اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۴ اسفند ۹۹، ۲۰:۵۲ - شهردار بابل
    🙄🙄

اذن دخول!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۴، ۰۸:۰۷ ب.ظ


می گویند شب قبل از شهادتش، آقامرتضی رفته بود فکه، شب را مجبور بودند در یکی از سنگرهای باقیمانده از زمان جنگ بگذرانند.

سربازی که در آن سنگر بود، صبح برای فرمانده اش تعریف می کند: این آقای عینکی کی بود که از دیشب تا صبح نخوابید و یکسره دعا خواند و گریه کرد. نماز خواند و گریه کرد. قرآن خواند و گریه کرد.

مدام آقامرتضی می گفت: می خواهیم برویم قتلگاه، بچه ها ... می خواهیم برویم قتلگاه ...

علیرضا قزوه، کتاب شهید فرهنگ، خاطرات سیدمرتضی آوینی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نظرات  (۱)

سید مرتضی قلعه قلب مارو تسخیر کرده...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">