشغول داشته و دغدغه فکری ام شد. تثریباً یقین داشتم ورود منسجم طلاب و روحانیون در این ماجرا به نتیجه مثبت ختم خواهد شد. امیدوارم همین وحدت و انسجام به عنوان یک ظرفیت بزرگ و موثر اجتماعی در پیگیری و حل سایر مشکلات و معضلات شهری نیز به کار گرفته شود. بابل مشکل انباشت و دپوی زباله دارد، مشکل سرسام آور ترافیک، پدیده زشت بی حجابی، رانت خواری استخدامی در شورا و شهرداری، مدیریت ضعیف و مشکوک در دانشگاه علوم پزشکی، مشکل قطع برق و آب و فاضلاب و مسکن و اشتغال و ... که میشود برای حل آنها نیز مطالبه جدی تر و در صورت لزوم برخورد قاطع داشت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

همیشه دست خالی، افتخار ندارد

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ۰۵:۴۴ ق.ظ

من به آنچه که در جنگ دوازده روزه با آمریکا و صهیونیسم و مقاومت جانانه ملت ایران گذشت افتخار میکنم اما این حرف سردار وحیدی را که گفت: "اسراییل نه یک بار بلکه در نوبت‌هایی 200 هواپیما برای حمله به ایران استفاده کرد، ولی دکترین نظامی ایران پیروز شد" خجالت آور می دانم. اگر پدافند درست و حسابی نداشتیم و آسمانمان در اختیار دشمن بود (علاءالدین بروجردی هم البته این موضوع را تأیید کرد) به فکر جبران و تقویت آن برای آینده باشید. نیاز نیست توی دل مردم را خالی کنید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

من پاسدار خمینی هستم

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ۰۵:۳۰ ق.ظ

سرانجام اسیری که صدام هم نتوانست تغییرش دهد/ سیره شهید محمدرضا شفیعی چگونه  بود؟ - تسنیم

 

... همان جا هم به دنبال بچه های سپاه بودند. یک بار یکی از افسران بعثی به بیمارستان آمد و از محمدرضا شفیعی پرسید: انت حرس خمینی؟ شما پاسدار خمینی هستید؟ شفیعی با افتخار گفت: بله من پاسدارم. آن روز خیلی اذیتش کرد. وقتی افسر بعثی رفت من و محمدی گفتیم برادر! فعلا کمی مدارا کن. اما او با قاطعیت گفت: نه، من افتخار میکنم که پاسدار خمینی هستم. اینها کی هستند که ما ازشان بترسیم؟!

چنین حرفی آنهم در اسارت، در حالی که مجروح هم باشی، خیلی حرف است!

شفیعی همیشه می گفت از اینجا فرار میکنم. اینها لیاقت ندارند پیش اینها اسیر باشیم. به ما می گفت: اگر شما هم میتوانید فرار کنید.

گاهی با خود می گفتیم این دیگر کیست که هیچ ترسی ندارد! مثلا من غواص خط شکن بودم، عضو اطلاعات عملیات بودم، برای خودم برو بیایی داشتم؛ اما باز هم در برابر عراقی ها گاهی از ترس دست و دلم می لرزید. ولی هر گاه از شفیعی سوال می کردند: انت حرس خمینی؟ بلند می گفت: من پاسدار خمینی هستم.

خیلی اذیتش کردند که به امام توهین کند. اما همیشه می گفت امام خمینی رهبر من است. آمریکا شیطان است، صدام شیطان شیطان است. سربازان عراقی از گفته هایش می ترسیدند و فرار می کردند. شفیعی روزی در بیمارستان بصره به من گفت: میرزایی شما بر می گردید، ولی من شهید می شوم. شما بروید به خانواده ام خبر بدهید. بگویید من چطور شهید شدم.

حرفش را جدی نگرفتم. بعد از مدتی ما را به زندان الرشید انتقال دادند. وضعیت بسیار بدی از نظر تنگی جا داشتیم. شبی حال شفیعی خیلی بد شد. خودم هم حال خوشی نداشتم. وضعیت بهداشتی خیلی خراب بود و رسیدگی نمی شد. شفیعی تشنه شده بود و مدام می گفت: آب بدهید، آب...

خیلی بی تابی می کرد. پنج شش نفری که در کنارش بودیم به دلیل مجروحیتش نه می توانستیم به او آب بدهیم نه طاقت بی تابی اش را داشتیم. می رفتیم دستمالی را تر می کردیم و به لب هایش می مالیدیم. از سر بی طاقتی گاهی از نگهبان ها هم طلب کمک می کردیم. شفیعی در همان حال با ناراحتی می گفت: برای من از دشمن طلب کمک نکنید. آنها لیاقت کمک به ما را ندارند.

