اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

۳۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

ربطی به حوادث این روزهای سیستان ندارد

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۲:۲۴ ب.ظ

 ... در ساعت‌7:45 صبح فرمانداری خرمشهر مورد تهاجم مسلحانه قرار گرفت که محافظین ساختمان به مقابله پرداختند. در ساعت‌8 صبح، اعراب جدایی طلب در ناحیه‌... با پاسداران درگیر شدند و ساختمان‌های پست و تلگراف و چندین مغازه را به آتش کشیدند، همچنین ساختمان دخانیات طعمه حریق شد. به علت آتش‌سوزی سیم‌ها، قسمت‌هایی از برق و تلفن شهر قطع شد و پاسداران آبادان به حال آماده باش درآمدند.سازمان سیاسی خلق عرب اقدام به سنگربندی در خیابان‌ها کرده است و صدای رگبار لحظه‌ای در شهر قطع نمی‌شود. از عشایر خوزستان و سایر نیروهای خلق عرب جهت کمک به اعراب دعوت شده و آن‌ها وارد شهر شده‌اند. در ساعت‌9 صبح حمله به کلانتری‌1 خرمشهر، توسط افراد آن دفع گردید. در سه راه شلمچه، در جاده مرزی نیز اعراب قسمتی از تأسیسات غیرقابل استفاده را به آتش کشیدند‌. همچنین در ساعت‌10:30‌، افراد خلق عرب، از طریق کارون و اروند به پایگاه دریایی خرمشهر حمله کردند. جایگاه پمپ بنزین و نمایندگی جنرال موتور و یک سوپرمارکت به آتش کشیده شد. به هنگام ظهر، سه کشتی هزارتنی تجارتی به آتش کشیده شد.

   حمله به پایگاه دریایی خرمشهر در روزنامه‌ها به نحو زیر منعکس گردید:[1]

   پیش از ظهر خلق عرب از طریق رودخانه کارون و اروند با موتور لنج که در آن‌ها سنگر گرفته بودند، به پایگاه نیروی دریایی خرمشهر حمله کردند که پایگاه به دفاع پرداخت. این حمله و دفاع سه ساعت ادامه داشت و با عقب نشینی نیروهای خلق عرب مرتفع شد.

   شدت بحران به حدی بود که امام در پیامی از ارتش و سپاه خواستند که هماهنگ بوده و در سرکوبی اشرار و پاک‌سازی مناطق همکاری نمایند. به این ترتیب امکان تحرک ضد انقلاب در خود خرمشهر کم شد ولی همچنان پایگاه‌شان در مسجد امام صادق و خانه شیخ شبیر فراهم بود و با تجمع و تحصن در این مکان‌ها خواسته‌های قبلی را بیان می‌کردند. شیخ هم کم و بیش با صدور اطلاعیه و بیانیه، قسمت‌هایی از این خواسته‌ها را تأیید می‌کرد و با اندکی انعطاف حمایت خود از عناصر ضد انقلاب را مطرح می‌کرد. در این‌جا شاید نقل و باز خوانی بخشی از اطلاعیه‌ها و صحبت‌های شیخ شبیر در این فتنه جالب باشد.

   ایشان در پی تحصن سازمان خلق عرب در مسجد اعلام می‌کند‌:[2] روشی که دولت در خوزستان انتخاب کرده خطرناک و ادامه آن به این شدت عواقب وخیمی برای دولت و ملت و انقلاب دارد. شیخ در دیدار هیئت اعزامی از تهران از مظلومیت جوانان روشن فکر عرب که دو ساختمان خالی را برای امور فرهنگی و سیاسی در اختیار گرفته بودند و نمی‌دانستند که چرا دولت آنها را تحت فشار گذاشته است، سخن گفت.

مردم دوباره در اعتراض به اقدامات خلق عرب تظاهرات و در مسجد جامع تحصن کردند و ضمن حمایت از اقدامات استانداری خواستار خلع سلاح عمومی و بازداشت‌ عاملین فاجعه خرمشهر و استفاده از پاسداران غیر بومی برای حفظ امنیت و کنترل شهر شدند در این تظاهرات مردم آشکارا بر ضد شیخ و سازمان‌های خلق عرب شعار‌ دادند. به هرحال پس از مذاکراتی که در 15 و16 خرداد بین شیخ شبیر و استاندار با حضور برخی روحانیون و برادر شیخ شبیر و برخی مقامات لشکری و کشوری صورت گرفت توافق نامه ای‌8 ماده‌ای در مضامین زیر امضا شد:

 انتصاب‌ها بر مبنای ملاک‌ اسلامی و اعتقاد به انقلاب باشد‌ -تحقیق و شناسایی فوری مسببان حوادث اعم از دولتی و غیر آن _ رسیدگی به خانواده مقتولین و مجروحین و شهدا-‌ توجه به عملیات عمرانی در شهر و روستاها _ همه فعالیت‌های فرهنگی باید در چارچوب اسلام باشد - بررسی و تعقیب مسببان حمله به منزل شیخ _آزادی دستگیر‌شدگان‌.

   رسانه‌های خارجی این توافق‌نامه را شکست دولت قلمداد کرده و عاملین ناآرامی‌ها و خون‌ریزی‌ها را نیروهای مذهبی معرفی کرده و به نفع‌ ضد انقلاب مظلوم‌نمایی‌ به راه انداختند. با این همه همچنان مانورهای سیاسی و گاه نظامی حول منزل شیخ شبیر انجام می‌شد. در‌23 خرداد‌58 برادر شیخ اعلام کرد‌: آیت‌الله خاقانی معتقد است با به رفراندوم گذاشتن قانون اساسی به جایی نخواهیم رسید. وی همچنین اعلام کرد: برای ارتقای سطحفرهنگی اعراب خوزستان، کانون فرهنگی اسلامی عرب را تشکیل داده‌ایم که اعضای آن باید در چارچوبنهضت اسلامی و انقلاب گام بردارند.[3]

همچنین در اعلامیه‌ای با امضای شیخ آمده بود:

بر تمام مسلمانان واجب است که برای اتحاد اقشار ملت کوشش نمایند و منافقین را که موجب تشنج و از همگسیختگی جامعه شده و می‌شوند، از صفوف خود طرد نمایند‌... ، از سنه‌42‌، این‌جانب به عنوان یک مرجعدینی مجاهدت‌های فراوانی در جهت برانداختن کاخ ظلم معمول داشته و سختی‌ها و مشقّات فراوانی برای بهثمر رساندن انقلاب اسلامی تحمل کرده‌ام (!!) پس از پیروزی انقلاب برای سوق دادن مسلمانان به سوییک جامعه توحیدی، آراء و نظرات خود را از طریق رسانه‌های گروهی و غیره ابراز نموده ام‌.[4]

به این ترتیب به‌وسیله اطلاعیه‌ها و بیانیه‌هایی توسط بیت شیخ سعی می‌شد که وی به عنوان چهره‌ای حتیفراتر از  فضای خرمشهر مطرح گردد و مصلحت‌اندیشی شیخ را نشان دهد و به همگان بقبولاند که اهمال ومشکل آفرینی‌ها از طرف دولت و یا دادستان بوده است.‌ در پی این صحبت‌ها و اعلامیه‌هایی از این دست‌، دادستان وقت، خواستار مجازات خائنین و تجزیه طلبان شد و به شیخ نسبت به اقداماتش هشدار داد‌.‌ در اعتراض به این سخنان دادستان و به بهانه تجلیل از شهدای خلق عرب دوباره تحرک سیاسی و راهپیمایی و پس از آن آشوب و ناامنی و بمب‌گذاری و آتش‌سوزی و تجاوز به اموال عمومی از سر گرفته شد و در نتیجه جو وحشت در شهر حاکم شد. تا جایی که عده‌ای از مردم شهر را ترک کردند. در مرز با عراق نیز تحرکات ایذایی شدت گرفت و هم‌زمان جنگ روانی علیه حکومت اسلامی با عنوان حملات نژاد‌پرستانه رژیم ایران علیه اعراب در دستور کار رسانه‌های عراقی و عرب منطقه قرار گرفت. در این ایّام شیخ صادق خلخالی در مصاحبه‌ای اعلام کرد مجازات تجزیه‌طلبی مرگ است و اگر شیخ شبیر نیز به اعمال این چنینی‌اش ادامه دهد مصداق تجزیه‌طلب خواهد بود و حکمش همین است. در اعتراض به این سخنان در31 خرداد طرفداران شیخ شبیر و سازمان خلق عرب تظاهراتی را ترتیب دادند و این‌بار علی‌رغم تلاش‌های مسئولین جهت کاهش تنش، چنین نشد و درگیری‌ها به بستان، اهواز، ماهشهر و آبادان نیز کشیده شد.

    اوضاع به گونه‌ای پیش می‌رفت که احتمال سقوط شهر قوت می‌گرفت‌. تا این‌که در یکی از حملات ضد انقلاب به گشت سپاه‌، رضایی مسئول پاسداران اعزامی از خرم آباد به شهادت رسید. همین امر با توجه به مسایل قبلی سبب یک حرکت گسترده مردمی علیه ضد انقلاب شد. در24 تیر در سومین روز برگزاری مراسم شهید مردم طی یک تظاهرات گسترده به مسجد جامع رفتند. در این مراسم با انفجار نارنجک توسط خلقی‌ها تعدادی از مردم شهید و زخمی شدند‌. مردم ناراحت و وحشت‌زده از مسجد خارج شدند که تیر‌اندازی عناصر مسلح اطراف خانه شیخ به سمت مردم خشم مردم را بیشتر نمود. منزل شیخ توسط مردم محاصره شد. با رسیدن سپاه‌ و شروع‌ در‌گیری‌ها و کشته و زخمی شدن تعدادی از نیروهای دو طرف،‌ منزل شیخ تصرف شد و عده‌ای از عناصر این گروهک‌ها دستگیر شده و شیخ به اهواز منتقل گردید و در پی آن ضد انقلاب تا حدود زیادی‌ منفعل شد‌‌. فردای همان روز پنج‌تن از دستگیرشدگان که از چهره‌های مشخص ضد انقلاب بودند و در ارتکاب جنایت‌ها نقش داشتند، اعدام شدند ‌که یکی از آن‌ها راننده شیخ بود. در اهواز، فرمانده پاسداراناعزامی به خرمشهر ناصر جبروتی ضمن تماس تلفنی با دفتر امام در قم، از ایشان راجع به شیخ کسبتکلیف کرد.‌ امام دستور دادند که او به قم منتقل شود.‌ البته شیخ خود نیز نسبت به عزیمت به قم تمایل نشانداد.‌ برخی روحانیون خرمشهر که از نزدیک حوادث را تعقیب می‌کردند، معتقدند که رفتار و اعمال شیخآن‌قدر زیان‌بار بود و چنان آثار مخربی بر جای گذاشت که می‌شد وی را مستحق اعدام دانست، اما امامبسیار با مرحمت و بخشش با وی رفتار کردند که به اعزام و اقامت او در قم اکتفا شد‌….

به قلم شیما تقی زاده



[1] . روزنامه بامداد،10.1358/3/

[2] خرمشهر در جنگ طولانی، ص65-66.       

[3] روزنامه اطلاعات،.1358/3/ 23

[4] روزنامه اطلاعات،1358/3/26

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خون علی خلیلی به هدر رفت!!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۱۴ ق.ظ


سال66 بود. اخوی بزرگتر همراه دو سه نفر دیگر از بچه های دبیرستانی محل عازم جبهه بودند. عده ای راه رفتند و گفتند: اینها برای فرار از درس و مدرسه دارند به جبهه می روند.

من و اخوی دیگر و یکی دو بچه دبستانی هم سن و سال، راه افتادیم توی محل. در خانه مردم را زدیم و برای جبهه کمک جمع کردیم. یکی مربا داد، یکی ترشی، یکی بیسکویت .... یک نفر از پشت پنجره گفت: اینها را خودشان می خواهند ببرند و بخورند.

حسن مهدی پور شهید شد. خانواده اش ساکت و بی آزار، در خانه ای کوچک در ته محل زندگی می کردند. تنها وسیله نقلیه شان یک موتور گازی آبی رنگ دست چندم بود. عده ای راه رفتند و گفتند: شما حسن را نمی شناسید؛ مدام به پدرش توهین می کرد و یکبار هم او را کتک زد. اصلاً بهتر که رفت و شهید شد ... پدر حسن می آمد در تک تک خانه های مردم را می زد و قسم می خورد: حسنم مرا دوست داشت. به خدا هیچ وقت به من توهین نکرد چه برسد که بخواهد رویم دست بلند کند و .... دل پیرمرد آرام نگرفت. نیش ها هم تمامی نداشت. پیرمرد مدتی بعد مشاعرش را از دست داد و آخر عمری با پریشانی، سر به خاک نهاد ...

آن وقت که بچه بودیم و نمی فهمیدیم چرا عده ای اینگونه می کنند. کمی که حالیمان شد فهمیدیم یک روی سکه این نوع رفتارها حسادت است و روی دیگرش، توجیه قصور و رخوت و بی عرضگی خود در مقابل شتاب و سرافرازی اهالی کوی ایمان است که چاره ای جز خفیف شمردن کار اهل خیر باقی نمی گذارد.

دو سه ماه پیش شهدای افغانستانی مدافع حرم را که آوردند، عده ای راه رفتند و گفتند: اینها برای گرفتن اقامت دائم در ایران به جنگ با تکفیری ها رفته اند. یعنی گرفتن مجوز اقامت که روش های چندان دشواری هم ندارد می ارزد به ایستادن مقابل توپ و خمپاره دشمن؟! مادر شهید حسینی روز تشییع جنازه فرزندش، گریه نکرد؛ شکلات آورد و دست مردم داد و به پسرش تبریک گفت. کسی نبود بگوید این مادر شیدایی هم آیا برای مجوز اقامت دائم، دارد شهادت جگر گوشه اش را جشن می گیرد؟

علی خلیلی که شهید شد، عده ای به جای آن که غیرت و مردانگی او را در برهه تسلط خوی زرپرستی و دنیازدگی، ستایش کنند، بی آنکه برایشان اهمیت داشته باشد که چرا بسیاری از بیمارستان های جمهوری اسلامی از پذیرش پیکر نیمه جان او سر باز می زدند، یا این که چرا بنیاد به اصطلاح ایثارگران به رغم تأیید جانبازی علی خلیلی توسط سازمان بسیج مستضعفین و ستاد امر به معروف، حاضر نشد پرونده او را به جریان بیندازد و... راه می روند و می گویند: آن خانم ها بدحجاب بودند، اصلاً شاید دلشان می خواست سوار ماشین آن فرد مزاحم بشوند و ...

آن طور که خود علی خلیلی و شاهدان عینی گفته اند جوان مست، مزاحم خانم ها بود و شهید خلیلی باعث نجات آنها شد. ولی من می خواهم فرض را بر این بگذارم که آن خانم ها محجبه نبودند. آیا طبق آموزه های دین، مال و عرض خانم های بدحجاب بر دیگران مباح است؟! آیا اگر کسی در حال سرقت از اموال یک خانم بی حجاب باشد نباید به دفاع از او برخواست؟ آیا بدحجابی لزوماً به معنای فاحشگی است؟

بگذارید یک قدم دیگر هم جلو بریم. آیا در مملکت اسلامی ارتکاب گناه مشهود، جرم نیست؟ آیا اگر ربا دهنده و ربا گیرنده هر دو به کارشان راضی باشند مرتکب منکر نشده و نیاز به نهی ندارند؟ یا اگر زن و مردی لاابالی باشند می توانند در خیابان ها جولان دهند و با رضایت خاطر به هر کاری دست بزنند و هیچ مسلمانی هم نباید به روی خودش بیاورد؟ درک ما از اسلام آیا اینقدر ناقص است؟!

واقعیت این است که طعنه ها و کنایه ها و نیش ها برای خفیف و سبک شمردن کار انسان های بزرگ و توجیه بی مبالاتی خود هیچ گاه تمامی ندارد.

شفای دل زخم خورده مان، مرهم آیات نور است که فرمود:

یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم

در راه خدا می کوشند و از سرزنش سرزنشگری بیم ندارند. مائده آیه 54

و نیز:

 فاصبر ان وعدالله حق و لایستخفنک الذین لایوقنون

صبر کن وعده خدا حق است. مباد که مردم بی ایمان تو را تکان دهند و سبکسارت کنند. روم آیه 60

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دو سیخ کوبیده!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۰۵ ق.ظ


1- نتیجه نگاه امنیتی در اقتصاد!

از اول هم معلوم بود ورود وزرای امنیتی به مجموعه های اقتصادی و سیاسی چه نتیجه ای خواهد داشت. یکی از پرسابقه ترین وزرای اطلاعاتی کابینه یازدهم، ربیعی وزیر رفاه است. ایشان روز گذشته اعلام کرد اسم سبد کالا را تغییر داده است. وی این نام را به جای واژه سبد کالا انتخاب کرد:  بسته "امنیت" غذایی!

2- ثبت نام یارانه ها، مظهر وحدت شیعه و سنی!

در خبرها آمده بود به رغم درخواست مولوی عبدالحمید برای انصراف پیروانش از ثبت نام یارانه ها و کمک به دولت، استان سیستان و بلوچستان رتبه دوم را در ثبت نام یارانه ها به خود اختصاص داد. آن چه که عبدالحمید از پیروانش خواسته بود، مورد مطالبه برخی بزرگان شیعه نیز قرار داشت. با این وصف با توجه به استقبال تاریخی مردم از بی حاشیه ترین همه پرسی رسمی برای رأی اعتماد به دولت و ثبت نام نود و پنج درصدی برای دریافت یارانه، عدم تأثیرپذیری از هجمه تبلیغاتی حامیان دولت و بی اعتنایی به توصیه های برخی از واعظان برای انصراف از یارانه ها را می توان یکی از بی نظیرترین جلوه های وحدت شیعه و سنی دانست!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک آگهی جالب که تا کنون ندیده اید!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۲:۰۷ ب.ظ


سایت مکاسب الطلاب مدتی است که با ابتکار جمعی از طلاب حوزه علمیه قم راه اندازی شده است. طلبه ها در این سایت، نیازمندی های خود مانند خرید و فروش مسکن، زمین، اتومبیل، کالاهای برقی و .... را به یکدیگر معرفی کرده و به شیوه ای رایگان، آگهی مورد نظر خود را منتشر می کنند. امروز در این سایت آگهی بسیار جالبی را دیدم که خواندنش خالی از لطف نیست:

