اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۴ اسفند ۹۹، ۲۰:۵۲ - شهردار بابل
    🙄🙄

درباره حجت الاسلام ماندگاری

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۱، ۰۵:۳۶ ب.ظ


 

1-      نمی دانم جزو اخلاق های خوب من است یا بد؛ به شخصیت برجسته ای که می رسم (خواه برجسته حقیقی یا برجسته کاذب) دوست دارم به انواع مختلف محکش بزنم، شاید برای این که به خودم ثابت کنم آیا او صلاحیت این برجستگی را دارد یا نه؟

2-      از بین سخنران هایی که مشهورند بعضی هایشان به زور دوربین و رسانه به نام و نوایی رسیده اند، بعضی هایشان حس و حال یا معلومات خوبی دارند، بعضی ها بیانشان عالی است... حجت الاسلام ماندگار، ورای این اوصاف، انسانی باهوش است. این را الان می گویم چون دیگر کاری با ایشان و مجموعه منتسب به ایشان ندارم که انگیزه ام از این نوشتار دچار خدشه شود. هوش وی فراتر از یک انسان معمولی است که به یقین کشف و پرورش آن نیز به تلاش مجدانه شخص وی بستگی داشته است. تحلیل زیرکانه ایشان در مواجهه با افراد و پیش دستی در  شناخت حرکت احتمالی مخاطب، انسان را وسوسه می کند تا یک دست شطرنج درست و حسابی با او بازی کند!

3-       آشنایی و همکاری مشترک ما آغاز خوبی نداشت و توأم با بدبینی شدید، لااقل از سوی راقم این سطور بود. مفاهیم دینی را ملعبه دست وی و ابزاری برای توجیه خط و مشی مدیریتی اش می دانستم. (باوری که نسبت به بخش قابل ملاحظه ای از بدنه حوزه دارم). بی رودربایستی، ساحت وی را به دور از خودسازی و تهذیب نفس و هر آن چه که لازمه سیرت شهداست تصور می کردم.

4-      در مجموعه راویان سیره شهدا، آنانی که وجود مبارک مرحوم ضابط و شهدای زنده ای چون حجج الاسلام شاکری فر و جوشقانیان را درک کرده باشند می دانند یک لحظه هم نفسی با آنها دل را هوایی کرده و رائحه وصال را در جان ادم به پرواز در می آورد. این نکته نیز در ارتقاء سطح توقعات من از جناب ایشان بی تأثیر نبود. (کلاً بند4 را داخل پرانتز بخوانید!)

5-      و ماادراک مالماندگار! (نیاز به توضیح ندارد!)

6-       کوه ها هم به هم می رسند نمونه اش سلسله کوه های کشور خودمان؛ چه رسد آدم به آدم! ما نیز به هم رسیدیم. روزی که ماه ها منتظر فرا رسیدنش بودم. من به تیر یک دوئل سرنوشت ساز به سراغش رفتم؛ اما...

او زیرکانه فهمیده بود برای آن چه که باید انجام می دادم گاه زیرآبی رفته و گاه با قلدری حرفم را به کرسی نشانده ام. با این که قاضی رنجیده خاطری بود، بی اعتنا به نفسانیاتش، تدبیری کرد که برایم به یادماندنی بود و با نگاهی پدرانه، همه آن چه را که می توانست به چالشی تمام ناشدنی تبدیل شود به دیده اغماض نگریست.

بزرگ منشی اش بر دیوار خاطرم حک شد؛ آن گونه که در تجزیه و تحلیل درایت خاضعانه و سخاوتمندانه اش نمی توانم نمونه ای را جز در مرام شخصیت خودساخته شهدا پیدا کنم. سلوک او بافته های غلط ذهنی ام را پنبه کرد.

7-      شاید روزی مرثیه فراق این جامانده قافله شهیدان را نیز به نجوا نشستیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">