آن شب ما شاهد شهادت شفیعی با لب های تشنه بودیم.

کتاب از دشت لیلی تا جزیره مجنون، این خاطره به روایت رزمنده افغانستانی محسن میرزایی. صفحه 466

 

پیکر شهید محمدرضا شفیعی را در گوشه ای از خاک عراق دفن کردند. شانزده سال بعد که از زیر خاک بیرون کشیده شد همچنان سالم بود. امام جمعه وقت تهران این موضوع را در تریبون نماز جمعه اعلام کرد. وی بعد از تشییعی با شکوه در گلزار شهدای علی بن جعفر علیه السلام قم به خاک سپرده شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کنسرت در بابل، ممنوع!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۲ شهریور ۱۴۰۴، ۰۸:۲۴ ب.ظ

از دیرباز علمای دارالمومنین با برگزاری کنسرت در این شهر مخالف بوده و امت حزب الله نیز به تبعیت از علما مانع از تابو شکنی و رسمیت بخشی و زمینه چینی برای هنجارشکنی بوده اند.

به تازگی فقیه ربانی حضرت آیت الله محمدی عالم بزرگ شهر نیز در بیاناتی با اشاره به فضای متأثر از جنگ دوازده روزه اخیر با برگزاری کنسرت که مقدمه اختلاف افکنی است مخالفت ورزیده است.

بیانیه هشدار آمیز مدیریت حوزه های علمیه شهرستان و نیز واکنش رسانه ای بعضی دلسوزان و نیروهای ارزشی شهر هم حرکت خلاف مسئولان در این خصوص را به آنها یادآور شده است.

استاندار مازندران وقتی بخاطر حرف غلطی که درباره حجاب زد مورد هجمه منتقدان واقع شد؛

فرماندار بابل وقتی دنبال احراز صلاحیت برای صدور و تثبیت حکم قانونی خود از سوی وزارت کشور بود؛

احمد فاطمی آن زمان که در پی رفع اشکالات و موانع برای تأیید صلاحیت نمایندگی اش بود؛

دست به دامان علما و روحانیون و دریافت امضا و دستخط از آنها شدند.

اکنون به پاس نمکی که از بذل عطوفت علما تناول کرده اند دنبال شکستن نمکدان هستند و حرمت علما را نگه نمیدارند؟ به عقوبت تقابل با جبهه نیروهای انقلاب فکر کرده اند؟

آقایان با تابو شکنی دنبال دستاورد سازی هستند؟ خیلی جنم دارند، مشکل ترافیک پیش کش، مشکل زباله هم نه، اشتغال و مسکن و نظارت بر تولید و بازار و... هم نخواستیم هنر به خرج بدهند لااقل برای یک روز برق خانه مردم را قطع نکنند، همه شاد و دعاگو خواهند بود! مردم در اوج بحران معشیت؛ حضرات با پرونده خالی دنبال عوامفریبی هستند.

عزیزانی که موقع تصدی میز و قدرت، داعیه دین و ولایت دارند این استفتاء مقام معظم رهبری را آویزه گوش خود قرار دهند:

"ترویج موسیقی با اهداف عالیه نظام سازگار نیست."

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وفا و جفا

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۲ شهریور ۱۴۰۴، ۰۵:۲۶ ق.ظ

از خوردن هر مالی حرام یا شبهه ناک ابا نداشته باشی، با نامحرم اختلاط داشته باشی، راحت دروغ بگویی، جعل و تقلب برایت عادی باشد، بدخلق و بدبین و پرخاشگر باشی و اطرافیانت را آزار دهی، نماز را سبک بشماری، همیشه طلبکار و ناشکر باشی ... بعد برایت سوال باشد که چرا خدا حاجتت را نمیدهد؟ چرا کارهایت گره میخورد؟ 

چون خدا دوستت دارد! هنوز جزو بندگان خوب خدایی، آنهایی را که دوست ندارد به خودشان وا می گذارد؛ اما دست و بال تو را بسته تا بیش از این اوج نگیری که زمین خوردنت سخت تر خواهد بود. همان خدایی که به مومنانش فرمود دعاها رد خور ندارد و مستجاب است این را هم گفت: اوفوا بعهدی اوف بعهدکم. لااقل این یکبار خدا را شکر کن که نگذاشت از این نقطه ای که هستی بالاتر بروی. چه شکری از این بهتر که قدمی به سوی اصلاح خودت برداری و به عهد ایمانی ات با او عمل نمایی؟ آنگونه باش که خدا میخواهد، آنگونه میشود که تو بخواهی.

  • سیدحمید مشتاقی نیا