با سلام بنده روحانی هستم وفقه و اصول و فلسفه و کلام و زبان های عربی و ژاپنی در دو شهر قم و تهران به صورت خصوصی و عمومی تدریس میکنم و از اغاز مهرماه امسال سطح4حوزه شروع به تحصیل میکنم(معادل دکترا)و همچنین در مقطع کارشناسی ارشد نهج البلاغه دانشگاه علوم حدیث مشغول به تحصیل هستم بنده در ازای کارهایی که جزءشئون یک روحانی هست مثل سخنرانی و نماز جماعت و عقد و ........مبلغی دریافت نکرده و به صورت رایگان به این کارها میپردازم البته در تهران و قم و شهرستان های حومه و در خدمت شما دوست عزیز نیز هستم ودر صورت دعوت با کمال میل سخنرانی وبرگزاری کلاس های عقیدتی و معارف و احکام و تفسیر و قران و مجالس مذهبی را چه در قم و تهران و چه در شهرستانهابه عهده میگیرم جهت هماهنگی بیشتر با این شماره در خدمتتان خواهم بود        09197457383   

نشانی مکاسب الطلاب: http://www.qmt.ir/

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک نفر نشریات دفاع مقدسی را دریابد!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۵:۵۸ ق.ظ


همین الان زحمت بکشید یک تک پا بروید دکه مطبوعاتی سر محلتان، ببینید می توانید یک نشریه اختصاصی دفاع مقدس را وسط آنهمه روزنامه و روزی نامه و رنگین نامه های سیاه و سفید و زرد و بنفش پیدا کنید؟!

همین طوری اش هم نشریات دفاع مقدسی نظم و سیاق و توالی مطلوبی نداشتند، چه برسد به اینکه حالا معروف ترین و پرسابقه ترین ماهنامه این عرصه یعنی نشریه امتداد به دلیل برخی مشکلات داخلی تعطیل شد و به بایگانی تاریخ پیوست.

من نمی دانم این قرارگاه خاتم و پول های حاج حسین ....؛ استغفرالله ربی و اتوب الیه!

مازندران ما هم یک نشریه اختصاصی دفاع مقدس داشت که در حد و توان خود می توانست بخشی از ناگفته های مردان و زنان دلیر این خطه را معرفی کند، آن هم این طرف سال دیگر منتشر نشد و فعلاً دو تا لنگش روی هواست. لِنگ؛ درست بخوان!

من نمی دانم این سپاه کربلا و بودجه های فرهنگی و....؛ استغفرالله ربی و اتوب الیه!

برادر من؛ حاجی! سید! سردار! امیر! اصلاً هر چه که خودت دلت می خواهد! ظاهراً حواستان نیست امسال را باید با توجه به نامش در کارهای فرهنگی دو چندان قدم و قلم برداشت و اقدام جهادی کرد؟ انگار یادتان رفته فرهنگ و گنجینه خاطرات دفاع مقدس بهترین ابزار برای معرفی سبک زندگی دینی و ارائه نسخه جامع حیات علوی است؟!

چه راحت بلیت هواپیماهایتان همیشه تأمین می شود ولی هزینه چاپ نشریات فرهنگی تان با کرام الکاتبین است؟ بی خیال شدید؟! نسل جدید و تشنه معارف شهدا را به امان خدا رها کردید و با خیال راحت پشت میزتان چای و بیسکویت می خورید و خدا را به خاطر این مسئولیتی که بر عهده گرفته اید سپاس می گویید؟!!

این چند خط را ننوشتم که غیرت مسئولان به جوش بیاید؛ که نمی آید! نوشتم برای تاریخ تا بداند ناشکری عباد خدا یعنی چه! روزی حسرت فرصت های از دست رفته را خواهیم خورد. این خط، این هم نشان!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پدر شهید احمدی روشن در بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۳۱ ق.ظ


پدر شهید احمدی روشن و حجت الاسلام رهبر امام جمعه اصفهان در جلسه انصار حزب الله بابل

 

به گزارش شلمچه نیوز، جلسه هفتگی انصار حزب الله بابل در مسجد ولایت بر گزار می شود و در جلسه روز یکشنبه هفته آینده حجت الاسلام رهبر امام جمعه موقت اصفهان و پدر شهید احمدی روشن دانشمند هسته ایران سخنرانی خواهند کرد.

موضوع این جلسه،  فرهنگ و مدیریت جهادی خواهد بود.

شرکت برای عموم آزاد است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وقتی حزب اللهی ها در تله هاشمی گرفتار می شوند!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۶:۰۶ ب.ظ


آیت الله هاشمی: مثلاً شرایطی را که 8 سال پیش وجود داشت؛ قبول نداشتم و تمام این هشت سال را مسیر انحرافی می دانستم که یادگاری من مانده است. اینها هنوز هم در جلسات خصوصی شان می گویند که فلانی این لقب را به ما داده است.

مصاحبه با شرق، فروردین 93
  • سیدحمید مشتاقی نیا

خدا با شهادت، آبروی توبه کننده را خرید!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۵:۵۵ ق.ظ

در جمع بچه های گردان، چند نفر از بچه های علی آباد کتول هم آمده بودند که رفتار چهارپنج نفرشان خیلی به رزمنده ها نمی­خورد. اواخر جنگ بود شاید آمده بودند تا سهمیه رزمندگان نصیبشان شود. شاید می خواستند قهرمان بازی دربیاورند، شاید هم جوّ گرفته بودشان... آنها در مراسم شرکت نمی کردند. اهل نماز هم نبودند. یک بار تصمیم گرفتیم کاری فرهنگی انجام دهیم. در سنگر ما جا برای یک نفر دیگر بود. یکی از آنها را راضی کردیم و به سنگر خودمان آوردیم. شب، بچه ها داخل سنگر به مناجات و سینه زنی می پرداختند. آن بنده خدا، حال خاصی پیدا کرده بود. مراسم که تمام شد، گوشه ای کز کرده و در فکر فرو رفت. بعد حمید رجب نسب را صدا زد و با هم از سنگر بیرون رفتند. آن دو تا ساعتی با هم قدم زدند و صحبت کردند.

صبح که شد بعد از نماز، مشغول استراحت بودیم. حوالی هشت نه صبح بود که صدای انفجار خمپاره ای ما را بیدار کرد. پریدیم بیرون. عراق خمپاره زده بود. این خمپاره به کنار خاکریز کوچکی خورد که داخل رودخانه رفته بود. خیلی کم پیش آمده بود گلوله ای آن جا فرود بیاید. برای همین منطقه ای امن برای شنای بچه ها محسوب می شد. خبر آمد همان جوان که در سنگر ما مهمان بود برای شنا آن جا رفته بود که با ترکش کوچکی از این خمپاره شهید شد.

هم به حالش حسرت خوردم که در روزهایی که جنگ به اتمام رسیده، به شهدا ملحق شده و هم تعجب می کردم که او با این حال و روزش چگونه به شهادت رسیده است؟! چند روزی این مسئله ذهنم را به خودش مشغول کرده بود. یک روز داشتیم لباس های اضافی داخل سنگر را جا به جا می کردیم. لباسی پیدا شد که صاحب نداشت. داخل جیبش را گشتیم. همراه کارت شناسایی آن شهید، یک عکس نامناسب نیز از جیبش بیرون کشیده شد. حالا تعجبم بیشتر شده بود. واقعاً چرا چنین فردی شهید شد و ما که سوابقمان بهتر از او بود جاماندیم؟!

بالاخره حمید رجب نسب، راز این شهادت را بازگو کرد. او می گفت آن شب آن جوان با حالتی دگرگون با او درد دل کرده بود. او می گفت جوانی­اش را در راه باطل گذرانده و حالا وقتی حال و هوای این بچه ها را دیده متحول شده و می خواهد توبه کند.

او یک شب در کنار این بچه ها بود و همان یک شب باعث شد این طور متحول بشود و توبه کند. توبه اش واقعی بود و خدا او را خرید! خدا نه تنها مشتری او شد بلکه آبرویش را هم خرید. اگر او با آن لباس شهید می شد وقتی به عقب منتقلش می کردند و جیبش را می گشتند آبرویی برای او و خانواده اش باقی نمی ماند. خدا کاری کرد او بدون این لباس برای شنا برود و در داخل آب شهید شود؛ آن هم یک شب بعد از آن که توبه کرد. حتی مجال نیافت پیش رفقایش برود. ممکن بود آنها او را از راه جدیدی که انتخاب کرده بود پشیمان کنند. جایی شهید شد که احتمال شهادت وجود نداشت. خدا او را انتخاب کرده بود.

راوی: حجت الاسلام سید سجاد ایزدهی

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نقشه راه!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۰:۱۰ ب.ظ


از این دست آدم ها نبود که راه بیفتد برود پیش استادی و بگوید لطفاً مرا نصیحت کن! بعد عمری هم ببیند نصیحت جمع کردن برایش به یک عادت تبدیل شده و انگیزه ای برای آن که به شنیده هایش عمل کند، ندارد.

حاج آقا ایازی را استاد کاملی می دانست. استاد را همیشه زیر نظر داشت. بی آن که بپرسد، بایدها و نبایدها را از رفتار ایشان می آموخت و به کار می بست. معتقد بود مهم نیست آدم چقدر می داند، مهم این است که انسان چه میزان به دانسته هایش عمل می کند.

طلبه شهید محمدزمان ولی پور

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از اوین تا زندان های قم و یک تأمل

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۶:۱۷ ب.ظ


یک:

چند روزی است که زندان اوین یک بار دیگر مورد توجه رسانه های داخلی و خارجی قرار گرفته است. ادعای ضرب و شتم چند نفر از زندانیان توسط مأموران زندان در رسانه ها چنان پررنگ و لعاب و برجسته شده است که انگار مهم ترین حادثه ضد بشری تاریخ به وقوع پیوسته است! اصل ماجرا از سوی منابع ایرانی اینگونه توضیح داده شده که بر اساس شواهد موجود، برخی از زندانیان به طور پنهانی و برخلاف مقررات زندان به وسایل ارتباطی دست یافته و گزارش هایی غلط را برای سیاه نمایی از اوضاع داخل زندان ها به رسانه های بیگانه مخابره ( بخوانید جاسوسی) می کردند. به دنبال تجسس مأموران زندان برای یافتن وسایل ارتباطی، تعداد اندکی از زندانیان اقدام به درگیری با مأموران می کنند که در نهایت با مضروب شدن آنها این قائله خاتمه می یابد. آن چنان که شاهدید انعکاس فوری این خبر در سطح جهانی، باعث برخورد انفعالی مسئولان قضایی و امنیتی گردید. از وزیر دادگستری تا برخی مقامات عالی قضایی در این باره به اظهار نظر پرداخته اند. مجلس وارد این ماجرا شده و رئیس زندان های کشور را برای ادای توضیحات احضار کرده است. مسئولان اوین بلافاصله ترتیب ملاقات خانواده های زندانیان را داده و با دستپاچگی به تهیه خبر از این اقدام خود پرداختند ...

دو:

بیست و یکم اسفند نود و دو، با یورش مأموران امنیتی قم در چند مرحله حدود سی تن از طلاب و روحانیون بسیجی در شهر مقدس قم  به جرم تصمیم برای پیاده روی عدالتخواهانه از حرم تا مسجد مقدس جمکران، بازداشت شدند. برخورد غیرانسانی برخی مأموران، رفتار غیر مؤدبانه بعضی کارکنان دادگاه ویژه، ضرب و شتم وحشیانه یکی از طلاب، نگهداری دستگیرشدگان در فضای سرد و بدون غذا، انتقال یکی از روحانیون به بند اراذل و اوباش و اعمال رفتارهای خلاف شرع ( که این قلم از شرح آن به منظور پرهیز از سوءاستفاده دشمنان و به امید رسیدگی مقامات ارشد نظام معذور است)، توهین های مکرر و وقیحانه یکی از کارکنان روانی دادگاه به دستگیر شدگان، اعمال فشار روحی به یکی از روحانیون از طریق ملاقات اجباری با فرزندان خردسالش آنهم با لباس زندان و بستن سه عدد دستبند به او، مصادره کامل گوشی همراه تعدادی از بازداشت شدگان، پلمپ اتاق محل ملاقات طلاب عدالتخواه و ... بخشی از نوع رفتارهایی است که چندی پیش با مخلص ترین فرزندان اسلام و ولایت صورت گرفته است. جالب آن که رسانه های داخلی در ائتلافی نانوشته با رسانه های معاند و دشمنان اصلی تفکر عدالتخواهی، واکنش بسیار اندکی نسبت به فجایع ذکر شده داشته اند.

سه:

یکی از طلاب بازداشت شده در زمان حضور در دادگاه ویژه از یکی از کارکنان این دادگاه پرسید: آیا کمتر از آن چه که با روحانیون خط مقدمی و پیشمرگان صادق ولایت کرده اید را می توانستید بر سر روحانیون فتنه گر و بیت انگلیسی یکی از منادیان تفرقه بین مذاهب هم بیاورید؟ آن مسئول محترم هم صادقانه پاسخ داد: خیر! دست به اینها بزنیم صدای بوق های استکبار در می آید و عرصه بر ما تنگ می شود و ....!!

چهار:

سوءاستفاده برخی مسئولان امنیتی و قضایی از نجابت بچه های حزب اللهی و دلدادگی بی توقع این قشر مظلوم نسبت به آرمان های امام و شهدا و رهبری معظم انقلاب بر کسی پوشیده نیست. با این وصف آن چه که در مقایسه انفعال در مقابل زندانیان فتنه گر اوین و تجرّی نسبت به نیروهای ارزشی مشاهده می شود آیا ممکن نیست باعث بروز این ذهنیت در لایه هایی از اجتماع شود که تنها راه دفاع از حریم شرافت انسانی و احیای حقوق شهروندی، توسل به دستگاه خبیث تبلیغاتی بیگانه است؟ آیا بعضی مسئولان نفت خور جمهوری اسلامی حواسشان هست که با برخورد دوگانه خود در قبال متهمان، در حال سلب اعتماد عمومی از نهادهای داخلی و ارتکاب ناخواسته خیانتی بزرگ و جبران ناشدنی در حق نظام مظلوم اسلامی هستند؟

این قلم بر اساس شواهد و قراین موجود و از سر خیرخواهی به مسئولان پیگیری حادثه تلخ و ناگواری که در اواخر اسفند گذشته با تحریک نماینده دولت در قم و میدان داری دادگاه ویژه روحانیت رقم خورد قاطعانه هشدار می دهد که هیچ تضمینی برای استمرار صبر نجیبانه تعدادی از نیروهای عدالتخواه وجود نداشته و در صورت عدم تنبیه مسئولان اصلی این رخداد سیاه و کم نظیر به خصوص آن کارمند دون پایه ( از نظر شخصیتی) و فاقد تعادل روانی در دادگاه ویژه، عواقب اجتناب ناپذیر افشاگری تعدادی از طلاب عدالتخواه بر عهده متولیان امر خواهد بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

به بهانه نگارش رساله آیت الله جوادی آملی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۴۷ ب.ظ


حضرت آیت الله جوادی آملی از فقهای به نام و مفسران عالی قدر عالم تشیّع این روزها مشغول نگارش رساله توضیح المسائل خود است که انشاءالله در بهمن نود و سه منتشر شده و در اختیار مقلدانشان قرار خواهد گرفت.

در عظمت شخصیت علمی این فقیه وارسته هر چه گفته شود کم بوده و نام این علامه بزرگ هرگز از حافظه تاریخ اسلام فراموش نخواهد شد.

نمی دانم چرا وقتی این خبر را شنیدم یاد نکته ای افتادم که به گمانم بیان آن خالی از لطف نیست. اگر اطلاعات من درست باشد نخستین رساله توضیح المسائل به شکل امروزی آن توسط آیت الله العظمی بروجردی منتشر شده است. جایی خوانده ام ابتکار این کار برعهده شیخ محمود حلبی بوده است. همان شیخ محمود حلبی معروف که روحانی محترم اما دچار برخی برداشت های ناقص و مشکوک از مکتب اسلام بود و انجمن حجتیه را پایه گذاشت و .... بگذریم. اصلاً نمی خواهم وارد این نوع مباحث شوم و یقین هم ندارم این ادعا صحیح باشد.

اگر دقت کرده باشید تقریباً همه رساله های موجود با یک ترتیب و اسلوب مشترک به نگارش درآمده و تنها تغییراتی که به چشم می خورد تنوع آرای فقهی مراجع عظام است. اگر کمی هم بیشتر دقت کرده باشید لابد متوجه شده اید که تقریباً اکثر ابواب و احکام مطرح شده در رساله های عملیه، جنبه فردی دارند و نسخه خاصی برای زندگی اجتماعی مبتنی بر سبک و سیاق دینی ارائه نمی دهند. این موضوع در حالی است که اسلام تأکید فراوانی بر حیات اجتماعی بشر داشته و به منظور دستیابی به زندگی سالم اجتماعی و پویایی جامعه دینی، حرفهای فراوانی برای گفتن دارد.

به راستی چرا در خصوص مسائل مهمی چون امر به معروف و نهی از منکر و شرایط و احکام آن، جهاد فی سبیل الله و لزوم کمک به مجاهدان جبهه جهانی اسلام، ولایت فقیه و احکام مربوط به حکومت اسلامی، ضرورت التزام به اصل قرآنی نفی سبیل و مصادیق اجتماعی و اقتصادی آن، حرمت اعانه به جور، سبک زندگی فقهی و... مطلب خاص و تأثیرگذاری در رساله ها به چشم نمی خورد؟ آیا مسائلی که بیان شد به اندازه احکام مزارعه و مساقات و .... دارای اهمیت و جایگاه فقهی نیست؟

به نظر می رسد حضرت آیت الله جوادی آملی که عالمی آگاه به زمان بوده و درک جامعی از شرایط امروز و آینده جهان اسلام دارند در صورت صلاحدید خویش می توانند در اقدامی مبتکرانه، رساله ای را به نگارش درآورند که ابعاد مختلف دین جهان شمول اسلام را برای جویندگان راه حقیقت معرفی نماید. بی شک این خلّاقیّت تاریخی می تواند الگوی سایر بزرگان حوزه قرار گرفته و مبدأ آغاز حرکت سرنوشت ساز عالم اسلام به سوی افق روشن تمدن بزرگ اسلامی در پهنه گیتی محسوب شود.  

  • سیدحمید مشتاقی نیا