اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

اربعین و تبریک به یک دوست!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۱۹ ق.ظ


اگر عرفان را در مفهوم عام آن به بی اعتنایی به قید و بندها و تعلقات مادی دنیا معنا کنیم، خنده رویی، مصداقی کوچک از عرفان است و زمانی که با دلبستگی به ذات حق گره بخورد، جلوه ای کامل از عرفان الهی به خودمی گیرد.

محمدحسن دهقان را انگار بدون لبخند نمی شد دید! دو ساعتی است که خبر شهادتتش را شنیده ام و هر چه در خاطر مرور می کنم تصویری از چهره او جز در حال خنده و نشاط به ذهنم خطور نمی کند.

مومن، خوشرو است. او خوشرو بود و خوش خنده و همیشه در هر موقعیتی اطرافیانش را شاد نگاه می داشت و بساط شادی را زود فراهم می کرد. از آن دست بچه هایی بود که همّ و غمش کار برای خدا بود. جایی کسی کمکی میخواست بی منّت می رفت و گوشه ای از کار را دست می گرفت. بعد هم با خنده و شوخی خداحافظی می کرد، جوری که طرف نه تنها احساس شرمندگی نمی کرد بلکه چه بسا اصلاً یادش می رفت که بخواهد تشکری هم بر زبان بیاورد!

برای شهدا زحمت کشید و در راه ترویج سیره آنها به تبلیغ می پرداخت. یک بار گفت: خوشا به حالت که برای شهدا می نویسی. زود و از ته دل جوابش دادم: خوشا به حالت که شبیه شهدا هستی و رفتارت دیگران را به یاد شهدا می اندازد. در مسجد و مصلا و مدرسه و شهر و روستا و اردو و ... هر جا که درتوانش بود حضور پیدا می کرد و حرفی از دین را برای مخاطبانش نجوا نموده و راهی از حق پیش پایشان می گشود.

اربعین اباعبدالله، یادآور عاشوراست و میعادی برای احیای حماسه کربلا. او نیز در اربعین، عاشورایی شد و در ریف سوریه به دست داعش خون آشام شهد شهادت نوشید و به قافله سالار نینوا پیوست.

راستش را بخواهید اصلاً دلم نمی آید که بنویسم: روحش شاد. انگار نمی توانم او را بدون شادی تصور کنم. نمی دانم این متن را الان در این ساعات اولیه انتشار خبر چگونه به اتمام برسانم. اصرار ندارم بین رشک و حسادت، فرقی قائل شوم. بگذارید رک و صریح بگویم که حسودی ام می شود، نه به حیات طیبه دهقان، نه به آسمانی شدنش که من ابداً در این قد و قواره ها نیستم که بخواهم خودم را قیاس کرده و رشک و حسدی ببرم.

به آن پارچه ای که متن تبریک و تسلیت شهادت دهقان بر روی آن نقش بسته حسودی ام می شود. این پارچه فقط حامل یک پیام نیست. رنگ سرخ شهادت تا اعماق تار و پودش نفوذ کرده است.

والله قسم این حدیث نبوی را که "شهادت، در آخرالزمان، بهترین های امت مرا گلچین می کند" با تمام وجود درک کرده ام.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی