اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۵ مهر ۹۷، ۲۰:۱۳ - امیرحسین
    ((:

حاشیه نگاری حضور احمدی نژاد در بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۶:۲۶ ق.ظ

_____2 copy

___ copy

_____________1 copy

به قلم کمال رستمعلی

دولت بهار/ نماز جماعت خواندن زیر سقف آسمان همیشه با صفاست. وقتی که بهار باشد و هوای مازندران سرشار از عطر بهار نارنج باشد و نسیم خنکی هم به صورتت بخورد، صفای مضاعفی خواهد داشت. خدا خیر دهد به روحانی بزرگواری که به امامت ایشان و به اتفاق مردم پر شور حاضر در مراسم جشن میلاد امیر مومنان در بابل، نماز مغرب و عشا را به جماعت خواندیم.

- مردم ساعاتی قبل از آن که عزیزی میکروفن دست بگیرد و اذان بگوید، تمام خیابان مسجد جامع بابل را پر کرده بودند. کف خیابان موکت پهن شده بود و روبرو جایگاه کوچکی درست کرده بودند و بنری که دو سوی آن جملاتی از امام و آقا نقش بسته بود و تصویری از رجال مقاومت سید حسن نصرالله و عبدالملک حوثی و شیخ سلمان و سردار سلیمانی و تصاویری هم از شهدای مقاومت.

- روی موکت که می نشستی زمین را حس می کردی، کم پیش می آید زمین را حس کنی و آسمان را بالای سر خودت ببینی و کنارت، شانه به شانه ات، کسانی باشند که فارغ از دروغ ها و تهمت ها به شوق شنیدن از مردی بیایند که مدت هاست می گویند مرده است، که مدت هاست می گویند فراموش شده است.

- به یکی از این مردم عزیز گفتم برای چه آمدی؟ مگه نشنیدی میگن دکتر دیگه تمام شده؟ تبسمی کرد و به مازنی گفت: احمدی نژاد امه براره! احمدی نژاد برادر ماست

- سلام برادر! خوش آمدی! این روزها هر کجای مازندران که پا بگذاری عطر بهار نارنج را استشمام می کنی. این روزها پرستوها دوباره برگشته اند و لانه های قشنگ شان را می توانی در بازار و پیاده رو، کنج دیوار و زیر پنجره ببینی. پرستوها اما از مردمی که ساعاتی قبل از شروع رسمی مراسم خود را به خیابان پشت مقبره ی سعید العلما رساندند هم زودتر آمده بودند.

- همه تیپ آدمی بود. شبیه همین مردمی که در کوچه و خیابان می بینیم. جوان و پیر. با لباس های رنگی و شاد، با لباس های رسمی، شلوار لی پوشیده و آستین کوتاه، کت و شلوار پوشیده، پیراهن روی شلوار با محاسنی آنکارد شده، کشاورز و کارگر و کارمند و بازاری. همین مردمی که می شناسیمشان. مهربان و بی ادعا. مردمی که آمدن شان ربطی به کم شدن سه نمره از انضباط نداشت.

- پیش از شروع مراسم، کنار دستی ام خاطره ای شیرین گفت از روستایشان که خندیدیم. چند نفری که کنار هم به ماجرایی که تعریف کرد گوش کردیم، همدیگر را نمی شناختیم، اما چنان نزدیک می دیدیم هم را که صمیمانه خندیدیم از خاطره ای که از صفا و سادگی حکایت می کرد. اینجا زیر سقف آسمان، در بهار خنک بابل، خاطراتی هم اگر گفته شد فرق میکرد با خاطراتی که می گویند بعضی ها. نمی دانم کنار دستی ام خاطره ی پیش بینی آن پیش گوی چینی و خروج از تهران با بالگرد و جت اسکی روی آب را شنیده بود یا نه.

- در شب میلاد امام عدالت خواهان، در خیابانی که از یک سو به مسجد جامع می رسید و از یک سو به مزار سعید العلمای بارفروش، ماه بالای سر آبادی ما بود. ماه تمام مدت گاه رخ می نمود و گاه پشت ابر پنهان می شد. ماه هم حتا از شوق تبسم کرد وقتی نوجوان هشت ساله ای رفت روی جایگاه و میکروفن به دست گرفت و شیرین شیرین گفت: من آقا منان هستم. آقا منان شعری خواند در وصف مولا و چه خوب ادا کرد کلمات را و چه شوری داد به مجلس وقتی خطاب به مولا گفت: و کعبه پلک زد، تو آفریده شدی!

- مجری از امام جمعه محترم بابل تشکر کرد به واسطه ی حمایتش از بچه های هیات برگزار کننده ی مراسم. مجری سعید العلما را هم معرفی کرد و گفت که او از مرجعیت و شهرت گذشت و از نجف به بارفروش آن روزگار و بابل امروز کوچ کرد تا مبارزه کند با دست پروردگان استعمار. و گفت تجدید بنا و نوسازی مزار ایشان هم با تاکید و تدبیر آقا و در دولت دکتر محقق شد.

- مداح، متواضع و مناسب خواند و از شعرهای خوبی بهره گرفت و یادمان آورد قدر و قیمت شهدا را ، و خواند: ای جوانان! یادمان نرود هر چه داریم از شهیدان است! مداح گریزی به این روزهای منطقه و تبه کاری های سعودی هم زد و اشاره ای هم کرد به تحریم های استکبار و مقاومت ایرانیان و خواند: ما نمی ترسیم از تحریم هاتون/ دفتر و میز و گزینه هاتون! و پر شور به حقیقتی اشاره کرد که لحظاتی بعد از زبان دکتر هم بشارتش را شنیدیم: روزی آخر نماز می خوانیم در شبستان مسجد الاقصی! و وقتی اشاره کرد به فرمایش اخیر آقا که کلید حل مشکل در لوزان و نیویورک نیست، مردم حاضر در مراسم یک پارچه تشویق کردند. و راستش حیدر حیدر گفتن همیشه با صفاست، و ما کنار مردمی که تمام وجودشان حیدری ست دست زدیم و حیدر حیدر گفتیم و کاممان شیرین شد.

- دو نماینده محترم بابل حجت الاسلام ناصری و جناب نیازآذری در مراسم شرکت کردند. آقایان قناعت استاندار گلستان در دولت دهم و سعادتی استاندار گیلان در دولت دهم و ابراهیمی معاون سیاسی امنیتی استاندار در دولت دهم و هاشمی معاون عمرانی استاندار در دولت نهم و دهم در مازندران، فرماندار فعلی بابل و جمعی دیگر از مسوولان فعلی و سابق در مراسم شرکت داشتند. آقایان سید حسن موسوی ریاست محترم دفتر دکتر که خود فرزند مازندران است و امیدی شهرکی و امامی هم همراه دکتر آمده بودند.

- دکتر که آمد جماعت یک پارچه به پا خاست و شعارهای خوش آمد سر داده شد. به روال چنین جمع هایی در هر گوشه ای گروهی سعی داشت نبض شعار جمعیت را دستش بگیرد و این جور وقت ها چنان که افتد و دانی چندجور شعار از چند گوشه می شنوی که این نیز خود صفایی دارد و زیباست.

- مجری خطاب به دکتر گفت: شما یک تار موی بچه هیاتی ها را با خروار خروار سیاسیون بی خاصیت عوض نکردید که اشاره ای بود به جمله ای از خود دکتر. جماعت با شنیدن این جمله حسابی دست زد. بچه هیاتی ها در این مراسم سنگ تمام گداشتند. حقا باید به همه ی بچه های خوب هیات محبان المعصومین خدا قوت بگوییم. و چه جمله ی زیبایی دکتر خطاب به این عزیزان گفت: چه چیز بهتر و بالاتر از این که انسان محب معصومان باشد؟

- دکتر گفت که در بهترین شب سال قرار داریم و در این شب همه ی عدالت، همه ی دفاع از مظلوم، همه ی مقابله با ظالمان به دنیا آمد. دکتر همیشه تعابیری بلند درباره ی مازندران داشت که اوجش آن بود که در یک سفر استانی گفت مازندران را فراتر از زرخیز بودن باید استانی انسان خیز بنامیم. و او دوباره در شب میلاد علی (ع)، مازندران را به واسطه ی آن که در تمام تاریخ پای فرزندان علی ایستاد ستود و تاکید کرد ذره ای اعوجاح در حرکت تاریخی مردم مازندران دیده نشد.

- دکتر آرام و با طمانینه سخن می گفت. ابتدا گفت که حقیقت امام را جز خدا و امام نمی شناسند و اما هر کس به سهم و قدر خود پای در این دریای بی انتها تواند گذاشت و هر چه بزرگ تر شود و معرفت بیشتری بیاموزد، درک عمیق تری پیدا خواهد کرد.

- من اما گاه به ماه نگاه میکردم که ابرها می پوشاندنش و به بنر پشت سر دکتر که نسیم آرام به آن چین می انداخت. و جمله ای از امام روی بنر که: در نهاد و سرشت آمریکا کینه و دشمنی با اسلام ناب محمدی موج می زند.

- دکتر به سخنان اوباما بعد از آن داستان!! هم اشاره کرد و گفت من آن صحبت ها را دیدم، دیدم چگونه فرعون وار سخن گفت. گویا که مقدرات همه ی عالم به دست اوست. و گفت او و هیمنه ی پوشالی اش سوار بر اتوبوسی ترمز بریده به سمت دره در حال سقوطند و او گاز می دهد و فخر می فروشد. و تاکید کرد بنیان های ایلات متحده فرو پاشیده.

- به پرستوها فکر می کردم که آرام و بی تشویش در لانه های خود آرمیده اند، پرستوها آموخته اند و باور دارند قدرت مطلق خداست و همه ی امور عالم به دست آفریدگار سبحان است. هر صبح به طلب روزی پر می کشند و ایمان دارند آن مهربان بخشنده آن ها و جوجه هایشان را می بیند.

- دکتر گفت در نظر امام شکست کوتاه آمدن از حق است و پیروزی پافشاری بر حق. دکتر از عزت امیر مومنان گفت و این که حاضر نمی شد برای یک ثانیه ناحقی را تایید کند تا در قدرت بماند. از مظلومیت امام گفت و این که چگونه در اثر یک طراحی پیچیده و شیطانی کاری کردند که کسانی می پرسیدند مگر علی (ع) نماز می خواند؟ تلاشی برای آن که ماه حقیقت علی را پشت ابرها پنهان کنند.

- سخنان دکتر رو به پایان بود، نگاهی به آسمان کردم و ماه که بی آن که ابری آن را پوشانده باشد می تابید. کنار جمعی از مردم شریف مازندران در زیر سقف آسمان در خیابانی در شهر بابل، جوار مزار عالمی که از شهرت و منزلت فقهی گذشت تا کنار مومنان و مردم کشاورز و کارگر با محصول استعمار مبارزه کند، برای چندمین بار دیدم که ماه برای همیشه پشت ابر نمی ماند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نظرات  (۱)

اینروزها بیشتر از همیشه، دلمان برای مواضع محکم و انقلابی دکتر، تنگ شده است. اصلا عقده‌ای شده در دلهای ما.
ما هم مثل رهبر عزیزمان برای دکتر، اینگونه دعا میکنیم: دام توفیقه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی