اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۳۱ فروردين ۹۷، ۱۷:۴۹ - ALI DARBANI
    +
  • ۳۱ فروردين ۹۷، ۱۷:۴۸ - ALI DARBANI
    ممنون
  • ۳۱ فروردين ۹۷، ۱۷:۴۷ - ALI DARBANI
    ممنون

دوست یعنی ابرهیم!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۰۶ ق.ظ

یکی از صفات حضرت ابراهیم علیه السلام مهمان نوازی است. او نه تنها از مهمانان خود با کمال احترام پذیرایی نموده و در اطعام و اکرام آنها از چیزی دریغ نمی کرد بلکه اگر روزی مهمانی در خانه نداشت خود از منزل بیرون می رفت و تا مهمانی نمی یافت به خانه باز نمی گشت. او مستمندان و بینوایان را نیز همواره مورد محبت قرار می داد. این اخلاق پسندیده، نشان گر عظمت روحی اوست که جز در وجود نیکان به چشم نمی آید.

روزی ابراهیم بر سر سفره نشست، اما هر چه صبر کرد کسی به خانه اش نیامد. او بی آن که لقمه ای از غذا بردارد از منزل خارج شد.

او هر چه گشت نتوانست کسی را به خانه خود دعوت کند. ابراهیم دلگرفته و غمگین به خانه بازگشت. دوست نداشت غذایش را به تنهایی بخورد و این مسئله باعث ناراحتی او می شد.

وقتی در خانه اش را گشود و وارد اتاق شد ناگهان مردی را دید که گوشه ای نشسته و گویا انتظار او را می کشد. ابراهیم با دیدن او یکه ای خورد و با تعجب پرسید: ای بنده خدا با اجازه چه کسی وارد این خانه شدی؟!

مرد که به احترام ابراهیم از جای خود برخاسته بود پاسخ داد: با اجازه پروردگار تو.

ابراهیم فهمید که او کسی نیست جز جبرئیل، فرشته مقرّب درگاه خدا. از این بابت خدا را شکر کرد و آماده شد تا از او پذیرایی کند.

ابراهیم از مأموریت او در زمین سؤال کرد. جبرئیل گفت: خداوند من را به نزد بنده ای از بندگانش فرستاد که او را خلیل خود قرار داده است.

ابراهیم با کنجکاوی پرسید: به من بگو آن بنده کیست که تا زنده ام خدمتگذار او باشم؟

جبرئیل گفت: تو همان خلیل خدا هستی.

ابراهیم با تعجب علت آن را جویا شد. پاسخ شنید: به این دلیل که تو تا کنون پناهی جز خدا برای خود برنگزیدی و هیچ گاه حاجتمندی را از خود نراندی ...  به راستی معنای دوست همین است که انسان از کسی جز دوست خود چیزی نخواهد.

ابراهیم به حمد و سپاس خدا برخاست.

مدتی بعد جبرئیل به همراه عده ای از فرشتگان به میهمانی ابراهیم آمد. ابراهیم با دیدن آنها خشنود شد و گوساله ای را بریان نمود و نزد آنان برد.

فرشتگان دست به سوی غذا نبردند. ابراهیم دوباره از آنها دعوت کرد. آنها گفتند: تا نگویی بهای این پذیرایی چیست و ما در ازای آن چه کاری باید انجام دهیم لقمه ای هم نخواهیم خورد.

ابراهیم گفت: هنگام حوردن، « بسم الله » بگوئید و چون از خوردن فراغت یافتید، « الحمدلله » را بر زبان جاری کنید؛ همین!

در این وقت جبرئیل به همراهان خود رو کرد و گفت به راستی خدا حق دارد چنین شخصی را خلیل خود بنامد.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی