اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

پرستار ایران!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۷، ۱۰:۴۳ ق.ظ

fb3_e980fd5d-7ef8-4c22-8d58-aee11e98b15d.jpg


ایران ترابی همان وقت که نوجوان بود و در روستاهای اطراف تویسرکان به مامایی می پرداخت دغدغه نجات جان اهالی را داشت و در بدترین شرایط جوّی و محیطی، خودش را بالای سر بیمار می رساند و جانش را نجات می داد. همان وقت ها هم در مقابل زور و زیاده خواهی، سر ناساز داشت. می دید که قرص های پیشگیری، برای بانوانی که فشار خونشان پایین است خطر دارد. برای همین برخلاف دستور بهداری ارتش از توصیه زنان به مصرف آن خودداری می کرد و وقتی دید شاخک های اطلاعاتی روی او حساس شده است گریخت و به تهران رفت.

دراوج مبارزات انقلاب، به عنوان پرستار و سپس تکنیسین اتاق عمل به نجات جان مجروحان همت می گمارد و به رغم فضای خفقان آور آن روزگار، به هر قیمتی بود مبارزان انقلاب را یاری می رساند.

پاوه در حال سقوط بود و جز یکی دو ساختمان، جانپناهی برای نیروهای انقلاب باقی نمانده بود. داوطلب شد و تنها زنی بود که در اوج حملات وحشیانه جدایی طلبان، در زمانه ای که حتی پزشک بیمارستان نیز همدست ضدانقلاب بود، در پاوه ماند و بی ترس و واهمه به خدمتگذاری پرداخت.

بیمارستان سوسنگرد نیز دوبار شاهد حضور او بود. دشمن به بیمارستان نزدیک شده بود. چمران ماشینی فرستاد که او را از منطقه خارج کند. پیرمردی آمده بود و ناله می کرد، بعثی ها پسرش را کشتند و در مقابل چشمش به عروس جوان او تجاوز کردند. فئودال ها و خودفروخته ها جعبه شیرینی به دست، آماده ذبح قربانی پیش پای بعثی ها بودند. توپ و خمپاره و تیر و ترکش، بیمارستان را به سیبل آتش متجاوزان بدل ساخته بود. رادیو وابسته به عراق تهدید می کرد که به زودی کارکنان بیمارستان را چنین و چنان خواهند کرد. باز هم ایران ترابی تنها زنی بود که تا آخر ایستاد و کم نیاورد.

در تهران برای خودش به اندازه یک ستاد جنگی فعالیت داشت. برای مجروحان کمک جمع می کرد و نیازهای بیمارستان ها را برطرف می ساخت. مجروح جنگی را که می دید سر از پا نمی شناخت و آرام و قرار نداشت مگر آن که مجروح هم آرام و قراری بیابد. گاه آن قدر دنبال کار مجروح می دوید که از پا می افتاد و بیهوش می شد. مجروحان جنگی می گفتند او از آن دست پرستارانی است که پیش از آن که درخواستی داشته باشند بالای سرشان حاضر شده و سوال می کند که آیا کاری از دست او ساخته است؟

تماس مستقیم با مجروحان شیمیایی و تقلّا برای نجاتشان او را نیز به دردهای این زخم ماندگار مبتلا ساخت. عناصر خودباخته یک بار با پرونده سازی، خدمتش را به حالت تعلیق درآوردند و یک بار هم او را از بیمارستان اخراج نمودند. باز هم کم نیاورد و ایستاد تا حقانیت راه و اندیشه اش را ثابت کند. برای او مزد و پاداشی بالاتر از این نبود که می دید با پیگیری ها و تجربیاتش توانسته جان مجروحی در حال اغما را نجات داده یا مانع از قطع عضو او شود.

امروز روز پرستار است و میلاد حضرت زینب سلام الله علیها. پیشنهاد می کنم کتاب خاطرات ایران را بخوانید. این اثر شامل خاطرات جذاب و خواندنی سرکار خانم ایران ترابی از پرستاران دلسوز و بسیجی و جسور کشور پرافتخارمان است که در 416 صفحه توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی