اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۲ مرداد ۹۶، ۱۱:۵۶ - مهندس رضا عباسی
    عالی

تبلیغ به هر بهانه

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۲۱ ق.ظ

بچه های فامیل که دورش جمع می شدند، به آنها احکام و نماز و ... را یاد می داد. البته حواسش بود که فضای خشک و یک جانبه، ممکن است باعث دلزدگی بچه ها شود. برای همین به آنها اجازه می داد که حرف بزنند، نظر بدهند و سؤال مطرح کنند. خودش حرف هایش را گاهی با شوخی و خنده و مسابقه و ... آمیخته می کرد تا تنوعی ایجاد شده و بچه ها رغبت بیشتری برای نشستن پای حرف های او داشته باشند.

توی جیب هایش بالاخره چیزی پیدا می شد که بتواند به بچه ها جایزه بدهد. بعد می پرسید چه کسانی نماز را می خوانند. به آنها هم جایزه ای می داد تا تشویق شوند. جایزه هایش ارزش مادی چشمگیری نداشت، تنها منبع درآمدش شهریه مختصر طلبگی بود؛ اما همان جایزه کوچک و به ظاهر کم اهمیت برای بچه ها جذّاب و خواستنی بود. این طوری میهمانی هایش هم تبدیل می شد به محفلی برای اشاعه تعالیم مذهبی و فعالیت فرهنگی.

بر اساس خاطره ای از طلبه شهید محمدزمان ولی پور، کتاب مسافر ملکوت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی